اطاعتذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



فرمان بردن را اطاعت گویند. در فقه از آن در باب‌هایی نظیر طهارت، صلات، صوم، اعتکاف، حج، جهاد و نکاح و مانند آن‌ها سخن رفته است.

مطابقت عمل مکلّف با حکم واقعی شرع را اطاعت گویند.

فهرست مندرجات
۱ - تعریف
۲ - معانی اطاعت
۳ - واژه اطاعت در قرآن
۴ - اقسام اطاعت
       ۴.۱ - اطاعت تکوینی
              ۴.۱.۱ - اطاعت از فرمان الهی
              ۴.۱.۲ - اطاعت از غیر خداوند
       ۴.۲ - اطاعت تشریعی
              ۴.۲.۱ - اطاعت از خداوند
              ۴.۲.۲ - اطاعت از پیامبر اسلام
              ۴.۲.۳ - اطاعت از اولی الامر
              ۴.۲.۴ - اطاعت از پیامبران
              ۴.۲.۵ - اطاعت از فقیه جامع الشرائط
              ۴.۲.۶ - اطاعت از شوهر
              ۴.۲.۷ - اطاعت فرزند از پدر و مادر
۵ - قلمرو اطاعت
۶ - آیات اطاعت از رسول اکرم
۷ - وجوه تکرار«اَطیعُوا»
       ۷.۱ - برای مبالغه
       ۷.۲ - برای دفع توهم
       ۷.۳ - وجوب پیروی از دو امر
       ۷.۴ - اطاعت رسول، اطاعت خدا
       ۷.۵ - دو حیثیتی بودن شخصیت پیامبر
۸ - آثار اطاعت از خدا و رسول
       ۸.۱ - بهره‌مندی از رحمت الهی
       ۸.۲ - ورود به بهشت
       ۸.۳ - قرار گرفتن در کنار نعمت داده‌شدگان
       ۸.۴ - پاداش نیکو و عدم کاستی
       ۸.۵ - رسیدن به فوز بزرگ
۹ - اطاعت‌های نامشروع
       ۹.۱ - اطاعت از کافران
       ۹.۲ - اطاعت از منافقان
       ۹.۳ - اطاعت از تکذیب‌کنندگان
       ۹.۴ - اطاعت از بسیار سوگند خورنده پست
       ۹.۵ - اطاعت از غافلان از یاد خدا
       ۹.۶ - اطاعت از گناه‌کاران
       ۹.۷ - اطاعت از مسرفان
       ۹.۸ - اطاعت کورکورانه از پدر و مادر
       ۹.۹ - اطاعت از اکثریت
       ۹.۱۰ - اطاعت از همسران و فرزندان
۱۰ - پانویس
۱۱ - منبع

تعریف[ویرایش]

اطاعت، مقابل عصیان و به معنای موافقت واقعی مکلف با حکم خداوند است که یا از راه قطع یا حجت معتبر به دست آمده باشد، مثل این که انسان به حرمت چیزی - شرب خمر (قطع پیدا کند) و آن را ترک نماید و آن چیز در واقع هم حرام باشد؛ یعنی قطع او مطابق واقع باشد. [۱] [۲] [۳] [۴] [۵] [۶] [۷] [۸]

معانی اطاعت[ویرایش]

این واژه از ریشه «ط‌ـ‌وع» (ضد کَرْه) به‌ معنای فرمان بردن [۹] [۱۰] همراه با خضوع و رغبت است. [۱۱] [۱۲]
در تفاوت اطاعت با «اِتّباع» و «اجابت» گفته‌اند: اطاعت فرمانبری از موجودی برتر است، درحالی‌که اِتّباع، مطلق پیروی با فرمان یا بدون ‌فرمان، و اجابت، پذیرش درخواست موجود زیر دست است. [۱۳]

واژه اطاعت در قرآن[ویرایش]

واژه اطاعت و مشتقات آن ۷۸ بار در قرآن به‌کار رفته و مضمون آن از برخی آیات نیز که مشتمل بر این واژه و مشتقات آن نیست، استفاده ‌می‌شود.

اقسام اطاعت[ویرایش]

اطاعت بر دو گونه تکوینی و تشریعی است:

← اطاعت تکوینی
این اطاعت خود در دو ‌بخش قابل بررسی است:

←← اطاعت از فرمان الهی
موجودات عالم دو نحوه وجود دارند: یکی وجود علمی که جایگاه آن صُقع ربوبی است و دیگری وجود عینی که ظرف آن مرتبه فعل خداوند و عالَم خارج است. وجود علمی اشیا سایه‌ها و مرتبه نازله اسما و صفات در مرتبه واحدیت است و از لوازم ذات، بلکه به اعتباری عین ذات حق است. [۱۴]ازاین‌رو اطاعت در آن قابل تصور نیست؛ امّا وجود عینی اشیا مسبوق به اراده خداست: «اِذا اَرادَ شیــًا اَن یَقولَ لَهُ کُن فَیَکون»؛ [۱۵] خطاب «کُنْ» به مرتبه شیئیت اشیا که همان وجود علمی آنهاست، تعلق دارد و بر اثر آن اشیا با طوع و رغبت (بدون تجافی) از مرحله علم به مرحله عین درآمده و به‌صورت وجود خارجی ظاهر‌ می‌شوند. این همان چیزی است که از آن به «اطاعت تکوینی» اشیا تعبیر شده و همه موجودات، اعم از جاندار و بی‌جان و عاقل و غیر‌عاقل را در بر می‌گیرد.
بدیهی است که امتثال و فرمانبرداری یاد شده از روی میل و رغبت است؛ نه کره و اضطرار، ازاین‌رو می‌توان آن را اطاعت نامید؛ ولی باید خاطرنشان کرد که موجودات عالم ماده را دو وجهه است: ملکوتی و مُلْکی. با توجه به وجهه ملکوتی آنها که سراسر علم و شعور و حیات و اراده و قدرت و حضور است، فرمانبرداری از روی میل و رغبت به وضوح قابل تصور است؛ ولی با توجه به وجهه مُلْکی اشیا و مراعات خصوصیات عالم ماده که عالم احتجاب و تزاحم و تضاد است، فرمانبرداری موجودات به نحو کره و اجبار رخ می‌نماید و چنانچه هر دو وجهه پیشگفته مورد نظر قرار گیرد از اطاعت به «اسلام» تعبیر می‌شود که اعم از طوع و کره است: «ولَهُ اَسلَمَ مَن فی السَّمـوتِ والاَرضِ طَوعـًا وکَرهـًا...»؛ [۱۶]
افزون بر اطاعت تکوینی، اشیا در اصل تحقق وجود آنها، در پذیرش هرگونه تغییر و تحولی در اوصاف و کمالات وجود (ذاتی و عرضی) نیز مطیع فرمان پروردگارند و آیاتی که از عبودیّت [۱۷] سجده [۱۸] تسبیح [۱۹]و قنوتِ [۲۰] [۲۱] همه موجودات پرده برمی‌دارد، هریک حکایت از اطاعت اشیا در اوصاف وجود دارد؛ همچنین در آیاتی به اطاعت تکوینی برخی از موجودات در اوصاف وجود اشاره شده است؛ مانند:
زمین که در داستان نوح(علیه السلام) آب خود را فرو برد: «یـاَرضُ ابلَعی ماءَکِ»؛ [۲۲]
آسمان که در همان واقعه از باران باز ایستاد: «یـسَماءُ اَقلِعی»؛ [۲۳]،
چشم و گوش و پوست مجرمان که به زیان آنان شهادت می‌دهند: «حَتّی اِذا ما‌جاءوها شَهِدَ عَلَیهِم سَمعُهُم واَبصـرُهُم وجُلودُهُم بِما کانوا یَعمَلون‌• و قالوا... اَنطَقَنَا اللّهُ الَّذی‌...»؛ [۲۴]
اصحاب سبت که به بوزینه تبدیل شدند: «فَقُلنا لَهُم کونوا قِرَدَةً خـسِـین»؛ [۲۵]
آتش نمرود که بر ابراهیم(علیه السلام)سرد و سلامت شد:«یـنارُ کونی بَردًا و سَلـمـًا...»؛ [۲۶]
زمین که به فرمان خدا رام انسان است: «هُوَ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ الاَرضَ ذَلُولاً‌...»؛ [۲۷]
بلد طیّب که به اذن خدا گیاه خود را می‌رویاند:«والبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخرُجُ نَباتُهُ بِاِذنِ رَبِّه»؛ [۲۸]
حجاره‌سجّیل (سنگِ گِل) که اصحاب ابرهه را هدف قرار داد: «تَرمیهِم بِحِجارَة مِن سِجّیل»؛ [۲۹]
آسمان که به فرمان خدا شکافته می‌شود:«اِذَا السَّماءُ انشَقَّت • واَذِنَت لِرَبِّها وحُقَّت»؛ [۳۰]
زمین که به اذن حق اخبار خویش را باز می‌گوید: «یَومَئِذ تُحَدِّثُ اَخبارَها»؛ [۳۱]
بادها که درختان را بارور‌می‌سازند:«واَرسَلنَا الرِّیـحَ لَوقِحَ»؛ [۳۲]
و زنبور عسل که از کوهها خانه اختیار می‌کند و از شهد همه میوه‌ها عسل می‌سازد: «و اَوحی رَبُّکَ اِلَی النَّحلِ اَنِ اتَّخِذی مِنَ الجِبالِ بُیوتـًا... ثُمَّ کُلی مِن کُلِّ الثَّمَرتِ‌...»؛ [۳۳]

←← اطاعت از غیر خداوند
اطاعت تکوینی موجودات ـ‌ در اصلِ وجود و کمالات و اوصاف‌ ـ بالاصاله در برابر فرمان الهی است؛ ولی با مشیّت الهی، ممکن است موجودات از فرمان انسانهایی همچون پیامبران نیز در هر دو بعد یاد شده اطاعت تکوینی داشته باشند؛
چنان که کوه‌ها و پرندگان در تسخیر داود (علیه السلام) بوده و از او اطاعت می‌کردند و به هر جا که اراده وی بود، باز می‌گشتند: «اِنّا سَخَّرنَا الجِبالَ مَعَهُ یُسَبِّحنَ بِالعَشیِّ والاِشراق • والطَّیرَ مَحشورَةً کُلٌّ لَهُ اَوّاب»؛ [۳۴] [۳۵]
و جریان باد و شیطان‌های بنّا و غوّاص و شیطانهای در غل و زنجیر که مطیع و فرمانبر سلیمان (علیه السلام) بودند: «فَسَخَّرنا لَهُ الرّیحَ تَجری بِاَمرِهِ... الشَّیـطینَ کُلَّ بَنّاء وغَوّاص‌...»؛ [۳۶] [۳۷]
و آفریدن پرنده از گل و زنده ساختن مردگان و شفادادن کور مادرزاد که به اذن خداوند، به دست عیسی (علیه السلام) صورت گرفت: «...‌اِذ تَخلُقُ مِنَ الطّینِ کَهَیـَةِ الطَّیرِ بِاِذنی‌...»؛ [۳۸]
و افتادن خرما از درخت خشکیده که برای مریم واقع شد: «...‌تُساقِط عَلَیکَ رُطَباً جَنیّاً»؛ [۳۹] و اطاعت اجزای به هم آمیخته ۴ مرغ در پی فراخواندن ابراهیم (علیه السلام): «...‌فَخُذ اَربَعَةً مِنَ الطَّیرِ... ثُمَّ ادعُهُنَّ یَأتینَکَ سَعیـًا»؛ [۴۰]

← اطاعت تشریعی
اطاعت تشریعی فرمان‌بری ارادی از حکم و قانونی است که از ناحیه شخصِ برخوردار از حق تشریع و آمریت، اعتبار شده باشد. بدیهی است که این اطاعت در حوزه رفتار ارادی موجوداتی مختار، مانند انسان معنا می‌یابد و پذیرش آن در گرو نفی مسلک جبر و بر مبنای ارادی بودن اطاعت است که اطاعت و عصیان، ارزش یا ضد ارزش محسوب می‌شود.
به حکم عقل و تصریح قرآن کریم، [۴۱] [۴۲] [۴۳] [۴۴]اطاعت خداوند، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و پیشوایان معصوم علیهم السّلام بر همۀ مردم، واجب است.
موارد اطاعت تشریعی به تفصیل به شرح زیر است:

←← اطاعت از خداوند
براساس نگرش توحیدی در ربوبیت تشریعی، حق اطاعت بالاصاله، ویژه ذات ربوبی است و اطاعت از حکم و فرمان غیر خداوند اگر به فرمان و اذن الهی نباشد، به شرک در اطاعت منتهی می‌شود. شماری از آیات قرآن به اطاعت از خدا اشاره کرده و آن را لازم شمرده است: «قُل اَطیعوا اللّهَ...»؛ [۴۵] [۴۶] [۴۷] [۴۸]امر به اطاعت از خداوند، در آیات یاد شده ارشادی است؛ نه مولوی و گرنه موجب تسلسل می‌شود، چون این عقل انسان است که او را به اطاعت از پروردگار وا می‌دارد و آیات «اَطیعُوا اللّهَ» وی را به آن حکم عقلی ارشاد می‌کند [۴۹] یا می‌تواند تأکید حکم عقل‌ باشد. [۵۰]

←← اطاعت از پیامبر اسلام
در آیات فراوانی، اطاعت از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)در ردیف اطاعت از خدا، مطرح شده است؛ مانند:
«قُل اَطیعوا اللّهَ والرَّسولَ»؛ [۵۱]
«یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اَطیعُوا اللّهَ واَطیعُوا الرَّسولَ...»؛ [۵۲]
با توجه به اینکه اطاعت از پیامبر (صلی الله علیه وآله) به دستور خدا لازم شده است، اطاعت از وی اطاعت از خدا محسوب می‌شود. [۵۳]
«مَن یُطِعِ الرَّسولَ فَقَد اَطاعَ اللّهَ»؛ [۵۴] نه تنها در زمین که در آسمانها نیز پیامبر واجب الاطاعه است و فرمانش را فرشتگان اطاعت می‌کنند، ازاین‌رو در شب معراج، فرشتگان به فرمان پیامبر درهای بهشت را گشودند. [۵۵]
«مُطاع ثَمَّ اَمین»؛ [۵۶]و چون شریعت محمدی (صلی الله علیه وآله) تا قیامت پابرجاست، اطاعت از فرمانهای آن حضرت پس از وفات ایشان نیز واجب است. [۵۷]

←← اطاعت از اولی الامر
گروهی دیگر که در قرآن به اطاعت از آنان امر شده، اولی‌ الامر هستند: «...اَطیعُوا اللّهَ واَطیعُوا الرَّسولَ واُولِی الاَمرِ مِنکُم...»؛ [۵۸] مفسّران عامه اولی‌الامر را بر مصادیق گوناگونی مانند اصحاب‌پیامبر، خلفای راشدین، اهل علم و فقه، فرماندهان جنگی، والیان و حاکمان و اهل حل‌ و‌عقد تطبیق کرده‌اند [۵۹] [۶۰]امّا بیشتر مفسران شیعه، بر‌اساس مطلق و بی‌قید و شرط بودن امر به اطاعت از اولی‌الامر، لزوم عصمت اولی‌الامر را استفاده کرده و آن را بر امامان دوازده‌گانه (علیهم السلام) تطبیق داده‌اند. این مطلب در روایات فراوان منقول از اهل بیت (علیه السلام) نیز تأکید شده است، چون وجوب اطاعت مطلق مانند اطاعت از خدا و رسول در صورتی پذیرفتنی است که فرد از خطا مصون باشد و هرگز به‌کار خطا و زشت فرمان ندهد و چنین ویژگی را در امیران یا عالمان نمی‌توان یافت، بنابراین، اولی‌الامر به امامان دوازده‌گانه اختصاص خواهد داشت. [۶۱] [۶۲] [۶۳] [۶۴]
البته کسانی هم که اولی‌الامر را خصوص معصوم نمی‌دانند، بر این معنا تأکید میورزند که اطاعت از امیران و رهبران سیاسی جامعه اطاعت مطلق نیست، بلکه تا زمانی است که فرمانروایی آنها بر اساس مصالح عمومی اجتماعی بوده و عصیان و تخطّی از اوامر الهی نباشد. [۶۵] در روایات‌ نیز نقل شده که اطاعت، در معروف است و در فرمان به‌معصیت روا نیست. [۶۶] [۶۷] از امیرمؤمنان (علیه السلام) نقل شده است که امام حق باید بر اساس عدل حکمرانی کند و امانتدار باشد و در این صورت است که مردم باید از او فرمانبرداری کنند. [۶۸] [۶۹] پس نظام سیاسی حاکم بر جامعه در صورتی مشروعیت دارد و می‌تواند الزام سیاسی کند که در مقام اجرا و تنفیذ حکمِ نازل شده از سوی خداوند باشد و طبق قوانین شرعی حکم کند و چنانچه التزام سیاسی جامعه از نظام، موجب معصیت الهی باشد باید ترک گردد. [۷۰] [۷۱] «لا‌دین لمن دان بطاعة المخلوق فی معصیة الخالق»؛ «کسی که از مخلوق در معصیت الهی پیروی کند، دین ندارد». [۷۲]

←← اطاعت از پیامبران
خداوند به اطاعت از همه پیامبران فرمان داده است: «وما اَرسَلنا مِن رَسول اِلاّ لِیُطاعَ بِاِذنِ اللّهِ»؛ [۷۳] و قرآن از پیامبرانی چون عیسی، نوح، هود، صالح، لوط و شعیب نقل می‌کند که پیام مشترک آنان برای قوم خود، امر به تقوای الهی و اطاعت از خویش بوده است: «فَاتَّقوا اللّهَ واَطیعون» [۷۴] [۷۵] [۷۶] [۷۷] [۷۸] [۷۹] [۸۰] [۸۱] [۸۲]در پاره‌ای از موارد، پیش از بیان پیام بالا، جمله «اِنّی لَکُم رَسولٌ اَمین»؛ [۸۳] [۸۴] [۸۵] [۸۶] [۸۷]ذکر شده و نشان می‌دهد که پیامبران، چون رسول الهی بوده و برای بر دوش‌ گرفتن بار سنگین رسالت، امین هستند، همین امانتداری علت لزوم اطاعت از ایشان است. [۸۸] و تکرار این پیام از سوی پیامبران اولوا العزم و غیر اولواالعزم گویای جوهره و فلسفه بعثت است؛ یعنی دعوت به اطاعت از کارهایی که مقرب ثواب و مبعّد عقاب می‌شود و سعادت بشریت را تأمین می‌کند. پیامبران، هرچند در برخی فروع جزئی شریعت، بر اثر مقتضیات زمانی گوناگون‌اند؛ ولی در پیام اطاعت هم آوا بودند. [۸۹]

←← اطاعت از فقیه جامع الشرائط
فرمانبری از فقیه جامع الشرایط به عنوان نایب امام معصوم در قلمرو ولایت ثابت برای وی نیز واجب است.
نیز اطاعت از کارگزاران حکومت و فرماندهان نظامی منصوب از جانب او نیز واجب می‌باشد. [۹۰] [۹۱]

←← اطاعت از شوهر
فرمانبری زن از همسر خود در مسائل زناشویی، از مواردی است که خداوند بدان فرمان داده است. از رسول ‌خدا (صلی الله علیه وآله) نقل است که «بهترین زنان، کسی است که وقتی به او فرمان دادی، از تو اطاعت کند». زنی که مخالفت کند و ناشزه شود، از پاره‌ای حقوق از جمله حق هم‌خوابی محروم می‌گردد. [۹۲] و چنانچه از سرپیچی دست برداشت و مطیع گردید، شوهر حق ستم و آزار وی را ندارد: «...‌فَاِن اَطَعنَکُم فَلا تَبغوا عَلَیهِنَّ سَبیلاً»؛ [۹۳]

←← اطاعت فرزند از پدر و مادر
فرمان بردن فرزند از پدر و مادر هم واجب می‌باشد.

قلمرو اطاعت[ویرایش]

وجوب اطاعت در سه مورد نخست (اطاعت خدا، پیامبر و امامان علیهم السّلام) مطلق و شامل همه امرها و نهی‌های ایشان است، لیکن در دیگر موارد، به عدم معصیت مقیّد است.
بنابراین، اطاعت از آنان در گناه جایز نیست؛ [۹۴] [۹۵] [۹۶] [۹۷]
همان‌گونه که به نظر برخی، قدر متیقّن از وجوب اطاعت پدر و مادر، جایی است که نافرمانی فرزند موجب آزار و عقوق آنان گردد. موارد دیگر محل تأمّل و اشکال واقع شده است. [۹۸] [۹۹]

آیات اطاعت از رسول اکرم[ویرایش]

آیات مربوط به اطاعت از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله)دو دسته است: در برخی از آنها کلمه «اَطیعُوا» تکرار نشده؛ [۱۰۰] [۱۰۱] و در برخی دیگر تکرار شده است؛ مانند: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اَطیعُوا اللّهَ واَطیعُوا الرَّسولَ...»؛ [۱۰۲] [۱۰۳] [۱۰۴] در دسته نخست که «اطیعوا» تکرار نشده، می‌توان گفت معنای اطاعت از رسول، همان اطاعت از خداست؛ ولی در دسته دوم در باره وجه تکرار «اَطیعُوا» با آنکه به نصّ قرآن [۱۰۵] اطاعت از رسول، همان اطاعت از خداست، مفسران نظراتی متفاوت ارائه داده‌اند:

وجوه تکرار«اَطیعُوا»[ویرایش]



← برای مبالغه
اطاعت پیامبر، مانند اطاعت از خداست. [۱۰۶]
[۱۰۷]
[۱۰۸]

← برای دفع توهم
برای دفع توّهم کسی است که قائل به حسبنا کتاب‌اللّه بوده و می‌پندارد پیروی از احکام پیامبر که در قرآن نیامده، واجب نیست. [۱۰۹]

← وجوب پیروی از دو امر
«اَطیعُوا اللّه» یعنی وجوب پیروی از کتاب الهی و «اَطیعُوا الرَّسول» یعنی وجوب پیروی از سنّت نبوی. [۱۱۰] [۱۱۱] [۱۱۲]

← اطاعت رسول، اطاعت خدا
مقصود آن است که اطاعت رسول هم باید به قصد اطاعت‌اللّه باشد. [۱۱۳]

← دو حیثیتی بودن شخصیت پیامبر
شخصیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) دو حیثیت دارد: حیثیت تبلیغ وحی الهی و آگاه کردن مردم از معارف و احکام شریعت و تفصیل کلیات قرآن، و حیثیت زمامداری و ولایت او بر جامعه. زمامدار به اقتضای رهبری لازم است برای اداره جامعه و حفظ اساس نظام اسلامی، فرمان بدهد و مردم نیز به اطاعت از احکام حکومتی وی موظّف‌اند. اطاعت از این اوامر در حقیقت اطاعت خداست؛ ولی برای بیان لزوم اطاعت در این احکام، واژه اطاعت تکرار شده‌است. [۱۱۴] [۱۱۵] [۱۱۶] [۱۱۷]

آثار اطاعت از خدا و رسول[ویرایش]

اطاعت از خدا و رسول، آثار و برکاتی را در پی دارد:

← بهره‌مندی از رحمت الهی
«واَطیعوا اللّهَ والرَّسولَ لَعَلَّکُم تُرحَمون»؛ [۱۱۸]

← ورود به بهشت
«...و مَن یُطِعِ اللّهَ و رَسولَهُ یُدخِلهُ جَنّـت تَجری مِن تَحتِهَا الاَنهـرُ‌...»؛ [۱۱۹] ورود اهل طاعت به بهشت طبق قاعده عقلی وجوب وفا به وعده است که ترک آن ظلم محسوب می‌شود. [۱۲۰]

← قرار گرفتن در کنار نعمت داده‌شدگان
«ومَن یُطِعِ اللّهَ والرَّسولَ فَاُولئِکَ مَعَ الَّذینَ اَنعَمَ اللّهُ عَلَیهِم مِنَ النَّبِیّینَ والصِّدّیقِینَ والشُّهَداءِ والصّــلِحین». [۱۲۱]

← پاداش نیکو و عدم کاستی
«...فَاِن تُطیعوا یُؤتِکُمُ اللّهُ اَجرًا حَسَنـًا»؛ [۱۲۲]،
«...‌و‌اِن تُطیعُوا اللّهَ ورَسولَهُ لا‌یَلِتکُم مِن اَعمــلِکُم شیــًا». [۱۲۳] [۱۲۴]

← رسیدن به فوز بزرگ
«ومَن یُطِعِ اللّهَ و رَسولَهُ فَقَد فازَ فَوزًا عَظیمـا». [۱۲۵] برخی با تمسک به آیات «وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيهِم مِّن رَّبِّهِمْ لأكَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم...»؛ [۱۲۶]، «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ» [۱۲۷] و «وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَخْشَ اللَّهَ وَيَتَّقْهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ» و [۱۲۸]، وسعت روزی و گشایش درهای خیر را هم از آثار اطاعت دانسته‌اند. [۱۲۹] [۱۳۰] در مقابل، پیامدهای سوء اطاعت نکردن از خدا و رسول و نافرمانی امر و نهی الهی، گریبانگیر خود فرد وجامعه عصیانگر می‌شود. وظیفه پیامبر (صلی الله علیه وآله) تنها رساندن پیام الهی است. [۱۳۱] «واَطیعُوا اللّهَ واَطیعُوا الرَّسولَ فَاِن تَوَلَّیتُم فَاِنَّما عَلی رَسولِنَا البَلـغُ المُبین»؛ [۱۳۲] و این انسان است که با عصیان فرمان خدا و رسول، گرفتار گمراهی آشکار خواهد شد. [۱۳۳] : «...و مَن یَعصِ اللّهَ و رَسولَهُ فَقَد ضَلَّ ضَلـلاً مُبینـا»؛ [۱۳۴]

اطاعت‌های نامشروع[ویرایش]

اطاعت‌های نامشروع، دو دسته است: دسته نخست مواردی است که پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) و یاران وی یا همه مؤمنان صریحاً از اطاعت نهی شده‌اند (شماره‌های ۱‌ـ‌۸) و دسته دوم مواردی که پیامدهای سوء برخی اطاعت‌های نادرست، به پیامبر یا مؤمنان گوشزد شده است (شماره‌های ۹‌ـ‌۱۳).

← اطاعت از کافران
«فَلا تُطِعِ الکـفِرینَ»؛ [۱۳۵] [۱۳۶]

← اطاعت از منافقان
«ولا تُطِعِ الکـفِرینَ والمُنـفِقینَ». [۱۳۷] طبق اطلاق این آیه، اطاعت از کافران و منافقان، هرچند دعوت به حق کنند، جایز نیست و انجام دادن کار حق باید برای خود حق باشد؛ نه برای دعوت کافران و منافقان. [۱۳۸]

← اطاعت از تکذیب‌کنندگان
«فَلا ‌تُطِعِ المُکَذِّبین»؛ [۱۳۹] که هرگونه موافقت گفتاری و رفتاری با آنان حرام است. [۱۴۰]

← اطاعت از بسیار سوگند خورنده پست
که‌ اهل عیب‌جویی و سخن‌چینی است و از کار خیر، بسیار منع می‌کند و متجاوز، گنهکار، کینه‌توز، پر‌خور، خشن و بی‌ریشه است: «ولا تُطِع کُلَّ حَلاّف مَهین • هَمّاز مَشّاء بِنَمیم • مَنّاع لِلخَیرِ مُعتَد اَثیم‌•‌عُتُلّ بَعدَ ذلِکَ زَنیم»؛ [۱۴۱]
خداوند در آیات یادشده به ۹ صفت زشت اشاره فرموده و پیامبر صلی الله علیه وآله را از اطاعت صاحبان چنین اوصافی بازداشته است. درحقیقت خداوند با این نهی خواسته افراد مزبور را به حاشیه اجتماع براند تا دیگران ـ‌ با توجه به روحیه تأثیرپذیری انسان‌ها‌ ـ تحت تأثیر آنها قرار نگیرند. [۱۴۲]

← اطاعت از غافلان از یاد خدا
اطاعت از غافلان از یاد خدا و پیروان هوای نفس: «ولا تُطِع مَن اَغفَلنا قَلبَهُ عَن ذِکرِنا واتَّبَعَ هَوهُ»؛ [۱۴۳]

← اطاعت از گناه‌کاران
«ولا تُطِع مِنهُم ءاثِمـًا...». (انسان/۷۶،۲۴) تعلیق نهی از اطاعت بر صفت گناهکاری و کفر، مفید علیّت این دو ویژگی برای حرمت مطلق اطاعت از کافران و فاسقان است، و حرمت اختصاص به جایی ندارد که آنها دعوت به گناه یا کفر می‌کنند. [۱۴۴]
در موارد پیش‌گفته خطاب نهی متوجه پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) بود. در دو مورد نیز خطاب نهی متوجه همه مؤمنان یا متوجه انسان است که به‌ترتیب عبارت است از: [۱۴۵]

← اطاعت از مسرفان
«ولا تُطیعوا اَمرَ المُسرِفین»؛ [۱۴۶]

← اطاعت کورکورانه از پدر و مادر
«و اِن جـهَداکَ لِتُشرِکَ بی ما‌لَیسَ لَکَ بِهِ عِلمٌ فَلا تُطِعهُما»؛ [۱۴۷] [۱۴۸]

← اطاعت از اکثریت
«واِن تُطِع اَکثَرَ مَن فِی الاَرضِ یُضِلّوکَ عَن سَبیلِ اللّهِ اِن یَتَّبِعونَ اِلاَّالظَّنَّ واِن هُم اِلاّ یَخرُصون »؛ [۱۴۹] مهم‌ترین ویژگی اطاعت از اکثریت که باعث گمراهی است پیروی از حدس و گمان است. انسان در امور جزئی زندگی دنیا معمولا چاره‌ای جز پیروی از حدس و گمان ندارد؛ ولی در امور اساسی زندگی و سعادت و شقاوت ابدی نمی‌تواند از کسانی که مبنای نظرشان گمان است و به عالم واقع و کشف یقینی راهی ندارند پیروی کند، ازاین‌رو قرآن هم پیامبر را از اطاعت اکثریت باز‌می‌دارد و هم به مردم هشدار می‌دهد که فراموش نکنید، پیامبر خدا در میان شماست و خیر و رشد جامعه در گرو اطاعت مردم از اوست؛ نه‌اینکه وی پیرو مردم باشد و طبق هوای آنها ـ‌که بیشتر ریشه در گمان داشته و مبنای عقلانی ندارد‌ـ حرکت کند: «لَو یُطیعُکُم فی کَثیر مِنَ الاَمرِ لَعَنِتُّم‌...»؛ [۱۵۰]

← اطاعت از همسران و فرزندان
«... اِنَّ مِن اَزوجِکُم واَولـدِکُم عَدُوًّا لَکُم فَاحذَروهُم»؛ [۱۵۱] چون بعضی از همسران و فرزندان دشمن انسان‌اند و انسان را از اطاعت الهی باز می‌دارند. [۱۵۲] [۱۵۳]

پانویس[ویرایش]
 
۱. مشکینی، علی، اصطلاحات الاصول، ص۹۶.    
۲. مشکینی، علی، تحریر المعالم، ص۱۴۵.    
۳. فاضل لنکرانی، محمد، ج۴، ص (۵۳- ۵۲).
۴. خراسانی، محمد کاظم بن حسین، کفایة الاصول، ص۳۵۰.    
۵. خمینی، روح الله، انوار الهدایة فی التعلیقة علی الکفایة، ج۱، ص۴۶.    
۶. خمینی، روح الله، تهذیب الاصول، ج۲، ص۱۰.    
۷. مازندرانی، محمدحسین، مختاری فرهنگ اصطلاحات اصولی، ص۶۹.
۸. خویی، ابوالقاسم، مصباح الاصول، ج۲، ص۲۷.    
۹. احمد بن فارس، ابوالحسن، مقاییس‌ اللغه، ج۳، ص۴۳۱.
۱۰. فیومی، احمد بن محمد، المصباح، ج۲، ص۳۸۰، «طوع».    
۱۱. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات فی غریب القرآن، ص‌۵۲۹.    
۱۲. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‌۷، ص‌۱۳۸، «طوع».    
۱۳. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‌۱، ص‌۳۷۷، «تبع».    
۱۴. شرح فصوص الحکم، ص‌۶۲.
۱۵. یس/سوره۳۶، آیه۸۲.    
۱۶. آل عمران/سوره۳، آیه۸۳.    
۱۷. مریم/سوره۱۹، آیه۹۳.    
۱۸. رعد/سوره۱۳، آیه۱۵.    
۱۹. جمعه/سوره۶۲، آیه۱.    
۲۰. روم/سوره۳۰، آیه۲۶.    
۲۱. بقره/سوره۲، آیه۱۱۶.    
۲۲. هود/سوره۱۱، آیه۴۴.    
۲۳. هود/سوره۱۱، آیه۴۴.    
۲۴. فصلت/سوره۴۱، آیه۲۰-۲۱.    
۲۵. بقره/سوره۲، آیه۶۵.    
۲۶. انبیا/سوره۲۱، آیه۶۹.    
۲۷. ملک/سوره۶۷، آیه۱۶.    
۲۸. اعراف/سوره۷، آیه۵۸.    
۲۹. فیل/سوره۱۰۵، آیه۴.    
۳۰. انشقاق/شوره۸۴، آیه۱-۲.    
۳۱. زلزله/سوره۹۹، آیه۴.    
۳۲. حجر/سوره۱۵، آیه۲۲.    
۳۳. نحل/سوره۱۶، آیه۶۸-۶۹.    
۳۴. ص/سوره۳۸، آیه۱۸-۱۹.    
۳۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع‌ البیان، ج‌۸، ص‌۳۴۹.    
۳۶. ص/سوره۳۸، آیه۳۶-۳۷.    
۳۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع‌ البیان، ج‌۸، ص‌۳۶۱-۳۶۲.    
۳۸. مائده/سوره۵، آیه۱۱۰.    
۳۹. مریم/سوره۱۹، آیه۲۵.    
۴۰. بقره/سوره۲، آیه۲۶۰.    
۴۱. انفال/سوره۸، آیه۲۰.    
۴۲. آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۲.    
۴۳. نساء/سوره۴، آیه۵۹.    
۴۴. نساء/سوره۴، آیه۸۰.    
۴۵. آل عمران/سوره۳، آیه۳۲.    
۴۶. آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۲.    
۴۷. نساء/سوره۴، آیه۵۹.    
۴۸. مائده/سوره۵، آیه۹۲.    
۴۹. منتظری، حسین‌علی، دراسات فی ولایة الفقیه، ج‌۱، ص‌۶۴.    
۵۰. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج‌۲، ص‌۵۸۹.    
۵۱. آل عمران/سوره۳، آیه۳۲.    
۵۲. نساء/سوره۴، آیه۵۹.    
۵۳. جامع‌البیان، مج، ۴، ج‌۵، ص‌۲۴۲.
۵۴. نساء/سوره۴، آیه۸۰.    
۵۵. جزایری، نعمت‌الله، کشف الاسرار، ج‌۱۰، ص‌۳۹۸.
۵۶. تکویر/سوره۸۱، آیه۲۱.    
۵۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج‌۳، ص‌۱۱۴.    
۵۸. نساء/سوره۴، آیه۵۹.    
۵۹. جامع‌البیان، مج۴، ج۵، ص۲۰۴ـ۲۰۸
۶۰. رازی، فخرالدین، التفسیرالکبیر، ج‌۱۰، ص‌۱۴۴‌ـ‌۱۴۵.
۶۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع‌ البیان، ج‌۳، ص‌۱۱۴.    
۶۲. نورالثقلین، ج‌۱، ص‌۴۹۷‌‌۵۰۵.    
۶۳. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌۴، ص‌۳۸۸‌‌۳۹۸.    
۶۴. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌۴، ص۴۰۸‌‌۴۱۲.    
۶۵. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، مج‌۴، ج‌۵، ص‌۲۰۸.
۶۶. صحیح البخاری، ج‌۸، ص‌۱۳۴.
۶۷. صحیح مسلم، ج‌۶، ص‌۵۲۵‌ـ‌۵۲۶.
۶۸. رازی، فخرالدین، التفسیر الکبیر، ج‌۱۰، ص‌۱۴۳.
۶۹. التحریر والتنویر، ج‌۵، ص‌۹۶.
۷۰. تفسیرالمنار، ج۵، ص۲۷۶‌ـ‌۲۷۷.
۷۱. تفسیرالمنار،ج‌۸، ص‌۳۰۸.
۷۲. بحارالانوار، ج‌۷۰، ص‌۳۹۲.    
۷۳. نساء/سوره۴، آیه۶۴.    
۷۴. آل عمران/سوره۳، آیه۵۰.    
۷۵. شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۰۸.    
۷۶. شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۱۰.    
۷۷. شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۲۶.    
۷۸. شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۳۱.    
۷۹. شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۴۴.    
۸۰. شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۵۰.    
۸۱. شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۶۳.    
۸۲. شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۷۹.    
۸۳. شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۰۷.    
۸۴. شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۲۵.    
۸۵. شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۴۳.    
۸۶. شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۶۲.    
۸۷. شعراء/سوره۲۶، آیه، ۱۷۸.    
۸۸. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌۱۵، ص‌۲۹۶.    
۸۹. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌۱۵، ص‌۳۰۰.    
۹۰. عوائد الایام، ص۵۴۰.
۹۱. جواهر الکلام ج۱۵، ص۴۲۱-۴۲۲.    
۹۲. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، مج‌۴، ج‌۵، ص‌۸۲‌ـ‌۹۹.
۹۳. نساء/سوره۴، آیه۳۴.    
۹۴. جواهر الکلام ج۳۱، ص۱۰۳.    
۹۵. مستمسک العروة ج۸، ص۵۷۱.    
۹۶. مستمسک العروة ج۳، ص۳۰۵.    
۹۷. العروة الوثقی ج۲، ص۴۲۵.    
۹۸. جواهر الکلام ج۲۱، ص۲۳.    
۹۹. مستمسک العروة ج۷، ص۱۶۹.    
۱۰۰. آل عمران/سوره۳، آیه۳۲.    
۱۰۱. انفال/سوره۸، آیه۴۶.    
۱۰۲. نساء/سوره۴، آیه۵۹.    
۱۰۳. نور/سوره۲۴، آیه۵۴.    
۱۰۴. تغابن/سوره۶۴، آیه۱۲.    
۱۰۵. نساء/سوره۴، آیه۵۹.    
۱۰۶. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، مج‌۴، ج‌۵، ص‌۹۹.
۱۰۷. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج‌۲، ص‌۵۹۰.    
۱۰۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج‌۳، ص‌۱۱۳.    
۱۰۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج‌۳، ص‌۹۹.    
۱۱۰. جامع‌البیان، مج۴، ج۵، ص۲۰۳‌ـ‌۲۰۴.
۱۱۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع‌ البیان، ج۳، ص‌۱۱۴.    
۱۱۲. رازی، فخرالدین، التفسیر الکبیر، ج‌۱۰، ص۱۴۳.
۱۱۳. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج‌۲، ص‌۵۹۰.    
۱۱۴. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص‌۳۸۸.    
۱۱۵. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص‌۹۵.    
۱۱۶. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۳۳۸.    
۱۱۷. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌۱۸، ص‌۲۴۷.    
۱۱۸. آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۲.    
۱۱۹. نساء/سوره۴، آیه۱۳.    
۱۲۰. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌۱۱، ص‌۳۵.    
۱۲۱. نساء/سوره۴، آیه۶۹.    
۱۲۲. فتح/سوره۴۸، آیه۱۶.    
۱۲۳. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۴.    
۱۲۴. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، مج‌۱۳، ج‌۲۵، ص‌۱۸۵.
۱۲۵. احزاب/سوره۳۳، آیه۷۱.    
۱۲۶. مائده/سوره۵، آیه۶۶.    
۱۲۷. اعراف/سوره۷، آیه۹۶.    
۱۲۸. نور/سوره۲۴، آیه۵۲.    
۱۲۹. جزایری، نعمت‌الله، کشف الاسرار، ج‌۳، ص‌۱۷۹.
۱۳۰. رازی، فخرالدین، التفسیر الکبیر، ج‌۳۰، ص‌۱۳۷.
۱۳۱. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، مج‌۱۴، ج‌۲۸، ص‌۱۵۸.
۱۳۲. تغابن/سوره۶۴، آیه۱۲.    
۱۳۳. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، مج‌۱۲، ج‌۲۳، ص‌۱۶‌ـ‌۱۷.
۱۳۴. احزاب/سوره۳۳، آیه۳۶.    
۱۳۵. فرقان/سوره۲۵، آیه۵۲.    
۱۳۶. احزاب/سوره۳۳، آیه۴۸.    
۱۳۷. احزاب/سوره۳۳، آیه۱،۴۸.    
۱۳۸. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج‌۸، ص‌۳۱۳.    
۱۳۹. قلم/سوره۶۸، آیه۸.    
۱۴۰. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌۱۹، ص‌۳۷۲.    
۱۴۱. قلم/سوره۶۸، آیه۱۰-۱۳.    
۱۴۲. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌۱۹، ص‌۳۷۱‌‌۳۷۲.    
۱۴۳. کهف/سوره۱۸، آیه۲۸.    
۱۴۴. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌۲۰، ص‌۱۴۱.    
۱۴۵. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، مج‌۱۱، ج‌۱۹، ص‌۱۲۵.
۱۴۶. شعراء/سوره۲۶، آیه۱۵۱.    
۱۴۷. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۸.    
۱۴۸. لقمان/سوره۳۱، آیه۱۵.    
۱۴۹. انعام/سوره۶، آیه۱۱۶.    
۱۵۰. حجرات/سوره۴۹، آیه۷.    
۱۵۱. تغابن/سوره۶۴، آیه۱۴.    
۱۵۲. جامع‌البیان، مج‌۱۴، ج‌۲۸، ص‌۱۵۸.
۱۵۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع‌ البیان، ج‌۱۰، ص‌۳۳.    


منبع[ویرایش]

فرهنگ نامه اصول فقه، تدوین توسط مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ص۲۲۲، برگرفته از مقاله «اطاعت».    
دانش‌نامه موضوعی قرآن.    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۱، ص۵۷۸-۵۷۹.    






جعبه‌ابزار