برادری

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



‌برادری‌، از مفاهیم‌ رایج‌ در فرهنگ‌ اسلامی‌ است. این‌ معنا نخست‌ برای‌ اشاره‌ به‌ برادران‌ همخون‌ به‌ کار می‌رفته‌، و به‌ تدریج‌ در فرهنگ‌ عرب‌ جاهلی‌ و پس‌ از آن‌ در فرهنگ‌ اسلامی‌، کاربردهایی‌ ثانوی‌ یافته‌ است‌.

فهرست مندرجات

۱ - مفهوم برادری
۲ - تاریخچه کاربرد واژه اخوت
۳ - برادری نسبی
۴ - برادری دینی و عاطفی
       ۴.۱ - مؤاخاة
       ۴.۲ - برادری پیامبر و حضرت علی
۵ - تفاوت برادری نسبی و دینی
۶ - حقوق برادری در کلام امام صادق
۷ - حقوق برادری در کلام پیامبر
۸ - حقوق برادری در کلام امام سجاد
۹ - شروط اخوت اسلامی
۱۰ - تساوی حقوق در برادری
۱۱ - بهترین برادر در روایات
       ۱۱.۱ - ویژگی‌های بدترین برادر
۱۲ - برادری از نگاه مردم‌ شناسانه‌
۱۳ - مفهوم‌ برادری‌ در صدر اسلام‌
       ۱۳.۱ - برادری پیش‌ از هجرت‌
       ۱۳.۲ - هنجارهای‌ رفتاری‌ برادران‌
۱۴ - تحول‌ معنای برادری‌
۱۵ - اندیشه برادری‌ در تاریخ‌
       ۱۵.۱ - ارشاد و تعلیم‌ برادران‌ دینی‌
       ۱۵.۲ - جذابیت‌ مفهوم‌ برادری‌
       ۱۵.۳ - تشکیلات‌ اخی‌ها
       ۱۵.۴ - برادری و اخذ تمدن‌ جدید
       ۱۵.۵ - تشکل اخوان‌
       ۱۵.۶ - طایفه برادران‌ در چین‌
       ۱۵.۷ - انجمن‌ اخوت‌ در ایران
       ۱۵.۸ - اخوان‌ المسلمین‌ در مصر
              ۱۵.۸.۱ - دیدگاه‌ سیاسی‌
              ۱۵.۸.۲ - دیدگاه‌ اجتماعی‌ و اقتصادی‌
              ۱۵.۸.۳ - عقاید اخوان
۱۶ - فهرست منابع
۱۷ - پانویس
۱۸ - منبع

مفهوم برادری

[ویرایش]

اخوّت، مصدر «أخ» و به معنای برادری، دوستی و مصاحبت آمده است. معنای اصلی و حقیقی «أخ»، شریک در ولادت یا شیرخوارگی است که برادر نَسَبی و رضاعی را شامل می‌شود و در دیگر مفاهیم مانند هم قبیلگی، مشارکت در کار و صنعت، دین و دوستی، به صورت استعاره و مجاز به کار رفته است.

تاریخچه کاربرد واژه اخوت

[ویرایش]

طرح برادری و استفاده از این واژه، از ابتکارات اسلام است. در صدر اسلام پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به همراه هفتصد و چهل نفر در منطقه «نخیله» حضور داشتند که جبرئیل نازل شد و فرمود: «خداوند میان فرشتگان عقد برادری بسته است. حضرت نیز میان اصحابش عقد اخوّت بست و هر کس با دیگری که همفکرش بود برادر می‌شد. مثلاً: ابوبکر با عمر، عثمان با عبدالرحمن، سلمان با ابوذر، طلحه با زبیر، مصعب با ابو ایوب انصاری، حمزه با زید بن حارثه، ابودرداء با بلال، جعفر طیار با معاذ بن جبل، مقداد با عمار، عایشه با حفصه، ام سلمه با صفیه و شخص پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) با حضرت علی (علیه‌السلام) برادر شدند.» در جنگ احد، پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) دستور داد دو نفر از شهدا (عبداللّه بن عمر و عمر بن جموح) را که میانشان برادری برقرار شده بود در یک قبر، دفن کنند.

برادری نسبی

[ویرایش]

از اشتراک بی‌واسطه در پدر و مادر یا یکی از آن دو پدید می‌آید و آثار و احکام ویژه حقوقی، فقهی و اخلاقی دارد. برادری علاوه بر نسب، از راه رضاع نیز حاصل می‌شود. اهمّ مواردی که «برادری» «خواهری» از نظر فقهی دارای حکم است، عبارت است از: میراث که بنا به اجماع همه مذاهب، در صورت فقدان افراد طبقه اول یعنی پدر، مادر و فرزندان، نوبت به افراد طبقه دوم یعنی برادر و خواهر خواهد رسید. در جزئیات این حکم، آرای متفاوت وجود دارد.
[۸] عبدالناصر، جمال، موسوعه جمال عبدالناصر فی الفقه الاسلامی، ج۴، ص۵۸ـ۶۰.

حِضانت برادر یا خواهر خردسال که برخی از فقها به وجود چنین حقی فتوا داده‌اند.
[۹] حلّی، جعفر بن حسن، شرایع الاسلام، ج۲، ص۲۹۰.
[۱۲] عبدالناصر، جمال، موسوعه جمال عبدالناصر فی الفقه الاسلامی، ج ۴، ص۴۰ـ ۴۱.
وجوب یا استحباب پرداخت هزینه زندگی برادر یا خواهر تهیدست.
[۱۵] عبدالناصر، جمال، موسوعه جمال عبدالناصر فی الفقه الاسلامی، ج ۴، ص۴۸ـ ۵۰.
پذیرفتن گواهی یک نفر به سود برادر یا خواهر که برخی از فقهای مذاهب عامّه نسبت به آن تردید کرده‌اند.
[۱۸] عبدالناصر، جمال، موسوعه جمال عبدالناصر فی الفقه الاسلامی، ج ۴، ص۵۱ـ۵۲.


برادری دینی و عاطفی

[ویرایش]

قرآن برای ایجاد روح دوستی و همکاری و همبستگی بین مؤمنان و در جامعه دینی آنان را برادر یکدیگر خوانده است. برخی مفسّران، این تعبیر را تشبیه بلیغ، برخی استعاره و برخی قراردادِ (اُخُوَةٌ اعتباریّةٌ) دینی با آثار اجتماعی خاصّ دانسته‌اند و حتی به نقل فخر رازی از برخی لغت‌نویسان عرب، کاربرد کلمه «اِخْوَة» (برادران نَسَبی) به جای اِخْوان (برادرانی که با یکدیگر دوست‌اند) در این آیه به منظور تأکید بر این پیوند بوده است. این گزارش قرآنی را، گذشته از جنبه اخباری آن، متضمّن انشاء نیز می‌داند، بدین بیان که مؤمنان باید با یکدیگر برادر باشند. لازمه قطعی این برادری، البته دعوت به اصلاح و پرهیز از نزاع و اختلاف در مناسبات اخلاقی و در سطح اجتماعی است. در قرآن نیز بر نقش ایمان در نابود کردن کینه‌ها و منازعات و ایجاد روح دوستی و همدلی و به تعبیر قرآن برادری، تأکید شده است.
در احادیث به جنبه‌های گوناگون «برادری دینی» اشاره شده است، از جمله این‌که برادری دینی از هر پیوند نَسَبی و خویشاوندی پایدارتر است، و گسستن آن نکوهیده، باید همواره از حال برادر دینی، بویژه اگر مدتی غایب شود، خبر گرفت، راز برادر دینی را نگاه داشت، عیب او را باز نگفت، در سختی و آسودگی باید به او نیکی کرد، از جدال، مباهات، فخر فروشی، عنادورزی و حسد نسبت به برادر دینی دوری جست و با او به انصاف و عطوفت رفتار کرد. نشانه‌های برادر دینی خصلتهایی چون: مواسات، یاری رساندن در راه فرمانبرداری از خدا، گوشزد کردن لغزشهای انسان به او، خیرخواهی، پوزش پذیری، بی‌نیازسازی به هنگام نیاز، ترس زدایی از انسان و از همه مهم‌تر اهتمام ورزی به نماز است.

← مؤاخاة


بر اساس بسیاری از روایات، پیامبر اسلام (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلّم) میان هر دو تن از صحابه خود پیوند برادری برقرار کرد که در تاریخ اسلام با نام «مؤاخاة» شناخته می‌شود. برخی از منابع شیعی این کار را پس از نزول آیه ۱۰ سوره حجرات دانسته‌اند. امّا بنابر گزارش‌های دیگر مؤاخاة دوبار انجام شده است؛ بار نخست، پیش از هجرت و در میان مسلمانان مکّه و بار دوم در نخستین ماههای پس از هجرت، میان مهاجرین و انصار. در شماره اشخاصی که مؤاخاه بین آنان انجام گرفت اختلاف نظر هست. به گفته برخی، تعداد آنان نود تن بوده است که بعدها اشخاص دیگری نیز به آنان اضافه شده‌اند، و به گفته برخی دیگر، تا سیصد تن نیز می‌رسیده است. در منابع تاریخی و حدیثی، نامهای کسانی که با یکدیگر «برادر» شدند، آمده است.
طبق این منابع، پیوند برادری گاهی بین دو تن از مهاجران، گاهی بین دو تن از انصار و گاهی بین یک نفر از مهاجران و یک نفر از انصار بر قرار شده بود. پیوند برادری بین صحابه بر اساس رعایت حق و مواسات نسبت به دیگری بود. برخی، ارث بردن از یکدیگر (توارُث) را نیز به آن اضافه کرده و گفته‌اند که پس از نزول آیه «واولو الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب اللّه؛ به حکم کتاب خدا، خویشاوندان به یکدیگر سزاوارترند»، توارث فسخ شده است. در برابر، به اعتقاد برخی محقّقان، توارث از مواد مؤاخاه نبود، بلکه عده‌ای از مسلمانان چنین گمان کرده بودند و با نزول آیه مذکور، خلاف آن روشن شد. گواه بر این نکته، اجرا نشدن توارث میان کشتگان بدر بود، با این‌که این جنگ قبل از نزول آیه روی داد.

← برادری پیامبر و حضرت علی


بیشتر مورّخان و سیره‌نویسان به برقراری پیوند برادری میان پیامبر اسلام (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلّم) و علی (علیه‌السّلام)، در پایان واقعه مؤاخاه اشاره کرده‌اند و گزارش آن را با عباراتی مشابه آورده‌اند.
[۶۷] ترمذی، محمد بن عیسی، الجامع الصحیح، ج۵، ص۶۳۶.
[۶۹] سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، الجامع الصغیر فی احادیث البشیر النذیر، ج۲، ص۷۶.
در متون حدیثی شیعه نیز همین گزارش آمده است. افزون بر این واقعه، پیامبر اسلام (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلّم) در مواردی دیگر نیز بر برادری خود با علی (علیه‌السّلام) تأکید کرده است. ازینرو حضرت علی (علیه‌السّلام) پس از در گذشت پیامبر (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلّم) در مواردی به این پیوند استناد می‌کرد. به نوشته ابن عبدالبرّ و ابن شهر آشوب علی (علیه‌السلام) بارها می‌گفت که من بنده خدا و برادر پیامبرم، و هر که جز من چنین سخنی بگوید دروغگوست. پیوند برادری پیامبر (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلّم) با علی (علیه‌السّلام) در بین مردم شهرت بسیار داشت و به نوشته ابن ابی الحدید در روزگار بنی امیه آنگاه که عدیِّ بن اَرطاة به آن حضرت ناسزا گفت، حسن بصری با گریه بانگ بر آورد: «امروز به کسی ناسزا گفته شد که برادر پیامبر در دنیا و آخرت بود».
با اینهمه، برخی از مؤلفان، ماجرای مؤاخاة بین مهاجران بویژه مؤاخاة پیامبر (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلّم) و علی (علیه‌السّلام) را انکار کرده‌اند از آنرو که کاری لغو و بی‌ثمر بوده است. در برابر، گفته شده است که این مناقشات، از قبیل رد گزارشی مستند بر پایه ذهنیّات و ناشی از غفلت و ناآگاهی به فلسفه مؤاخاة است؛ زیرا مهاجران از نظر ثروت پیوندهای خانوادگی و توانایی‌های دیگر، یکسان نبودند و پیامبر (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلّم) بین آنان پیوند برادری بر قرار ساخت تا از یکدیگر بهره‌ور شوند. برادری پیامبر (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلّم)، علی (علیه‌السّلام) نیز برخاسته از همبستگی نزدیک آن دو از دوران کودکیِ علی (علیه‌السّلام) بود که همچنان ادامه داشت.

تفاوت برادری نسبی و دینی

[ویرایش]

برادری نسبی در روزی گسسته خواهد شد (فلا اَنساب بینهم) ولی برادری دینی حتّی روز قیامت پایدار است. (اخوانا علی سرر متقابلین) أُخوت در میان زنان مؤمنه نیز هست، چنانکه در جای دیگر تعبیر اخوّت در مورد زنان نیز بکار رفته است. (وان کانوا اخوة رجالا و نساء) برادری باید تنها برای خدا باشد، امام علی (علیه‌السّلام) در این مورد می‌فرماید: مردم (مسلمان) برادرند. اگر برادری آنان برای غیر خدا باشد، آن برادری، دشمنی است و این است سخن خداوند متعال که: «النّاس إخـوان؛ فمن کانت اخوّته فی غیر ذات اللّه فهی عداوة، و ذلک قوله عزّ و جلّ:«الأخلاّء یومئذ بعضهم لبعض عدوّ إلاّ المتّقین؛ در آن روز، دوستان با هم دشمنند مگر پرهیزگاران».
آنچه مهم‌تر از گرفتن برادر است حفظ برادری است و در روایات از کسانی که برادران دینی خود را رها می‌کنند به شدّت انتقاد شده است تا آنجا که سفارش شده است که اگر برادران، از تو فاصله گرفتند تو با آنان رفت و آمد داشته باش. «صل من قطعک»

حقوق برادری در کلام امام صادق

[ویرایش]

یکی از یاران امام صادق (علیه‌السّلام) حق مومن را بر مومن پرسید. امام فرمود: ۱- آسانترین حق این است که آنچه برای خود می‌خواهی برای او نیز بخواهی و آنچه برای خود بد میدانی برای دیگران نیز بد بدانی. ۲- برای برطرف کردن نیازهای او تلاش کنی و رضایت او را جلب کنی امر و خواسته او را اطاعت کنی. ۳- به او با جان، مال، دست، پا و زبانت کمک کنی. ۴- چشم و راهنما و آئینه و پیراهنش باشی. ۵- طوری نباشد که تو سیر باشی و او گرسنه، تو پوشیده باشی و او برهنه و...

حقوق برادری در کلام پیامبر

[ویرایش]

رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در حدیثی می‌فرماید: مؤمن بر مؤمن از جانب خدا هفت حق واجب دارد: ۱- احترام: او را در چشم خود، بالا مرتبه ببیند. ۲- محبت: از عمق دل او را دوست داشته باشد. ۳- مواسات: در مال و اموال خود با او شریک باشد. ۴- حمایت: در مقابل غیبت و بدگوئی دیگران از او حمایت کند. ۵- عیادت: در زمان بیماریش از او عیادت کند. ۶- تشییع: در تشییع جنازه‌ مؤمن، شرکت بکند‌. ۷- یاد خیر: پس از مردن مؤمن جز به خوبی از او یاد نکند.

حقوق برادری در کلام امام سجاد

[ویرایش]

امام سجاد (علیه‌السّلام) در ضمن حدیثی می‌فرماید: حقّ برادرت این است که: «و أمّا حقّ أخیک فتعلم أنّه یدک التی تبسطها و …‌»؛ ۱- او را سلاح نافرمانی خدا قرار نده. ۲- وسیله‌ای برای ستم کردن به خلق خدا قرار نده. ۳-کمک نمودن به او، در برابر دشمنش. ۴- حائل شدن میان او و شیطان‌هایش. ۵- نصیحت و خیرخواهی‌اش. ۶- توجه به او در راه خدا را. این همه در صورتی است که او مطیع فرمان پروردگارش باشد و اوامر او را بخوبی انجام دهد و اگر این طور نباشد باید خدا در نزد تو مقدّم و گرامی‌تر از او باشد.

شروط اخوت اسلامی

[ویرایش]

«فان تابوا و اقاموا الصّلوة و اتوا الزّکوة فاخوانکم فی الدّین؛هر گاه توبه کنند و نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند برادر دینی شما هستند». اگر توبه کنند وظیفه اسلامی نماز و زکات را انجام دهند مزاحمشان نشوید، در این آیه می‌فرماید: برادر دینی شما هستند، یعنی هیچگونه تفاوتی با سایر مسلمانان از نظر احترام و محبّت نخواهند داشت، همان گونه که میان برادران تفاوتی نیست.
در این آیه شرایط برادر ایمانی شدن را می‌شمارد: ۱ـ‌توبه کننده باشد، ۲ـ اقامه نماز کند، ۳ـ زکات مال خود را پراخت کند.
مرادش از توبه به دلالت سیاق این است که به سوی ایمان به خدا و آیات او برگردند و به همین جهت به صرف توبه اکتفا نکرده و مساله به پا داشتن نماز را که روشن‌ترین مظاهر عبادت خداست و هم چنین زکات دادن را که قوی‌ترین ارکان جامعه دینی است به آن اضافه کرد و این دو را به عنوان نمونه و اشاره به همه وظایف دینی که در تمامیّت ایمان به آیات خدا دخالت دارند ذکر نمود. اگر این سه را رعایت کنند با سایر مؤمنین در حقوقی که اسلام آن را معتبر دانسته مساوی خواهند بود.

تساوی حقوق در برادری

[ویرایش]

و اگر در این آیه و در آیه «انما المؤمنون اخوة؛ مؤمنان برادران یکدیگرند»، مساله تساوی در حقوق را به برادری تعبیر کرده برای این است که دو برادر دو شاخه هستند که از یک تنه جدا و منشعب شده‌اند و این دو در همه شئون مربوط به اجتماع، خانواده و در قرابتی که با اقربا و فامیل دارند مساوی هستند. و چون برای این اخوت احکام و آثاری شرعی است لذا قانون اسلام آن را یک سنخ برادری حقیقی میانه افراد مسلمین معتبر کرده است که عیناً مانند برادری طبیعی آثاری عقلی و دینی بر آن مترتب می‌شود بنابراین اگر قرآن این معنا را برادری نامیده این نامیدنش به طور مجاز و استعاره نبوده است بلکه یک نحوه برادری جدّی است همچنان که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به طوری که نقل شده است فرموده: مردم با ایمان نسبت به هم برادرند، پست‌ترین ایشان با عهد و ذمه ایشان سعی می‌کند و همگی آنان علیه دشمنان خود دست واحدی هستند.
‌ اگر توبه کردند و نماز بپا داشتند و زکات دادند در این صورت برادران دینی شما هستند و با انها مانند سایر برادران مؤمن خود رفتار کنید. توبه یعنی اگر از شرک و بت‌پرستی پشیمان شدند و تصمیم گرفتند تا دیگر بدان باز نگردند و اسلام را بپذیرند. پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) بعد از تلاوت آیه «انّما المؤ منون اخوة» فرمودند: تمام افراد مسلمین برادر و برابر و خون و جان همه آن‌ها در یک سطح و مساوی با هم است و هر گونه تعهد و پیمانی که یک فرد از مسلمانان با کفار داشته باشد از نظر همگی محترم است اگر چه آن یک فرد از نظر موقعیت اجتماعی و یا مالی در سطح پائین‌تری باشد...؛ «و هم یَدٌ علی مَن سَواهم».

بهترین برادر در روایات

[ویرایش]

در روایات، نشانه بهترین برادر را اینگونه می‌خوانیم: پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمودند: «بهترین برادران کسی است که با شما در کارهای اخروی مساعدت کند»
[۱۰۰] ورام، مسعود بن عیسی، مجموعه ورام (تنبیه الخواطر)، ج‌۲، ص۱۲۳.
یعنی تو را در کارهای آخرت یاری رساند.
۱) رسول اللّه (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمودند: «بهترین برادران شما کسی است که عیب‌هایتان را به شما اهدا کند.»
[۱۰۱] ورام، مسعود بن عیسی، مجموعه ورام (تنبیه الخواطر)، ج‌۲، ص۱۲۳.

۲) امام علی (علیه‌السّلام) فرمودند: «خیر الاخوان أقلهم مصانعة فی النصیحة؛ بهترین برادر آن است که در نصیحت و ارشاد کمتر ملاحظه کند.» یعنی آنست که مدارای او در نصیحت تو در بدی‌ها کمتر از سایر برادران باشد.
۳) همچنین فرمودند: «بهترین برادر تو کسی است که در راه حق، بر تو زیاد خشم گیرد.» یعنی در آنچه حقّ باشد اگر خلاف حقّ از تو ببیند منع و زجر تو کند.
۴) امام علی (علیه‌السّلام) می‌فرمایند: «خیر الإخوان من لا یحوج إخوانه إلی سواه‌؛ بهترین برادر آن است که برادران خویش را نیازمند دیگری نسازد.» یعنی خود کفایت امور ایشان بکند و نگذارد که محتاج به دیگری شوند.
۵) امام علی (علیه‌السّلام) چنین فرمود: «بهترین برادران تو کسی است که به تو یاری دهد و بهتر از او کسی است که تو را بسنده باشد و اگر به تو نیازمند شد از تو بگذرد.»
۶) امام علی (علیه‌السّلام) فرمودند: «خیر إخوانک من واساک بخیره، و خیر منه من أغناک عن غیره؛ بهترین برادران تو آن کسی است که با مال خویش تو را یاری رساند و بهتر از او کسی است که تو را از دیگری بی‌نیاز سازد.»
۷) امام علی (علیه‌السّلام) می‌فرماید: «خیر الإخوان من کانت فی اللّه مودّته؛ بهترین برادران کسی است که دوستی‌اش برای خدا باشد.»
۸) امام علی (علیه‌السّلام) چنین می‌فرماید: «خیر الإخوان من لم تکن علی الدنیا اخوته؛ بهترین برادران کسی است که برادریش برای دنیا نباشد.»
۹) امام علی (علیه‌السّلام) فرمودند: «خیر الإخوان من إذا فقدته لم تحب البقاء بعده؛ بهترین برادران آن کسی است که چون او را از دست دهی، دوست نداشته باشی پس از او زنده بمانی.»
۱۰) امام علی (علیه‌السّلام) می‌فرماید: «خیر إخوانک من سارع إلی الخیر و جذبک إلیه، و أمرک بالبر و أعانک علیه؛ بهترین برادران تو کسی است که برای انجام کارهای نیک بشتابد و تو را نیز به نیکوکاری بکشاند و به نیکی فرمانت دهد و در آن یاری‌ات دهد.»
۱۱) امام علی (علیه‌السّلام) فرمودند: «خیر إخوانک من دعاک إلی صدق المقال بصدق مقاله، و ندبک إلی أفضل الأعمال بحسن أعماله؛ بهترین برادران تو آن کسی است که با راستگویی خود، تو را به راستگویی فراخواند و با نیکو کاری‌اش تو را به بهترین کارها دعوت کند.»

← ویژگی‌های بدترین برادر


در روایات نشانه بدترین برادر را اینگونه می‌خوانیم: امام علی (علیه‌السّلام) فرمودند: «شر الإخوان من تکلف له؛ بدترین برادر آن است که مایه رنج و زحمت آدمی باشد.»
امام صادق (علیه‌السّلام) می‌فرماید: «بدترین برادر آنست که نافرمانی خدا را در پیش تو آراسته جلوه دهد.» یعنی معصیت خدا را در نظرت زیبا جلوه دهد.

برادری از نگاه مردم‌ شناسانه‌

[ویرایش]

از نگاهی‌ مردم‌ شناسانه‌، می‌توان‌ گفت‌ که‌ از سویی‌ به‌ اقتضای‌ نوع‌ زندگی‌ عرب‌ جاهلی‌ در خانواده‌های‌ بزرگ‌ و از دیگر سو، به‌ دلیل‌ کمبود شدید منابع‌ حیاتی‌ در منطقه جزیرة العرب‌ و نیاز ساکنان‌ آن‌ به‌ حمایت‌ افراد قبیله‌شان‌ در تلاش‌ برای‌ بقا، نقش‌ برادران‌ خانواده بزرگ‌، یعنی‌ افراد قبیله‌ پر رنگ‌ می‌شده‌ است‌. اگر از یاد نبریم‌ که‌ اقتضائات‌ خانواده‌ در آن‌ محیط جاهلی‌، مستلزم‌ گونه‌ای‌ بی‌مهری‌ به‌ فرزندان‌ بوده‌ است‌، دلیل‌ پررنگ‌ شدن‌ هرچه‌ بیشتر مفهوم‌ برادری‌ در مقایسه‌ با دیگر مفاهیم‌ مشابه‌ همچون‌ پدر و فرزندی‌ بهتر شناخته‌ می‌شود. شواهدی‌ در دست‌ است‌ که‌ نشان‌ می‌دهد دست‌ کم‌ تا بیش‌ از یک‌ قرن‌ پس‌ از اسلام‌، هنوز معناهای‌ ثانوی‌ برادری‌ با برادری‌ خونی‌ ارتباط تنگاتنگ‌ داشته‌ است‌.

مفهوم‌ برادری‌ در صدر اسلام‌

[ویرایش]

مقارن‌ با صدر اسلام‌، برادری‌ میان‌ دو نفر، به‌ معنای‌ وجود مشابهتهایی‌ میان‌ آنان‌، به‌ همراه‌ تعلقی‌ اجتماعی‌ برای‌ همکاری‌ و حمایت‌ متقابل‌ بوده‌ است‌. در بعضی‌ از نمونه‌ها مفهوم‌ برادری‌ در فرهنگ‌ آن‌ عهد در کنار دیگر انواع‌ حمایتهای‌ اجتماعی‌ قرار گرفته‌ است‌. برادری‌ در فرهنگ‌ آن‌ زمان‌، الزاماً تلازمی‌ با صمیمیت‌ و دوستی‌ عمیق‌ میان‌ دو نفر نداشته‌ است‌. شواهد بسیاری‌ از عصر متقدم‌ اسلامی‌ در دست‌ است‌ که‌ قرارداد برادری‌ میان‌ جنیان‌ و فرشتگان‌ با یکدیگر، میان‌ ملایک‌، جنیان‌ و حیوانات‌، اعضای‌ یک‌ قبیله‌ یا عشیره‌ و معتقدان‌ به‌ یک‌ مسلک‌ یا دین‌ را منعکس‌ می‌سازد. وجود نوعی‌ خاص‌ از پیوند برادری‌ میان‌ دو نفر، هیچ‌ گاه‌ سبب‌ نادیده‌ انگاشتن‌ انواع‌ دیگر برادری‌ میان‌ او و دیگران‌ نمی‌شده‌، و شخص‌ در آن‌ واحد، خود را نسبت‌ به‌ همه برادران‌ خویش‌ وفادار می‌دانسته‌ است‌. به‌ همین‌ سبب‌ است‌ که‌ در زمان‌ محاصره اقتصادی‌ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و اصحابش‌ در شعب‌ ابی‌طالب‌، با استناد به‌ برادریهای‌ قومی‌ میان‌ مسلمانان‌ و مشرکان‌، ابوطالب‌ از قریش‌ می‌خواهد که‌ به‌ محاصره برادران‌ خویش‌ پایان‌ دهند. به‌ عبارت‌ واضح‌تر، مسلمان‌ بودن‌ برادر، سبب‌ نگشته‌ است‌ که‌ حقوقش‌ به‌ فراموشی‌ سپرده‌ شود. از شواهد این‌ مسأله‌، همان‌ است‌ که‌ در قرآن‌ کریم‌، پیامبران‌ را حتی‌ نسبت‌ به‌ اقوام‌ طاغی‌ و غیر مؤمن‌، برادر نامیده‌، و از طرف‌ دیگر، آنها را نیز برادران‌ پیامبران‌ برشمارده‌ است‌.

← برادری پیش‌ از هجرت‌


پیدا شدن‌ مفهوم‌ برادری‌ دینی‌ در فرهنگ‌ صدر اسلام‌، زمینه‌ای‌ کهن‌تر از ترویج‌ برادری‌ از سوی‌ پیامبر اکرم‌ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در میان‌ مهاجران‌ و انصار، پس‌ از هجرت‌ به‌ مدینه‌ داشته‌ است‌. از کهن‌ترین‌ نمونه‌های‌ کاربرد تعبیر برادری‌ میان‌ مسلمانان‌، تعبیر ناظر به‌ برادری‌ مسلمانان‌ مکه‌ با هم‌ کیشانی‌ در یثرب‌، در روزهای‌ پیش‌ از هجرت‌ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و مسلمانان‌ به‌ آنجاست‌. این‌ امر به‌ خوبی‌ نشان‌ می‌دهد که‌ از دید عرب‌ آن‌ زمان‌، کاملا طبیعی‌ بوده‌ که‌ افراد با هم‌کیشان‌ خود برادر دانسته‌ شوند.
از دیگر سو، به‌ نظر می‌رسد مفهوم‌ برادری‌ دینی‌ در فرهنگ‌ اسلامی‌ یک‌ امر عارضی‌ و بازتاب‌ صرف‌ فرهنگ‌ عرب‌ جاهلی‌ نبوده‌، و در شمار اصلی‌ترین‌ راهکارهای‌ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) محسوب‌ می‌شده‌ است‌. از مهم‌ترین‌ دغدغه‌های‌ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)، چگونگی‌ برقراری‌ عدالت‌ اجتماعی‌ در میان‌ همه مردم‌ بوده‌ است‌ و لازمه پدیدار گشتن‌ چنین‌ عدالتی‌، از یک‌ سو بر افتادن‌ تضادهای‌ طبقاتی‌ و از دیگر سو، ایجاد پیوندهای‌ قرابت‌ میان‌ آحاد مردمان‌ بوده‌ است‌. به‌ همین‌ سبب‌ پیامبر اکرم‌ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) پیوند برادری‌ دینی‌ را به‌ عنوان‌ راهکاری‌ عملی‌ برای‌ برقراری‌ برادری‌ و برابری‌ میان‌ همه انسانها پی‌ افکندند.

← هنجارهای‌ رفتاری‌ برادران‌


برای‌ ارائه تصویر واضحی‌ از مفهوم‌ برادری‌ دینی‌ در صدر اسلام‌، توجه‌ به‌ هنجارهای‌ رفتاری‌ برادران‌ دینی‌ ضروری‌ است‌. شاید بتوان‌ گفت‌ که‌ تا مدتها بعد مهم‌ترین‌ شاخصه رفتار برادران‌ دینی‌، رازداری‌ و عیب‌ پوشی‌ بوده‌، و کمتر شاخصه‌ای‌ تا این‌ اندازه‌ مورد تأکید قرار گرفته‌ است‌. برادران‌ دینی‌ لزوماً در یک‌ سطح‌ از دارایی‌، سن‌ و سال‌، موقعیت‌ اجتماعی‌ و حتی‌ تقوا نیستند؛ آنها با یکدیگر «مخالطه‌» دارند، نسبت‌ به‌ همدیگر محرمند، و مانند اعضای‌ یک‌ پیکر هستند که‌ با ناراحتی‌ عضوی‌، دیگر اعضا نیز بی‌قرار می‌شوند. اندیشه دشمنی‌ میان‌ آنان‌ وجود ندارد، هر چند که‌ در عالم‌ واقع‌، ممکن‌ است‌ مواردی‌ پیشامد کند، هر غیر مسلمانی‌ نیز که‌ توبه‌ کند و ایمان‌ بیاورد، در این‌ برادری‌ شریک‌ خواهد بود.
در اثر ایجاد این‌ برادری‌ میان‌ مؤمنان‌، دشمنیهایشان‌ به‌ دوستی‌ بدل‌ گردید حتی‌ گمان‌ می‌رفت‌ کسانی‌ که‌ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در میانشان‌ برادری‌ برقرار کرده‌ بود، از هم‌ ارث‌ برند. مسلمانان‌ عرب‌، غیر عربها و همه کسان‌ دیگری‌ را نیز که‌ به‌ هر دلیل‌ از وابستگی‌ و حمایتهای‌ قبیله‌ای‌ خاصی‌ برخوردار نبودند، برادر دینی‌ و در حمایت‌ خویش‌ می‌دانستند. در چنین‌ فضایی‌ است‌ که‌ استناد شیعه‌ به‌ برادری‌ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و حضرت‌ علی‌ (علیه‌السّلام) برای‌ اثبات‌ «احق‌» بودن‌ وی‌ در امر امامت‌، معنا پیدا می‌کند. به‌ تدریج‌، برای‌ مسلمانان‌ هویتی‌ ایجاد شد که‌ همانند برادری‌ خود با دیگران‌، روابط دیگران‌ را نیز در تقابل‌ با برادریهای‌ خود معنا کنند. حتی‌ در دوره‌های‌ بعد، غلبه برادری‌ دینی‌ بر دیگر انواع‌ برادریها، مفسران‌ را مجبور ساخته‌ تا در مواردی‌ که‌ بحث‌ از برادریهای‌ قومی‌ به‌ میان‌ آمده‌ است‌، اختلاف‌ مفاهیم‌ را یادآور شوند. نیز ملاقات‌ با برادران‌ دینی‌، از لذتهای‌ حج‌، نماز جماعت‌ و مانند آن‌ها شمرده‌ شده‌ است‌.
[۱۸۳] ابن‌ ابی‌ عاصم‌، احمد، الزهد، ج۱، ص۳۱۳.
[۱۸۴] فاکهی‌، محمد، اخبار مکه، ج۱، ص۳۸۲‌.
گویا در میان‌ اصحاب‌، حضرت‌ علی‌ (علیه‌السّلام) و ابو هریره‌ بیش‌ از همه‌ نسبت‌ به‌ این‌ مفهوم‌ توجه‌ داشته‌اند (برای‌ آشنایی‌ با نمونه‌هایی‌ از روایات‌ ابوهریره‌، ). در سخنان‌ منسوب‌ به‌ حضرت‌ علی‌ (علیه‌السّلام)، روایات‌ قابل‌ توجهی‌ درباره وظایف‌ برادران‌ دینی‌ وجود دارد که‌ نشان‌ از بروز مشکلاتی‌ در کارکردهای‌ برادری‌ دینی‌ آن‌ روزگار می‌دهد.

تحول‌ معنای برادری‌

[ویرایش]

به‌ مرور زمان‌، معنای‌ برادری‌ دینی‌ دچار دگرگونیهایی‌ شد و به‌ تدریج‌، استعمال‌ آن‌ برای‌ اشاره‌ به‌ دوستان‌، افراد یک‌ فرقه‌ و هم‌ مسلکان‌ رایج‌تر گردید. هر چند هرگز آن‌ معنای‌ نخستین‌ به‌ فراموشی‌ سپرده‌ نشد. از سفیان‌ ثوری‌ نقل‌ شده‌ است‌ که‌ هدایای‌ سلاطین‌ را بر هدایای‌ دیگران‌ ترجیح‌ می‌داده‌ است‌. بدین‌سان‌، میان‌ سلاطین‌ و برادران‌ تقابل‌ افتاده‌ که‌ با برادری‌ رایج‌ در فرهنگ‌ صدر اسلام‌ - که‌ فرقی‌ میان‌ حاکم‌ و محکوم‌ نمی‌نهاده‌ - متفاوت‌ است‌. حتی‌ برخی‌ توصیه‌ها در روایات‌ اهل‌ بیت‌ (علیهم‌السّلام) مبنی‌ بر محترم‌ داشتن‌ برادران‌ فقیر آمده‌ است‌ که‌ نشان‌ می‌دهد تلازم‌ برادری‌ دینی‌ با نفی‌ نظام‌ ارزشی‌ طبقاتی‌، به‌ تدریج‌ از یاد رفته‌ بود و تذکار برخی‌ نکته‌ها از سوی‌ ایشان‌ لازم‌ آمده‌ است‌. گه‌گاه‌ نیز از برادری‌، معناهایی‌ مخالف‌ ارزشهای‌ اسلامی‌ اراده‌ می‌شده‌ است‌.
[۱۹۸] ابن‌ تیمیه‌، احمد، کتب‌ و رسائل‌ و فتاوی‌ فی‌ التفسیر، ج۱۵، ص۳۴۹.

بزرگان‌ برخی‌ از فرقه‌ها، ایمان‌ را به‌ داشتن‌ عقاید صحیح‌ مشروط کرده‌، و با ناصحیح‌ دانستن‌ عقاید مخالفان‌، آنها را از حقوق‌ برادران‌ دینی‌ خویش‌ محروم‌ ساخته‌اند. در پایان‌ باید گفت‌ نگارش‌ کتاب‌ درباره اهمیت‌ برادری‌ دینی‌ و حقوق‌ برادران‌، از دیرباز مورد توجه‌ بوده‌ است‌. به‌ عنوان‌ نمونه‌ای‌ از این‌ کتابها، می‌توان‌ به‌ مصادقه الاخوان ابن‌ بابویه‌ (چ‌ قم‌، ۱۴۰۲ق‌) اشاره‌ کرد.

اندیشه برادری‌ در تاریخ‌

[ویرایش]

مفهوم‌ برادری‌ که‌ در فکر دینی‌ اسلامی‌ با توانایی‌ نظری‌ در تنظیم‌ همه اجزاء حیات‌ و روابط انسان‌، همواره‌ از عوامل‌ ایجاد جامعه سالم‌ به‌ شمار می‌رفته‌، در صحنه اندیشه‌ و عمل‌ اجتماعی‌ و تاریخی‌، عملاً همین‌ نقش‌ را داشته‌ است‌. احادیث‌ و سنن‌ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و امامان‌ (علیه‌السّلام)، و نیز آثار بسیاری‌ در تصوف‌ و حکمت‌ عملی‌ که‌ مفاهیم‌ و مصادیق‌ «برادری‌» را مورد بحث‌ قرار داده‌، و خصایص‌ و حقوقی‌ برای‌ آن‌ برشمرده‌اند، مؤید همین‌ امر است‌. مدار کار برخی‌ از نحله‌های‌ متصوفه‌ و به‌ ویژه‌ اهل‌ فتوت‌ اساساً بر مفهوم‌ «اخوت‌» بنا نهاده‌ شده‌ که‌ از صدر اسلام‌، از نشانه‌های‌ مسلمانی‌ و پای‌بندی‌ به‌ جامعه اسلامی‌، به‌ شمار می‌رفت‌؛ چنانکه‌ وقتی‌ غیرمسلمانی‌، مسلمان‌ می‌شد، او را برادر می‌خواندند، و پیامبراکرم‌ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) یکی‌ از نشانه‌های‌ آخرالزمان‌ را کمیابی‌ برادران‌ یکرنگ‌ دانسته‌ است‌. پای‌بندی‌ به‌ برادری‌ و حقوق‌ آن‌ برای‌ دانایان‌ و اهل‌ ذوق‌ و ادب‌ وجهی‌ برای‌ تلذذ از دنیا بود. با اینهمه‌، برخی‌ کسان‌ برای‌ حقوق‌ برادری‌ چنان‌ اهمیتی‌ قائل‌ بودند که‌ از بیم‌ ناتوانی‌ بر رعایت‌ آن‌، چندان‌ دوست‌ نمی‌گرفتند، یکی‌ از خصایل‌ صوفیه‌، مراعات‌ حقوق‌ برادران‌ بود که‌ همواره‌ بر آن‌ تأکید شده‌ است‌. همچنین‌ در این‌باره‌ روایاتی‌ نیز از امامان‌ شیعه‌ (علیه‌السّلام) نقل‌ شده‌ است‌. در علم‌ آداب‌ الصحبه نیز ابواب‌ ممتعی‌ به‌ مفهوم‌ برادری‌ و حقوق‌ اخوان‌ در برآوردن‌ نیازها و سکوت‌ از ذکر عیوب‌ و ترویج‌ مناقب‌ و چشم‌پوشی‌ از لغزشها و دعا در حق‌ آنان‌ اختصاص‌ داده‌ شده‌ است‌.
[۲۱۲] کاشی‌، عبدالرزاق،‌ تحفه الاخوان‌، ج۱، ص۴۳۰-۴۳۷.
در این‌باره‌ می‌توان‌ به‌ آثاری‌ چون‌ مصادقه الاخوان‌ِ ابن‌ بابویه‌، تحفه الاخوان‌ فی‌ آداب‌ اهل‌ العرفان‌ از احمد دردیر، کتاب‌ الاخوان‌ از ابن‌ ابی‌ الدنیا، حقوق‌ الاخوان‌ِ محمد عیاشی، هدایه الاخوان‌ از بابا نعمت‌الله‌ نخجوانی، تحذیر الاخوان‌ فیما یورث‌ الفقر و النسیان‌ از شیخ‌ برهان‌الدین‌ ابراهیم‌ ناجی‌ دمشقی، و رساله ایها الاخوان‌ از شیخ‌ جمال‌ خلوتی‌ اشاره‌ کرد.

← ارشاد و تعلیم‌ برادران‌ دینی‌


ادیبان‌ و دانشمندان‌، ارشاد و تعلیم‌ برادران‌ دینی‌ را کاری‌ پسندیده‌ می‌دانستند و آثاری‌ برای‌ این‌ برادران‌ و خطاب‌ به‌ آنها می‌نوشتند. از آن‌ میان‌، در ادب‌: مراسلات‌ الاخوان‌ و محابات‌ الخلان‌ از علی‌ بن‌ محمد کسروی، منادمه الاخوان‌ و تسامر الخلان‌ از ابوالفرج‌ اصفهانی‌، مکاتبات‌ الاخوان‌ اثری‌ منظوم‌ از ابن‌ معتز، نزهه الاخوان‌ و تحفه الخلان‌ از سیوطی در تاریخ‌: تذکره الاخوان‌ فی‌ حوادث‌ الزمان‌ از نعیمی‌ دمشقی در فلسفه‌: ارشاد الاخوان‌ الی‌ الفرق‌ بین‌ القدم‌ بالذات‌ و القدم‌ بالزمان‌ از شهاب‌الدین‌ احمد غنیمی‌،
[۲۲۵] ابن‌ سعید مغربی‌، علی،‌ المغرب‌ فی‌ حلی‌ المغرب‌.
و بسیاری‌ دیگر قابل‌ ذکرند.

← جذابیت‌ مفهوم‌ برادری‌


مفهوم‌ برادری‌ در فرهنگ‌ اسلامی‌ همیشه‌ جذابیت‌ خاصی‌ برای‌ مسلمانان‌ در تشکیل‌ نحله‌ها و گروههای‌ فرهنگی‌ و سیاسی‌ و اجتماعی‌ داشته‌ است‌. علاوه‌ بر فتوت‌ و گروه‌ فتیان‌، برجسته‌ترین‌ گروهی‌ که‌ آثار و دیدگاههای‌ علمی‌ و فرهنگیشان‌ نقش‌ و تأثیر مهمی‌ داشته‌ است‌، اخوان‌ الصفا بودند که‌ در وجه‌ تسمیه خود چنین‌ گفته‌اند: کسانی‌ را که‌ به‌ دانشها و هنرهای‌ عالی‌ دست‌ یافته‌، و به‌ آرامش‌ درون‌ رسیده‌اند و خود را در زندگی‌ دنیوی‌ از دیگران‌ بی‌نیاز می‌بینند، باید اخوان‌ الصفا نامید و هر کس‌ چنین‌ نباشد، از اهل‌ صفا نیست‌
[۲۳۵] ناشناس، رسائل‌ اخوان‌ الصفا، ج۴، ص۴۱۱-۴۱۲.
و بلکه‌ اگر کسی‌ منکر بقای‌ روح‌ و روز رستاخیز است‌، در زمره پیروان‌ تاریکی‌ و یاران‌ شیطان‌ به‌ شمار می‌رود.
[۲۳۶] ابن عبدالله، احمد،الرساله الجامعه، ج۱، ص۳۳۱.
از برخی‌ سخنان‌ این‌ «برادران‌» برمی‌آید که‌ خود را استمرار حیات‌ آدمی‌ از آدم‌ به‌ این‌ سوی‌ دانسته‌اند که‌ همواره‌ به‌ گونه‌ای‌ پنهان‌ و آشکار می‌زیسته‌اند،
[۲۳۷] ناشناس، رسائل‌ اخوان‌ الصفا، ج۴، ص۱۸.
چنانکه‌ حوادث‌ پس‌ از رحلت‌ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)، به‌ ویژه‌ واقعه کربلا، موجب‌ پنهان‌ شدن‌ آنان‌ گشت‌.
[۲۳۸] ناشناس، رسائل‌ اخوان‌ الصفا، ج۴، ص۲۶۹.
این‌ برادران‌ خود را پیکرهای‌ گوناگون‌ با یک‌ روح‌ می‌دانستند و دوستی‌ را مانند خویشاوندی‌ می‌شمردند.
[۲۳۹] ناشناس، رسائل‌ اخوان‌ الصفا، ج۴، ص۲۴۲.
برادران‌ گروهی‌ عقل‌گرا بودند و چنان‌ بر این‌ موضع‌ پای‌ می‌فشردند که‌ می‌گفتند اگر کسی‌ از برادران‌، از پذیرش‌ شرایط عقل‌ خودداری‌ کند، باید از انجمن‌ رانده‌ شود.
[۲۴۰] ناشناس، رسائل‌ اخوان‌ الصفا، ج۴، ص۱۲۸-۱۲۹.
از این‌رو، معتقد بودند که‌ مرتبه «اهل‌ معرفت‌» آن‌ است‌ که‌ رویکردی‌ بی‌طرفانه‌ و عقلانی‌ نسبت‌ به‌ دین‌ داشته‌ باشند. چه‌، دین‌ِ همه پیامبران‌ یکی‌ است‌، گرچه‌ شریعت‌ها متفاوت‌ است‌
[۲۴۱] ناشناس، رسائل‌ اخوان‌ الصفا، ج۳، ص۴۸۳-۴۸۴.
[۲۴۲] ناشناس، رسائل‌ اخوان‌ الصفا، ج۴، ص۱۸۰.
و «معرفت‌ الهی‌» هدف‌ نهایی‌ همه دانشهاست‌.
[۲۴۳] ابن عبدالله، احمد، الرساله الجامعه، ج۱، ص۵۳۸.


← تشکیلات‌ اخی‌ها


تشکل‌ قابل‌ توجه‌ دیگر که‌ ماهیتی‌ مذهبی‌ - اجتماعی‌ و شبه‌ صوفیانه‌ داشت‌، تشکیلات‌ و سازمان‌ «اخی‌» هاست‌ که‌ چند قرن‌ پس‌ از اخوان‌ الصفا، در سده‌های‌ ۷ و ۸ق‌/۱۳ و ۱۴م‌ در آناتولی‌ پدید آمد. ابن‌ بطوطه‌ این‌ تشکیلات‌ را «اخیه الفتیان‌» خوانده‌، و آورده‌ است‌ که‌ یک‌ طریقه فتوت‌ بوده‌ که‌ به‌ رئیس‌ آن‌ اخی‌ (برادرم‌) اطلاق‌ می‌شده‌ است‌. این‌ برادران‌ سلوک‌ و اخلاق‌ جوانمردانه‌ داشتند و به‌ آن‌ سخت‌ پای‌بند بودند. برخی‌ برآنند که‌ این‌ تشکل‌ اصلاً سازمانی‌ صنفی‌ در ترکستان‌ بوده‌، و سپس‌ به‌ آناتولی‌ راه‌ یافته‌، و در اینجا با تشکیلات‌ فتوت‌ درآمیخته‌ است‌
[۲۴۵] Togan، ZV، ج۱، ص۳۴۶، Umum QTOrk tarihine giris، Istanbul، ۱۹۸۱.
[۲۴۶] ۴ agatay، N، ج۱، ص۴۹ -۴۸، Bir TOrk kurumu olan ahilik، Ankara، ۱۹۸۹.
[۲۴۷] Akdag، M، ج۱، ص۵۰، TOrkiye'nin iktisad Q ve i ۵ tima Q tarihi، Istanbul، ۱۹۷۷.
[۲۴۸] KNprOlO، M F، ج۱، ص۱۵۷-۱۵۸.، Osmanl o imparatorlugunun kurulusu، Ankara، ۱۹۷۲.
براساس‌ نشانه‌ها و گزارشهایی‌، در عصر سلاجقه دوم‌ از میان‌ اخیهای‌ آسیای‌ صغیر، حاکم‌ و سیاستمدار نیز وجود داشته‌ است‌.
[۲۴۹] Cahen، C، ج۱، ص۳۳۶ -۳۳۵، Pre-Ottoman Turkey، tr JJones-Williams، London، ۱۹۶۸.
[۲۵۰] Akdag، M، ج۲، ص۳۴، TOrkiye'nin iktisad Q ve i ۵ tima Q tarihi، Istanbul، ۱۹۷۷.
[۲۵۱] Akdag، M، ج۲، ص۲۳۷، TOrkiye'nin iktisad Q ve i ۵ tima Q tarihi، Istanbul، ۱۹۷۷.
[۲۵۲] Akdag، M، ج۲، ص۱۵۶، TOrkiye'nin iktisad Q ve i ۵ tima Q tarihi، Istanbul، ۱۹۷۷.
[۲۵۳] KNprOlO، M F، ج۱، ص۱۱۹، Osmanl o imparatorlugunun kurulusu، Ankara، ۱۹۷۲.
[۲۵۴] ابن‌ بطوطه‌، محمد، رحله ابن‌ بطوطه‌، ج۱، ص۲۹۶-۲۹۷.
در آغاز تشکیل‌ دولت‌ عثمانی‌، اخی‌ها با آنان‌ ارتباط نزدیک‌ داشتند و بعدها نیز در دستگاه‌ عثمانیان‌ مقامات‌ بلند سیاسی‌ و معنوی‌ به‌ دست‌ آوردند
[۲۵۵] ۴ agatay، N، ج۱، ص۸۸، Bir TOrk kurumu olan ahilik، Ankara، ۱۹۸۹.
[۲۵۶] Uzun ۵ arsolo، IH، ج۱، ص۴۰، Osmanl o devletinin saray teskil @ t o، Ankara، ۱۹۸۴.
[۲۵۷] KNprOlO، M F، ج۱، ص۱۵۸.، Osmanl o imparatorlugunun kurulusu، Ankara، ۱۹۷۲.


← برادری و اخذ تمدن‌ جدید


در ایران‌، از اواخر عصر قاجار که‌ ارتباط میان‌ ایرانیان‌ با تمدن‌ و فرهنگ‌ غرب‌ توسعه‌ یافت‌، برخی‌ از اصلاح‌گرایان‌ دینی‌ و اجتماعی‌ به‌ مخالفت‌ با دستاوردهای‌ غرب‌ برخاستند. ایشان‌ با پذیرش‌ وجود رکود و انحطاط در سرزمینهای‌ اسلامی‌ و میان‌ مسلمانان‌، سبب‌ این‌ انحطاط را روی‌گردانی‌ از تعالیم‌ اسلامی‌، خاصه‌ اتحاد و برادری‌ مسلمانان‌ می‌دانستند. شیخ‌الرئیس‌ قاجار که‌ خود از جمله پیشروان‌ اصلاح‌گرایی‌ به‌ شمار می‌رود، معتقد است‌ که‌ نزاع‌ و افتراق‌ میان‌ دولتهای‌ مسلمان‌ و اصحاب‌ مذاهب‌، به‌ جای‌ اتحاد و برادری‌، علت‌ اصلی‌ ناتوانی‌ و انحطاط مسلمانان‌ است‌. وی‌ اعلام‌ کرده‌ که‌ برای‌ مقابله‌ با قدرت‌ روزافزون‌ اروپا لازم‌ است‌ که‌ میان‌ دو دولت‌ بزرگ‌ شیعه‌ و سنی‌، یعنی‌ ایرانی‌ و عثمانی‌، برادری‌ و اتحاد برقرار گردد: «چاره تدبیری‌ که‌ در اعاده صحت‌ و ازاله علت‌ و احیاء و ابقاء ملت‌ به‌ کار آید... جز این‌ نیست‌ که‌ دو دولت‌ قویمه‌ و دو ملت‌ عظیمه اسلام‌ در زیر... رایت‌ ملکوت‌ لااله‌ الاالله‌ تجدید مؤاخات‌ کنند»؛ «... که‌ بی‌تفرق‌ کلمه‌...
در اعلای‌ کلمه اسلام‌ بذل‌ مجاهدت‌ نمایند».
[۲۵۸] شیخ‌ الرئیس‌ قاجار، ابوالحسن‌، اتحاد اسلام‌، ج۱، ص‌ ۳۰-۳۳.
[۲۵۹] شیخ‌ الرئیس‌ قاجار، ابوالحسن‌، اتحاد اسلام‌، ج۱، ص‌ ۳۷- ۳۸.
[۲۶۰] شیخ‌ الرئیس‌ قاجار، ابوالحسن‌، اتحاد اسلام‌، ج۱، ص‌ ۴۱-۴۲‌.
برخی‌ دیگر با انتقاد از وضعیت‌ اخلاقی‌ و دینی‌ مسلمانان‌ و بررسی‌ علت‌ تفوق‌ علم‌ و فرهنگ‌ غرب‌، معتقد شدند که‌ تا اخلاق‌ مسلمانان‌ اصلاح‌ نگردد و مفهوم‌ درست‌ فضایل‌ اخلاقی‌ و نیز اتحاد و برادری‌ را درنیابند، اخذ تمدن‌ جدید و دانشهای‌ نوین‌ سودی‌ ندارد و موجب‌ پیشرفت‌ نمی‌گردد. دردی‌ اصفهانی‌ همچنین‌ اصول‌ تعلیم‌ و تعلم‌ اروپایی‌ را نقد کرده‌، و از خللی‌ که‌ این‌ فرهنگ‌ در اخلاق‌ مسلمانان‌ هند ایجاد کرده‌، سخن‌ رانده‌ است‌. وی‌ بر آن‌ است‌ که‌ راه‌ مبارزه‌ با سیطره‌جویی‌ غرب‌، برادری‌ و همدردی‌ مسلمانان‌ است‌ تا همه برادران‌ اسلامی‌ با ثبات‌ قدم‌ در راه‌ پیشرفت‌ گام‌ نهند.
[۲۶۱] اسماعیل‌ دردی‌ اصفهانی‌، همدردی‌، ج۱، ص‌ ۶۸.
[۲۶۲] دردی‌ اصفهانی‌، اسماعیل،‌ همدردی‌، ج۱، ص‌ ۱۲۷- ۱۳۵.


← تشکل اخوان‌


تقریباً در همین‌ دوران‌، مقارن‌ اواخر عصر عثمانی‌ که‌ ابن‌ سعود در شبه‌ جزیره عربستان‌ به‌ قیام‌ و استقلال‌ خواهی‌ برخاست‌، برای‌ پیشبرد اهداف‌ خود و به‌ ویژه‌ سرکوب‌ مخالفان‌، جمعیتی‌ نظامی‌ و آیینی‌ به‌ نام‌ «اخوان‌» یا «اخوان‌ التوحید» بنیاد کرد که‌ به‌ شدت‌ به‌ وهابیت‌ گرایش‌ داشت‌. نخستین‌ موطن‌ و مسکن‌ این‌ برادران‌ در ناحیه ارطاویه‌ قرار داشت‌ و چون‌ روی‌ به‌ افزایش‌ نهادند، آبادیهای‌ این‌ ناحیه‌ را به‌ اردوگاههای‌ نظامی‌ و جامعه مذهبی‌ وهابی‌ تبدیل‌ کردند و بسیاری‌ از بدویان‌ نیز به‌ آنها پیوستند و یکجانشین‌ شدند.
[۲۶۳] بربی‌، ژان‌ ژاک،‌ جزیره العرب‌، ترجمه نجده‌ هاجر و سعید غز، ج۱، ص۵۰.
[۲۶۴] زرکلی‌، خير‌الدين، الوجیز فی‌ سیره الملک‌ عبدالعزیز، ص۷۰.
[۲۶۶] رابرت‌ لیسی‌، سرزمین‌ سلاطین‌، ترجمه فیروزه‌ خلعت‌بری‌، ج۱، ص۲۰۸.
[۲۶۷] فیلبی‌، سنت‌ جان‌، تاریخ‌ نجد و دعوه الشیخ‌ محمد بن‌ عبدالوهاب‌، ترجمه عمر دیراوی‌، ج۱، ص۳۰۶.
آنگاه‌ به‌ دستور ابن‌ سعود، از ۱۳۳۲ق‌/۱۹۱۴م‌، مهاجرنشینهای‌ متعدد برادران‌ روی‌ به‌ افزایش‌ نهاد و تا حدود ۳ سال‌ بعد، ۲۰۰ آبادی‌ از این‌ دست‌ به‌ صورت‌ شبکه پیچیده نظامی‌ و آیینی‌ پدید آمد که‌ به‌ مثابه بازوی‌ آهنین‌ ابن‌ سعود به‌ گسترش‌ قدرت‌ او در شبه‌ جزیره‌ مدد می‌رساند.
[۲۶۸] رابرت‌ لیسی‌، سرزمین‌ سلاطین‌، ترجمه فیروزه‌ خلعت‌بری‌، ج۱، ص۲۰۸-۲۰۹.
[۲۶۹] رابرت‌ لیسی‌، سرزمین‌ سلاطین‌، ترجمه فیروزه‌ خلعت‌بری‌، ج۱، ص۲۸۰.
این‌ برادران‌، کسانی‌ را که‌ از وهابیت‌ پیروی‌ نمی‌کردند، مشرک‌ می‌خواندند.
[۲۷۰] ‌فیلبی‌، سنت‌ جان، تاریخ‌ نجد و دعوه الشیخ‌ محمد بن‌ عبدالوهاب‌، ترجمه عمر دیراوی‌، ج۱، ص۳۰۶.
[۲۷۱] ریحانی‌، امین،‌ ملوک‌ العرب‌، ج۲، ص۸۲.
آنان‌ علاوه‌ بر سپاهیگری‌ و تبلیغ‌ وهابیت‌، به‌ کشاورزی‌ و شبانی‌ نیز می‌پرداختند و نقش‌ مهمی‌ در اسکان‌ بسیاری‌ از بادیه‌نشینان‌ برعهده‌ داشتند. با اینهمه‌، پس‌ از استقرار دولت‌ سعودی‌ و بی‌نیازی‌ از اینان‌ - خاصه‌ که‌ برخی‌ از آن‌ها نافرمانی‌ نیز می‌کردند - پایه جنبش‌ «برادران‌» سست‌ شد و سرانجام‌ از هم‌ پاشید و بقایای‌ آنان‌ در گارد ملی‌ عربستان‌ به‌ نام‌ «مجاهدون‌» ادغام‌ شدند.
[۲۷۲] EI ۲، ج۱، ص۲..


← طایفه برادران‌ در چین‌


مفهوم‌ برادری‌ نه‌ فقط برای‌ مسلمانان‌ قلمرو اصلی‌ اسلام‌، بلکه‌ در میان‌ مسلمانان‌ سرزمینهای‌ دور افتاده‌ نیز برانگیزاننده احساسات‌ دینی‌ و اجتماعی‌ بود؛ ایجاد حرکتهایی‌ برای‌ ترویج‌ آموزه‌های‌ اسلامی‌ و ایجاد فرقه‌ای‌ متمایل‌ به‌ صوفیه‌ توسط دانشمندی‌ از مسلمانان‌ چین به‌ نام‌ مامینگ‌ مسین‌ پدید آمد.
[۲۷۳] ناشناس، رسائل‌ اخوان‌ الصفا.
[۲۷۴] Chu، Wen-Djang، ج۱، ص۳۰۹، X The Immediate Cause of the Moslem Rebellion in North-West China in ۱۸۶۲ n، Central Asiatic Journal، Wiesbaden، ۱۹۵۷-۱۹۵۸، volIII.
[۲۷۵] Zwemer، SM، ج۱، ص۸، X The Fourth Religion of China n، The Moslem World، New York، ۱۹۳۴، vol XXIV.
[۲۷۶] Hayward، HD، ج۱، ص۳۵۶.، X Chinese-Moslem Literature n، The Moslem World، New York، ۱۹۳۳، vol XXIII.
از آن‌ سوی‌ اندیشه برادری‌ دینی‌ که‌ در میان‌ رهبران‌ نقشبندی‌ آسیای‌ مرکزی‌ و مردم‌ متمایل‌ به‌ این‌ فرقه‌ وجود داشت‌، به‌ میان‌ نقشبندیان‌ چین‌ هم‌ راه‌ یافت‌ و در اواخر سده ۱۳ق‌/۱۹م‌ به‌ ظهور طایفه «برادران‌» در شمال‌ غربی‌ چین‌ انجامید.
[۲۷۷] نینگ‌، چو، القومیات‌ المسلمه فی‌ الصین‌، ترجمه وجیه‌ هوادی‌ چینگ‌، ج۱، ص۱۶.

دعوت‌ برادران‌ که‌ در میان‌ فرقه‌های‌ اسلامی‌ چین‌ به‌ طایفه سوم‌ موسومند، نخست‌ در میان‌ طایفه غیرچینی‌ کوچک‌ و مسلمان‌ دونگ‌هسیانگ‌ رواج‌ یافت‌؛ اما اصلی‌ترین‌ شاخه برادران‌ موسوم‌ به‌ ماکوهیو آن‌ در اوایل‌ سده ۱۴ق‌/۲۰م‌ به‌ دست‌ دانشمندی‌ به‌ نام‌ نوح‌ ماوانگ‌ فو (معروف‌ به‌ ماکوهیو آن‌) از قوم‌ دونگ‌ هسیانگ‌ ایجاد شد که‌ خود زبان‌ فارسی‌ و عربی‌ می‌دانست‌ و علوم‌ دینی‌ را در سرزمینهای‌ اسلامی‌ تحصیل‌ کرده‌ بود.
[۲۷۸] نینگ‌، چو، القومیات‌ المسلمه فی‌ الصین‌، ترجمه وجیه‌ هوادی‌ چینگ‌، ج۱، ص۱۰۴- ۱۰۵.
[۲۷۹] China's Minority Nationalities، ed Ma Yin، ج۱، ص۱۱۱، Peking، ۱۹۸۹.
[۲۸۰] The Travels of Marco Polo، tr W Marsden، ج۱، ص۲۳۱.، London/New York، ۱۹۴۶.
وی‌ در سالهایی‌ که‌ وهابیان‌ به‌ دعوت‌ و سلطه‌جویی‌ مشغول‌ بودند، وارد سرزمین‌ عربستان‌ شد و به‌ نظر می‌رسد که‌ دیدگاههای‌ وهابی‌ بر او مؤثر افتاد؛.
[۲۸۱] ناشناس، رسائل‌ اخوان‌ الصفا.
[۲۸۲] نینگ‌، چو، القومیات‌ المسلمه فی‌ الصین‌، ترجمه وجیه‌ هوادی‌ چینگ‌، ج۱، ص۱۰۵.
وی‌ درباره اصلاح‌ رسوم‌ و آیینهای‌ دینی‌ بر پایه دستورات‌ قرآن‌، دستور عمل‌ ۱۰ماده‌ای‌ صادر کرد.
[۲۸۳] نینگ‌، چو، القومیات‌ المسلمه فی‌ الصین‌، ترجمه وجیه‌ هوادی‌ چینگ‌، ج۱، ص۱۰۵.
طریقه «اخوان‌» ماکوهیوآن‌ در سرزمینهایی‌ وسیع‌ از شمال‌ غربی‌ چین‌ گسترش‌ یافت‌ و بسیاری‌ از مردم‌ اقوام‌ مختلف‌ آن‌ سرزمین‌ به‌ آن‌ گرویدند. از آن‌ میان‌ سالارهای‌ مسلمان‌ به‌ پیروی‌ از این‌ طریقه‌ شهرت‌ خاصی‌ یافتند. اینان‌ که‌ اعتقادات‌ جهادگرایانه‌ داشتند، در اواخر سده ۱۹م‌ بر ضد سلسله چینگ‌ قیام‌ کردند، ولی‌ سرکوب‌ شدند. اکنون‌ طایفه برادران‌ به‌ عنوان‌ سومین‌ طایفه مسلمان‌ در چین‌ رسماً وجود دارد.
[۲۸۴] نینگ‌، چو، القومیات‌ المسلمه فی‌ الصین‌، ترجمه وجیه‌ هوادی‌ چینگ‌، ج۱، ص۹۹-۱۰۱.
[۲۸۵] China's Minority Nationalities، ed Ma Yin، ج۱، ص۱۲۱، Peking، ۱۹۸۹.
[۲۸۶] نینگ‌، چو، القومیات‌ المسلمه فی‌ الصین‌، ترجمه وجیه‌ هوادی‌ چینگ‌، ج۱، ص۱۹۶.


← انجمن‌ اخوت‌ در ایران


از اواخر سده ۱۴ق‌/۱۹م‌، در ایران‌ نیز تشکیلاتی‌ موسوم‌ به‌ «انجمن‌ اخوت‌» به‌ فعالیت‌ فرهنگی‌ و اجتماعی‌ و سیاسی‌ پرداخت‌. این‌ انجمن‌ که‌ ظاهراً در اصل‌ رنگ‌ صوفیانه‌ داشت‌، توسط علی‌خان‌ ظهیرالدوله‌ از مریدان‌ صفی‌علیشاه‌، در اواخر عهد ناصری‌ تأسیس‌ شد، ولی‌ با مقابله شاه‌ که‌ نسبت‌ به‌ فعالیت‌ آن‌ بدگمان‌ شده‌ بود، روبه‌رو گشت‌ و تا مدتها جلسات‌ خود را پنهانی‌ تشکیل‌ می‌داد.
[۲۸۷] رائین‌، اسماعیل،‌ فراموش‌ خانه‌ و فراماسونری‌ در ایران‌، ج۳، ص۴۸۷- ۴۸۸.
[۲۸۸] امین‌الملک‌ مرزبان‌، اسماعیل،‌ پیوست‌ مقدمه خاطرات‌ و اسناد ظهیرالدوله‌، ج۱، ص۶۶ - ۶۸.
با توجه‌ به‌ عقاید سیاسی‌ و اجتماعی‌ ظهیرالدوله‌، بسیاری‌ از رجال‌ خوش‌نام‌ و آزادی‌ خواه‌ به‌ انجمن‌ پیوستند و همین‌ امر، موجب‌ بیمناکی‌ شدید محمدعلی‌شاه‌ شد. در واقع‌، با آنکه‌ انجمن‌ ظاهراً فعالیت‌ خود را منحصر به‌ امور ادبی‌ و هنری‌ کرده‌ بود، از ایراد انتقادات‌ سخت‌ به‌ حکومت‌ نیز خودداری‌ نمی‌کرد و بدین‌سبب‌، محمدعلی‌شاه‌ در استبداد صغیر آن‌ را تعطیل‌ کرد.
[۲۸۹] معیرالممالک‌، دوستعلی،‌ رجال‌ عصر ناصری‌، ج۱، ص۱۱۲.
[۲۹۰] کسروی‌، احمد، تاریخ‌ مشروطه ایران‌، ج۱، ص۶۵۷.
[۲۹۱] پژوه‌، احمد (مبشر همایون‌)، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۳.
پس‌ از پیروزی‌ مشروطه‌، انجمن‌ اخوت‌ فعالیتهای‌ ادبی‌ و هنری‌ خود را ادامه‌ داد و در امور عام‌المنفعه‌ به‌ فعالیت‌ پرداخت‌.
[۲۹۲] رائین‌، اسماعیل،‌ فراموش‌ خانه‌ و فراماسونری‌ در ایران‌، ج۳، ص۴۹۶.
[۲۹۳] فریدالملک‌ همدانی‌، محمدعلی‌، خاطرات‌، ج۱، ص۳۲۷.
[۲۹۴] صفایی‌، ابراهیم،‌ رهبران‌ مشروطه‌، ج۱، ص۱۶۷.

برخی‌ از محققان‌ برآنند که‌ ظهیرالدوله‌ در تأسیس‌ انجمن‌ اخوت‌ به‌ فراماسونری‌ نظر داشته‌ است‌ و بلکه‌ این‌ انجمن‌ را صریحاً شاخه‌ای‌ از فراماسونری‌ دانسته‌اند.
[۲۹۵] بامداد، مهدی،‌ شرح‌ حال‌ رجال‌ ایران‌، ج۲، ص۳۶۸-۳۶۹.
[۲۹۶] عرفان‌، محمود، فراماسونها، ج۱، ص۵۰۴.
انجمن‌ اخوت‌ دارای‌ تشکیلات‌ منظم‌ و دقیق‌ بود و ظهیرالدوله‌ از آغاز کار نظام‌نامه آن‌ را با عنوان‌ «دستور ظاهری‌ انجمن‌ اخوت‌» تدوین‌ و منتشر کرد. این‌ انجمن‌ در شهرهای‌ مختلف‌ نیز شعبه‌هایی‌ داشت‌ و نشریاتی‌ منتشر می‌کرد. انجمن‌ اخوت‌ تا پیش‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ فعالیت‌ داشت‌ و از آن‌ پس‌ منحل‌ گردید.

← اخوان‌ المسلمین‌ در مصر


در نیمه سده ۱۴ق‌ در مصر هم‌ سازمان‌ و نهضتی‌ به‌ نام‌ «اخوان‌ المسلمین‌» به‌ دست‌ حسن‌ البناء در مصر پدید آمد که‌ تأثیرات‌ بزرگ‌ فرهنگی‌ و سیاسی‌ بر بسیاری‌ از سرزمینهای‌ عربی‌ و اسلامی‌ برجای‌ نهاد. در حقیقت‌ ضعف‌ مفرط و اوضاع‌ پریشان‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ و فرهنگی‌ جهان‌ اسلام‌ و سیطره روزافزون‌ غرب‌ - به‌ ویژه‌ مسأله دفاع‌ از فلسطین‌ - انگیزه اصلی‌ ایجاد این‌ تشکیلات‌ بود. در پنجمین‌ کنگره اخوان‌ المسلمین‌ در ۱۳۵۷ق‌/۱۹۳۸م‌، این‌ سازمان‌ با اعلام‌ برنامه‌ها و اهداف‌ کلان‌ خود توسط حسن‌ البناء که‌ آنها را می‌توان‌ در رهانیدن‌ سرزمینهای‌ اسلامی‌ از سلطه بیگانه‌ و تشکیل‌ دولت‌ اسلامی‌ خلاصه‌ کرد، وارد دوره نوینی‌ شد
[۲۹۷] عنایت‌، حمید، اندیشه سیاسی‌ در اسلام‌ معاصر، ترجمه بهاءالدین‌ خرمشاهی‌، ج۱، ص۱۵۳.
[۲۹۸] سلیمان‌ بیومی‌، زکریا ، الاخوان‌ المسلمون‌ و الجماعات‌ الاسلامیه، ج۱، ص۹۱.
و عملاً نیز به‌ حمایت‌ سیاسی‌ و مالی‌ و حتی‌ نظامی‌ فلسطینیان‌ در مقابله‌ با صهیونیستها برخاست‌.
[۲۹۹] سمان‌، علی،‌ رویارویی‌ مسلکها و جنبشهای‌ سیاسی‌ در خاورمیانه عربی‌ تا سال‌ ۱۹۶۷م‌، ترجمه ن‌ حمید، ج۱، ص۶۸ -۶۹.
این‌ تلاشها موجب‌ شهرت‌ و محبوبیت‌ عظیم‌ اخوان‌ المسلمین‌ در جهان‌ اسلام‌ شد تا حدی‌ که‌ دولتمردان‌ مصر و انگلستان‌ هراسناک‌ شدند و ملک‌ فاروق در اوایل‌ سال‌ ۱۳۶۸ق‌ آن‌ را منحل‌، و اعضایش‌ را بازداشت‌ کرد.
[۳۰۰] محمد شاموق‌، احمد، کیف‌ یفکر الاخوان‌ المسلمون‌؟، ج۱، ص۷.
[۳۰۱] سلیمان‌ بیومی‌، زکریا، الاخوان‌ المسلمون‌ و الجماعات‌ الاسلامیه، ج۱، ص۱۱۶-۱۲۳‌.
[۳۰۲] سلیمان‌ بیومی‌، زکریا، الاخوان‌ المسلمون‌ و الجماعات‌ الاسلامیه، ج۱، ص۲۲۸-۲۳۰.
اخوان‌ المسلمین‌ پس‌ از این‌، فعالیت‌ خود را زیرزمینی‌ کرد و به‌ خارج‌ از مصر کشاند؛ به‌ ویژه‌ پس‌ از اعدام‌ چند تن‌ از رهبران‌ سازمان‌ به‌ روزگار جمال‌ عبدالناصر، فعالیت‌ اخوان‌ المسلمین‌ بیش‌ از پیش‌ زیرزمینی‌ شد.
[۳۰۳] موسی‌ حسینی‌، اسحاق‌، الاخوان‌ المسلمون‌، ج۱، ص۲۴۳‌.
[۳۰۴] متولی‌، محمود، دراسات‌ فی‌ تاریخ‌ مصر، ج۱، ص۶۰ -۶۲.
[۳۰۵] ماردینی‌، زهیر، اللدودان‌ الوفد و الاخوان‌، ج۱، ص۱۳۶.


←← دیدگاه‌ سیاسی‌


از دیدگاه‌ سیاسی‌، اخوان‌ المسلمین‌ خواهان‌ تشکیل‌ حکومت‌ اسلامی‌ بودند و حسن‌ البناء به‌ صراحت‌ در آثار خود از آن‌، و خلیفه جهان‌ اسلام‌ سخن‌ راند
[۳۰۶] البناء، حسن،‌ مجموعه الرسائل‌، ج۱، ص‌ ۱۱-۱۶، بیروت‌، مؤسسه الرساله.
[۳۰۷] البناء، حسن،‌ مجموعه الرسائل‌، ج۱، ص‌ ۱۱۴.
[۳۰۸] البناء، حسن،‌ مجموعه الرسائل‌، ج۱، ص‌ ۳۱۱-۳۱۲.
و تصریح‌ کرده‌ که‌ مرادش‌ حکومتی‌ اسلامی‌ با نظام‌ پارلمانی‌ و معتقد به‌ آزادیهای‌ فردی‌ و محترم‌ دانستن‌ قراردادهای‌ اجتماعی‌ است‌.
[۳۰۹] البناء، حسن،‌ مجموعه الرسائل‌، ج۱، ص‌ ۳۰۱.
[۳۱۰] البناء، حسن،‌ مجموعه الرسائل‌، ج۱، ص‌ ۳۸۲-۳۹۲.
[۳۱۱] البناء، حسن،‌ مجموعه الرسائل‌، ج۱، ص‌ ۳۹۷.
با اینهمه‌، عجیب‌ است‌ که‌ وی‌ نظام‌ چند حزبی‌ را نپذیرفته‌،
[۳۱۲] البناء، حسن،‌ مجموعه الرسائل‌، ج۱، ص‌ ۳۱۵-۳۱۷.
و آن‌ را مخالف‌ اسلام‌ دانسته‌ است‌. در واقع‌ چارچوب‌ و شکل‌ حکومت‌ مورد نظر او مبهم‌ است‌ و با آنکه‌ بعدها کسان‌ دیگری‌ به‌ تبیین‌ شکل‌ یک‌ دولت‌ اسلامی‌ بر اساس‌ نظر البناء دست‌ زدند،
[۳۱۳] سمان‌، علی،‌ رویارویی‌ مسلکها و جنبشهای‌ سیاسی‌ در خاورمیانه عربی‌ تا سال‌ ۱۹۶۷م‌، ترجمه ن‌ حمید، ج۱، ص۶۰ -۶۱.
[۳۱۴] آقایی و صفوی‌، ‌، بهمن‌ و خسرو، ج۱، اخوان‌ المسلمین‌، ص۲۵۸-۲۵۹.
ولی‌ معلوم‌ نیست‌ که‌ این‌ تفاسیر با نظر وی‌ هماهنگ‌ بوده‌ باشد.

←← دیدگاه‌ اجتماعی‌ و اقتصادی‌


اخوان‌ المسلمین‌ از دیدگاه‌ اجتماعی‌ و اقتصادی‌ طرفدار اصلاحات‌ بودند و به‌ رغم‌ مواضع‌ سیاسی‌ خود با دولت‌ مصر همکاری‌ داشتند. در این‌ زمینه‌، آنان‌ از اصلاح‌ اوضاع‌ مالیاتی‌، ملی‌ کردن‌ بانکها و منابع‌ طبیعی‌، صنعتی‌ کردن‌ کشور، قانون‌ انتخابات‌ طرفداری‌ می‌کردند، ولی‌ مخالف‌ نمایندگی‌ و زمامداری‌ بانوان‌ بودند.
[۳۱۵] البناء، حسن‌، مجموعه الرسائل‌، ج۱، ص۲۱۷-۲۲۴.
[۳۱۶] البناء، حسن‌، مجموعه الرسائل‌، ج۱، ص۴۰۹- ۴۱۲.
[۳۱۷] البناء، حسن‌، مجموعه الرسائل‌، ج۱، ص۴۳۷-۴۴۰.
[۳۱۸] سلیمان‌ بیومی‌، زکریا، الاخوان‌ المسلمون‌ و الجماعات‌ الاسلامیه، ج۱، ص۲۹۲-۲۹۹.


←← عقاید اخوان


از دیگر عقاید آنان‌، می‌توان‌ به‌ مخالفت‌ شدیدشان‌ با تجددگرایی‌ غربی‌ که‌ آن‌ را نافی‌ روح‌ دینی‌ اسلام‌ می‌دانستند، اشاره‌ کرد.
[۳۱۹] موسی‌ حسینی‌، اسحاق‌، الاخوان‌ المسلمون‌، ج۱، ص۱۸۵- ۱۸۸.
سازمان‌ اخوان‌ المسلمین‌ چند بخش‌ تشکیلاتی‌ مانند بخش‌ سری‌، شاخه نظامی‌ موسوم‌ به‌ «جواله‌»، و گروهی‌ با عنوان‌ «کتائب‌ انصارالله‌» را در برداشت‌. بخش‌ سری‌ از وفادارترین‌ و معتقدترین‌ اعضای‌ سازمان‌ تشکیل‌ می‌شد و مستقیماً زیرنظر مرشد عام‌ یا رهبر سازمان‌ قرار داشت‌. ترورهای‌ سازمان‌ و تصفیه‌های‌ درونی‌ به‌ دست‌ این‌ بخش‌ و به‌ دستور مرشد عام‌ صورت‌ می‌گرفت‌.
[۳۲۰] موسی‌ حسینی‌، اسحاق‌، الاخوان‌ المسلمون‌، ج۱، ص۱۶۴- ۱۶۶.
[۳۲۱] موسی‌ حسینی‌، اسحاق‌، الاخوان‌ المسلمون‌، ج۱، ص۲۴۵.
[۳۲۲] موسی‌ حسینی‌، اسحاق‌، الاخوان‌ المسلمون‌، ج۱، ص۲۴۷-۲۵۲.
[۳۲۳] موسی‌ حسینی‌، اسحاق‌، الاخوان‌ المسلمون‌، ج۱، ص۲۵۳.
[۳۲۴] بشری‌، طارق،‌ الحرکه السیاسیه فی‌ مصر ۱۹۴۵-۱۹۵۲، ج۱، ص۶۲‌.
[۳۲۵] رفعت‌، سعید، قاده العمل‌ السیاسی‌ فی‌ مصر، ج۱، ص۷۰-۷۲.
[۳۲۶] ماردینی‌، زهیر، اللدودان‌ الوفد و الاخوان‌، ج۱، ص۵۵.
کتائب‌ انصارالله‌ وظیفه آموزشهای‌ اخلاقی‌ و اعتقادی‌ و ایجاد ارتباط میان‌ اعضای‌ سازمان‌ را برعهده‌ داشت‌.
[۳۲۷] رفعت‌، سعید، قاده العمل‌ السیاسی‌ فی‌ مصر، ج۱، ص۷۰-۷۱.

بررسی‌ همه‌ جانبه فعالیتها و مواضع‌ اخوان‌ نشان‌ می‌دهد، اگرچه‌ اینان‌ به‌ مناسبتهای‌ مختلف‌ همواره‌ مواضع‌ عملی‌ خود را، دست‌ کم‌ از دیدگاه‌ اجتماعی‌ و اقتصادی‌، تغییر می‌دادند، ولی‌ نهضتی‌ که‌ پدید آوردند، تأثیر مهمی‌ در بیدار ساختن‌ انگیزه اسلامی‌ مردم‌ داشت‌ و به‌ ویژه‌ در مصر تحولات‌ سخت‌ قابل‌ توسعه‌ پدید آورد. افکار آنان‌ با آنکه‌ در سرزمینهای‌ شیعه‌نشین‌ با استقبال‌ روبه‌رو نشد، ولی‌ در قیامها و انقلابهای‌ عراق‌ و ایران‌ بی‌تأثیر نبود و در این‌ کشورها هم‌ احزابی‌ شبیه‌ به‌ اخوان‌ المسلمین‌ تشکیل‌ شد. آخرین‌ حرکت‌ قابل‌ توجه‌ سیاسی‌ از سوی‌ یکی‌ از جمعیتهای‌ وابسته‌ یا متمایل‌ به‌ اخوان‌المسلمین‌ در عربستان‌ رخ‌ داد که‌ طی‌ آن‌ چند تن‌ از مخالفان‌ دولت‌ سعودی‌ در پایان‌ ذیحجه ۱۳۹۹/نوامبر ۱۹۷۹ به‌ روزگار ملک‌ فهد، در اعتراض‌ به‌ حکومت‌، مسجد الحرام‌ را اشغال‌ کردند، ولی‌ پس‌ از ۴۲ روز، سرکوب‌ و سرانشان‌ اعدام‌ شدند.
[۳۲۸] رابرت‌ لیسی‌، سرزمین‌ سلاطین‌، ترجمه فیروزه‌ خلعت‌بری‌، ج۲، ص۷۳۰.
[۳۲۹] The Middle East and North Africa (۱۹۸۴،۸۵)، London، ج۲، ص۶۲۰.، ۱۹۸۶.


فهرست منابع

[ویرایش]

(۱) محمد ابشیهی‌، المستطرف‌، به‌ کوشش‌ مفید محمد قمیحه‌، بیروت‌، ۱۹۸۶م‌.
(۲) احمد ابن‌ ابی‌ عاصم‌، الزهد، به‌ کوشش‌ عبدالعلی‌ عبدالحمید حامد، قاهره‌، ۱۴۰۸ق‌.
(۳) محمد بن‌ اسحاق‌، السیره، به‌ کوشش‌ محمد حمیدالله‌، بیروت‌، ۱۴۰۷ق‌.
(۴) محمد بن‌ بابویه‌، الخصال‌، قم‌، ۱۴۰۳ق‌.
(۵) احمد بن‌ تیمیه‌، الصارم‌ المسلول‌، به‌ کوشش‌ محمد عبدالله‌ عمر حلوانی‌ و محمد کبیر احمد شودری‌، بیروت‌، ۱۴۱۷ق‌.
(۶) احمد بن‌ تیمیه‌، کتب‌ و رسائل‌ و فتاوی‌ فی‌ التفسیر، به‌ کوشش‌ عبدالرحمان‌ محمد قاسم‌ نجدی‌، بیروت‌، ۱۹۸۲م‌.
(۷) عبدالرحمان‌ بن‌ جوزی‌، زاد المسیر، به‌ کوشش‌ محمد سید جلیند، بیروت‌، ۱۴۰۴ق‌.
(۸) عبدالرحمان‌ بن‌ جوزی‌، العلل‌ المتناهیه، به‌ کوشش‌ خلیل‌ میس‌، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌.
(۹) محمد ابن‌ حبان‌، الصحیح‌، به‌ کوشش‌ شعیب‌ ارنؤوط، بیروت‌، ۱۴۱۴ق‌.
(۱۰) یوسف‌ بن‌ عبدالبر، التمهید، به‌ کوشش‌ مصطفی‌ بن‌ احمد علوی‌ و محمد عبدالکبیر بکری‌، رباط، ۱۳۸۷ق‌.
(۱۱) ابن‌ کثیر، البدایه و النهایه، به‌ کوشش‌ علی‌ محمد بجاوی‌، بیروت‌، ۱۹۹۳م‌.
(۱۲) ابن‌ کثیر، تفسیر القرآن‌العظیم‌، به‌ کوشش‌ محمدابراهیم‌ بنا و دیگران‌، استانبول‌، ۱۹۸۵م‌.
(۱۳) یعقوب‌ ابوعوانه‌، المسند، به‌ کوشش‌ ایمن‌ بن‌ عارف‌ دمشقی‌، بیروت‌، ۱۹۹۸م‌.
(۱۴) حسین‌ ابوالفتوح‌ رازی‌، روض‌ الجنان‌، به‌ کوشش‌ محمد جعفر یاحقی‌ و محمدمهدی‌ ناصح‌، مشهد، ۱۳۶۶ش‌.
(۱۵) احمد بن‌ حنبل‌، فضائل‌ الصحابه، به‌ کوشش‌ وصی‌ الله‌ محمد عباس‌، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌.
(۱۶) هاشم‌ بحرانی‌، البرهان‌، تهران‌، ۱۴۱۵ق‌.
(۱۷) محمد بخاری‌، التاریخ‌ الکبیر، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۰ق‌.
(۱۸) احمد بزار، المسند، به‌ کوشش‌ محفوظ رحمان‌ زین‌ الله‌، بیروت‌/مدینه‌، ۱۴۰۹ق‌.
(۱۹) حسین‌ بغوی‌، معالم‌ التنزیل‌، به‌ کوشش‌ خالد عک‌ و مروان‌ سوار، بیروت‌، ۱۴۰۷ق‌.
(۲۰) احمد بیهقی‌، شعب‌ الایمان‌، به‌ کوشش‌ محمد سعید بن‌ بسیونی‌ زغلول‌، بیروت‌، ۱۴۱۰ق‌.
(۲۱) عبدالرحمان‌ ثعالبی‌، الجواهر الحسان‌، به‌ کوشش‌ ابو محمد غماری‌ ادریسی‌ حسنی‌، بیروت‌، دارالکتب‌ العلمیه‌.
(۲۲) حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌ الظنون.
(۲۳) علی‌ حلبی‌، السیره الحلبیه، به‌ کوشش‌ عیسی‌ عبدالله‌ حمیری‌، بیروت‌، ۱۴۰۰ق‌.
(۲۴) خطیب‌ بغدادی‌، احمد، تاریخ‌ بغداد، قاهره‌، ۱۳۴۹ق‌.
(۲۵) خطیب‌ بغدادی‌، احمد، الجامع‌ لاخلاق‌ الراوی‌ و آداب‌ السامع‌، به‌ کوشش‌ محمود طحان‌، ریاض‌، ۱۴۰۳ق‌.
(۲۶) محمد رویانی‌، المسند، به‌ کوشش‌ ایمن‌ علی‌ ابویمانی‌، قاهره‌، ۱۴۱۶ق‌.
(۲۷) سیوطی‌، الدر المنثور، به‌ کوشش‌ مازن‌ مبارک‌، بیروت‌، ۱۹۹۳م‌.
(۲۸) شیخ‌ طوسی‌، محمد، التبیان‌، به‌ کوشش‌ احمد حبیب‌ قصیر عاملی‌، بیروت‌، داراحیاء التراث‌ العربی‌.
(۲۹) سلیمان‌ طبرانی‌، المعجم‌ الکبیر، به‌ کوشش‌ حمدی‌ بن‌ عبدالمجید سلفی‌، موصل‌، ۱۴۰۴ق‌.
(۳۰) علی‌ طبرسی‌، مشکاه الانوار، نجف‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۵م‌.
(۳۱) فضل‌ بن حسن طبرسی‌، مجمع‌ البیان‌، بیروت‌، ۱۳۷۹ق‌.
(۳۲) سلیمان‌ طیالسی‌، المسند، بیروت‌، دارالمعرفه‌.
(۳۳) اسماعیل‌ عجلونی‌، کشف‌ الخفاء، به‌ کوشش‌ احمد قلاش‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌.
(۳۴) محمد فاکهی‌، اخبار مکه، به‌ کوشش‌ عبدالملک‌ عبدالله‌ دهیش‌، بیروت‌، ۱۴۱۴ق‌.
(۳۵) قرآن‌ کریم‌.
(۳۶) محمد قرطبی‌، الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌، به‌ کوشش‌ احمد عبدالعظیم‌ بردونی‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌.
(۳۷) عبدالحی‌ کتانی‌، التراتیب‌ الاداریه، به‌ کوشش‌ محمد رضوان‌ دایه‌، بیروت‌، ۱۴۱۰ق‌.
(۳۸) محمد کتانی‌، الرساله المستطرفه، به‌ کوشش‌ محمد منتصر زمزمی‌، بیروت‌، ۱۴۰۶ق‌.
(۳۹) محمد کلینی‌، الکافی‌، تهران‌، ۱۳۶۵ش‌.
(۴۰) یوسف‌ مزی‌، تهذیب‌ الکمال‌، به‌ کوشش‌ بشار عواد معروف‌، بیروت‌، ۱۴۰۰ق‌.
(۴۱) احمد نحاس‌، معانی‌ القرآن‌، به‌ کوشش‌ محمد علی‌ صابونی‌، مکه‌، ۱۴۰۹ق‌.
(۴۲) نهج‌ البلاغه.
(۴۳) علی‌ هیثمی‌، مجمع‌ الزوائد، قاهره‌/بیروت‌، ۱۴۰۷ق‌ فرهنگ‌ مهروش‌.
(۴۴) آقایی‌، بهمن‌ و خسرو صفوی‌، اخوان‌ المسلمین‌، تهران‌، ۱۳۶۵ش‌.
(۴۵) ابن‌ بطوطه‌، رحله، بیروت‌، ۱۳۸۴ق‌/۱۹۶۴م‌.
(۴۶) علی‌ ابن‌ سعید مغربی‌، المغرب‌ فی‌ حلی‌ المغرب‌، به‌ کوشش‌ شوقی‌ ضیف‌، قاهره‌، ۱۹۵۵م‌.
(۴۷) عبدالحی‌ ابن‌ عماد، شذرات‌ الذهب‌، بیروت‌، دارالکتب‌ العلمیه‌.
(۴۸) اسماعیل‌ ابن‌ کثیر، البدایه و النهایه، بیروت‌، مکتبه المعارف‌.
(۴۹) محمد ابن‌ ندیم‌، الفهرست‌، بیروت‌، ۱۳۹۸ق‌/۱۹۷۸م‌.
(۵۰) اسماعیل‌ امین‌الملک‌ مرزبان‌، پیوست‌ مقدمه خاطرات‌ و اسناد ظهیرالدوله‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۶۷ش‌.
(۵۱) مهدی‌ بامداد، شرح‌ حال‌ رجال‌ ایران‌، تهران‌، ۱۳۵۷ش‌.
(۵۲) ژان‌ ژاک‌ بربی‌، جزیره العرب‌، ترجمه نجده‌ هاجر و سعید غز، بیروت‌، ۱۹۶۰م‌.
(۵۳) طارق‌ بشری‌، الحرکه السیاسیه فی‌ مصر ۱۹۴۵-۱۹۵۲، بیروت‌/قاهره‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌.
(۵۴) حسن‌ البناء، مجموعه الرسائل‌، بیروت‌، مؤسسه الرساله.
(۵۵) زکریا سلیمان‌ بیومی‌، الاخوان‌ المسلمون‌ و الجماعات‌ الاسلامیه، قاهره‌، ۱۳۹۸ق‌/۱۹۷۸م‌.
(۵۶) پژوه‌، احمد (مبشر همایون‌)، ترجمه‌ و حواشی‌ بر انقلاب‌ ایران‌ از ادوارد براون‌، تهران‌، ۱۳۳۸ش‌.
(۵۷) پینگ‌، لیوجی‌، معماری‌ اسلامی‌ در چین‌، ترجمه مریم‌ خرم‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌.
(۵۸) عبدالرحمان‌ جبرتی‌، عجائب‌ الاثار، بیروت‌، دارالجیل‌.
(۵۹) اسحاق‌ موسی‌ حسینی‌، الاخوان‌ المسلمون‌، بیروت‌، ۱۹۵۵م‌.
(۶۰) خطیب‌ بغدادی‌، احمد، تاریخ‌ بغداد، بیروت‌، دارالکتب‌ العلمیه‌.
(۶۱) اسماعیل‌ دردی‌ اصفهانی‌، همدردی‌، سکندرآباد، ۱۳۲۶ق‌.
(۶۲) اسماعیل‌ رائین‌، فراموش‌ خانه‌ و فراماسونری‌ در ایران‌، تهران‌، ۱۳۵۷ش‌.
(۶۳) الرساله الجامعه، به‌ کوشش‌ مصطفی‌ غالب‌، بیروت‌، ۱۴۰۴ق‌/۱۹۸۴م‌.
(۶۴) رسائل‌ اخوان‌ الصفا، بیروت‌، ۱۹۵۷م‌.
(۶۵) امین‌ ریحانی‌، ملوک‌ العرب‌، بیروت‌، ۱۳۸۰ق‌/۱۹۶۰م‌.
(۶۶) زرکلی‌، اعلام‌.
(۶۷) زرکلی‌، الوجیز فی‌ سیره الملک‌ عبدالعزیز، بیروت‌، دارالعلم‌ للملایین‌.
(۶۸) سعید رفعت‌، قاده العمل‌ السیاسی‌ فی‌ مصر، قاهره‌، ۱۹۷۷م‌.
(۶۹) علی‌ سمان‌، رویارویی‌ مسلکها و جنبشهای‌ سیاسی‌ در خاورمیانه عربی‌ تا سال‌ ۱۹۶۷م‌، ترجمه ن‌ حمید، تهران‌، ۱۳۵۷ش‌.
(۷۰) احمدمحمد شاموق‌، کیف‌ یفکر الاخوان‌ المسلمون‌؟، بیروت‌/ خرطوم‌، ۱۴۰۱ق‌/۱۹۸۱م‌.
(۷۱) شیخ‌ الرئیس‌ قاجار، ابوالحسن‌، اتحاد اسلام‌، به‌ کوشش‌ صادق‌ سجادی‌، تهران‌، ۱۳۶۳ش‌.
(۷۲) محمدصدیق‌ صدیق‌حسن‌خان‌، ابجد العلوم‌ الوشی‌ المرقوم‌ فی‌ بیان‌ احوال‌ العلوم‌، به‌ کوشش‌ عبدالجبار زکار، بیروت‌، ۱۹۷۸م‌.
(۷۳) ابراهیم‌ صفایی‌، رهبران‌ مشروطه‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
(۷۴) احمد طاش‌ کوپری‌زاده‌، الشقائق‌ النعمانیه، بیروت‌، ۱۳۹۵ق‌/ ۱۹۷۵م‌.
(۷۵) عبدالرزاق‌ کاشی‌، تحفه الاخوان‌، به‌ کوشش‌ محمد دامادی‌، تهران‌، ۱۳۶۹ش‌.
(۷۶) محمود عرفان‌، «فراماسونها»، یغما، تهران‌، ۱۳۲۸ش‌، س‌ ۲، شم ۱۱-۱۲.
(۷۷) حمید عنایت‌، اندیشه سیاسی‌ در اسلام‌ معاصر، ترجمه بهاءالدین‌ خرمشاهی‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
(۷۸) محمدعلی‌ فریدالملک‌ همدانی‌، خاطرات‌، به‌ کوشش‌ مسعود فرید، تهران‌، ۱۳۵۴ش‌.
(۷۹) سنت‌ جان‌فیلبی‌، تاریخ‌ نجد و دعوه الشیخ‌ محمد بن‌ عبدالوهاب‌، ترجمه عمر دیراوی‌، بیروت‌ المکتبه الاهلیه‌.
(۸۰) احمد کسروی‌، تاریخ‌ مشروطه ایران‌، تهران‌، ۱۳۶۴ش‌.
(۸۱) رابرت‌ لیسی‌، سرزمین‌ سلاطین‌، ترجمه فیروزه‌ خلعت‌بری‌، تهران‌، ۱۳۶۳ش‌.
(۸۲) زهیر ماردینی‌، اللدودان‌ الوفد و الاخوان‌، بیروت‌، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م‌.
(۸۳) محمود متولی‌، دراسات‌ فی‌ تاریخ‌ مصر، قاهره‌، ۱۹۸۵م‌.
(۸۴) دوستعلی‌ معیرالممالک‌، رجال‌ عصر ناصری‌، تهران‌، ۱۳۶۱ش‌.
(۸۵) چو نینگ‌، القومیات‌ المسلمه فی‌ الصین‌، ترجمه وجیه‌ هوادی‌ چینگ‌، پکن‌، ۱۹۸۸م‌.
(۸۶) محمد واقدی‌، فتوح‌ الشام‌، بیروت‌، دارالجیل‌.
(۸۷) Akdag، M، TOrkiye'nin iktisad Q ve i ۵ tima Q tarihi، Istanbul، ۱۹۷۷.
(۸۸) ۴ agatay، N، Bir TOrk kurumu olan ahilik، Ankara، ۱۹۸۹.
(۸۹) Cahen، C، Pre-Ottoman Turkey، tr JJones-Williams، London، ۱۹۶۸.
(۹۰) China's Minority Nationalities، ed Ma Yin، Peking، ۱۹۸۹.
(۹۱) Chu، Wen-Djang، X The Immediate Cause of the Moslem Rebellion in North-West China in ۱۸۶۲ n، Central Asiatic Journal، Wiesbaden، ۱۹۵۷-۱۹۵۸، volIII.
(۹۲) EI ۲.
(۹۳) ER.
(۹۴) Hayward، HD، X Chinese-Moslem Literature n، The Moslem World، New York، ۱۹۳۳، vol XXIII.
(۹۵) KNprOlO، M F، Osmanl o imparatorlugunun kurulusu، Ankara، ۱۹۷۲.
(۹۶) The Middle East and North Africa (۱۹۸۴-۸۵)، London، ۱۹۸۶.
(۹۷) Togan، ZV، Umum QTOrk tarihine giris، Istanbul، ۱۹۸۱.
(۹۸) The Travels of Marco Polo، tr W Marsden، London/New York، ۱۹۴۶.
(۹۹) Uzun ۵ arsolo، IH، Osmanl o devletinin saray teskil @ t o، Ankara، ۱۹۸۴.
(۱۰۰) Zwemer، SM، X The Fourth Religion of China n، The Moslem World، New York، ۱۹۳۴، vol XXIV؛

پانویس

[ویرایش]
 
۱. هاشمی رفسنجانی، اکبر، فرهنگ قرآن، ج‌۲، ص۴۸۶.    
۲. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۳۸، ص۳۳۵.    
۳. ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۲۶۳.    
۴. حلّی، جعفر بن حسن، شرایع الاسلام، ج۴، ص۹ ۲۹.    
۵. ابن رشد، محمد بن أحمد، بدایة المجتهد، ج۴، ص۱۲۸ ۱۳۰.    
۶. ابن قدامه، عبدالله، المغنی، ج۶، ص۳۰۵- ۳۰۹.    
۷. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۳۹، ص۱۶۶.    
۸. عبدالناصر، جمال، موسوعه جمال عبدالناصر فی الفقه الاسلامی، ج۴، ص۵۸ـ۶۰.
۹. حلّی، جعفر بن حسن، شرایع الاسلام، ج۲، ص۲۹۰.
۱۰. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۳۱، ص۲۹۶.    
۱۱. ابن حزم، علی بن احمد، المحلّی، ج۱۰، ص۱۴۳.    
۱۲. عبدالناصر، جمال، موسوعه جمال عبدالناصر فی الفقه الاسلامی، ج ۴، ص۴۰ـ ۴۱.
۱۳. حلّی، جعفر بن حسن، شرایع الاسلام، ج۲، ص۲۹۶.    
۱۴. ابن حزم، علی بن احمد، المحلّی، ج۹، ص۲۶۶.    
۱۵. عبدالناصر، جمال، موسوعه جمال عبدالناصر فی الفقه الاسلامی، ج ۴، ص۴۸ـ ۵۰.
۱۶. حلّی، جعفر بن حسن، شرایع الاسلام، ج۴، ص۱۱۹.    
۱۷. ابن رشد، محمد بن أحمد، بدایة المجتهد، ج۴، ص۲۴۷.    
۱۸. عبدالناصر، جمال، موسوعه جمال عبدالناصر فی الفقه الاسلامی، ج ۴، ص۵۱ـ۵۲.
۱۹. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۷۴.    
۲۰. سیدقطب، محمد، فی ظلال القرآن، ج۶، ص۳۳۴۳.    
۲۱. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۰.    
۲۲. آلوسی،محمود بن عبدالله، روح المعانی، ج۱۲، ص۳۰۳.    
۲۳. طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۸، ص۳۱۶ ۳۱۷.    
۲۴. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۸، ص۱۲۹.    
۲۵. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۴، ص۲۱.    
۲۶. طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۸، ص۳۱۵.    
۲۷. مراغی، احمد مصطفی، تفسیر المراغی، ج۲۶، ص۱۳۱.    
۲۸. سیدقطب، محمد، فی ظلال القرآن، ج۶، ص۳۳۴۳.    
۲۹. آل عمران/سوره۳، آیه۱۰۳.    
۳۰. آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، ج۱، ص۱۰۰.    
۳۱. آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، ج۱، ص۳۸۳.    
۳۲. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۴، ص۱۶۸.    
۳۳. طبرسی، فضل بن حسن، مکارم الاخلاق، ج۱، ص۱۹.    
۳۴. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۱، ص۲۸۱.    
۳۵. حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۸، ص۵۰۳.    
۳۶. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۵، ص۲۳۶.    
۳۷. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۵، ص۲۹۱.    
۳۸. حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۸، ص۵۰۳.    
۳۹. آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، ج۱، ص۳۵۶.    
۴۰. آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، ج۱، ص۵۴۰.    
۴۱. آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، ج۱، ص۷۳.    
۴۲. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۵، ص۲۳۶.    
۴۳. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۵، ص۲۹۱.    
۴۴. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، ج۱، ص۴۲۶۴.    
۴۵. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۴، ص۲۸۲.    
۴۶. ابن هشام حمیری، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰۴- ۵۰۵.    
۴۷. ابن حنبل، احمد، فضائل الصحابه، ج۲، ص۶۳۸.    
۴۸. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة فی تمییز الصحابة، ج۳، ص۴۳۱.    
۴۹. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۳۸.    
۵۰. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۸، ص۳۴۰.    
۵۱. بحرانی، هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۱۰۸.    
۵۲. ابن عبد البر، یوسف‌ بن‌ عبد الله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۹۸.    
۵۳. ابن اثیر، علی بن أبی الکرم، اسدالغابه، ج۴، ص۱۶.    
۵۴. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباری، ج۷، ص۲۷۰.    
۵۵. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۹، ص۱۳۰.    
۵۶. ابن حنبل، احمد، فضائل الصحابه، ج۲، ص۵۹۷.    
۵۷. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۵- ۱۶.    
۵۸. ابن هشام حمیری، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰۴ ۵۰۵.    
۵۹. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۸، ص۳۳۳.    
۶۰. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۲.    
۶۱. انفال/سوره۸، آیه۷۵.    
۶۲. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۸، ص۳۳۹.    
۶۳. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۸۴.    
۶۴. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۳، ص۲۲۷.    
۶۵. عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلّم)، ج۵، ص۱۱۹.    
۶۶. ابن حنبل، احمد، فضائل الصحابه، ج۲، ص۶۳۸.    
۶۷. ترمذی، محمد بن عیسی، الجامع الصحیح، ج۵، ص۶۳۶.
۶۸. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۶.    
۶۹. سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، الجامع الصغیر فی احادیث البشیر النذیر، ج۲، ص۷۶.
۷۰. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۱۲، ص۲۶۳.    
۷۱. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۴۶۲.    
۷۲. سمهودی، علی بن احمد، وفاءالوفا، ج۱، ص۲۰۸.    
۷۳. ابن مغازلی، مناقب الامام علی‌بن‌ابی‌طالب (علیه‌السلام)، ج۱، ص۳۷- ۳۹. ‌    
۷۴. متقی، علی بن حسام الدین، کنزالعمال، ج۱۳، ص۱۰۵.    
۷۵. ابن شهر آشوب، محمد، مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۳۲.    
۷۶. ابن بطریق، عمدة عیون صحاح الاخبار، ج۱، ص۱۶۶- ۱۷۱.    
۷۷. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۸، ص۳۳۰ ۳۴۷.    
۷۸. ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج۱۱، ص۱۱۷.    
۷۹. ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۲۲۱.    
۸۰. ابن عبدالبرّ، یوسف‌ بن‌ عبد الله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۹۸.    
۸۱. ابن شهر آشوب، محمد، مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۲۴۶.    
۸۲. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۸، ص۳۳۴.    
۸۳. ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۳، ص ۲۲۱.    
۸۴. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباری، ج۷، ص۲۷۱.    
۸۵. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۳، ص۲۲۷.    
۸۶. مومنون/سوره۲۳، آیه۱۰۱.    
۸۷. حجر/سوره۱۵، آیه۴۷.    
۸۸. نساء/سوره۴، آیه۱۷۶.    
۸۹. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، ج۲، ص۱۵۸۴.    
۹۰. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۶۸، ص۴۲۲.    
۹۱. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۷۱، ص۲۲۱.    
۹۲. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۷۱، ص۲۲۲.    
۹۳. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۷۱، ص۱۵.    
۹۴. توبه/سوره۹، آیه۱۱.    
۹۵. مکارم، ناصر، تفسیر نمونه، ج۷، ص۳۰۳.    
۹۶. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۰.    
۹۷. طباطبائی، سید محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج۹، ص۲۱۲.    
۹۸. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۵، ص۱۷.    
۹۹. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۶۷، ص۲۴۲.    
۱۰۰. ورام، مسعود بن عیسی، مجموعه ورام (تنبیه الخواطر)، ج‌۲، ص۱۲۳.
۱۰۱. ورام، مسعود بن عیسی، مجموعه ورام (تنبیه الخواطر)، ج‌۲، ص۱۲۳.
۱۰۲. تمیمی آمدی، عبد‌الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۵۶.    
۱۰۳. تمیمی آمدی، عبد‌الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۵۷.    
۱۰۴. تمیمی آمدی، عبد‌الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۵۶.    
۱۰۵. تمیمی آمدی، عبد‌الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۵۶.    
۱۰۶. تمیمی آمدی، عبد‌الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۵۸.    
۱۰۷. تمیمی آمدی، عبد‌الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، ص۸۱۸.    
۱۰۸. تمیمی آمدی، عبد‌الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، ص۸۱۸.    
۱۰۹. تمیمی آمدی، عبد‌الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۵۸.    
۱۱۰. تمیمی آمدی، عبد‌الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۵۸.    
۱۱۱. تمیمی آمدی، عبد‌الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۵۸.    
۱۱۲. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج‌۷۱، ص۱۶۵.    
۱۱۳. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج‌۷۱، ص۱۹۰-۱۹۱.    
۱۱۴. انعام/سوره۶، آیه۱۳۷.    
۱۱۵. انعام/سوره۶، آیه۱۴۰.    
۱۱۶. انعام/سوره۶، آیه۱۵۱.    
۱۱۷. اسراء/سوره۱۷، آیه۱۷.    
۱۱۸. نحاس‌، احمد، معانی‌ القرآن‌، ج۲، ص۶۴.    
۱۱۹. طوسی‌، محمد بن حسن، التبیان‌، ج۹، ص۳۴۶- ۳۴۷.    
۱۲۰. طبرسی‌، فضل‌ بن حسن، مجمع‌ البیان‌، ج۹، ص۲۲۲.    
۱۲۱. ثعالبی‌، عبدالرحمان،‌ الجواهر الحسان‌، ج۳، ص۱۵۸‌.    
۱۲۲. سیوطی‌، جلال الدین، الدر المنثور، ج۴، ص۱۱۴.    
۱۲۳. معارج/سوره۷۰، آیه۱۱-۱۳.    
۱۲۴. امام علی (علیه‌السلام)، نهج‌ البلاغه، خطبه۱۲۵.    
۱۲۵. ابن‌ جوزی‌، عبدالرحمان‌، زاد المسیر، ج۴، ص۱۴۸.    
۱۲۶. امام علی (علیه‌السلام)، نهج‌ البلاغه، حکمت ۱۵۸.    
۱۲۷. آل عمران/سوره۳، آیه۱۵۶.    
۱۲۸. اعراف/سوره۷، آیه۲۰۲.    
۱۲۹. اسراء/سوره۱۷، آیه۲۷.    
۱۳۰. احقاف/سوره۴۶، آیه۲۱.    
۱۳۱. حشر/سوره۵۹، آیه۱۱.    
۱۳۲. امام علی (علیه‌السلام)، نهج‌ البلاغه، حکمت ۲۸۹.    
۱۳۳. طیالسی‌، سلیمان،‌ المسند، ج۱، ص۲۲۵.    
۱۳۴. طیالسی‌، سلیمان،‌ المسند، ج۴، ص۱۰۵.    
۱۳۵. بخاری‌، محمد بن اسماعیل، التاریخ‌ الکبیر، ج۸، ص۲۹۲.    
۱۳۶. کلینی‌، محمد بن یعقوب، اصول کافی‌، ج۱، ص۳۹۴.    
۱۳۷. ابوعوانه‌، یعقوب،‌ المستخرج، ج۴، ص۱۰۷- ۱۰۸.    
۱۳۸. طبرانی‌، سلیمان‌، المعجم‌ الکبیر، ج۱۸، ص۸۵.    
۱۳۹. عجلونی‌، اسماعیل،‌ کشف‌ الخفاء، ج۲، ص۲۰۹.    
۱۴۰. سیوطی‌، جلال الدین، الدر المنثور، ج۶، ص۷۶.    
۱۴۱. سیوطی‌، جلال الدین، الدر المنثور، ج۶، ص۴۸۳.    
۱۴۲. ابن‌ اسحاق‌، محمد، سیره ابن اسحاق، ج۱، ص۱۶۰.    
۱۴۳. حلبی‌، علی، السیره الحلبیه، ج۲، ص۳۶.    
۱۴۴. ق/سوره۵۰، آیه۱۳.    
۱۴۵. اعراف/سوره۷، آیه۶۵.    
۱۴۶. ابن‌ کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۹.    
۱۴۷. رویانی‌، محمد، المسند، ج۲، ص۱۱۱.    
۱۴۸. مزی‌، یوسف،‌ تهذیب‌ الکمال‌، ج۸، ص۳۸۷.    
۱۴۹. سیوطی‌، جلال الدین، الدر المنثور، ج۶، ص۱۹۶.    
۱۵۰. حدید/سوره۵۷، آیه۲۵.    
۱۵۱. آل عمران/سوره۳، آیه۱۱۸.    
۱۵۲. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۲.    
۱۵۳. امام علی (علیه‌السلام)، نهج‌ البلاغه، خطبه۱۴۱.    
۱۵۴. بزار، احمد، المسند، ج۷، ص۹۳.    
۱۵۵. بیهقی‌، احمد، شعب‌ الایمان‌، ج۱۱، ص۳۴۲.    
۱۵۶. خطیب‌ بغدادی‌، احمد، تاریخ‌ بغداد، ج۱۲، ص۱۳۸.    
۱۵۷. هیثمی‌، علی،‌ مجمع‌ الزوائد، ج۵، ص۲۱۴.    
۱۵۸. عجلونی‌، اسماعیل،‌ کشف‌ الخفاء، ج۲، ص۲۹۲.    
۱۵۹. بقره/سوره۲، آیه۲۲۰.    
۱۶۰. ابن‌ جوزی‌، عبدالرحمان‌، زاد المسیر، ج۱، ص۱۸۶.    
۱۶۱. آل عمران/سوره۳، آیه۱۱۸.    
۱۶۲. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۱.    
۱۶۳. ثعالبی‌، عبدالرحمان،‌ الجواهر الحسان‌، ج۵، ص۲۷۱.    
۱۶۴. حجر/سوره۱۵، آیه۴۷.    
۱۶۵. اعراف/سوره۷، آیه۴۳.    
۱۶۶. ابن‌ حبان‌، محمد، الصحیح‌، ج۱۲، ص۴۹۹.    
۱۶۷. حجرات/سوره۴۹، آیه۹.    
۱۶۸. ابن‌ حنبل‌، احمد، فضائل‌ الصحابه، ج۱، ص۴۶۹.    
۱۶۹. توبه/سوره۹، آیه۱۱.    
۱۷۰. ابن‌ تیمیه‌، احمد، الصارم‌ المسلول‌، ج۱، ص۳۹۳.    
۱۷۱. آل عمران/سوره۳، آیه۱۰۳.    
۱۷۲. بغوی‌، حسین‌، معالم‌ التنزیل‌، ج۱، ص۱۴۱.    
۱۷۳. قرطبی‌، محمد، الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌، ج۱۴، ص۱۲۴.    
۱۷۴. ابن‌ کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن‌ العظیم‌، ج۱، ص۳۹۷‌.    
۱۷۵. احزاب/سوره۳۳، آیه۵.    
۱۷۶. ابن‌ حنبل‌، احمد، فضائل‌ الصحابه، ج۱، ص۳۱۶.    
۱۷۷. سیوطی‌، جلال الدین، الدر المنثور، ج۶، ص۵۶۳ - ۵۶۵‌.    
۱۷۸. بحرانی، هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۱۰۸.    
۱۷۹. ابن‌ تیمیه‌، احمد، الصارم‌ المسلول‌، ج۱، ص۳۹۵.    
۱۸۰. طوسی‌، محمد بن حسن، التبیان‌، ج۶، ص۴۷.    
۱۸۱. طبرسی‌، فضل‌ بن حسن، مجمع‌ البیان‌، ج۴، ص۳۰۲.    
۱۸۲. حسین‌ رازی‌، ابوالفتوح،‌ روض‌ الجنان‌، ج۱۰، ص۲۸۳.    
۱۸۳. ابن‌ ابی‌ عاصم‌، احمد، الزهد، ج۱، ص۳۱۳.
۱۸۴. فاکهی‌، محمد، اخبار مکه، ج۱، ص۳۸۲‌.
۱۸۵. ابن‌ حبان‌،محمد، الصحیح‌، ج۱۲، ص۴۷۶.    
۱۸۶. کتانی‌، عبدالحی،‌ التراتیب‌ الاداریه، ج۲، ص۱۰.    
۱۸۷. کتانی‌، عبدالحی،‌ التراتیب‌ الاداریه، ج۲، ص۳۳.    
۱۸۸. کتانی‌، عبدالحی،‌ التراتیب‌ الاداریه، ج۲، ص۶۷.    
۱۸۹. امام علی (علیه‌السلام)، نهج‌ البلاغه، خطبه ۱۲۲.    
۱۹۰. امام علی (علیه‌السلام)، نهج‌ البلاغه، خطبه۱۲۴.    
۱۹۱. امام علی (علیه‌السلام)، نهج‌ البلاغه، خطبه ۱۲۵.    
۱۹۲. خطیب‌ بغدادی‌، احمد، الجامع‌ لاخلاق‌ الراوی‌ و آداب‌ السامع‌، ج۲، ص۱۴۹.    
۱۹۳. ابشیهی‌، محمد، المستطرف‌، ج۱، ص۱۶۹.    
۱۹۴. ابن‌ جوزی‌، عبدالرحمان‌، العلل‌ المتناهیه، ج۲، ص۳۲۰‌.    
۱۹۵. ابن عبد البر، یوسف‌ بن‌ عبد الله، التمهید، ج۴، ص۱۰۶‌.    
۱۹۶. ابن عبد البر، یوسف‌ بن‌ عبد الله، التمهید، ج۴، ص۱۱۶‌.    
۱۹۷. صدوق، محمد بن‌ علی، الخصال‌، ج۱، ص۶۱۴.    
۱۹۸. ابن‌ تیمیه‌، احمد، کتب‌ و رسائل‌ و فتاوی‌ فی‌ التفسیر، ج۱۵، ص۳۴۹.
۱۹۹. طبرسی‌، علی،‌ مشکاه الانوار، ج۱، ص۳۲۷- ۳۳۰.    
۲۰۰. عجلونی‌، اسماعیل،‌ کشف‌ الخفاء، ج۱، ص۲۵.    
۲۰۱. حاجی‌ خلیفه‌، مصطفی، کشف‌ الظنون، ج۲، ص۱۳۸۷.    
۲۰۲. حاجی‌ خلیفه‌، مصطفی، کشف‌ الظنون، ج۲، ص۱۹۵۲.    
۲۰۳. کتانی‌، محمد، الرساله المستطرفه، ج۱، ص۵۰.    
۲۰۴. واقدی‌، محمد، فتوح‌ الشام‌، ج۱، ص۲۶۹.    
۲۰۵. ابن‌ کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۳۱۹‌.    
۲۰۶. خطیب‌ بغدادی‌، احمد، تاریخ‌ بغداد، ج۸، ص۴۴۸.    
۲۰۷. ابن‌ سعید مغربی‌، علی،‌ المغرب‌ فی‌ حلی‌ المغرب‌، ج۱، ص۹۸.    
۲۰۸. ابن‌ عماد، عبدالحی‌، شذرات‌ الذهب‌، ج۴، ص۵۲۵.    
۲۰۹. کوپری‌زاده‌، احمد طاش،‌ الشقائق‌ النعمانیه، ج۱، ص۳۲۳.    
۲۱۰. کوپری‌زاده‌، احمد طاش،‌ الشقائق‌ النعمانیه، ج۱، ص۴۳.    
۲۱۱. صدیق‌حسن‌خان‌، محمدصدیق،‌ ابجد العلوم‌، ج۱، ص۲۵۷.    
۲۱۲. کاشی‌، عبدالرزاق،‌ تحفه الاخوان‌، ج۱، ص۴۳۰-۴۳۷.
۲۱۳. جبرتی‌، عبدالرحمان‌، عجائب‌ الاثار، ج۲، ص۳۳.    
۲۱۴. حاجی‌ خلیفه‌، مصطفی، کشف‌ الظنون، ج۲، ص۱۳۸۷.    
۲۱۵. ابن‌ ندیم‌، محمد، الفهرست‌، ج۱، ص۲۴۱.    
۲۱۶. حاجی‌ خلیفه‌، مصطفی، کشف‌ الظنون، ج۱، ص۲۱۶.    
۲۱۷. حاجی‌ خلیفه‌، مصطفی، کشف‌ الظنون، ج۱، ص۳۵۵.    
۲۱۸. حاجی‌ خلیفه‌، مصطفی، کشف‌ الظنون، ج۲، ص۲۰۲۸.    
۲۱۹. ابن‌ ندیم‌، محمد، الفهرست‌، ج۱، ص۱۷۴.    
۲۲۰. ابن‌ ندیم‌، محمد، الفهرست‌، ج۱، ص۱۸۴.    
۲۲۱. محمدصدیق‌، صدیق‌حسن‌خان‌، ابجد العلوم‌، ج۱، ص۶۱۱.    
۲۲۲. حاجی‌ خلیفه‌، مصطفی، کشف‌ الظنون، ج۲، ص۱۹۳۸.    
۲۲۳. عبدالحی‌ ابن‌ عماد، شذرات‌ الذهب‌، ج۱۰، ص۲۱۱.    
۲۲۴. حاجی‌ خلیفه‌، مصطفی، کشف‌ الظنون، ج۱، ص۱.    
۲۲۵. ابن‌ سعید مغربی‌، علی،‌ المغرب‌ فی‌ حلی‌ المغرب‌.
۲۲۶. حاجی‌ خلیفه‌، مصطفی، کشف‌ الظنون، ج۱، ص۸۳۰.    
۲۲۷. حاجی‌ خلیفه‌، مصطفی، کشف‌ الظنون، ج۱، ص۸۴۳.    
۲۲۸. حاجی‌ خلیفه‌، مصطفی، کشف‌ الظنون، ج۱، ص۳۶۱.    
۲۲۹. حاجی‌ خلیفه‌، مصطفی، کشف‌ الظنون، ج۱، ص۸۷۴.    
۲۳۰. حاجی‌ خلیفه‌، مصطفی، کشف‌ الظنون، ج۲، ص۱۱۸۴.    
۲۳۱. حاجی‌ خلیفه‌، مصطفی، کشف‌ الظنون، ج۱، ص۸۷۴.    
۲۳۲. حاجی‌ خلیفه‌، مصطفی، کشف‌ الظنون، ج۲، ص۱۵۵۸.    
۲۳۳. حاجی‌ خلیفه‌، مصطفی، کشف‌ الظنون، ج۲، ص۱۹۵۷.    
۲۳۴. صدیق‌حسن‌خان‌، محمدصدیق،‌ ابجد العلوم‌، ج۱، ص۵۷۴‌.    
۲۳۵. ناشناس، رسائل‌ اخوان‌ الصفا، ج۴، ص۴۱۱-۴۱۲.
۲۳۶. ابن عبدالله، احمد،الرساله الجامعه، ج۱، ص۳۳۱.
۲۳۷. ناشناس، رسائل‌ اخوان‌ الصفا، ج۴، ص۱۸.
۲۳۸. ناشناس، رسائل‌ اخوان‌ الصفا، ج۴، ص۲۶۹.
۲۳۹. ناشناس، رسائل‌ اخوان‌ الصفا، ج۴، ص۲۴۲.
۲۴۰. ناشناس، رسائل‌ اخوان‌ الصفا، ج۴، ص۱۲۸-۱۲۹.
۲۴۱. ناشناس، رسائل‌ اخوان‌ الصفا، ج۳، ص۴۸۳-۴۸۴.
۲۴۲. ناشناس، رسائل‌ اخوان‌ الصفا، ج۴، ص۱۸۰.
۲۴۳. ابن عبدالله، احمد، الرساله الجامعه، ج۱، ص۵۳۸.
۲۴۴. ابن‌ بطوطه‌، محمد، رحله ابن‌ بطوطه‌، ج۱، ص‌ ۲۱۸.    
۲۴۵. Togan، ZV، ج۱، ص۳۴۶، Umum QTOrk tarihine giris، Istanbul، ۱۹۸۱.
۲۴۶. ۴ agatay، N، ج۱، ص۴۹ -۴۸، Bir TOrk kurumu olan ahilik، Ankara، ۱۹۸۹.
۲۴۷. Akdag، M، ج۱، ص۵۰، TOrkiye'nin iktisad Q ve i ۵ tima Q tarihi، Istanbul، ۱۹۷۷.
۲۴۸. KNprOlO، M F، ج۱، ص۱۵۷-۱۵۸.، Osmanl o imparatorlugunun kurulusu، Ankara، ۱۹۷۲.
۲۴۹. Cahen، C، ج۱، ص۳۳۶ -۳۳۵، Pre-Ottoman Turkey، tr JJones-Williams، London، ۱۹۶۸.
۲۵۰. Akdag، M، ج۲، ص۳۴، TOrkiye'nin iktisad Q ve i ۵ tima Q tarihi، Istanbul، ۱۹۷۷.
۲۵۱. Akdag، M، ج۲، ص۲۳۷، TOrkiye'nin iktisad Q ve i ۵ tima Q tarihi، Istanbul، ۱۹۷۷.
۲۵۲. Akdag، M، ج۲، ص۱۵۶، TOrkiye'nin iktisad Q ve i ۵ tima Q tarihi، Istanbul، ۱۹۷۷.
۲۵۳. KNprOlO، M F، ج۱، ص۱۱۹، Osmanl o imparatorlugunun kurulusu، Ankara، ۱۹۷۲.
۲۵۴. ابن‌ بطوطه‌، محمد، رحله ابن‌ بطوطه‌، ج۱، ص۲۹۶-۲۹۷.
۲۵۵. ۴ agatay، N، ج۱، ص۸۸، Bir TOrk kurumu olan ahilik، Ankara، ۱۹۸۹.
۲۵۶. Uzun ۵ arsolo، IH، ج۱، ص۴۰، Osmanl o devletinin saray teskil @ t o، Ankara، ۱۹۸۴.
۲۵۷. KNprOlO، M F، ج۱، ص۱۵۸.، Osmanl o imparatorlugunun kurulusu، Ankara، ۱۹۷۲.
۲۵۸. شیخ‌ الرئیس‌ قاجار، ابوالحسن‌، اتحاد اسلام‌، ج۱، ص‌ ۳۰-۳۳.
۲۵۹. شیخ‌ الرئیس‌ قاجار، ابوالحسن‌، اتحاد اسلام‌، ج۱، ص‌ ۳۷- ۳۸.
۲۶۰. شیخ‌ الرئیس‌ قاجار، ابوالحسن‌، اتحاد اسلام‌، ج۱، ص‌ ۴۱-۴۲‌.
۲۶۱. اسماعیل‌ دردی‌ اصفهانی‌، همدردی‌، ج۱، ص‌ ۶۸.
۲۶۲. دردی‌ اصفهانی‌، اسماعیل،‌ همدردی‌، ج۱، ص‌ ۱۲۷- ۱۳۵.
۲۶۳. بربی‌، ژان‌ ژاک،‌ جزیره العرب‌، ترجمه نجده‌ هاجر و سعید غز، ج۱، ص۵۰.
۲۶۴. زرکلی‌، خير‌الدين، الوجیز فی‌ سیره الملک‌ عبدالعزیز، ص۷۰.
۲۶۵. زرکلی‌، خیر‌الدین، الاعلام‌، ج۵، ص۱۶۶.    
۲۶۶. رابرت‌ لیسی‌، سرزمین‌ سلاطین‌، ترجمه فیروزه‌ خلعت‌بری‌، ج۱، ص۲۰۸.
۲۶۷. فیلبی‌، سنت‌ جان‌، تاریخ‌ نجد و دعوه الشیخ‌ محمد بن‌ عبدالوهاب‌، ترجمه عمر دیراوی‌، ج۱، ص۳۰۶.
۲۶۸. رابرت‌ لیسی‌، سرزمین‌ سلاطین‌، ترجمه فیروزه‌ خلعت‌بری‌، ج۱، ص۲۰۸-۲۰۹.
۲۶۹. رابرت‌ لیسی‌، سرزمین‌ سلاطین‌، ترجمه فیروزه‌ خلعت‌بری‌، ج۱، ص۲۸۰.
۲۷۰. ‌فیلبی‌، سنت‌ جان، تاریخ‌ نجد و دعوه الشیخ‌ محمد بن‌ عبدالوهاب‌، ترجمه عمر دیراوی‌، ج۱، ص۳۰۶.
۲۷۱. ریحانی‌، امین،‌ ملوک‌ العرب‌، ج۲، ص۸۲.
۲۷۲. EI ۲، ج۱، ص۲..
۲۷۳. ناشناس، رسائل‌ اخوان‌ الصفا.
۲۷۴. Chu، Wen-Djang، ج۱، ص۳۰۹، X The Immediate Cause of the Moslem Rebellion in North-West China in ۱۸۶۲ n، Central Asiatic Journal، Wiesbaden، ۱۹۵۷-۱۹۵۸، volIII.
۲۷۵. Zwemer، SM، ج۱، ص۸، X The Fourth Religion of China n، The Moslem World، New York، ۱۹۳۴، vol XXIV.
۲۷۶. Hayward، HD، ج۱، ص۳۵۶.، X Chinese-Moslem Literature n، The Moslem World، New York، ۱۹۳۳، vol XXIII.
۲۷۷. نینگ‌، چو، القومیات‌ المسلمه فی‌ الصین‌، ترجمه وجیه‌ هوادی‌ چینگ‌، ج۱، ص۱۶.
۲۷۸. نینگ‌، چو، القومیات‌ المسلمه فی‌ الصین‌، ترجمه وجیه‌ هوادی‌ چینگ‌، ج۱، ص۱۰۴- ۱۰۵.
۲۷۹. China's Minority Nationalities، ed Ma Yin، ج۱، ص۱۱۱، Peking، ۱۹۸۹.
۲۸۰. The Travels of Marco Polo، tr W Marsden، ج۱، ص۲۳۱.، London/New York، ۱۹۴۶.
۲۸۱. ناشناس، رسائل‌ اخوان‌ الصفا.
۲۸۲. نینگ‌، چو، القومیات‌ المسلمه فی‌ الصین‌، ترجمه وجیه‌ هوادی‌ چینگ‌، ج۱، ص۱۰۵.
۲۸۳. نینگ‌، چو، القومیات‌ المسلمه فی‌ الصین‌، ترجمه وجیه‌ هوادی‌ چینگ‌، ج۱، ص۱۰۵.
۲۸۴. نینگ‌، چو، القومیات‌ المسلمه فی‌ الصین‌، ترجمه وجیه‌ هوادی‌ چینگ‌، ج۱، ص۹۹-۱۰۱.
۲۸۵. China's Minority Nationalities، ed Ma Yin، ج۱، ص۱۲۱، Peking، ۱۹۸۹.
۲۸۶. نینگ‌، چو، القومیات‌ المسلمه فی‌ الصین‌، ترجمه وجیه‌ هوادی‌ چینگ‌، ج۱، ص۱۹۶.
۲۸۷. رائین‌، اسماعیل،‌ فراموش‌ خانه‌ و فراماسونری‌ در ایران‌، ج۳، ص۴۸۷- ۴۸۸.
۲۸۸. امین‌الملک‌ مرزبان‌، اسماعیل،‌ پیوست‌ مقدمه خاطرات‌ و اسناد ظهیرالدوله‌، ج۱، ص۶۶ - ۶۸.
۲۸۹. معیرالممالک‌، دوستعلی،‌ رجال‌ عصر ناصری‌، ج۱، ص۱۱۲.
۲۹۰. کسروی‌، احمد، تاریخ‌ مشروطه ایران‌، ج۱، ص۶۵۷.
۲۹۱. پژوه‌، احمد (مبشر همایون‌)، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۳.
۲۹۲. رائین‌، اسماعیل،‌ فراموش‌ خانه‌ و فراماسونری‌ در ایران‌، ج۳، ص۴۹۶.
۲۹۳. فریدالملک‌ همدانی‌، محمدعلی‌، خاطرات‌، ج۱، ص۳۲۷.
۲۹۴. صفایی‌، ابراهیم،‌ رهبران‌ مشروطه‌، ج۱، ص۱۶۷.
۲۹۵. بامداد، مهدی،‌ شرح‌ حال‌ رجال‌ ایران‌، ج۲، ص۳۶۸-۳۶۹.
۲۹۶. عرفان‌، محمود، فراماسونها، ج۱، ص۵۰۴.
۲۹۷. عنایت‌، حمید، اندیشه سیاسی‌ در اسلام‌ معاصر، ترجمه بهاءالدین‌ خرمشاهی‌، ج۱، ص۱۵۳.
۲۹۸. سلیمان‌ بیومی‌، زکریا ، الاخوان‌ المسلمون‌ و الجماعات‌ الاسلامیه، ج۱، ص۹۱.
۲۹۹. سمان‌، علی،‌ رویارویی‌ مسلکها و جنبشهای‌ سیاسی‌ در خاورمیانه عربی‌ تا سال‌ ۱۹۶۷م‌، ترجمه ن‌ حمید، ج۱، ص۶۸ -۶۹.
۳۰۰. محمد شاموق‌، احمد، کیف‌ یفکر الاخوان‌ المسلمون‌؟، ج۱، ص۷.
۳۰۱. سلیمان‌ بیومی‌، زکریا، الاخوان‌ المسلمون‌ و الجماعات‌ الاسلامیه، ج۱، ص۱۱۶-۱۲۳‌.
۳۰۲. سلیمان‌ بیومی‌، زکریا، الاخوان‌ المسلمون‌ و الجماعات‌ الاسلامیه، ج۱، ص۲۲۸-۲۳۰.
۳۰۳. موسی‌ حسینی‌، اسحاق‌، الاخوان‌ المسلمون‌، ج۱، ص۲۴۳‌.
۳۰۴. متولی‌، محمود، دراسات‌ فی‌ تاریخ‌ مصر، ج۱، ص۶۰ -۶۲.
۳۰۵. ماردینی‌، زهیر، اللدودان‌ الوفد و الاخوان‌، ج۱، ص۱۳۶.
۳۰۶. البناء، حسن،‌ مجموعه الرسائل‌، ج۱، ص‌ ۱۱-۱۶، بیروت‌، مؤسسه الرساله.
۳۰۷. البناء، حسن،‌ مجموعه الرسائل‌، ج۱، ص‌ ۱۱۴.
۳۰۸. البناء، حسن،‌ مجموعه الرسائل‌، ج۱، ص‌ ۳۱۱-۳۱۲.
۳۰۹. البناء، حسن،‌ مجموعه الرسائل‌، ج۱، ص‌ ۳۰۱.
۳۱۰. البناء، حسن،‌ مجموعه الرسائل‌، ج۱، ص‌ ۳۸۲-۳۹۲.
۳۱۱. البناء، حسن،‌ مجموعه الرسائل‌، ج۱، ص‌ ۳۹۷.
۳۱۲. البناء، حسن،‌ مجموعه الرسائل‌، ج۱، ص‌ ۳۱۵-۳۱۷.
۳۱۳. سمان‌، علی،‌ رویارویی‌ مسلکها و جنبشهای‌ سیاسی‌ در خاورمیانه عربی‌ تا سال‌ ۱۹۶۷م‌، ترجمه ن‌ حمید، ج۱، ص۶۰ -۶۱.
۳۱۴. آقایی و صفوی‌، ‌، بهمن‌ و خسرو، ج۱، اخوان‌ المسلمین‌، ص۲۵۸-۲۵۹.
۳۱۵. البناء، حسن‌، مجموعه الرسائل‌، ج۱، ص۲۱۷-۲۲۴.
۳۱۶. البناء، حسن‌، مجموعه الرسائل‌، ج۱، ص۴۰۹- ۴۱۲.
۳۱۷. البناء، حسن‌، مجموعه الرسائل‌، ج۱، ص۴۳۷-۴۴۰.
۳۱۸. سلیمان‌ بیومی‌، زکریا، الاخوان‌ المسلمون‌ و الجماعات‌ الاسلامیه، ج۱، ص۲۹۲-۲۹۹.
۳۱۹. موسی‌ حسینی‌، اسحاق‌، الاخوان‌ المسلمون‌، ج۱، ص۱۸۵- ۱۸۸.
۳۲۰. موسی‌ حسینی‌، اسحاق‌، الاخوان‌ المسلمون‌، ج۱، ص۱۶۴- ۱۶۶.
۳۲۱. موسی‌ حسینی‌، اسحاق‌، الاخوان‌ المسلمون‌، ج۱، ص۲۴۵.
۳۲۲. موسی‌ حسینی‌، اسحاق‌، الاخوان‌ المسلمون‌، ج۱، ص۲۴۷-۲۵۲.
۳۲۳. موسی‌ حسینی‌، اسحاق‌، الاخوان‌ المسلمون‌، ج۱، ص۲۵۳.
۳۲۴. بشری‌، طارق،‌ الحرکه السیاسیه فی‌ مصر ۱۹۴۵-۱۹۵۲، ج۱، ص۶۲‌.
۳۲۵. رفعت‌، سعید، قاده العمل‌ السیاسی‌ فی‌ مصر، ج۱، ص۷۰-۷۲.
۳۲۶. ماردینی‌، زهیر، اللدودان‌ الوفد و الاخوان‌، ج۱، ص۵۵.
۳۲۷. رفعت‌، سعید، قاده العمل‌ السیاسی‌ فی‌ مصر، ج۱، ص۷۰-۷۱.
۳۲۸. رابرت‌ لیسی‌، سرزمین‌ سلاطین‌، ترجمه فیروزه‌ خلعت‌بری‌، ج۲، ص۷۳۰.
۳۲۹. The Middle East and North Africa (۱۹۸۴،۸۵)، London، ج۲، ص۶۲۰.، ۱۹۸۶.


منبع

[ویرایش]

دانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، برگرفته از مقاله «برادری‌»، شماره۴۶۸۰.    
دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «برادری»، شماره۸۵۵.    
سایت پژوهه    
سایت اندیشه قم، برگرفته از مقاله «برادری»، تاریخ بازیابی۹۵/۱۰/۲۳.    






جعبه ابزار