امر الهیذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



امر الهی، فرمان تشریعی خدا ، شأن (ایجاد) الهی است.


امر در لغت

[ویرایش]

امر در لغت به دو صورت به‌کار رفته است: [۱] [۲] [۳]
۱. امری که جمع آن «اوامر» است. این امر ضد نهی [۴] و به معنای طلب [۵] و فرمان بوده و به صورت مصدر و اسم مصدر کاربرد دارد. [۶]
۲. امری که جمع آن «امور» است. این امر همواره اسم مصدر است و برای آن معناهایی مانند شأن، [۷] حال، [۸] حادثه [۹] [۱۰] [۱۱] و شیء [۱۲] ذکر شده است. برخی گفته‌اند: بعید نیست معنای اصلی امر معنای نخست بوده و سپس در معنای دوم به‌کار رفته باشد. [۱۳] برخی نیز معنای واحد در مادّه «ا م ر» را، طلب و تکلیف همراه با استعلا دانسته‌اند. [۱۴]

معنا

[ویرایش]

امر الهی دارای دو معناست: ۱. فرمان تشریعی خداوند. ۲. امر تکوینی و شأن الهی. [۱۵] [۱۶] هرگاه خداوند خواستار تحقق چیزی باشد، اگر آن را به صورت فرمان به بندگان خود اعلام کند تا آنان با اراده خویش آن را محقق سازند، این فرمان، امر تشریعی خداست و اگر مستقیماً آن را ایجاد کند و اراده بندگان دخالتی در تحقق آن نداشته باشد، این ایجاد، امر تکوینی الهی است.

← در آیات قرآن


واژه امر و مشتقات آن در آیات فراوانی به خداوند نسبت داده شده است و مضمون آن نیز از آیاتی پرشمار که مشتمل بر این واژه و مشتقات آن نیست استفاده می‌شود. این آیات گاهی با واژه‌هایی دیگر مانند « حکم » و « قضاء » و گاهی با صیغه و هیئت امر، به امر الهی پرداخته‌اند. یکی از اسمای الهی که در برخی از دعاها وارد شده «آمر» است؛ مانند: «یا آمر» «یا آمراً بکلّ خیر» «یا آمراً بالطّاعة» و در دعایی صفت «ذی القدرة والأمر» به خداوند نسبت داده شده است. [۱۷] در روایاتی نیز به امر الهی اشاره شده است. [۱۸] [۱۹]

فرمان تشریعی خداوند

[ویرایش]

فرمان تشریعی خداوند به عمل اختیاری برخی از موجودات مختار مانند انسان و جنّ تعلق گرفته و بدین معناست که خداوند خواستار تحقق آن عمل است. احکام دینی (واجبات و مستحبات) که در آیات قرآن بیان شده، از مصادیق امر الهی است: «ذلِکَ اَمرُ اللّهِ اَنزَلَهُ اِلَیکُم»، [۲۰] [۲۱] چنان‌که دین نیز امر خداوند است: «حَتّی جاءَ الحَقُّ وظَهَرَ اَمرُ اللّهِ» [۲۲] [۲۳] پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) از طرف خداوند مأمور شد تا فرمانهای الهی را به انسانها برساند: «فَاصدَع بِما تُؤمَرُ» [۲۴] قرآن به‌صورتهایی گوناگون بر اجرای فرمان الهی تأکید کرده و انسانها را از مخالفت با آن برحذر داشته است. براساس آیه‌ای اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر درگیر شوند و یکی از آن‌دو متجاوز باشد، مؤمنان دیگر وظیفه دارند با گروه متجاوز بجنگند تا به فرمان الهی باز گردد: «فَاِن بَغَت اِحدهُما عَلَی الاُخری فَقتِلوا الَّتی تَبغی حَتّی تَفیءَ اِلی اَمرِ اللّهِ» [۲۵] در آیات دیگری خداوند کسانی را که با فرمان او مخالفت کنند از این‌که فتنه‌ای دامنگیرشان شود یا عذابی دردناک به آن‌ها برسد برحذر داشته است: «فَلیَحذَرِ الَّذینَ یُخالِفونَ عَن اَمرِهِ اَن تُصیبَهُم فِتنَةٌ اَویُصیبَهُم عَذابٌ اَلیم» [۲۶] و برای عبرت آیندگان، سرگذشت گروهی از گذشتگان را بیان کرده که از فرمان الهی سرپیچی کرده و به عذاب او گرفتار شدند: «وکَاَیِّن مِن قَریَة عَتَت عَن اَمرِ رَبِّها و رُسُلِهِ فَحاسَبنها حِسابًا شَدیدًا وعَذَّبنها عَذابًا نُکرا... فاتَّقُوا اللّهَ یاُولِی الاَلببِ الَّذینَ ءامَنوا»، [۲۷] «فَعَقَروا النّاقَةَ و عَتَوا عَن اَمرِ رَبِّهِم... فَاَخَذَتهُمُ الرَّجفَةُ»، [۲۸] «فَعَتَوا عَن اَمرِ رَبِّهِم فَاَخَذَتهُمُ الصّعِقَةُ» [۲۹] انسانی که با وجود نعمتهای گوناگون الهی، باز هم فرمان خداوند را مبنی بر خضوع برای ربوبیّت الهی یا شکر نعمت او یا تأمّل در دلایل قدرت و وحدانیت خدا ، نادیده گرفته و به کفر و معصیت رو آورد، مورد سرزنش قرآن است: «کَلاّ لَمّا یَقضِ ما اَمَرَه» [۳۰] [۳۱] [۳۲] [۳۳]

← امر تشریعی در اصول فقه


در مورد امر تشریعی‌ به‌طور کلی مباحث گوناگونی وجود دارد که در علوم مختلف به ویژه علم اصول فقه، به قصد تبیین اوامر تشریعی خداوند به آن توجه ویژه‌ای شده است؛ مانند:
۱. برای بیان امر تشریعی، گاهی از مادّه امر (ا م ر) استفاده می‌شود و گاهی از صیغه و هیئت امر (مانند وزن اِفعل). [۳۴] بیشتر اوامر تشریعی الهی که از طریق قرآن و سنت به ما رسیده به صورت هیئت امر است.
۲. اوامر الهی اگر بدون قرینه باشد بر وجوب دلالت می‌کند و تنها در صورت وجود قرینه به معنای استحباب یا جواز است. [۳۵] [۳۶] [۳۷] [۳۸] [۳۹] برخی برای اثبات این مطلب به آیه ۱۲ سوره اعراف [۴۰] استدلال کرده‌اند: «قالَ ما مَنَعَکَ اَلاّ تَسجُدَ اِذ اَمَرتُکَ» در این آیه خداوند ابلیس را سرزنش کرده و علّت آن را سرپیچی از فرمان الهی دانسته است و اگر امر بر وجوب دلالت نمی‌کرد، سرپیچی از آن مستلزم سرزنش نمی‌بود؛ [۴۱] [۴۲] [۴۳] همچنین فرمان الهی در صورتی که قرینه‌ای نداشته باشد، بر وجوب عینی (در مقابل کفایی) تعیینی (در برابر تخییری) و نفسی (در مقابل غیری) دلالت می‌کند. [۴۴] [۴۵]
۳. اگر خداوند از عملی در شرایطی نهی و سپس به همان عمل در شرایط دیگری امر کند، آن امر بر جواز و اباحه دلالت می‌کند [۴۶]، چنان‌که در آیه ۲۲۲ سوره بقره [۴۷] از آمیزش با همسر در حال حیض نهی کرده: «ولا تَقرَبوهُنَّ حَتّی یَطهُرنَ» و پس از آن، به آمیزش با آنان بعد از پاک شدن امر کرده است: «فَاِذا تَطَهَّرنَ فَأتوهُنَّ»؛ همچنین اگر مخاطب توهم کند که عملی ممنوع است و خداوند به آن عمل فرمان دهد، آن فرمان نیز بر جواز دلالت می‌کند، [۴۸] چنان‌که خداوند به همه انسانها فرمان داده از آنچه حلال و پاکیزه است بخورند و معنای این امر، اباحه است، [۴۹] زیرا مشرکان برخی از رزقهای حلال خدا را حرام می‌دانستند: «یاَیُّهَا النّاسُ کُلوامِمّا فِی الاَرضِ حَللاً طَیِّبًا» [۵۰] البته برخی از اصولیان این دو مطلب را نپذیرفته‌اند. [۵۱] [۵۲]
۴. امر تشریعی خدا گاهی ارشادی است و گاهی مولوی. امر ارشادی فرمان دادن به چیزی است که عقل انسان نیز به آن حکم می‌کند و دستور شارع ، ارشاد به حکم عقل و تأکید آن است؛ مانند امر به اطاعت از خدا و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله): «واَطیعوا اللّهَ واَطیعوا الرَّسولَ» [۵۳] ولی امر مولوی امری تأسیسی است که شارع به عنوان مولا آن را انشا کرده است. [۵۴] امر ارشادی در واجب یا مستحب بودن، تابع حکم عقل است. [۵۵]
از دیگر مباحثی که اصولیان به آن پرداخته‌اند این است که آیا امر به چیزی، مقتضی نهی از ضدّ آن است؟ [۵۶] [۵۷] [۵۸] آیا برای امتثال امری که بدون قرینه است یک بار انجام دادن مأمورٌ به کافی است (دلالت امر بر مرّه یا تکرار) ؟ [۵۹] [۶۰] [۶۱] آیا واجب است امر خالی از قرینه را فوری امتثال کرد (دلالت امر بر فور یا تراخی ) ؟ [۶۲] [۶۳] [۶۴] و....

اوصاف فرمان تشریعی

[ویرایش]

فرمان تشریعی خداوند دارای چند ویژگی است:
۱. فرمان خداوند متناسب با قدرت شخص مکلّف است: «لا یُکَلِّفُ اللّهُ نَفسًا اِلاّ وُسعَها» [۶۵] و خداوند کسانی را که ایمان آورده و کارهای نیکو انجام دهند، به اموری تکلیف می‌کند که برایشان دشوار نباشد: «و اَمّا مَن ءامَنَ و عَمِلَ صلِحًا فَلَهُ جَزاءً اَلحُسنی و سَنَقولُ لَهُ مِن اَمرِنا یُسرا» [۶۶] [۶۷]
۲. فرمان دادن مخصوص خداوند است و کسی جز او قدرت صدور فرمانی را ندارد: «والاَمرُ یَومَئِذ لِلَّه» [۶۸] [۶۹] تخصیص این امر به روز قیامت در آیه مذکور، به اعتبار ظهور آن در قیامت است. [۷۰] [۷۱] این مطلب از روایتی نیز قابل استفاده است. براساس این روایت امام باقر (علیه‌السلام) فرمان دادن را همواره حتی در دنیا ویژه خداوند دانسته‌اند. [۷۲]
۳. فرمان تشریعی خداوند تخلّف‌پذیر است، [۷۳] زیرا اطاعت کردن از فرمان تشریعی امری اختیاری است و انسان می‌تواند آن را امتثال یا با آن مخالفت کند. [۷۴]

مصادیق فرمان تشریعی

[ویرایش]

آیاتی که در آن‌ها فرمانهای تشریعی خداوند آمده دو دسته است:
۱. آیاتی که در آن‌ها واژه امر و مشتقات آن به‌کار نرفته است. در این دسته گاهی با واژه‌های دیگری چون حکم و قضا به فرمانهای تشریعی الهی اشاره شده و بر انحصار فرمان در خداوند: «اِنِ الحُکمُ اِلاّ لِلّه...» [۷۵] [۷۶] و فرمان به پرستش نکردن غیر او: «و قضی ربّک ألاّ تعبدوا إلاّ إیّاه» [۷۷] [۷۸] [۷۹] و لزوم صبر در برابر فرمان الهی: «فَاصبِر لِحُکمِ رَبِّکَ» [۸۰] [۸۱] تأکید گشته است و گاهی نیز با صیغه و هیئت امر فرمانهای تشریعی خداوند بیان شده است؛ مانند دستور به برپایی نماز و پرداخت زکات ، [۸۲] انفاق، [۸۳] تقوا ، [۸۴] صبر ، [۸۵] اطاعت از خدا و پیامبر و اولواالامر ، [۸۶] عدالت، [۸۷] ایمان، [۸۸] وفای به پیمان ، [۸۹] بودن با راستگویان، [۹۰] جهاد، [۹۱] یاد خدا، [۹۲] یاری دین خداوند [۹۳] و توبه . [۹۴] شمار این‌گونه آیات فراوان است.
۲. آیاتی که در آن‌ها واژه امر یا مشتقات آن به‌کار رفته است. در این دسته آیات نیز خداوند به مسائل گوناگونی فرمان داده است:

← عدالت، احسان و انفاق به خویشاوندان


براساس آیه ۲۸ سوره اعراف [۹۵] یکی از توجیهات مشرکان برای برخی از کارهای ناپسندشان این بود که خداوند به این کار فرمان داده است. قرآن به این توجیه مشرکان چنین پاسخ می‌دهد که خداوند هیچ‌گاه به عمل ناپسند فرمان نمی‌دهد: «و اِذا فَعَلوا فحِشَةً قالوا... واللّهُ اَمَرَنا بِها قُل اِنَّ اللّهَ لا یَأمُرُ بِالفَحشاءِ» بسیاری از مفسران مراد از عمل ناپسند در این آیه را، طواف خانه خدا به صورت عریان دانسته‌اند که نزد مشرکان رایج بود. [۹۶] [۹۷] [۹۸] در عین حال ظاهر آیه مطلق بوده و هر عمل ناپسندی را که به عنوان عبادت انجام شود شامل می‌گردد. [۹۹] [۱۰۰] [۱۰۱] خداوند پس از بیان این مطلب که هیچ‌گاه به عمل ناپسند فرمان نمی‌دهد در آیه بعدی این نکته را بیان داشته که پروردگار به قسط فرمان داده است: «قُل اَمَرَ رَبّی بِالقِسطِ» مراد از قسط عدل [۱۰۲] [۱۰۳] و رعایت حدّ اعتدال در تمامی امور و پرهیز از دوطرف افراط و تفریط است. [۱۰۴] [۱۰۵] [۱۰۶] در آیه ۹۰ سوره نحل [۱۰۷] افزون بر عدل، به احسان و انفاق به خویشان نیز فرمان داده شده است: «اِنَّ اللّهَ یَأمُرُ بِالعَدلِ والاِحسنِ وایتایِ ذِی القُربی» در تفسیر «قسط»، [۱۰۸] [۱۰۹] « عدل »، « احسان » [۱۱۰] [۱۱۱] و «ایتاء ذی‌القربی» [۱۱۲] [۱۱۳] [۱۱۴] نظراتی ارائه شده است. خداوند به پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) دستور داده است در دعوت انسانها به حق و دین یا در همه مسائل به عدالت رفتار کند: «واُمِرتُ لاَِعدِلَ بَینَکُم» [۱۱۵] [۱۱۶]

← اسلام و ایمان


خداوند به مؤمنان فرمان داده که برای پروردگار جهانیان تسلیم شوند: «و اُمِرنا لِنُسلِمَ لِرَبِّ العلَمین»، [۱۱۷] چنان‌که به پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) دستور داده از تسلیم‌شوندگان باشد: «واُمِرتُ اَن اَکونَ مِنَ المُسلِمین»، [۱۱۸] [۱۱۹] [۱۲۰] بلکه به آن حضرت امر شده که اولین مسلم باشد: «قُل اِنّی اُمِرتُ اَن اَکونَ اَوَّلَ مَن اَسلَم» [۱۲۱] [۱۲۲] اگر مراد از این دو آیه آن باشد که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) مأمور است نسبت به همه انسانها حتی امّتهای پیشین اولین مسلم باشد، مقصود اول بودن از نظر رتبه خواهد بود. [۱۲۳] در آیه دیگری به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمان داده شده از مؤمنان باشد: «واُمِرتُ اَن اَکونَ مِنَ المُؤمِنین» [۱۲۴]

← کفر به طاغوت


خداوند برخی از مسلمانان صدر اسلام را که گمان داشتند به قرآن و کتابهای آسمانی پیشین ایمان آورده‌اند و با این‌حال می‌خواستند برای رفع نزاعشان به طاغوت مراجعه کنند، سرزنش کرده است، زیرا به آن‌ها فرمان داده شده بود که به طاغوت کفر بورزند: «اَلَم تَرَ اِلَی الَّذینَ یَزعُمونَ اَنَّهُم ءامَنوا بِما اُنزِلَ اِلَیکَ وما اُنزِلَ مِن قَبلِکَ یُریدونَ اَن یَتَحاکَموا اِلَی الطّغوتِ وقَد اُمِروا اَن یَکفُروا بِهِ» [۱۲۵] طاغوت در لغت به معنای بسیار طغیان کننده [۱۲۶] و برحسب شأن نزول مقصود از آن در این آیه مردی کاهن یا یهودی است که منافقی به وی مراجعه کرده بود. [۱۲۷]

← پایداری در صراط مستقیم


خداوند به پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و مؤمنان فرمان داده که در صراط مستقیم ثابت قدم بوده و از افراط و تفریط بپرهیزند: [۱۲۸] [۱۲۹] [۱۳۰] «فاستَقِم کَما اُمِرتَ و مَن تابَ مَعَکَ» [۱۳۱] [۱۳۲]

← توحید در عبادت


خداوند به پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و دیگر انسانها دستور داده است که او را عبادت کنند و هیچ‌کس را در عبادت شریک او نکنند: «قُل اِنَّما اُمِرتُ اَن اَعبُدَ اللّهَ ولا اُشرِکَ بِهِ»، [۱۳۳] «اَمَرَ اَلاّ تَعبُدوا اِلاّ اِیّاهُ» [۱۳۴] [۱۳۵] [۱۳۶] [۱۳۷] [۱۳۸] در برخی آیات نیز به عبادت خداوند همراه با اخلاص فرمان داده شده است: «قُل اِنّی اُمِرتُ اَن اَعبُدَ اللّهَ مُخلِصًا لَهُ الدّین»، [۱۳۹] «و ما اُمِروا اِلاّ لِیَعبُدُوا اللّهَ مُخلِصینَ لَهُ الدّین» [۱۴۰]

← صله رحم و مانند آن


خداوند نسبت به اموری فرمان وصل و پیوند داده و در آیه‌ای کسانی را که به این فرمان الهی عمل می‌کنند ستوده است: «والَّذینَ یَصِلونَ ما اَمَرَ اللّهُ بِهِ اَن یوصَلَ» [۱۴۱] و در دو آیه کسانی را که این دستور را نادیده گرفته و آنچه را که خداوند فرمان به وصل آن داده قطع می‌کنند، سرزنش کرده است: «و یَقطَعونَ ما اَمَرَ اللّهُ بِهِ اَن یوصَلَ» [۱۴۲] [۱۴۳] گرچه برخی مراد از این آیات را صله رحم و پیوند با خویشاوندان دانسته‌اند؛ [۱۴۴] ولی این آیات مطلق بوده و هر چیزی را که خداوند امر به وصل آن کرده شامل می‌شود؛ مانند پیوند با رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و مؤمنان. [۱۴۵] [۱۴۶] [۱۴۷] البته از مشهورترین مصداقهای این آیات صله رحم است. [۱۴۸] گفته شده: در آیه ۲۷ سوره بقره [۱۴۹] مراد از کسانی که آنچه را خداوند به وصل آن فرمان داده قطع می‌کنند، آنهایند که مانع سلوک راه حق و پیمودن صراط توحید می‌شوند؛ یعنی با طرح شبهه‌های گمراه کننده عقاید آنان را فاسد و معجزات نبوی را انکار و حقانیت علوم الهی را ردّ می‌کنند. [۱۵۰]

← بازگرداندن امانتها به صاحبانش


خداوند به مؤمنان فرمان داده است که امانتها را به اهلش باز گردانند: «اِنَّ اللّهَ یَأمُرُکُم اَن تُؤَدُّوا الاَمنتِ اِلی اَهلِها» [۱۵۱] از قراین موجود در این آیه و آیات قبل برمی‌آید که مراد از امانات اعم از امانات مالی و معنوی است و شامل علوم و معارف الهی نیز می‌شود که بهره‌مندان از آن‌ها باید این معارف را به انسانهایی که اهل آن هستند برسانند. [۱۵۲] برخی گفته‌اند: مخاطب در آیه فوق حاکمان جامعه اسلامی هستند که باید حقوق مردم را به آن‌ها برسانند. [۱۵۳] براساس روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) در این آیه به امام معصوم امر شده است که آنچه نزد وی است به امام بعدی واگذارد و به وی وصیّت کند. [۱۵۴] در روایت دیگری امام سجاد (علیه‌السلام) به اصحاب خویش فرموده‌اند: بر شما باد به بازگرداندن امانت . اگر قاتل پدرم حسین بن علی شمشیری را که با آن پدرم را کشت نزد من امانت بگذارد آن را به او باز خواهم گرداند. [۱۵۵]

← جهاد


در صدر اسلام خداوند به مسلمانان که هنوز از قدرت کافی برخوردار نبودند، دستور داد در برابر ستمهای مشرکان با عفو و مدارا برخورد کنند تا فرمان الهی آمده و به آن‌ها اجازه جهاد دهد: «فَاعفوا واصفَحوا حَتّی یَأتِیَ اللّهُ بِاَمرِه» [۱۵۶] [۱۵۷] [۱۵۸] گفته شده: این آیه با آیه ۲۹ سوره توبه : [۱۵۹] «قتِلُوا الَّذینَ...» نسخ شده است. [۱۶۰] [۱۶۱]

← قربانی‌کردن اسماعیل (علیه‌السلام)


به ابراهیم (علیه‌السلام) درخواب فرمان داده شد که پسرش اسماعیل (علیه‌السلام) را قربانی کند و چون آن حضرت در مورد این فرمان الهی با اسماعیل (علیه‌السلام) مشورت کرد، اسماعیل (علیه‌السلام) به او گفت: ای پدر! آنچه بدان مأمور شده‌ای انجام ده: «یاَبَتِ افعَل ما تُؤمَرُ» [۱۶۲]

← اطاعت جنّیان از سلیمان (علیه‌السلام)


خداوند به گروهی از جنیان دستور داده بود که در خدمت سلیمان (علیه‌السلام) بوده و مطیع فرمانهای او باشند [۱۶۳] و اگر برخی از آنان از این فرمان الهی سرپیچی می‌کردند، خداوند آنان را به شدّت عذاب می‌کرد: «و مِنَ الجِنِّ مَن یَعمَلُ بَینَ یَدَیهِ بِاِذنِ رَبِّهِ و مَن یَزِغ مِنهُم عَن اَمرِنا نُذِقهُ مِن عَذابِ السَّعیر» [۱۶۴]

← ذبح گاو به دست بنی‌اسرائیل


خداوند به بنی‌اسرائیل فرمان داد گاوی را ذبح کنند: «واِذ قالَ موسی لِقَومِهِ اِنَّ اللّهَ یَأمُرُکُم اَن تَذبَحوا بَقَرَة» [۱۶۵] و پس از پرسشهای بی‌مورد بنی‌اسرائیل، موسی (علیه‌السلام) ضمن پاسخ به آنها، تأکید کرد که آنچه به شما فرمان داده شده انجام دهید: «فَافعَلوا ما تُؤمَرون» [۱۶۶]

پانویس

[ویرایش]
 
۱. المصباح، ص۲۱.    
۲. مفردات، ص۸۸.    
۳. قاموس قرآن، ج۱، ص۱۰۹-۱۱۰، «امر».
۴. لسان العرب، ج۱، ص۲۰۳، «امر».
۵. المصباح، ص۲۱.    
۶. قاموس قرآن، ج۱، ص۱۰۹، «امر».
۷. مفردات، ص۸۸.    
۸. المصباح، ص۲۱.    
۹. لسان العرب، ج۱، ص۲۰۴.
۱۰. القاموس المحیط، ج۱، ص۴۹۳.
۱۱. تاج‌العروس، ج۶، ص۳۲، «امر».
۱۲. المنجد، ص۱۸، «امر».
۱۳. المیزان، ج۸، ص۱۵۰-۱۵۱.    
۱۴. التحقیق، ج۱، ص۱۴۴، «امر».
۱۵. تفسیر صدرالمتالهین، ج۵، ص۴۶۹.
۱۶. المیزان، ج۸، ص۱۵۱.    
۱۷. بحارالانوار، ج۸۸، ص۱۹۴.    
۱۸. الکافی، ج۱، ص۲۱۶.    
۱۹. الکافی، ج۸، ص۸.
۲۰. طلاق/سوره۶۵، آیه۵.    
۲۱. مجمع‌البیان، ج۱۰، ص۴۶۱.    
۲۲. توبه/سوره۹، آیه۴۸.    
۲۳. جامع‌البیان، مج۶، ج۱۰، ص۱۸۹.
۲۴. حجر/سوره۱۵، آیه۹۴.    
۲۵. حجرات/سوره۴۹، آیه۹.    
۲۶. نور/سوره۲۴، آیه۶۳.    
۲۷. طلاق/سوره۶۵، آیه۸ ۱۰.    
۲۸. اعراف/سوره۷، آیه۷۷-۷۸.    
۲۹. ذاریات/سوره۵۱، آیه۴۴.    
۳۰. عبس/سوره۸۰، آیه۲۳.    
۳۱. تفسیرمراغی، مج۱۰، ج۳۰، ص۴۵-۴۶.
۳۲. تفسیرقاسمی، ج۱۷، ص۶۰.
۳۳. المیزان، ج۲۰، ص۲۰۸.    
۳۴. کفایة‌الاصول، ص۶۱-۷۱.    
۳۵. العده، ج۱، ص۱۷۲.    
۳۶. کفایة‌الاصول، ص۶۳.    
۳۷. کفایة‌الاصول، ص۷۰.    
۳۸. اصول‌الفقه، ج۱، ص۵۰.
۳۹. اصول‌الفقه، ج۱، ص۵۳.
۴۰. اعراف/سوره۷، آیه۱۲.    
۴۱. التفسیرالکبیر، ج۱۴، ص۳۲.
۴۲. العده، ج۱، ص۱۷۴.    
۴۳. فوائد الاصول، ج۱، ص۱۳۴.    
۴۴. اصول‌الفقه، ج۱، ص۶۱-۶۲.    
۴۵. کفایة‌الاصول، ص۷۶.    
۴۶. اصول الفقه، ج۱، ص۵۴.
۴۷. بقره/سوره۲، آیه۲۲۲.    
۴۸. اصول الفقه، ج۱، ص۵۴.
۴۹. مجمع‌البیان، ج۱، ص۴۵۹.
۵۰. بقره/سوره۲، آیه۱۶۸.    
۵۱. العده، ج۱، ص۱۸۳-۱۸۵.    
۵۲. کفایة‌الاصول، ص۷۷.    
۵۳. مائده/سوره۵، آیه۹۲.    
۵۴. اصول الفقه، ج۱، ص۱۸۲.
۵۵. کفایة الاصول، ص۳۴۵.    
۵۶. العده، ج۱، ص۱۹۶-۱۹۸.    
۵۷. کفایة الاصول، ص۱۲۹-۱۳۷.    
۵۸. فوائدالاصول، ج۱، ص۳۰۱-۳۱۶.    
۵۹. العده، ج۱، ص۱۹۹-۲۰۴.    
۶۰. کفایة الاصول، ص۷۷-۷۹.    
۶۱. فوائدالاصول، ج۱، ص۲۴۱.    
۶۲. العده، ج۱، ص۲۲۵ ۲۳۲.
۶۳. اصول الفقه، ج۱، ص۶۲-۶۳.    
۶۴. انوار الاصول، ج۱، ص۳۱۴-۳۱۵.    
۶۵. بقره/سوره۲، آیه۲۸۶.    
۶۶. کهف/سوره۱۸، آیه۸۸.    
۶۷. المیزان، ج۱۳، ص۳۶۲.    
۶۸. انفطار/سوره۸۲، آیه۱۹.    
۶۹. روح البیان، ج۱۰، ص۳۶۲.    
۷۰. التفسیرالکبیر، ج۳۱، ص۸۶-۸۷.    
۷۱. المیزان، ج۲۰، ص۲۲۹.    
۷۲. مجمع البیان، ج۱۰، ص۶۸۳.
۷۳. نور/سوره۲۴، آیه۶۳.    
۷۴. تفسیر صدرالمتألهین، ج۵، ص۳۸۴.
۷۵. یوسف/سوره۱۲، آیه۴۰.    
۷۶. مجمع البیان، ج۵، ص۳۵۸.
۷۷. اسراء/سوره۱۷، آیه۲۳.    
۷۸. جامع‌البیان، مج۹، ج۱۵، ص۸۰-۸۱.
۷۹. المنیر، ج۱۵، ص۵۳.    
۸۰. انسان/سوره۷۶، آیه۲۴.    
۸۱. التفسیر الکبیر، ج۳۰، ص۲۵۸.
۸۲. نور/سوره۲۴، آیه۵۶.    
۸۳. بقره/سوره۲، آیه۲۵۴.    
۸۴. حشر/سوره۵۹، آیه۱۸.    
۸۵. آل‌عمران/سوره۳، آیه۲۰۰.    
۸۶. نساء/سوره۴، آیه۵۹.    
۸۷. نساء/سوره۴، آیه۱۳۵.    
۸۸. نساء/سوره۴، آیه۱۳۶.    
۸۹. مائده/سوره۵، آیه۱.    
۹۰. توبه/سوره۹، آیه۱۱۹.    
۹۱. توبه/سوره۹، آیه۱۲۳.    
۹۲. احزاب/سوره۳۳، آیه۴۱.    
۹۳. صفّ/سوره۶۱، آیه۱۴.    
۹۴. تحریم/سوره۶۶، آیه۸.    
۹۵. اعراف/سوره۷، آیه۲۸.    
۹۶. مجمع البیان، ج۴، ص۶۳۳.
۹۷. تفسیر قرطبی، ج۷، ص۱۲۰.
۹۸. تفسیر ماوردی، ج۲، ص۲۱۶.    
۹۹. اطیب‌البیان، ج۵‌، ص۳۰۱.
۱۰۰. الکاشف، ج۳، ص۳۱۸.
۱۰۱. المیزان، ج‌۸‌، ص‌۷۳.    
۱۰۲. جامع‌البیان، مج۵، ج۸، ص۲۰۳.
۱۰۳. التفسیر الکبیر، ج۱۴، ص۵۷.
۱۰۴. التحریروالتنویر، ج۸، ص۸۶.    
۱۰۵. المیزان، ج۸، ص۷۴.
۱۰۶. نمونه، ج۶، ص۱۴۳.    
۱۰۷. نحل/سوره۱۶، آیه۹۰.    
۱۰۸. مجمع البیان، مج۸، ج۴، ص۶۳۴.
۱۰۹. التفسیر الکبیر، ج۱۴، ص۵۷.
۱۱۰. جامع‌البیان، مج۸، ج۱۴، ص۲۱۳.
۱۱۱. المیزان، ج۱۲، ص۳۳۱-۳۳۲.    
۱۱۲. جامع‌البیان، مج۸، ج۱۴، ص۲۱۳.
۱۱۳. مجمع‌البیان، ج۶، ص۵۸۶.
۱۱۴. المیزان، ج۱۲، ص۳۳۲.    
۱۱۵. شوری/سوره۴۲، آیه۱۵.    
۱۱۶. مجمع البیان، ج۹، ص۳۸.
۱۱۷. انعام/سوره۶، آیه۷۱.    
۱۱۸. یونس/سوره۱۰، آیه۷۲.    
۱۱۹. نمل/سوره۲۷، آیه۹۱.    
۱۲۰. غافر/سوره۴۰، آیه۶۶.    
۱۲۱. انعام/سوره۶، آیه۱۴.    
۱۲۲. زمر/سوره۳۹، آیه۱۲.    
۱۲۳. المیزان، ج۷، ص۳۳.    
۱۲۴. یونس/سوره۱۰، آیه۱۰۴.    
۱۲۵. نساء/سوره۴، آیه۶۰.    
۱۲۶. مجمع البیان، ج۳، ص۱۱۵.
۱۲۷. التبیان، ج۳، ص۲۳۸.    
۱۲۸. تفسیر المنار، ج۱۲، ص۱۶۶.
۱۲۹. تفسیر مراغی، ج۴، ص۹۰.
۱۳۰. روح‌المعانی، مج۷، ج۱۲، ص۲۳۷.
۱۳۱. هود/سوره۱۱، آیه۱۱۲.    
۱۳۲. شوری/سوره۴۲، آیه۱۵.    
۱۳۳. رعد/سوره۱۳، آیه۳۶.    
۱۳۴. یوسف/سوره۱۲، آیه۴۰.    
۱۳۵. مائده/سوره۵، آیه۱۱۷.    
۱۳۶. انعام/سوره۶، آیه۱۶۳.    
۱۳۷. توبه/سوره۹، آیه۳۱.    
۱۳۸. نمل/سوره۲۷، آیه۹۱.    
۱۳۹. زمر/سوره۳۹، آیه۱۱.    
۱۴۰. بیّنه/سوره۹۸، آیه۵.    
۱۴۱. رعد/سوره۱۳، آیه۲۱.    
۱۴۲. بقره/سوره۲، آیه۲۷.    
۱۴۳. رعد/سوره۱۳، آیه۲۵.    
۱۴۴. جامع‌البیان، مج۱، ج۱، ص۲۶۶.
۱۴۵. التفسیر الکبیر، ج‌۱۹، ص‌۴۱.
۱۴۶. مجمع البیان، ج‌۱، ص‌۱۷۰.
۱۴۷. نمونه، ج‌۱، ص‌۱۵۴‌-۱۵۵.    
۱۴۸. المیزان، ج۱۱، ص۳۴۳.    
۱۴۹. بقره/سوره۲، آیه۲۷.    
۱۵۰. تفسیر صدرالمتالهین، ج۲، ص۲۴۶.
۱۵۱. نساء/سوره۴، آیه۵۸.    
۱۵۲. المیزان، ج‌۵‌، ص‌۳۷۸.
۱۵۳. جامع البیان، مج۴، ج۵، ص۲۰۱.
۱۵۴. نورالثقلین، ج۱، ص۴۹۵-۴۹۶.    
۱۵۵. نورالثقلین، ج۱، ص۴۹۵-۴۹۶.    
۱۵۶. بقره/سوره۲، آیه۱۰۹.    
۱۵۷. مجمع البیان، ج۱، ص۳۵۴.
۱۵۸. نمونه، ج۱، ص۳۹۹.    
۱۵۹. توبه/سوره۹، آیه۲۹.    
۱۶۰. جامع البیان، مج۱، ج۱، ص۶۸۵.
۱۶۱. مجمع البیان، ج۱، ص۳۵۴.
۱۶۲. صافات/سوره۳۷، آیه۱۰۲.    
۱۶۳. مجمع البیان، ج۸، ص۵۹۸.
۱۶۴. سبأ/سوره۳۴، آیه۱۲.    
۱۶۵. بقره/سوره۲، آیه۶۷.    
۱۶۶. بقره/سوره۲، آیه۶۸.    


منبع

[ویرایش]

دائرة‌المعارف قرآن کریم، مقاله امر الهی.    



جعبه‌ابزار