اتحاد (منطق)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



اتحاد به معانی یکی بودن و وحدت داشتن بین دو شی‌ء مختلف است.


توضیح اصطلاح

[ویرایش]

اتحاد و یگانگی (Union) در اصل این است که دو شی‌ء مختلف یکی شوند. اتحاد، مترادف اتفاق و در مقابل افتراق است. اتحاد گاهی بر اشتراک اشیاء در یک محمول ذاتی یا عرضی اطلاق می‌شود، یا بر اشتراک محمولات در موضوع واحد (مثل مره و بوی سیب) یا بر اجتماع محمول و موضوع در شی‌ء واحد، یا بر اجتماع اجسام متعدد که اتحاد آنها یا در پایه و اساس است مثل شهر، یا در تماس و مقارنت مثل صندلی و تخت یا به اتصال است مثل اعضای بدن حیوان. نیز اتحاد بر مجموعه افرادی که هدف واحدی موجب اتحاد آنها شده باشد، اطلاق می‌شود مانند اتحاد نویسندگان یا اتحاد دانشجویان.

کاربرد منطقی

[ویرایش]

اتحاد در اصطلاح منطق به وحدت موضوع و محمول اطلاق می‌شود. در قضایای منطقی، در حمل مواطات، اتحاد به معنای اتحاد موضوع و محمول در وجهی و مغایرت در وجه دیگر است. «و حمل مواطات اقتضاء آن کند که محمول و موضوع را اتّحاد بود بوجهی، و مغایرت بوجهی».
[۱] شیرازی، قطب‌الدین، درّة التاج، ص۵۲.
اتحاد در جنس را مجانست، در نوع را مماثلت در خاصیت را مشاکلت، در کیف را مشابهت، در کمّ را مساوات، در وضع را مطابقت، در اضافه را مناسبت و در تمام این معانی را موازات گویند.

کاربرد فلسفی

[ویرایش]

مقصود از اتحاد این نیست که چیزی چیز دیگری بشود، یا اینکه یکی از آنها زایل شود و دیگری باقی بماند، بلکه معنی اتحاد این است که دو شی‌ء در عین اینکه هر دو به حال خود موجودند، وجه اشتراکی داشته باشند. مثل اتحاد از طریق ترکیب، که عبارت است از اینکه چیزی به چیز دیگری ضمیمه شود و شی‌ء سومی از آنها به دست آید. اتحاد دارای درجاتی است که پایین‌ترین درجه آن اشتراک ساده دو چیز در امور عرضی (در اعراض) است و عالی‌ترین درجه آن، اتحاد صوفی است.
به این جهت ابن سینا گفته است: «اتحاد عبارت است از حصول جسم واحد از جمع اجسام متعدد.» هر اتحادی مستلزم این است که عناصر و اجزاء داخل در آن، از یکدیگر متمایز و مشخص باشند مانند اتحاد نفس و بدن که اتحاد جوهری است و مانع از این نیست که ما بتوانیم هر یک از نفس و بدن را بطور متمایز و واضح تصور کنیم. در اصطلاح فلسفی، نحوۀ وحدت و اتحاد اعضاء با بدن را اتّحاد طَبِیعِیّ گویند. در مقابل وحدت و اتحاد صناعی است مانند وحدت و اتحاد مواد و آلات خانه که اتحاد صناعی است. خواجه طوسی در باب سیاست مدینۀ خود و بیان فرق و امتیاز میان جماعات و برتری محبت بر عدالت و آنکه بهترین اجتماعات آنست که بر مبنای محبت استوار باشد گوید عدالت مقتضی اتحادی است صناعی و محبت مقتضی اتحادی است طبیعی.

کاربرد عرفانی

[ویرایش]

اتحاد در اصطلاح عرفانی عبارت از شهود وجود واحد مطلق است از جهت آنکه تمام اشیاء موجودند. بنابراین در اصطلاحات عرفا و صوفیه اتحاد یعنی شهود وجود واحد مطلق، از حیث آنکه مجموع اشیاء موجود بذات حق اند، باین معنی که همه بحق موجود و به خود معدومند.

مستندات مقاله

[ویرایش]

در تنظیم این مقاله از منابع ذیل استفاده شده است:

• شیرازی، قطب‌الدین، درّة التاج.
• جرجانی، میرسیدشریف، التعریفات.
• ابن‌سینا، حسین بن عبدالله، رساله حدود.
• خواجه نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد، اخلاق ناصری.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. شیرازی، قطب‌الدین، درّة التاج، ص۵۲.
۲. جرجانی، میرسیدشریف، التعریفات، ص۸.    
۳. ابن‌سینا، حسین بن عبدالله، رساله حدود، ص۲۵۹.    
۴. خواجه نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد، اخلاق ناصری، ص۲۱۷.    


منبع

[ویرایش]
خوانساری، محمد، فرهنگ اصطلاحات منطقی به انضمام واژه نامه فرانسه و انگلیسی، ص۳.
صلیبا، جمیل، فرهنگ فلسفی، ترجمه منوچهر صانعی دره‌بیدی‌، ص۱۱۳.    

رده‌های این صفحه : اصطلاحات منطقی




جعبه ابزار