اصل مبارزه با مستکبرین در سیره نبوی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



استکبار از ریشه‌ی کبر، به معنی تعظیم و بزرگی است. به عبارتی؛ یعنی خود را بزرگتر از حد خود دانستن. می‌توان گفت مستکبرین کسانی هستند که برای دست‌یابی به منافع خود از هیچ ظلمی‌ ابا نداشته و خود و منافع خود را بالاتر از هر چیز دیگر قلمداد می‌کنند. از این روی در دوره‌ی مورد بحث مستکبرین را می‌توان شامل تفاخر کنندگان به ثروت و مقام، کسانی که بر اساس تعصبات قبیله‌ای و به سبب نژاد خویش خود را برتر از دیگران می‌دانستند و کافرانی که برای حفظ مقام و موقعیت خود با اسلام دشمنی می‌ورزیدند، دانست.


راهکارهای پیامبر

[ویرایش]

پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) که با شعار برابری و عدالت مبعوث شده بود، از ابتدای رسالت خویش به مبارزه با این عناصر پرداخته و سعی کرد تفکر استکباری را از‌ اندیشه جامعه اسلامی‌ بزداید. بنابراین راهکارهای پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در مبارزه با مستکبرین را می‌توان در سه بخش مطالعه کرد:
۱. مبارزه فرهنگی با مستکبرین
۲. مبارزه سیاسی با مستکبرین
۳. مبارزه مسلحانه با مستکبرین

← مبارزه فرهنگی


تفکر غالب در جامعه، فرهنگ آن جامعه را می‌سازد و آن گاه فرهنگ به تقویت آن تفکر کمک می‌کند. در واقع هر دو بر هم تاثیر می‌گذارند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) وسیع‌ترین تلاش‌ها و مبارزات خود را در راه زدودن فرهنگ جاهلیت و جایگزین نمودن آن با‌ اندیشه صحیح نمود. برای مبارزه با مستکبرین و استکبار از جامعه اسلامی‌ نیز بیش از هر راه دیگر به اصلاح فرهنگ پرداخت.

←← حمایت از مستضعفین


آن چه در سیره رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به وضوح دیده می‌شود، احترام به قشر مستضعف و حمایت از حقوق ایشان است. در بستری که ثروت، قدرت و نژاد مهم‌ترین فاکتورهای ارزشمندی انسان‌هاست، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بدون توجه به آن مستضعفین جامعه را مورد احترام دانسته و از آنان حمایت می‌کند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) معتقد بود، جامعه‌ای که در آن حق مظلوم از ظالم گرفته نمی‌شود، محکوم به زوال است و همواره تحقیر مؤمن را سبب خواری، فقر و تنگدستی و مورد عذاب و باعث رسوایی‌اش در آخرت می‌دانست.
او هنگامی‌ که وارد مدینه شد، با وجودی که بسیاری از مسلمانان خواستار سکونت وی در خانه خود بودند و به ایشان اصرار می‌کردند، در خانه ابوایوب ساکن شد که فقیرتر از او در مدینه نبود. او بر دست کارگر بوسه می‌زد و آن را دستی می‌دانست که هیچ گاه در آتش جهنم نخواهد سوخت.
[۵] ابن اثیر، عز الدین، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۲، ص۱۸۵، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ هجری قمری.
رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) محبت به مسکینان را از وظایفی می‌دانست که خدا بر دوشش گذاشته است.
[۶] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۷، دار الکتب الاسلامیة تهران، ۱۳۶۵ هجری شمسی.

روزی ابومسعود انصاری خدمتکار خود را تنبیه می‌کرد که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) او را دید و با این بیان که «تسلط خدا بر تو از تسلط تو بر این غلام بیشتر است»، ابومسعود را از این کار باز داشت. او نیز غلام را در راه خدا آزاد کرد. سلمان فارسی هفت چیز را مورد توصیه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) معرفی کرد که دوستی با فقرا از آن جمله بود.
[۹] حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۲، ص۴۴۲، مؤسسه آل البیت (علیه‌السّلام) قم، ۱۴۰۹ هجری قمری.


←← ترویج برابری و عدالت


خداوند در قرآن یکی از اهداف رسالت انبیاء را برپا کردن عدل و قسط بیان کرده است. (لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ اَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ (ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حقّ از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند)) پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در دوران نبوت خویش همواره به دنبال نهادینه کردن ارزش‌هایی چون برابری و برادری بود. وی مسلمین را برادر می‌خواند
[۱۱] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۴۷.
و کرامت انسانی را تنها در تقوا معرفی می‌کرد. وی با بستن عقد اخوت بین مسلمانان سعی کرد با بدون در نظر گرفتن ثروت و نژاد آنان، ایشان را در کنار هم قرار دهد.
او مردم را چون دندانه‌های شانه می‌دانست که هیچ برتری به هم ندارند و تفاخر به پدران و نژاد را از خصوصیات جامعه جاهلی بر شمرد که در اسلام جایی ندارد و فرمود همانا خداوند نخوت و تکبر زمان جاهلیت و افتخار جستن به پدران را از میان برد همه مردم از آدمند و آدم نیز از خاک آفریده شده است.
او در حجة‌الوداع فرمود: «مردم در اسلام برابرند، مردم به یک‌اندازه کامل، فرزند آدم و حوایند، عربی را بر عجمی‌ و عجمی‌ را بر عربی جز به پرهیزکاری و ترس از خداوند برتری نیست‌.... نسب‌های خود را نزد من نیاورید بلکه عمل‌های خویش را پیش من آورید».

←← دوری از کبرورزی و تکبر


تواضع و فروتنی، دوری از کبر و تجمل در سیره شخصی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به وضوح دیده می‌شود. رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) با دوری از تکبر تلاش کرد آن را به عنوان یک ارزش در روح جامعه جای دهد.
روزی سلمان و بلال به دیدار پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) رفتند. سلمان برای احترام به پای ایشان افتاد و بوسید. حضرت ضمن جلوگیری از این کار فرمود: «من بنده‌ای از بندگان خدا هستم. از آنچه می‌خورند، می‌خورم و آن جا که می‌نشینند، می‌نشینم». مسلمانان چون آن حضرت را می‌دیدند بر نمی‌خاستند؛ زیرا می‌دانستند چنین کاری را خوش نمی‌دارد.
عدی بن حاتم که برای تحقیق درباره پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و دین اسلام از شام به مدینه سفر کرده بود، قصد داشت بداند آیا محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) داعیه پادشاهی دارد یا به راستی فرستاده خداست. هنگامی‌ که به مسجد خدمت رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) رسید، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به احترام او به پا خاست و وی را به خانه برد. در راه پیرزنی به ایشان برخورد کرد و مدتی طولانی ایشان را سر پا نگاه داشت. سپس عدی را به خانه برده و بر روی زیراندازی که موجود بود نشانید و خود روی زمین نشست. عدی می‌گوید: با خود گفتم به خدا قسم این رفتار شاهان و سلاطین نیست و مسلمان شدم.
روزی شخصی نزد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آمد و دید که حضرت روی حصیر خوابیده و اثر چوب بر روی بدن ایشان مانده است،‌ اندوهگین شد و به ایشان گفت: کسری و قیصر بر روی حریر و دیبا می‌خوابند و شما بر چنین حصیری؟ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: من مانند مسافر و رهگذری هستم که در سایه درخت استراحت می‌کنم و باید پس از‌اندکی استراحت به طرف مقصد خود حرکت کنم.
او سعی می‌کرد تواضع و فروتنی را به اصحاب آموزش داده و آن را در جامعه اسلامی‌ ترویج کند. او به اباذر می‌گفت: هر کس که خود شخصا به بازار رود و ما یحتاج خود را بخرد و خود حمل کند از کبر دور می‌شود. هر کس لباس خود را وصله کند و کفش خود را پینه زند از تکبر به دور است. او می‌فرمود: پنج چیز است که تا مرگ از آن‌ها دست نخواهم کشید، هم خوراک شدن با بردگان، سوار شدن بر خر و پالان کردن آن، با دست خود بز را دوشیدن، جامه پشمینه پوشیدن و سلام کردن بر کودکان.
رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر روی زمین غذا می‌خورد. همانند بندگان می‌نشست. بر الاغ بدون پالان سوار می‌شد و کفش خود را با دست خویش وصله می‌کرد. خود شتر را علف می‌داد. خانه را جارو می‌کرد. گوسفند را می‌دوشید. جامه خود را وصله می‌زد. با خدمتکار خود غذا می‌خورد و هنگامی‌که خادم از دستاس کردن خسته می‌شد او را یاری می‌نمود. از بازار مایحتاج منزل را می‌خرید و با دست خود به خانه می‌آورد.

← مبارزه سیاسی با مستکبرین


در کنار فرهنگ سازی در جامعه برای مبارزه با خودکامگان، مبارزه سیاسی نیز در سیره رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) جای داشت.
این مبارزه تنها پس از بعثت ایشان نبود، بلکه شرکت محمد امین در پیمان «حلف الفضول» از نمودهای بارز پشتیبانی او از ستمدیدگان است. این پیمان مربوط به زمانی است که مردی از قبیله بنی زبید کالایی را به عاص بن وائل فروخت. عاص پس از گرفتن کالا از پرداخت بهای آن خودداری کرد. مرد زبیدی از مردم کمک خواست. در نتیجه جمعی از قبایل مختلف دور هم جمع شده و پیمان بستند که هر ستمدیده را یاری کرده و حق مظلوم را از ظالم بگیرند و اجازه ندهند در مکه به کسی ستم شود. پیامبر اسلام یکی از این افراد بود. او بعدها از این پیمان یاد می‌کرد و می‌فرمود: اگر در اسلام هم به مانند آن دعوت می‌شدم، می‌پذیرفتم.
از دیگر نمودهای مبارزه سیاسی ایشان با استکبار و مستکبرین نامه‌هایی بود که به پادشاهان سایر کشورها در اوج قدرت ایشان فرستاد. او بدون در نظر گرفتن مقام و شوکت ایشان، از جایگاهی برتر آنان را خطاب قرار داده و به پذیرفتن اسلام دعوت کرد و هشدار داد، اگر ابا کنند گناه پیروان‌شان بر عهده آنان خواهد بود.
[۲۵] ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، دیوان المبتدا و الخبر، ج۲، ص۴۵۰، تحقیق خلیل شحادة، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۸.

پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) با وجود این که رابطه با کافران را امری صواب دانست، هیچ گاه تسلط ایشان را بر مسلمین نپذیرفت و آن را به شدت رد کرد.
[۲۶] صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا (علیه‌السّلام)، ج۲، ص۲۰۳، انتشارات جهان، ۱۳۷۸ هجری قمری.


← مبارزه مسلحانه با مستکبرین


مبارزه مسلحانه و رو در رو از راه‌هایی بود که رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در مبارزه با مستکبرین در پیش گرفت. بی‌تردید با مطالعه سیره ایشان می‌توان گفت مبارزه مسلحانه از آخرین راهکارهایی بود که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از آن استفاده کرد.
مبارزه با مستکبرانی که قصد دشمنی و ضربه زدن به اسلام را داشتند به عنوان یک وظیفه بر دوش پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و مسلمانان قرار گرفته بود. خداوند دستور داد: «اگر پیمان‌های خود را پس از عهد خویش بشکنند و آیین شما را مورد طعن قرار دهند، با پیشوایان کفر پیکار کنید؛ چرا که آن‌ها پیمانی ندارند؛ شاید (با شدّت عمل) دست بردارند» و در جای دیگر فرمود: «کسانی که ایمان دارند، در راه خدا پیکار می‌کنند؛ و آنها که کافرند، در راه طاغوت‌ (بت و افراد طغیانگر). پس شما با یاران شیطان، پیکار کنید! (و از آن‌ها نهراسید! ) زیرا که نقشه شیطان، (همانند قدرتش) ضعیف است‌». و همواره به پایداری در این راه تشویق می‌شدند. (ای پیامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشویق کن! هر گاه بیست نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر غلبه می‌کنند؛ و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از کسانی که کافر شدند، پیروز می‌گردند؛ چرا که آن‌ها گروهی هستند که نمی‌فهمند.)
پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به عنوان یک وظیفه الهی با مستکبرین نبرد نمود به گفته ابن‌هشام جنگ‌های رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) شامل بیست و هفت غزوه و سی و هشت سریه بود.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، ج۲، ص۸۰۲، تحقیق احمد بن عبدالغفور عطار، دارالملایین، بیروت، ۱۴۰۷.    
۲. طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، ج۴، ص۹، مکتب نشر الثقافه الاسلامیه، تحقیق سید احمد حسینی، ۱۴۰۸.    
۳. معتزلی، ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج۱۷، ص۸۷، انتشارات کتابخانه آیت‌الله مرعشی قم، ۱۴۰۴ هجری قمری.    
۴. مازندرانی، ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب (علیه‌السّلام)، ج۱، ص۱۶۰، مؤسسه انتشارات علامه قم، ۱۳۷۹ هجری قمری.    
۵. ابن اثیر، عز الدین، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۲، ص۱۸۵، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ هجری قمری.
۶. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۷، دار الکتب الاسلامیة تهران، ۱۳۶۵ هجری شمسی.
۷. نوری، میرزاحسین، مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۲۳۷، مؤسسه آل البیت (علیهم‌السّلام) قم، ۱۴۰۸ هجری.    
۸. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۷۱، ص۱۴۲، مؤسسة الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ هجری قمری‌.    
۹. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۲، ص۴۴۲، مؤسسه آل البیت (علیه‌السّلام) قم، ۱۴۰۹ هجری قمری.
۱۰. حدید/سوره۵۷، آیه۲۵.    
۱۱. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۴۷.
۱۲. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۳.    
۱۳. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۰۰، بیروت، دار صادر، بی تا.    
۱۴. حمیری معافری، عبد الملک بن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۴۱۲، تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم ابیاری و عبد الحفیظ شلبی، بیروت، دار المعرفة، بی تا.    
۱۵. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱۰.    
۱۶. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۲۷، ص۱۳۹.    
۱۷. حمیری معافری، عبد الملک بن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۵۸۰.    
۱۸. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۸، ص۳۰۳.    
۱۹. طوسی، محمد بن حسن، الامالی، ص۵۳۸، انتشارات دارالثقافة قم، ۱۴۱۴ هجری.    
۲۰. صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص۷۱، انتشارات کتابخانه اسلامیه، ۱۳۶۲ هجری.    
۲۱. علی بن ابی طالب (علیه‌السّلام)، نهج البلاغه، ص۱۵۰، خطبه ۱۶۰، انتشارات دار الهجره قم.    
۲۲. هاشمی، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۷۵، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، ۱۴۱۰.    
۲۳. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۷۰، ص۲۰۸.    
۲۴. هاشمی، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۳.    
۲۵. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، دیوان المبتدا و الخبر، ج۲، ص۴۵۰، تحقیق خلیل شحادة، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۸.
۲۶. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا (علیه‌السّلام)، ج۲، ص۲۰۳، انتشارات جهان، ۱۳۷۸ هجری قمری.
۲۷. توبه/سوره۹، آیه۱۲.    
۲۸. نساء/سوره۴، آیه۷۶.    
۲۹. انفال/سوره۸، آیه۶۵.    
۳۰. حمیری معافری، عبد الملک بن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۶۰۹.    


منبع

[ویرایش]
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «مبارزه با مستکبرین در سیره نبوی»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۵/۰۴/۰۷.    






جعبه ابزار