بارانذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



باران قطره‌های آب، در حال فرو چکیدن از ابر است؛ که در این مقاله نظرات دانشمندان یونانی و اسلامی درباره ماهیت و فرایند بارش باران، رابطه شبنم و باران، خواص دارویی باران و همچنین باران در قرآن و روایات و جایگاهش در فقه اشاره می‌شود.

فهرست مندرجات

۱ - چیستی‌ باران‌ و فرایند بارش‌
       ۱.۱ - آناکسیمنس‌
       ۱.۲ - بقراط
       ۱.۳ - ارسطو
       ۱.۴ - تئوفراستوس‌
       ۱.۵ - ابن‌ ربن‌
       ۱.۶ - یعقوب‌ بن‌ اسحاق‌ کندی‌
       ۱.۷ - مقدسی‌
       ۱.۸ - ابن‌ سینا
       ۱.۹ - اسفزاری‌
       ۱.۱۰ - ابن‌ سهلان‌
       ۱.۱۱ - مسعودی‌ مروزی‌
۲ - شبنم‌ و رابطه آن با باران‌ و برف‌
       ۲.۱ - ارسطو
       ۲.۲ - تئوفراستوس‌
       ۲.۳ - ابن ربن
       ۲.۴ - ابن سینا
       ۲.۵ - اسفزاری‌
       ۲.۶ - ابن‌ سهلان‌ و مسعودی
۳ - رابطه باران و زلزله
۴ - باران‌ در کتب‌ انواء
۵ - باورهای‌ عامیانه‌ درباره باران‌
۶ - خواص‌ دارویی‌
       ۶.۱ - بقراط
       ۶.۲ - روفس‌ افسوسی‌
       ۶.۳ - اسحاق‌ بن‌ سلیمان‌ اسرائیلی‌
       ۶.۴ - ابن‌ سینا
       ۶.۵ - ابن‌ بطلان‌
       ۶.۶ - موفق‌ هروی‌
       ۶.۷ - عقیلی‌ علوی‌ شیرازی‌
۷ - جایگاه در فقه
۸ - باران در قرآن و روایات
       ۸.۱ - واژه‌ مطر و غیث و مترادف آن‌ها
       ۸.۲ - اهمیت باران
       ۸.۳ - پیدایش باران
              ۸.۳.۱ - طبری
              ۸.۳.۲ - شیخ طوسی
              ۸.۳.۳ - زمخشری
              ۸.۳.۴ - طبرسی
              ۸.۳.۵ - بیضاوی
              ۸.۳.۶ - فخررازی
              ۸.۳.۷ - علامه مجلسی
۹ - سازگاری نظر مفسرین با طبیعی‌دان‌ها
       ۹.۱ - رشید رضا
       ۹.۲ - طنطاوی
       ۹.۳ - طباطبایی
       ۹.۴ - آلوسی
       ۹.۵ - بازرگان
۱۰ - باران در روایات
       ۱۰.۱ - روایات منشا باران
       ۱۰.۲ - روایات رعد و برق و دعای باران
۱۱ - فهرست منابع
۱۲ - پانویس
۱۳ - منبع

چیستی‌ باران‌ و فرایند بارش‌

[ویرایش]

باران‌، از پدیده‌های‌ جوی‌ که‌ بیشتر طبیعی‌دانان‌ قدیم‌ (از یونانیان‌ گرفته‌ تا مسلمانان‌) در مبحث‌ آثار علوی‌ از آن‌ بحث‌ کرده‌اند. آراء دانشمندان‌ دوره اسلامی‌ درباره باران‌ و دیگر آثار علوی‌، از عقاید دانشمندان‌ یونان‌، به‌ ویژه‌ ارسطو، تئوفراستوس‌ و مؤلف‌ الآراء الطبیعیه‌ تأثیر بسیار گرفته‌ بود.

← آناکسیمنس‌


از میان‌ طبیعی‌دانان‌ یونانی‌ِ پیش‌ از ارسطو، آناکسیمنس‌ می‌پنداشت‌ که‌ چون‌ هوا بسیار فشرده‌ شود، ابر پدید می‌آید و هر گاه‌ ابر بیش‌ از پیش‌ فشرده‌ گردد، عصاره آن‌ به‌ صورت‌ باران‌ فرو می‌ریزد. اگر این‌ آب‌ منجمد شود، برف‌ پدید خواهد آمد و اگر این‌ برف‌ با آب‌ و هوا مخلوط شود، تگرگ ‌ پدید می‌آید. [۱] به‌ نظر می‌رسد کسانی‌ چون‌ آناکسیماندرس‌، دیوگِنِس‌ آپولونیایی‌، مترودُرُس‌ و بقراط خیوسی‌ نیز (که‌ آب‌ و ابر را هوای‌ فشرده‌ می‌پنداشتند) در مورد چگونگی‌ بارش‌ باران‌ با آناکسیمنس‌ هم‌ عقیده‌ بوده‌اند. [۲] [۳] [۴] [۵] [۶] [۷] [۸] [۹] [۱۰] [۱۱]

← بقراط


به‌ نظر بقراط رطوبتی‌ که‌ بر اثر تابش‌ آفتاب‌ از زمین‌، آب‌ و بدن‌ مردمان‌ و دیگر چیز‌ها برمی‌خیزد، در هوا شناور می‌ ماند. اگر این‌ رطوبت‌ بسیار شود و بر اثر وزش‌ باد انبوه‌ گردد، باران‌ پدید خواهد آمد. [۱۲] از دیدگاه‌ اپیکور درباره چگونگی‌ بارش‌ باران‌ آگاهی‌ در دست‌ نیست‌، اما او بر آن‌ بود که‌ دانه‌های‌ باران‌ و نیز تگرگ‌ بر اثر پیمودن‌ مسافتی‌ طولانی‌ در هوا کروی‌ می‌شوند. [۱۳]

← ارسطو


به‌ نظر ارسطو (که‌ در این‌ باره‌ به‌ تفصیل‌ بسیار گرویده‌ است‌) پرتو‌های‌ خورشید و دیگر گرما‌هایی‌ که‌ از بخش‌ فوقانی‌ جو به‌ سطح‌ زمین‌ می‌رسد، رطوبت‌ و آب‌های‌ سطحی‌ زمین‌ را بخار می‌ کند و بالا می‌برد. هنگامی‌ که‌ گرمای‌ برخیزاننده این‌ بخارات‌ از آن‌ جدا می‌شود، بخشی‌ از آن‌ به‌ ناحیه بالا و بخشی‌ به‌ ناحیه پایین‌ جو می‌رسد. آن‌ بخش‌ از بخارات‌ که‌ به‌ ناحیه پایین‌ جو رسیده‌ [و به‌ هوا تبدیل‌ شده‌] است‌، بر اثر از دست‌ دادن‌ گرما و ارتفاع‌، سرد و فشرده‌ می‌شود و در نتیجه‌ بار دیگر، نخست‌ به‌ مجموعه‌ای‌ از قطرات‌ ریز آب‌ (یعنی‌ ابر)، و سپس‌ به‌ قطرات‌ درشت‌ آب‌ (یعنی‌ باران‌) تبدیل‌ می‌گردد و بر زمین‌ می‌بارد. [۱۴] [۱۵] [۱۶] [۱۷] [۱۸] [۱۹] ارسطو همچنین‌ بر آن‌ بود که‌ پس‌ از بارش‌ باران‌ معمولا باد می‌وزد و هنگامی‌ که‌ باران‌ می‌بارد، باد فرو می‌نشیند. [۲۰] [۲۱] [۲۲] [۲۳] [۲۴]ارسطو در ضمن‌ این‌ مباحث‌ یکی‌ از مهم‌ترین‌ و مشهورترین‌ آراء خود را مطرح‌ کرده‌ است‌. به‌ نظر او مجموع‌ آبی‌ که‌ به‌ روش‌های‌ مختلف‌ از سطح‌ زمین‌ تبخیر می‌شود، برابر میزان‌ آبی‌ است‌ که‌ از طریق‌ انواع‌ بارش‌ به‌ سطح‌ زمین‌ باز می‌گردد. [۲۵] [۲۶] ابن‌ بطریق‌ سخنان‌ ارسطو درباره این‌ نظریه مهم‌ را ترجمه‌ نکرده‌، و در نتیجه‌ ابن‌ رشد نیز از آن‌ بی‌خبر بوده‌ است‌.

← تئوفراستوس‌


تئوفراستوس‌، شاگرد برجسته ارسطو بر آن‌ بود که‌ هرگاه‌ هوا بر اثر سرما یا وزش‌ باد در جایی‌ گرد آید و فشرده‌ شود، طبیعت‌ِ آن‌ به‌ طبیعت‌ آب‌ تبدیل‌ می‌شود و در نتیجه‌ ابر تولید خواهد شد. همچنین‌ بخارات‌ فراوانی‌ که‌ [بر اثر تابش‌ آفتاب‌] از زمین‌ بر می‌خیزد و با بخارات‌ برخاسته‌ از دریا‌ها و دیگر رطوبت‌ها در می‌آمیزد، می‌تواند ابر را پدید آورد. وی‌ به‌ عنوان‌ مثال‌ و پیش‌ از بحث‌ درباره باران‌ آورده‌ است‌: «مثال‌ این‌ حالت‌ آن‌ است‌ که‌ بخار برخاسته‌ در گرمابه‌ وقتی‌ به‌ سقف‌ می‌رسد و نمی‌تواند در آن‌ نفوذ کند، جمع‌ و فشرده‌ می‌شود و به‌ آب‌ تبدیل‌ می‌گردد». [۲۷] [۲۸] او سپس‌ می‌افزاید: هر گاه‌ ابر بر اثر فشار باد‌های‌ شدید یا سرمای‌ بسیار، بیش‌ از پیش‌ فشرده‌ شود، باران‌ خواهد بارید. شدت‌ بارش‌ به‌ فشاری‌ که‌ به‌ ابر وارد می‌شود، بستگی‌ دارد و اگر باد‌های‌ بسیار سرکش‌ و شدید در ابر گرد آیند، [یا موجب‌ فشرده‌ شدن‌ ابر شوند] بارش‌ شدید خواهد بود. همچنین‌ هر گاه‌ کمیت‌ بخارات‌ بسیار باشد، بارش‌ باران‌ نیز پیوسته‌ خواهد بود. [۲۹]

← ابن‌ ربن‌


آراء طبیعی‌دانان‌ مسلمان‌، ابن‌ ربن‌ یکی‌ از نخستین‌ طبیعی‌دانان‌ مسلمانی‌ است‌ که‌ با بهره‌گیری‌ از کتاب‌ الاهویه‌ و المیاه‌ و البلدان‌ بقراط و نیز آثار علوی‌ ارسطو درباره برخی‌ پدیده‌های‌ آثار علوی‌ و از جمله‌ باران‌ مطالبی‌ آورده‌ است‌. به‌ نظر او اگر بخارات‌ گرد آمده‌ در هوا تر باشند و باد سختی‌ بر آن‌ها بوزد (آن‌ها را فشرده‌ سازد)، آنگاه‌ [آن‌ بخارات‌)تغییر شکل‌ داده‌، به‌ باران‌ تبدیل‌ خواهند شد؛ اما اگر هنگام‌ این‌ فرایند سرمایی‌ شدید بر این‌ باران‌ اثر کند، آن‌ را به‌ برف‌ تبدیل‌ می‌کند. [۳۰]

← یعقوب‌ بن‌ اسحاق‌ کندی‌


یعقوب‌ بن‌ اسحاق‌ کندی‌ در رساله‌ای‌ کوشیده‌ است‌ علت‌ کم‌ باران‌ بودن‌ مصر را روشن‌ سازد. وی‌ در شرح‌ این‌ مسأله‌ وضعیت‌ جغرافیایی‌ مصر و کوه‌ها و دریا‌های‌ اطراف‌ آن‌ را بررسی‌ کرده‌ است‌. اشارات‌ کندی‌ به‌ این‌ نکات‌ حائز اهمیت‌ فراوان‌ است‌، زیرا می‌ توان‌ آن‌ها را از کهن‌ترین‌ نوشته‌های‌ بوم‌ شناسی‌ مسلمانان‌ دانست‌.
کندی‌ در این‌ رساله‌ نخست‌ به‌ بیان‌ علت‌ باران‌ می‌پردازد و در ضمن‌ به‌ نکاتی‌ از قبیل‌ انبساط اجسام‌ بر اثر گرما و انبساط آن‌ها در اثر سرما، شمالی‌ بودن‌ اغلب‌ باد‌های‌ تابستانی‌، و جنوبی‌ بودن‌ اکثر باد‌های‌ زمستانی‌ اشاره‌ می‌کند و همچنین‌ یاد آور می‌شود که‌ سایر کواکب‌ (منظور ماه‌ و ۵ سیاره شناخته‌ شده آن‌ زمان‌ است‌) می‌توانند فعل‌ و انفعالات‌ ناشی‌ از تأثیر خورشید را کاهش‌ یا افزایش‌ دهند. [۳۱]

← مقدسی‌


مقدسی‌ که‌ اغلب‌ نظرات‌ خود را از جوامع‌ حنین‌ و الاراء الطبیعیه‌ برگرفته‌، بر آن‌ است‌ که‌ اگر بخار تری‌ که‌ از زمین‌ بر می‌خیزد، انبوه‌ شود، ابر پدید می‌آید. باران‌ حالت‌ اجتماع‌ و فشرده‌ شدگی‌ آن‌ بخار (ابر) است‌ که‌ به‌ صورت‌ قطراتی‌ در می‌آید، همان‌گونه‌ که‌ از سر دیگ‌ قطره‌ها می‌چکد، زیرا هر چیزتری‌ چون‌ تافته‌ شود، بخار از آن‌ برخیزد؛ و آن‌ چنان‌ است‌ که‌ اگر حرارت‌ با رطوبت‌ بیامیزد، اجزاء آن‌ لطیف‌ شود و آن‌ را به‌ صورت‌ هوا در آورد و اگر سرمای‌ هوا در آن‌ بخار افزون‌ شود، آن‌ را به‌ زمین‌ باز خواهد گرداند. پس‌ انبوه‌ و فشرده‌ گردد و به‌ گونه آب‌ درآید. [۳۲] [۳۳] [۳۴]

← ابن‌ سینا


به‌ نظر ابن‌ سینا ابر جوهری‌ بخاری‌ و فشرده‌ است‌ که‌ در هوا می‌گردد. این‌ جوهر بخاری‌ گویی‌ به‌ نحوی‌ حد وسط میان‌ آب‌ و هواست‌، یعنی‌ یا آبی‌ است‌ که‌ تحلیل‌ رفته‌، و متصاعد شده‌، یا هوایی‌ است‌ که‌ منقبض‌ و انبوه‌ گردیده‌ است‌؛ زیرا می‌بینیم‌ که‌ هوا در قلل‌ کوه‌های‌ بلند سرد می‌ شود و پس‌ از تبدیل‌ به‌ ابر یخ‌ می‌بندد. البته‌ همواره‌ لازم‌ نیست‌ که‌ این‌ ابر به‌ محلی‌ بسیار سرد در هوا برسد. گاهی‌ اوقات‌ نیز بخار‌ها به‌ وسیله باد در ارتفاعات‌ فشرده‌ می‌شود و به‌ مواضع‌ سرد بالا می‌رود و در آن‌جا به‌ سبب‌ سردی‌ به‌ ابر باران‌زا تبدیل‌ می‌گردد. سپس‌ تبدیل‌ به‌ آب‌ می‌شود و به‌ سبب‌ سنگینی‌ فرو می‌ریزد. [۳۵] [۳۶]

← اسفزاری‌


به‌ نظر اسفزاری‌ اگر خورشید از روبه‌ روی‌ جایی‌ دور شود، هوای‌ آن‌ جایگاه‌ بر اثر سرما به‌ بخار تبدیل‌ می‌شود. اگر این‌ بخار از ناظر دور باشد، بدان‌ ابر، و اگر نزدیک‌ باشد، بدان‌ مه‌ گویند و اگر برودتی‌ بر آن‌ بخار (یعنی‌ ابر) مستولی‌ شود و جوهر آب‌ گردد و قصد زمین‌ کند، آن‌ را باران‌ گویند. پس‌ اگر هوا ساکن‌ بود، آن‌ دانه‌های‌ باران‌ خرد بود؛ و اگر متحرک‌ بود، آن‌ دانه‌های‌ خرد به‌ یکدیگر پیوندد و بزرگ‌ گردد و آنگاه‌ بر زمین‌ رسد. [۳۷]

← ابن‌ سهلان‌


به‌ نظر ابن‌ سهلان‌ (که‌ تقریباً همان‌ نظرات‌ ابن‌ سینا را تکرار کرده‌ است‌) اگر بخاری‌ که‌ از زمین‌ بر می‌خیزد، چندان‌ باشد که‌ بتواند به‌ طبقه سرد جو برسد، این‌ سرما بخار را انبوه‌ می‌گرداند (ابر) و سپس‌ آن‌ را به‌ قطرات‌ آب‌ (باران‌) تبدیل‌ می‌کند؛ اما اگر این‌ سرما خیلی‌ شدید باشد، به‌ جای‌ باران‌، برف‌ پدید خواهد آمد. همچنین‌ ممکن‌ است‌ بدون‌ برخاستن‌ بخار از زمین‌ و تن‌ها بر اثر سرما، هوا به‌ ابر، و سپس‌ به‌ باران‌ تبدیل‌ گردد. [۳۸]

← مسعودی‌ مروزی‌


مسعودی‌ مروزی‌ نیز درباره تشکیل‌ ابر کم‌ و بیش‌ همان‌ سخنان‌ ابن‌ سینا را تکرار کرده‌، [۳۹] و درباره باران‌ چنین‌ آورده‌ است‌: اگر بخار پس‌ از تبدیل‌ شدن‌ به‌ ابر به‌ حکم‌ حرارتی‌ که‌ در او مانده‌ است‌، بالاتر شود، یا باد او را تحریک‌ کند و بالاتر ببرد، تا به‌ هوای‌ سرد رسد، آن‌ سرما باقی‌ مانده حرارت‌ ابر را نیز از آن‌ خواهد گرفت‌ و آن‌ را به‌ خوبی‌ فشرده‌ و انبوه‌ می‌گرداند، تا آنکه‌ ابر صفت‌ بخار گونه‌ بودن‌ِ خود را از دست‌ می‌دهد و بار دیگر به‌ شکل‌ «آبی‌» باز می‌گردد، همچنان‌ که‌ پیش‌ از آن‌ چنین‌ بوده‌ است‌. پس‌ قطره‌ قطره‌ از هوا به‌ زمین‌ می‌بارد. [۴۰] به‌ نظر قزوینی‌، هر گاه‌ ابر متراکم‌ شود، ماده دخانی‌ و بخارِترِ آن‌ به‌ ترتیب‌ به‌ باد و آب‌ (باران‌) تبدیل‌ خواهند شد. [۴۱]

شبنم‌ و رابطه آن با باران‌ و برف‌

[ویرایش]

شبنم‌ و شبنم‌ یخ‌ زده‌ و رابطه آن با باران‌ و برف‌ را از دیدگاه دانشمندان یونانی و طبیعی‌دان‌های اسلامی می‌آوریم.

← ارسطو


به‌ نظر ارسطو هر گاه‌ گرمای‌ بالا برنده بخارات‌ (به‌ نسبت‌ رطوبت‌ِ تبخیر شده‌ در طی‌ روز) اندک‌ باشد، این‌ بخارات‌ چندان‌ بالا نخواهد رفت‌ و در نتیجه‌، با سرد شدن‌ هوا در طول‌ شب‌، دیگر بار بر زمین‌ می‌بارد. این‌ بارش‌ها را شبنم‌ و شبنم‌ یخ‌ زده‌ می‌ نامند. هنگامی‌ که‌ بخار بر اثر فشرده‌ شدن‌ تبدیل‌ به‌ آب‌ شود و گرما (چه‌ به‌ علت‌ ناحیه‌ و چه‌ به‌ علت‌ گرمی‌ فصل‌) نه‌ چندان‌ زیاد باشد که‌ [بار دیگر] این‌ رطوبت‌ برخاسته‌ را خشک‌ کند و نه‌ چندان‌ کم‌ باشد که‌ آن‌ها را منجمد سازد، شبنم‌ فرو خواهد ریخت‌؛ اما اگر این‌ بخارات‌، پیش‌ از آنکه‌ بر اثر تراکم‌ تبدیل‌ به‌ آب‌ شود، یخ‌ بزند، بارش‌ را «شبنم‌ یخ‌ زده‌» خوانند. این‌ اتفاق‌ در زمستان‌ و در مناطق‌ سردسیر بسیار بیش‌ از دیگر مواقع‌ و مواضع‌ روی‌ می‌دهد. شبنم‌ بیشتر در هوای‌ صاف‌ و در نواحی‌ معتدل‌، و شبنم‌ یخ‌ زده‌ در هوای‌ سرد یا نواحی‌ سردسیر پدید می‌آید؛ زیرا آشکار است‌ که‌ بخار گرم‌تر از آب‌ است‌، چه‌ هنوز آتشی‌ (گرمایی‌) را که‌ موجب‌ برخاستنش‌ شده‌ است‌، به‌ همرا دارد و از این‌ رو، برای‌ منجمد کردن‌ آن‌ به‌ سرمای‌ بیشتری‌ نیاز است‌. شبنم‌ و شبنم‌ یخ‌ زده‌ هر دو در هوای‌ صاف‌ و آرام‌ (بدون‌ ابر و باد) پدید می‌آیند، چه‌، هیچ‌ بخاری‌ از زمین‌ بر نخواهد خاست‌، مگر در هوای‌ صاف‌؛ و انبوه‌ گشتن‌ بخار نیز در هنگام‌ وزش‌ باد ناممکن‌ است‌. نباریدن‌ شبنم‌ یخ‌ زده‌ در کوهستان‌ها درستی‌ این‌ نظریه‌ را اثبات‌ می‌کند [۴۲]
ابن‌ بطریق‌ افزون‌ بر آنکه‌ دو مبحث‌ جداگانه‌ و پی‌ در پی‌ کتاب‌ ارسطو را با یکدیگر خلط کرده‌، مبحث‌ مربوط به‌ شبنم‌ و شبنم‌ یخ‌ زده‌ را نیز چندان‌ دقیق‌ ترجمه‌ نکرده‌ است‌. [۴۳] ابن‌ رشد نیز مانند ابن‌ بطریق‌ خلط مبحث‌ کرده‌، و افزون‌ بر آن‌ تشکیل‌ شبنم‌ را نیز در کوهستان‌ها ناممکن‌ شمرده‌ شده‌ است‌. [۴۴] در حالی‌ که‌ در متن‌ آثار علوی‌ ارسطو و ترجمه عربی‌ آن‌ تنها پدید آمدن‌ شبنم‌ یخ‌زده‌ ناممکن‌ شمرده‌ شده‌ است‌.
ارسطو همچنین‌ بر آن‌ بود که‌ باران‌ و برف‌ از یک‌ سو، و شبنم‌ و شبنم‌ یخ‌ زده‌ از دیگر سو با یکدیگر مرتبط، و دارای‌ علتی‌ مشابه‌ هستند. تنها تفاوت‌ میان‌ آن‌ها در درجه‌ و مقدار ماده مولد آنهاست‌. برف‌ شبیه‌ شبنم‌ یخ‌ زده‌، و باران‌ شبیه‌ شبنم‌ است‌ و در این‌ میان‌، تنها تفاوت‌ کمی‌ وجود دارد؛ زیرا باران‌ نتیجه سرد شدن‌ مقادیر فراوانی‌ از بخار است‌ که‌ این‌ مقدار به‌ مدت‌ زمان‌ و بزرگی‌ فضای‌ گرد آمدن‌ بخار بستگی‌ دارد. از سوی‌ دیگر، شبنم‌ با مقدار اندکی‌ بخار پدید می‌آید که‌ تنها در یک‌ روز و در یک‌ محیط کوچک‌ گرد آمده‌ است‌. سرعت‌ پدید آمدن‌ و اندکی‌ آن‌ دلیلی‌ بر این‌ مدعاست‌. همین‌ رابطه‌ میان‌ برف‌ و شبنم‌ یخ‌ زده‌ برقرار است‌. برف‌ بر اثر یخ‌ زدن‌ ابر، و شبنم‌ یخ‌ زده‌ بر اثر یخ‌ زدن‌ بخار [اندک‌] تولید می‌شود. از این‌ رو، برف‌ نشانه سرزمین‌ یا فصل‌ سرد است‌. تگرگ‌ در بخش‌ فوقانی‌ جو شکل‌ می‌ گیرد، اما هیچ‌ یک‌ از بارش‌های‌ ناشی‌ از بخارات‌ نزدیک‌ به‌ سطح‌ زمین‌، از نظر کیفی‌ به‌ تگرگ‌ شبیه‌ نیستند. [۴۵] [۴۶] [۴۷] [۴۸] [۴۹] [۵۰] [۵۱]

← تئوفراستوس‌


در روایت‌ عربی‌ آثار علوی‌ تئوفراستوس‌ شبنم‌ و شبنم‌ یخ‌ زده‌ به‌ ترتیب‌ طل‌ و دمق‌ (معرب‌ دمه‌) نامیده‌ شده‌اند و حسن‌ بن‌ بهلول‌ نیز هنگام‌ ترجمه‌ و تلخیص‌ این‌ بخش‌ از رساله او، برای‌ شبنم‌ یخ‌ زده‌، از دو واژه جلید و زمهریر استفاده‌ کرده‌ است‌. اما گذشته‌ از این‌ها نظرات‌ وی‌ و ارسطو درباره شباهت‌های‌ این‌ پدیده‌ها تفاوت‌ چندانی‌ با هم‌ ندارند. به‌ نظر تئوفراستوس‌ علت‌ سپیدی‌ شبنم‌ یخ‌ زده‌ وجود هوا در آن‌ است‌. همان‌گونه‌ که‌ علت‌ سپیدی‌ برف‌ نیز چنین‌ است‌. [۵۲] [۵۳]

← ابن ربن


ابن‌ ربن‌ برای‌ شبنم‌ اصطلاحات‌ نَدی‌ و طل‌، و برای‌ شبنم‌ یخ‌ زده‌ واژگان‌ سقیط و جلید را به‌ کار برده‌، و خلاصه‌ای‌ از نظرات‌ ارسطو را در این‌ باره‌ آورده‌ است‌. [۵۴] [۵۵] [۵۶]

← ابن سینا


ابن‌ سینا نیز بر آن‌ است‌ که‌ شبنم‌ [۵۷] از ابر پدید نمی‌آید، بلکه‌ هر گاه‌ سرما بر بخاری‌ اندک‌ که‌ طی‌ یک‌ روز گرد آمده‌ است‌ و به‌ کندی‌ صعود می‌کند، اثر کند، آن‌ را به‌ قطرات‌ آب‌ بدل‌ می‌سازد، پس‌ آب‌ به‌ سبب‌ سنگینی‌ در اجزائی‌ خرد فرو می‌افتد؛ و اگر این‌ شبنم‌ یخ‌ بزند، آن‌ را صقیع‌ خوانند. [۵۸] [۵۹]

← اسفزاری‌


اسفزاری‌ ضمن‌ اشاره‌ای‌ مختصر به‌ نظر ابن‌ سینا اصطلاحات‌ ژاله‌ و تگرگ‌، شبنم‌ و صقیع‌، جلید و پَشَک‌ را دو به‌ دو معادل‌ دانسته‌ است‌. [۶۰]

← ابن‌ سهلان‌ و مسعودی


ابن‌ سهلان‌ در مبحث‌ باران‌ و برف‌ و شبنم‌ [۶۱] از شبنم‌ یخ‌ زده‌ و نیز ارتباط میان‌ این‌ پدیده‌ یاد نکرده‌، و مسعودی‌ مروزی‌ بی‌آنکه‌ از شبنم‌ یا واژه معادل‌ آن‌ یاد کند، هنگام‌ بحث‌ از مِه‌ (نزم‌) از چگونگی‌ بارش‌ شبنم‌ سخن‌ گفته‌ است‌. [۶۲]

رابطه باران و زلزله

[ویرایش]

گفتنی‌ است‌ که‌ برخی‌ از طبیعی‌دانان‌ میان‌ِ پدید آمدن‌ زمین‌ لرزه‌ و باراش‌ باران‌ بسیار و نیز نباریدن‌ باران‌ در مدت‌ طولانی‌ (خشک‌سالی‌) رابطه‌ قائل‌ می‌شده‌اند.
مثلاً آناکسیمنس‌ می‌پنداشت‌ که‌ بارش‌ِ باران‌های‌ سنگین‌ و طولانی‌ یا خشک‌سالی‌ موجب‌ شکسته‌ شدن‌ زمین‌های‌ مرتفع‌ (یا قلل‌ کوه‌ها) و سقوط آن‌ها بر زمین‌های‌ پست‌ می‌شود و این‌ سقوط نیز زمین‌ لرزه‌ را پدید می‌آورد.
دموکریتوس‌ نیز بر آن‌ بود که‌ زمین‌ پر از آب‌ است‌ و هر گاه‌ بارش‌ باران‌ آنچنان‌ باشد که‌ آب‌ باران‌ نتواند در گودال‌های‌ زمین‌ جای‌ گیرد، ناگزیر از آن‌ گودال‌ها خارج‌ می‌شود؛ نیز هر گاه‌ بر اثر خشک‌سالی‌ زمین‌ ناحیه‌ای‌ خشک‌ شود، آب‌ از جاهای‌ پرتر به‌ جاهای‌ خالی‌ آن‌ هدایت‌ می‌شود و در هر دو حالت‌ انتقال‌ مقادیر فراوان‌ آب‌ زمین‌ لرزه‌ را پدید می‌آورد.
ارسطو در رد نظریه این‌ دو آورده‌ است‌ که‌ زمین‌ لرزه‌ معمولاً در نواحی‌ مشخص‌ روی‌ می‌دهد، در حالی‌ که‌ خشک‌سالی‌ یا بارش‌ باران‌ در این‌ نواحی‌ تفاوت‌ محسوسی‌ با سایر نقاط ندارد. [۶۳] [۶۴] [۶۵] [۶۶] [۶۷] [۶۸]
ارسطو خود نیز به‌ تأثیر بارش‌ باران‌ در پدید آمدن‌ زلزله‌ اشاره‌ می‌کند. به‌ نظر وی‌ بارش‌ باران‌ بر زمین‌ (که‌ ذاتاً خشک‌ است‌) و سپس‌ تابش‌ آفتاب‌ و گرمای‌ درونی‌ زمین‌، مقادیر فراوانی‌ باد در داخل‌ و بیرون‌ زمین‌ پدید می‌آورد که‌ موجب‌ پدید آمدن‌ زلزله‌ می‌شود. زمین‌ لرزه‌ غالباً در بهار یا پاییز و هنگام‌ باران‌ یا خشکی‌ شدید (یا خشک‌سالی‌) روی‌ می‌دهد، زیرا در این‌ مواقع‌ مقادیر بسیاری‌ بخار تولید می‌شود. [۶۹] [۷۰] [۷۱] [۷۲] المپیدروس‌ پس‌ از رد نظرات‌ آناکسیمنس‌ و دموکریتوس‌، بر نظریه ارسطو در این‌ باره‌ صحه‌ گذاشته‌ است‌. [۷۳]
طبیعی‌دانان‌ مسلمان‌ نیز به‌ پیروی‌ از یونانیان‌ به‌ تأثیر باران‌های‌ شدید یا خشک‌سالی‌ در پدید آمدن‌ زمین‌ لرزه‌ اشاره‌ کرده‌اند، [۷۴] اما ابن‌ سینا بر خلاف‌ اغلب‌ طبیعی‌دانان‌ به‌ وجود رابطه مستقیم‌ میان‌ بارش‌ باران‌ و زمین‌ لرزه‌ تصریح‌ نکرده‌، و تنها دیدگاه‌ یاد شده آناکسیمنس‌ را رد کرده‌ است‌. [۷۵]

باران‌ در کتب‌ انواء

[ویرایش]

در برخی‌ آثار یونانی‌ (یا یونانی‌ مآب‌) بعضی‌ از حوادث‌ جوی‌ به‌ طلوع‌ و غروب‌ برخی‌ ستارگان‌ یا روزهای‌ خاصی‌ از یک‌ سیستم‌ گاه‌ شماری‌ شمسی‌ ثابت‌ (مثلاً تقویم‌ قبطی‌ یا رومی‌) نسبت‌ داده‌ شده‌ است‌. از جمله مؤلفان‌ یونانی‌ این‌ آثار می‌توان‌ به‌ گمینوس‌، بطلمیوس‌، ائودوکسُس‌ و مترودُرُس‌ اشاره‌ کرد. بیرونی‌ در یکی‌ از گفتارهای‌ مفصل‌ الآثار الباقیه‌ و هنگام‌ یاد کردِ ماه‌های‌ رومی‌ برخی‌ نظرات‌ این‌ طبیعی‌دانان‌ را آورده‌ است‌، از جمله‌ اینکه‌ در روز دوم‌ تشرین‌ اول‌ (اکتبر) به‌ گفته ائودوکسس‌ و مترودرس‌ باران‌ خواهد آمد. در روز چهارم‌ بنا بر گفته ائودوکسس‌ باد و باران‌ خواهد بود. در روز ۱۴ نیسان‌ (آوریل‌) به‌ نظر قبطیان‌ باران‌ و رعد است‌ و مطالبی‌ از این‌ قبیل‌. [۷۶]

باورهای‌ عامیانه‌ درباره باران‌

[ویرایش]

ابوریحان‌ بیرونی‌ در الآثار الباقیه‌ برخی‌ باور‌های‌ عامیانه‌ درباره باران‌ را یاد کرده‌ است‌، از جمله‌ اینکه‌ اگر در قلل‌ کوه‌های‌ طبرستان‌ سیر بکوبند، باران‌ خواهد بارید و از نایب‌ آملی‌ نیز درباره این‌ مطلب‌ سخنی‌ نقل‌ کرده‌ است‌؛ [۷۷] یا آنکه‌ در کوهی‌ در ترکستان‌ (سُغد) پاهای‌ گوسفندان‌ را با پشم‌ می‌پوشانند، زیرا اگر پایشان‌ به‌ سنگ‌ بخورد، باران‌ می‌آید و ترکان‌ از این‌ سنگ‌ با خود دارند تا برای‌ دفع‌ دشمن‌ از آن‌ بهره‌ گیرند. [۷۸] بیرونی‌ در الجماهر [۷۹] و مقدسی‌ در البدء و التاریخ‌ [۸۰] به‌ نقل‌ از کتاب‌ الخواص‌ رازی‌ به‌ همین‌ سنگ‌ اشاره‌ کرده‌اند.

خواص‌ دارویی‌

[ویرایش]

تقریباً همه پزشکان‌ و داروشناسان‌ قدیم‌ هنگام‌ بحث‌ درباره انواع‌ آب‌ها، آب‌ باران‌ را بهترین‌ آب‌ها دانسته‌اند، زیرا اغلب‌ طبیعی‌دانان‌ بر آن‌ بودند که‌ خورشید تنها آب‌های‌ لطیف‌ را تبخیر می‌کند و آب‌های‌ غلیظ و کدر را باقی‌ می‌گذارد؛ و طبعاً آبی‌ که‌ از این‌ اجزاء لطیف‌ پدید می‌آید (یعنی‌ باران‌)، بسیار لطیف‌ خواهد بود و مثلاً بسیاری‌ از آنان‌ علت‌ شوری‌ آب‌ دریا‌ها را تبخیر آب‌ گوارا و باقی‌ ماندن‌ آب‌ شور می‌دانستند. به‌ تصور آنان‌ همین‌ گرمایی‌ که‌ موجب‌ تبخیر آب‌های‌ لطیف‌ می‌شد، بر لطافت‌ آن‌ می‌افزود. [۸۱] [۸۲] [۸۳] [۸۴] [۸۵] [۸۶] [۸۷] [۸۸] [۸۹] [۹۰]

← بقراط


بقراط و به‌ پیروی‌ از او جالینوس‌ بر آن‌ بودند که‌ خوش‌ترین‌، سبک‌ترین‌ و لطیف‌ترین‌ آب‌ها آب‌ باران‌ است‌، زیرا خورشید لطیف‌ترین‌ آب‌ها را تبخیر می‌کند، «و علت‌ شوری‌ آب‌ دریا آن‌ است‌ که‌ مدام‌ خورشید بر او همی‌ تابد و از او جزو لطیف‌ همی‌ ستاند و جزو غلیظ به‌ جای‌ همی‌ گذارد. پس‌ شور همی‌ شود». از این‌ رو، آب‌ باران‌ [به‌ سبب‌ لطافت‌ بسیار] زود گرم‌ یا سرد می‌شود. آنچه‌ با آن‌ بپزند، زود خواهد پخت‌؛ زود تغییر حالت‌ می‌دهد و به‌ سرعت‌ می‌گندد؛ اما نباید آبی‌ را که‌ زودتر می‌گندد، بدو تباه‌ پنداشت‌. چه‌ بسا که‌ آن‌ آب‌ بسیار نیکو باشد و گروهی‌ بر آنند که‌ علت‌ زود گندیدن‌ آب‌ باران‌ آن‌ است‌ که‌ این‌ آب‌ از نواحی‌ مختلف‌ گرد آمده‌ است‌ و هر چه‌ از چیز‌های‌ گوناگون‌ گرد آمده‌ باشد، راحت‌تر می‌گندد. آب‌ باران‌ تا آنگاه‌ که‌ بد بو نشده‌ باشد (نگندیده‌ باشد)، بهترین‌ آب‌هاست‌؛ اما اگر چنین‌ شود، خشونت‌ و گرفتگی‌ صدا و سرفه‌ می‌آورد. اگر آب‌ باران‌ نگندیده‌ باشد، رواست‌ که‌ پخته‌ شود، تا زان‌ پس‌ نگندد. [۹۱] [۹۲] [۹۳]

← روفس‌ افسوسی‌


روفُس‌ اِفِسوسی‌ در کتاب‌ التدبیر افزون‌ بر اشاره‌ به‌ برخی‌ نکات‌ یاد شده‌، بر آن‌ است‌ که‌ همه فضائل‌ آب‌ در آب‌ باران‌ گرد آمده‌ است‌. کمتر نیاز می‌افتد که‌ برای‌ دفع‌ زیانش‌ شراب‌ بدان‌ بیامیزند، زیرا آب‌ باران‌ به‌ خودی‌ خود نیک‌ و بی‌زیان‌ است‌. آب‌ باران‌ برای‌ گوارش‌ بهتر، آسانی‌ ادرار و نیز برای‌ کبد، طحال‌، کلیه‌، مثانه‌، ریه‌ و اعصاب‌ بسیار خوب‌ است‌، جز آنکه‌ در آن‌ نیروی‌ سرد کنندگی‌ (تبرید) اندک‌، و مرطوب‌ کنندگی‌ (ترطیب‌) بسیار است‌؛ و به‌ سبب‌ لطافتش‌ به‌ تندی‌ نفوذ می‌کند و این‌ دلیلی‌ بر بهتر بودن‌ آن‌ است‌، زیرا هیچ‌ چیز سختی‌ مانع‌ آن‌ نیست‌، همچنان‌ که‌ بهترین‌ خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها آن‌ است‌ که‌ تندتر تغییر حالت‌ دهد و بهترین‌ِ آن‌، آب‌ باران‌ بهاری‌ و زمستانی‌ است‌. [۹۴] [۹۵]
دیوسکوریدس‌ نیز بر آن‌ بود که‌ آب‌ باران‌ برای‌ آمیختن‌ داروها با یکدیگر و شستن‌ آن‌ها و نیز به‌ کار بردن‌ در داروهایی‌ که‌ بر چشم‌ یا بر زخم‌های‌ آن‌ می‌نهند، بسیار نیک‌ است‌. [۹۶]

← اسحاق‌ بن‌ سلیمان‌ اسرائیلی‌


به‌ نظر اسحاق‌ بن‌ سلیمان‌ اسرائیلی‌ گواراترین‌ آب‌ها، آب‌ بارانی‌ است‌ که‌ تازه‌ از آسمان‌ باریده‌، و بر سنگ‌ و شن‌ و ماسه‌ روان‌ گردیده‌ باشد؛ و پس‌ از آن‌ آب‌ بارانی‌ است‌ که‌ بر گل‌ صاف‌ِ گرم‌ پاک‌ از نجاسات‌ و کثافات‌ و مردارها (که‌ معمولا در آبراه‌های‌ کهن‌ دیده‌ می‌ شود) ببارد؛ و اگر باد شرقی‌ یا شمالی‌ برآن‌ باران‌ وزیده‌ باشد، آب‌ آن‌ بهتر خواهد شد. چنین‌ آبی‌ کمترین‌ رطوبت‌ مزاجی‌ را دارد و پاک‌ ترین‌ آب‌ها از عفونت‌ و کم‌ زیان‌ترین‌ آن‌ها به‌ معده‌ است‌؛ زیرا در آن‌ مواد تقویت‌ کننده‌ و قابض‌ وجود دارد. اما آب‌ باران‌ کهنه‌ای‌ که‌ در آبراه‌ها می‌ ماند، هم‌ از آبی‌ که‌ بر سنگ‌ و شن‌ و ماسه پاکیزه‌ و دور از شهر‌ها روان‌ باشد و هم‌ از آبی‌ که‌ بر ماسه‌ روان‌ باشد، بدتر است‌؛ زیرا حرکت‌ باعث‌ لطافت‌ و پاکیزگی‌ و زلالی‌ آب‌ می‌شود و آبی‌ که‌ در آبراه‌ها می‌ماند، بخارات‌ زیان‌ بخش‌ زمین‌ را به‌ خود می‌گیرد. [۹۷]

← ابن‌ سینا


ابن‌ بیطار به‌ نقل‌ از ابن‌ سینا آورده‌ است‌ که‌ از آب‌های‌ مفید، آب‌ باران‌ است‌، به‌ ویژه‌ آب‌ بارانی‌ که‌ در تابستان‌ از ابر پر رعد ببارد. اما آبی‌ که‌ از «ابرِ تندبادی‌» ببارد، ناخالص‌ و «پریشان‌ جوهر» خواهد بود، زیرا [این‌ تندبادها] هم‌ بخاری‌ را که‌ پدید آورنده ابر است‌ و هم‌ خود ابر را که‌ باران‌ از آن‌ می‌بارد، کدر می‌کند. ابن‌ سینا استدلال‌ جالینوس‌ در برتری‌ آب‌ باران‌ را با اندکی‌ تغییر نقل‌ کرده‌، و افزوده‌ است‌: اگر آب‌ باران‌ قبل‌ از گندیدن‌ و ترش‌ شدن‌ جوشانده‌ شود، تا به‌ هنگام‌ ضرورت‌ نوشیده‌ شود، از زیان‌های‌ آن‌ پیشگیری‌ خواهد شد. [۹۸]

← ابن‌ بطلان‌


ابن‌ بطلان‌ درباره آب‌ باران‌ چنین‌ آورده‌ است‌: طبعش‌ معتدل‌ مایل‌ به‌ حرارت‌ و از درجت‌ دوم‌ است‌. بهترینش‌ آن‌ است‌ که‌ بر زمین‌ پاک‌ افتد. سرفه‌ را منفعت‌ دارد، خاصه‌ چون‌ بجوشانند. چون‌ عفن‌ شود، سرفه‌ مضرت‌ دارد. برای‌ دفع‌ مضرتش‌ در آتشدان‌ باید داشت‌. ادرار عرق‌ تولید کند و مزاج‌ معتدل‌ و سن‌ معتدل‌ را در همه وقت‌ها و همه شهر‌ها منفعت‌ کند. آب‌ باران‌ بهتر و سبک‌تر و خوش‌تر ازهمه آب‌هاست‌ (زیرا که‌ لطیف‌ تر آبی‌، آن‌ بود که‌ آفتاب‌ آن‌ را بکِشد) و [از بسیاری‌] لطافت‌، زود عفونت‌ پذیرد، نه‌ از تباهی‌؛ و هر چه‌ زودتر عفن‌ شود، لطیف‌تر بود و چون‌ عفن‌ شود، سرفه‌ و تب‌ آورد و بهترین‌ نوعی‌ آن‌ است‌ که‌ آهسته‌ و اندک‌ اندک‌ بارد و آنچه‌ لطیف‌تر بود، آن‌ است‌ که‌ اول‌ بارد و چون‌ با رعد دوم‌ فرود آید، به‌ حرکت‌ ابر لطیف‌ گردد. [۹۹]

← موفق‌ هروی‌


ابو‌منصور موفق‌ هروی‌، پس‌ از تکرار سخن‌ بقراط و جالینوس‌، و شاید تحت‌ تأثیر آراء ابن‌ بطلان‌ آورده‌ است‌: «بهترین‌ آب‌ باران‌ آن‌ است‌ که‌ خُرد خُرد بارد که‌ دلیل‌ کند که‌ آن‌ بخار که‌ او را آورده‌ است‌، لطیف‌ بوده‌ است‌؛ و آن‌ باران‌ که‌ با رعد بود، نیز لطیف‌ بود که‌ به‌ حرکت‌ رعد بخار را لطیف‌ گرداند. پس‌ بنمودیم‌ که‌ آب‌ باران‌ بهترین‌ آب‌هاست‌... و بگفتیم‌ که‌ بهترین‌ آبی‌، آب‌ آسمان‌ (باران‌) است‌ و آب‌ آسمان‌ نیز آن‌ به‌ که‌ بر اوق‌ (جامی‌ برای‌ صاف‌ کردن‌ شراب‌) فروهلند به‌ جامه سخت‌ و کاسه خضرا؛ و این‌ آب‌ سبک‌ بود و خاصیت‌ دارد که‌ درد دل‌ ببَرَد. [۱۰۰]

← عقیلی‌ علوی‌ شیرازی‌


عقیلی‌ علوی‌ شیرازی‌ نیز در مخزن‌ الادویه‌ با استناد به‌ نظرات‌ ابن‌ سینا درباره اسهال‌، به‌ خاصیت‌ قبض‌ آب‌ باران‌ اشاره‌ کرده‌، و در پی‌ تعلیل‌ آن‌ برآمده‌ است‌. [۱۰۱] وی‌ همچنین‌ درباره چگونگی‌ تهیه آب‌ مدبر مستعمل‌ در استسقا آورده‌ است‌: «۱۰رطل‌ آب‌ باران‌ را با یک‌ رطل‌ سرکه‌ بجوشانند تا ثلث‌ آن‌ بماند». [۱۰۲] حکیم‌ مومن‌ نیز اشاره‌ای‌ مختصر به‌ برتری‌ آب‌ باران‌ بر دیگر آب‌ها دارد. [۱۰۳]

جایگاه در فقه

[ویرایش]

در باب‌های طهارت، صلات و زکات از آن سخن گفته شده است.
وضو [۱۰۴] و غسل ترتیبی [۱۰۵] با باران صحیح است.
برای همسایه مسجد مکروه است نماز را در غیر مسجد بخواند، مگر در صورت عذری مانند بارش باران. [۱۰۶] خواندن نماز استسقا جهت آمدن باران، مشروع است. [۱۰۷]
زکات غلات (گندم، جو، کشمش و خرما) که از باران آبیاری شده، یک‌دهم است [۱۰۸] .
دعا کردن هنگام بارش باران مستحب است. [۱۰۹] نسبت دادن بارش باران به انوا (ستارگانی خاص) به اعتقاد مؤثّر بودن آنها در آمدن باران، آن گونه که مردم عصر جاهلی معتقد بودند شرک و حرام است. [۱۱۰]

باران در قرآن و روایات

[ویرایش]

یکی از واژه‌هایی که در قرآن و روایات به آن پرداخته شده باران می‌باشد، در قرآن واژه باران با عبارت‌های مختلفی بیان شده است.

← واژه‌ مطر و غیث و مترادف آن‌ها


در قرآن «مَطَر» و هم ریشه‌های آن پانزده بار، «غیث» و هم‌ریشه‌های آن شش بار، «وابل» به معنای باران درشت و سنگین دوبار و «طَلّ» به معنای باران سبک و کم یک بار، «وَدْق» به معنای باران مستمر دوبار، «صَیِّب» به معنای باران یا ابر باران‌زا یک بار، «ماء» بیش از سی بار، و نیز سحاب بیش از شش بار، «مُزْن» به معنای ابر یا ابر باران‌زا یا ابر سفید یک بار و «مُعصِرات» به معنای بادهای برانگیزاننده ابر «الرّیاح التّی تثیر السحاب» یا ابر یک بار می‌باشد. به مناسبت بحث از باران به کار رفته است. «الحیاء» به معنای بارانی که زمین را زنده می‌کند نیز در حدیث نبوی [۱۱۱] ذکر شده است. [۱۱۲] [۱۱۳] [۱۱۴] [۱۱۵] [۱۱۶] [۱۱۷] [۱۱۸] [۱۱۹] [۱۲۰]
کاربرد قرآنی مطر جز در آیه ۱۰۲ سوره نساء و آیه ۲۴ سوره احقاف جنبه منفی دارد و در آیات حاوی آن، از باران‌های زیان‌بار و هلاک کننده و سنگباران‌های آسمانی سخن رفته است، همچنان‌ که برای باران‌های سودبخش کلمه غیث به کار رفته است.
شماری از لغت شناسان و مفسّران نیز نوشته‌اند که غیث به باران سودمند یا بارانی که در پی کم آبی می‌بارد گفته می‌شود، امّا مطر نام عامّ باران است و برای باران‌های مفید کمتر به کار می‌رود. [۱۲۱] [۱۲۲] [۱۲۳] [۱۲۴] [۱۲۵]

← اهمیت باران


در آیات قرآن به[اهمیت] نقش باران اشاره شده است.
نقش باران در زنده کردن زمین «فَیُحْیی به الاَ رضَ بَعْدَ موتِها»، [۱۲۶]
روزی رساندن به انسان‌ها از طریق رویاندن گیاهان «فأَخرجَ به مِنَ الثَّمراتِ رزقاً لَکُم»، [۱۲۷]
فراهم آوردن آب آشامیدنی «منهُ شرابٌ»، [۱۲۸]
پاک کنندگی «وَ أنْزَلْنا مِنَ السّماءِ ماءً طَهوراً» [۱۲۹]
و برکت‌زا بودن «وَ نَزَّلنا مِنَ السّماءِ ماءً مُبارَکاً» [۱۳۰] اشاره شده است.
همچنین قرآن باران را نعمتی خداداد و نشانی از قدرت خدا معرّفی کرده و بارها منکران خدا و معاد را به توجّه به این آیه فرا خوانده است «أَمَّنْ خَلَقَ السَّمو'اتِ والاَرضَ و أَنْزَلَ لَکُم مِن السَّماءِ ماءً». [۱۳۱]

← پیدایش باران


قرآن درباره منشأ و چگونگی پدید آمدن باران بصراحت سخن نگفته و فقط در آیات مختلف به جایی که باران از آن‌جا فرو می‌بارد اشاره می‌کند.
بنابر ظاهرِ بیشتر این آیات، باران از آسمان فرو می‌بارد. [۱۳۲] [۱۳۳] [۱۳۴] [۱۳۵] «مزن» [۱۳۶] «مُعصرات» [۱۳۷] و «سحاب» [۱۳۸] [۱۳۹] [۱۴۰] [۱۴۱] نیز مبدأ باران‌اند. کوه‌هایی هم در آسمان هستند که تگرگ از آن‌ها می‌بارد. [۱۴۲]
نظر مفسّران در توضیح این آیات یکسان نیست طبری (متوفی ۳۱۰) و شیخ طوسی (متوفی ۴۶۰) در تفسیر بیش‌تر آیات، همان ظاهر الفاظ را پذیرفته و آسمان را مبدأ باران دانسته‌اند.

←← طبری


مثلاً طبری در تفسیر آیات ۲۲ و ۱۶۴ بقره، ۹۹ انعام، ۵۷ اعراف، ۵ و ۶۳ حج می‌نویسد که باران از آسمان می‌بارد و در توضیح آیه ۱۸ سوره مؤمنون همین بیان را از ابن جُرَیج نقل می‌کند «ماءً هو مِنَ السّماء».
امّا از بیان او در تفسیر آیه ۴۸ فرقان و نیز از آنچه در تفسیر آیه ۴۳ نور از عَمرو بن عُبید لیثی نقل کرده [۱۴۳] برمی‌آید که ابرها منشأ باران‌اند و منظور از «سماء» همان «سحاب» است.

←← شیخ طوسی


شیخ طوسی نیز در مواضع مختلف التبیان (مثلاً ذیل «وأَنْزَلن'ا مِنَ السّماءَ ماءً» و تعبیرات مشابه) آسمان را مبدأ باران «لانَّ السّماءَ ابتداءُ الاءنزالِ بِالْمَطَر» می‌داند [۱۴۴] و یک بار این نظر را که مراد از «سماء» در آیات باران همان «سحاب» است، نه در مقام قبول، آورده است. [۱۴۵]
توضیح طبری و طوسی درباره کوه‌های تگرگ «و ینزّل مِن السَّماءِ مِنْ جبالٍ فیها مِنْ بَرَدٍ»، که در حقیقت نقل قول فرّاء، متوفی ۲۰۷ [۱۴۶] است، نشان می‌دهد که نظر غالب نزد بیش‌تر مفسران [۱۴۷] [۱۴۸] آن بوده که باران منشأ آسمانی دارد.

←← زمخشری


زمخشری (متوفی ۵۳۷) نیز در تفسیر آیه ۴۳ نور، همان سخن فرّاء را آورده و در تفسیر آیه ۲۱ زمر و ۱۴ نبأ «المُعْصِرات»، ضمن نقل چند احتمال از مفسران قدیم، مانند قتاده و مجاهد، توضیحاتی می‌دهد که التزام او را به دیدگاه مشهور مفسران اثبات می‌کند. [۱۴۹] [۱۵۰] [۱۵۱]

←← طبرسی


طبرسی (متوفی ۵۴۸)، هر چند گاهی مبدأ باران را آسمان معرفی می‌کند، [۱۵۲] در توضیح بیش‌تر آیات، مقصود از «سماء» را «سحاب» می‌داند و، از آن بالاتر، به نظریّه طبیعت شناسان، که ابر را حاصل بخارات متصاعد از زمین می‌دانند، اشاره و از علی بن عیسی رمّانی (۲۹۶ـ۳۸۴) نقل می‌کند که گرچه این نظریه قطعی نیست، دلیل عقلی و سمعی بر ردّ آن نداریم. [۱۵۳] [۱۵۴] [۱۵۵]

←← بیضاوی


بیضاوی نیز «سماء» را در آیات راجع به باران به ابرها یا فلک یا عوامل آسمانی تبخیر کننده اجزای مرطوب زمین تفسیر می‌کند؛ ولی معتقد است که، بنابر ظواهر آیات قرآن، باران از آسمان به ابرها و از آن‌جا به زمین فرو می‌بارد. [۱۵۶]

←← فخررازی


در میان مفسران بیش از همه فخر رازی (متوفی ۶۰۶) در تبیین مقصود آیات باران کوشیده است. به عقیده او طبق آیات قرآن، خدا باران را در آسمان می‌آفریند، سپس آن را بر ابرها و از آن‌جا بر زمین فرو می‌باراند. [۱۵۷] [۱۵۸] [۱۵۹] [۱۶۰] [۱۶۱] به گفته او ابوعلی جُبّائی نیز همین نظر را داشته و تأویل آیات قرآن را برخلاف ظاهر آن‌ها فقط در صورتی جایز می‌شمرده است که بر امتناع نزول باران از آسمان دلیل اقامه شود. [۱۶۲] به عقیده فخررازی، اثبات این امتناع فقط با نفی فاعل مختار بودن خدا و اثبات قدم عالم ممکن است. او همچنین بر کسانی که منظور از «سماء» را «سحاب» و در حقیقت حاصل تبخیر بخشی از آب‌های درون زمین و دریاها [۱۶۳] می‌دانند خرده می‌گیرد و دلیلی بر تأویل نصّ قرآن نمی‌بیند [۱۶۴] با این‌همه، در تفسیر آیه ۳۲ ابراهیم همین نظر را به دلیل مشاهدات خارجی پذیرفته و نزاع را در مسئله بی‌فایده خوانده است. [۱۶۵]

←← علامه مجلسی


مجلسی در تفسیر آیات باران غالباً نظر رازی را با تلقی مثبت نقل، و دوگانگی دیدگاه تفسیری او را در این باره یادآوری کرده است. [۱۶۶]

سازگاری نظر مفسرین با طبیعی‌دان‌ها

[ویرایش]

برای فهم درست دیدگاه مفسران قدیم درباره باران، باید پدیده‌های ابر، باد، رعد و برق و آسمان از دیدگاه قرآن بررسی شوند.
مفسران قرن اخیر بیش‌تر به تفسیر آیات قرآن بر اساس نظریه معروف علوم طبیعی گرایش دارند.

← رشید رضا


در تفسیر المنار، [۱۶۷] از کسانی که منبع باران را در آسمان می‌دانند شدیداً انتقاد و تصریح شده است که تعبیرات موجز قرآن، خصوصاً آیه ۴۸ روم، دقیقاً با دیدگاه‌های علوم طبیعی سازگار است. در این تفسیر، ضمن بیان چگونگی تبخیر آب‌های زمین، توضیح داده شده است که پدیده باران از امور حسّی است و به استدلال نقلی یا عقلی نیاز ندارد. در حقیقت، انکارناپذیر بودن این واقعیّت از نظر مؤلف سبب رها کردن ظاهر آیات قرآن و کوشش بر تطبیق آن‌ها با نظریه‌های علمی شده است.

← طنطاوی


طنطاوی بن جوهری «سماء» را کنایه از ابرها دانسته و تکوّن باران را مطابق نظریه مشهور طبیعی توضیح می‌دهد. [۱۶۸] [۱۶۹] [۱۷۰]

← طباطبایی


طباطبایی نیز در تبیین آیات باران همین نظر را برگزیده و دیدگاه قدما را، که آسمان را کره‌ای ناقص و محیط بر کره زمین می‌دانستند، با استناد به نظریات علمی جدید نفی می‌کند. بنابر توضیح او، آیه ۲۲ سوره حجر به این نکته که آب‌های زمین به باران تبدیل می‌شود اشاره دارد. او همچنین تعبیر کوه‌های تگرگ را کنایه از زیادی و تراکم و «سماء» را اشاره به لحاظ علّو می‌داند. [۱۷۱] [۱۷۲] [۱۷۳]

← آلوسی


آلوسی، بر خلاف معاصران خود، ترجیح می‌دهد که همان قول مشهور مفسران پیشین را بپذیرد و دلیل قاطع بر نفی آن نمی‌بیند، هر چند قول دانشمندان علوم طبیعی را نقل و به سازگاری آن با ظاهر آیات قرآن اشاره می‌کند. [۱۷۴] [۱۷۵]

← بازرگان


مهدی بازرگان در بخش اوّل باد و باران در قرآن به توضیح علمی پدیده‌های جوّی، اقسام باد و ابر و باران و پیوند این سه پدیده با یکدیگر می‌پردازد و در بخش دوم به استناد برخی از واژه‌های موجود در آیات قرآن و نیز با توجه به سیاق عبارات قرآن از نظر تقدیم و تأخیر مطالب، می‌کوشد تا انطباق مقصود این آیات را بر نظریات و اکتشافات جدید علمی اثبات کند. مثلاً در بیش‌تر آیات راجع به این موضوع، به مقدمه و شرط بودن بادها برای تشکیل ابر توجه شده است، [۱۷۶] یا تعبیرات «تصریف الرّیاح»، [۱۷۷] «تُثیر»، [۱۷۸] «اَقلَّتْ»، [۱۷۹] «لَواقح» [۱۸۰] و «معصرات» [۱۸۱] برای باد و ابر به کار رفته که بر نظرگاه‌های علمی گوینده سخن دلالت دارد. حتّی در برخی آیات، نکاتی مطرح شده که تشخیص آن‌ها فقط با مشاهدات و اکتشافات علمی ممکن است. از جمله در آیات ۱۹ بقره، ۱۳ رعد، ۴۰ و ۴۳ نور از مقارنات و مشخصات توفان‌های شدید رگباری سخن به میان آمده است و در آیه ۴۳ نور «جبالٍ فیها من بَرَدٍ» به ابرهای متشکّل و مستور از سوزن‌های یخ اشاره شده است، همچنان که در برخی از نوشته‌های علمی اخیر نیز از این ابرها به «کوه‌های ابر» و «کوه‌هایی از برف» تعبیر شده است.
به عقیده بازرگان، این نکته، با توجه به آن‌که سرزمین عربستان کمتر از بیش‌تر نقاط دنیا طوفان و بوران و رگبار دارد [۱۸۲] و بشر بعد از اختراع هواپیما و امکان پروازهای بلند به وجود این ابرها پی‌برده، حایز اهمیّت است.
نویسنده همچنین از ترکیب مضامین دو آیه ۴۸ روم و ۴۳ نور، خصوصاً به قرینه واژه‌های به کار رفته در آن دو، مراحل تشکیل ابرها و باران‌های جبهه‌ای (الگوی بِیرکناس) را نشان می‌دهد. اهمیت و مداخله هوای پیرامون زمین در پدید آمدن آثار جوّی در پژوهش‌های علمی دهه‌های اخیر مورد توجه قرار گرفته است.
نویسنده کتاب، هر چند در آیات قرآن اشاره صریح به این مطلب نیافته است، احتمال می‌دهد که نسبت دادن منشأ باران و طوفان به آسمان از آن دریافت علمی ناشی باشد. [۱۸۳] این نکته نیز در آغاز کتاب [۱۸۴] یادآوری شده است که قرآن طبعاً در مقام تدوین اصول و قوانین فیزیک یا هواشناسی نیست.
موریس بوکای نیز در بحث اشارات علمی قرآن به بررسی برخی از آیات که در آن‌ها از باران یادشده و تعبیرات موجود در آن‌ها از قبیل «أَرْسَلْنا الرِیاحَ لَواقِحَ؛ بادها را در حالی‌ که بارور کننده‌اند، روانه کردیم» پرداخته و بر تفاوت آشکار این مضامین با دیدگاه علمی رایج در روزگار نزول قرآن تأکید کرده و هماهنگی آن‌ها را با یافته‌های علمی امروز می‌پذیرد.

باران در روایات

[ویرایش]

در احادیث، علاوه بر دعا برای نزول باران و توصیه‌های علمی راجع به باران، [۱۸۵] مسایل طبیعی باران نیز مطرح شده است.

← روایات منشا باران


بیشتر این قبیل روایات را مجلسی در بحارالانوار، «کتاب السماء و العالم»، باب «السحاب و المطر و الشهاب» گرد آورده است. [۱۸۶] از این روایات نمی‌توان دیدگاه روشن و قطعی حاصل کرد. بنابر برخی از آن‌ها دریایی در زیر عرش [۱۸۷] هست که به اراده و مشیّت خدا باران (یا تگرگ) از آن به طبقات آسمان فرو می‌بارد تا به نزدیکترین آسمان «السّماء الدنیا» و از آن‌جا به ابرها می‌رسد؛ آنگاه ابرها، که غربال باران‌اند، آن را به قطرات تبدیل می‌کنند (یا تگرگ را ذوب می‌کنند) و اگر ابرها نباشند، زمین بر اثر فرو ریختن یک‌باره باران ویران می‌شود. [۱۸۸] [۱۸۹] [۱۹۰] [۱۹۱] در عوض، روایت دیگری هست که، طبق آن، ابرها در کنار آب‌های دریا جای دارند و باران بر اثر بالا رفتن و فشرده شدن آن‌ها به وسیله باد پدید می‌آید. [۱۹۲] [۱۹۳]
علی بن ابراهیم قمی، در تفسیر آیه ۴۳ نور، همین نظر را برگزیده و مهدی بازرگان نیز همین حدیث و چند حدیث دیگر را در تأیید برداشت‌های خود آورده است. [۱۹۴]
امّا مجلسی بیش‌تر به نظر اوّل تمایل دارد و وجود کوه‌های تگرگ را در آسمان به دلیل ظواهر اخبار پذیرفته و مدّعی است که دلیل قاطع بر نفی آن در دست نیست. [۱۹۵] او گزارش شاهدانی را که در قلّه کوه‌های بلند نه ابر و نه باران و نه آب می‌دیده‌اند اما همزمان در سطح زمین باران می‌باریده است نفی نمی‌کند [۱۹۶] و برای سازش دادن میان این مشاهدات و ظاهر احادیث احتمالی می‌دهد، از جمله آن‌که باران از دو منبع فراهم می‌شود: یکی از آسمان و دیگری از بخار آب‌های زمین. [۱۹۷] همچنین امکان تأویل اخبار را بر اساس نظریات فلسفی (به معنای عامّ کلمه) مطرح می‌کند. [۱۹۸]

← روایات رعد و برق و دعای باران


از نکات دیگری که در روایات به چشم می‌خورد باید به نسبت رعد و برق و ریزش باران، [۱۹۹] تفاوت ابرهای سیاه و سفید از نظر نوع باران [۲۰۰] و پدید آمدن لؤلؤ بر اثر قرار گرفتن آب باران در دل صدف‌های دریا [۲۰۱] اشاره کرد.
دعا برای نزول باران، خصوصاً در شرایط بی‌آبی در متون حدیثی سفارش شده و احکام نماز باران در کتب فقهی آمده است.

فهرست منابع

[ویرایش]

(۱) قرآن.
(۲) محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت.
(۳) ابن بابویه، معانی الاخبار، قم ۱۳۶۱ ش.
(۴) ابن حجر عسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، بیروت ۱۴۰۲.
(۵) ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، چاپ عبدالسلام هارون، قم ۱۴۰۴.
(۶) ابن منظور، لسان العرب، بیروت ۱۹۵۵ـ۱۹۵۶.
(۷) مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، قم ۱۳۴۴ ش.
(۸) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، استانبول ۱۴۰۱.
(۹) عبدالله بن عمر بیضاوی، انوارالتنزیل، در مجمع التفاسیر، استانبول ۱۴۰۴.
(۱۰) عبدالملک بن محمد ثعالبی، فقه اللغة و سرّالعربیة، دمشق ۱۹۸۹.
(۱۱) محمدرشید رضا، المنار فی تفسیر القرآن، مصر ۱۳۷۳.
(۱۲) محمود بن عمر زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، چاپ علی محمد بجاوی و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۹۴۵ ـ ۱۹۴۸.
(۱۳) محمود بن عمر زمخشری، الکشّاف، قاهره ۱۳۷۳.
(۱۴) محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت ۱۳۹۳ ـ ۱۳۹۴.
(۱۵) فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶.
(۱۶) محمدبن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، قاهره ۱۳۲۸، چاپ افست بیروت.
(۱۷) طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، بیروت (بی تا).
(۱۸) محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، نجف ۱۹۵۷، چاپ افست بیروت.
(۱۹) محمد بن عمر فخررازی، التفسیر الکبیر، تهران ۱۳۶۳ش.
(۲۰) یحیی بن زیاد فرّاء، معانی القرآن، چاپ احمد یوسف نجاتی و محمد علی نجّار، چاپ افست تهران ۱۳۶۰ ش.
(۲۱) محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاِ َحکام القرآن، قاهره ۱۹۶۷.
(۲۲) محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بحارالانوار، بیروت ۱۴۰۳.
(۲۳) الاراء الطبیعیه، منسوب‌ به‌ پلوتارک‌، ترجمه قسطابن‌ لوقا، همراه‌ فی‌ النفس‌ ارسطو، به‌ کوشش‌ عبدالرحمان‌ بدوی‌، بیروت‌/کویت‌، ۱۹۵۴م‌.
(۲۴) ابن‌ بطریق‌، یحیی‌، الآثار العلویه، ترجمه‌ و تحریر متئورولوگیکای ‌ارسطو، به‌ کوشش‌ کازیمیر پترایتس‌، بیروت‌، ۱۹۶۷م‌.
(۲۵) ابن‌ بطلان‌، مختار، تقویم‌ الصحه، ترجمه کهن‌ فارسی‌، به‌ کوشش‌ غلامحسین‌ یوسفی‌، تهران‌، ۱۳۶۶ش‌.
(۲۶) ابن‌ بیطار، عبدالله‌، الجامع‌ لمفردات‌ الادویه و الاغذیه، قاهره‌، ۱۲۹۱م‌.
(۲۷) ابن‌ ربن‌ علی‌، فردوس ‌الحکمه، به‌ کوشش‌ محمد زبیر صدیقی‌، برلین‌، ۱۹۲۸م‌.
(۲۸) ابن‌ رشد، محمد، تلخیص‌ الآثار العلویه، به‌ کوشش‌ جمال‌ الدین‌ علوی‌، بیروت‌، ۱۹۹۴م‌.
(۲۹) ابن‌ سهلان‌، عمر، الرساله السنجریه فی‌ الکائنات‌ العنصریه، دو رساله‌ درباره آثار علوی‌، به‌ کوشش‌ محمد تقی‌ دانش‌ پژوه‌، تهران‌، ۱۳۳۷ش‌.
(۳۰) ابن‌ سینا، دانشنامه علایی‌، طبیعیات‌، به‌ کوشش‌ محمد مشکوه، تهران‌، ۱۳۳۱ش‌.
(۳۱) ابن‌ سینا، الشفاء، طبیعیات‌، المعادن‌ و الآثار العلویه، به‌ کوشش‌ ابراهیم‌ مدکور و دیگران‌، قاهره‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۵م‌.
(۳۲) ابومنصور موفق‌ هروی‌، الابنیه عن‌ حقایق‌ الادویه، به‌ کوشش‌ احمد بهمنیار و حسین‌ محبوبی‌ اردکانی‌، تهران‌، ۱۳۴۶ش‌.
(۳۳) اسحاق‌ بن‌ سلیمان‌ اسرائیلی‌، الاغذیه، چ‌ تصویری‌، به‌ کوشش‌ فؤاد سزگین‌، فرانکفورت‌، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م‌.
(۳۴) اسفزازی‌، مظفر، آثار علوی‌، به‌ کوشش‌ محمد تقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۶ش‌.
(۳۵) المپیدروس‌، تفسیر لکتاب‌ أرسطاطالیس‌ فی‌ الآثار العلویه، ترجمه حنین ‌بن‌ اسحاق‌، شروح‌ علی‌ ارسطو مفقوده فی‌ الیونانیه، به‌ کوشش‌ عبدالرحمان‌ بدوی‌، بیروت‌، ۱۹۷۱م‌.
(۳۶) بیرونی‌، ابوریحان‌، الآثار الباقیه، به‌ کوشش‌ زاخاو، لایپزیگ‌، ۱۹۲۳م‌.
(۳۷) بیرونی‌، ابوریحان، الجماهر فی‌ الجواهر، به‌ کوشش‌ یوسف‌ هادی‌، تهران‌، ۱۳۷۶ش‌.
(۳۸) تئوفراستوس‌، الآثار العلویه ترجمه کهن‌ عربی‌، چ‌ تصویری‌، به‌ کوشش‌ فؤاد سزگین‌، مجله تاریخ‌ العلوم‌ العربیه و الاسلامیه، فرانکفورت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۴م‌، ج‌۱.
(۳۹) حسن‌ بن‌ بهلول‌، الدلائل‌، چ‌ تصویری‌، به‌ کوشش‌ فؤاد سزگین‌، فرانکفورت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌، حکیم‌ مؤمن‌، محمد، تحفه‌، به‌ کوشش‌ احمد روضاتی‌، تهران‌، ۱۴۰۲ق‌.
(۴۰) حنین‌ بن‌ اسحاق‌، جوامع‌ لکتاب‌ ارسطوطالیس‌ فی‌ الآثار العلویه، به‌ کوشش‌ هانس‌ دایبر، آمستردام‌/آکسفرد، ۱۹۷۵م‌.
(۴۱) رازی‌، محمد بن‌ زکریا، الحاوی‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۸۸ق‌/۱۹۶۸م‌.
(۴۲) عقیلی‌ علوی‌ شیرازی‌، محمد حسین‌، مخزن‌ الادویه‌، کلکته‌، ۱۸۴۴م‌.
(۴۳) قزوینی‌، زکریا، عجائب‌ المخلوقات‌، بیروت‌، دار التحریر للطبع‌ و النشر.
(۴۴) کرامتی‌، یونس‌، آثار دانشمندان ‌ایرانی‌ درباره آثار علوی‌ و تأثیر نظریات ‌طبیعی‌ دانان‌ یونانی‌ بر آن‌ها، تاریخ‌ علم‌ در اسلام‌ و نقش‌ دانشمندان‌ ایرانی‌، به‌ کوشش‌ محمد علی‌ شعاعی‌ و محسن‌ حیدرنیا، تهران‌، ۱۳۷۸ش‌.
(۴۵) کندی‌، یعقوب‌، فی‌ العله التی‌ لها تکون‌ بعض‌ المواضع‌ لا تکاد تمطر، رسائل‌، به‌ کوشش‌ محمد عبدالهادی‌ ابوریده‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/۱۹۵۳م‌، ج‌ ۲.
(۴۶) مسعودی‌ مروزی‌، محمد، آثار علوی‌، دو رساله‌ درباره آثار علوی‌، به‌ کوشش‌ محمد تقی‌ دانش‌ پژوه‌، تهران‌، ۱۳۳۷ش‌.
(۴۷) مقدسی‌، مطهر، البدء و التاریخ‌، به‌ کوشش‌ کلمان‌ هوار، پاریس‌، ج‌ ۲، ۱۸۹۹م‌، ج‌ ۴، ۱۹۰۷م‌.
(۴۸) Aristotle، Meteorologica، tr H D P Lee، London، ۱۹۵۲.


پانویس

[ویرایش]
 
۱. منسوب‌ به‌ پلوتارک‌، الآراء الطبیعیه، ترجمه قسطا بن‌ لوقا، ص۱۴۵، همراه‌ فی‌ النفس‌ ارسطو، به‌ کوشش‌ عبدالرحمان‌ بدوی‌، بیروت‌/کویت‌، ۱۹۵۴م‌.
۲. Aristotle، Meteorologica، ج۱، ص۱۶۷، tr H D P Lee، London، ۱۹۵۲.
۳. Aristotle، Meteorologica، ج۱، ص۱۶۵، tr H D P Lee، London، ۱۹۵۲.
۴. Aristotle، Meteorologica، ج۱، ص۸۹، tr H D P Lee، London، ۱۹۵۲.
۵. ابن‌ بطریق‌، یحیی‌، الآثار العلویه، ترجمه‌ و تحریر متئورولوگیکای ‌ارسطو، ج۱، ص۴۳، به‌ کوشش‌ کازیمیر پترایتس‌، بیروت‌، ۱۹۶۷م‌.
۶. ابن‌ بطریق‌، یحیی‌، الآثار العلویه، ترجمه‌ و تحریر متئورولوگیکای ‌ارسطو، ج۱، ص۶۴، به‌ کوشش‌ کازیمیر پترایتس‌، بیروت‌، ۱۹۶۷م‌.
۷. ابن‌ رشد، محمد، تلخیص‌ الآثار العلویه، ج۱، ص۷۲، به‌ کوشش‌ جمال‌ الدین‌ علوی‌، بیروت‌، ۱۹۹۴م‌.
۸. ابن‌ بطریق‌، یحیی‌، الآثار العلویه، ترجمه‌ و تحریر متئورولوگیکای ‌ارسطو، ج۱، ص۹۸، به‌ کوشش‌ کازیمیر پترایتس‌، بیروت‌، ۱۹۶۷م‌.
۹. کرامتی‌، یونس‌، آثار دانشمندان ‌ایرانی‌ درباره آثار علوی‌ و تأثیر نظریات ‌طبیعی‌ دانان‌ یونانی‌ بر آن‌ها، تاریخ‌ علم‌ در اسلام‌ و نقش‌ دانشمندان‌ ایرانی‌، ج۱، ص۱۸۲، به‌ کوشش‌ محمد علی‌ شعاعی‌ و محسن‌ حیدرنیا، تهران‌، ۱۳۷۸ش‌.
۱۰. کرامتی‌، یونس‌، آثار دانشمندان ‌ایرانی‌ درباره آثار علوی‌ و تأثیر نظریات ‌طبیعی‌ دانان‌ یونانی‌ بر آن‌ها، تاریخ‌ علم‌ در اسلام‌ و نقش‌ دانشمندان‌ ایرانی‌، ج۱، ص۱۸۹، به‌ کوشش‌ محمد علی‌ شعاعی‌ و محسن‌ حیدرنیا، تهران‌، ۱۳۷۸ش‌.
۱۱. کرامتی‌، یونس‌، آثار دانشمندان ‌ایرانی‌ درباره آثار علوی‌ و تأثیر نظریات ‌طبیعی‌ دانان‌ یونانی‌ بر آن‌ها، تاریخ‌ علم‌ در اسلام‌ و نقش‌ دانشمندان‌ ایرانی‌، ج۱، ص۱۹۱، به‌ کوشش‌ محمد علی‌ شعاعی‌ و محسن‌ حیدرنیا، تهران‌، ۱۳۷۸ش‌.
۱۲. ابن‌ ربن‌ علی‌، فردوس‌الحکمه، ج۱، ص۲۵، به‌ کوشش‌ محمد زبیر صدیقی‌، برلین‌، ۱۹۲۸م‌.
۱۳. الاراء الطبیعیه، منسوب‌ به‌ پلوتارک‌، ترجمه قسطابن‌ لوقا، ج۱، ص۱۴۵- ۱۴۶، همراه‌ فی‌ النفس‌ ارسطو، به‌ کوشش‌ عبدالرحمان‌ بدوی‌، بیروت‌/کویت‌، ۱۹۵۴م‌.
۱۴. Aristotle، Meteorologica، ج۱، ص‌ ۷۱، tr H D P Lee، London، ۱۹۵۲.
۱۵. Aristotle، Meteorologica، ج۱، ص‌ ۶۹، tr H D P Lee، London، ۱۹۵۲.
۱۶. ابن‌ بطریق‌، یحیی‌، الآثار العلویه، ترجمه‌ و تحریر متئورولوگیکای ‌ارسطو، ج۱، ص۳۶، به‌ کوشش‌ کازیمیر پترایتس‌، بیروت‌، ۱۹۶۷م‌.
۱۷. ابن‌ رشد، محمد، تلخیص‌ الآثار العلویه، بج۱، ص۶۳ -۶۴، ه‌ کوشش‌ جمال‌ الدین‌ علوی‌، بیروت‌، ۱۹۹۴م‌.
۱۸. المپیدروس‌، تفسیر لکتاب‌ أرسطاطالیس‌ فی‌ الآثار العلویه، ج۱، ص۹۹-۱۰۰، ترجمه حنین ‌بن‌ اسحاق‌، شروح‌ علی‌ ارسطو مفقوده فی‌ الیونانیه، به‌ کوشش‌ عبدالرحمان‌ بدوی‌، بیروت‌، ۱۹۷۱م‌.
۱۹. حنین‌ بن‌ اسحاق‌، جوامع‌ لکتاب‌ ارسطوطالیس‌ فی‌ الآثار العلویه، ج۱، ص۳۳، به‌ کوشش‌ هانس‌ دایبر، آمستردام‌/آکسفرد، ۱۹۷۵م‌.
۲۰. Aristotle، Meteorologica، ج۱، ص‌ ۱۶۷ -۱۶۳، tr H D P Lee، London، ۱۹۵۲.
۲۱. ابن‌ بطریق‌، یحیی‌، الآثار العلویه، ترجمه‌ و تحریر متئورولوگیکای ‌ارسطو، ج۱، ص۶۵، به‌ کوشش‌ کازیمیر پترایتس‌، بیروت‌، ۱۹۶۷م‌.
۲۲. ابن‌ رشد، محمد، تلخیص‌ الآثار العلویه، ج۱، ص۹۹، به‌ کوشش‌ جمال‌ الدین‌ علوی‌، بیروت‌، ۱۹۹۴م‌.
۲۳. المپیدروس‌، تفسیر لکتاب‌ أرسطاطالیس‌ فی‌ الآثار العلویه، ج۱، ص۱۱۶-۱۱۷، ترجمه حنین ‌بن‌ اسحاق‌، شروح‌ علی‌ ارسطو مفقوده فی‌ الیونانیه، به‌ کوشش‌ عبدالرحمان‌ بدوی‌، بیروت‌، ۱۹۷۱م‌.
۲۴. کرامتی‌، یونس‌، آثار دانشمندان ‌ایرانی‌ درباره آثار علوی‌ و تأثیر نظریات ‌طبیعی‌ دانان‌ یونانی‌ بر آن‌ها، تاریخ‌ علم‌ در اسلام‌ و نقش‌ دانشمندان‌ ایرانی‌، ج۱، ص۲۱۱، به‌ کوشش‌ محمد علی‌ شعاعی‌ و محسن‌ حیدرنیا، تهران‌، ۱۳۷۸ش‌.
۲۵. Aristotle، Meteorologica، ج۱، ص‌ ۱۴۷، tr H D P Lee، London، ۱۹۵۲.
۲۶. Aristotle، Meteorologica، ج۱، ص۱۴۵، tr H D P Lee، London، ۱۹۵۲.
۲۷. تئوفراستوس‌، الآثار العلویه ترجمه کهن‌ عربی‌، ج۱، ص‌ ۱۳۶-۱۳۷، چ‌ تصویری‌، به‌ کوشش‌ فؤاد سزگین‌، مجله تاریخ‌ العلوم‌ العربیه و الاسلامیه، فرانکفورت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۴م‌، ج‌۱.
۲۸. حسن‌ بن‌ بهلول‌، الدلائل‌، چ‌ تصویری‌، به‌ کوشش‌ فؤاد سزگین‌، فرانکفورت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌، حکیم‌ مؤمن‌، محمد، تحفه‌، به‌ کوشش‌ احمد روضاتی‌، تهران‌، ۱۴۰۲ق‌.
۲۹. تئوفراستوس‌، الآثار العلویه ترجمه کهن‌ عربی‌، ج۱، ص‌ ۱۳۹، چ‌ تصویری‌، به‌ کوشش‌ فؤاد سزگین‌، مجله تاریخ‌ العلوم‌ العربیه و الاسلامیه، فرانکفورت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۴م‌، ج‌۱.
۳۰. ابن‌ ربن‌ علی‌، فردوس‌الحکمه، ج۱، ص‌ ۲۴، به‌ کوشش‌ محمد زبیر صدیقی‌، برلین‌، ۱۹۲۸م‌.
۳۱. کندی‌، یعقوب‌،فی‌ العله التی‌ لها تکون‌ بعض‌ المواضع‌ لا تکاد تمطر، ج۱، ص‌ ۷۰- ۷۵، رسائل‌، به‌ کوشش‌ محمد عبدالهادی‌ ابوریده‌، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/۱۹۵۳م‌، ج‌ ۲.
۳۲. مقدسی‌، مطهر، البدء و التاریخ‌، ج۲، ص۳۰-۳۱، به‌ کوشش‌ کلمان‌ هوار، پاریس‌، ج‌ ۲، ۱۸۹۹م‌، ج‌ ۴، ۱۹۰۷م‌.    
۳۳. حنین‌ بن‌ اسحاق‌، جوامع‌ لکتاب‌ ارسطوطالیس‌ فی‌ الآثار العلویه، ج۱، ص۳۳، به‌ کوشش‌ هانس‌ دایبر، آمستردام‌/آکسفرد، ۱۹۷۵م‌.
۳۴. حنین‌ بن‌ اسحاق‌، جوامع‌ لکتاب‌ ارسطوطالیس‌ فی‌ الآثار العلویه، ج۱، ص۴۳، به‌ کوشش‌ هانس‌ دایبر، آمستردام‌/آکسفرد، ۱۹۷۵م‌.
۳۵. ابن‌ سینا، الشفاء، ج۱، ص۳۵- ۳۶، طبیعیات‌، المعادن‌ و الآثار العلویه، به‌ کوشش‌ ابراهیم‌ مدکور و دیگران‌، قاهره‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۵م‌.    
۳۶. ابن‌ سینا، دانشنامه علایی‌، ج۱، ص۶۶ -۶۷، طبیعیات‌، به‌ کوشش‌ محمد مشکوه، تهران‌، ۱۳۳۱ش‌.    
۳۷. اسفزازی‌، مظفر، آثار علوی‌، ج۱، ص‌۱۱-۱۲، به‌ کوشش‌ محمد تقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۶ش‌.
۳۸. ابن‌ سهلان‌، عمر، الرساله السنجریه فی‌ الکائنات‌ العنصریه، دو رساله‌ درباره آثار علوی‌، به‌ کوشش‌ محمد تقی‌ دانش‌ پژوه‌، تهران‌، ۱۳۳۷ش‌.
۳۹. مسعودی‌ مروزی‌، محمد، آثار علوی‌، دو رساله‌ درباره آثار علوی‌، ج۱، ص‌۸۵ - ۸۶، به‌ کوشش‌ محمد تقی‌ دانش‌ پژوه‌، تهران‌، ۱۳۳۷ش‌.
۴۰. مسعودی‌ مروزی‌، محمد، آثار علوی‌، ج۱، ص‌ ۹۱، دو رساله‌ درباره آثار علوی‌، به‌ کوشش‌ محمد تقی‌ دانش‌ پژوه‌، تهران‌، ۱۳۳۷ش‌.
۴۱. قزوینی‌، زکریا، عجائب‌ المخلوقات‌، ج۱، ص‌ ۸۶، بیروت‌، دار التحریر للطبع‌ و النشر.
۴۲. Aristotle، Meteorologica، ج۱، ص‌۷۳، tr H D P Lee، London، ۱۹۵۲.
۴۳. ابن‌ بطریق‌، یحیی‌، الآثار العلویه، ترجمه‌ و تحریر متئورولوگیکای ‌ارسطو، ج۱، ص‌ ۳۷- ۳۸، به‌ کوشش‌ کازیمیر پترایتس‌، بیروت‌، ۱۹۶۷م‌.
۴۴. ابن‌ رشد، محمد، تلخیص‌ الآثار العلویه، ج۱، ص‌ ۶۴ - ۶۶، به‌ کوشش‌ جمال‌ الدین‌ علوی‌، بیروت‌، ۱۹۹۴م‌.
۴۵. Aristotle، Meteorologica، ج۱، ص۷۹، tr H D P Lee، London، ۱۹۵۲.
۴۶. Aristotle، Meteorologica، ج۱، ص۷۷، tr H D P Lee، London، ۱۹۵۲.
۴۷. ابن‌ بطریق‌، یحیی‌، الآثار العلویه، ترجمه‌ و تحریر متئورولوگیکای ‌ارسطو، ج۱، ص۳۸-۳۹، به‌ کوشش‌ کازیمیر پترایتس‌، بیروت‌، ۱۹۶۷م‌.
۴۸. ابن‌ رشد، محمد،تلخیص‌ الآثار العلویه، ج۱، ص۶۷ - ۶۸، به‌ کوشش‌ جمال‌ الدین‌ علوی‌، بیروت‌، ۱۹۹۴م‌.
۴۹. المپیدروس‌، تفسیر لکتاب‌ أرسطاطالیس‌ فی‌ الآثار العلویه، ج۱، ص۱۰۰-۱۰۱، ترجمه حنین ‌بن‌ اسحاق‌، شروح‌ علی‌ ارسطو مفقوده فی‌ الیونانیه، به‌ کوشش‌ عبدالرحمان‌ بدوی‌، بیروت‌، ۱۹۷۱م‌.
۵۰. حنین‌ بن‌ اسحاق‌، جوامع‌ لکتاب‌ ارسطوطالیس‌ فی‌ الآثار العلویه، ج۱، ص۳۳، به‌ کوشش‌ هانس‌ دایبر، آمستردام‌/آکسفرد، ۱۹۷۵م‌.
۵۱. حنین‌ بن‌ اسحاق‌، جوامع‌ لکتاب‌ ارسطوطالیس‌ فی‌ الآثار العلویه، ج۱، ص۳۵، به‌ کوشش‌ هانس‌ دایبر، آمستردام‌/آکسفرد، ۱۹۷۵م‌.
۵۲. تئوفراستوس‌، الآثار العلویه ترجمه کهن‌ عربی‌، ج۱، ص‌ ۱۴۱-۱۴۲، چ‌ تصویری‌، به‌ کوشش‌ فؤاد سزگین‌، مجله تاریخ‌ العلوم‌ العربیه و الاسلامیه، فرانکفورت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۴م‌، ج‌۱.
۵۳. حسن‌ بن‌ بهلول‌، الدلائل‌، ج۱، ص۳۱۷، چ‌ تصویری‌، به‌ کوشش‌ فؤاد سزگین‌، فرانکفورت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌، حکیم‌ مؤمن‌، محمد، تحفه‌، به‌ کوشش‌ احمد روضاتی‌، تهران‌، ۱۴۰۲ق‌.
۵۴. ابن‌ ربن‌ علی‌، فردوس‌الحکمه، ج۱، ص‌ ۲۴، به‌ کوشش‌ محمد زبیر صدیقی‌، برلین‌، ۱۹۲۸م‌.
۵۵. مقدسی‌، مطهر، البدء و التاریخ‌، ج۲، ص۳۱، به‌ کوشش‌ کلمان‌ هوار، پاریس‌، ج‌ ۲، ۱۸۹۹م‌، ج‌ ۴، ۱۹۰۷م‌.    
۵۶. حنین‌ بن‌ اسحاق‌، جوامع‌ لکتاب‌ ارسطوطالیس‌ فی‌ الآثار العلویه، ص۳۳-۳۵، به‌ کوشش‌ هانس‌ دایبر، آمستردام‌/آکسفرد، ۱۹۷۵م‌.
۵۷. ابن‌ سینا، دانشنامه علایی‌، ج۱، ص۶۷، طبیعیات‌، به‌ کوشش‌ محمد مشکوه، تهران‌، ۱۳۳۱ش‌.
۵۸. ابن‌ سینا، الشفاء، ج۱، ص۳۶، طبیعیات‌، المعادن‌ و الآثار العلویه، به‌ کوشش‌ ابراهیم‌ مدکور و دیگران‌، قاهره‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۵م‌.
۵۹. ابن‌ سینا، دانشنامه علایی‌، ج۱، ص۶۷، طبیعیات‌، به‌ کوشش‌ محمد مشکوه، تهران‌، ۱۳۳۱ش‌.
۶۰. اسفزازی‌، مظفر، آثار علوی‌، ج۱، ص‌ ۱۳- ۱۵، به‌ کوشش‌ محمد تقی‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۶ش‌.
۶۱. ابن‌ سهلان‌، عمر، الرساله السنجریه فی‌ الکائنات‌ العنصریه، دو رساله‌ درباره آثار علوی‌، ج۱، ص‌ ۲۱-۲۲، به‌ کوشش‌ محمد تقی‌ دانش‌ پژوه‌، تهران‌، ۱۳۳۷ش‌.
۶۲. مسعودی‌ مروزی‌، محمد، آثار علوی‌، دو رساله‌ درباره آثار علوی‌، ج۱، ص‌ ۹۷، به‌ کوشش‌ محمد تقی‌ دانش‌ پژوه‌، تهران‌، ۱۳۳۷ش‌.
۶۳. Aristotle، Meteorologica، ج۱، ص‌ ۲۰۳، tr H D P Lee، London، ۱۹۵۲.
۶۴. Aristotle، Meteorologica، ج۱، ص۲۰۱، tr H D P Lee، London، ۱۹۵۲.
۶۵. ابن‌ بطریق‌، یحیی‌، الآثار العلویه، ج۱، ص۷۴، ترجمه‌ و تحریر متئورولوگیکای ‌ارسطو، به‌ کوشش‌ کازیمیر پترایتس‌، بیروت‌، ۱۹۶۷م‌.
۶۶. ابن‌ رشد، محمد، تلخیص‌ الآثار العلویه، ج۱، ص۱۲۲، به‌ کوشش‌ جمال‌ الدین‌ علوی‌، بیروت‌، ۱۹۹۴م‌.
۶۷. المپیدروس‌، تفسیر لکتاب‌ أرسطاطالیس‌ فی‌ الآثار العلویه، ج۱، ص۱۳۳-۱۳۴، ترجمه حنین ‌بن‌ اسحاق‌، شروح‌ علی‌ ارسطو مفقوده فی‌ الیونانیه، به‌ کوشش‌ عبدالرحمان‌ بدوی‌، بیروت‌، ۱۹۷۱م‌.
۶۸. الا¸راء الطبیعیه، منسوب‌ به‌ پلوتارک‌، ج۱، ص۱۵۱-۱۵۲، ترجمه قسطابن‌ لوقا، همراه‌ فی‌ النفس‌ ارسطو، به‌ کوشش‌ عبدالرحمان‌ بدوی‌، بیروت‌/کویت‌، ۱۹۵۴م‌.
۶۹. Aristotle، Meteorologica، ج۱، ص۲۰۵ -۲۰۹، tr H D P Lee، London، ۱۹۵۲.
۷۰. ابن‌ بطریق‌، یحیی‌، الآثار العلویه، ج۱، ص۷۵- ۷۶، ترجمه‌ و تحریر متئورولوگیکای ‌ارسطو، به‌ کوشش‌ کازیمیر پترایتس‌، بیروت‌، ۱۹۶۷م‌.
۷۱. ابن‌ رشد، محمد، تلخیص‌ الآثار العلویه، ج۱، ص۱۲۳- ۱۲۵، به‌ کوشش‌ جمال‌ الدین‌ علوی‌، بیروت‌، ۱۹۹۴م‌.
۷۲. المپیدروس‌، تفسیر لکتاب‌ أرسطاطالیس‌ فی‌ الآثار العلویه، ج۱، ص۱۳۴، ترجمه حنین ‌بن‌ اسحاق‌، شروح‌ علی‌ ارسطو مفقوده فی‌ الیونانیه، به‌ کوشش‌ عبدالرحمان‌ بدوی‌، بیروت‌، ۱۹۷۱م‌.
۷۳. المپیدروس‌، تفسیر لکتاب‌ أرسطاطالیس‌ فی‌ الآثار العلویه، ج۱، ص‌ ۱۳۴-۱۳۹، ترجمه حنین ‌بن‌ اسحاق‌، شروح‌ علی‌ ارسطو مفقوده فی‌ الیونانیه، به‌ کوشش‌ عبدالرحمان‌ بدوی‌، بیروت‌، ۱۹۷۱م‌.
۷۴. مقدسی‌، مطهر، البدء و التاریخ‌، ج۲، ص۳۶-۳۷، به‌ کوشش‌ کلمان‌ هوار، پاریس‌، ج‌ ۲، ۱۸۹۹م‌، ج‌ ۴، ۱۹۰۷م‌.    
۷۵. ابن‌ سینا، الشفاء، ج۱، ص۱۶، طبیعیات‌، المعادن‌ و الآثار العلویه، به‌ کوشش‌ ابراهیم‌ مدکور و دیگران‌، قاهره‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۵م‌.
۷۶. ‌ بیرونی‌، ابوریحان‌، الآثار الباقیه، ص‌ ۲۴۲، ۲۷۵، به‌ کوشش‌ زاخاو، لایپزیگ‌، ۱۹۲۳م‌.
۷۷. اسحاق‌ بن‌ سلیمان‌ اسرائیلی‌، الاغذیه، چ‌ تصویری‌، به‌ کوشش‌ فؤاد سزگین‌، فرانکفورت‌، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م‌.
۷۸. بیرونی‌، ابوریحان‌، الآثار الباقیه، ج۱، ص‌ ۲۴۵-۲۴۶، به‌ کوشش‌ زاخاو، لایپزیگ‌، ۱۹۲۳م‌.
۷۹. بیرونی‌، ابوریحان، الجماهر فی‌ الجواهر، ج۱، ص‌ ۳۵۷-۳۶۰، به‌ کوشش‌ یوسف‌ هادی‌، تهران‌، ۱۳۷۶ش‌.
۸۰. مقدسی‌، مطهر، البدء و التاریخ‌، ج۴، ص‌ ۹۴- ۹۵، به‌ کوشش‌ کلمان‌ هوار، پاریس‌، ج‌ ۲، ۱۸۹۹م‌، ج‌ ۴، ۱۹۰۷م‌.    
۸۱. Aristotle، Meteorologica، ج۱، ص۱۳۹، tr H D P Lee، London، ۱۹۵۲.
۸۲. Aristotle، Meteorologica، ج۱، ص۱۳۷، tr H D P Lee، London، ۱۹۵۲.
۸۳. Aristotle، Meteorologica، ج۱، ص۸۷، tr H D P Lee، London، ۱۹۵۲.
۸۴. ابن‌ بطریق‌، یحیی‌، الآثار العلویه، ج۱، ص۴۱، ترجمه‌ و تحریر متئورولوگیکای ‌ارسطو، به‌ کوشش‌ کازیمیر پترایتس‌، بیروت‌، ۱۹۶۷م‌.
۸۵. ابن‌ بطریق‌، یحیی‌، الآثار العلویه، ترجمه‌ و تحریر متئورولوگیکای ‌ارسطو، ج۱، ص۵۶ -ص۵۷، به‌ کوشش‌ کازیمیر پترایتس‌، بیروت‌، ۱۹۶۷م‌.
۸۶. ابن‌ رشد، محمد، تلخیص‌ الآثار العلویه، ج۱، ص۶۹، به‌ کوشش‌ جمال‌ الدین‌ علوی‌، بیروت‌، ۱۹۹۴م‌.
۸۷. ابن‌ رشد، محمد، تلخیص‌ الآثار العلویه، ج۱، ص۸۶-۸۸، به‌ کوشش‌ جمال‌ الدین‌ علوی‌، بیروت‌، ۱۹۹۴م‌.
۸۸. ابن‌ سینا، الشفاء، ج۱، ص۳۷، طبیعیات‌، المعادن‌ و الآثار العلویه، به‌ کوشش‌ ابراهیم‌ مدکور و دیگران‌، قاهره‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۵م‌.
۸۹. ابن‌ سینا، دانشنامه علایی‌، ج۱، ص۶۶، طبیعیات‌، به‌ کوشش‌ محمد مشکوه، تهران‌، ۱۳۳۱ش‌.
۹۰. ابن‌ سهلان‌، عمر، الرساله السنجریه فی‌ الکائنات‌ العنصریه، ج۱، ص۱۷- ۱۸، دو رساله‌ درباره آثار علوی‌، به‌ کوشش‌ محمد تقی‌ دانش‌ پژوه‌، تهران‌، ۱۳۳۷ش‌.
۹۱. رازی‌، محمد بن‌ زکریا، الحاوی‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۸۸ق‌/۱۹۶۸م‌.
۹۲. رازی‌، محمد بن‌ زکریا، الحاوی‌، ج۱، ص۵۵۱، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۸۸ق‌/۱۹۶۸م‌.
۹۳. ابومنصور موفق‌ هروی‌، الابنیه عن‌ حقایق‌ الادویه، ج۱، ص۳۰۶- ۳۰۷، به‌ کوشش‌ احمد بهمنیار و حسین‌ محبوبی‌ اردکانی‌، تهران‌، ۱۳۴۶ش‌.
۹۴. رازی‌، محمد بن‌ زکریا، الحاوی‌، ج۲۱، ص۵۲۴، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۸۸ق‌/۱۹۶۸م‌.
۹۵. ابن‌ بیطار، عبدالله‌، الجامع‌ لمفردات‌ الادویه و الاغذیه، ج۴، ص۱۳۰، قاهره‌، ۱۲۹۱م‌.    
۹۶. رازی‌، محمد بن‌ زکریا، الحاوی‌، ج۲۱، ص۵۳۲، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۸۸ق‌/۱۹۶۸م‌.
۹۷. اسحاق‌ بن‌ سلیمان‌ اسرائیلی‌، الاغذیه، چ‌ تصویری‌، به‌ کوشش‌ فؤاد سزگین‌، فرانکفورت‌، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م‌.
۹۸. ابن‌ بیطار، عبدالله‌، الجامع‌ لمفردات‌ الادویه و الاغذیه، ج۴، ص۱۲۸-۱۲۹، قاهره‌، ۱۲۹۱م‌.    
۹۹. ابن‌ بطلان‌، مختار، تقویم‌ الصحه، ترجمه کهن‌ فارسی‌، ج۱، ص‌ ۱۱۰-۱۱۱، به‌ کوشش‌ غلامحسین‌ یوسفی‌، تهران‌، ۱۳۶۶ش‌.
۱۰۰. ابن‌ بطلان‌، مختار، تقویم‌ الصحه، ترجمه کهن‌ فارسی‌، ج۱، ص‌ ۳۰۷- ۳۰۸، به‌ کوشش‌ غلامحسین‌ یوسفی‌، تهران‌، ۱۳۶۶ش‌.
۱۰۱. عقیلی‌ علوی‌ شیرازی‌، محمد حسین‌، مخزن‌ الادویه‌، ج۱، ص‌ ۸۰۲، کلکته‌، ۱۸۴۴م‌.
۱۰۲. عقیلی‌ علوی‌ شیرازی‌، محمد حسین‌، مخزن‌ الادویه‌، ج۱، ص‌ ۸۰۴، کلکته‌، ۱۸۴۴م‌.
۱۰۳. عقیلی‌ علوی‌ شیرازی‌، محمد حسین‌، مخزن‌ الادویه‌، ج۱، ص‌ ۷۷۹، کلکته‌، ۱۸۴۴م‌.
۱۰۴. طباطبایی یزدی، سیدمحمد کاظم، العروة الوثقی ج۱، ص۳۸۱    
۱۰۵. طباطبایی یزدی، سیدمحمد کاظم، العروة الوثقی ج۱، ص۵۳۱    
۱۰۶. طباطبایی یزدی، سیدمحمد کاظم، العروة الوثقی ج۲، ص۴۰۲    
۱۰۷. توضیح المسائل مراجع، ج۱، ص۷۷۰، مسئله ۱۴۰۷
۱۰۸. طباطبایی یزدی، سیدمحمد کاظم، العروة الوثقی ج۴ ص۶۸    
۱۰۹. نجفی، محمدحسین، جواهر الکلام ج۱۲، ص۱۵۴    
۱۱۰. نجفی، محمدحسین، جواهر الکلام ج۱۲، ص۱۵۴    
۱۱۱. ابن بابویه، محمد بن علی، معانی الاخبار، ج۱، ص۳۱۹ ۳۲۰، قم ۱۳۶۱ ش.    
۱۱۲. ابن منظور، لسان العرب، ج۵، ص۱۷۸، ذیل واژه‌ها، بیروت ۱۹۵۵۱۹۵۶.    
۱۱۳. ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۵، ص۳۳۲، ذیل مطر، چاپ عبدالسلام هارون، قم ۱۴۰۴.    
۱۱۴. ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۴، ص۴۰۳، ذیل واژه‌ غیث چاپ عبدالسلام هارون، قم ۱۴۰۴.    
۱۱۵. ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۳، ص۴۰۶، ذیل طل، چاپ عبدالسلام هارون، قم ۱۴۰۴.    
۱۱۶. ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۳، ص۳۱۸، ذیل واژه‌ صیب، چاپ عبدالسلام هارون، قم ۱۴۰۴.    
۱۱۷. ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۳، ص۱۴۲، ذیل سحاب، چاپ عبدالسلام هارون، قم ۱۴۰۴.    
۱۱۸. ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۵، ص۳۱۸، ذیل مزن، چاپ عبدالسلام هارون، قم ۱۴۰۴.    
۱۱۹. ثعالبی، عبدالملک بن محمد، فقه اللغة و سرّالعربیة، ج۱، ص۲۷۹ ـ ۲۸۴، دمشق ۱۹۸۹.
۱۲۰. زمخشری، محمود بن عمر، الفائق فی غریب الحدیث، ج۱، ص۳۴۱، چاپ علی محمد بجاوی و محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۹۴۵ ۱۹۴۸.    
۱۲۱. محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۱، ص۲۷.    
۱۲۲. عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج۸، ص۲۴۸، بیروت ۱۴۰۲.
۱۲۳. عبدالله بن عمر بیضاوی، انوارالتنزیل، ج۵، ص۴۱۱، در مجمع التفاسیر، استانبول ۱۴۰۴.
۱۲۴. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۵، ص۴۰۸.    
۱۲۵. محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۶، ص۲۸ـ۲۹، قاهره ۱۹۶۷.
۱۲۶. روم/سوره۳۰، آیه۲۴.    
۱۲۷. بقره/سوره۲، آیه۲۲.    
۱۲۸. نحل/سوره۱۶، آیه۱۰.    
۱۲۹. فرقان/سوره۲۵، آیه۴۸.    
۱۳۰. ق/سوره۵۰، آیه۹.    
۱۳۱. نمل/سوره۲۷، آیه۶۰.    
۱۳۲. قمر/سوره۵۴، آیه۱۱.    
۱۳۳. انعام/سوره۶، آیه۶.    
۱۳۴. هود/سوره۱۱، آیه۵۲.    
۱۳۵. نوح/سوره۷۱، آیه۱۱.    
۱۳۶. واقعه/سوره۵۶، آیه۶۹.    
۱۳۷. نبأ/سوره۷۸، آیه۱۴.    
۱۳۸. نور/سوره۲۴، آیه۴۳.    
۱۳۹. اعراف/سوره۷، آیه۵۷.    
۱۴۰. فاطر/سوره۳۵، آیه۹.    
۱۴۱. روم/سوره۳۰، آیه۴۸.    
۱۴۲. نور/سوره۲۴، آیه۴۳.    
۱۴۳. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن،، ج۱۸، ص ۱۱۸، قاهره ۱۳۲۸، چاپ افست بیروت.
۱۴۴. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۴۴۶.    
۱۴۵. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۴۴۷.    
۱۴۶. فرّاء، یحیی بن زیاد، معانی القرآن، ج۲، ص۲۵۶۲۵۷، چاپ احمد یوسف نجاتی و محمد علی نجّار، چاپ افست تهران ۱۳۶۰ ش.    
۱۴۷. آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، ج۱۰، ص۳۰.    
۱۴۸. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۸۸، تهران ۱۳۶۳ش.    
۱۴۹. محمود بن عمر، الکشّاف، ج۳، ص۲۴۶، قاهره ۱۳۷۳.    
۱۵۰. محمود بن عمر، الکشّاف، ج۴، ص۱۲۲، قاهره ۱۳۷۳.    
۱۵۱. محمود بن عمر، الکشّاف، ج۴، ص۶۸۶، قاهره ۱۳۷۳.    
۱۵۲. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۷، ص۲۵۵.    
۱۵۳. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۱، ص۱۱۷.    
۱۵۴. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۱، ص۴۵۵.    
۱۵۵. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۲، ص۳۴۱، چاپ عارف زین، صیدا ۱۳۳۳ ـ ۱۳۵۶.
۱۵۶. بقره/سوره۲،آیه۲۲.    
۱۵۷. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۱۱۱، تهران ۱۳۶۳ش.    
۱۵۸. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۴، ص۲۲۳، تهران ۱۳۶۳ش.    
۱۵۹. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۱۳، ص۱۰۵، تهران ۱۳۶۳ش.    
۱۶۰. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۱۳، ص۱۰۷، تهران ۱۳۶۳ش.    
۱۶۱. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۹۰، تهران ۱۳۶۳ش.    
۱۶۲. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۱۳، ص۱۰۵، تهران ۱۳۶۳ش.    
۱۶۳. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۸۸، تهران ۱۳۶۳ش.    
۱۶۴. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۹۰، تهران ۱۳۶۳ش.    
۱۶۵. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۱۹، ص۱۲۶، تهران ۱۳۶۳ش.    
۱۶۶. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار، ج۵۶، ص۳۴۴۳۷۰، بیروت ۱۴۰۳.    
۱۶۷. محمدرشید رضا،المنار فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۶۰، ذیل آیه ۱۶۴ بقره، مصر ۱۳۷۳.
۱۶۸. طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، ج۱، ص۳۱، بیروت (بی تا).
۱۶۹. طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، ج۱، ص۱۳۷، بیروت (بی تا).
۱۷۰. طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم،ذیل آیات ۲۲ و ۱۶۴ بقره، ۴۳ نور، ج۱۲، ص۲۱، بیروت (بی تا).
۱۷۱. محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۰۴، بیروت ۱۳۹۳ ۱۳۹۴.    
۱۷۲. محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۱۴۶، بیروت ۱۳۹۳ ۱۳۹۴.    
۱۷۳. محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۱۳۷، بیروت ۱۳۹۳ ۱۳۹۴.    
۱۷۴. آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، ج۱، ص۱۸۸، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت.
۱۷۵. آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، ج۱۸، ص۱۹۰ـ۱۹۱، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت.
۱۷۶. مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۲۲، قم ۱۳۴۴ ش.
۱۷۷. بقره/سوره۲، آیه۱۶۴.    
۱۷۸. روم/سوره۳۰، آیه۴۸.    
۱۷۹. اعراف/سوره۷، آیه۵۷.    
۱۸۰. حجر/سوره۱۵، آیه۲۲.    
۱۸۱. نبأ/سوره۷۸، آیه۱۴.    
۱۸۲. مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۳۹، قم ۱۳۴۴ ش.
۱۸۳. مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۵۷ ـ ۱۶۰، قم ۱۳۴۴ ش.
۱۸۴. مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ج۱، ص۱۳، قم ۱۳۴۴ ش.
۱۸۵. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج۲، ص۱۶ـ۲۱، استانبول ۱۴۰۱.
۱۸۶. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار، ج۵۹، ص۳۴۴ ۳۹۸، بیروت ۱۴۰۳.    
۱۸۷. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار، ج۵۹، ص۳۷۲، بیروت ۱۴۰۳.    
۱۸۸. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار، ج۵۹، ص۳۷۲ به نقل از علل الشرایع، بیروت ۱۴۰۳.    
۱۸۹. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار، ج۵۹، ص۳۷۸ به نقل از المحاسن، بیروت ۱۴۰۳.    
۱۹۰. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار، ج۵۹، ص۳۸۰ ۳۸۱ به نقل از الکافی، بیروت ۱۴۰۳.    
۱۹۱. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار، ج۵۹، ص۳۸۳ به نقل از النوادر راوندی، بیروت ۱۴۰۳.    
۱۹۲. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار، ج۵۹، ص۳۷۳، بیروت ۱۴۰۳.    
۱۹۳. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار، ج۵۹، ص۳۸۲ به نقل از تفسیر علیّ بن ابراهیم قمی و الکافی، بیروت ۱۴۰۳.    
۱۹۴. علیّ بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ص۱۲۷
۱۹۵. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار، ج۵۹، ص۳۶۳، بیروت ۱۴۰۳.    
۱۹۶. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۱۹، ص۱۲۶، تهران ۱۳۶۳ش.    
۱۹۷. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار، ج۵۹، ص۳۹۷، بیروت ۱۴۰۳.    
۱۹۸. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار، ج۵۹، ص۳۸۱، بیروت ۱۴۰۳.    
۱۹۹. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار، ج۵۹، ص۳۸۳ به نقل از المجالس طوسی، بیروت ۱۴۰۳.    
۲۰۰. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار، ج۵۹، ص۳۸۷ به نقل از ابن عبّاس، بیروت ۱۴۰۳.    
۲۰۱. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار، ج۶۰، ص۴۱ به نقل از قُرب الاسناد، بیروت ۱۴۰۳.    


منبع

[ویرایش]
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام ج۲، ص۴۱    
دانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۱، ص۴۳۲۴، برگرفته از مقاله «باران».    
دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «باران در قرآن و روایات»، شماره۱۳۷.    


رده‌های این صفحه : باران | زکات | طهارت | فقه




جعبه‌ابزار