اَعراب

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



از جمله مفاهیمی كه در قرآن کریم به آن پرداخته شده، بیان مفهوم و ویژگی‌های اعراب بادیه‌نشین هست.


معنای لغوی

[ویرایش]

اعراب جمع «عرب» است و «عرب» نام یکی از فرزندان حضرت اسماعیل نبی(ع) بود؛و «عربی» منسوب به عرب، و «اعرابی» به افراد بادیه‌نشین گویند، هر چند در شهر باشند؛بنابراین اعراب به ساکنان بادیه‌نشین اطلاق می‌گردد.به عبارتی مرد اعرابی به کسی گویند که در بیابان به دنبال آب و گیاه باشد؛ یعنی هر کس که ساکن روستا‌ها و شهر‌های عربی باشد، عرب گفته می‌شود؛ اما کسانی که در بادیه و صحرا سکونت داشته باشند، اعراب گویند.
[۵] بغدادی، علی بن محمد؛ لباب التأویل فی معانی التنزیل، تحقیق محمدعلی شاهین، بیروت، دارالکتب العربی، ۱۴۱۵ق، ج‌۲، ص۳۹۸.


اعراب در آینه قرآن

[ویرایش]

از منظر قرآن می‌توان اعراب زمان پیامبر اسلام را به سه دسته تقسیم کرد: کسانی که به خدای تبارک ایمان داشته و از مال خود در راه خدا صدقه می‌دادند؛ گروه دیگر، آنان که ادعای ایمان داشتند، اما خداوند این ادعا را رد کرده و تنها آنها را مسلمان معرفی می‌کند ؛ دسته سوم کسانی هستند که در زمره کفار و منافقین قلمداد می‌شوند؛ به همین علت مورد نفرین خداوند قرار گرفتند. با این وجود، اگر اعراب از گناهان خود توبه کنند و از دستورات رسول خدا اطاعت نمایند، مورد بخشش خدای متعال قرار گرفته و به پاداش اخروی دست می‌یابند .

اعراب مؤمن قرآن

[ویرایش]

دسته‌ای از اعراب اهل ایمان و انفاق بودند، لذا مشمول رحمت الهی قرار گرفتند که قرآن راجع به این دسته از اعراب می‌فرماید:«وَمِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الْآخِرِ وَ یتَّخِذُ مَا یُنْفِقُ قُرُبَاتٍ عِنْدَاللَّهِ وَ صَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلَا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» «گروهی (دیگر) از عربهای بادیه‌نشین، به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند؛ و آنچه را انفاق می‌کنند، مایه تقرب به خدا، و دعای پیامبر می‌دانند؛ آگاه باشید اینها مایه تقرب آنهاست! خداوند بزودی آنان را در رحمت خود وارد خواهد ساخت؛ به یقین، خداوند آمرزنده و مهربان است!»
این گروه از اعراب خداوند را تصدیق کرده و به روز قیامت ایمان آوردند. آنها به سبب حُسن اطاعت، طلب ثواب و کرامت داشتند و پیامبر گرامی اسلام برای این دسته از اعراب دعا می‌کردند؛ زیرا آن حضرت برای کسانی که صدقه می‌دهند، علاوه بر دعای به خیر و برکت، طلب استغفار نیز می‌نمودند
[۱۶] طبرسی، فضل بن حسن؛ تفسیر جوامع الجامع، تهران، دانشگاه تهران و حوزۀ علمیۀ قم، ۱۳۷۷ش، چاپ اول ج۲، ص۷۹.
.
ذیل آیه بیان‌گر این است که خداوند، گناهان زیادی را از اعراب پوشانده و رسوایی را از آنها دور نموده است؛ بنابراین آنها را در رحمت خود داخل می‌کند؛ پس «غَفُورٌ رَحِیمٌ» هر دو مبالغه در غفران و رحمت الهی است که تنها شامل حال افراد مومن می‌گردد. همچنین انفاق از مال به جهت کسب تقرب الهی، از جمله ویژگی‌هایی است که در این آیه برای اعراب مؤمن بیان گردیده است.

اعراب مسلم

[ویرایش]

قرآن در ارتباط با دسته‌ای از اعراب که صرفاً ادعای ایمان داشتند، می‌فرماید:
«قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ‌ تُؤْمِنُوا وَ لَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا‌یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ» «عربهای بادیه‌نشین گفتند: ایمان آورده‌ایم! بگو: شما ایمان نیاورده‌اید، ولی بگویید: اسلام آورده‌ایم، اما هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است!»

← شأن نزول آیه و بیان آن


این آیه و آیات بعدی راجع به اعرابی از بنی‌اسد نازل شد که وارد مدینه شده و شهادتین را بر زبان آوردند. آنها خطاب به رسول‌اللّه (ص) گفتند: ما با اهل و عیال خود نزد شما آمده‌ایم و آنگونه که فلان قبیله با شما وارد جنگ شد، به جنگ نپرداختیم! آنها با این کلام قصد داشتند صدقه بگیرند؛ اما خداوند در مقابل ادعای ایمان آنها فرمود: «آنها ایمان نیاورده‌اند»؛ زیرا ایمان به تصدیقی اطلاق می‌شود که همراه با اطمینان و طمأنینه‌ قلبی باشد؛ ولی کسانی که تنها به گفتن شهادتین و نجنگیدن با پیامبر اسلام اکتفا کردند، تنها در جرگه‌ اسلام وارد شده‌اند، نه در جرگه‌ مؤمنین. پس آنچه اعراب ادعا کردند که ما خداوند را تصدیق کرده و به نبوت حضرت محمد اقرار داریم، برخلاف چیزی بود که در دل به آن اعتقاد داشتند؛ و مراد از «اعراب» گروهی از آنهاست، نه تمام اعراب؛ چراکه برخی از اعراب به خدا و روز واپسین حقیقتاً ایمان داشتند.
[۲۲] طنطاوی، سیدمحمد؛ التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، بی‌تا، ج‌۱۳، ص۳۲۱.


← منت‌گذاری بادیه‌نشینان بر اسلام خویش


اعراب بنی‌اسد، ایمان آوردن خود را وسیله‌ای برای تعالی بر مردم و اکتساب شهرت، ثروت و سلطنت قرار دادند؛ به همین علت بر نبی مکرم اسلام منت گذاردند
[۲۳] مدرسی، سیدمحمدتقی؛ من هدی القرآن، تهران، دار محبی الحسین، ۱۴۱۹ق، چاپ اول، ج‌۱۳، ص۴۴۴.
: «یمُنُّونَ عَلَیکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لاَتَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلاَمَکُم بَلِ اللَّهُ یمُنُّ عَلَیکُمْ أَنْ هَدَاکُمْ لِلْإِیمَانِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ» «آنها بر تو منّت می‌نهند که اسلام آورده‌اند، بگو: اسلام آوردن خود را بر من منّت نگذارید؛ بلکه خداوند بر شما منّت می‌نهد که شما را به سوی ایمان هدایت کرده است، اگر (در ادّعای ایمان) راستگو هستید!»
اعراب با اسلام آوردن بر رسول‌الله منت می‌نهادند، اما خداوند، اسلام را به آنها نسبت داده، که بیان‌گر ادعای آنهاست؛ یعنی پذیرش اسلام ابتدایی که به علت ترس و وحشت پذیرفته‌ بودند، نه اسلام واقعی و تصدیق کامل
[۲۵] حجازی، محمد محمود؛ التفسیر الواضح، بیروت، دارالجلیل الجدید، ۱۴۱۳ق، چاپ دهم، ج‌۳، ص۵۱۴ و ۵۱۵.
! به همین دلیل در ادامه‌ آیه، بجای واژه‌ «اسلام» از کلمه‌ «ایمان» استفاده نموده، تا بیان کند که منت فقط برای ایمان است، نه اسلامی که اعراب در ظاهر از آن سود می‌بردند.

← تفاوت ایمان و اسلام


در آیه‌ فوق میان اسلام و ایمان تفاوت گذاشته شده است؛ چون دیانت داری مراتب می‌باشد؛ ایمان امری قلبی است که قوام آن به اخلاص بوده و فرد با عمق جان هر آنچه را به رسول خدا وحی ‌شده، تصدیق می‌کند، که نتیجه آن پذیرش دعوت خدا و رسول خداست؛ اما اسلام به اطاعت ظاهری و آوردن واجبات و اجتناب از محظورات اطلاق می‌گردد، هر چند به درجه ایمان نرسد
[۲۷] مغنیه، محمدجواد؛ تفسیر الکاشف، تهران، دارالکتب الاسلامة، ۱۴۲۴ق، چاپ اول، ج‌۷، ص۱۲۵.
.
در روایات وارده از اهل بیت عصمت (ع) نیز بر این معنا تاکید شده که نبی مکرم اسلام (ص) فرمودند: اسلام در ظاهر است و ایمان در قلب، که با دست مبارک به صدر سینه اشاره نمودند. در ایمان بجا آوردن عمل، شرط آن است؛ زیرا تمام ایمان را عمل تشکیل داده، و بدون عمل، ایمان معنا ندارد؛ اما اسلام یعنی داخل شدن در جرگه‌ مسلمانان و خارج شدن از دشمنی با آنها، و شخص با گفتن شهادتین، بدون در نظر گرفتن حقیقتی که در قلبش است، مسلمان می‌شود. بنابراین هر مؤمنی، مسلمان است، اما هر مسلمانی مؤمن نیست
[۲۹] مغنیه، محمدجواد؛ التفسیر المبین، قم، بنیاد بعثت، بی‌تا، ص۶۸۷.
.
امام صادق (ع) در تفسیر آیه فوق فرموند: هر کسی گمان کند، آنها (اعراب) ایمان آورده‌اند، دروغ گفته و هر که پندارد که آنها اسلام نیاورده‌اند، باز دروغ گفته است
[۳۱] مشهدی قمی، محمد بن محمدرضا؛ تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب، تهران، وزارت علوم، ۱۳۶۳ش، ج‌۱۲، ص۳۵۷.
.
با توجه به بیان تفاوت میان اسلام و ایمان، با تشریح آیه دیگر این تفاوت بیشتر تبیین می‌شود: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ‌یرْتَابُوا وَ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ» «مؤمنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده‌اند، سپس هرگز شک و تردیدی به خود راه نداده و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کرده‌اند؛ آنها راستگویانند.»
ایمان به خدا و رسولش در مؤمنین منحصر شده و صفات مذکور برای مؤمنان جامع و مانع می‌باشد؛ یعنی هر کس متصف به آن ویژگی‌ها باشد، حقیقتاً مومن است. اما اگر فردی یکی از آن صفات بالا را دارا نباشد، در واقع مومن نیست و عبارت «ثُمَّ لَمْ یرْتابُوا» بر این معنا دلالت می‌کند که آنها در حقیقت در ایمان خود شک نکرده و ایمان آنها ثابت و بدون تردید است
همچنین در آیه‌ قبلی که در آن «اعراب» ادعای ایمان کرده بودند، و خداوند آن را نفی فرمود، بیان‌گر این معناست که آنها صرفاً مسلمان بوده و هنوز ایمان در قلوب آنها مستحکم نشده و مقامی را بالاتر از آنچه به آن اعتقاد داشتند، طلب می‌کردند، که قرآن کریم در تأدیب این دسته از اعراب فرمود:
«وَ إِنْ‌ تُطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَا‌یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمَالِکُمْ شَیئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» «و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید، چیزی از پاداش کارهای شما را فروگذار نمی‌کند؛ خداوند، آمرزنده مهربان است.»
«لَا‌یلِتْکُمْ» یعنی چیزی از شما کم نمی‌شود. بنابراین اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید، و با اخلاص عبادات را انجام دهید، و منت و طمع را از خود دور نمایید، خداوند از اعمال شما هیچ چیزی کم نمی‌کند؛ زیرا مغفرت و رحمت او برای بندگانی که اهل توبه باشند، بسیار گسترده است
[۳۵] التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج‌۱۳، ص۳۲۲.
.

اعراب کافر و منافق

[ویرایش]

سومین گروهی که قرآن از آنها نام برده، اعرابی هستند که از لحاظ کفر و نفاق بسیار شدیدتر از دیگر اعراب هستند: «الْأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْرًا وَ نِفَاقًا وَ أَجْدَرُ أَلَّایعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ» «بادیه‌نشینان عرب، کفر و نفاقشان شدیدتر است؛ و به ناآگاهی از حدود و احکامی که خدا بر پیامبرش نازل کرده، سزاوارترند؛ و خداوند دانا و حکیم است!»
این آیه در مورد طایفه‌ای از اعراب اسد، غطفان و برخی از شهرنشینان نازل شد
[۳۷] فراء، یحیی؛ معانی القرآن، ج‌۱، ص۴۴۹.
. علت اینکه اعراب در کفر و نفاق شدیدتر از شهرنشینان هستند، این بود که آنها از (فرهنگ و تمدن) شهر دور بوده و به همین علت دچار قساوت و توحش شده بودند و از آنجا که از شنیدن آیات قرآن و گفتار علما محروم بودند، عدم آگاهی آنها از حدود دین، شرایع و احکام الهی به مراتب بیشتر بود. پس دوری از شهر و تمدن و محرومیت از برکات انسانی، همانند علم و ادب، منجر گردید که اعراب بادیه‌نشین دچار قساوت شده و هیچ اطلاعی از معارف اصلی و احکام شرعی و نیز از فرائض، سنن و حلال و حرام نداشته باشند؛ زیرا انسان هر اندازه از معرفت دور باشد، جهلش زیاد و تعصب او در گمراهی شدیدتر می‌شود؛ چراکه جهل موجب انجماد فکر شده و از گفتگویی که مبتنی بر فکر و تعقل باشد، مانع می‌شود. در نتیجه به تعصب بی‌جا پناه می‌برند، درحالی‌که تمدن و فرهنگ صحیح موجب شکوفایی ذهن می‌گردد
[۴۰] فضل الله، سیدمحمدحسین؛ من وحی القرآن، بیروت، دارالملاک، ۱۴۱۹ق، چاپ دوم، ج‌۱۱، ص۱۹۴.
.
خداوند در آیه دیگر راجع به یکی دیگر از صفات بد این اعراب که حاکی از عدم ایمان آنهاست، می‌فرماید: «وَ مِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ یتَّخِذُ مَا ینْفِقُ مَغْرَمًا وَیتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوَائِرَ عَلَیهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» «گروهی از (این) اعراب بادیه‌نشین، چیزی را که (در راه خدا) انفاق می‌کنند، غرامت محسوب می‌دارند؛ و انتظار حوادث دردناکی برای شما می‌کشند؛ حوادث دردناک برای خود آنهاست؛ و خداوند شنوا و داناست!»
«مَغْرَم» که به معنای خسارت است، به این معناست که اعراب برای خدا انفاق نمی‌کردند؛ بلکه به خاطر تقیه و ریا این کار را انجام می‌دادند
[۴۲] تفسیر جوامع الجامع، ج‌۲، ص۷۹.
؛ به همین علت در انتظار حوادث ناگوار برای پیامبر و مسلمانان بودند، تا از دادن نفقه و صدقه نجات پیدا کنند
[۴۳] تفسیر جوامع الجامع، ج‌۲، ص۷۸.
.
«الدَّوائِرَ» جمع «دائره» به معنای عواقب مذموم، مرگ و قتل است. این دسته از اعراب با گذشت زمان منتظر بودند حوادث و عواقب بدی، جامعه‌ اسلامی را فرا گیرد، و با رحلت پیامبر اسلام به شرک بازگشته و از صدقه دادن رهایی یابند. نکته‌ دیگر آنکه «الدوائر» غالباً برای زوال نعمت و عافیت بکار می‌رود؛ یعنی نعمت‌ها به نقمت و بلا تبدیل می‌گردد
[۴۵] طبرسی، فضل‌بن‌حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق لجنة من العلماء، بیروت، الاعلمی، چاپ اول، ۱۴۱۵ق، ج‌۵، ص۹۶.
. یعنی خیر به بدی، پیروزی به شکست، صحت و سلامتی به دردها، امنیت به ترس و اضطراب مبدل شود
[۴۶] التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج‌۶، ص۳۸۸.
. واژه‌ «سُوء» به عذاب تفسیر شده
[۴۷] تفسیر جوامع الجامع، ج‌۲، ص۷۸.
و عبارت «عَلَیهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ» جمله‌ معترضه بوده که به معنای دعا و نفرین بر این دسته از اعراب است که حال آنها را به فساد و هلاکت تبدیل می‌نماید
[۴۸] التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج‌۶، ص۳۸۸.
. در ادامه این دسته از اعراب را که در زمره‌ منافقین محسوب می‌شدند، به عذاب دنیا و آخرت وعده داده و می‌فرماید: «و از (میان) اعراب بادیه‌نشین که اطراف شما هستند، جمعی منافقند و از اهل مدینه (نیز)، گروهی سخت به نفاق پای بندند... بزودی آنها را دو بار مجازات می‌کنیم (مجازاتی با رسوایی در دنیا، و مجازاتی به هنگام مرگ)، سپس بسوی مجازات بزرگی (در قیامت) فرستاده می‌شوند.»
مراد از «دو بار مجازات کردن» این است که یک مرتبه با اسیری و قتل و بار دیگر به عذاب قبر گرفتار می‌شوند.

معذور بودن اعراب مؤمن و عذرتراشی اعراب منافق

[ویرایش]

در جنگ تبوک حضرت محمد (ص) به همگان -به جز کسانی که عذر داشتند- دستور خروج برای جنگ را دادند
[۵۱] مراغی، احمد بن مصطفی؛ تفسیر المراغی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا، ج‌۱۰، ص۱۸۰.
، در این میان گروهی از اعرابِ مؤمن و راستگو، برای نرفتن به جهاد عذر آوردند
[۵۲] ابن عاشور، محمد بن طاهر؛ التحریر و التنویر، بی‌تا، ج‌۱۰، ص۱۷۷.
: «وَ جاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرابِ لِیؤْذَنَ لَهُمْ» «و عذرآورندگان از اعراب، (نزد تو) آمدند که به آنها اجازه (عدم شرکت در جهاد) داده شود»
ظاهر آیه از «عذرآورندگان» کسانی هستند که واقعا دارای عذر بوده و توان به جنگ رفتن را نداشتند، همانند کسی که نفقه یا سلاح نداشت؛ به قرینه فراز بعدی آیه شریفه که می‌فرماید: «و آنها که به خدا و پیامبرش دروغ گفتند، (بدون هیچ عذری در خانه خود) نشستند؛ بزودی به کسانی از آنها که مخالفت کردند (و معذور نبودند)، عذاب دردناکی خواهد رسید.»

پانویس

[ویرایش]
 
۱. تفسیر المیزان، ج۹، ص۳۷۰.    
۲. لسان العرب ج۱، ص۵۸۷.    
۳. الفروق اللغویة ص۵۸.    
۴. مفردات، ص۳۲۸.    
۵. بغدادی، علی بن محمد؛ لباب التأویل فی معانی التنزیل، تحقیق محمدعلی شاهین، بیروت، دارالکتب العربی، ۱۴۱۵ق، ج‌۲، ص۳۹۸.
۶. توبه/سوره ۹، آیه ۹۹.    
۷. تفسیر المیزان، ج۹، ص۳۷۱.    
۸. حجرات/سوره ۴۹، آیه ۱۴.    
۹. تفسیر التبیان، ج۹، ص۳۵۱.    
۱۰. توبه/سوره ۹، آیات ۹۷ و ۹۸.    
۱۱. توبه/سوره ۹، آیات ۱۰۲ و ۱۲۱.    
۱۲. تفسیر المیزان، ج۹، ص۳۷۶.    
۱۳. توبه/سوره ۹، آیه ۹۹.    
۱۴. تفسیر تبیان، ج۵، ص۲۸۶.    
۱۵. تفسیر تبیان، ج۵، ص۲۸۶.    
۱۶. طبرسی، فضل بن حسن؛ تفسیر جوامع الجامع، تهران، دانشگاه تهران و حوزۀ علمیۀ قم، ۱۳۷۷ش، چاپ اول ج۲، ص۷۹.
۱۷. تفسیر تبیان، ج۵، ص۲۸۶.    
۱۸. حجرات/سوره ۴۹، آیه ۱۴.    
۱۹. تفسیر صافی، ج۵، ص۵۵.    
۲۰. تبیان، ج۵، ص۳۵۱./۱۲۰۱۱/۹/۳۵۱/بخلاف تف    
۲۱. توبه/سوره۹، آیه۹۹.    
۲۲. طنطاوی، سیدمحمد؛ التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، بی‌تا، ج‌۱۳، ص۳۲۱.
۲۳. مدرسی، سیدمحمدتقی؛ من هدی القرآن، تهران، دار محبی الحسین، ۱۴۱۹ق، چاپ اول، ج‌۱۳، ص۴۴۴.
۲۴. حجرات/سوره ۴۹، آیه ۱۷.    
۲۵. حجازی، محمد محمود؛ التفسیر الواضح، بیروت، دارالجلیل الجدید، ۱۴۱۳ق، چاپ دهم، ج‌۳، ص۵۱۴ و ۵۱۵.
۲۶. تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۳۳۱.    
۲۷. مغنیه، محمدجواد؛ تفسیر الکاشف، تهران، دارالکتب الاسلامة، ۱۴۲۴ق، چاپ اول، ج‌۷، ص۱۲۵.
۲۸. تفسیر صافی، ج۵، ص۵۶.    
۲۹. مغنیه، محمدجواد؛ التفسیر المبین، قم، بنیاد بعثت، بی‌تا، ص۶۸۷.
۳۰. بحارالانوار، ج۶۵، ص۲۴۷.    
۳۱. مشهدی قمی، محمد بن محمدرضا؛ تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب، تهران، وزارت علوم، ۱۳۶۳ش، ج‌۱۲، ص۳۵۷.
۳۲. حجرات/سوره ۴۹، آیه ۱۵.    
۳۳. تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۳۲۹.    
۳۴. حجرات/سوره ۴۹، آیه ۱۴.    
۳۵. التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج‌۱۳، ص۳۲۲.
۳۶. توبه/سوره ۹، آیه ۹۷.    
۳۷. فراء، یحیی؛ معانی القرآن، ج‌۱، ص۴۴۹.
۳۸. تفسیر صافی، ج۲، ص۳۶۹.    
۳۹. تفسیر المیزان، ج۹، ص۳۷۰.    
۴۰. فضل الله، سیدمحمدحسین؛ من وحی القرآن، بیروت، دارالملاک، ۱۴۱۹ق، چاپ دوم، ج‌۱۱، ص۱۹۴.
۴۱. توبه/سوره ۹، آیه ۹۸.    
۴۲. تفسیر جوامع الجامع، ج‌۲، ص۷۹.
۴۳. تفسیر جوامع الجامع، ج‌۲، ص۷۸.
۴۴. تفسیر تباین، ج۵، ص۲۸۵.    
۴۵. طبرسی، فضل‌بن‌حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق لجنة من العلماء، بیروت، الاعلمی، چاپ اول، ۱۴۱۵ق، ج‌۵، ص۹۶.
۴۶. التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج‌۶، ص۳۸۸.
۴۷. تفسیر جوامع الجامع، ج‌۲، ص۷۸.
۴۸. التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج‌۶، ص۳۸۸.
۴۹. توبه/سوره ۹، آیه ۱۰۱.    
۵۰. تفسیر المیزان، ج۹، ص۳۷۶.    
۵۱. مراغی، احمد بن مصطفی؛ تفسیر المراغی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا، ج‌۱۰، ص۱۸۰.
۵۲. ابن عاشور، محمد بن طاهر؛ التحریر و التنویر، بی‌تا، ج‌۱۰، ص۱۷۷.
۵۳. توبه/سوره ۹، آیه ۹۰.    
۵۴. تفسیر المیزان، ج۹، ص۳۶۱.    


منبع

[ویرایش]

سایت پژوهه    


رده‌های این صفحه : تفسیر | قرآن شناسی | واژگان قرآنی




جعبه ابزار