امام خمینیذخیره مقاله با فرمت پی دی اف




سید روح الله مصطفوی، مشهور به سید روح الله موسوی خمینی، آیت‌الله خمینی و در میان طرف‌دارانش به «امام خمینی»، اولین رهبر و اولین ولی فقیه نظام جمهوری اسلامی ایران بود. او از مراجع تقلید شیعه بود که انقلاب ۱۳۵۷ ایران را رهبری کرد و در پی به نتیجه رسیدن آن، پس از اعلام نتیجه انتخابات تعیین نظام انقلاب، نظام جمهوری اسلامی ایران را بنیان گذارد و تا پایان عمرش رهبر ایران ماند. از او بیش از چهل کتاب در زمینه‌های اخلاق، فقه، عرفان، فلسفه، حدیث، شعر و تفسیر به جای مانده که بیش‌تر آن‌ها را پیش از انقلاب ایران نگاشته است.


معرفی اجمالی[ویرایش]

این شخصیت بی نظیر عالم اسلام در خمین به عرصه این جهان گام نهاد. ایشان تا نوزده سالگی در زادگاه خود، خمین، به درس ابتدایی و تحصیل مقدّمات عربی پرداخت و در سال ۱۳۳۹ ق برای ادامه تحصیل به شهر اراک هجرت کرد. بعد از انتقال حوزه علمیه به شهر قم، امام نیز روانه این شهر می شود.
امام در فقه از آیت الله حائری تا سال ۱۳۵۵ ق بهره مند بود و برای آموختن هئیت، نجوم و فلسفه مشاء در دروس مرحوم آیت الله رفیعی قزوینی حاضر می‌شد. وی در عرفان و بالأخص عرفان آمیخته با فلسفه صدرالمتألهین از مرحوم شاه آبادی استفاده کرد. امام خمینی سالهای طولانی در حوزه علمیه قم به تدریس خارج فقه، اصول، فلسفه، عرفان و اخلاق پرداخت. وی در سال ۱۳۴۲ ش در مخالفت با دخالت آمریکا و اسراییل در امور کشور دستگیر شده و به دستور شاه به کشور ترکیه و سپس به عراق تبعید شد. امام در تبعید، رهبری انقلاب اسلامی را به عهده داشت و در سال ۱۳۵۷ ش انقلاب شکوهمند اسلامی به پیروزی رسید. امام یازده سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در خرداد ۱۳۶۸ ش وفات یافت.

زندگی‌نامه[ویرایش]

در روز بیستم جمادی الثانی ۱۳۲۰ هجری قمری مطابق با ۳۰ شهریور ۱۲۸۱ هجری شمسی (۲۴ سپتامپر ۱۹۰۲ میلادی) در شهرستان خمین از توابع استان مرکزی ایران در خانواده‌ای اهل علم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـی از سلاله زهـرای اطـهـر سلام‌الله‌علیها، روح الـلـه المـوسـوی الخمینـی پـای بـر خـاکدان طبیعت نهاد. مولود این روز، هدیه‌ای به جهانیان بود؛ شخصی که قافلۀ بشری را به سوی نور خواهد برد. پدرش، نام «روح الله» را برایش برگزید. مادر محترمه‌اش، «هاجر احمدی» بود. [۱]
او وارث سجایای آباء و اجدادی بـود که نسل در نسل در کار هدایت مردم وکسب معارف الهی کـوشیـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمینـی مرحوم آیه الـله سید مصطفی موسوی از معاصریـن مرحـوم آیه الـلـه العظمـی میرزای شیرازی (رض) که پـس از آنکه سالیانـی چنـد در نجف‌ اشـرف علـوم و معارف اسلامی را فـرا گرفته و به درجه اجتهاد نایل آمـده بـود بـه‌ایـران بازگشت و در خمـیـن ملجاَ مردم و هادی آنان در‌امـور دینـی بـود. در حـالـیکه بیـش از ۵ مـاه از ولادت روح الـلـه نمی‌گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حکومت وقت ندای حق طلبـی پـدر را که در برابر زورگـوئـیهایشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمـیـن به اراک وی را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـرای اجرای حکـم الهی قصاص به تهران (دار الحکـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجرای عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید
بدیـن ترتبیب امام خـمیـنی از اوان کـودکی با رنج یـتـیـمی آشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وی دوران کـودکـی و نـوجـوانی را تحت سرپرستی مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) که خـود از خاندان علـم و تقوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـه الـلـه خـوانسـاری (صاحب زبـده التصانیف) بوده است و همچنیـن نزد عمه مـکـرمه اش (صاحبـه خانم) که بانـویی شجاع و حق جـو بـود سپری کرد اما در سـن ۱۵ سالگی از نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید.

پدر امام خمینی[ویرایش]


← ویژگی‌های پدر
پدرش، یک روحانی شجاع و مشهور در خمین و روستاهای اطرافش بود. او نزد مردم، عالمی محترم و مقبول بود و نفوذ کلمه داشت. در روزگار ایشان، خان‌ها بر مردم حکومت می‌کردند؛ یعنی در هر منطقه، یک یا چند خان بودند که مالک آن منطقه به حساب می‌آمدند و همه کارها تحت فرمان آن‌ها انجام می‌شد. پدر "روح الله"، همواره در برابر ظلم‌ها و ستم‌های خان‌ها می‌ایستاد. قلدرها و گردن‌کلفت‌ها همیشه مراقب کارهای خود بودند، تا مبادا "سید مصطفی" را در برابر خود ببینند. "سید مصطفی" نه‌تنها از حق خود، بلکه از حقوق سایر انسان‌های ضعیف دفاع می‌کرد.
ایشان، با زبان ، قلم و گلوله در برابر اشرار و بدکاران می‌ایستاد و از آنان نمی‌هراسید. شاید از این نظر، "سید روح الله" بیش‌تر از سایر برادران و خواهرهایش، خصوصیات پدر را به ارث برده بود. [۲]

← شهادت پدر
ایستادگی "سید مصطفی" در برابر خان‌های کوچک و بزرگ خمین، عرصه را بر آنان تنگ کرده بود. چند ماه از تولد "روح الله" نگذشته بود که صدای شلیک گلوله‌ای در کوره‌ راه کوهستان‌های میان خمین و اراک پیچید و به دنبال آن، مردی سرفراز، بر خاک افتاد. مزدوران خان‌ها، بی‌خبر و ناجوان‌مردانه، وی را هدف قرار دادند و او را به شهادت رساندند.
وقتی خبر شهادت آن سید مبارز را همه شنیدند، "روح الله" بیش از ۵ ماه نداشت. [۳] خبر شهادت پدر امام، در شهرهای اطراف پیچید و همهء مظلومان و بی‌پناهان را ناراحت کرد. علمای شهرها، بیکار ننشستند و از حاکم اراک خواستند تا هر چه زودتر، قاتل یا قاتلان او را دستگیر کند. حاکم اراک نیز، حکم بازداشت قاتل یا قاتلان را صادر کرد و بلافاصله مأمورانی را برای دست‌گیری او به منطقه فرستاد. مأموران حاکم، پس از مدتی تعقیب و گریز، قاتل را در قلعه‌ای قدیمی به دام انداختند. او تسلیم نمی‌شد؛ ولی بعد از چند ساعت تیراندازی، سرانجام، مأموران او را دستگیر کردند و به تهران فرستادند. [۴]

← مجازات قاتل
علما و برخی افراد دیگر که "سید مصطفی" را می‌شناختند، خواستار مجازات قاتل شدند و در این راه، تمام تلاش خود را به کار بستند؛ چند نفر از خانوادۀ شهید هم به تهران آمده بودند تا مجازات قاتل را از قاضی بخواهند. در مقابل حامیان قاتل و اربابان می‌کوشیدند تا او به اعدام محکوم نشود. سرانجام، تلاش‌های بسیار هواداران و خانوادۀ آن شهید، ثمر داد و حکم قاتل صادر شد. او را در مقابل مجلس شورای ملی در میدان بهارستان بر دار آویختند. [۵]
"سید روح الله" بزرگ و بزرگ‌تر شد، بدون خاطره‌ای از پدر، تنها چیزی که وجود او را گرم می‌کرد، آوازۀ بزرگی‌ها و شجاعت‌های پدرش از زبان اطرافیان بود. او تعریف‌های دیگران را می‌شنید و سیمای مهربان، صدای گرم و نگاه نوازشگر پدر را در ذهن خویش مجسم می‌کرد.

تحصیلات[ویرایش]

او آرام‌آرام بزرگ شد و به سن تحصیل رسید. طبق رسم آن زمان، وی را به مکتب‌خانه فرستادند. او در ۷ سالگی توانست قرآن خواندن را یاد بگیرد. سپس به یادگیری ادبیات عرب پرداخت. در کنار ادبیات عرب، خوش‌نویسی را هم می‌آموخت. برادر بزرگش یعنی "آیت الله مرتضی پسندیده"، معلم خوش‌نویسی او بود. او تا ۱۹ سالگی در خمین تحصیل کرد؛ اما برای ادامۀ تحصیل به اراک رفت. او طلبه‌ای بسیار باسواد، پرتلاش و مرتب بود و با عشق و علاقه تحصیل می‌کرد. افزون بر این‌ها، اخلاق نیکویش، همه را مجذوب و علاقه‌مند او کرده بود.
"سید روح الله" در اراک با استادی بزرگ به نام "آیت الله شیخ عبدالکریم حائری" آشنا شد. آن استاد بزرگوار مدتی بعد و به دعوت علمای قم، به آن دیار رفت و در آن‌جا یکی از بزرگ‌ترین حوزه‌های علمیه جهان اسلام را تأسیس کرد. [۶] [۷] در نتیجه حضرت امام هم، همراه عده‌ای از طلاب و روحانیون جوان به قم هجرت کردند تا هم در کنار بارگاه "حضرت معصومه" «سلام‌الله‌علیها» باشند و هم از وجود استاد خویش بهره بگیرند. [۸]
به هر حال "آقا روح الله"، خدمت استاد بزرگوارش رشد کرد و از خرمن دانش او خوشه چید. هوش سرشار، پشتکار، نظم و سایر سجایای اخلاقی‌اش سبب شده بود، تا محبوب همگان باشد و دیگران به وی احترام بگذارند؛ ولی هیچ‌کس نمی‌دانست که دایرۀ محبوبیت وی تا به چه اندازه‌ای گسترده خواهد شد. هیچ‌کس باور نمی‌کرد که او مدتی بعد، رهبری قیامی مردمی را به به دست خواهد گرفت، رژیم منحوس پهلوی را سرنگون خواهد کرد و انقلابی را بر مبنای اسلام بنیان خواهد نهاد.

هجرت به قم[ویرایش]

اندکـی پـس از هجرت آیه الله العظمـی حاج شیخ عبد الکریم حایری یزدی ـ رحـمه الله علیه ـ (نـوروز ۱۳۰۰ هـجـری شمسـی، مـطابق بـا رجب المـرجب ۱۳۴۰ هجـری قمـری) امام خمینی نیز رهـسپار حـوزه علمیه قـم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تکمیلی علوم حـوزوی را نزد اسـاتید حـوزه قـم طـی کرد. که مـی تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه مباحث کـتاب مطـول (در علـم معانی و بیان) نزد مرحوم آقا مـیـرزا محمـد علـی ادیب تهرانـی و تکمیل دروس سطح نزد مرحـوم آیه الـله سید محمد تقـی خـوانساری، و بیشتر نزد مرحـوم آیه الـله سـیـد عـلی یثربی کاشانی و دروس فـقـه و اصـول نزد زعیـم حـوزه قـم آیـه الـله العظمی حاج شیخ عبدالکریـم حایری یزدی ـ رضـوان الـلـه علیهـم نام برد.
پـس از رحلت آیه الله العظمـی حـایـری یزدی تلاش‌امـام خمینـی به همراه جمعی دیگر از مجتهدیـن حـوزه علمیه قـم به نـتیجـه رسـیـد و آیه الله العظمـی (رض) به عنـوان زعـیـم حـوزه عـلمـیـه عازم قـــم گـردیـد. در این زمان، امام خمینـی به عـنـوان یـکـی از مـدرسیـن و مجتهدیـن صـاحب رای در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق شناخته می‌شد. حضرت امام طی سالهای طولانی در حوزه علمیه قـم به تدریـس چندیـن دوره فقه، اصـول، فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامی در فیضیه، مسجـد اعظم، مسجـد محمـدیه، مـدرسه حـاج ملاصـادق، مسجد سلماسی و... همت گماشت و در حـوزه علمیه نجف نیز قریب ۱۴ سال در مسجـد شیخ اعظـم انصــــاری رحمة‌الله‌علیه معارف اهل بـیت و فـقـه را در عالیترین سطـوح تدریـس نمود و در نجف بـود که بـرای نخـستـیـن بار. مبانـی نظری حکـومت اسلامـی را در سلسله درسهای ولایت فـقیه بازگـو نمود.

مبارزه و قیام[ویرایش]

روحیه مبارزه و جهاد در راه خـدا ریـشـه در بینـش اعـتـقـادی و تربـیت و محیط خانـوادگی و شرایط سـیـاسی و اجـتماعی طـول دوران زندگی آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات‌ایـشان از آغاز نـوجـوانـی آغـاز و سـیـر تکاملی آن به مـوازات تکـامـل ابـعاد روحی و عـلمی‌ایـشان از یکـسـو و اوضاع و احـوال سیاسـی و اجتماعی‌ایـران و جـوامع اسـلامـی از سـوی دیگـر در اشکـال مخـتـلف ادامـه یـافـته است و در ســـال ۴۱و۱۳۴۰ ماجرای انجمـنهای ایالـتی و ولایـتی فرصـتـی پـدیـد آورد تا‌ایـشان در رهبـریت قـیام و روحـانیـت‌ایـفای نقـش کنـد و بـدیـن تـرتـیـب قـیـام سراسری روحانیت و ملت‌ایـران در ۱۵ خـرداد سال ۱۳۴۲ با دو ویـژگـی برجستـه یعنی رهـبری واحد امام خمـیـنی و اسلامـی بـودن انگـیـزه‌ها و شعارها و هدفهـای قیام، سرآغـازی شـد بر فـصـل نـویـن مـبارزات مـلـت ایران که بـعد‌ها تحت نام انقلاب اسلامی در جهان شناخـتـه و معرفـی گردید امام خمـیـنـی خاطـره خـویـش از جنـگ بیـن المـلل اول را در حالیکه نـوجـوانی ۱۲ ساله بـوده چنین یاد مـی کند : مـن هـر دو جـنـگ بـیـن المللـی را یادم هست... مـن کـوچـک بـودم لکـن مـدرسـه می‌رفـتـم و سربازهای شـوروی را در هـمان مرکزی که ما داشـتـیـم در خـمـیـن، مـن آنجا آنهـا را می‌دیـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع می‌شـدیـم در جـنـگ بیـن المـلـل اول. حضـرت امام در جایی دیگر با یاد آوری اسامی بـرخی از خوانیـن واشـرار سـتمگر که در پناه حکـومت مـرکـزی بـه غـارت اموال و نوامیـس مردم می‌پرداختند می‌فـرماید : مـن از بچگی در جنگ بـودم... ما مـورد زلقـی هـا بـودیـم، مـورد هـجـوم رجـبعلـیـهـا بــودیـم و خـودمان تفنگ داشتیـم و مـن در عیـن حالی که تـقـریـبا شـایـد اوایـل بلوغم بود، بـچـه بودم، دور‌ایـن سنگـرهایی که بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اینها می‌خـواسـتند هجـوم کـنند و غـارت کـنند، آنجا می‌رفـتـیــم سنگرها را سرکشـی می‌کردیـم. کـودتای رضا خان در سـوم اسفـند ۱۲۹۹ شمسـی که بنابر گـواهـی اسـناد و مدارک تاریخـی و غـیر قابـل خـدشـه بـوسیله انگلیـسها حـمایت و سازمانـدهـی شـده بـود هـر چـنـد کـه بـه سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حـدودی حکـومت مـلوک الطـوایـفـی خـوانیـن و‌اشـرار پـارکنـده را محدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان دیکتاتوری پدید آورد که در سایـه آن هـزار فامـیـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم‌ایـران حاکـم شدند ودودمان پهـلـوی به تنهایی عهـده دار نقـش سابق خوانین و اشرار گردید.
در چنین شرایطـی روحانیت ایران که پـس از وقایع نهضت مشروطیت در تنگنای هجـوم بی وقـفـه دولتهـای وقت و عـمال انگلیسی از یکـسو و دشمـنی‌های غرب باختگان روشنفـکر مـآب از سـوی دیگر قـرار داشت برای دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـودیت خـویـش بـه تکاپـو افـتاد. آیه الـلـه العظمی حاج شیخ عـبدالـکریـم حایری بـه دعـوت علمای وقت قـم از اراک به‌ایـن شهـر هجرت کرد واندکـی پـس از آن‌امـام خـمیـنی که با بـهـره گیری از استعداد فـوق العاده خـویـش دروس مقـدماتی و سطـوح حـوزه علمیه را در خـمیـن و ارا ک با سـرعـت طی کرده بود به قـم هجرت کـرد و عملا در تـحکیـم موقعیت حـوزه نـو تاسیـس قـم مـشارکـتی فعال داشت.
زمان چندانـی نگذشت که آن حضرت در اعداد فضلای برجـسته این حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.
پـس از رحلت آیـه اللـه العظمی حایری (۱۰ بهمـن ۱۳۱۵ ه-ش) حـوزه علمیه قـم را خطر انحلال تهـدید می‌کرد. عـلمای مـتـعهـد به چاره جویی برخاستند. مدت هشت سال سرپرستی حـوزه علمـیـه قـم را آیات عـظـام سید محمد حجت، سید صدر الدیـن صدر و سیـد محـمـد تقـی خـوانساری -رضوان الـلـه علیهـم ـ بر عهده گرفتند. در‌ایـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان، شرایط برای تحقق مرجعیت عظمی فراهـم گردید. آیه الله العظمی بروجردی شخصیت علمی برجسته‌ای بـود کـه مـی تـوانست جانشین مناسبـی برای مـرحوم حایری و حفـظ کیان حـوزه بـاشـد. ‌ایـن پیشنهاد از سـوی شاگردان آیـه الـلـه حایری و از جمله امام خـمـیـنـی به سرعت تعقیب شـد. شخص امام در دعـوت از آیـه الـلـه بـروجردی برای هجرت به قـم و پذیرش مسئولیت خطـیر زعامت حـوزه مجدانه تلاش کرد.
امام خمینـی که با دقـت شـرایط سیاسـی جامعه و وضعـیـت حـوزه‌ها را زیر نظر داشت و اطـلاعات خـویش را از طریق مطالـعه مـستمر کتب تاریخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه‌های وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درک محضر بزرگانی همچون آیـه الـلـه مـدرس تکـمیل می‌کرد دریافـته بـود که تـنها نقـطـه‌امـیـد بـه رهـایـی و نجات از شـرایط ذلت باری که پـس از شکست مشروطیت و بخصـوص پـس از روی کار آوردن رضا خان پدید آمده است، بیداری حوزه‌های عـلمـیـه و پیش از آن تضـمیـن حیات حوزه‌ها و ارتبـاط معنـوی مـردم بـا روحـانیت مـی بـاشـد.
امام خمینی در تعقیب هدفهای ارزشمند خویش در سال ۱۳۲۸ طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علمیه را با هـمـکاری آیـه الـلـه مـرتضـی حایـری تهـیـه کرد و بـه آیـه الـلـه بـروجردی پـیشـنهاد داد. ‌ایـن طرح از سوی شاگردان امام و طلاب روشـن ضمیر حـوزه مـورد اسـتقبال و حمایت قرار گرفت.
اما رژیـم در محاسباتـش‌اشـتـبـاه کرده بـود. لایحه انجـمـنـهای ایالتی و ولایتی کـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن، سوگند به قرآن کریم و مرد بـودن انـتخاب کـنـنـدگان و کاندیـداها تغییر مـی یافت در ۱۶ مهـر ۱۳۴۱ به تصـویب کـابـیـنـه امیـر اسـد الـلـه علـم رسیـد. آزادی انتخابات زنان پـوششـی برای مخفی نگـه داشـتـن هـدفـهای دیگر بـود.
حذف و تغییر دو شـرط نخـست دقـیـقا بـه منظور قانـونـی کـردن حضـور عناصر بهایـی در مصـادر کـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانکه قـبـلا نـیـز اشاره شد پـشتـیـبـانی شـاه از رژیـم صهـیـونیـستـی در تـوسعه مناسبات ایران و اسرائیل شرط حمایـتهای آمـریـکـا از شـاه بـود. نـفـوذ پـیـروان مـسـلک استعـمـاری بهـائـیت در قـوای سه گانه ایران‌ایـن شرط را تحقق مـی بخشید. امام خمـیـنـی به هـمراه عـلمای بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصویب لایحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند.
نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعی رژیـم شـاه و گوشـزد کـردن رسالت خطیر علما و حـوزه‌های علمـیـه در‌ایـن شـرایـط بـسیـار مـوثـر وکارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـای سرگـشـاده اعـتـراض آمـیز علما به شاه و اسد الله علم مـوجی از حـمایـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگیخت. لحـن تلگرافـهـای امام خمـیـنـی به شاه و نخست وزیر تند و هشـدار دهنده بود. در یکـی از‌ایـن تلگرافها آمده بـود :
اینجانب مجددا به شما نصیحت می‌کنـم که بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـی گردن نهید واز عواقب وخـیـمـه تخلف از قـرآن و احـکام علمای ملت و زعمای مسلمیـن و تخـلف از قانـون اساسی بـترسید وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلکت را به خطـر نـیـنـدازید و الا علمای اسلام درباره شمـا از اظهار عقیـده خـودداری نخـواهنـد کـرد.
بدیـن ترتـیـب ماجرای انجـمنهای‌ایـالـتی و ولایـتـی تجربـه‌ای پیروز و گرانقدر برای ملت ایران بـویژه از آن جهـت بـود کـه طی آن ویـژگـیـهـای شخصیتـی را شناخـتـنـد که از هر جهـت برای رهـبـری امت اسلام شایسته بـود. باو جـود شکست شـاه در ماجـرای انجـمـنها، فـشـار آمریکـا بـرای انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه یافت. شـاه در دیـماه ۱۳۴۱ اصـول ششگانه اصلاحات خویـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد. امام خمینی بار دیگـر مراجع و عـلمـای قـم را بـه نـشـست و چاره جویی دوباره فراخواند.
با پیشنهاد امام خمینی عـیـد باسـتانـی نـوروز سـال ۱۳۴۲ در اعـتراض به اقدامات رژیم تحریـم شد. در اعلامـیه حضـرت امام از انـقـلاب سـفـیـد شاه بـه انقـلاب سـیـاه تعـبـیـر و هـمـسـویـی شـاه بـا اهـداف آمریکا و اسرائیل افـشا شده بود. از سـوی دیگـر، شـاه در مـورد آمادگی جامـعـه‌ایـران بـرای انجام اصلاحات آمـریکا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمـیـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفـیـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما برای وی بسیار گران می‌آمد.
امام خمـیـنی در اجـتماع مردم، بی پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـی جنایات و هـم پـیـمان بـا اسـرائـیـل یاد مـی کـرد و مـردم را بـه قـیام فرا مـی خـوانـد. او در سـخـنـرانی خـود در روز دوازده فـروردیـن ۱۳۴۲ شدیـدا از سـکـوت عـلمای قـم و نجف و دیگر بلاد اسلامی در مقابل جنایات تازه رژیـم انتقاد کرد و فـرمـود : ‌امـروز سکـوت هـمـراهی بـا دستگـاه جبـار است حضـرت‌امـام روز بعد (۱۳ فروردیـن ۴۲) اعلامـیـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستی یعنی غارتگری منـتـشر ساخت.
راز تاثیر شگـفت پـیـام امام و کـلام‌امـام در روان مخاطـبـیـنـش که تا مرز جانـبازی پیـش مـی رفت را بایـد در هـمـیـن اصـالت انـدیشه، صلابت رای و صـداقت بـی شـائبه اش بـا مـردم جستجـو کـرد.
سال ۱۳۴۲ با تحریـم مراسـم عـیـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـومیـن فیضیه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـریکـا اصـرار مـی ورزیـد و امام خـمـیـنی بر آگاه کردن مردم و قـیـام آنـان در بـرابـر دخـالتهای آمـریکـا و خیـانـتهای شاه پـافـشـاری داشـت. در چهـارده فروردیـن ۱۳۴۲ آیـه الله العظمـی حکیـم از نجف طـی تلگـرافـهـایی بـه علما و مراجع ایران خـواستار آن شد کـه همگـی به طـور دسـتـه جمـعی به نجف هجرت کنند. این پیشنهاد برای حفـظ جان عـلما و کیان حـوزه‌ها مطرح شده بود.
حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه‌ایـن تهـدیـدها، پاسخ تلگـراف آیـه الـلـه العـظـمی‌حکیـم را ارسال نمـوده و در آن تاکیـد کرده بـود کـه هـجـرت دسـتـه جمـعی علما و خالـی کـردن حوزه علمیه قم به مصلحت نیست.
امام خمیـنـی در پیامـی (بـه تایخ ۱۲/ ۲/ ۱۳۴۲) به مناسـبـت چهـلـم فاجعـه فـیـضـیـه بـر همـراهـی عـلما و مـلت ایران در رویارویـی سـران ممـالک اسلامـی و دول عربـی بـا اسـرائیل غاصب تـاکید ورزید وپیمانهای شـاه و اسـرائیل را محکـوم کرد.

قیام ۱۵ خرداد[ویرایش]

ماه محرم ۱۳۴۲ که مـصادف با خرداد بـود فـرا رسـید. امام خمینی از‌ایـن فـرصت نهـایت اسـتفاده را در تحـریک مردم بـه قیام عـلیـه رژیـم مستبد شاه به عمل آورد.
امام خمینی در عـصـر عاشـورای ۱۳ خرداد سال ۱۳۴۲شمسی در مـدرسه فیضـیـه نطق تاریخـی خـویـش را که آغازی بر قیام ۱۵ خرداد بود ایراد کرد.
در همیـن سخنرانی بـود که امام خمـیـنی بـا صدای بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصیحت مـی کنـم، ‌ای آقای شـاه! ‌ای جنـاب شاه! مـن به تو نصیحت می‌کـنم دسـت بـردار از این کارها، آقا اغـفـال می‌کنند تو را. مـن مـیل ندارم کـه یـک روز اگر بـخـواهـند تـو بـروی، همه شکر کـنند... اگر دیکـته می‌دهند دسـتت و می‌گـویند بخـوان، در اطـرافـش فکـر کـن.... نصـیحت مرا بـشـنـو... ربط ما بـیـن شـاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت مـی گـوید از اسرائـیـل حرف نزنـیـد... مگر شاه اسـرائـیلـی است؟ شاه فـرمان خامـوش کـردن قـیـام را صادر کـرد. نخست جمع زیادی از یاران امام خمینـی در شـامگاه ۱۴ خرداد دستگیـر و ساعت سه نیمه شب (سحـرگاه پانزده خـرداد ۴۲) صـدها کماندوی اعـزامـی از مرکز، منزل حضرت‌امـام را محاصره کردند و ایشان را در حالیکه مشغول نماز شب بـود دستگیـر و سـراسـیـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـی کـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد. صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگیری رهـبـر انقلاب بـه تهـران، مـشهـد، شیـراز ودیگـر شهرها رسیـد و وضعیتـی مشـابه قـم پـدید آورد.
نزدیکترین ندیم همیشگی شاه، تیمـسار حسیـن فردوست در خاطراتش از بکارگیری تجربیات و همکاری زبـده‌ترین ماموریـن سـیاسی و‌امـنیـتی آمریکا برای سرکـوب قـیام و هـمچنیـن از سراسـیمگـی شاه و دربـار وامرای ارتـش وساواک در‌ایـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضـیح داده است که چگـونه شـاه و ژنـرالهـایـش دیـوانه وار فرمان سرکـوب صادر می‌کردند.
امام خمینـی، پـس از ۱۹ روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـی در پـادگـان نظامـی عشـرت آبـاد منتقل شـد.
با دستگیری رهبـر نهـضـت و کـشتار وحشیانه مـردم در روز ۱۵ خـرداد ۴۲، قیام ظاهرا سرکوب شد. ‌امـام خمـینی در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـویان، با شهـامت و اعلام‌ایـنکه هـیـئـت حاکمه در‌ایـران و قـوه قضائیه آنرا غـیر قـانـونـی وفـاقـد صلاحـیت مـی داند، اجتـناب ورزیـد. در شامگاه ۱۸ فـروردیـن سال ۱۳۴۳ بـدون اطلاع قـبـلی، امام خمینی آزاد و به قـم منتقل مـی شـود. بـه محض اطلاع مردم، شـادمـانی سراسر شهر را فرا مـی گیرد وجشنهای باشکـوهی در مـدرسه فـیـضـیـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـی شـود. اولیـن سالگـرد قـیام ۱۵خـرداد در سال ۱۳۴۳ با صـدور بیانیه مـشتـرک امام خمـیـنـی و دیگر مراجع تقلید و بیانیه‌های جداگانه حـوزه‌های علمـیه گرامـی داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزای عمـومـی معرفـی شـد.
‌امـام خمـینـی در ۴ آبـان ۱۳۴۳ بـیانـیـه‌ای انقلابـی صادر کرد و درآن نـوشـت : دنـیا بـدانـد که هر گرفـتاری‌ای کـه ملـت‌ایـران و مـلـل مسلمـیـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـریکاست، ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـریکـا خصـوصـا متنفــر است... آمـریکـاست که از اسـرائیل و هـواداران آن پشتیبـانـی مـی کنـد. آمریکاست که به اسرائیل قـدرت مـی دهـد که اعراب مسلـم را آواره کند. افشاگری امام علیه تصـویب لایحه کاپیتـولاسیون، ایران را در آبان سـال ۴۳ در آستـانه قیـامـی دوبـاره قرار داد.
سحرگاه ۱۳ آبان ۱۳۴۳ دوباره کماندوهای مـسلح اعـزامی از تهران ، مـنزل امام خمـیـنی در قـم را محاصره کـردنـد. شگـفـت آنـکه وقـت باز داشت، هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نیایـش شبـانه امام خمینـی بـود. حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نیروهای‌امـنـیـتی مـستقیما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا یک فـرونـد هـواپـیـمای نظامی کـه از قبل آماده شـده بـود، تحت الحـفـظ مامـوریـن‌امـنیـتی و نظامی بـه آنکارا پـرواز کـرد. عـصـر آنـروز سـاواک خـبـر تـبـعـیـد‌امـام را بـه اتهام اقـدام علیه امنیت کشـور! در روزنـامه‌ها مـنتـشـر سـاخت.
علی رغم فضای خفقان موجی از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران، تعطیلی طولانی مدت دروس حوزه‌ها و ارسال طومارها و نامـه‌ها به سازمانهای بیـن المللـی و مـراجع تقلیـد جلـوه گـر شد.
اقامت امام در ترکیه یازده ماه به درازا کشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بـی سابقه‌ای بقایای مقاومت را در ایران در هـم شکـست و در غیاب امام خمینی به سرعت دست به اصلاحات آمریکا پـسند زد. اقـامت اجباریدر تـرکیـه فـرصتـی مغـتـنـم بـرای‌امـام بـود تا تـدویـن کتـاب بزرگ تحریر الوسیله را آغاز کند.

تبعید امام خمینی از ترکیه به عراق[ویرایش]

روز ۱۳ مهرماه ۱۳۴۳ حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آیه الله حاج آقا مصطفـی از ترکیه به تبعیدگاه دوم، کشـور عراق اعزام شدند. امام خمینی پس از ورود بـه بغداد بـرای زیارت مرقـد ائمه اطها ر علیه‌السّلام به شهــرهــای کاظمین ، سامرا و کربلا شتـافت ویک هـفـته بعد بـه محل اصلـی اقـامت خـود یعنـی نجف عزیمت کرد.
دوران اقامت ۱۳ ساله امام خمـینی در نجف در شرایطی آغاز شد که هر چند در ظاهر فشارها و محدودیـتهای مستقیـم در حـد‌ایـران و تـرکیه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و کارشکـنـیها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن رویاروی بـلکه از ناحیه روحانی نمایان و دنیا خـواهان مخفی شده در لباس دیـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود که امام با هـمـه صـبر و بـردباری معروفـش بارها از سخـتی شرایط مبارزه در‌ایـن سالها بـه تلخی تمام یاد کرده است. ولی هـیچـیـک از‌ایـن مصـائب و دشـواریها نـتـوانـست او را از مـسیــری که آگـاهانه انتخاب کرده بود باز دارد.
امام خمینی سلسله درسهای خارج فـقه خـویـش را با همه مخالفتها و کارشکنیهای عناصر مغرض در آبان ۱۳۴۴ در مسجد شیخ انصاری رحمة‌الله‌علیه نجف آغاز کرد که تا زمان هجـرت از عراق به پاریـس ادامه داشت. حوزه درسی ایشان به عنـوان یکی از برجسته تریـن حوزه‌های درسی نجف از لحـاظ کیفیت و کمیت شـاگـردان شنـاخته شـد.
امام خمینـی از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه‌ها و پیک‌هایی بـه ایران، ارتباط خویـش را بـا مـبارزیـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـی بـه پـایـداری در پیگیـری اهـداف قـیام ۱۵ خـرداد فـرا می‌خواند.
امام خمینی در تمام دوران پـس از تبعید ، علی رغـم دشواریهای پدید آمـده، هیچگاه دست از مبارزه نـکـشیـد، وبـا سخنـرانیها و پیامهـای خـویـش امیـد به پیـروزی را در دلها زنـده نگـاه می‌داشت.
امام خمینی در گفتگـویی با نمانیده سازمان الفـتـح فلسطین در ۱۹ مهر ۱۳۴۷ دیـدگاههای خویش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطین تشریح کرد و در همین مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشی از وجـوه شـرعی زکات بـه مجـاهـدان فلسطینـی فتـوا داد.
اوایل سال ۱۳۴۸ اختلافات بـیـن رژیـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـی دو کشـور شدت گرفت. رژیـم عراق جمع زیادی از‌ایـرانـیان مقیـم این کشـور را در بـدتریـن شرایط اخراج کرد. حزب بـعث بـسـیار کوشید تا از دشمـنی امام خمـیـنی با رژیـم‌ایـران در آن شرایط بـهـره گیرد.
چهار سال تـدریس، تلاش و روشنگری امام خمـیـنـی تـوانسته بـود تا حـدودی فضای حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اینـک در سال ۱۳۴۸ علاوه بر مبارزین بیـشمار داخل کشور مخاطبین زیادی در عراق، لبـنان و دیگر بلاد اسلامی بـودنـد که نهضت امام خمینی را الگـوی خویـش می‌دانستند.

امام خمینی و استمرار مبارزه[ویرایش]

نیمه دوم سال ۱۳۵۰ اختلافات رژیـم بعثـی عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسیاری از ایرانیان مقیـم عراق انجامید. امام خمینی طـی تلگرافی به رئیـس جمهور عراق شدیدا اقدامات‌ایـن رژیـم را محکـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرایط پیـش آمـده تصمیـم به خـروج از عراق گـرفت اما حکـام بـغداد بـا آگـاهـی از پیـامـدهـای هجـرت‌امـام در آن شـرایط اجـازه خـروج ندادند سال ۱۳۵۴ در سالگرد قیام ۱۵ خـرداد، مـدرسه فیضیه قـم بار دیگر شاهـد قیام طلاب انقلابـی بـود. فریادهای درود بر خمینـی ومـرگ بر سلسله پهلـوی به مـدت دو روز ادامه داشت پیـش از‌ایـن سازمانهـای چـریکـی متلاشـی شـده وشخصیتهای مذهبی و سیاسی مبارز گرفـتار زندانهای رژیم بودند.
شاه در ادامه سیاستهای مذهـب ستیز خود در اسفند ۱۳۵۴ وقیحـانه تاریخ رسمـی کشـور را از مـبدا هجرت پیامـبـر اسلام بـه مبدا سلطنت شاهان هخامنشی تغـییر داد. امام خمینی در واکنشی سخت، فـتوا به حرمت استفاده از تاریخ بـی پایـه شاهنشاهـی داد. تحریـم اسـتفـاده از‌ایـن مبدا موهـوم تاریخی هـمانند تحریـم حزب رستاخیز از سـوی مردم ایران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـی برای رژیـم شاه شـده و رژیـم در سـال ۱۳۵۷ ناگزیـر از عقـب نشینـی و لغو تـاریخ شاهنشاهی شد.

اوج‌گیری انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۶[ویرایش]

امام خمینـی که بـه دقت تحـولات جاری جهان و‌ایـران را زیـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـایت بـهـره بـرداری را کـرد. او در مرداد ۱۳۵۶ طـی پیامی اعلام کرد : اکنون به واسطـه اوضاع داخلی و خارجی و انعـکاس جنایات رژیـم در مجامع و مطـبـوعات خارجی فرصتی است که باید مجامع علمی و فـرهـنگی و رجال وطـنـخـواه و دانشجویان خارج و داخل و انجمـنهای اسلامی در هر جایـی درنگ از آن استفاده کنند و بی پرده بپا خیزند.
شهادت آیه الله حاج آقا مصطفی خمـینی در اول آبان ۱۳۵۶ و مراسم پر شکـوهـی که در ایران برگزار شـد نقـطـه آغازی بـر خیزش دوباره حـوزه‌های علمیه و قیام جامعه مذهـبی ایران بـود. امام خمـینی در همان زمان به گـونه‌ای شگفت‌ایـن واقعه را از الطـاف خفـیـه الهی نامیده بـود. رژیـم شاه با درج مقاله‌ای تـوهـیـن آمـیـز عـلیـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه‌ایـن مـقـاله، بـه قـیام ۱۹ دی مـاه قـم در سـال ۵۶ منجـر شد کـه طی آن جمعی از طلاب انقلابـی به خـاک و خـون کشیـده شـدند. شاه علی رغم دست زدن به کشتارهای جمعی نتـوانست شعله‌های افروخته شده را خاموش کند.
او بسیج نطـامـی و جهاد مسلحـانه عمـومـی را به عنوان تنها راه باقـیمانـده در شرایط دست زدن آمریکا بـه کـودتای نظامـی ارزیـابـی می‌کرد.

هجرت امام خمینی از عراق به پاریس[ویرایش]

در دیدار وزرای خارجه ایران و عراق در نـیـویـورک تصـمـیـم به اخراج امام خمینـی از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر ۱۳۵۷ مـنزل‌امـام در نجف بـوسیله قـوای بعثـی محاصره گردیـدانعکاس‌ایـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ایران، عراق و دیگـر کشـورها مـواجه شـد.
روز ۱۲ مهر؛ امام خمینی نجف را به قصد مرز کـویت ترک گـفـت. دولت کویـت با اشاره رژیـم‌ایـران از ورود‌امـام بـه‌ایـن کـشـور جلوگـیـری کـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و یا سـوریه بـود‌امـا ایشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان (حجه الاسلام حاج سیـد احمـد خمینـی) تصمیـم بـه هجـرت به پاریـس گرفت. در روز ۱۴ مهـر ایشان وارد پاریس شدند.
و دو روز بعد در منزل یکی از ایرانـیـان در نوفـل لـوشـاتــو (حـومـه پاریـس) مستقـر شـدنـد. مامـوریـن کاخ الیزه نظر رئیـس جـمهـور فـرانسه را مبنـی بـر اجتناب از هرگـونه فـعـالـیـت سـیاسـی بـه امام ابلاغ کـردنـد. ‌ایـشـان نیز در واکـنـشــی تنـد تصـریح کـرده بـود که‌ایـنگونـه محدودیتها خلاف ادعای دمکراسی است و اگر او ناگزیر شـود تا از‌ایـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از‌ایـن کشور بـه آن کـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهایـش نخـواهـد کشیـد.
امام خمـیـنی در دیـماه ۵۷ شـورای انقلاب را تکشیل داد. شاه نیز پـس از تشکیل شـورای سلطـنـت و اخـذ رای اعـتـماد بـرای کـابـینه بختیار در روز ۲۶ دیـماه از کشـور فـرار کـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ایران پیچید و مردم در خیابانها به جشـن و پایکـوبی پرداختند.

بازگشت امام خمینی به ایران[ویرایش]

اوایل بهمـن ۵۷ خبر تصمیم امام در بازگشت بـه کـشور منتشر شد. هر کس که می‌شنید اشک شوق فرو می‌ریخت. مردم ۱۴ سال انتظار کشیده بـودنـد. اما در عیـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ایشان بـودند چرا که هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حکومت نظامی بر قرار بود. اما امام خمینی تصمیـم خویـش را گرفته و طی پیامـهـایی به مردم ایران گـفـته بـود می‌خـواهد در‌ایـن روزها سرنـوشـت سـاز و خطیر در کنار مردمـش باشد. دولت بخـتـیار با هماهنگی ژنرال هایزر فـرودگـاههای کشـور را به روی پـروازهـای خـارجی بست.
دولت بختیار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نـیـاورد و ناگزیـر از پذیرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمینـی بامداد ۱۲ بهمـن ۱۳۵۷ پـس از ۱۴ سال دوری از وطـن وارد کشـور شـد. استقبال بـی سـابـقـه مـردم‌ایـران چنـان عـظـیـم و غـیـر قـابل انکـار بــود که خبرگزاریهای غربـی نیز ناگزیر از اعـتـراف شـده و مستـقـبـلیـن را ۴ تا ۶ میلیون نفر برآورد کردند.

رحلت امام خمینی[ویرایش]

امام خمینی هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را که مـی بایــست ابـلاغ کنـد؛ گفته بـود و در عمـل نیز تـمام هستیـش را بـرای تحقق هـمان هـدفها بـکار گرفته بـود. اینک در آستـانه نیمه خرداد سـال ۱۳۶۸ خـود را آماده ملاقات عزیزی می‌کرد که تمام عمرش را برای جلب رضای او صرف کرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او؛ در مـقابل هیچ قدرتی خـم نشده؛ و چشـمانش جز برای او گریه نکرده بـود. سروده‌های عارفانه اش همه حاکی از درد فـراق و بیان عطـش لحظه وصال محبوب بـود. و اینک‌ایـن لحظه شکـوهمنـد بـرای او؛ و جانــکاه و تحمل ناپذیر بـرای پیروانـش؛ فـرا مـی رسید. او خـود در وصیتنامه اش نـوشـته است : با دلی آرام و قلبـی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوی جایگاه ابــدی سفر می‌کنـم و به دعای خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خدای رحمن و رحیـم می‌خـواهـم که عذرم را در کوتاهی خدمت و قصـور و تقصیر بپذیـرد و از مـلت‌امـیدوارم که عذرم را در کـوتاهی‌ها و قصـور و تقصیـرها بـپذیـرنـد و بـا قــدرت و تصمیـم و اراده بــه پیش بروند.
شگفت آنکه امام خمینـی در یکـی از غزلیاتـش که چنـد سال قبل از رحلت سروده است :
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم سالها می‌گذرد حادثه‌ها می‌آید
ساعت ۲۰/ ۲۲ بعداز ظهر روز شنبه سیزدهـم خرداد ماه سـال ۱۳۶۸ لحظه وصال بـود. قــلبـی از کار ایستـاد که میلیـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـویت احـیا کرده بـود. بــه وسیله دوربین مخفـی‌ای که تـوسط دوستان‌امــام در بیمارستان نصب شده بـود روزهای بیماری و جریان عمل و لحظه لقای حق ضبط شده است. وقتی که گوشه‌هایـی از حالات معنوی و آرامـش امام در‌ایـن‌ایـام از تلویزیون پخـش شـد غوغایی در دلها بر افکند که وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممکـن نیست. لبها دائمـا به ذکـر خـدا در حـرکت بود.
در آخرین شب زندگی و در حالی که چند عمل جراحی سخت و طولانی در سن ۸۷ سالگی تحمل کرده بود و در حالیکه چندیـن سرم به دستهای مبارکـش وصل بـود نافله شب می‌خـواند و قرآن تلاوت مـی کرد. در ساعات آخر؛ طمانینه و آرامشی ملکـوتـی داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانیت خـدا و رسالت پیـامبـر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم را زمـزمه مـی کـرد و بـا چنیـن حــالتی بـود که روحـش به ملکـوت اعلی پرواز کرد. وقتی که خبر رحلت‌امــام منتشر شـد؛ گـویـی زلزله‌ای عظیـم رخ داده است؛ بغضها تـرکیـد و سرتاسر ایران و همـه کانـونهایـی کـه در جـهان بـا نام و پیام امام خمینـی آشـنا بـودنـد یــکپارچه گـریستند و بـر سر و سینه زدنـد. هیچ قلـم و بیـانـی قـادر نیست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غیر قابل کنترل مردم را در آن روزها تـوصیف کند.
مـردم‌ایـران و مسلمانان انقلابی؛ حق داشتـند این چنیـن ضجه کـنند و صحنه‌هایی پدید آورند که در تاریخ نمونه‌ای بـدیـن حجم و عظـمت برای آن سراغ نداریـم. آنان کسـی را از دست داده بـودند کـه عـزت پـایمال شـده شان را بـاز گـردانده بود؛ دست شاهان ستمگر ودستهای غارتگران آمریکایی و غربـی را از سرزمینشان کـوتاه کرده بود؛ اسلام را احــیا کـرده بــود؛ مسلمـیـن را عــزت بـخـشـیـده بـــود؛ جمهـوری اسلامـی را بـر پـا کـرده بـود؛ رو در روی همـه قـدرتهای جهـنمـی و شیـطانـی دنـیا ایستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازی و طـرح کـودتا و آشـوب و فتنه داخلـی و خارجـی مقاومت کرده بود و ۸ سـال دفـاعی را فـرمانـدهـی کرده بـود که در جبهه مقابلـش دشمنـی قـرار داشت که آشکارا از سـوی هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمایت همه جانبه مـی شـد. مردم؛ رهبر محبـوب و مرجع دینـی خـود و منادی اسلام راستیـن را از دست داده بـودند.
شایـد کسانـی که قـادر به درک و هضـم‌ایـن مفاهیـم نیستنـد؛ اگـر حالات مردم را در فیـلمهای مـراسـم تودیع و تشییع و خاکسپاری پیکر مطهر امام خمینـی مشاهده کنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن که در مقابل سنگینـی‌ایـن حادثه تاب تحمـل نیـاورده و قـلبـشان از کار ایستـاده بـود را بشنـوند و پیکرهایی که یکـی پـس از دیـگری از شـدت تـاثـر بیهوش شـده؛ بر روی دسـتها در‌امـواج جمعـیت به سـوی درمانگاهها روانه می‌شـدند را در فیلمها و عکسها ببیننـد، در تفسیر‌ایـن واقعیتها درمانده شوند.
‌امـا آنـانکه عشـق را مـی شنـاسنـد و تجـربـه کـرده انـد، مشکلـی نـخواهند داشت. حقیقـتا مردم ایران عاشق امام خمینی بـودند و چـه شعار زیبا و گـویایی در سالگرد رحلتـش انتخاب کرده بـودند که:
عشق به خمینـی عشق به همه خوبیهاست.
روز چهاردهم خرداد ۱۳۶۸؛ مجلس خبرگان رهبری تشکیل گردیـد و پـس از قرائت وصیتنامه‌امـام خمینی تـوسـط حضرت آیـه الله خامنه‌ای که دو ساعت و نیـم طـول کشید؛ بحث و تبـادل نظر برای تعییـن جانشینـی امام خمینـی و رهبر انقلاب اسلامـی آغاز شد و پـس از چندیـن ساعت سـرانجام حضرت آیـه الله خامنه‌ای (رئیـس جمهور وقت) که خود از شـاگـردان‌امـام خمینـی ـ سلام‌الله‌علیه ـ و از چهره‌های درخشـان انقلاب اسلامـی و از یـاوران قیـام ۱۵ خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت‌امـام درهمـه فـراز و نشیبها در جـمع دیگـر یــاوران انـقلاب جـانبـازی کرده بود؛ به اتفاق آرا برای‌ایـن رسالـت خطیر بـرگـزیده شد. سالها بـود که غـربیـها و عوامل تحت حمایتشان در داخل کشـور که از شکست دادن‌امـام مایـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ‌امـام را می‌دادند.
اما هـوشمندی ملت ایران و انتخاب سریع و شایسته خـبرگان و حمایـت فـرزنـدان و پیـروان‌امـام همه امیدهای ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت‌امـام پایان راه او نبـود بلکه در واقع عصر امام خمینـی در پهـنه‌ای وسیعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود. مگر اندیشه و خـوبی و معنویت و حقیقت می‌میرد؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد ۶۸ میلونها نفر از مردم تهران و سـوگوارانی که از شهرها و روستاها آمـده بـودند؛ در محل مصلای بـزرگ تهـران اجتماع کردنـد تـا بـرای آخـریـن بـار با پیکر مطهر مـردی که بـا قیـامش قـامت خمیـده ارزشها و کرامتها را در عصر سیاه ستـم استـوار کرده و در دنـیا نهـضتـی از خـدا خواهی و باز گشت به فطرت انسانی آغاز کرده بود؛ وداع کنند.
هیچ اثری از تشریـفات بـی روح مـرسـوم در مراسـم رسمی نبـود. همه چیز، بسیجی و مردمی وعاشقانه بـود. پیـکر پاک و سبز پوش‌امـام بـر بـالای بـلنـدی و در حلـقه میلیـونها نفـر از جمعیت مـاتـم زده چـون نگینی می‌درخشید. هر کس به زبان خویـش با امامـش زمـزمه می‌کرد و اشک مـی ریخت. سـرتاسـر‌اتـوبان و راههای منتهی به مصلـی مملـو از جمیعت سیاهپوش بود.
پـرچمهای عزا بـر در و دیـورا شهر آویخته و آوای قرآن از تمام مساجد و مراکـز و ادارات و مـنازل به گـوش مـی رسیـد. شـب کـه فـرا رسیـد هزاران شمع بیاد مشعلـی که‌امـام افـروخـته است؛ در بـیابـان مصلـی و تپه هـای اطـراف آن روشـن شـد. خـانـواده هـای داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلندای نـورانـی دوخته شـده بود.
فریاد یا حسیـن بسیجیان که احساس یتیمی مـی کـردنـد و بــر سـر و سینه مـی زدنـد فـضا را عـاشـورایـی کرده بـود. بـاور اینـکـه دیـگر صدای دلنشیـن امام خمینـی را در حسینیه جماران نخـواهند شنید؛ طاقتـها را بـرده بـود. مـردم شـب را در کـنار پیـکـر‌امـام بـه صبـح رسانیدند. در نخستین ساعت بامداد شانزدهم خــرداد؛ میلیونها تـن به امامت آیه الله العظمـی گلپایگانی رحمة‌الله‌علیه با چشمانی اشکبار برپیکر امام نماز گزاردند.
انبـوهی جمعیت و شکوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمـینی به کشـور در ۱۲ بهمـن ۱۳۵۷ و تـکـرار گسـتـرده تـر‌ایـن حماسـه در مـراسـم تشییع پیکر امام؛ از شگفـتیهای تـاریخ اسـت. خـبرگـزاریهای رسمـی جهـانـی جمعیت استقبال کننده را در سال ۱۳۵۷ تا ۶ میلیـون نفر و جمعیت حاضـر در مــراسـم تشـییـع را تا ۹ میلیـون نفر تخمیـن زدند و‌ایـن در حالی بـود که طی دوران ۱۱ ساله حکومت امام خمینی به واسطه اتحـاد کشـورهای غربی و شرقی در دشمنی با انقلاب و تحمیل جنگ ۸ ساله و صـدهـا تـوطـئه دیـگـر آنـان؛ مردم‌ایـران سخـتیها و مشکلات فـراوانـی را تحـمـل کرده و عزیزان بی شماری را در‌ایـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـی بـایـست بـتدریج خسته و دلسرد شـده باشنـد‌امـا هرگز این چنیـن نشـد. نسل پرورش یـافـته در مکتب الـهی امام خمینی به‌ایـن فرمـوده امام‌ایـمان کامـل داشـت که : در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداکاریها و جان نثـاریها ومحرومیتها مناسب حجـم بـزرگی مقصـود و ارزشمندی وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـکه مراسـم تـدفیـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران‌امـکان ادامـه نیافت؛ طـی اطلاعیه‌های مـکرر از رادیـو اعلام شـد کـه مـردم بـه خانه هایشان بازگردند؛ مراسـم به بعد مـوکـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد. برای مسئولیـن تـردیـدی نـبـود که هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان دیگر‌امـام کـه از شهـرهای دور راهـی تهران شده‌اند نیز بر جمعیت تشییع کننـده افـزوده خـواهـد شـد؛ ناگزیر در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفـین بـا همان احساسات و بـه دشـواری انـجـام شـد کـه گـوشـه هـایـی از این مـراسـم بـوسـیـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدین سان رحلت امام خمینـی نیز همچـون حیاتـش منـشاَ بیـداری و نهضتـی دوباره شـد و راه و یادش جاودانه گردید چرا کـه او حقیـقت بـود و حقیقت همیشه زنـده است و فناناپذیر.

استادان[ویرایش]

آقا میرزا محمود افتخار العلماء
میرزا رضا نجفی خمینی
آقا شیخ علی محمد بروجردی
آقا شیخ محمد گلپایگانی
آقا عباس اراکی
سید محمد تقی خوانساری
سید علی یثربی کاشانی
شیخ عبدالکریم حائری
سید ابوالحسن رفیعی قزوینی
میرزا علی اکبری حکمی یزدی
محمد رضا مجدشاهی اصفهانی
میرزا جواد ملکی تبریزی
آقا میرزا علی شاه آبادی
و....

شاگردان[ویرایش]

حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای
آیت الله شهید مطهری
آیت الله بهشتی
آیت الله فاضل لنکرانی
آیت الله سبحانی
آیت الله مکارم شیرازی
آیت الله جوادی آملی
و دیگران.

تألیفات[ویرایش]

تحریر الوسیله
چهل حدیث
طلب و اراده
رسائل
تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس
مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه
سر الصلاه
کشف الاسرار
انوار الهدایه فی التعلیقه علی الکفایه
مناهج الوصول الی علم الاصول
رساله فی الطلب و الاراده
کتاب الطهاره
مکاسب محرمه
کتاب البیع
ولایت فقیه یا حکومت اسلامی
و ...

خاطراتی از امام[ویرایش]

سخن گفتن از همۀ ابعاد وجود "امام خمینی" «قدس سره شریف» در یک مقالۀ مختصر، آسان نیست. با توجه به روز میلاد بانوی آفتاب و تولد ایشان، اکنون به ذکر خاطراتی از آن انسان والامقام می‌پردازیم:

← شوخی و مزاح با خانواده
یکی از مستخدمان حضرت امام (رحمة‌الله‌علیه) می‌گوید: «بعد از ظهرها که می‌شد، خانوادۀ امام، نوه‌ها، دخترها و عروس ایشان می‌آمدند و دور معظم له می‌نشستند و چنان با امام گرم می‌گرفتند و شوخی و مزاح می‌کردند که تصور چنین حالتی برای یک رهبر سیاسی، با آن همه گرفتاری، شاید غیر ممکن می‌نمود». [۹]

← سفر به سوریه
یکی از نوه‌های امام به نام "مسیح" از جبهه برگشته و خدمت پدربزرگ رسیده بود؛ امام برای شوخی، به او گفتند: «تو شهید نشدی که بنیاد شهید ما را یک سفر به سوریه بفرستد؟!» [۱۰]

← تبسم همیشگی
یکی از نوه‌های حضرت امام می‌گفت: «معمولاً اوقات استراحت امام نزد ایشان می‌رفتم. گاهی اوقات قبل از نماز مغرب و عشا و گاهی بعد از اخبار و گاهی هم صبح‌ها قبل از رفتن به مدرسه. وقتی وارد اتاق ایشان می‌شدم، احساس می‌کردم امام سراپا غرق در شادی شده‌اند و با لبخندی جواب سلام مرا می‌دهند. این لبخند شیرین آقا، هیچ‌گاه فراموشم نخواهد شد؛ البته امام در هنگام دیدار با نزدیکان خویش، همین‌گونه عمل می‌کردند و هیچ تفاوتی در ابراز علاقه‌شان دیده نمی‌شد. [۱۱]

منبع[ویرایش]
سایت اندیشه قم    
سایت مقام معظم رهبری.    
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «امام خمینی».    






جعبه‌ابزار