ابونصر فارابی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



معلم ثانی، موسس فلسفه اسلامی و انتقال دهنده منطق صوری یونانی به جهان اسلام نیز یاد می‌شود.


مقدمه

[ویرایش]

در طول تاریخ بشر نوابغ و دانشمندان فراوانی ظهور کرده‌اند که هر کدام به نوبه خود نقطه عطفی در تاریخ اندیشه بشر ایجاد نموده و توانسته‌اند تغییر شگرفی را در فضای فکری و اجتماعی جامعه زمان خود به وجود بیاورند. این نابغه‌ها به جز اینکه شبانه روز در راه علم و اندیشه تلاش کرده و به قدر کافی نیز از استعداد خدادادی بهره برده‌اند، در شرایط تاریخی خاصی هم قرار گرفته‌اند و شاید بتوان گفت قرار گرفتن در این موقعیت تاریخی حساس بوده است که فضا را برای بروز نبوغ ذاتی آنها فراهم کرده و باعث شده نقش آنها در تاریخ علم ماندگار شود.

معرفی اجمالی

[ویرایش]

"فارابی" یکی از نوابغی است که در زمانه بسیار حساس تاریخی ظهور کرد و توانست تاثیر عمیق و بسزایی را در تفکر اندیشمندان بعد از خود به جا بگذارد، تاثیر فارابی به قدری شگرف است که شاید بتوان گفت او و اندیشه‌های او بود که توانست زمینه را برای شکوفایی تمدن اسلامی فراهم سازد. دغدغه اصلی فارابی پیوند و تلفیق میان دین و فلسفه بود و معتقد بود که میان دین محمدی و حکمت یونانی تناقضی وجود ندارد و اگر اختلافی وجود دارد مربوط به ظواهر امر است که می‌توان با تاویلات فلسفی آن را برطرف کرد.
«معلم ثانی»، «موسس فلسفه اسلامی» و «انتقال دهنده منطق صوری یونانی به جهان اسلام» از جمله عناوینی است که در تاریخ ‌اندیشه اسلامی به ابونصر فارابی اطلاق شده است. در اهمیت جایگاه علمی و فلسفی فارابی همین بس که بسیاری از شارحان و تذکره نویسان از وی به عنوان بزرگترین فیلسوف مسلمان یاد می‌کنند و مستشرقینی همچون دی فو در مقام قیاس، وی را برتر از ابن سینا برشمرده‌اند. هرچند در تاریخ ‌اندیشه اسلامی از کندی به عنوان نخستین فیلسوف عرب یاد می‌شود با وجود این وی هرگز نتوانست مکتبی فلسفی بنا کند و نظامی جامع ارائه دهد. ولی فارابی به تحقق این امر مبادرت ورزید و به همین دلیل از وی به عنوان «موسس فلسفه اسلامی» یاد می‌شود. دغدغه اصلی فارابی پیوند و تلفیق میان دین و فلسفه بود و معتقد بود که میان دین محمدی (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و حکمت یونانی تناقضی وجود ندارد و اگر اختلافی وجود دارد مربوط به ظواهر امر است که می‌توان با تاویلات فلسفی آن را برطرف کرد. در این مقاله برآنیم تا جنبه‌هایی از شخصیت این ‌اندیشمند اسلامی را به اجمال مورد بررسی قرار دهیم.

زندگی‌نامه

[ویرایش]

در ولایتی از ولایات خراسان چشم به جهان گشود. وی در روستایی با نام "وسیج" در نزدیکی "فاراب " به دنیا آمد. "فاراب" نام شهر بزرگی در اطراف رود سیحون بوده است و چون "وسیج"در نزدیکی آن شهر قرار داشته، این فیلسوف فرزانه در زمان حیات خویش ملقب به" فارابی" گردید.
[۱] حلبی، علی اصغر، تاریخ فلاسفه ایرانی، ص۹۹.

چگونگی تحصیلات فارابی در ایام جوانی‌اش تقریبا بر ما پوشیده است و مورخین گزارش مستندی در این مورد ضبط نکرده‌اند، اما همین قدر می‌دانیم که پدر و پدربزرگش از نظامیان بلند مرتبه در حکومت "سامانی" بوده‌اند بنابراین می‌توان حدس زد که شرایط تحصیل در ایام جوانیش به خوبی برای او فراهم بوده است.
[۲] نعمه، عبدالله،، فلاسفه شیعه، سید جعفر غضبان، ص۴۰۰.
بعضی از محققین معاصر شروع مطالعات علمی و فلسفی او را از شهر "مرو" می‌دانند چه اینکه "مرو" در آن زمان مرکز درس و بحث دینی و فلسفی بوده و اساتید حاذقی در آنجا حضور داشته‌اند و نزدیکی فاصله میان این شهر و محل سکونت و رشد فارابی نیز دلیل خوبی برای حضور و تحصیل وی در این شهر پر قدمت است. (کتاب محسن مهدی) بر این مدعی شواهد و قرائن دیگری نیز وجود دارد اما آنچه در اسناد و گزارش‌های تاریخی موجود است و به طور قطعی می‌توان به آن تکیه کرد: تحصیلات او در بغداد و حضور وی در حلقه درس "یوحنا بن حیان" است.
فارابی مدتی از حیات خویش را به امر قضاوت گذراند ولی از آنجا که دلبسته مطالعات فلسفی و تامل در حقایق مابعدالطبیعه بود کار قضاوت را در ۴۰ سالگی رها کرد و رهسپار بغداد شد. در بغداد منطق و فلسفه را نزد استادان مطرح آن زمان آموخت و به آثار ارسطو علاقه‌مند شد و این دلبستگی تا بدانجاست که در تاریخ فلسفه اسلامی از فارابی به عنوان معلم ثانی در کنار معلم اول (ارسطو) یاد می‌کنند و بدیهی است که علت اطلاق چنین عنوانی ریشه در دلبستگی وی به آثار ارسطو دارد. با وجود گذران دشوار زندگی، فارابی به مطالعه و تالیفات خویش ادامه می‌داد و دامنه معلومات خویش را در حوزه‌های مختلف همچون ریاضیات، الهیات، کیمیا، علوم نظامی، موسیقی و طب گسترش می‌داد.

← تحصیل در بغداد


فارابی در بغداد علوم متداول زمان مانند علوم عربی و فقه و کلام را به خوبی فراگرفت و تنها به منظور فراگیری عمیق و دقیق منطق و فلسفه در حلقه درس "یوحنا" شرکت جست.
[۳] غالب، مصطفی، فی سبیل موسوعه الفلسفه- الفارابی، ص۱۱.
فارابی پس از مدتی از شاگردان مخصوص وی گردید و تمام منطق و فلسفه را نزد او خواند. این فیلسوف جوان ظاهرا پس از تکمیل مطالعاتش به پیشنهاد استاد خود سفری به "حران " و "قسطنطیه" داشت و در حدود هشت سال آنجا اقامت کرد. او در این مدت علوم یونانی و باستانی را مستقیم و بدون واسطه از مکتب درسی قسطنطنیه آموخت و دانسته‌های خود را در تمام شاخه‌های علوم از ریاضیات گرفته تا علوم ماوراء ااطبیعیه تکمیل کرد.
فارابی جوان پس از سفر به یونان برای بار دوم به بغداد باز گشت و حدود دو دهه از زندگی خود را در پایتخت حکومت اسلامی گذراند. در این مدت شاید اصلی‌ترین دوران زندگی علمی فارابی شروع می‌شود و بیشترین آثار وی در این دو دهه تالیف شده است. فارابی در بغداد با اینکه خود در منطق و فلسفه استاد بود اما طبق سنت درسی این شهر در درس بزرگترین استاد موجود در بغداد یعنی "یونس بن متی"حاضر شد. اما چندی نگذشت که آوازه شهرتش در بغداد و تمام بلاد مسلمین پیچید و به عنوان یک استاد مسلم در تمام علوم مطرح شد.

← علت ترک بغداد


پس از نزدیک به بیست سال تدریس و تحصیل در بغداد، فارابی فضای اختلاف سیاسی و مذهبی موجود در بغداد را برای کار علمی مناسب ندید و یا شاید هم دیدگاه‌های سیاسی او با رفتارهای حکومت وقت بغداد هماهنگ نبود. بنابراین پیش از شروع آشوب‌های سیاسی و اجتماعی، پایتخت را به مقصد شهر "دمشق" ترک کرد.
حضورش در دمشق و و فضای آرام حکومت حاکمان اخشیدی چندان به درازا نکشید. هنوز دو سال نشده بود که آرامش "شامات" نیز به هم ریخت و دمشق به صحنه درگیری‌های سیاسی و حمله خارجی تبدیل گردید. فارابی این بار نیز پیش از شروع درگیری دمشق را به مقصد مصر ترک کرد و تقریبا ۶ سال در مصر ماند.
[۴] بکار، عثمان، طبقه بندی علوم از نظر حکمای مسلمان، جواد قاسمی، ص۳۷.
از چگونگی اقامت فارابی در مصر چندان اطلاع دقیقی در دست نیست اما به طور یقین در این مدت نیز به تالیف کتاب و تعمیق در مسائل علمی مشغول بوده است.

← اواخر عمر فارابی


در سال ۳۳۸ هجری و پس از اینکه حاکمیت در دمشق جابجا شده و حمدانیان روی کار آمده بودند، فارابی برای بار دوم به دمشق باز گشت و تا آخر عمرش یعنی حدود یک سال بعد در دمشق ماند. او در این مدت از حمایت بی دریغ "سیف الدوله" حاکم دانش دوست دمشق برخوردار شد و احتمالا مشهورترین دانشمندی بود که در حلقه دانشمندان "سیف الدوله" حضور داشت.
فارابی یک سال بعد یعنی در سال ۳۳۹ هجری و در سن هشتاد سالگی در گذشت و شخص سیف الدوله و تعدادی از نزدیکان درباریش بر او نماز خواندند.
[۵] نعمه، عبدالله،، فلاسفه شیعه، سید جعفر غضبان، ص۳۹۶.


فضای فکری و اجتماعی زمانه فارابی

[ویرایش]

کتاب‌ها و اندیشه‌های فارابی تاثیر شگرفی در تغییر فضای علمی و دینی بعد از وی داشت و شاید دلیل ملقب شدن او به "فیلسوف المسلمین" نیز همین باشد؛ گویی او اولین کسی است که فلسفه را وارد عالم اسلام کرد و توانست منطق و فلسفه را چنان با علوم اسلامی ترکیب کند که حتی تاکنون نیز فلسفه و منطق به عنوان یکی از دروس اساسی در حوزه‌های دینی تدریس و تحصیل می‌شوند. این نقش شگفت آور و عمیق محصول عوامل متفاوتی است که یکی از اساسی‌ترین آنها زمانه و دورانی است که فارابی در آن می‌زیسته است؛ چه اینکه دانشمندان و فیلسوفانی هم تراز با فارابی و یا حتی عالم تر از او با فاصله زمانی اندکی از فارابی در جهان اسلام ظهور کردند اما هیج یک نتوانستند تاثیری را که او در فلسفه و منطق اسلامی گذاشته است، از خود به جا بگذارند.
به طور مثال "کندی (ابو یوسف یعقوب کندی مشهور به فیلسوف العرب، حدود ۱۸۵ -۲۶۰ هجری قمری) "فیلسوف و دانشمندی است که تقریبا سال تولد فارابی مقارن با سال وفات اوست و به جرات می‌توان گفت در علم و دانش اگر از فارابی عالم تر نباشد، حداقل با او هم تراز است، اما "کندی"به هیچ وجه نتوانست تاثیری را که فارابی بر فضای عقلی و علمی جهان اسلام گذاشت از خویش به جا بگذارد.

← آشنایی مسلمانان با علوم عقلی


فارابی یا همان "معلم ثانی"دقیقا در زمانی زندگی کرد که حکومت‌های اسلامی، پس از گذشت دو قرن از تشکیلشان، در حالت باروری فکری به سر می‌برند و تازه مبادلات علمی و فرهنگی میان جهان اسلام و عالم مسیحیت به صورت جدی و قابل اعتنایی شروع شده بود. دانشمندان مسلمان تقریبا از سال ۱۲۵ هجری یعنی در زمان "هارون الرشید" و "مامون" عباسی بود که شروع به ترجمه علوم یونانی به عربی کردند و این اولین مرحله آشنایی مسلمانان با علوم عقلی و کلامی جهان مسحیت و تمدن‌های غیر اسلامی بود. این ترجمه‌ها به همراه مناظره‌های کلامی که میان عالمان مسلمان و مسیحی به وقوع می‌پیوست، باعث شد اشتیاق دانشمندان مسلمان به دانستن علوم عقلی به جا مانده از دیگر تمدن‌ها روز افزون شود.
[۶] نصر، سید حسین، سه حکیم مسلمان، احمد آرام، ص۵ - ۷.
[۷] نصر، سید حسین، سه حکیم مسلمان، احمد آرام، ص۱۶.

در این شرایط بود که نابغه‌ای به نام فارابی ظهور کرد و نه تنها توانست میراث عقلی به جا مانده از تمدن‌های سابق را به خوبی و دقت به عالم اسلام انتقال دهد بلکه توانست در رشد و شکوفایی آنها نیز تاثیر بسزایی داشته باشد و میان این اندیشه‌ها و علوم عقلی اسلامی پیوندی عمیق ایجاد کند.

← نابودی میراث علوم یونانی


در آن زمان نیاز به یک پل ارتباطی قابل اعتماد میان میراث کهن علوم عقلی و دستاورد‌های دانشمندان مسلمان به شدت احساس می‌شد و این در حالی بود که علوم یونان باستان نیز در معرض فراموشی واقع شده بودند و به ندرت استاد معتبری یافت می‌شد که بتواند این علوم را به خوبی آموزش دهد، فارابی خود این فضا و سیر تدریجی نابود شدن میراث علوم یونانی را اینچنین توصیف می‌کند: "پس از این واقعه (غلبه پادشاه روم بر ملکه مصر) برای تعلیم و تعلم دو مرکز مهم به هم رسید این دو مرکز همچنان بر قرار بود تا وقتی که نصرانیت در روم فراگیر شد و تعلیم را در آنجا باطل ساخت بنابراین مرکز علمی منحصر شد در اسکندریه (مصر). مدتی کار بدین قرار بود تا اینکه یکی از سلاطین مسیحی با اسقف‌ها مشورت کرد و قرار بر این شد که از این تعالیم آنچه برای مسیحیت مضر نیست تعلیم شود و آنچه مضر پندارند ممنوع گردد و چنین تشخیص دادند که از کتابهای منطقی تا آخر اشکال وجودیه بیشتر تعلیم نشود. زیرا گمان می‌کردند این مقدار برای ترویج دین مسحیت مفید و بقیه مضر هستند.
بحث تعلیم بدین گونه بود تا آنکه اسلام ظهور کرد و آن گاه تعلیم از اسکندریه به انطاکیه منتقل شد و مدتی مدید در آنجا پا بر جا بود تا اینکه سر انجام تنها یک استاد باقی ماند، دو نفر نزد او علم آموختند و سپس از آنجا کوچ کردند و کتابها را با خود بردند. یکی از آنها اهل حران بود و دیگر اهل مرو، آن که اهل مرو بود دو شاگرد تربیت کرد یکی ابراهیم مروزی و دیگری یوحنا بن حیلان
[۸] شهابی، محمود، رهبر خرد، دیباچه.
"یوحنا" همان استاد فارابی است که فارابی نزد او منطق و فلسفه را آموخت. بنابراین فارابی دقیقا در زمانی که اساتید علوم منطق وفلسفه انگشت شمار بودند توانست این علوم را به دقت و صحت بیاموزد و با بیانی روان به زبان عربی منتقل سازد. او نه تنها این پل ارتباطی را به خوبی ایجاد کرد بلکه با شرح‌هایی که بر کتب ارسطو نوشت این میراث عظیم را رونقی دوباره بخشید و پویایی علمی را به علوم یونان باستان باز گرداند.

اندیشه فارابی

[ویرایش]

فارابی نیز همچون کندی درصدد پیوند میان ‌اندیشه‌های ارسطو و افلاطون و در واقع فلسفه یونان و دین اسلام بود. دکتر ابراهیم مدکور در کتاب «فی الفلسفه الاسلامیه» خویش در توصیف جایگاه فارابی چنین می‌نویسد: «فارابی نخستین کسی است که فلسفه اسلامی را در قالب کامل آن ریخت و اصول و مبانی آن را تدوین کرد. ما منکر این موضوع نیستیم که کندی پیش از فارابی به مطالعه آثار افلاطون و ارسطو روی آورد و بعضی از دیدگاه‌هایشان را به طور مشروح یا مختصر بیان کرد اما به معنای دقیق کلمه از یک مکتب فلسفی کامل برخوردار نبود و درباره موضوعات گوناگون و بی‌ارتباط با هم نظریات پراکنده‌ای داشت. در حالی که فارابی بر این پراکندگی فائق آمد و پایه‌های یک مکتب فلسفی برخوردار از بخش‌های مرتبط به هم را استقرار بخشید».
[۹] نجاتی، محمد عثمان، روانشناسی از دیدگاه دانشمندان مسلمان، ترجمه سعید بهشتی، ص۶۴.


آثار فارابی

[ویرایش]

هر چند دامنه موضوعاتی که فارابی در مورد آنها دست به نگارش رساله زده بسیار است ولی رساله‌ها و کتب وی از حجم زیادی برخوردار نیستند و متاسفانه امروزه بسیاری از آنها از بین رفته‌اند. در واقع پیش از قرن نوزدهم تلاشی برای جمع آوری تالیفات فارابی صورت نگرفته و بیشتر آنها که به لاتین و عبری ترجمه شده‌اند هم اکنون در کتابخانه‌های خطی اروپا نگهداری می‌شوند. محور اصلی بسیاری از تالیفات فارابی در حوزه منطق و فلسفه و شرح بر کتب افلاطون و ارسطو است. از جمله کتب معروف وی می‌توان به کتاب «آراء اهل المدینه الفاضله»، رساله «فی العقل» و کتاب «تحصیل السعاده» اشاره کرد.
او تقریبا در تمام زمینه‌های علمی به جز علم طب رساله و یا کتاب نوشت.
[۱۰] بکار، عثمان، طبقه بندی علوم از نظر حکمای مسلمان، جواد قاسمی، ص۳۸.
"ابونصر"بیشتر آثار باقی مانده از ارسطو را شرح کرد و همچنین برخلاف "شارحان اسکندرانی"۱۱ آثار ارسطو سعی کرد از آراء افلاطون نیز دفاع کند، او در کتابش به نام "الجمع بین رایی الحکیمین" سعی کرد میان مفاهیم ارسطو و افلاطون وجوه مشترکی پیدا کند و منشا هر دو را مشترک و وحیانی بنمایاند. فارابی در ریاضیات و موسیقی و علم النفس نیز کتاب‌های معتبری نوشت که بیشتر این کتابها تاکنون به عنوان کتاب مرجع در شاخه خود شناخته می‌شوند، او حتی سعی در جمع آوری تمام علوم کرد و کتاب "احصاء العلوم" خود را به این کار اختصاص داد. بنابراین شاید بتوان او را اولین مسلمانی دانست که سعی در تولید دایره المعارف کرد.
اما در علم منطق، فارابی بر خلاف مسیحیان تمام بخش‌های منطق را درس گرفت و مانند "شارحان اسکندرانی" شرح‌هایی سه گانه بر تمام ابواب کتاب "ارغنون" و حتی بخش کلیات خمس نوشت، او به این وسیله هم اشکالات وارد شده بر منطق ارسطویی را پاسخ داد و هم توانست منطق ارسطو را به طور صحیح و با زبانی ساده و عاری از پیچیدگی به دانشمندان بعدی در عالم اسلام انتقال دهد. "معلم ثانی" همچنین نوآوری‌های بی بدیلی در علم منطق از خود به جا گذاشت. ظاهرا او اولین کسی است که علم را به دو دسته "تصور و تصدیق" تقسیم کرد
[۱۱] حلبی، علی اصغر، تاریخ فلاسفه ایرانی، ص۱۲۳.
و بجای مفاهیم "قدیم و حادث" مفاهیم "واجب و ممکن" را به کار گرفت.
[۱۲] نعمه، عبدالله،، فلاسفه شیعه، سید جعفر غضبان، ص۴۰۳.
این نوآوری‌های فارابی، تقسیم بندی و قالب جدیدی را برای منطق ارسطویی به وجود آورد که تاکنون نیز باقی مانده است. بنابراین در واقع این تلاش‌های بی دریغ فارابی در منطق بود که مسیر را برای امثال ابوعلی سینا و خواجه طوسی هموار کرد تا بتوانند علم منطق را به این صورتی که اکنون وجود دارد کامل کرده و توضیح دهند.

نفس شناسی

[ویرایش]

فارابی در تعریف نفس متاثر از ‌اندیشه‌های ارسطو و افلاطون است. وی آدمی را مرکب از دو عنصر می‌داند؛ یکی جوهری روحانی که منشا آن عالم امر است و دیگری بدن که منشا آن در عالم مادی است. فارابی در توصیف این مساله در کتاب «فصوص الحکم» می‌نویسد: «تو مرکب از دو جوهر هستی: جوهری دارای شکل، صورت، کیفیت، حرکت و سکون، تجسد و انقسام پذیری و جوهری متضاد با جوهر اول در این صفات و غیرشریک با آن در حقیقت ذات، که عقل به آن نایل و وهم برآن عارض می‌شود. پس تو مجموعه‌ای از عالم خلق و عالم امر هستی؛ چرا که روحت از امر پروردگار و بدنت از خلق اوست».
[۱۳] نجاتی، محمد عثمان، روانشناسی از دیدگاه دانشمندان مسلمان، ترجمه سعید بهشتی، ص۶۶.

فارابی در باب نفس از نفس نباتیه، نفس حیوانیه و نفس ناطقه سخن به میان می‌آورد و برای هر یک قوایی را در نظر می‌گیرد.

عقل شناسی

[ویرایش]

در بحث پیرامون نفس ناطقه نیز از عقل عملی و عقل نظری سخن به میان می‌آورد که به جهت اهمیت به توضیح آن می‌پردازیم.

← عقل نظری


از دیدگاه فارابی عقل نظری مدرک کلیات است و برای سعادت انسان ضروری است. در واقع از طریق عقل نظری است که معقولات در اثر فیض الهی برآدمی آشکار می‌شود. فارابی برای عقل نظری مراتبی سه گانه که شامل عقل هیولانی، عقل بالفعل (بالملکه) و عقل مستفاد است در نظر می‌گیرد.

← عقل عملی


در دیدگاه فارابی عقل عملی منشا اخلاق و رفتارهای آدمی است که در خدمت عقل نظری قرار دارد. انسان به واسطه عقل عملی به انجام اعمال مختلف از جمله رفتارهای اخلاقی و فعالیت‌های صنعتی و حرفه‌ای مبادرت می‌ورزد.

نظریه معرفت فارابی

[ویرایش]

در بحث پیرامون مراتب عقل از نگاه فارابی اشاره‌ای به مساله تجرید کلیات شد. حال در نظریه معرفت فارابی به بسط و توضیح این مساله خواهیم پرداخت. از نگاه فارابی مقدمه و فتح الباب معرفت، حواس است و در واقع شناخت کلیات جز از طریق معرفت به جزئیات و امور حسی امکان‌پذیر نخواهد بود. فارابی در این باب می‌نویسد: «معارف برای انسان از راه حواس و ادراک کلیات برای وی از راه احساس جزئیات و این که نفس وی عالم بالقوه است، حاصل می‌شود و حواس، راه‌های کسب معارف انسانی به وسیله نفس است».
[۱۴] نجاتی، محمد عثمان، روانشناسی از دیدگاه دانشمندان مسلمان، ترجمه سعید بهشتی، ص۷۴.
اما نباید از این نکته غافل شد که ادارک حسی تنها به ظواهر اشیا محدود می‌شود و نمی‌توان با ادراک حسی در قلمرو حقایق اشیا وارد شد. در واقع قلمرو ظواهر مربوط به حواس و قلمرو حقایق مربوط به قوه تعقل است. از سوی دیگر از نگاه فارابی عقل آدمی به تنهایی قادر به درک کلیات و حقایق اشیا نیست بلکه تنها مستعد این ادراک است و تحقق آن صرفاً از طریق عقلی خارج از انسان که عقل فعال نامیده می‌شود امکانپذیر خواهد بود. در نتیجه می‌توان چنین استنباط کرد که معرفت حقیقی تنها از طریق فیض و اشراق برای انسان امکان‌پذیر خواهد بود.

← عقل فعال


با‌ اندک تاملی در نظریه معرفت فارابی می‌توان تلفیق معرفت حسی ارسطو با معرفت افاضی نو افلاطونیان را مشاهده کرد. اما همچنان این سوال باقی است که مقصود فارابی از عقل فعال چیست؟ در پاسخ به این سوال باید به این نکته اشاره کرد که فارابی عقل فعال را امری مجرد از ماده و مفارق از آن می‌داند که نه از ماده بوده و نه در ماده خواهد بود و شاید تعبیر وی از عقل فعال به «روح الامین» و «روح القدس» نیز اشاره به همین مساله دارد. در فهم رابطه میان عقل فعال و عقل آدمی مثال خورشید و چشم شاید مثال مناسبی باشد. چشم انسان تا زمانی که در مقابل نور خورشید قرار نگیرد از بینایی بالقوه برخوردار است زیرا در غیاب خورشید، ظلمت برآن حاکم خواهد شد. در واقع بینایی چشم انسان از طریق نور خورشید بالفعل می‌شود. همین رابطه را نیز می‌توان در پیوند عقل آدمی با عقل فعال جستجو کرد.

طبقه بندی علوم

[ویرایش]

فارابی در رساله‌ای تحت عنوان «ما ینبغی ان یقدم قبل تعلم الفلسفه»، طبقه بندی جدیدی از علوم را ارائه می‌کند. وی به تمایز مهمی در میان علوم مختلف از حیث موضوع اشاره می‌کند. به اعتقاد وی علوم را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: نخست، علومی که از هستی به مفهوم عام آن که شامل همه موجودات می‌شود بحث می‌کنند که الهیات یا مابعدالطبیعه در این قسمت قرار دارد. دوم، علومی که موضوع مورد بحث آنها جزئیات و امور فرعی است و تنها بخشی از موجودات را شامل می‌شود. طبیعات، هندسه، حساب و طب در این گروه قرار دارند. در واقع می‌توان چنین استنباط کرد که طبقه بندی ارائه شده توسط فارابی در کتاب «احصاء العلوم» شکل دیگری از طبقه بندی ارسطویی است، هر چند وجه تمایز این دو با افزودن دو علم فقه و کلام توسط فارابی مشخص می‌شود.

سیاست فارابی

[ویرایش]

بدون شک در میان فلاسفه اسلامی، فارابی از جمله فیلسوفانی است که فلسفه وی رنگ سیاسی به خود گرفته و به همین دلیل درک فلسفه وی بدون شناخت روش سیاسی خاص او امکان‌پذیر نخواهد بود. این مساله تا بدانجا اهمیت دارد که می‌توان گفت مهم‌ترین نظریات فلسفی آن حکیم در کتب سیاسی وی همچون «آراء اهل المدینه الفاضله» «کتاب السّیاسه» و کتاب «السیاسات المدنیه» مطرح شده است. در واقع برخی از مورخان و محققین تاریخ فلسفه اسلامی مهم‌ترین قسمت فلسفه فارابی را سیاست می‌دانند و معتقدند که هدف اساسی همه فلسفه او سیاست است.
ذکر این نکته ضروری است که فارابی هرگز یک سیاستمدار نبود و دغدغه نزدیکی به رجال سیاست را نیز نداشت. در واقع به تعبیر حنا الفاخوری و خلیل البحر در کتاب تاریخ فلسفه در جهان اسلام تمایلات شیعی فارابی علت اصلی گرایش وی به سیاست و تحقیق پیرامون امامت بوده است. به همین دلیل وی بیشتر از جنبه نظری به سیاست می‌نگریست تا جنبه عملی آن.

← مدینه فاضله از نگاه فارابی


از جمله تعابیری که در فلسفه سیاسی فارابی به کرّار تکرار شده عبارت مدینه فاضله است. مدینه فاضله از نگاه فارابی مقدمه‌ای برای حصول سعادت برای آدمیان است. در واقع انسان‌ها از طریق مدینه فاضله می‌توانند به سعادت حقیقی دست یابند. فارابی در توصیف مدینه فاضله آن را به جسم آدمی تشبیه می‌کند که چنین تشبیهی برگرفته از افلاطون است. از نگاه فارابی در مدینه فاضله همه اعضا همچون اعضای بدن در جهت حفظ و رشد به فعالیت خود ادامه می‌دهند. همان گونه که در بدن انسان، قلب بر سایر اعضا برتری دارد در مدینه فاضله نیز رئیسی وجود دارد که بر دیگر اعضا ریاست می‌کند و خود خادم عضو دیگر نیست.
فارابی در فلسفه سیاست خویش همچون نظریه مابعدالطبیعه خود به دنبال وحدت و ترتیب است و همواره نگاه سلسله مراتبی را در‌ اندیشه وی می‌توان به وضوح مشاهده کرد. وی در توصیف سلسله مراتب مطرح شده در مدینه فاضله، در کتاب «السیاسات المدنیه» چنین می‌نویسد: «قلب در راس دیگر اعضاست و اعضای دیگر خادمان آنند ولی قلب خادم عضوی نیست، تا به اعضایی برسیم که تنها خادمند و هیچ عضوی خادم آنها نیست. در مدینه فاضله نیز چنین است؛ رئیسی دارد و در تحت نظر او مراتب دیگری است که هریک به مرتبه مادون خود سمت ریاست دارد، تا جایی که دیگر عضوی در خدمت آن نیست و در تحت نظر او اعضاء دیگری نیستند».
[۱۵] فاخوری و جر، حنا و خلیل، تاریخ فلسفه در جهان اسلامی، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ج۱، ص۴۳۸.

فارابی معتقد است که رئیس مدینه فاضله به طور مستقیم معرفت را از طریق عقل فعال در خواب یا بیداری دریافت می‌کند. فارابی در کتاب «السیاسات المدنیه» در مقابل مدینه فاضله از ضدهای آن همچون مدینه جاهله، مدینه فاسقه و مدینه ضاله سخن به میان آورده است.

سخن آخر

[ویرایش]

بدون تردید نظام فلسفی فارابی تاثیر شگرفی در فیلسوفان بعد از وی داشته و به جرات می‌توان گفت که هیچ‌ اندیشه فلسفی‌ای را در حوزه جهان اسلام نمی‌توان یافت که متاثر از فارابی نبوده باشد. از سوی دیگر فارابی نخستین کسی است که به گردآوری علوم پرداخته و مجموعه تحقیقات خود را در قالب دایرةالمعارف در کتاب احصاء العلوم برای آیندگان به یادگار گذاشته است. در این میان آنچه شخصیت فلسفی فارابی را از دیگر فیلسوفان اسلامی متمایز می‌کند تلاش وی برای تلفیق آرای افلاطون و ارسطوست، تلاشی که بر پایه‌ای سست یعنی اعتقاد به وحدت فلسفه قرار داشت و به همین دلیل نیز ناکام ماند. در آخر طرح یک سوال کلیدی حائز اهمیت است و آن این که چرا با وجود اهتمام فارابی به فلسفه سیاست و اخلاق، فیلسوفان بعد از وی چندان توجهی به این حوزه‌ها نکردند.

فهرست منابع

[ویرایش]

(۱) قراملکی ناصر، ایروانی محمود، علم النفس از دیدگاه دانشمندان اسلامی، سنجش، ۱۳۸۵.
(۲) نجاتی محمد عثمان، روانشناسی از دیدگاه دانشمندان مسلمان، ترجمه سعید بهشتی، انتشارات رشد، ۱۳۸۵.
(۳) حناالفاخوری، خلیل الجر، تاریخ فلسفه در جهان اسلامی، ترجمه عبدالحمید آیتی، انتشارات علمی - فرهنگی، ۱۳۷۷.
(۴) نعمه عبدالله، فلاسفه شیعه، ترجمه جعفر غضبان، انقلاب اسلامی، ۱۳۶۷.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. حلبی، علی اصغر، تاریخ فلاسفه ایرانی، ص۹۹.
۲. نعمه، عبدالله،، فلاسفه شیعه، سید جعفر غضبان، ص۴۰۰.
۳. غالب، مصطفی، فی سبیل موسوعه الفلسفه- الفارابی، ص۱۱.
۴. بکار، عثمان، طبقه بندی علوم از نظر حکمای مسلمان، جواد قاسمی، ص۳۷.
۵. نعمه، عبدالله،، فلاسفه شیعه، سید جعفر غضبان، ص۳۹۶.
۶. نصر، سید حسین، سه حکیم مسلمان، احمد آرام، ص۵ - ۷.
۷. نصر، سید حسین، سه حکیم مسلمان، احمد آرام، ص۱۶.
۸. شهابی، محمود، رهبر خرد، دیباچه.
۹. نجاتی، محمد عثمان، روانشناسی از دیدگاه دانشمندان مسلمان، ترجمه سعید بهشتی، ص۶۴.
۱۰. بکار، عثمان، طبقه بندی علوم از نظر حکمای مسلمان، جواد قاسمی، ص۳۸.
۱۱. حلبی، علی اصغر، تاریخ فلاسفه ایرانی، ص۱۲۳.
۱۲. نعمه، عبدالله،، فلاسفه شیعه، سید جعفر غضبان، ص۴۰۳.
۱۳. نجاتی، محمد عثمان، روانشناسی از دیدگاه دانشمندان مسلمان، ترجمه سعید بهشتی، ص۶۶.
۱۴. نجاتی، محمد عثمان، روانشناسی از دیدگاه دانشمندان مسلمان، ترجمه سعید بهشتی، ص۷۴.
۱۵. فاخوری و جر، حنا و خلیل، تاریخ فلسفه در جهان اسلامی، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ج۱، ص۴۳۸.


منبع

[ویرایش]

سایت پژوهشکده باقر العلوم علیه السلام، برگرفته از مقاله «فارابی».    
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «ابونصر فارابی»، تاریخ بازیابی۹۵/۱۲/۲.    


رده‌های این صفحه : علمای قرن سوم | فلاسفه | مقالات پژوهه




جعبه ابزار