بنی‌عباس

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



خاندانی حکومتگر از نوادگان عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و بانی برخی اقدامات در حرمین بودند.

فهرست مندرجات

۱ - شرح حال اجمالی
۲ - پیدایش عباسیان
       ۲.۱ - نسب عباسیان
۳ - دوران خلافت و ویژگی‌های آن
       ۳.۱ - ویژگی دوره دوم
       ۳.۲ - توجه به شرق جهان اسلام
۴ - ƒاقدامات عباسیان در حرمین
       ۴.۱ - کوشش‌های عمرانی
       ۴.۲ - اقدامات خلفای عباسی درباره حرمین
       ۴.۳ - ‚ابوالعباس سفاح
       ۴.۴ - ‚منصور
              ۴.۴.۱ - قیام نفس زکیه
       ۴.۵ - ‚مهدی عباسی
              ۴.۵.۱ - جلب رضایت مردم مدینه
              ۴.۵.۲ - بازسازی مسجدالنبی
       ۴.۶ - هادی عباسی
       ۴.۷ - ‚هارون الرشید
       ۴.۸ - ‚امین
       ۴.۹ - ‚مأمون
              ۴.۹.۱ - پوشش سالانه کعبه
       ۴.۱۰ - ‚معتصم
       ۴.۱۱ - ‚واثق
       ۴.۱۲ - ‚متوکل
       ۴.۱۳ - ‚معتمد
       ۴.۱۴ - ‚موفق بالله
       ۴.۱۵ - ‚معتضد
       ۴.۱۶ - ‚مقتدر
       ۴.۱۷ - ‚الناصر لدین الله
       ۴.۱۸ - ‚مستنصر
۵ - ƒخدمات عباسیان در مدینه
       ۵.۱ - گسترش مسجدالنبی
       ۵.۲ - طالبی‌ها در مدینه
۶ - ƒبستگان خلفا
       ۶.۱ - ام جعفر زبیده
       ۶.۲ - شجاع
۷ - امنیت راه‌های حج
۸ - ƒرقابت دولت‌ها برای تسلط بر حرمین
       ۸.۱ - طاهریان و احمد بن طولون
       ۸.۲ - عمرو بن لیث و ابن طولون
       ۸.۳ - آل بویه و اخشیدیان
       ۸.۴ - فاطمیان مصر
       ۸.۵ - عضدالدوله
       ۸.۶ - آلب ارسلان
       ۸.۷ - مستنصر خلیفه فاطمی
       ۸.۸ - سلطان سلجوقی
       ۸.۹ - ابوالقاسم رامشت بن حسین شیرویه فارسی
۹ - ƒمناسبات عباسیان و علویان
       ۹.۱ - سخت‌گیری بر علویان
       ۹.۲ - آزار عباسیان بر امامان شیعه
       ۹.۳ - شهید فخ
       ۹.۴ - قیام محمد بن ابراهیم طباطبا
       ۹.۵ - سیاست‌های مأمون
       ۹.۶ - دوران امامت امام جواد و امام هادی
       ۹.۷ - شیعیان در خلافت متوکل
       ۹.۸ - شیعیان در خلافت منتصر
       ۹.۹ - شیعیان در خلافت مستعین
۱۰ - ƒخلفای عباسی مصر
       ۱۰.۱ - رقبای امیران مملوکی
       ۱۰.۲ - روابط خلفا و حکمرانان مملوکی
۱۱ - انقراض حکومت عباسی
۱۲ - فهرست منابع
۱۳ - پانویس
۱۴ - منبع

شرح حال اجمالی

[ویرایش]

بنی‌عباس از نسل عباس بن عبدالمطلب بودند که از سال ۱۳۲ تا ۶۵۶ق. به مدت ۵۲۴ سال به‌ عنوان خلیفه بر جهان اسلام حکومت کردند. خلافت آن‌ها با حکومت ابوالعباس سَفّاح آغاز شد و با قتل مستعصِم به دستور هولاکو خان مغول به پایان رسید. در این مدت ۳۷ خلیفه عباسی بر مسند خلافت نشستند.

پیدایش عباسیان

[ویرایش]

پیش از ظهور اسلام بین بنی‌هاشم و بنی امیه بر سر ریاست خانه کعبه اختلاف بود مخصوصاً بعد از ظلم‌های معاویه و یزید نسبت به علی بن ابیطالب (علیه‌السّلام) و اولاد او، دامنۀ این اختلافات توسعه بیشتری پیدا کرد تا جائیکه به انقراض حکومت بنی امیه منجر شد، البته سقوط بنی امیه دلایل دیگری نیز داشت، از جمله تعیین جانشینان متعدد که موجب اختلاف و دشمنی در خاندان اموی گردید، اختلاف و تعصبات قبیله‌ای میان تیره‌ها و طوایف مختلف عرب شمالی و جنوبی که زمینه مناسبی برای فعالیت عباسیان فراهم کرد، جانبداری متعصبانه امویان از عنصر عربی و تحقیر اقوام دیگر نظیر ایرانیان و نهضت‌های سیاسی و مذهبی که با امویان مخالفت می‌کردند موجبات ضعف دولت اموی را فراهم کرد.

← نسب عباسیان


نسب عباسیان، به عباس بن عبدالمطلب بن‌ هاشم بن عبدمناف عموی پیغمبر می‌رسید، یکی از مهمترین مراکز اتکاء بنی‌هاشم ایران بود، زیرا ایرانیان‌ به چند دلیل دشمن آشتی ناپذیر بنی امیه بودند، از جمله تجاوز و تعدی بنی امیه و عمال آنان و سیاست غلط آنها مبتنی بر سروری عرب و تحقیر ملل تابعه بویژه ایرانیان، به همین جهت عباسیان بزودی دریافتند که از نارضایتی مردم ایران چگونه استفاده کنند و دیگر اینکه هرج و مرج ممالک اسلامی به عباسیان این فرصت را داد که در نواحی ایران مخصوصاً خراسان دعوت خود را آغاز کنند.
[۱] بیات، عزیز الله، تاریخ ایران از ظهور اسلام تا دیالمه، تهران، دانشگاه شهید بهشتی، ۱۳۷۰، ص۲۳۴.

تکیه گاه عباسیان علاوه بر ایرانیان فرقه‌های مختلف شیعه بود که در آن زمان مشتمل بر عباسیان، علویان، زیدیه و پیروان محمد بن حنیفه بود که بعد از درگذشت وی پسرش ابوهاشم جانشین او شد و بعد از مرگ ابوهاشم پیروانش با محمد بن علی بن عبدالله بن عباس بیعت کردند و به نام شیعه آل عباس مشهور شدند که شعار آنان بیرق و لباس سیاه بود.
محمد بن علی دهکده کوچکی به نام حمیمه را مرکز فعالیت خویش قرار داد و از همین محل دعاتی را به خراسان و ماوراء النهر فرستاد و بعد از درگذشت وی پسرش ابراهیم جانشین او شد.
ابتدا، دعوت سری بود و امور دعوت بوسیلۀ مجمعی صورت گرفت که دارای ۱۲ نقیب و شورائی مرکب از ۷۲ نفر بود، زمانیکه ابراهیم امام به خراسان توجه کرد در آنجا بزرگان زیادی به او گرویدند از جمله بازرگان معروف، بکیر بن ماهان که در سال ۱۰۵ هـ ق در کوفه با عباسیان بیعت کرد، در سال ۱۲۶ هـ ق که بکیر بن ماهان به زندان افتاد با ابومسلم آشنا شد و بکیر بعد از آزادی از زندان ابومسلم را به ابراهیم معرفی کرد.
ابراهیم، ابومسلم را جهت انتشار دعوت به خراسان فرستاد که در این زمان نصر بن سیار در خراسان حکومت می‌کرد و در آن جا بین دو طایفه بزرگ اعراب مضری و یمانی اختلاف افتاده بود که پیروان بنی عباس فرصت را مغتنم شمردند و مردم را با شعار «الرضا من آل رسول یا الرضا من آل محمد» دعوت می‌نمودند و ابومسلم توانست مرو را تصرف کند و در سال ۱۲۹ هـ.ق در روستای سفیدنج مرو دعوت خود را آشکار کرد، به گفته طبری، اهالی دهکده‌های مرو دعوت را پذیرفته و به تدریج پیش ابومسلم می‌آمدند، مقارن این ایام ابراهیم به فرمان مروان بن محمد آخرین خلیفه اموی در شام کشته شد.
بعد از قتل او طرفداران وی برادرش عبدالله سفاح را به جانشینی برگزیدند، به این ترتیب اولین حاکم عباسی به طور رسمی کار خویش را آغاز کرد و عباسیان از این به بعد تا بیش از ۵۰۰ سال حکومت را بدست گرفتند و ما بدلیل گستردگی و طول حکومت و حاکمان زیاد عباسیان به بعضی از آنها که اتفاقات مهمی در زمانشان رخ داده اشاره می‌کنیم که به ۲ دوره تقسیم می‌شود، دورۀ تسلط ایرانیان که خلفای عباسی با اقتدار و قدرت زیاد حکومت می‌کنند و دورۀ تسلط ترکان که حکومت عباسی رو به ضعف و انحلال می‌رود.
[۲] خضری، احمد رضا، تاریخ خلافت عباسی، تهران، سمت، چاپ چهارم، ۱۳۸۳، ص۱۰۵.


دوران خلافت و ویژگی‌های آن

[ویرایش]

خلافت آن‌ها با فراز و نشیب بسیار همراه بود. در مجموع، می‌توان چهار دوره متفاوت را نشان داد:دوره اول (۱۳۲-۲۳۲ق.):دوره اقتدار خلافت و نفوذ ایرانیان؛ دوره دوم (۲۳۲-۳۳۴ق.):دوره ضعف حکومت و تسلط ترکان ؛ دوره سوم (۳۳۴-۴۴۷ق.):سلطه آل بویه و نفوذ و قدرت‌گیری دیگر بار ایرانیان؛ دوره چهارم (۴۴۷-۶۵۶ق.):سلطه ترکان سلجوقی؛ از ویژگی‌های دوره اول می‌توان به این موارد اشاره کرد:نیرومندی خلافت، استقلال کامل آن، تمرکز قدرت در دست خلفا، نفوذ ایرانیان در دستگاه، منازعات عربی و ایرانی، و پیشرفت علمی و نهضت ترجمه. در این دوره، نُه تن از عباسیان به خلافت نشستند که واثق واپسین‌شان بود.

← ویژگی دوره دوم


ضعف خلافت و از میان رفتن تدریجی هیبت آن بود. در این زمان، ترک‌ها دستگاه حکومت را در اختیار گرفتند و در گزینش و نصب خلفا دخالت کردند. این دوران که با خلافت سیزده خلیفه همراه بود، با خلافت متوکل آغاز شد و در میان دوران مستکفی پایان یافت؛ در همین دوران، حکومت‌هایی در شرق و غرب قلمرو عباسیان سر برآوردند که در ظاهر تابع خلافت بودند. برخی از دولت‌هایی که در سرزمین‌های خلافت شرقی پدید آمدند، عبارتند از:طاهریان (۲۰۵-۲۵۹ق.)، صفاریان (۲۵۴-۲۹۸ق.) و سامانیان (۲۶۱-۳۸۹ق.). حکومت‌های غرب نیز عبارتند از: طولونیان (۲۵۴-۲۹۲ق.)، اخشیدیان (۳۲۳-۳۵۸ق.) و اغلبیان (۱۸۴-۲۹۶ق.) در شمال آفریقا؛ دوره سوم خلافت عباسی، دوران نفوذ آل بویه (۳۳۴-۴۴۷ق.) بود. ویژگی این دوران، فرمانروایی ظاهری و تشریفاتی خلفا بود، به گونه‌ای که مقرری خود را از حکمرانان می‌گرفتند. در دوران آل بویه، ثبات سیاسی نسبی بر دستگاه خلافت حاکم شد. مدت طولانی خلافت خلفا، بیانگر این حقیقت است؛ دوره چهارم خلافت عباسی با ورود طغرل سلجوقی به بغداد در سال ۴۴۷ق. و از میان رفتن آل بویه آغاز شد. در این دوره نیز به رغم هم‌سویی مذهبی سلجوقیان و خلفای عباسی و هضم آن‌ها در بافت فرهنگی اسلام، به خلفا مجال احیا و بازسازی قدرت داده نشد و همچنان سلجوقیان قدرت سیاسی را در اختیار داشتند.
[۳] محمد تسهیل، دولت عباسیان، ج۱، ص۲۷ به بعد.


← توجه به شرق جهان اسلام


با مروری بر خلافت پنج سده عباسیان، می‌توان توجه آن‌ها به شرق جهان اسلام را دریافت که انتقال پایتخت از دمشق به بغداد و رونق گرفتن تجارت به سوی مشرق، از نشانه‌های آن بود. همچنین عباسیان سیاست و دین را به هم آمیختند و احیای سنت و برپایی عدالت را در شعارهای خویش گنجاندند. شکوفایی کامل تمدن اسلامی در سده چهارم و پنجم ق. در دوران عباسیان رخ داد. عباسیان در دوره اول و دوم خلافت خویش، در برابر علویان و به ویژه امامان شیعه مواضعی تند اتخاذ کردند که گاه منجر به دستگیری و حبس مخالفانشان شد. آن‌ها قیام‌های علوی را سخت سرکوب کردند.

ƒاقدامات عباسیان در حرمین

[ویرایش]

مکه و مدینه به عنوان دو کانون مهم مسلمانان اهمیتی ویژه داشتند و حاکمان این مناطق نیز از جایگاهی خاص برخوردار بودند. از این رو، خلفای عباسی برای تسلط بر این شهر و رسیدگی به امور آن مانند انتخاب کارگزار، تعمیر و نگهداری راه‌های مکه و مدینه و جامه کعبه اهتمام کافی نشان می‌دادند. عباسیان تا جایی که قدرتشان اقتضا می‌کرد، خویشان خود را برای کارگزاری مکه و مدینه برمی‌گزیدند و در موارد فراوان تنها یک کارگزار برای این دو شهر نصب می‌کردند. بر پایه گزارش‌های تاریخی، تنها سه تن از خلفای عباسی به زیارت و حج خانه خدا مشرف شدند:ابوجعفر منصور (حک:۱۳۶-۱۵۸ق.) یک بار پیش از خلافت و پنج بار در ۲۲ سال خلافت، مهدی (حک:۱۵۸-۱۶۹ق.) دو بار در ۱۱ سال خلافت، و هارون الرشید (حک:۱۷۰-۱۹۳ق.) نُه بار در ۲۳ سال خلافت.
[۵] محمد طاهر الکردی، التاریخ القویم، ج۴، ص۴۶۳.
به نظر می‌رسد نهی هارون از رفتن خلفای پس از خود به حج که دلیلش دانسته نیست، علت این امر باشد.

← کوشش‌های عمرانی


عباسیان برای جلب نظر مسلمانان، کوشش‌های عمرانی بسیار در مکه و مدینه انجام دادند؛ از جمله:گسترش مسجدالحرام و مسجدالنبی ، تزیین کعبه و طلاکاری درب آن، فرستادن هدایای ارزشمند برای آویختن در کعبه ، فراهم کردن پرده برای کعبه
[۸] محمد لبیب البتنونی، سفرنامه حجاز، ج۱، ص۲۶۵.
[۹] محمد الدقن، کعبه و جامه آن، ج۱، ص۹۷.
، تزیین مقام ابراهیم، تعمیر و مرمت چاه زمزم، گسترش مطاف، تعمیر حِجر اسماعیل ، کشیدن چشمه و احداث برکه‌هایی در مکه.
[۱۰] محمد بن احمد الصباغ، تحصیل المرام، ج۱، ص۱۴۶ به بعد.
منصب سقایت نیز، از مناصب خاندانی عباسیان به شمار می‌رفت که به استمرار از عصر نبوی تا نشستن عباسیان به خلافت و پس از آن در اختیار آن‌ها بود. این منصب که پس از وفات عبدالمطلب در اختیار عباس فرزند وی قرار گرفته بود، از سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله) تنفیذ شد و از این رو، این منصب در خاندان عباسی ماندگار گشت و بیرون آوردن آن از دست ایشان جایز دانسته نمی‌شد.
[۱۲] علی بن تاج الدین السنجاری، منائح الکرم، ج۱، ص۴۰۳.
در میان خلفای عباسی، گسترش و تعمیرات دوره منصور و مهدی عباسی از اهمیت بیشتری برخوردار است.
[۱۳] محمد طاهر الکردی، التاریخ القویم، ج۴، ص۴۴۰-۴۴۵.


← اقدامات خلفای عباسی درباره حرمین


اقدامات خلفای عباسی درباره حرمین را می‌توان در موارد زیر دسته بندی کرد:
اول:تعیین امیر الحاج که معمولاً همان کارگزار حرمین بود. امیر الحاج تا نیمه‌های سده چهارم ق. بیشتر فردی از خاندان عباسی یا از وابستگان آنان بود
[۱۵] سلیمان صالح کمال، امارة الحج فی العهد العباسی، ج۱، ص۳۸.
؛ از جمله:داود بن علی، سلیمان بن علی و ابوجعفر منصور . از نیمه سده پنجم ق. مدتی خلفای عباسی امیران حج را از میان علویان برمی‌گزیدند؛ چنان‌که ابوالغنائم علوی نقیب طالبیان در سال‌های ۴۵۷ تا ۴۶۷ق. این سمت را عهده‌دار بود. پیش از آن نیز ابواحمد موسوی، پدر سید رضی و سید مرتضی، در سال‌های پس از ۳۵۵ تا ۳۶۸ق. بارها به عنوان امیر الحاج برگزیده شد.
[۱۹] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۴۰۴-۴۱۱.
از سال ۴۶۸ تا اواخر سده ششم ق. این منصب را بر عهده ترکان نهادند.
دوم:خدمات عمرانی متنوع مانند اصلاح و تعمیر راه‌های حج، گسترش و تعمیر مسجدالحرام و مسجدالنبی و مکان‌های دینی، آب‌رسانی به مکه و حفر چاه‌ها، ساختن منازل و بازسازی مساجد و گسترش و تعمیر خیابان‌ها و راه‌های داخلی مکه و مدینه.
سوم:رسیدگی به ساکنان حرمین شریفین از طریق پرداخت عطایا و دیگر نفقات که معمولاً به دست خلیفه یا امیر الحاج در ایام موسم انجام می‌گرفت.
[۲۰] سلیمان صالح کمال، امارة الحج فی العهد العباسی، ج۱، ص۲۵۴ به بعد.

چهارم:توجه به امنیت راه‌های حرمین. در دوره عباسیان، افزون بر این که امیر الحاج از سوی خلیفه تعیین می‌شد، به تدریج از سال ۲۳۰ق. سِمَتی جدید پدید آمد. فردی به‌ عنوان کارگزار راه حج و رویدادهای موسم (والی طریق مکه و احداث الموسم ) برگزیده می‌شد
[۲۲] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۷۰.
که امنیت راه حج بر عهده وی بود و همکار امیر الحاج به شمار می‌رفت.
[۲۳] سلیمان صالح کمال، امارة الحج فی العصر العباسی، ص۴۳.
[۲۴] سلیمان صالح کمال، امارة الحج فی العصر العباسی، ج۱، ص۱۷۲ به بعد.
بدین ترتیب، امنیت راه‌های حج در قلمرو خلافت عباسیان معمولاً ًبرقرار بود؛ اما در دوره‌های بعد، به دلیل ظهور حکومت‌های اقماری در قلمرو عباسیان و رقابت وکشمکش قدرت‌ها برای تسلط بر حرمین، نا امنی‌هایی در راه‌های حج پدید آمد. بخشی از مهم‌ترین کوشش‌ها و رویدادهای رخ داده در حرمین شریفین در دوران خلفای عباسی را به تفکیک خلفا، می‌توان به شرح زیر یاد کرد:

← ‚ابوالعباس سفاح


(حک:۱۳۲-۱۳۶ق.) اولین آن "ابوالعباس سفاح" می‌باشد، وی در آغاز کار خطبه‌ای ایراد کرد و در آن به وعده و وعید یاران و دشمنان پرداخت و خود را خونریزی بی باک و سفاح معرفی کرد که می‌خواهد انتقام خون‌هایی را که امویان از‌ هاشمیان ریخته‌اند بگیرد.
استوار شدن قدرت عباسیان در دورۀ سفاح انجام گرفت که موفق شد بر تمام قلمرو امویان به جز‌ اندلس مسلط شود، سفاح عموی خویش عبدالله بن علی را مامور جنگ با مروان، آخرین خلیفه اموی کرد، دو گروه در کنار رود زاب درگیر شدند و سرانجام مروان کشته شد.
برای این خلیفه، کوشش‌های عمرانی در مکه و مدینه گزارش نشده است. بر پایه گزارشی، به سال ۱۳۴ق. راه میان کوفه تا مکه با استفاده از مناره و میل نشانه‌گذاری شدتا مسافران این راه به ویژه زیارت کنندگان خانه خدا، راه را گم نکنند. ابوالعباس برای کارگزاری مکه و مدینه به سال ۱۳۲ق. نخست عموی خود، داود بن علی ، را برگزید و پس از درگذشت وی به سال ۱۳۳ق. دایی خود، زیاد بن عبیدالله حارثی ، را به کارگزاری آن دو شهر گماشت و قضاوت مکه و مدینه را نیز به او سپرد. داود بن علی کارگزار نخست مکه، وابستگان بنی‌امیه را در مکه و مدینه به سال ۱۳۳ق. قتل عام کرد.به سال ۱۳۶ق. چون ابومسلم خراسانی از ابوالعباس برای حج‌گزاری کسب اجازه نمود، ابوالعباس از او خواست با نیروی اندک به حج رهسپار شود؛ زیرا راه حج برای حضور نیروی نظامی بسیار مناسب نبود. ابوالعباس با این توجیه که برادرش ابوجعفر پیش از ابومسلم تقاضای حج کرده و امارت حج را بدو سپرده، از دادن امارت به او پرهیز کرد.

← ‚منصور


(حک:۱۳۶-۱۵۸ق.) بعد از سفاح برادرش "ابوجعفر منصور" به خلافت رسید که شورش‌هایی بر ضد او صورت گرفت از جمله شورش عبدالله بن علی (عموی سفاح) که انتظار داشت بعد از مرگ سفاح به خلافت برسد و شورش‌های غلاة (سنباد)، شورش اسحاق ترک و راوندیان که به دنبال قتل ابومسلم به دست منصور شکل گرفت و نیز می‌توان از شورش خوارج نام برد که توانسته بودند موفقیت‌های چشمگیری در سیستان، خراسان، و شمال آفریقا به دست آورند.
منصور شهرهای جدید بغداد، رصافه و دافقه را بنیاد کرد و به خاطر اینکه در حساب کارگزاران و عاملان خراج بدقت رسیدگی می‌کرد به همین خاطر به "دوانیقی" مشهور بود.
[۳۲] اقبال، عباس، تاریخ ایران بعد از اسلام، تهران، انتشارات نگاه، چاپ اول، ‌۱۳۸۵، ص۳۶۵.

شهادت امام جعفر صادق (علیه‌السلام) در سال ۱۴۸ هـ.ق در زمان منصور اتفاق افتاد.
منصور نخستین خلیفه عباسی است که تعمیر و گسترش مسجدالحرام را آغاز کرد. او به سال ۱۳۷ق. وسعت مسجد را به دو برابر افزایش داد و بخش‌هایی فراوان از دار الندوه را درون مسجد کرد.وی نخستین کسی است که بر چاه زمزم شبکه نهاد و زمینش را با سنگ مرمر فرش کرد.کوشش‌های منصور در سال ۱۴۰ق. به پایان رسید. از دیگر خدمات عمرانی وی، می‌توان تعمیر مسجد البیعه در عَقبه منا
[۳۷] سلیمان صالح کمال، امارة الحج فی العصر العباسی، ج۱، ص۱۲۲.
[۳۸] محمد بن ضیاء، تاریخ مکة المشرفه، ج۲، ص۷۷.
[۳۹] سلیمان صالح کمال، امارة الحج فی العصر العباسی، ص۳۲۳.
[۴۰] محمد بن احمد الصباغ، تحصیل المرام، ج۱، ص۵۲۵.
و دستور ساخت مسجد خیف در منا را برشمرد.

←← قیام نفس زکیه


در دوران خلافت منصور، قیام نفس زکیه محمد بن عبدالله در مدینه به سال ۱۴۵ق. رخ داد و او مدتی بر مکه و مدینه چیره شد و حسن بن معاویه را به کارگزاری مکه برگزید. حسن بن معاویه با سپاهی وارد مکه شد و حکمران عباسی مکه، سری بن عبدالله، را از آن شهر راند و در مسجدالحرام به نفع محمد نفس زکیه خطبه خواند و نیروهایی را از آن شهر برای کمک به نفس زکیه گرد آورد.منصور پس از پایان بنای شهر بغداد به سال ۱۴۹ق. به حج رفت و در آن جا خطبه‌ای خواند و خود را از بندگان صالح دانست که با وعده قرآن وارث زمین شده‌اند.

← ‚مهدی عباسی


(حک:۱۵۸-۱۶۹ق.) "ابوعبدالله مهدی" بعد از پدر به قدرت رسید از کار او می‌توان به وسعت دادن مسجدالحرام، گذاشتن دستگاه برید (اطلاعات) و رونق گرفتن تجارت در بغداد اشاره کرد.
شورش‌هایی نیز در زمان او به وجود آمد، شورش یوسف البرم که به منظور امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد، شورش مقنع (سپید جامگان) و شورش عبدالسلام یشکری را می‌توان نام برد. در میان خلفای عباسی، مهدی بیشترین کوشش‌ را برای گسترش مسجدالحرام و مسجدالنبی انجام داد. او در ایام خلافت خود دو بار به گسترش مسجدالحرام پرداخت:بار اول به سال ۱۶۰ق. و بار دوم در سال ۱۶۴ق.ازرقی تغییرات و گسترش مسجدالحرام در این دوره را به تفصیل بازگو کرده است.در گسترش اول، وی وسعت مسجدالحرام را به دو برابر عصر منصور افزایش داد و پنج در جدید بر آن افزود. در گسترش دوم، ساختار هندسی مسجد را به گونه‌ای افزایش داد که شکل مربع پذیرفت و کعبه در مرکزآن قرار گرفت.
[۴۷] محمد طاهر الکردی، التاریخ القویم، ج۴، ص۴۶۳.
به سال ۱۵۹ق. پرده‌های گوناگون که از پیش بر کعبه قرار داشت، گردآوری شد و به جای آن، پرده‌ای که به دستور مهدی در شهر تنیس مصر فراهم شده بود، برای پوشش کعبه استفاده شدو دیوار کعبه با عطر و مشک و عنبر معطر گشت.
هنگامی که مهدی به سال ۱۶۹ق. درگذشت، هنوز بنای جدید مسجدالحرام پایان نیافته بود و هادی، جانشین او، به تکمیل آن پرداخت.
[۵۱] محمد بن احمد الصباغ، تحصیل المرام، ج۱، ص۳۴۵.
برخی از بناهای دوره گسترش مهدی تا سده نهم ق. همچنان پایدار ماند. فأسی (م.۸۳۲ق.) از وجود نام مهدی عباسی در سقف مسجدالحرام یاد می‌کند.

←← جلب رضایت مردم مدینه


مهدی به سال ۱۶۰ق. در سفر حج خود کوشش کرد تا رضایت مردم مدینه را که پیش از آن به سبب حمایت از قیام محمد نفس زکیه (۱۴۵ق.) مورد غضب پدرش منصور قرار گرفته بودند، جلب نماید. وی با این هدف میان آن‌ها اموال فراوان توزیع کرد و به آنان اجازه داد که غلات و حبوبات را از شام و مصر وارد نمایند. او برخی از سپاهیان حجازی را به نگهبانان ویژه‌اش افزودو ایستگاه‌هایی در راه مکه ایجاد کرد. نیز حوضچه‌هایی برای آب‌رسانی به کاروان‌ها ساخت و چاپار میان مدینه، مکه و یمن را برقرار کرد.
[۵۵] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۱۷.


←← بازسازی مسجدالنبی


مهدی مسجدالنبی را بازسازی کرد و ۲۴۵۰ متر مربع بر مساحت آن افزود. همچنین شمار ستون‌ها و درهای آن را افزایش داد. در این هنگام مسجد ۲۰ در داشت:چهار در شمالی، هشت در غربی و هشت در شرقی. ابن نجار (م.۶۴۳ق.) از نوشته‌ای که پس از گسترش مسجدالنبی بر صحن مسجد نصب شده بود، یاد می‌کند که طبق آن، گسترش دوره مهدی به سال ۱۶۲ق. آغاز شده و در سال ۱۶۵ق. به پایان رسیده است.

← هادی عباسی


دوران خلافت هادی عباسی (حک:۱۶۹-۱۷۰) بسیار کوتاه بود و از این رو، کوشش‌های عمرانی در حرمین در دوران خلافت وی انجام نشد. در زمان "هادی" نیز با شورش‌هایی همراه بود از جمله مهمترین آن قیام حسین بن علی (شهید فخ) که علویان حجاز به پیشوایی او قیام کردند.

← ‚هارون الرشید


(حک:۱۷۰-۱۹۳ق.) وی به حج‌گزاری عنایت بسیار داشت و گاه پیاده به حج می‌رفت.
[۵۷] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۲۲.
هارون الرشید به سال ۱۸۶ از رَقّه برای حج حرکت کرد. چون به شهر مدینه درآمد، عطایایی به مردم داد. سپس به مکه رفت و نسخه‌های ولایت‌عهدی امین و مأمون را که شاهدانی آن‌ها را امضا کرده بودند، درون کعبه آویخت. وی بار دیگر به سال ۱۸۸ق. به مکه آمد و قصد ماندن در آن جا داشت. وی به مکیان و مردم مدینه نیمی از عطایشان را پرداخت کرد. ساختن دار القواریر به دست حَمّاد بربری در مکه، از جمله خدمات عمرانی هارون به شمار می‌رود. هارون در نُه حج، به سال‌های ۱۷۳، ۱۷۴، ۱۷۵، ۱۷۷، ۱۷۹، ۱۸۱، ۱۸۵، ۱۸۶، ۱۸۸ق. به عنوان امیر الحاج در مراسم حج شرکت نمود.
[۶۳] محمد طاهر الکردی، التاریخ القویم، ج۳، ص۵۱۳.
[۶۴] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۳۰-۲۳۱.
[۶۵] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۳۴-۲۴۵.
[۶۶] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۲۶-۲۲۷.
دو عمره نیز در سال‌های ۱۷۹و ۱۸۹ق. برای وی گزارش شده است.
[۶۷] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۳۰.
[۶۸] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۴۶.
از اتفاقات مهم خلیفه پنجم عباسی "هارون" چنین می‌توان یاد کرد، قیام یحیی بن عبدالله، تشکیل نخستین دولت مستقل شیعی به دست ادریس بن عبدالله در مراکش، تاسیس دولت نیمه مستقل اغالبه در جزایر سیسیل و شهادت امام موسی کاظم (علیه‌السلام) و شورش حمزه آذرک و شورش مردم خراسان که از جمله مهمترین رویدادهای زمان‌ هارون بودند.

← ‚امین


(حک:۱۹۳-۱۹۸ق.) وی به جهت درگیری‌های داخلی در دوران خلافت خود، خدمات فراوان در حرمین به انجام نرساند. تنها به سال ۱۹۴ق. اموالی را برای کارگزار خود در مکه برای طلاکوب کردن در کعبه فرستاد.
[۶۹] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۴۸.


← ‚مأمون


(حک:۱۹۸-۲۱۸ق.) مامون بعد از کشتن برادرش به قدرت رسید و از اتفاقات مهم زمان او می‌توان به شورش ابوالسرایا در کوفه و نصر بن شیث در جزیره و ولایتعهدی امام رضا (علیه‌السّلام) بخاطر مشروعیت ببخشدن به حکومت خود و استقلال طاهریان اشاره کرد.
با پایان گرفتن حکومت مامون و خارج شدن قدرت و تسلط اوضاع از دست وزیران ایرانی، حکومت عباسیان نیز رو به ضعف و نابودی گذاشت و موجب تسلط ترکان بر دربار شد. در آغاز خلافت وی، به سال ۱۹۸ق. علویان مخالف بر مکه و مدینه چیره شدند.به سال ۲۰۱ق. مأمون هدایای پادشاه تازه مسلمان تبت را به مکه فرستاد تا در کعبه استفاده شود.
[۷۳] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۷۲.
همچنین به سال ۲۰۲ق. بر اثر سیلی بزرگ که به سیل ابن حنظله مشهور گشت، آسیب‌هایی به مسجدالحرام و کعبه وارد شد. مأمون پس از این رویداد، برای رفع خرابی‌ها و تعمیر آسیب‌ها اموالی به مکه فرستاد.

←← پوشش سالانه کعبه


در سال ۲۰۶ق. مأمون با دریافت گزارش‌هایی از فرسودگی جامه کعبه دستور داد جامه‌ای دیگر از ابریشم سفید بر جامه‌های دوگانه پیشین افزوده شود. برنامه پوشش سالانه کعبه از این سال، چنین تنظیم شد:اول جامه‌ای از دیبای قرمز در روز ترویه (۹ ذی‌حجه) و عاشورا ؛ دوم جامه‌ای از قُباطی در اول رجب ؛ و سوم جامه ابریشم سفید ابداعی مأمون در روز ۲۷ رمضان .
[۷۶] محمد بن اسحق خوارزمی، اثارة الترغیب، ج۱، ص۲۲۵.
پس از وی، این رسم ادامه یافت.
[۷۷] فاکهی، اخبار مکه، ج۵، ص۲۳۳.
در این دوره، « ازار » یا جامه «پایین‌تنه» کعبه که زائران آن را لمس می‌نمودند، پس از دو یا سه ماه تجدید می‌شد.
در سال ۲۰۸ق. مأمون برای ترمیم خرابی‌های مسجدالحرام که بر اثر سیل آن سال ایجاد شده بود، اموالی فراوان به مکه فرستادو با ارسال نامه‌ای مردم مکه را خوشحال کرد.
[۸۰] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۸۳.
بر پایه گزارشی، مأمون به سال ۲۱۲ق. حج گزارد.
[۸۱] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۸۶.


← ‚معتصم


(حک:۲۱۸-۲۲۷ق.) بعد از مامون معتصم به قدرت رسید که او سیاست جذب ترکان را پیاده کرد و با ورود ترکان به دستگاه خلافت، رقابت شدیدی میان آنان و دو عنصر عرب و ایرانی به وجود آمد که قیام‌های دوران معتصم عبارتند از: ۱- قیام محمد بن قاسم ۲- شورش زُط ۳- شورش بابک خرم دین ۴- شورش عُجیف بن عنبسه و شورش مازیار و دیگر اینکه طولونیان اولین دولت مستقل ترکان را در قلمرو اسلامی تشکیل دادند و مصر را از پیکر خلافت عباسی جدا کردند.
[۸۲] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات اساطیر، چ ۱۳۶۳، ج۱۱، ص۴۵۴۵.

توطئه و فساد ترکان باعث شد معتصم پایتخت را از بغداد به سامره که خود آنجا را بنا نهاده بود منتقل کند و شهادت امام جواد (علیه‌السّلام) نیز در زمان معتصم اتفاق افتاد. به سال ۲۱۹ق. طاهر بن عبدالله به دستور معتصم برای نخستین بار در شب عید قربان هنگام بازگشت حاجیان، چراغ‌هایی (نفاطات) میان مأزمان (تنگه میان مزدلفه و عرفه) برافروخت و از آن پس این کار رسم شد. همچنین معتصم به سال ۲۱۹ق. قفلی ارزشمند برای استفاده بر در کعبه ارسال کرد.
[۸۵] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۸۹.
نیز در این دوران، تغییراتی در چاه زمزم و حجره‌های آن داده شد. او ستون‌هایی را که از قصر بابک خرمی برداشته شده بود، برای استفاده کنار خانه خدا به مکه فرستاد.به سال ۲۲۰ق. چاه زمزم تعمیر شد.
[۹۱] محمد بن احمد صباغ، تحصیل المرام، ج۱، ص۳۰۰.
در سال ۲۲۱ق. به دستور معتصم دار العجله که بر پایه گزارشی، از دار الندوه کهن‌تر بود ، تعمیر شد.

← ‚واثق


(حک:۲۲۷-۲۳۲ق.) وی در نخستین سال خلافت خویش به سال ۲۲۷ق. قصد حج کرد و دستور داد تعمیراتی در مکه صورت پذیرد که از جمله آن‌ها تعمیر بنای بیت الشراب ، احداث برکه‌ها، افشاندن نور برای طواف‌کنندگان و تأمین روشنایی مسجدالحرام بود. همچنین سفارش ساخت منبرهایی را برای خود داد که تا سده سوم ق. وجود داشت.او چندان به ساکنان حرمین عطا نمود که رسم گدایی در روزگار وی در حرمین برچیده شد.

← ‚متوکل


(حک:۲۳۲-۲۴۷ق.) وی به سال ۲۳۶ق. مقام ابراهیم را با طلا آراست.
[۱۰۲] محمد بن احمد صباغ، تحصیل المرام، ج۱، ص۲۲۸.
به سال ۲۴۱ق. در پی دریافت اخباری درباره وخامت اوضاع ساختمان کعبه و برخی از مکان‌های دینی مکه، گروهی از صنعتگران و معماران را همراه اموال بسیار به سرپرستی اسحق بن سلمه به مکه گسیل کرد. عملیات عمرانی آن‌ها پس از یک سال به سال ۲۴۲ق. پایان یافت.
[۱۰۳] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۱۴.
[۱۰۴] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۲۲.
همچنین به سال ۲۴۶ ق. متوکل دستور داد که مشعر الحرام و مشاعر دیگر که روشنایی‌شان با روغن و نفت تأمین می‌گشت، با شمع روشن شوند.
[۱۰۵] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۲۶.
برای چهار خلیفه میان متوکل و معتمد (منتصر، مستعین، معتز، مهتدی) خدماتی در حرمین ثبت و گزارش نشده است. این شاید به سبب ضعف و ناپایداری حکومتشان بوده باشد.

← ‚معتمد


(حک:۲۵۶-۲۷۹ق.) او افزایش‌ها و تعمیراتی در مسجدالحرام صورت داد .
[۱۰۶] محمد بن احمد نهروالی، الاعلام باعلام بیت الله الحرام، ص۱۶۹.
[۱۰۷] محمد بن احمد صباغ، تحصیل المرام، ج۱، ص۳۴۸.
و به سال ۲۵۷ق. مسجد خیف را تعمیر کرد.
[۱۰۸] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۳۴.


← ‚موفق بالله


به سال ۲۶۳ق. موفق، برادر معتمد، به امیر مکه دستور داد تا پرده کعبه را میان قریشیان، پرده‌داران خانه خدا و مکیان تقسیم کند.
[۱۰۹] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۳۹.
به سال ۲۷۱ق. که مسجدالحرام به تدریج آسیب دیده و بخشی از سقف آن ویران شده بود، به فرمان موفق تعمیر شد و کتیبه‌ای در آن جا نصب گشت که بیانگر دستور ابواحمد موفق ولیعهد مسلمانان برای تعمیر مسجدالحرام و انجام آن به دست هارون بن محمد بن اسحق ، کارگزار مکه، به سال ۲۷۲ق. بود.
[۱۱۰] فاکهی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۷۶.


← ‚معتضد


(حک:۲۷۹-۲۸۹ق.) وی به سال ۲۸۱ق. در پی دریافت گزارش‌هایی از نابسامانی وضعیت ساختمان کعبه و مسجدالحرام، دستور تعمیر را صادر کرد. این تعمیرات سه سال طول کشید و به سال ۲۸۴ق. پایان یافت.
[۱۱۱] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۴۸-۳۵۲.
در این گسترش، دار الندوه به صورت کامل به مسجدالحرام افزوده شد.
[۱۱۳] محمد بن احمد نهروالی، الاعلام باعلام بیت الله الحرام، ص۱۷۸.
[۱۱۴] محمد بن احمد صباغ، تحصیل المرام، ج۱، ص۳۴۹.
در این سال، در کعبه طلاکوب گشت.
[۱۱۵] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۵۲.


← ‚مقتدر


(حک:چند نوبت از ۲۹۵ تا ۳۲۰ق.):در روزگار او، استوانه‌های کعبه تزیین شد.
[۱۱۶] محمد بن احمد نهروالی، الاعلام باعلام بیت الله الحرام، ص۸۸.
[۱۱۷] محمد بن احمد صباغ، تحصیل المرام، ج۱، ص۱۴۷.
وی هر سال در راه مکه و حرمین، اموالی بسیار هزینه می‌کرد
[۱۱۸] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۶۶.
و در تعمیر چاه‌های آب مکه پیشگام بود و دستور حفر دو چاه را در مکه صادر کرد.پس از ضعف خلافت عباسی، گروه‌ها و قبایلی گاه با نا امن کردن راه مکه، در صدد کسب امتیاز از مقتدر برمی‌آمدند. قرمطیان در شمار این گروه‌ها بودند که با هجوم بر حاجیان و غارت آنان، خلیفه را زیر فشار قرار می‌دادند. ابوطاهر قرمطی در هجوم بر حاجیان به سال ۳۱۲ق. از مقتدر عباسی تقاضای حکومت بصره و اهواز را کرد.
[۱۲۰] یزید بن محمد ازدی، تاریخ الموصل، ج۲، ص۲۱۳.
[۱۲۲] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۷۰.
منابع از کوشش‌های ۱۵ خلیفه عباسی میان مقتدر تا الناصر لدین الله در مکه و مسجدالحرام گزارشی نداده‌اند.

← ‚الناصر لدین الله


(حک:۵۷۵-۶۲۲ق.) به سال ۵۷۶ق. به دستور وی حِجر اسماعیل با سنگ مرمرتزیین شد.
[۱۲۳] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۵۴۴.
ابن نجار (م.۶۴۳ق.) از کمک‌های شایسته و فراوان خلیفه برای بازسازی و تعمیر مسجدالنبی و اعزام صنعتگران و صاحبان حرفه‌های گوناگون برای تعمیر مسجدالنبی یاد می‌کند.به سال ۶۰۹ق. الناصر همراه کاروان حج عراقی، اموال و هدایا و پرده کعبه را به مکه فرستاد.
[۱۲۵] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۳، ص۱۴.


← ‚مستنصر


(حک:۶۲۳-۶۴۰ق.) به دستور وی، به سال ۶۲۹ق. کعبه تعمیر شد
[۱۲۷] محمد بن احمد الصباغ، تحصیل المرام، ج۱، ص۱۲۱.
و در سال ۶۳۱ق. مطاف گسترش یافت.
[۱۲۹] محمد بن احمد الصباغ، تحصیل المرام، ج۱، ص۲۳۳.
از این رو، از خدمات او در کتیبه‌ای به تاریخ ۶۳۱ق. یاد شده است.
[۱۳۱] محمد بن احمد الصباغ، تحصیل المرام، ج۱، ص۲۳۴.
همچنین مستنصر به سال ۶۲۷ق. بیمارستانی در مدینه ساخت.
[۱۳۲] ايوب صبري پاشا، موسوعة مرآة الحرمین، ج۲، ص۵۶۸.
[۱۳۳] عبدالعزیز کعکی، معالم المدینه، ج۳، ص۱۴۶.


ƒخدمات عباسیان در مدینه

[ویرایش]

بر خلاف مسجدالحرام، گسترش‌ها و تعمیرات در مسجدالنبی از سوی عباسیان کمتر بود. شاید بی‌توجهی به آن شهر به سبب حضور علویان در مدینه و همراهی مردم آن با قیام‌هایی همچون قیام نفس زکیه بوده باشد که بر ضد عباسیان به وقوع پیوست. ابوجعفر منصور از مدنی‌ها خرسند نبود. بدین جهت، به سال ۱۵۸ق. که برای ادای مناسک حج به حجاز آمد، به زیارت مرقد پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه نیامد؛ همچنان‌که در حج پیشینش چنین کرده بود.
[۱۳۴] عبدالباسط بدر، التاریخ الشامل، ج۲، ص۶۳.
مهدی عباسی توجهی بیشتر به مدینه داشت. وی به گسترش مسجدالنبی پرداخت و به مردم مدینه رسیدگی کرد و از آن‌ها دلجویی نمود.
[۱۳۵] عبدالباسط بدر، التاریخ الشامل، ج۲، ص۶۵.


← گسترش مسجدالنبی


پس از گسترش دوره مأمون در مسجدالنبی، تا سده هفتم ق. گزارشی از گسترش فضای مسجدالنبی در دست نیست و در این مدت، کاری مهم صورت نگرفت. البته خدماتی دیگر نیز از سوی عباسیان انجام گرفت. به سال ۳۱۰ق. به دستور مقتدر عباسی ، همه درهای مسجدالنبی از چوب ساج ساخته شد. نیز کشیدن دیوار و حصار برای شهر مدینه در دوران خلافت طائع عباسی (حک:۳۶۱-۳۸۱ق.) به دست عضدالدوله دیلمی انجام گرفت.همچنین عباسیان با توجه به وجود قبر جدشان عباس در قبرستان بقیع، به آن توجه می‌کردند. بقعه‌ای که بر آرامگاه عباس و چهار امام شیعه ساخته شده بود، به دست مسترشد عباسی در سال ۵۱۹ق. و نیز به دست مستنصر عباسی در سال ۶۴۰ق. تعمیر و بازسازی شد.
[۱۳۸] محمد صادق نجمی، تاریخ حرم ائمه بقیع، ص۹۳.


← طالبی‌ها در مدینه


به نظر می‌رسد تحولات سیاسی و اجتماعی مدینه بیشتر در پرتو حضور طالبی‌ها در این شهر بوده است. خلفای عباسی در این شهر در صورتی موفق بودند که بتوانند رضایت طالبی‌ها را جلب نمایند. اختلافات دو شاخه حسنی و حسینی درباره املاک و دارایی‌ها و دیگر موقعیت‌های اجتماعی، گاه موجبات ناامنی در این شهر را در دوران عباسی پدید می‌آورد. این اختلافات و درگیری‌ها گاه به قدری افزایش می‌یافت که حسنی‌ها به دست حسینی‌ها از مدینه رانده شدند.
[۱۴۰] عبدالباسط بدر، التاریخ الشامل، ج۲، ص۱۱۸-۱۱۹.
[۱۴۱] عبدالباسط بدر، التاریخ الشامل، ج۲، ص۱۳۰-۱۳۴.


ƒبستگان خلفا

[ویرایش]

افزون بر خلفای عباسی، برخی از بستگان آن‌ها نیز همراه حضور در مراسم حج، به عمران و آبادانی در مکه و مدینه دلبسته بودند و در این راه خدماتی انجام دادند. میان زنان عباسی، چهار تن در این راه پیشگام بودند. خیزران همسر مهدی و مادر هارون الرشید به سال ۱۷۱ق. به حج رفت و سرای ارقم را که به «دار خیزران» معروف شد، خرید
[۱۴۳] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۲۵.
و به مسجد تبدیل کرد.
[۱۴۴] محمد طاهر الکردی، التاریخ القویم، ج۲، ص۸۳.
همچنین خانه‌ای را که رسول خدا صلی الله علیه وآله در آن زاده شده بود، خرید و به مسجد تبدیل کرد.
[۱۴۶] محمد ابن ظهیره، الجامع اللطیف، ج۱، ص۲۸۵.
نیز استفاده از عطر و عود بر ستون مُخَلّقه در مسجدالنبی از خدمات خیزران بود
[۱۴۹] عبدالله مرجانی، بهجة النفوس، ج۱، ص۵۰۴.
که از آن پس نیز ادامه یافت. از خیزران به عنوان نخستین کسی یاد شده که بر آرامگاه رسول خدا صلی الله علیه وآله، پرده‌ای آویخت.
[۱۵۰] ابراهیم رفعت پاشا، مرآة الحرمین، ج۱، ص۴۷۶.
[۱۵۱] محمد طاهر کردی، التاریخ القویم، ج۱، ص۲۴۴.
[۱۵۲] سید محمد باقر نجفی، مدینه‌شناسی، ج۱، ص۸۳.


← ام جعفر زبیده


ام جعفر زُبیده، همسر هارون الرشید و مادر امین، خدماتی فراوان در مکه انجام داد و آثاری ماندگار از خود بر جای نهاد.از جمله، چشمه‌ای از حنین به مکه کشید و در این راه اموالی بسیار هزینه کرد.
[۱۵۴] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۴۸-۲۴۹.
[۱۵۵] علی عبدالقادر طبری، الارج المسکی، ص۸۳.
[۱۵۶] محمد بن احمد صباغ، تحصیل المرام، ج۲، ص۶۱۰.
این چشمه که به چشمه زبیدی اشتهار داشت، همواره جوشان بود و پس از وی خلفا به تعمیر و اصلاح آن می‌پرداختند.
[۱۵۷] علی عبدالقادر طبری، الارج المسکی، ص۸۳.
او چشمه‌ای دیگر از وادی نعمان به عرفات کشید که جز چاه زبیدی است.
[۱۵۸] محمد بن احمد صباغ، تحصیل المرام، ج۲، ص۶۱۲.
[۱۵۹] محمد طاهر کردی، التاریخ القویم، ج۵، ص۳۵۴.
به سال ۱۹۰ق. که خود به حج آمده بود، برای رفع کم آبی در مکه دستور «تَه زنی» چاه زمزم را داد و طول چاه را نُه ذراع افزایش داد. ابن جبیر (م.۶۱۴ق.) در سفر خود، برکه‌ها و چاه‌ها و ابنیه‌ای را که زبیده دستور ساخت آن‌ها را داده یا به وی منسوب هستند، در راه بغداد تا عرفات در مکه دیده و از بهره‌وری از این آثار در روزگار خود سخن گفته است.

← شجاع


شجاع ، مادر متوکل، به سال ۲۳۷ق. دوازده هزار درهم برای هموار‌سازی وادی مکه هزینه کرد.
[۱۶۲] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۰۳.
به سال ۳۰۲ق. مقتدر عباسی همراه مادرش شَغَب، دستور تعمیر سقاخانه جوخی در مکه و چاه‌های پشت آن را داد و آن را وقف کرد.شغَب به سال ۳۱۰ق. دستور داد همه ستون‌های کعبه با روکش طلا تزیین شود.
[۱۶۴] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۶۸.
همچنین به سال ۳۱۵ق. برکه‌هایی را در سرزمین عرفه تعمیر و بازسازی کرد.
[۱۶۵] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۷۳.


امنیت راه‌های حج

[ویرایش]

به رغم کوشش عباسیان برای تأمین امنیت راه‌های منتهی به مکه، گاهی راه‌های حج از امنیت برخوردار نبودند و حج تعطیل می‌شد. راه حج با ظهور قرمطیان از سال‌های ۳۱۲ تا ۳۲۷ق. ناامن بود و تنها در برخی از سال‌ها با توافق قرمطیان، از راه عراق و خراسان حج انجام گرفت.
[۱۶۶] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۷.
ناامنی راه‌ها و تعطیلی حج گاه مورد اعتراض رقبای عباسی قرار می‌گرفت و بدین جهت، آن‌ها مورد نکوهش بودند.

ƒرقابت دولت‌ها برای تسلط بر حرمین

[ویرایش]

دولت‌های مستقل و نیمه مستقل که در سایه خلافت عباسی به قدرت می‌رسیدند و نیز مخالفان آن‌ها برای کسب اعتبار و مشروعیت میان مسلمانان، می‌کوشیدند بر مکه نفوذ یابند و به عنوان رقبای دولت عباسی در این زمینه به شمار می‌رفتند. عرصه‌های رقابت عبارت بود از:خطبه خواندن برای یکی از رقبا که به عنوان مهم‌ترین مظهر سیادت دینی و سیاسی آن‌ها به شمار می‌رفت؛ معرفی یکی از آن‌ها به عنوان رهبر دینی و سیاسی؛ اهدا و آویختن پرده کعبه ؛ انجام کارهای خیر و حمایت از حاجیان در مسیرهای منتهی به مکه؛ فراهم کردن آب در مکه و مسیرهای حجاج؛ کوشش‌های عمرانی در مکه و مدینه. این کوشش‌ها در منظر حاجیانی که از نقاط گوناگون جهان اسلام برای حج‌گزاری به حرمین می‌رفتند، قرار می‌گرفت و در بازگشت از عنایت دولت‌ها به حرمین شریفین سخن می‌گفتند و این، خود، عامل سیادت و مشروعیت آن‌ها می‌گشت. آل بویه، سلجوقیان و فاطمیان از قدرت‌هایی بودند که در این زمینه به رقابت با یکدیگر می‌پرداختند. در این رقابتها، دولت فاطمی مصر از سال ۳۶۰ق. تا سال ۴۸۰ق. به سبب دیپلماسی کارآمد و توان اقتصادی بیشتر موفق بود.
[۱۶۸] نامه تاریخ‌پژوهان، انجمن تاریخ‌پژوهان، ش۳، ص۱۰۳-۱۱۷، «مکه آوردگاه رقابت امرای ایرانی و مصری».
سپس تا سال ۵۶۷ق. عباسیان و سلجوقیان توفیق بیشتر داشتند؛ زیرا دولت فاطمی درگیر گرفتاری‌های داخلی و نیز نبرد با صلیبی‌ها و زنگیان بود.
[۱۶۹] سلیمان خرابشه، رقابت عباسیان و فاطمیان، ج۱، ص۹۰.
امیران محلی مکه و مدینه نیز با توجه به توان نظامی دولت‌های رقیب و میزان کمک‌های اهدایی رقبا به ایشان، جانب یکی را گرفته، کوشش می‌کردند با این سیاست، ثبات حکومت خود و امنیت حرمین و رفاه مردم آن را تأمین کنند. گزیده ای از این رقابت‌ها را می‌توان بدین شرح آورد:

← طاهریان و احمد بن طولون


طاهریان (۲۰۵-۲۵۹ق.) از سوی خلیفه عهده‌دار امور حرمین شدند.
[۱۷۱] منهاج سراج، طبقات ناصری، ج۱، ص۱۹۵.
اما در واقع آن‌ها تنها در مقام گماشتگان خلیفه و به طور تشریفاتی عهده‌دار این منصب بودند، در حالی که ناظر اصلی، خود خلیفه بود و خطبه به نام وی خوانده می‌شد. بر خلاف طاهریان، احمد بن طولون (۲۵۴-۲۷۰ق.) بنیان‌گذار سلسله طولونیان در مصر، برای کسب مشروعیت و مقبولیت میان مسلمانان، لازم می‌دید در مکه صاحب نفوذ و اعتبار باشد تا به دوام حکومت وی کمک کند. از این رو، برای تحقق اهداف خود، با ارسال صدقات و هدایا برای گردانندگان امور مکه، می‌کوشید برای خود اعتبار کسب کند.ابن طولون با ارسال خراج مصر همراه با هدایای فراوان برای خلیفه معتمد به سال ۲۵۷ق.در نظر داشت به خلیفه تقرب بیشتری یابد و قدرت خویش را به مکه نیز نفوذ دهد. او با استفاده از این موقعیت برای بیرون راندن طاهریان از مکه، یکی از سردارانش به نام ماطعان را به سال ۲۵۷ق. با هزار سوار همراه با کاروان حاجیان مصر به مکه فرستاد و به او مأموریت داد تا به گونه مسلح و مجهز در مراسم حج حضور یابد و در عرفات نیز چنین کند.

← عمرو بن لیث و ابن طولون


یعقوب لیث (۲۴۷-۲۶۵ق.) بنیان‌گذار سلسله صفاریان
[۱۷۵] ذهبی، الامصار، ج۱، ص۱۱-۱۲.
برای کسب نفوذ در مکه تلاش نکرد. اما با مرگ یعقوب و روی کار آمدن برادرش عمرو بن لیث، معتمد خلیفه عباسی برای این که روابط خود را با صفاریان بهبود بخشد، هنگامی که عمرو اظهار اطاعت از وی کرد، افزون بر حکومت قلمرو زیر اختیارش، کارگزاری حرمین شریفین را نیز به او واگذار کرد.
[۱۷۹] عارف عبدالغنی، تاریخ امراء المدینه، ج۱، ص۱۹۵.
به نظر می‌رسد هدف اصلی خلیفه از وا‌گذاری «عمل الحرمین:کارگزاری حرمین» به عمرو، تضعیف جایگاه و کاستن از نفوذ احمد بن طولون در حرمین بود.
از آن پس رقابت و درگیری میان فرستادگان عمرو بن لیث و ابن طولون در مکه آغاز شد. به سال ۲۶۸ق. نماینده ابن طولون در مکه شکست خورد و پرچَم عمرو بر سمت راست منبر مسجد ابراهیم خلیل نصب شد.ابن طولون به سال ۲۶۹ق. سپاهی را به مکه فرستاد. اما هارون بن محمد، عامل مکه، با کمک سپاهیان عمرو بن لیث، بر سپاه ابن طولون چیره شد و آن‌ها را از مکه بیرون راند و ابن طولون در مسجدالحرام لعن شد.
[۱۸۲] یزید بن محمد الازدی، تاریخ الموصل، ج۲، ص۱۱۳.
[۱۸۳] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۴۴.


← آل بویه و اخشیدیان


از این پس رقابت میان آل بویه (۳۲۰-۴۴۷ق.) به عنوان حکمرانان بغداد و اخشیدیان (۳۲۳-۳۵۸ق.) به عنوان فرمانروایان مصر برقرار شد. آل بویه که به سال ۳۳۴ق. بر بغداد تسلط یافتند، با اخشیدیان درباره ذکر نام آن‌ها در خطبه حج در رقابت بودند. معزالدوله به سال ۳۴۲ق. کاروان حاجیان عراق را با دو امیر الحاج به نام ابوالحسن محمد بن عبدالله و ابوعبدالله احمد بن عمر بن یحیی، به مکه گسیل داشت. آن‌ها در مکه با سپاهیان ابن اخشید که برای دفاع از موقعیت وی همراه کاروان حاجیان مصر آمده بودند، درگیر شدند و توانستند با غلبه بر آن‌ها به نام معزالدوله خطبه بخوانند.
[۱۸۵] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۹۸.
در سال ۳۴۳ق. نیز میان کاروان اعزامی معزالدوله و مصریان درگیری رخ داد. این بار نیز مصریان مغلوب شدند و به نام رکن الدوله، معزالدوله و عزالدوله و سپس اخشید خطبه خوانده شد.

← فاطمیان مصر


سرسخت‌ترین رقیب عباسیان در حرمین، در طول سده چهارم و پنجم ق. فاطمیان مصر بودند.
[۱۸۷] سلیمان خرابشه، رقابت عباسیان و فاطمیان، ص۱۴ به بعد.
به سال ۳۵۸ق. فاطمیان بر مصر چیره شدند و در صدد بودند تا خلافت را از چنگ بنی‌عباس بیرون آورند. از این رو، کوشش آن‌ها برای کسب نفوذ در مکه بیشتر شد. دولت فاطمی هم به لحاظ نزدیکی جغرافیایی به مکه و مدینه و هم از آن روی که تأمین کننده بخش عمده نیازهای عمومی آن دو شهر بود، فرصتی مناسب برای تسلط بر حرمین داشت. در این ایام، آل بویه به نمایندگی از دستگاه خلافت در مکه با فاطمیان رقابت و مبارزه می‌کردند. المعز لدین الله (۳۴۱-۳۶۵ق.) خلیفه فاطمی پس از تصرف مصر، در همان سال برای کسب نفوذ در حجاز وارد میدان شد؛ ولی تنها توانست خطیب مدینه را وادار کند تا به نام وی در موسم حج خطبه بخواند.
[۱۸۹] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۶۳۰.
به سال ۳۶۳ق. المعز لدین الله در کوشش برای گسترش نفوذ فاطمیان، با تحریک و همکاری « بنی‌هلال » و دیگر قبایل شبه جزیره عربستان، راه را بر کاروان حاجیان عراق بست. شماری بسیار از حاجیان کشته شدند و اموالشان به یغما رفت و نام المعزّ در خطبه حج جایگزین نام خلیفه عباسی شد.
[۱۹۱] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۴۱۰.
[۱۹۲] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۶۳۱.
در سال‌های ۳۶۵ و ۳۶۷ق. به نام خلیفه فاطمی، خطبه خوانده شد
[۱۹۳] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۴۱۵-۴۱۷.
[۱۹۴] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۴۱۰.
تا این که با استقرار عضدالدوله در بغداد به سال ۳۶۷ق. وی برای نفوذ در مکه نیز وارد میدان شد.

← عضدالدوله


وی در نخستین گام کاروانی را که امیر الحاج آن ابواحمد موسوی بود، به مکه فرستاد و از امیر الحاج خواست تا به نام وی خطبه بخواند. امیر الحاج در این زمینه توفیق یافت و امیر مکه رضایت داد به نام امیر آل بویه و خلیفه عباسی خطبه خوانده شود. اما این موفقیت دیری نپایید و سال بعد باز هم به نام خلیفه فاطمی خطبه خوانده شد.
پس از این ناکامی، عضدالدوله با توسل به کوشش‌های خیرخواهانه در مکه تلاش کرد موقعیت خود را در آن جا استوار سازد. وی دریافت پولی را که به عنوان راهداری از حاجیان عراق گرفته می‌شد، لغو کرد. نیز راه عراق به مکه را اصلاح نمود و مبالغ فراوان میان خاندان‌های با نفوذ مکه و مجاوران خانه خدا تقسیم کرد.به رغم این اقدامات، پیوسته در مکه به نام خلیفه فاطمی خطبه خوانده می‌شد؛ با روی کار آمدن آلب ارسلان (۴۵۵-۴۶۵ق.) وضعیت سلجوقیان در مکه بهبود یافت و پس از سال‌ها کاروانی از حاجیان عراق به مکه گسیل شد. امیر الحاج این کاروان، ابوالغنایم نورالدین مهدی زینی توانست امیر مکه را به خلیفه عباسی و سلطان سلجوقی مایل کند و او نیز در سال ۴۵۸ق. با نام عباسیان خطبه خواند. در پاسخ به این اقدام امیر مکه، خلیفه فاطمی ارسال آذوقه را از مصر به مکه قطع کرد. مردم مکه به امیر فشار آوردند و او به ناچار بار دیگر به نام خلیفه فاطمی خطبه برقرار کرد. بدین ترتیب، فاطمیان با توسل به ابزار اقتصادی توانستند تا سال ۴۶۲ق. با قدرت کامل بر مکه چیره باشند.

← آلب ارسلان


در این سال (۴۶۲ق.)، آلب ارسلان به موفقیت‌هایی بزرگ در شام و فلسطین دست یافت و بدین وسیله، فاطمیان را در تنگنا قرار داد. در پرتو این جریان، امیر مکه به نفع قدرت بیشتر تغییر سیاست داد و به نام خلیفه عباسی و آلب ارسلان، خطبه برقرار کرد. سلطان سلجوقی با استقبال از این اقدام، سی هزار دینار با خلعت و هدایای گرانبها برای امیر مکه فرستاد و به او وعده داد که در صورت حفظ وضع موجود، سالانه ده هزار دینار برای او مقرری بفرستد.
[۲۰۰] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۴۷۲.
همچنین به امیر مدینه، مهنا ، اعلام شد که اگر به خواسته خلفای عباسی تمکین کند، بیست هزار دینار به او خواهند داد، افزون بر این که سالانه پنج هزار دینار به وی تعلق خواهد گرفت.به سال ۴۶۲ق. پس از صد سال که خطبه به نام عباسیان قطع شده بود، دیگر بار به نام خلیفه عباسی قائم بامر الله و پس از وی به نام آلب ارسلان خطبه خوانده شد.
[۲۰۲] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۴۷۲.
[۲۰۳] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۴۷۳.


← مستنصر خلیفه فاطمی


مستنصر خلیفه فاطمی برای جبران گذشته، در سال ۴۶۵ق. هدایایی برای امیر مکه فرستاد و با وعده‌های دلپذیر او را واداشت تا بار دیگر به نام وی خطبه بخواند. ولی اندکی بعد دیگر بار نام وی از خطبه حذف شد و سرانجام با مرگ آلب ارسلان فرصت فراهم شد و المستنصر نامه‌ای به امیر مکه نوشت و از او خواست بار دیگر به نام وی خطبه بخواند.
[۲۰۴] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۴۷۵.
بدین گونه، پس از چهار سال خطبه به نام عباسیان و سلجوقیان قطع شد.
[۲۰۵] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۴۷۷.
تا اواخر سلطنت ملکشاه (۴۶۵-۴۸۵ق.) خطبه‌ها معمولاً به نام فاطمیان بود تا این که به سال ۴۷۹ق. ملکشاه همانند آلب ارسلان در شام پیروزی‌هایی به دست آورد و قدرت خود را به فاطمیان و امیر مکه نشان داد. در پرتو این جریان، امیر مکه تغییر موضع داد و نام خلیفه فاطمی را از خطبه انداخت و به نام خلیفه عباسی خطبه خواند.

← سلطان سلجوقی


در سال ۴۸۴ق. سلطان سلجوقی که در اوج قدرت بود، مصمم شد مکه را به قلمرو خود بیفزاید تا بدین وسیله، برای همیشه به سلطه فاطمیان بر آن سرزمین پایان دهد. بدین منظور، سپاهی به حجاز فرستاد که بر مدینه و مکه چیره شدند. اما این سپاه با مردم مکه به زشتی رفتار کرد، به گونه‌ای که سال بعد امیر مکه محمد بن ابی‌هاشم برای داد‌خواهی به بغداد آمد.
[۲۰۹] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۴۸۵.
از سوی دیگر، مرگ ناگهانی ملکشاه و آشفتگی اوضاع پس از او باعث شد که با بیرون راندن سپاه وی از مکه، بار دیگر خطبه به نام فاطمیان خوانده شود.این جریان هیچ‌گاه تا پایان حکومت فاطمیان تغییر نیافت و در نهایت، صلاح الدین ایوبی (حک:۵۶۴-۵۸۹ق.) به این استیلا پایان داد و با سرنگون کردن فاطمیان، یک بار دیگر به نام خلیفه عباسی کنار نام خود خطبه خواند.
[۲۱۱] محمد بن طقطقی، الاصیلی، ج۱، ص۲۰۵.


← ابوالقاسم رامشت بن حسین شیرویه فارسی


در عصر عباسیان و در رقابت میان قدرت‌های هم‌جوار، امیران حرمین که سود خویش را در خطبه خواندن می‌دیدند، گاه متحیر می‌ماندند که خطبه را به نام چه کسی بخوانند. از این رو، در یک موسم برای جلب نظر دو طرف دعوا، گاه خطبه به نام یکی و گاه برای دیگری خوانده می‌شد.
[۲۱۳] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۴۷۸.
در کشاکش‌های سیاسی، همان سان که کعبه گاه دارای دو جامه در یک موسم می‌شد، گاهی هم بی‌جامه می‌ماند. به سال ۵۳۲ق. خلیفه عباسی به علت نبرد با سلجوقیان قادر به ارسال جامه برای کعبه نشد و در نتیجه، بازرگانی ایرانی به نام ابوالقاسم رامشت بن حسین شیرویه فارسی به این کار همت گماشت و با صرف هجده هزار دینار از اموال خود برای کعبه جامه فراهم نمود.

ƒمناسبات عباسیان و علویان

[ویرایش]

خلفای عباسی پس از قلع و قمع امویان، با دو شاخه از علویان، شامل شاخه حسنی و حسینی، رقابت و درگیری داشتند. عباسیان، پیشوایان شیعه را زیر نظر گرفته، به زندان افکنده، یا از مدینه به مرکز خلافت احضار نمودند. علویان در دوران اول خلافت عباسی بسیار فعال بودند و میان ایام خلافت سفاح تا مأمون، حدود ۳۰ قیام علوی رخ داد. سفاح (۱۳۲-۱۳۶ق.) با علویان روابطی نیکو داشت. آن‌ها را گرامی می‌شمرد و به ایشان صله و جایزه می‌داد. اما حسنی‌ها به دریافت جایزه راضی نبودند و خود را سزاوار خلافت می‌دانستند.
[۲۱۸] بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۳۰۸-۳۰۹.


← سخت‌گیری بر علویان


منصور (۱۳۶-۱۵۸ق.) بر خلاف برادرش، بر علویان بسیار سخت گیر بود. او چون به خلافت نشست، از پس فرزندان عبدالله محض ، محمد و ابراهیم، برآمد و در این کار پافشاری کرد. منصور برای یافتن آن‌ها در همه جای مکه و مدینه جاسوس‌گماشت. عبدالله، پدر آن‌ها، را آزار داد تا بتواند آن‌ها را به تسلیم وادارد و همه وابستگان به آن دو را به زندان انداخت. سرانجام محمد نفس زکیه نتوانست شکنجه و آزار خاندان خود را تحمل کند و دست به قیام زد.
[۲۱۹] خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه، ج۱، ص۲۷۶.
نفس زکیه پس از تصرف مدینه، حسن بن معاویة بن عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب را به مکه فرستاد و او توانست به آسانی شهر مکه را فتح کند.نفس زکیه ۷۰ روز، از اواخر جمادی الاخر تا نیمه رمضان، بر مدینه حکم راند و در برابر سپاهیان فراوان منصور و حیله‌های نظامی او، توان مقاومت را از دست داد و در ۱۴رمضان سال ۱۴۵ق. در مدینه به قتل رسید.پس از کشته شدن محمد، مکه نیز به راحتی و بدون نبرد به تصرف عیسی بن موسی فرمانده سپاه عباسی درآمد. محمد بن عبدالله پس از قیام در مدینه، از برادرش ابراهیم خواست تا در بصره قیام خود را آغاز نماید. وی شب اول ماه رمضان سال ۱۴۵ق. با یارانش قیام خویش را آشکار ساخت و شهر را به تصرف درآورد و بر خزانه بصره دست یافت. سپاهیان منصور در محلی به نام باخمری در ۱۶فرسنگی کوفه، به رویارویی با سپاه ابراهیم آمدند. ابراهیم در آغاز پیروزی‌هایی به دست آورد؛ ولی سرانجام در روز ۲۵ ذی‌قعده سال ۱۴۵ق. کشته شد.

← آزار عباسیان بر امامان شیعه


برخورد‌های ناروای عباسیان با علویان به شاخه حسنی‌ها منحصر نمی‌شد؛ بلکه حسینی‌ها به ویژه امامان شیعه نیز پیوسته در معرض آزار عباسیان قرار داشتند. امام جعفر صادق (۸۰-۱۴۸ق.) زیر مراقبت دستگاه خلافت عباسی قرار داشت و عباسیان برای به دام انداختن او توطئه‌هایی را طراحی می‌کردند.منصور امام صادق علیه السلام را از مدینه به عراق فراخواند و مدتی او را در کوفه زیر نظر گرفتو حتی به کارگزار خود در مدینه دستور داد تا خانه او را به آتش کشد.
[۲۲۸] ابن شهرآشوب، المناقب، ج۴، ص۲۵۷.
بسیاری از علویان در دوران منصور گرفتار حبس شدند و در زندان‌های تاریک و نمناک کوفه و بغداد درگذشتند.
[۲۲۹] مسعودی، علی، مروج الذهب، ج۳، ص۲۹۹.
پس از منصور، خلفای عباسی از کشتار و شکنجه و تعقیب علویان دست نکشیدند. در دوران خلافت هادی به سال ۱۶۹ق. علویان به تنگ آمده از آزار عباسیان، درمدینه قیام کردند.

← شهید فخ


مهم‌ترین رویداد در دوران خلافت هادی، قیام حسین بن علی بن حسن مثلث از نوادگان امام حسن علیه السلام مشهور به شهید فخ بود که در اواخر سال ۱۶۹ق. در مدینه رخ داد. با قیام حسین بن علی، حاکم مدینه از بیم گریخت و مردم به حمایت از علویان شتافته، درِ زندان‌ها را گشودند و زندانیان را رها ساختند. درگیری‌ها به درون مسجد نبوی نیز کشیده شد و به مسجد بی‌حرمتی گشت.
[۲۳۱] عبدالباسط بدر، التاریخ الشامل، ج۲، ص۷۶.
حسین بن علی در مسجدالنبی که جمعی فراوان برای زیارت قبر رسول خدا در آن گرد آمده بودند، خطبه‌ای خواند و چنین گفت:ای مردمان! من فرزند پیامبرخدا صلی الله علیه و آله، در حرم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، در مسجد پیامبر خداصلی الله علیه و آله، بر منبر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، شما را به کتاب خدا و سنت رسول او می‌خوانم. اگر بدین شیوه عمل نکنم، بیعتی بر گردن‌ شما ندارم.حسین بن علی، دینار خزاعی را به عنوان کارگزار مدینه تعیین نمودو خود از موسم حج بهره برد و برای گسترش نهضت، با علویان دیگر به سوی مکه حرکت کرد. وی پیشتر زمینه‌هایی را برای قیام خویش در میان برخی از مکیان و کوفیان فراهم آورده بود. آنان که در موسم حج حضور داشتند، به حسین بن علی پیوستند.سپاه وی در منطقه فَخّ در شش میلی مکه که نام امروزین آن کوی شهیدان است
[۲۳۵] احمد سباعی، تاریخ مکه، ج۱، ص۱۴۰.
، در روز ترویه با سپاه عباسی رویارو شد و وی همراه برخی از سادات حسنی به شهادت رسید.هنگام سرکوبی این قیام، دو تن از عموزادگانش که با وی در برپایی قیام مشارکت داشتند، به میان کاروان‌های حاجیان پناه بردند و خود را از مهلکه دشمن نجات دادند. یکی از آن دو به نام ادریس بن عبدالله به سوی مصر رفت و دولت ادریسیان مغرب را تأسیس نمود. دیگری به نام یحیی بن عبدالله به سوی ایران ره سپرد. با زوال حکومت کوتاه هادی و قدرت یافتن هارون (حک:۱۷۰-۱۹۳ق.) برخورد با این دو تن در دستور کار وی قرار گرفت. به علت دوری مسافت و همچنین قدرت عظیمی که ادریس بن عبدالله در مغرب کسب کرده بود، هارون توان رویارویی مستقیم با وی را نداشت. بنابراین، او را به دست کسان خود به شکلی مرموز به قتل رساند.یحیی نیز که به منطقه دیلم پناه برده بود، پس از دریافت امان‌نامه‌ای که به خط هارون نوشته شده بود و قضات و فقیهان و بزرگان بنی‌هاشم نیز بر آن شهادت داده بودند، خویش را تسلیم هارون ساخت؛ اما پس از چندی هارون به عهد خود وفا نکرد و با بهانه‌های واهی یحیی را به سال ۱۷۶ق. به شهادت رساند.هارون اهل‌بیت علیه السلام به ویژه امام کاظم علیه السلام و پیروان آن‌ها را در تنگنا قرار داد و چندین بار حضرت را به زندان افکند. سرانجام امام در زندان هارون به سال ۱۸۳ق. به شهادت رسید.

← قیام محمد بن ابراهیم طباطبا


علویان از اختلافات پیش آمده میان امین و مأمون استفاده نمودند و دست به کوشش‌هایی زدند. از مهم‌ترین این کوشش‌ها، قیام محمد بن ابراهیم طباطبا ، به فرماندهی ابوالسرایا ، در کوفه بود. علویان با این قیام که در آغاز خلافت مأمون به سال ۱۹۹ق. رخ داد، همراهی کردند. این قیام حدود ۱۰ ماه (۱۹۹-۲۰۰ق.) به درازا کشید و مناطقی گسترده را فرا‌گرفت. ابن طباطبا، رهبر این قیام، به طور ناگهانی درگذشت و ابوالسرایا به جای وی محمد بن محمد بن زید بن علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب علیه السلام را که هنوز در سنین کودکی بود، به رهبری برگزید. ابوالسرایا طی چند لشکرکشی عباسیان را در شهرهای کوفه، مداین و واسط شکست داد و این شهرها را تصرف کرد. او حسین افطس را امیر مکه کرد و وی را به عنوان امیر الحاج تعیین نمودو محمد بن سلیمان را نیز برای کارگزاری به سوی مدینه فرستاد.
[۲۴۲] عبدالباسط بدر، التاریخ الشامل، ج۲، ص۹۰.
علویانی که بر حجاز و یمن حاکم بودند، پس از مرگ ابوالسرایا به سال ۲۰۰ق. با محمد بن جعفر صادق معروف به دیباج بیعت کردند. انتصاب خلیفه علوی در مکه، قدرت مأمون را تهدید می‌کرد. از این رو، مأمون برای رویارویی با او لشکری به فرماندهی عیسی جلودی به مدینه فرستاد. این لشکر از محمد بن جعفر صادق شکست خورد. در نبردی دیگر در اواخر سال ۲۰۰ق. محمد بن جعفر صادق اسیر شد؛ اما پیروان او تسلیم نشدند و حجاز و یمن در تصرف علویان باقی ماند.

← سیاست‌های مأمون


مأمون در این دوره، برای خنثا کردن کوشش علویان حجاز و تفرقه افکندن میان آنان، امام رضا علیه السلام را به ولایت‌عهدی برگزید و به سال ۲۰۰ق. امام را از مدینه به مرو آورد. امام رضا علیه السلام در موافقتی که در ذیل عهدنامه نوشت، کوشش مأمون را در جبران ظلم‌هایی که پیشتر بر علویان رفته بود، ستود.مأمون دستور داد در همه شهرها، در خطبه‌ها، ولایت‌عهدی امام رضا علیه السلام یاد شود. از جمله در مدینه، عبدالجبار بن سعید مساحقی چنین کرد.
مأمون با این ترفند توفیق یافت تا قیام‌های علویان را خاموش کند. سپس به سوی بغداد حرکت کرد و به سال ۲۰۳ق. در طوس امام رضا علیه السلام را مسموم نمود.البته سیاست مأمون این بود که حمایت شخصیت‌های برجسته علوی را به خود معطوف نماید. از این رو، مبالغی به امام جواد علیه السلام پرداخت و دختر خود ام الفضل را به ازدواج او درآورد.نیز فدک را به محمد بن یحیی بن حسین بن زید بن علی بن حسین (علیه السلام) و محمد بن عبدالله بن حسن بن علی بن حسین (علیه السلام) تحویل داد.

← دوران امامت امام جواد و امام هادی


در دوران امامت امام جواد علیه السلام (۲۰۲-۲۲۰ق.) محدودیت‌هایی که از جانب خلفای عباسی برای امامان شیعه برقرار شده بود، ادامه یافت. به سال ۲۲۰ق. امام جواد علیه السلام از مدینه به بغداد احضار شد. محدودیت‌هایی که حاکمان عباسی برای وی به کار می‌بستند، کوشش‌های تبلیغی او را کاهش می‌داد. در این حال، وی از طریق وکلای خود به اداره امور شیعیان می‌پرداخت.
[۲۵۶] محمد رضا جباری، سازمان وکالت، ج۱، ص۷۳.
امام جواد علیه السلام به سال ۲۲۰ق. در روزگار خلافت معتصم در ۲۵ سالگی به شهادت رسید. دوران امامت امام هادی علیه السلام (۲۲۰-۲۵۴ق.) که ۳۳ سال تداوم یافت، هم‌زمان با خلافت شش خلیفه عباسی شامل معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز بود. در ۱۲ سال اول دوره امامت امام هادی که هم‌زمان با خلافت معتصم و واثق بود، شیعیان موقعیتی همانند دوره مأمون داشتند و بر پایه بعضی از گزارش‌ها، طالبی‌ها در دوران واثق کمک‌هایی نیز دریافت می‌کردند.

← شیعیان در خلافت متوکل


با خلافت یافتن متوکل که دوره دوم خلافت عباسی آغاز شد، مشکلاتی گوناگون برای شیعیان پدید آمد. متوکل با جانبداری از اهل سنت ، به علی علیه السلام و اهل بیت او سخت کینه می‌ورزید. کارهای او همچون توهین به علویان با تمسخر امام علی علیه السلام ، ویران کردن مرقد امام حسین علیه السلام به سال ۲۳۶ق. و پیشگیری از زیارتِ مرقد مطهر ایشان ، تعقیب و بازداشت و دستگیری بعضی از علویان، و بازستاندن فدک از علویاندر همین جهت بود. متوکل به سال ۲۳۳ق. برای زیر نظر گرفتن امام هادی علیه السلام او را از مدینه به عراق احضار کرد.در سامرا به متوکل گزارش رسید که امام هادی علیه السلام با شیعیان خود ارتباط دارد و برای آن‌ها در منزل سلاح ذخیره کرده است. متوکل دستور داد شبانه و ناگهانی به منزل او هجوم برند؛ اما چیزی نیافتند.
[۲۶۹] مسعودی، مروج الذهب، ج۴، ص۱۱.


← شیعیان در خلافت منتصر


در دوره خلافت چند ماهه منتصر، وضعیت شیعیان بهتر شد. او دستور منع تعقیب طالبیان و کسانی را که به زیارت مرقد امام حسین علیه السلام و دیگر قبور آل ابی‌طالب مشرف می‌شدند، داد. نیز فرمان داد تا اوقاف و املاک غصب شده علویان به آن‌ها بازگردانده شود. فدک را نیز به فرزندان امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام واگذار کرد.
[۲۷۱] مسعودی، مروج الذهب، ج۴، ص۵۱.


← شیعیان در خلافت مستعین


با خلافت یافتن مستعین به سال ۲۴۸ق. سرکوب علویان دیگر بار آغاز شد. پس از رحلت امام هادی علیه السلام به سال ۲۵۴ق. امام حسن عسکری علیه السلام حدود شش سال (۲۵۴-۲۶۰ق.) عهده‌دار امامت شد. سیاست محدودسازی امامان از سوی خلفای عباسی در دوره امامت امام حسن عسکری علیه السلام ادامه یافت. او ملزم بود که روزهای دوشنبه و پنج‌شنبه هر هفته در کاخ خلیفه در سامرا حضور یابد.با رحلت امام حسن عسکری علیه السلام به سال ۲۶۰ق. دوره غیبت صغری آغاز شد. به علت فشار خلفای عباسی، امام حسن عسکری علیه السلام آشکارا جانشین خود را معرفی نکرد و تنها بعضی از خواص و بستگان او موفق به دیدار امام بعد شدند.
علویان که در مرکز خلافت عباسی تحت تعقیب قرار داشتند، با دور شدن از مرکز در مناطق دورتر دست به تشکیل دولت‌هایی زدند. این دولت‌ها عبارتند از: ادریسیان (۱۷۲-۳۶۳ق.) در مغرب اقصی، علویان طبرستان (۲۵۰-۳۱۶ق.) در شمال ایران، بنو رسّی (۲۸۰-۸۹۳ق.) در صَعَده یمن، و فاطمیان در مصر (۲۹۷-۵۶۷ق.).

ƒخلفای عباسی مصر

[ویرایش]

عباسیان مصر، سلسله‌ای از خاندان عباسی بودند که پس از نابودی خلافت آن‌ها در بغداد، از سال ۶۵۹ تا ۹۲۳ق. در مصر به‌ صورت تشریفاتی بر مسند خلافت نشستند. اینان که ۱۷ تن بودند، زیر نظر حکمرانان مملوکی که برای اثبات مشروعیت خود به همراهی خلفای عباسی نیاز داشتند، به زندگانی خود ادامه دادند و در حکم مستمری‌گیران دربار ممالیک بودند و تنها وظایف تشریفاتی را هنگام جلوس سلطان جدید اجرا می‌کردند. فرایند دور نگاه داشتن خلیفه از قدرت سیاسی در همه دوران ممالیک ادامه داشت. گاه به اندازه‌ای خلیفه آلت دست بود که به آسانی برکنار می‌گشت و دیگری به جای او گماشته می‌شد.
[۲۷۶] احمد قرمانی، اخبار الدول، ج۲، ص۲۱۱-۲۱۳.


← رقبای امیران مملوکی


خلفای عباسی مصر هیچ‌گونه سازمان یا عامل اقتصادی و نظامی در اختیار نداشتند که آن‌ها را در اعمال نفوذ یاری دهد.
[۲۷۷] محمد الشلی، السنا الباهر، ج۱، ص۳۶۵.
با این حال، به سبب موقعیت معنوی و دینی، رقبای امیران مملوکی مصر که سرپرستی حرمین شریفین را عهده‌دار بودند، به شمار می‌رفتند. آن‌ها کوشیدند تا به طریقی این مشکل را حل کنند. در نتیجه کوشش آن‌ها، نام خلیفه در خطبه مکه همراه سلطان مملوکی یاد می‌شد.
[۲۷۸] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۳، ص۴۹۷.
[۲۷۹] مقالات و بررسی‌ها، ش۶۶، ص۲۴۰ به بعد، «خلافت عباسیان در مصر».
به سال ۶۹۴ق. حاکم بامرالله ، خلیفه عباسی مصر، خود به حج رفت
[۲۸۰] مقریزی، درر العقود الفریده، ج۲، ص۲۰۹.
و به سال ۸۱۵ق. مستعین، خلیفه عباسی مصر (خلافت:۸۰۸-۸۱۶ق.) برای امیر مکه هدایا و خلعت‌هایی فرستاد. از این رو، در این سال به نام وی در مکه خطبه خوانده شد.
[۲۸۱] ابن فهد، اتحاف الوری، ج۳، ص۴۹۷.
[۲۸۲] محمد الفأسی، الزهور المقتطفه، ص۲۱۱- ۲۱۲.


← روابط خلفا و حکمرانان مملوکی


روابط خلفا و حکمرانان مملوکی نشیب و فراز‌های فراوان داشت و معمولاً خلفا در محدودیت به سر می‌بردند؛ زیرا حکمرانان پس از کسب مشروعیت برای حکومت خود، دیگر به حضور خلیفه احساس نیاز نمی‌کردند. هنگامی که روابط نیکو میان آن‌ها برقرار بود، نام خلیفه همراه سلطان در خطبه‌ها برده می‌شد.خلیفه معمولاً در مراسم رسمی و دولتی شرکت می‌کرد
[۲۸۴] محمد بن فرات، تاریخ ابن الفرات، ج۹، ص۸۱.
[۲۸۵] محمد بن فرات، تاریخ ابن الفرات، ج۹، ص۲۹۵.
و هنگام نبرد، مردم را به یاری سلطان فرا‌می‌خواند.
[۲۸۷] محمد بن یوسف جزری، تاریخ حوادث الزمان، ج۱، ص۱۰۱.
هنگامی که مناسبات میان سلطان و خلیفه به سردی می‌گرایید، سلطان نخست روابط میان خلیفه و مردم را قطع می‌کردو با وخیم‌تر شدن اوضاع، او را به زندان می‌انداخت
[۲۸۹] محمد بن أیاس، بدائع الزهور، ج۱، ص۲۱۱.
یا تبعید می‌کرد.
[۲۹۰] محمد بن أیاس، بدائع الزهور، ج۱، ص۲۱۲.
خلافت عباسیان مصر به سال ۹۲۳ق. با حمله سلطان سلیم عثمانی به مصر پایان یافت.

انقراض حکومت عباسی

[ویرایش]

حکومت عباسی نزدیک به ۵۲۴ سال حکمرانی کرد، حکومتشان با "ابوالعباس سفاح" آغاز شد و با مرگ "مستعصم" و به دست مغولان منقرض گردید و حکومت آنان به ۴ دوره تقسیم می‌شود.
دوره اول؛ از سال ۱۳۲ تا ۲۳۲ که دوران نیرومندی، گسترش و شکوفایی عباسیان به حساب می‌آمد که با خلافت ابوالعباس سفاح آغاز و با خلافت واثق پایان می‌پذیرد.
دوره دوم؛ دوران نفوذ ترکان با خلافت متوکل آغاز و در خلال حکومت مستکفی پایان می‌یابد و سال‌های ۲۳۲ تا ۳۳۴ هـ ق را در برمی‌گیرد.
دوره سوم، دوران نفوذ آل بویه می‌باشد که در زمان خلافت قائم پایان می‌پذیرد و شامل سال‌های ۳۳۴ تا ۴۴۷ هـ ق می‌باشد.
دوره چهارم؛ از سال‌های ۴۴۷ تا ۶۵۶ هـ.ق که دوره نفوذ سلجوقیان ترک است، از خلافت قائم آغاز و با مرگ مستعصم پایان می‌پذیرد، ویژگی این دوره انتقال قدرت واقعی به سلاجقه ترک می‌باشد.
[۲۹۱] طقوش، محمد سهیل، دولت عباسیان، ترجمه: حجت الله جودکی، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، چاپ اول، ۱۳۸۰، ص۳۹.

همانطور که گفته شد با ورود ترکان به دستگاه خلافت تزلزل این نهاد آغاز و باعث تحولی عظیم در نظام اداری و سیاسی دستگاه خلافت به معنی نابسامانی و فساد شد، پس از آنکه خلفای عباسی برای تامین مخارج و پرداختن به عیش و نوش و خوشگذرانی با مشکل روبرو شدند مجبور گشتند برای تامین این مخارج به امیران ترک خود باج دهند و مناصب دولت را به آنان بفروشند و از آن پس امیران ترک جز‌ اندوختن ثروت و چپاول مردم کار دیگری نمی‌کردند و در پی آن قدرت خلفای عباسی محدود می‌شد تمام این اقدامات و بی لیاقتی و بی کفایتی خلفا دست به دست هم داد تا در زمان مستعصم هولاکوخان مغول به نزدیک بغداد بیاید و بعد از تصرف بغداد در سال ۶۵۶ و کشته شدن مستعصم برای همیشه دولت عباسیان منقرض شود.
[۲۹۲] میرخواند، روضة‌الصفا، ص۵۲۹- ص۷۰۰


فهرست منابع

[ویرایش]

(۱) رسول جعفريان، آثار اسلامي مكه و مدينه، قم، مشعر، ۱۳۸۶ش .
(۲) عمر بن محمد بن فهد (م.۸۸۵ق.)، اتحاف الوري، به كوشش عبدالكريم، مكه، جامعة ام القري، ۱۴۰۸ق .
(۳) محمد بن اسحق الخوارزمي (م.۸۲۷ق.)، اثارة الترغيب، به كوشش الذهبي، مكه، مكتبة نزار مصطفي الباز، ۱۴۱۸ق .
(۴) الحر العاملي (م.۱۱۰۴ق.)، اثبات الهداة، به كوشش الاعلمي، بيروت، الاعلمي، ۱۴۲۵ق .
(۵) المقدسي البشاري (م.۳۸۰ق.)، احسن التقاسيم، قاهره، مكتبة مدبولي، ۱۴۱۱ق .
(۶) احمد القرماني (م.۱۰۱۹ق.)، اخبار الدول، به كوشش احمد حطيط و فهمي سعد، بيروت، عالم الكتب، ۱۴۱۲ق .
(۷) ازرقي (م.۲۴۸ق.)، اخبار مكه، به كوشش رشدي الصالح، مكه، مكتبة الثقافه، ۱۴۱۵ق .
(۸) فاكهي (م.۲۷۹ق.)، اخبار مكه، به كوشش ابن دهيش، بيروت، دار خضر، ۱۴۱۴ق .
(۹) علي عبدالقادر الطبري (م.۱۰۷۰ق.)، الارج المسكي في التاريخ المكي، به كوشش الجمال، مكه، المكتبة التجاريه، ۱۴۱۶ق .
(۱۰) مفيد (م.۴۱۳ق.)، الارشاد، بيروت، دار المفيد، ۱۴۱۴ق .
(۱۱) محمد ابن الطقطقي (م.۷۰۹ق.)، الاصيلي في انساب الطالبيين، به كوشش رجايي، قم، مكتبة النجفي، ۱۴۳۳ق .
(۱۲) طبرسي (م.۵۴۸ق.)، اعلام الوري، قم، آل البيت عليهم‌السلام، ۱۴۱۷ق .
(۱۳) محمد بن احمد النهروالي (م.۹۹۰ق.)، الاعلام باعلام بيت الله الحرام، به كوشش هشام عبدالعزيز، مكه، المكتبة التجاريه، ۱۴۱۶ق .
(۱۴) سليمان صالح كمال، امارة الحج في العهد العباسي، مكه، جامعة ام القري، ۱۴۲۶ق .
(۱۵) ذهبي (م.۷۴۸ق.)، الامصار ذوات الآثار، بيروت، دار البشائر، ۱۴۰۶ق .
(۱۶) بلاذري (م.۲۷۹ق.)، انساب الاشراف، به كوشش زكار و زركلي، بيروت، دار الفكر، ۱۴۱۷ق .
(۱۷) مجلسي (م.۱۱۱۰ق.)، بحار الانوار، بيروت، دار احياء التراث العربي، ۱۴۰۳ق .
(۱۸) مطهر المقدسي (م.۳۵۵ق.)، البدء و التاريخ، بيروت، دار صادر، ۱۹۰۳م .
(۱۹) ابن كثير (م.۷۷۴ق.)، البداية و النهايه، بيروت، مكتبة المعارف .
(۲۰) محمد بن أياس (م.۹۳۰ق.)، بدائع الزهور، به كوشش محمد مصطفي، قاهره، الهيئة المصريه، ۱۴۰۲ق .
(۲۱) يعقوبي (م.۲۹۲ق.)، البلدان، به كوشش الصناوي، بيروت، دار الكتب العلميه، ۱۴۲۲ق .
(۲۲) عبدالله المرجاني (م.۶۹۹ق.)، بهجة النفوس و الاسرار، به كوشش محمد عبدالوهاب، بيروت، دار الغرب الاسلامي، ۲۰۰۲م .
(۲۳) محمد بن فرات (م.۸۰۷ق.)، تاريخ ابن الفرات، بيروت، المؤيد، ۱۹۳۶م .
(۲۴) ابن خلدون (م.۸۰۸ق.)، تاريخ ابن خلدون، به كوشش خليل شحاده، بيروت، دار الفكر، ۱۴۰۸ق .
(۲۵) تاريخ الاسلام (فصلنامه)،قم، دانشگاه باقر العلوم .
(۲۶) ذهبي (م.۷۴۸ق.)، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير، به كوشش عمر عبدالسلام، بيروت، دار الكتاب العربي، ۱۴۱۰ق .
(۲۷) عارف عبدالغني، تاريخ امراء المدينه، دمشق، دار كنان .
(۲۸) محمد صادق نجمي، تاريخ حرم ائمه بقيع، تهران، مشعر، ۱۳۸۶ش .
(۲۹) عبدالباسط بدر، التاريخ الشامل للمدينة المنوره، مدينه، ۱۴۱۴ق .
(۳۰) محمد طاهر الكردي، التاريخ القويم، به كوشش ابن دهيش، بيروت، دار خضر، ۱۴۲۰ق .
(۳۱) يزيد بن محمد الازدي (م.۳۳۴ق.)، تاريخ الموصل، به كوشش احمد عبدالله، بيروت، دار الكتب العلميه، ۱۴۲۷ق .
(۳۲) محمد بن يوسف الجزري (م.۷۱۱ق.)، تاريخ حوادث الزمان و ابنائه، به كوشش تدمري، بيروت، ابناء الشريف الانصاري، ۱۴۱۹ق .
(۳۳) خليفة بن خياط (م.۲۴۰ق.)، تاريخ خليفه، به كوشش فواز، بيروت، دار الكتب العلميه، ۱۴۱۵ق .
(۳۴) طبري (م.۳۱۰ق.)، تاريخ طبري (تاريخ الامم و الملوك)، به كوشش محمد ابوالفضل، بيروت، دار احياء التراث العربي .
(۳۵) محمد ابن الضياء (م.۸۵۴ق.)، تاريخ مكة المشرفه، به كوشش العدوي، مكه، المكتبة التجارية مصطفي احمد الباز، ۱۴۱۶ق .
(۳۶) احمد السباعي (م.۱۴۰۴ق.)، تاريخ مكه، نادي مكة الثقافي، ۱۴۰۴ق .
(۳۷) احمد بن يعقوب (م.۲۹۲ق.)، تاريخ اليعقوبي، بيروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق .
(۳۸) ابوعلي مسكويه (م.۴۲۱ق.)، تجارب الامم، به كوشش امامي، تهران، سروش، ۱۳۷۹ش .
(۳۹) محمد بن احمد الصباغ (م.۱۳۲۱ق.)، تحصيل المرام، به كوشش ابن دهيش، ۱۴۲۴ق .
(۴۰) شمس الدين السخاوي (م.۹۰۲ق.)، التحفة اللطيفه، بيروت، دار الكتب العلميه، ۱۴۱۴ق .
(۴۱) مسعودي (م.۳۴۵ق.)، التنبيه و الاشراف، بيروت، دار صعب .
(۴۲) محمد ابن ظهيره (م.۹۸۶ق.)، الجامع اللطيف، به كوشش علي عمر، قاهره، مكتبة الثقافة الدينيه، ۱۴۲۳ق .
(۴۳) جعفر مرتضي العاملي، الحياة السياسية للامام الرضاعليه‌السلام، قم، جامعة المدرسين، ۱۴۰۳ق .
(۴۴) محمد ابن النجار (م.۶۴۳ق.)، الدرة الثمينة في اخبار المدينه، به كوشش صلاح الدين، مركز بحوث و دراسات المدينه، ۱۴۲۷ق .
(۴۵) مقريزي (م.۸۴۵ق.)، درر العقود الفريده، به كوشش عدنان درويش، دمشق، وزارة الثقافه، ۱۹۹۵م .
(۴۶) محمد تسهيل، دولت عباسيان، ترجمه: جودكي، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۵ش .
(۴۷) محمد بن احمد (م.۶۱۴ق.)، رحلة ابن جبير، بيروت، دار مكتبة الهلال، ۱۹۸۶م .
(۴۸) سليمان الخرابشه، رقابت عباسيان و فاطميان در سيادت بر حرمين شريفين، ترجمه: جعفريان، قم، مشعر، ۱۳۸۵ش .
(۴۹) محمد الفأسي (م.۸۳۲ق.)، الزهور المقتطفه، به كوشش الذهبي، الرياض، مكتبة نزار، ۱۴۱۸ق .
(۵۰) محمد رضا جباري، سازمان وكالت، قم، مؤسسه امام خميني قدس سره، ۱۳۸۲ش .
(۵۱) محمد لبيب البتنوني، سفرنامه حجاز، ترجمه: انصاري، تهران، مشعر، ۱۳۸۱ش .
(۵۲) محمد الشلي (م.۱۰۹۳ق.)، السنا الباهر بتكميل النور السافر، يمن، الارشاد، ۱۴۲۵ق .
(۵۳) احمد القلقشندي (م.۸۲۱ق.)، صبح الاعشي، به كوشش زكار، دمشق، وزارة الثقافه، ۱۹۸۱م .
(۵۴) منهاج سراج (م. قرن۷ق.)، طبقات ناصري، به كوشش حبيبي، تهران، دنياي كتاب، ۱۳۶۳ش .
(۵۵) محمد الفأسي (م.۸۳۲ق.)، العقد الثمين في تاريخ البلد الامين، به كوشش محمد عبدالقادر، بيروت، دار الكتب العلميه، ۱۴۱۹ق .
(۵۶) طوسي (م.۴۶۰ق.)، الغيبه، به كوشش طهراني و ناصح، قم، المعارف الاسلاميه، ۱۴۱۱ق .
(۵۷) بلاذري (م.۲۷۹ق.)، فتوح البلدان، بيروت، دار الهلال، ۱۹۸۸م .
(۵۸) محمد الدقن، كعبه و جامه آن از آغاز تا كنون، ترجمه: انصاري، تهران، مشعر، ۱۳۸۴ش .
(۵۹) كليني (م.۳۲۹ق.)، الكافي، به كوشش غفاري، تهران، دار الكتب الاسلاميه، ۱۳۷۵ش .
(۶۰) ابن اثير (م.۶۳۰ق.)، الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق .
(۶۱) علي بن عيسي الاربلي (م.۶۹۳ق.)، كشف الغمه، بيروت، دار الاضواء، ۱۴۰۵ق .
(۶۲) احمد بن القلقشندي (م.۸۲۱ق.)، مآثر الاناقة في معالم الخلافه، به كوشش عبدالستار، كويت، مطبعة حكومة الكويت، ۱۹۸۵م .
(۶۳) سيد محمد باقر نجفي، مدينه‌شناسي، تهران، شركت قلم، ۱۳۶۴ش .
(۶۴) ابراهيم رفعت پاشا (م.۱۳۵۳ق.)، مرآة الحرمين، قم، المطبعة العلميه، ۱۳۴۴ق .
(۶۵) مسعودي (م.۳۴۶ق.)، مروج الذهب، به كوشش اسعد داغر، قم، دار الهجره، ۱۴۰۹ق .
(۶۶) احمد العمري (م.۷۴۹ق.)، مسالك الابصار، به كوشش شاذلي و ديگران، ابوظبي، المجمع الثقافي، ۱۴۲۳ق .
(۶۷) ابن قتيبه (م.۲۷۶ق.)، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قم، الرضي، ۱۳۷۳ش .
(۶۸) محمد محمد حسن شراب، المعالم الاثيره، بيروت، دار القلم، ۱۴۱۱ق .
(۶۹) عبدالعزيز كعكي، معالم المدينة بين العمارة و التاريخ، به كوشش كردي، جده، شركة السعوديه، ۱۴۱۹ق .
(۷۰) ياقوت الحموي (م.۶۲۶ق.)، معجم البلدان، بيروت، دار صادر، ۱۹۹۵م .
(۷۱) ابوالفرج الاصفهاني (م.۳۵۶ق.)، مقاتل الطالبيين، به كوشش سيد احمد صقر، بيروت، دار المعرفه .
(۷۲) مقالات و بررسي‌ها:تهران، ۱۳۶۸ش .
(۷۳) ابن شهرآشوب (م.۵۸۸ق.)، مناقب آل ابي‌طالب، به كوشش البقاعي، بيروت، دار الاضواء، ۱۴۱۲ق .
(۷۴) علي بن تاج الدين السنجاري (م.۱۱۲۵ق.)، منائح الكرم، به كوشش المصري، مكه، جامعة ام القري، ۱۴۱۹ق .
(۷۵) مقريزي (م.۸۴۵ق.)، المواعظ و الاعتبار، به كوشش خليل المنصور، بيروت، دار الكتب العلميه، ۱۴۱۸ق .
(۷۶) ايوب صبري پاشا (م.۱۲۹۰ق.)، موسوعة مرآة الحرمين الشريفين، قاهره، دار الآفاق العربيه، ۱۴۲۴ق .
(۷۷) احمد زكي يماني، موسوعة مكة المكرمة و المدينة المنوره، مصر، مؤسسة الفرقان، ۱۴۲۹ق .
(۷۸) نامه تاريخ‌پژوهان (فصلنامه):انجمن تاريخ‌پژوهان .
(۷۹) يوسف بن تغري بردي (م.۸۷۴ق.)، النجوم الزاهره، قاهره، به كوشش شلتوت و ديگران، وزارة الثقافة و الارشاد القومي، ۱۳۹۲ق .
(۸۰) احمد بن عبدالوهاب النويري (م.۷۳۳ق.)، نهاية الارب، قاهره، دار الكتب و الوثائق، ۱۴۲۳ق .
(۸۱) سمهودي (م.۹۱۱ق.)، وفاء الوفاء، به كوشش السامرائي، مؤسسة الفرقان، ۱۴۲۲ق .
(۸۲) حسين بن حمدان الخصيبي (م.۳۳۴ق.)، هداية الكبري، بيروت، البلاغ، ۱۴۱۱ق.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. بیات، عزیز الله، تاریخ ایران از ظهور اسلام تا دیالمه، تهران، دانشگاه شهید بهشتی، ۱۳۷۰، ص۲۳۴.
۲. خضری، احمد رضا، تاریخ خلافت عباسی، تهران، سمت، چاپ چهارم، ۱۳۸۳، ص۱۰۵.
۳. محمد تسهیل، دولت عباسیان، ج۱، ص۲۷ به بعد.
۴. شمس الدین السخاوی، التحفة اللطیفه، ج۱، ص۵۳.    
۵. محمد طاهر الکردی، التاریخ القویم، ج۴، ص۴۶۳.
۶. احمد بن یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۳۴.    
۷. ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۲۲۵.    
۸. محمد لبیب البتنونی، سفرنامه حجاز، ج۱، ص۲۶۵.
۹. محمد الدقن، کعبه و جامه آن، ج۱، ص۹۷.
۱۰. محمد بن احمد الصباغ، تحصیل المرام، ج۱، ص۱۴۶ به بعد.
۱۱. محمد الفأسی، العقد الثمین، ج۵، ص۱۶۶.    
۱۲. علی بن تاج الدین السنجاری، منائح الکرم، ج۱، ص۴۰۳.
۱۳. محمد طاهر الکردی، التاریخ القویم، ج۴، ص۴۴۰-۴۴۵.
۱۴. رسول جعفریان، آثار اسلامی، ج۱، ص۵۴-۵۵.    
۱۵. سلیمان صالح کمال، امارة الحج فی العهد العباسی، ج۱، ص۳۸.
۱۶. ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۱۲، ص۹۸- ۹۹.    
۱۷. ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۱۲، ص۱۰۱.    
۱۸. ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۱۲، ص۱۰۶.    
۱۹. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۴۰۴-۴۱۱.
۲۰. سلیمان صالح کمال، امارة الحج فی العهد العباسی، ج۱، ص۲۵۴ به بعد.
۲۱. طبری، تاریخ طبری، ج۹، ص۱۹۶-۲۰۸.    
۲۲. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۷۰.
۲۳. سلیمان صالح کمال، امارة الحج فی العصر العباسی، ص۴۳.
۲۴. سلیمان صالح کمال، امارة الحج فی العصر العباسی، ج۱، ص۱۷۲ به بعد.
۲۵. سیوطی، جلال الدین، تاریخ خلفا، به تحقیق محمد محی الدین عبدالحمید، قم، انتشارات شریف الرضی، ۱۴۱۱- ۱۳۷۰ ه ق، ص۱۹۱.    
۲۶. طبری، تاریخ طبری، ج۷، ص۴۶۵.    
۲۷. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۵۴.    
۲۸. طبری، تاریخ طبری، ج۷، ص۴۵۸- ۴۵۹.    
۲۹. طبری، تاریخ طبری، ج۷، ص۴۶۵.    
۳۰. طبری، تاریخ طبری، ج۷، ص۴۵۹.    
۳۱. طبری، تاریخ طبری، ج۷، ص۴۶۹-۴۷۰.    
۳۲. اقبال، عباس، تاریخ ایران بعد از اسلام، تهران، انتشارات نگاه، چاپ اول، ‌۱۳۸۵، ص۳۶۵.
۳۳. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۷۲.    
۳۴. فاکهی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۵۲.    
۳۵. فاکهی، اخبار مکه، ج۲، ص۶۹.    
۳۶. محمد بن ضیاء، تاریخ مکة المشرفه، ج۱، ص۱۸۱.    
۳۷. سلیمان صالح کمال، امارة الحج فی العصر العباسی، ج۱، ص۱۲۲.
۳۸. محمد بن ضیاء، تاریخ مکة المشرفه، ج۲، ص۷۷.
۳۹. سلیمان صالح کمال، امارة الحج فی العصر العباسی، ص۳۲۳.
۴۰. محمد بن احمد الصباغ، تحصیل المرام، ج۱، ص۵۲۵.
۴۱. احمد بن یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۶۹.    
۴۲. طبری، تاریخ طبری، ج۷، ص۵۷۴-۵۷۵.    
۴۳. ابن اثیر، الکامل، ج۶، ص۲۸.    
۴۴. محمد الفأسی، العقد الثمین، ج۱، ص۲۵.    
۴۵. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۷۴.    
۴۶. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۷۹.    
۴۷. محمد طاهر الکردی، التاریخ القویم، ج۴، ص۴۶۳.
۴۸. مقریزی، المواعظ و الاعتبار، ج۱، ص۳۳۵.    
۴۹. ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۲۶۳.    
۵۰. فاکهی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۷۰.    
۵۱. محمد بن احمد الصباغ، تحصیل المرام، ج۱، ص۳۴۵.
۵۲. محمد الفأسی، العقد الثمین، ج۱، ص۲۵۰.    
۵۳. ابن اثیر، الکامل، ج۶، ص۴۹.    
۵۴. ابن اثیر، الکامل، ج۶، ص۵۵.    
۵۵. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۱۷.
۵۶. محمد بن نجار، الدرة الثمینه، ج۱، ص۱۱۷.    
۵۷. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۲۲.
۵۸. ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۲۲۵.    
۵۹. ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۲۳۱-۲۳۴.    
۶۰. فاکهی، اخبار مکه، ج۴، ص۶۴.    
۶۱. محمد الفأسی، العقد الثمین، ج۱، ص۲۷.    
۶۲. محمد الفأسی، العقد الثمین، ج۱، ص۳۳۸.    
۶۳. محمد طاهر الکردی، التاریخ القویم، ج۳، ص۵۱۳.
۶۴. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۳۰-۲۳۱.
۶۵. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۳۴-۲۴۵.
۶۶. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۲۶-۲۲۷.
۶۷. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۳۰.
۶۸. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۴۶.
۶۹. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۴۸.
۷۰. ابوعلی مسکویه، تجارب الامم، ج۴، ص۱۱۳.    
۷۱. مسعودی، التنبیه و الاشراف، ج۱، ص۳۰۲.    
۷۲. ابن قتیبه، المعارف، ج۱، ص۳۸۷.    
۷۳. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۷۲.
۷۴. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۷۰.    
۷۵. ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۲۵۴-۲۵۷.    
۷۶. محمد بن اسحق خوارزمی، اثارة الترغیب، ج۱، ص۲۲۵.
۷۷. فاکهی، اخبار مکه، ج۵، ص۲۳۳.
۷۸. ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۲۵۶.    
۷۹. ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۷۰-۱۷۱.    
۸۰. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۸۳.
۸۱. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۸۶.
۸۲. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات اساطیر، چ ۱۳۶۳، ج۱۱، ص۴۵۴۵.
۸۳. ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص ۲۸۶- ۲۸۷.    
۸۴. فاکهی، اخبار مکه، ج۳، ص۲۱۳.    
۸۵. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۸۹.
۸۶. فاکهی، اخبار مکه، ج۲، ص۷۲.    
۸۷. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۰۱.    
۸۸. ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۲۸۸.    
۸۹. فاکهی، اخبار مکه، ج۲، ص ۷۲.    
۹۰. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۰۲.    
۹۱. محمد بن احمد صباغ، تحصیل المرام، ج۱، ص۳۰۰.
۹۲. بلاذری، فتوح البلدان، ج۱، ص۶۰.    
۹۳. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۲۲.    
۹۴. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۹۴.    
۹۵. ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۲۸۷.    
۹۶. فاکهی، اخبار مکه، ج۲، ص ۷۲.    
۹۷. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۰۰.    
۹۸. احمد بن یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۸۳.    
۹۹. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۳۱.    
۱۰۰. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۳۶.    
۱۰۱. محمد بن ضیاء، تاریخ مکة المشرفه، ج۱، ص۱۳۰-۱۳۱.    
۱۰۲. محمد بن احمد صباغ، تحصیل المرام، ج۱، ص۲۲۸.
۱۰۳. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۱۴.
۱۰۴. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۲۲.
۱۰۵. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۲۶.
۱۰۶. محمد بن احمد نهروالی، الاعلام باعلام بیت الله الحرام، ص۱۶۹.
۱۰۷. محمد بن احمد صباغ، تحصیل المرام، ج۱، ص۳۴۸.
۱۰۸. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۳۴.
۱۰۹. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۳۹.
۱۱۰. فاکهی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۷۶.
۱۱۱. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۴۸-۳۵۲.
۱۱۲. محمد الفأسی، العقد الثمین، ج۱، ص۲۵۱.    
۱۱۳. محمد بن احمد نهروالی، الاعلام باعلام بیت الله الحرام، ص۱۷۸.
۱۱۴. محمد بن احمد صباغ، تحصیل المرام، ج۱، ص۳۴۹.
۱۱۵. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۵۲.
۱۱۶. محمد بن احمد نهروالی، الاعلام باعلام بیت الله الحرام، ص۸۸.
۱۱۷. محمد بن احمد صباغ، تحصیل المرام، ج۱، ص۱۴۷.
۱۱۸. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۶۶.
۱۱۹. محمد الفأسی، العقد الثمین، ج۱، ص۲۸۷.    
۱۲۰. یزید بن محمد ازدی، تاریخ الموصل، ج۲، ص۲۱۳.
۱۲۱. ابوعلی مسکویه، تجارب الامم، ج۵، ص۲۰۶.    
۱۲۲. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۷۰.
۱۲۳. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۵۴۴.
۱۲۴. محمد ابن نجار، الدرة الثمینه، ج۱، ص۱۲۱-۱۲۲.    
۱۲۵. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۳، ص۱۴.
۱۲۶. محمد الفأسی، العقد الثمین، ج۱، ص۲۱۹.    
۱۲۷. محمد بن احمد الصباغ، تحصیل المرام، ج۱، ص۱۲۱.
۱۲۸. محمد الفأسی، العقد الثمین، ج۱، ص۲۷۷.    
۱۲۹. محمد بن احمد الصباغ، تحصیل المرام، ج۱، ص۲۳۳.
۱۳۰. محمد الفأسی، العقد الثمین، ج۶، ص۲۱۴.    
۱۳۱. محمد بن احمد الصباغ، تحصیل المرام، ج۱، ص۲۳۴.
۱۳۲. ايوب صبري پاشا، موسوعة مرآة الحرمین، ج۲، ص۵۶۸.
۱۳۳. عبدالعزیز کعکی، معالم المدینه، ج۳، ص۱۴۶.
۱۳۴. عبدالباسط بدر، التاریخ الشامل، ج۲، ص۶۳.
۱۳۵. عبدالباسط بدر، التاریخ الشامل، ج۲، ص۶۵.
۱۳۶. سمهودی، وفاء الوفاء، ج۲، ص۲۶۹.    
۱۳۷. سمهودی، وفاء الوفاء، ج۳، ص۱۰۰.    
۱۳۸. محمد صادق نجمی، تاریخ حرم ائمه بقیع، ص۹۳.
۱۳۹. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۹.    
۱۴۰. عبدالباسط بدر، التاریخ الشامل، ج۲، ص۱۱۸-۱۱۹.
۱۴۱. عبدالباسط بدر، التاریخ الشامل، ج۲، ص۱۳۰-۱۳۴.
۱۴۲. محمد الفأسی، العقد الثمین، ج۶، ص۳۹۸-۳۹۹.    
۱۴۳. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۲۵.
۱۴۴. محمد طاهر الکردی، التاریخ القویم، ج۲، ص۸۳.
۱۴۵. ازرقی، اخبار مکه، ج۲، ص۱۹۸.    
۱۴۶. محمد ابن ظهیره، الجامع اللطیف، ج۱، ص۲۸۵.
۱۴۷. محمد بن ضیاء، تاریخ مکة المشرفه، ج۱، ص۲۷۷.    
۱۴۸. محمد بن ضیاء، تاریخ مکة المشرفه، ج۱، ص۱۸۴- ۱۸۵.    
۱۴۹. عبدالله مرجانی، بهجة النفوس، ج۱، ص۵۰۴.
۱۵۰. ابراهیم رفعت پاشا، مرآة الحرمین، ج۱، ص۴۷۶.
۱۵۱. محمد طاهر کردی، التاریخ القویم، ج۱، ص۲۴۴.
۱۵۲. سید محمد باقر نجفی، مدینه‌شناسی، ج۱، ص۸۳.
۱۵۳. دفتر تبلیغات اسلامی قم، تاریخ اسلام، ش۱۹، ص۵- ۴۴، «حیات سیاسی و اجتماعی زبیده خاتون».    
۱۵۴. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۲۴۸-۲۴۹.
۱۵۵. علی عبدالقادر طبری، الارج المسکی، ص۸۳.
۱۵۶. محمد بن احمد صباغ، تحصیل المرام، ج۲، ص۶۱۰.
۱۵۷. علی عبدالقادر طبری، الارج المسکی، ص۸۳.
۱۵۸. محمد بن احمد صباغ، تحصیل المرام، ج۲، ص۶۱۲.
۱۵۹. محمد طاهر کردی، التاریخ القویم، ج۵، ص۳۵۴.
۱۶۰. احمد بن یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۲۹.    
۱۶۱. محمد بن احمد، رحلة ابن جبیر، ج۱، ص۱۶۵.    
۱۶۲. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۰۳.
۱۶۳. محمد الفأسی، العقد الثمین، ج۱، ص۲۸۶-۲۸۷.    
۱۶۴. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۶۸.
۱۶۵. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۷۳.
۱۶۶. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۷.
۱۶۷. احمد عمری، مسالک الابصار، ج۲۴، ص۴۲.    
۱۶۸. نامه تاریخ‌پژوهان، انجمن تاریخ‌پژوهان، ش۳، ص۱۰۳-۱۱۷، «مکه آوردگاه رقابت امرای ایرانی و مصری».
۱۶۹. سلیمان خرابشه، رقابت عباسیان و فاطمیان، ج۱، ص۹۰.
۱۷۰. طبری، تاریخ طبری، ج۹، ص۲۵۸.    
۱۷۱. منهاج سراج، طبقات ناصری، ج۱، ص۱۹۵.
۱۷۲. یوسف بن تغری بردی، النجوم الزاهره، ج۳، ص۹.    
۱۷۳. احمد بن یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۰۸-۵۰۹.    
۱۷۴. احمد بن یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۰۹.    
۱۷۵. ذهبی، الامصار، ج۱، ص۱۱-۱۲.
۱۷۶. یعقوبی، البلدان، ج۱، ص۱۴۳.    
۱۷۷. یوسف بن تغری بردی، النجوم الزاهره، ج۳، ص۴۰.    
۱۷۸. محمد الفأسی، العقد الثمین، ج۲، ص۱۸۰.    
۱۷۹. عارف عبدالغنی، تاریخ امراء المدینه، ج۱، ص۱۹۵.
۱۸۰. طبری، تاریخ طبری، ج۹، ص۵۹۹.    
۱۸۱. طبری، تاریخ طبری، ج۹، ص۶۵۲-۶۵۴.    
۱۸۲. یزید بن محمد الازدی، تاریخ الموصل، ج۲، ص۱۱۳.
۱۸۳. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۴۴.
۱۸۴. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۵۰۶.    
۱۸۵. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۹۸.
۱۸۶. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۵۰۹.    
۱۸۷. سلیمان خرابشه، رقابت عباسیان و فاطمیان، ص۱۴ به بعد.
۱۸۸. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۶۱۲.    
۱۸۹. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۶۳۰.
۱۹۰. ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۲۷۷.    
۱۹۱. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۴۱۰.
۱۹۲. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۶۳۱.
۱۹۳. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۴۱۵-۴۱۷.
۱۹۴. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۴۱۰.
۱۹۵. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۰.    
۱۹۶. احمد بن عبدالوهاب نویری، نهایة الارب، ج۲۶، ص۲۱۸.    
۱۹۷. ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۱۲، ص۹۰-۹۹.    
۱۹۸. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۰.    
۱۹۹. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۳-۱۳۴.    
۲۰۰. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۴۷۲.
۲۰۱. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱۰، ص۶۱.    
۲۰۲. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۴۷۲.
۲۰۳. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۴۷۳.
۲۰۴. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۴۷۵.
۲۰۵. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۴۷۷.
۲۰۶. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۹.    
۲۰۷. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱۰، ص۱۵۸.    
۲۰۸. احمد بن عبدالوهاب نویری، نهایة الارب، ج۲۳، ص۲۴۹.    
۲۰۹. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۴۸۵.
۲۱۰. احمد قلقشندی، صبح الاعشی، ج۴، ص۲۷۵.    
۲۱۱. محمد بن طقطقی، الاصیلی، ج۱، ص۲۰۵.
۲۱۲. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۴.    
۲۱۳. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۲، ص۴۷۸.
۲۱۴. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱۱، ص۶۵.    
۲۱۵. احمد بن عبدالوهاب نویری، نهایة الارب، ج۲۳، ص۲۸۴.    
۲۱۶. جعفر مرتضی عاملی، الحیاة السیاسیه، ج۱، ص۱۳۴-۱۳۵.    
۲۱۷. احمد بن یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۶۰.    
۲۱۸. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۳۰۸-۳۰۹.
۲۱۹. خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه، ج۱، ص۲۷۶.
۲۲۰. طبری، تاریخ طبری، ج۷، ص۵۵۲-۵۵۳.    
۲۲۱. مطهر المقدسی، البدء و التاریخ، ج۶، ص۸۴-۸۵.    
۲۲۲. طبری، تاریخ طبری، ج۷، ص۵۷۳-۵۷۵.    
۲۲۳. ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۱۰، ص۸۹.    
۲۲۴. احمد بن یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۷۷.    
۲۲۵. ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۱۰، ص۹۱.    
۲۲۶. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۹۴، ص۲۹۶.    
۲۲۷. حر العاملی، اثبات الهداة، ج۴، ص۱۹۸.    
۲۲۸. ابن شهرآشوب، المناقب، ج۴، ص۲۵۷.
۲۲۹. مسعودی، علی، مروج الذهب، ج۳، ص۲۹۹.
۲۳۰. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۲۳۸.    
۲۳۱. عبدالباسط بدر، التاریخ الشامل، ج۲، ص۷۶.
۲۳۲. ابوالفرج الاصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج۱، ص۳۷۶.    
۲۳۳. ابوالفرج الاصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج۱، ص۳۷۷.    
۲۳۴. طبری، تاریخ طبری، ج۸، ص۱۹۴-۱۹۵.    
۲۳۵. احمد سباعی، تاریخ مکه، ج۱، ص۱۴۰.
۲۳۶. محمد محمد حسن شراب، المعالم الاثیره، ج۱، ص۲۱۵.    
۲۳۷. طبری، تاریخ طبری، ج۸، ص۱۹۷.    
۲۳۸. مقدسی بشاری، احسن التقاسیم، ج۱، ص۲۴۴.    
۲۳۹. طبری، تاریخ طبری، ج۸، ص۲۴۳.    
۲۴۰. شیخ مفید، محمد، الارشاد، ج۲، ص۲۴۰.    
۲۴۱. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۳۰۵.    
۲۴۲. عبدالباسط بدر، التاریخ الشامل، ج۲، ص۹۰.
۲۴۳. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۳۱۱.    
۲۴۴. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۳۰۵-۳۰۶.    
۲۴۵. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۳، ص۷۶.    
۲۴۶. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۳، ص۷۹.    
۲۴۷. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۴، ص۳۴۷-۳۴۸.    
۲۴۸. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۲۷۷.    
۲۴۹. ابوالفرج الاصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج۱، ص۳۷۶.    
۲۵۰. شیخ مفید، محمد، الارشاد، ج۲، ص۲۶۲.    
۲۵۱. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص ۲۶۷.    
۲۵۲. احمد بن یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۵۴.    
۲۵۳. احمد بن یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۶۹.    
۲۵۴. شیخ مفید، محمد، الارشاد، ج۲، ص۲۸۹.    
۲۵۵. ابن شهرآشوب، المناقب، ج۳، ص۵۱۱.    
۲۵۶. محمد رضا جباری، سازمان وکالت، ج۱، ص۷۳.
۲۵۷. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۵۸۲.    
۲۵۸. شیخ مفید، محمد، الارشاد، ج۲، ص۲۹۵.    
۲۵۹. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۵۰، ص۳.    
۲۶۰. طبرسی، اعلام الوری، ج۲، ص۱۰۷-۱۱۰.    
۲۶۱. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج۳، ص۱۹۰.    
۲۶۲. ابوالفرج الاصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج۱، ص۴۷۶.    
۲۶۳. طبری، تاریخ طبری، ج۹، ص۱۸۵.    
۲۶۴. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۵۶.    
۲۶۵. ابوالفرج الاصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج۱، ص۴۷۷-۴۷۹.    
۲۶۶. طبری، تاریخ طبری، ج۹، ص۲۶۶.    
۲۶۷. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۲۹، ص۲۱۰.    
۲۶۸. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۵۰، ص۲۰۹.    
۲۶۹. مسعودی، مروج الذهب، ج۴، ص۱۱.
۲۷۰. ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۱۵.    
۲۷۱. مسعودی، مروج الذهب، ج۴، ص۵۱.
۲۷۲. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۸، ص۴۱۸.    
۲۷۳. طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، ج۱، ص۲۰۵.    
۲۷۴. طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، ج۱، ص۲۲۲.    
۲۷۵. حسین بن حمدان خصیبی، الهدایة الکبری، ج۱، ص۳۴۵.    
۲۷۶. احمد قرمانی، اخبار الدول، ج۲، ص۲۱۱-۲۱۳.
۲۷۷. محمد الشلی، السنا الباهر، ج۱، ص۳۶۵.
۲۷۸. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۳، ص۴۹۷.
۲۷۹. مقالات و بررسی‌ها، ش۶۶، ص۲۴۰ به بعد، «خلافت عباسیان در مصر».
۲۸۰. مقریزی، درر العقود الفریده، ج۲، ص۲۰۹.
۲۸۱. ابن فهد، اتحاف الوری، ج۳، ص۴۹۷.
۲۸۲. محمد الفأسی، الزهور المقتطفه، ص۲۱۱- ۲۱۲.
۲۸۳. احمد قلقشندی، مآثر الاناقه، ج۲، ص۲۴۱-۲۴۴.    
۲۸۴. محمد بن فرات، تاریخ ابن الفرات، ج۹، ص۸۱.
۲۸۵. محمد بن فرات، تاریخ ابن الفرات، ج۹، ص۲۹۵.
۲۸۶. ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۱۳، ص۳۲۷.    
۲۸۷. محمد بن یوسف جزری، تاریخ حوادث الزمان، ج۱، ص۱۰۱.
۲۸۸. ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۱۴، ص۱۷۶.    
۲۸۹. محمد بن أیاس، بدائع الزهور، ج۱، ص۲۱۱.
۲۹۰. محمد بن أیاس، بدائع الزهور، ج۱، ص۲۱۲.
۲۹۱. طقوش، محمد سهیل، دولت عباسیان، ترجمه: حجت الله جودکی، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، چاپ اول، ۱۳۸۰، ص۳۹.
۲۹۲. میرخواند، روضة‌الصفا، ص۵۲۹- ص۷۰۰


منبع

[ویرایش]

حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت، برگرفته از مقاله«بنی‌ عباس».    






جعبه‌ابزار