ابوموسی اشعریذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



ابوموسی اشعری (متوفای ۵۲ ق) از اصحاب رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود که به واسطه تاثیرش در امر حکمیت پس از جنگ صفین و انتقال خلافت به بنی امیه، شهرت خاصی یافت.وی در دانش قضا تبحر داشت و از فقهای دوران پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ، و از اصحاب فتوی در روزگار عمر و عثمان به شمار می‌رفت.


معرفی اجمالی

[ویرایش]

ابو موسی نامش عبدالله پسر قیس بن سلیم بن حضار، از مردم قریه رمع یکی از قرای یمن و اشعریان آن جا بود [۱] و در سال بیست و یکم قبل از هجرت در یمن متولد شد. [۲] مادرش ظبیه دختر وهب از قبیله بنی عک بود که اسلام آورد و در مدینه درگذشت. [۳]
ابو موسی مردی کوتاه قامت، لاغر اندام و کوسه بود و چهار زن قریشی از جمله‌ام کلثوم دختر ابی الفضل بن عباس بن عبدالمطلب را در حباله خود داشت. [۴] اولین فرزند ابوموسی در مدینه متولد شد. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) او را ابراهیم نامید و با خرما کام او را برداشت. [۵]

← صوت زیبای ابو موسی


گویند صدای دل نشنی داشت، آن گونه که صدای وی در نماز جماعت مامومین را به تعجب وامی داشت. [۶] رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) صدای نیکوی وی را به صدای نی‌های آل داود (علیه‌السّلام) تشبیه کرد. [۷] وی به خاطر صوت زیبایش در قرآئت قرآن نیز مهارت داشت.
گویند: هر گاه عمر در مجلسی ابوموسی را می‌دید، می‌گفت: ‌ای ابوموسی خدا را بیادمان بیانداز. ابوموسی نیز چند آیه از قرآن را با صوت و لحن می‌خواند. [۸]
پیش از یکی شدن مصاحف ابو موسی برای خود مصحفی داشت که بیشتر اهل یمن از آن پیروی می‌کردند و آن را معتبر می‌دانستند. هنگامی که مصحف ارسالی عثمان نزد ابوموسی آمد، وی اجازه نداد اضافات نسخه خودش حذف گردد و تنها درخواست کرد، اضافات نسخه عثمان بر مصحف وی افزوده شود. [۹]
ابو موسی به مسائل ظاهری شرع پایبند بود و می‌گفت اگر دو سال خراج عراق را در برابر نوشیدن شرابی بدو دهند چنین نخواهد کرد. او مردم را به گریستن سفارش می‌کرد و به وعده‌های خود پایبند بود. [۱۰]

← تبحر در قضاوت


وی در دانش قضا تبحر داشت و از فقهای دوران پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ، و از اصحاب فتوی در روزگار عمر و عثمان به شمار می‌رفت. عمر سفارش‌های قضایی وی را تایید می‌کرد. [۱۱] بنا به قولی وی در علم فقاهت در کنار افرادی؛ همانند ابن مسعود و زید بن ثابت قرار داده شده است. [۱۲] برخی منابع او را جزء شش نفری دانسته‌اند که از عالم‌ترین اصحاب بوده‌اند. چنان چه اگر میان عمر و عبدالله(بن مسعود) و زید بن ثابت اختلافی پدید می‌آمد، عبدالله(بن مسعود) و زید بن ثابت تابع عمر بودند و اگر میان علی (علیه‌السّلام) و ابی بن کعب و ابو موسی اشعری، اختلافی پدید می‌آمد، نظر آن دو تابع نظر علی (علیه‌السّلام) بود. [۱۳] حال آن که عمل کرد او از بدو خلافت امام علی (علیه‌السّلام) تا واپسین دقایق عمرش به گونه‌ای بود که از هیچ جفایی بر امام دریغ نورزید.
علماء امامیه تعابیری تند به نقل از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و معصومان (علیهم‌السّلام) درباره ی وی به کار برده‌اند و از کسانی برشمرده‌اند که علی (علیه‌السّلام) پس از حکمیت او را در قنوت نماز مورد لعن قرار داد. [۱۴] [۱۵]

ابو موسی در روزگار پیامبر

[ویرایش]

گزارش‌های متفاوتی درباره ی چگونگی و زمان اسلام آوردن وی وجود دارد. بنا به گزارش برخی از مورخین، ابوموسی برای پیمان بستن با سعید بن عاص بن امیة (ابو احیحة) به مکه آمد و در آن جا مسلمان شد و در سال پنجم بعثت به دستور پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) همراه جعفر بن ابیطالب به حبشه هجرت کرد. [۱۶]
ابن سعد این روایت را که توسط ابو برده فرزند ابو موسی نیز نقل شده، مخدوش می‌داند. [۱۷] زیرا هیچ یک از سیره نگاران نخستین مانند موسی بن عقبه، ابن اسحاق و ابو معشر که فهرستی از مهاجران حبشه ارائه کرده‌اند، ابو موسی را از مهاجران به حبشه به شمار نیاورده‌اند. علاوه بر آن اگر سن و سال وفات ابوموسی در حدود سال ۵۰ هجری و در ۶۳ سالگی رخ داده باشد، [۱۸] [۱۹] می‌بایست وی در سال پنجم بعثت، کودکی ۵ ساله بوده باشد. بر این اساس زمان اسلام آوردن وی نیز متاخرتر بوده و گزارش‌هایی چون هم پیمانی وی با سعید بن عاص و هجرت به حبشه از اصل باطل خواهد بود.
بنابراین درست‌ترین قول آن است که وی همراه تعدادی از اشعریان به مکه آمد و بعد از اسلام آوردن به یمن بازگشت و تا سال هفتم هجری در یمن ماند. سپس در این سال (فتح خیبر) همراه پنجاه نفر از بستگانش از راه دریا راهی مدینه شد. کشتی حامل آن‌ها همزمان با کشتی جعفر بن ابیطالب به سواحل حجاز رسید. [۲۰]

← اشتباه مورخین


مهاجران حبشه و اشعریان با هم در خیبر نزد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) رفتند. [۲۱] این ورود همزمان باعث شد برخی از مورخین به اشتباه، ابوموسی را از مهاجران حبشه به شمار آورند. [۲۲] [۲۳]
این ادعای ابوموسی که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از غنائم خیبر به اشعریان و مهاجران حبشه داده است نیز دلالتی بر هجرت وی به حبشه نمی‌کند، زیرا این پرداخت هدیه‌ای بود که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به همه اشعریان و مهاجران به حبشه اعطا کرد. [۲۴]
ابو موسی پس از آمدن به مدینه در سال هفتم دیگر به یمن بازنگشت و در مدینه سکنی گزید. در نبرد طائف، سال هشتم هجری ابوموسی پس از کشته شدن برادر یا پسر عمویش، ابوعامر، جانشین فرمانده سپاهی شد که پیامبر برای سرکوب قبایل هوازن فرستاده بود. وی سپاه را تا پیروزی هدایت کرد. [۲۵] [۲۶] گفته شده رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) او را سالار سوارکاران (سیدالفوارس) لقب داده است. [۲۷] در همین سال او و معاذ بن جبل از سوی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برای آموزش قرآن و فقه و مسائل دینی مردم مکه انتخاب شدند. [۲۸]
پیامبر در سال دهم هجری پیش از حجةالوداع ابوموسی را به حکومت زبید (شهری است در یمن.) [۲۴]     و ( عدن رمع [۲۹] (به کسر اول و فتح دوم)، جایی است در یمن. بعضی هم گفته‌اند کوهی است در یمن. بنا به قولی سرزمین اشعریان است، که پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ابو موسی اشعری را به ولایت آن گماشت؛ بنابراین قول، رمع در جنوب عربستان سعودی قرار دارد)و ساحل (مقصود از ساحل در این جا، ساحل دریایی است که یمن در مجاورت آن واقع است؛ زیرا این اماکن در یمن هستند. هر گاه از ساحل در حجاز یاد شود، مقصود ساحل ینبع و جده و رابغ است.) [۳۰] و منصب قضا یی یمن گمارد. [۳۱]

ابوموسی در روزگار خلفا

[ویرایش]

ابوموسی تا دوران خلافت ابوبکر بر امارت و قضای یمن باقی بود [۳۲] و در واقعه ی اهل رده مرتدان آن نواحی را سرکوب کرد. [۳۳] [۳۴]
اما حضور فعال او در عرصه ی سیاست از روزگار عمر آغاز شد. در سال ۱۷ (ه. ق) عمر، مغیرة بن شعبه را از حکمرانی بصره برکنار و ابوموسی جز وقفه‌ای کوتاه حدود ۱۲ سال بر آن جا حاکم بود [۳۵] [۳۶] [۳۷] [۳۸] و در زمان خلیفه دوم در بسیاری از جنگ‌ها شرکت فعال داشت و از فرماندهان سپاه مسلمانان در فتوحات ایران و شام و مورد اعتماد عمر بود [۳۹] [۴۰] و نقش مهمی در گشودن بسیاری از شهرها داشت.

← شهرهای فتح شده توسط ابوموسی


برخی از مهم‌ترین شهرهای فتح شده توسط وی عبارتند از اهواز در سال هفدهم [۴۱] [۴۲] رها، سمیساط و حران، سال هیجدهم، [۴۳] نصیبین در سال نوزدهم، [۴۴] شوشتر [۴۵] که به سبب استواری باروهایش مدتی طولانی در برابر مهاجمان مقاومت ورزید و سرانجام در سال بیستم گشوده شد، [۴۶] فتح اصفهان، [۴۷] در سال بیست و سوم [۴۸] [۴۹] یا بیست چهارم [۵۰] [۵۱] و نیز گشودن مجدد برخی از شهرها از جمله ری، [۵۲] شوش، [۵۳] قم و کاشان بوده است. [۵۴]
گویند ابوموسی اولین کسی است که به عمر، لقب امیرالمؤمنین داد و به عنوان امیرالمؤمنین، برای او دعا کرد. [۵۵] یعقوبی در ذیل حوادث سال ۱۸ هجری می‌نویسد: «در این سال، عمر، امیرالمؤمنین نامیده شد و پیش از آن، خلیفه رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) گفته می‌شد. ابوموسی اشعری به او نوشت: به بنده خدا، عمر امیرالمؤمنین و چنین معمول شد.» [۵۶]
ابوموسی در جریان مراودات نزدیکش با عمر، از نامه‌های بدون تاریخی که از سوی خلیفه دریافت می‌کرد، گله کرد. عمر با مشورت اصحاب، هجرت را مبدا تاریخ قرار دارد. [۵۷]
بعد از دستور منع کتابت حدیث توسط عمر، ابو موسی برای اظهار وفاداری به وی دستور داد تمام احادیث مکتوبی را که وی از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ثبت کرده بود، محو و نابود کنند. [۵۸]
سپس عمر ابو موسی را به ولایت کوفه انتخاب کرد و پس از مدتی وی را به دلیل اعتراضات مردمی برکنار کرد [۵۹] و به منصب قضا در کوفه گماشت. [۶۰]
در روزگار عثمان بنا بر وصیت عمر، [۶۱] ابو موسی چهار و به قولی شش سال تا سال ۲۹ هجری، والی بصره بود. [۶۲]
سپس عثمان ابو موسی را بر کنار کرد و پسر دایی خود عبدالله بن عامر بن کریز را بر آن کار گماشت. [۶۳] علت عزل ابوموسی از حکومت بصره را بد رفتاری وی با مردم بصره و شکایت از او عنوان کرده‌اند. [۶۴] هر چند عثمان در دیگر بلاد نیز به تدریج حاکمان غیراموی را عزل و امویان را بر امور حکومت نهاد.
ابوموسی پس از برکناری تفقد مالی عثمان را نپذیرفت و در کوفه اقامت گزید. [۶۵]
در سال سی و چهار هجری مردم کوفه علیه فرماندار اموی آن شوریدند و از عثمان خواستند که ابوموسی را فرماندار کوفه گرداند. [۶۶]
عثمان ناگزیر تحت فشار کوفیان، ولایت ابوموسی بر کوفه را تایید کرد. [۶۷] [۶۸] از آن پس ابوموسی برای زندگی به کوفه رفت و در سال‌های پایانی خلافت عثمان به جای سعد بن عاص اموی حاکم کوفه شد. [۶۹] در این هنگام ابوموسی به حمایت از عثمان در مقابل شورشیانی پرداخت که خواستار خلع عثمان بودند. عثمان چنان از این حمایت خشنود شد که گفت سال‌ها او را بر امارت خواهد گماشت و از این رو تا قتل عثمان در این سمت باقی بود. [۷۰] [۷۱].

ابو موسی در روزگار امام علی

[ویرایش]

ابو موسی اشعری همواره در خط مخالفان امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) حرکت کرد. [۷۲].
عمل کرد ابو موسی در آغاز حکومت علی (علیه‌السّلام) به روشنی نمایانگر نارضایتی وی از بیعت مردم با امام است. پس از کشته شدن عثمان و بیعت مهاجر و انصار مدینه با امیرالمؤمنین علی (علیه‌السّلام) در بیست و پنجم ذی‌الحجه ، سال ۳۵ هجری، کوفیان نزد ابوموسی که در این هنگام والی کوفه بود، رفتند و از او پرسیدند که چرا با امیرالمؤمنین علی (علیه‌السّلام) بیعت نمی‌کند و مردمان را به بیعت او نمی‌خواند؟ حال آن که مهاجر و انصار، همه با او بیعت کرده‌اند؟
ابوموسی گفت: در این معنی توقف می‌کنم و می‌نگرم تا بعد از این چه شود؟
هاشم بن عتبه بن ابی وقاص به او گفت: ... مهاجر و انصار و خاص و عام با امیرالمؤمنین علی (علیه‌السّلام) بیعت کرده‌اند. می‌ترسی اگر با علی (علیه‌السّلام) بیعت کنی، عثمان از آن جهان باز آید؟
پس چون هاشم بن عتبه با امام بیعت کرد، ابوموسی که دیگر بهانه‌ای نداشت به ناچار با امام بیعت کرد. [۷۳]
این در حالی بود که امام علی (علیه‌السّلام) با وجود برکناری کارگزاران عثمان و واگذاری مناصب به افراد شایسته و پرهیزکار، ابوموسی اشعری را بر خلاف میل باطنی خود به پیشنهاد مالک اشتر بر سمت خود باقی گذاشته بود. [۷۴] در نبرد جمل هنگامی که امام علی (علیه‌السّلام) ، به قصد مقابله با فتنه در توقفگاه ذی قار در نزدیکی کوفه، محمد بن جعفر و محمد بن ابی بکر را برای جمع آوری نیرو به کوفه فرستاده بود، ابوموسی با این سخن که جنگ دنیا طلبی و راه آخرت در گرو خانه نشینی است و هنوز بیعت عثمان در گردن ماست و تا کشندگان عثمان مجازات نشده‌اند، با کسی نخواهیم جنگید از تجهیز سپاه جلوگیری و حتی پیک امام را به زندان و قتل تهدید کرد. [۷۵] [۷۶] امام علی (علیه‌السّلام) برای دومین بار عبدالله بن عباس و مالک اشتر را به کوفه فرستاد. اما ابوموسی نه تنها حمایتی نکرد، بلکه از فرمان امام سرپیچی کرد و اهل کوفه را به این بهانه که این کار فتنه انگیزی است، [۷۷] از یاری رساندن به امام برحذر داشت و کوفیان را به عدم همراهی امام تشویق کرد. [۷۸] زیرا عایشه طی نامه‌ای از او چنین خواسته بود. [۷۹]
حضرت علی این بار فرمان عزل او را به فرزندش حسن (علیه‌السّلام) داد و او را همراه با عمار یاسر به کوفه فرستاد. دیگر بار ابوموسی با ایراد خطبه‌ای کوفیان را از مداخله در آن چه وی آن را نزاعی بین قریش نامید که می‌بایست خود به اصلاح آن بپردازند، برحذر داشت، با ابلاغ فرمان عزل او توسط حسن بن علی (علیه‌السّلام) ، مالک اشتر او را از قصر حکومتی بیرون راند و مانع غارت اموال او به وسیله ی مردم شد. [۸۰]

مهم‌ترین فراز زندگی ابوموسی

[ویرایش]

اما مهم‌ترین فراز اسف بار زندگی سیاستی ابوموسی، حضور وی در جریان حکمیت پس از نبرد صفین بود که به مدت ۱۱۰ روز در سال ۳۷ هجری [۸۱] میان سپاهیان امیرالمؤمنین علی (علیه‌السّلام) و معاویه ـ فرمانروای معزول شام- رخ داد و موجب انتقال خلافت به بنی امیه شد.
سپاه معاویه در آستانه شکست به نیرنگ عمرو بن عاص قرآن‌ها را بر نیزه کردند و سپاه علی (علیه‌السّلام) را به داوری قرآن میان دو گروه فرا خواندند. امام علی (علیه‌السّلام) که سخت از ساده دلی بخشی از سپاه دل گیر بود، فرمود: به خدا سوگند ما با اینان می‌جنگیم تا به کتاب خدا ایمان آورند زیرا کتاب خدا را به یکسو افکنده‌اند. مسعر بن فدک تمیمی و زید بن حصین طائی که در شمار خوارج درآمدند خطاب به امام گفتند: به حکمیت کتاب خدا گردن نه و الا همه ی شما را تسلیم آنان می‌سازیم یا با تو آن خواهیم کرد که با عثمان بن عفان کردیم. [۸۲]
کوته فکری و دسته بندی‌های فرماندهان سپاه عراق و اصرار بخشی از سپاه علی (علیه‌السّلام) ، سرانجام نبرد را به حکمیت کشاند. [۸۳]

قبول حکمیت

[ویرایش]

ابوموسی که در واقعه ی صفین از جنگ کناره گرفته بود و در عرض - بین تدمر و رصافه در شام- اقامت داشت، با ارائه ی وجهه‌ای بی طرفانه و صلح جویانه، توسط یاران یمنی امام علی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از جمله اشعث بن قیس، یزید بن الحصین و مسعر بن فدکی، [۸۴] به عنوان حکم برگزیده شد. [۸۵] این انتخاب از سوی امام که به ابن عباس تمایل داشت و نیز یاران برجسته ی امام چون شریح بن هانی، احنف بن قیس و ابن عباس، با مخالفت شدید مواجه شد. زیرا آنان ابو موسی را به ساده اندیشی شناخته و او را هماورد مناسبی برای عمرو بن عاص که به کید و غدر مشهور بود، نمی‌یافتند. [۸۶]
اما اشعث و یارانش با انتخاب ابن عباس به عنوان حکم مخالف بودند و سخنشان این بود که در این قضیه نباید دو مضری به حکمیت بنشینند بلکه باید یک طرف یمنی باشد. [۸۷]
هر چند امام با اصل حکمیت و نحوه ی عمل کرد بخش بزرگی از سپاه آشکارا مخالف بود؛ اما ناگزیر پیمان حکمیت میان امام علی (علیه‌السّلام) و معاویه در روز چهارشنبه سیزده شب باقی مانده از صفر سال سی و هفتم نوشته شد و با انتخاب ابوموسی به عنوان حکم از سوی اهل عراق و عمرو بن عاص، حکم اهل شام سند آن به امضای بزرگان دو طرف رسید. از جمله گواهان اهل شام، عبدالله بن عمرو بن عاص بود. [۸۸] [۸۹]

← مقررات حکمیت


بر اساس حکمیت، مقرر شد هر یک از طرفین در ماه رمضان همراه چهار صد تن از پیروان خویش در دومةالجندل در نزدیکی دمشق گرد آیند تا در فاصله ی حداکثر یک سال بر وفق آن چه مقتضای کتاب خداو سنت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود، اعلام نظر نمایند و بر امنیت هر یک از حکم‌ها پس از اعلام رای تاکید شد. [۹۰] مذاکرات حکمین در دو مرحله و دو منطقه دومة الجندل و اذرح که نیمه راه عراق و شام قرار داشت، [۹۱] انجام شد. [۹۲]
معاویه که از مخالفت اصحاب برجسته امام علی (علیه‌السّلام) با انتخاب ابوموسی اطلاع داشت، برای جلب نظر ابوموسی در نامه‌ای به او نوشت: عمرو بن عاص با من بیعت کرده است، به خدا سوگند اگر تو نیز با من بیعت کنی دو پسرت را یکی بر کوفه و دیگری را بر بصره می‌گمارم و هیچ دری بر روی تو بسته نخواهد شد و همه خواسته‌های تو برآورده می‌شود. اما ابوموسی پیشنهاد معاویه را نپذیرفت. [۹۳]

← بحث در مورد خلافت


نظر ابوموسی آن بود که عبدالله پسر عمر بن خطاب را به خلافت برگزینند که داماد وی بود. اما عمرو عاص معاویه را پیشنهاد کرد که ابوموسی گفت که وی شایستگی آن را ندارد. [۹۴]
عمرو عاص از مظلوم کشته شدن عثمان و ولی دم بودن معاویه و خویشاوندی او با پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) سخن گفت (منظور وی‌ ام‌حبیبه دختر ابو سفیان بود که پس از درگذشت عبید الله بن جحش، در سال هفتم هجرت به همسری پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) درآمد.) [۹۵] و سرانجام پسرش عبدالله را به خلافت پیشنهاد کرد که بار دیگر با مخالفت ابوموسی مواجه شد. [۹۶]
پس از بحث و مذاکره طی روزهای متوالی میان حکمین و نگرانی یاران وفادار امام علی (علیه‌السّلام) از عمل کرد ابوموسی و هشدار آنان درباره ی نیرنگ عمرو عاص به ابوموسی، دو حکم نتوانستند بر شخص واحدی اتفاق نمایند، نهایتا ابوموسی پیشنهاد کرد که: علی (علیه‌السّلام) و معاویه را از خلافت خلع کنیم و کار را میان مسلمانان به شوری واگذاریم. عمرو موافقت کرد و گفت: «کاری است که صلاح مردم در آن است.» [۹۷]
به روایت دیگر آن دو با توافق در مورد انتصاب عبدالله بن عمر به خلافت از یک دیگر جدا شدند. [۹۸]
در پی اقدام ابوموسی برای معرفی عبدالله بن عمر به خلافت، ابن عمر طی نامه‌ای به ابوموسی اظهار داشت، کاری که عمر وی را از آن نهی کرده بدان وارد نخواهد شد. ابن عمر در این نامه -که در اصالت بخش‌هایی از آن می‌توان تردید کرد- امام علی (علیه‌السّلام) را شایسته تر از خود به خلافت دانست و ابوموسی را به تندی سرزنش کرده و در نزاع امام علی (علیه‌السّلام) و معاویه، امام را بر حق دانست. ابوموسی به ابن عمر جواب داد که این کار را برای رضای خدا انجام داده و قصد قربت به خداداشته نه قصد قربت به وی. [۹۹]

← اعتراض سپاه امام


در این هنگام گروهی از سپاه امام به نشانه اعتراض بر قبول حکمیت به رهبری ابن الکواء در حروراء گرد آمدند، امام علی (علیه‌السّلام) نزد آنان رفت و از آن‌ها پرسید: شما را به خدا سوگند می‌دهم، آیا این حکمیت رای شما نبود. پس من شرط کرده‌ام که حکمین به حکم قرآن داوری کنند. اگر چنین کردند که بحثی نیست و اگر چنین نکردند ما به حکمشان گردن نخواهیم نهاد. اکنون به شهر خود بازگردید. شش ماه درنگ می‌کنیم تا مالی فراهم شود، آن گاه با دشمنان خود کارزار می‌کنیم. [۱۰۰]
اما پس از خیانت بزرگ ابوموسی در حق مسلمانان [۱۰۱] که منجر به دو دستگی در سپاه امام شد، سپس حملات خوارج بر جان و مال مسلمانان و اصرار آنان بر گمراهی خویش، [۱۰۲] غارت مناطق تحت حاکمیت امام توسط عمال معاویه [۱۰۳] و در نهایت شهادت امام علی (علیه‌السّلام) به دست مردی از خوارج، مجالی برای تحقق تدبیرهای امام باقی نگذاشت. [۱۰۴]

← سخنرانی ابو موسی در مسجد


عمرو فردای آن روز در مسجد نخست ابوموسی را بر منبر فرستاد. ابوموسی به مردم گفت نظری بهتر از آن ندیدیم که این دو مرد را از حکومت خلع کنیم و کار را به شورا واگذاریم من علی (علیه‌السّلام) و معاویه را از خلافت خلع کردم، تا شما خود هر که را دوست دارید، انتخاب کنید. آن گاه عمرو عاص به منبر رفت و گفت:
"این شخص سالار خود را از خلافت خلع کرد، من نیز سالار او را همان گونه که او خلع کرد خلع می‌کنم و سالار خویش، معاویه را بر خلافت پایدار می‌دارم که او صاحب خون عثمان و سزاوارترین کس به مقام اوست. " [۱۰۵] [۱۰۶]
امام علی (علیه‌السّلام) تصمیم حکمین را که بر پایه نیرنگ بود و نه کتاب خدا محکوم کرد. ابوموسی پس از ناسزاگویی به عمرو که او را سخت فریفته بود بر مرکب خود سوار شد و به مکه گریخت و مردم شام بر معاویه به خلافت تهنیت گفتند. [۱۰۷]

← نامه معاویه به ابو موسی


زمانی که ابوموسی در مکه بود معاویه برای وی نامه‌ای بدین مضمون نوشت: «آنانی که تو را ناخشنود کرده‌اند من نیز آنان را ناخشنود دارم. به شام بیا، من از علی برای تو بهتر هستم.»
اما ابوموسی پیشنهاد او را نپذیرفت و در پاسخ به معاویه نوشت: «همان نظری را که عمرو در مورد تو دارد، من نیز درباره علی دارم، بجز این که هر چه کردم برای خدا کردم و عمرو هر چه کرده است برای تو بوده است.» [۱۰۸]
هر چند عمل کرد ابوموسی چنین چیزی را تایید نمی‌کند؛ اما گفته شده که وقتی امام علی (علیه‌السّلام) از نامه ابو موسی به معاویه با خبر شد بر او ترحم کرد و دوست داشت که ابوموسی به وی بپیوندد، بنابر این نامه‌ای برای او فرستاد.
ابوموسی که هیچ بهانه‌ای برای توجیه گناهش نداشت، ناخرسند از خود و برای دور ماندن از سرزنشهای اهل عراق، ماندن در مکه را برگزید. [۱۰۹]
در سال ۴۰ (ه. ق) معاویه بسر بن ابی ارطاة را برای بیعت گرفتن از کسانی که با حکمیت مخالفت کرده بودند، فرستاد. ابوموسی که در روز حکمیت حکم خلع او را داده بود، از مواجه با بسر هراسان شد، تا این که بسر به او امان داد. [۱۱۰] [۱۱۱]

← اعتراف ابوموسی


ابوموسی با وجود اعترافش درباره ی جفای وی بر امام علی (علیه‌السّلام) در ماجرای حکمیت، [۱۱۲] پس از شهادت امام و صلح امام حسن (علیه‌السّلام) برای درخواست ولایت و امارت نزد معاویه رفت که معاویه با آن موافقت نکرد و چون در بار اول بر وی به خلافت سلام نکرد، از سوی معاویه تهدید به مرگ شد، ابوموسی روز بعد بر او به امیری مؤمنان سلام کرد، و رفتار روز گذشته خود را تصحیح نمود. [۱۱۳] معاویه پس از آن همواره عمل کرد ابوموسی را در مسئله حکمیت می‌ستود و حتی به فرزندش یزید نیز سفارش کرد که اگر عهده دار کار مردم شدی در مورد ابوبرده سفارش به نیکی کن که پدرش برای من دوستی هم چون برادر بود. [۱۱۴]
این رفتار ابوموسی حاکی از آن است که وی چندان هم از انتخاب شدن معاویه و کنار رفتن علی (علیه‌السّلام) ناراضی نبوده است. چنان که ابوبرده می‌گوید: پس از این که معاویه به حکومت رسید پیش او رفتم. هیچ دری به روی من بسته نشد و هیچ حاجتی نداشتم؛ مگر این که برآورده شد. [۱۱۵] ابو برده که بعدها در شمار اشراف کوفه و طرفداران امویان قرار گرفت، همواره مورد لطف خاندان اموی قرار گرفت. وی در زمان حجاج از طرف او به عنوان قاضی کوفه و پسرش بلال بن ابی بردة به عنوان قاضی بصره منصوب شد. [۱۱۶]
نگاهی به شیوه ی ولایت داری شهرها توسط ابوموسی در دوران خلفا چهره ی مزورانه ی او راروشن می‌نماید، از جمله؛ در سال ۲۹ هجری مردم ایذه و کردان از دین برگشتند و ابوموسی میان مردم ندا داد و آنان را به جهاد دعوت کرد و از فضیلت جهاد پیادگان سخن گفت تا آن جا که کسانی بار بر چهار پایان نهادند و خود پیاده راهی شدند. آنان که زیرک تر بودند و از دو رویی وی خبر داشتند در انتظار ماندند تا ببینند ابوموسی خود چه می‌کند.
روز حرکت ابوموسی سواره بارهای خویش را از مصر بر چهل اسب بیرون آورد. عنان او را گرفتند و گفتند: «ما را بر این اسبان اضافی بنشان و به کار پیاده روی که ما را بدان تشویق می‌کردی، علاقه نشان بده.» آن گاه نزد عثمان رفتند و بر کناری او را خواستند و گفتند هر که بر ما حکومت کند از این اشعری که زمین ما را می‌خورد و کار جاهلیت را میان ما تجدید می‌کند بهتر است. [۱۱۷]

تاریخ وفات

[ویرایش]

در سال و محل درگذشت ابوموسی اختلاف است. بعضی درگذشت ابوموسی را در مکه و بعضی دیگر در ثویه موضعی به کوفه [۱۱۸] ذکر کرده‌اند. سال های۴۲، [۱۱۹] ۴۴، ۴۵، ۴۹، ۵۲ و ۵۳ هجری [۱۲۰] نیز به عنوان زمان درگذشت وی بنابر اختلاف مورخان ذکر شده است.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. الحموی، شهاب الدین ابو عبدالله یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، بیروت، دار صادر، ط الثانیة، ۱۹۹۵م، ج۳، ص۶۸.
۲. ابن سعد کاتب واقدی، محمد، طبقات، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه، ۱۳۷۴ش، پاورقی، ج۲، ص۳۳۰.
۳. ابن الاثیر الجزری، عز الدین ابو الحسن علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹/۱۹۸۹، ج۳، ص۲۶۳.    
۴. البلاذری، احمد بن یحیی بن جابر، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ط الاولی، ۱۴۱۷/۱۹۹۶، ج۴، ص۲۶.    
۵. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۴، ص۸۰.    
۶. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۴، ص۸۱.    
۷. ابن عبد البر، ابو عمر یوسف بن عبدالله بن محمد، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، ط الاولی، ۱۴۱۲/۱۹۹۲، ج۳، ص۹۸۱.    
۸. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۴، ص۸۱.    
۹. جلوسا سجستانی، عبدالله بن سلیمان، کتاب المصاحف، تحقیق محمد بن عبده، قاهره، الفاروق الحدیثة للطباعة و النشر، ۱۴۲۳، ص۷۰.    
۱۰. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۴، ص۸۲.
۱۱. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۴، ص۸۵.    
۱۲. البلاذری، احمد بن یحیی بن جابر، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ط الاولی، ۱۴۱۷/۱۹۹۶، ج۱۱، ص۲۱۴.    
۱۳. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۲، ص۲۶۸.    
۱۴. ابن بابویه، محمد، الخصال، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران، ۱۴۰۳ق، ص۴۸۵ - ۴۸۹.    
۱۵. ابن شاذان، الایضاح، به کوشش جلال الدین محدث ارموی، تهران، ۱۳۵۰، ص۶۱ - ۶۴.    
۱۶. ابن عبد البر، ابو عمر یوسف بن عبدالله بن محمد، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، ط الاولی، ۱۴۱۲/۱۹۹۲، ج۳، ص۹۷۹.    
۱۷. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۴، ص۷۹.    
۱۸. ابن الأثیر الجزری، عز الدین أبو الحسن علی بن محمد، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹/۱۹۸۹، ج ۳، ص ۲۶۵.    
۱۹. ابن الاثیر الجزری، عز الدین ابو الحسن علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹/۱۹۸۹، ج۳، ص۲۶۵.    
۲۰. ابن الاثیر الجزری، عز الدین ابو الحسن علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹/۱۹۸۹، ج۳، ص۲۶۴.    
۲۱. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۲، ص۸۲.    
۲۲. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۴، ص۷۹.    
۲۳. ابن عبد البر، ابو عمر یوسف بن عبدالله بن محمد، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، ط الاولی، ۱۴۱۲/۱۹۹۲، ج۴، ص۱۷۶۲.    
۲۴. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۲، ص۸۲.    
۲۵. الواقدی، محمد بن عمر، المغازی، تحقیق مارسدن جونس، بیروت، مؤسسة الاعلمی، ط الثالثة، ۱۴۰۹/۱۹۸۹، ج۳، ص۹۱۴ - ۹۱۵.
۲۶. البلاذری، احمد بن یحیی بن جابر، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ط الاولی، ۱۴۱۷/۱۹۹۶، ج۱، ص۳۶۶.    
۲۷. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۴، ص۸۰.    
۲۸. الواقدی، محمد بن عمر، المغازی، تحقیق مارسدن جونس، بیروت، مؤسسة الاعلمی، ط الثالثة، ۱۴۰۹/۱۹۸۹، ص۷۲۹.
۲۹. الحموی، یاقوت، معجم البلدان، بیروت، دار صادر، ط الثانیة، ۱۹۹۵، ج۳، ص۶۸.    
۳۰. ابن خیاط، ابو عمرو خلیفة، تاریخ خلیفة بن خیاط، تحقیق فواز، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۵/۱۹۹۵، ص۴۸.
۳۱. مستوفی، حمدالله بن ابی بکر بن احمد، تاریخ گزیده، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۴ش، چاپ سوم، ص۲۱۸.
۳۲. قمی، حسن بن محمد بن حسن، تاریخ قم، ترجمه حسن بن علی بن حسن عبد الملک قمی (در ۸۰۵)، تحقیق سید جلال الدین تهرانی، تهران، توس، ۱۳۶۱ش، ص۲۹۳.
۳۳. الطبری، ابو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالتراث، ۱۳۸۷/۱۹۶۷، ط الثانیة، ج۳، ص۲۲۸ - ۲۲۹.
۳۴. ابن الاثیر، عزالدین ابوالحسن، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر - داربیروت، ۱۳۸۵/۱۹۶۵، ج۸، ص۶- ۸.
۳۵. الیعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، بی تا، ج۲، ص۱۴۶.
۳۶. ابن خیاط، ابو عمرو خلیفة، تاریخ خلیفة بن خیاط، تحقیق فواز، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۵/۱۹۹۵، ص۷۴.
۳۷. الطبری، ابو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالتراث، ۱۳۸۷/۱۹۶۷، ط الثانیة، ج۴، ص۵۰.    
۳۸. ابن الاثیر الجزری، عز الدین ابو الحسن علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹/۱۹۸۹، ج۳، ص۲۶۴.    
۳۹. ابن قتیبة الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم، الإمامة و السیاسة، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالأضواء، ط الأولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج ۱، ص ۱۴۹.    
۴۰. الامامة و السیاسة، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالاضواء، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۱، ص۱۴۹.    
۴۱. ابن الاثیر الجزری، عز الدین ابو الحسن علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹/۱۹۸۹، ج۳، ص۲۶۴.    
۴۲. ابن خیاط، ابو عمرو خلیفة، تاریخ خلیفة بن خیاط، تحقیق فواز، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۵/۱۹۹۵، ص۱۳۶.    
۴۳. ابن خیاط، ابو عمرو خلیفة، تاریخ خلیفة بن خیاط، تحقیق فواز، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۵/۱۹۹۵، ص۱۳۹.    
۴۴. ابن الاثیر الجزری، عز الدین ابو الحسن علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹/۱۹۸۹، ج۳، ص۲۶۴.    
۴۵. ابن خیاط، ابو عمرو خلیفة، تاریخ خلیفة بن خیاط، تحقیق فواز، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۵/۱۹۹۵، ص۷۸.
۴۶. ابن العبری، غریغوریوس الملطی، تاریخ مختصر الدول، تحقیق انطون صالحانی الیسوعی، بیروت، دار الشرق، ط الثالثة، ۱۹۹۲، ص۱۰۲.
۴۷. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۷ - ۵۵۸.
۴۸. ابن الاثیر الجزری، عز الدین ابو الحسن علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹/۱۹۸۹، ج۳، ص۲۶۴.
۴۹. ابن خیاط، ابو عمرو خلیفة، تاریخ خلیفة بن خیاط، تحقیق فواز، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۵/۱۹۹۵، ۸۱ - ۸۳.
۵۰. البلاذرى، أبو الحسن أحمد بن يحيى، فتوح البلدان، بيروت، دار و مكتبة الهلال، ۱۹۸۸، ص ۳۰۶.
۵۱. فتوح البلدان، بیروت، دار و مکتبة الهلال، ۱۹۸۸، ص۳۰۶.
۵۲. ابن خیاط، ابو عمرو خلیفة، تاریخ خلیفة بن خیاط، تحقیق فواز، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۵/۱۹۹۵، ص۹۱.
۵۳. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، بور سعید، مکتبة الثقافة الدینیة، بی تا، ج۳، ص۱۱۵.    
۵۴. البلاذری، ابو الحسن احمد بن یحیی، فتوح البلدان، بیروت، دار و مکتبة الهلال، ۱۹۸۸، ص۳۰۶.    
۵۵. المسعودی، ابو الحسن علی بن الحسین بن علی، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم، دار الهجرة، چاپ دوم، ۱۴۰۹، ج۲، ص۳۰۵.
۵۶. الیعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، بی تا، ج۲، ص۱۵۰.    
۵۷. ابن خیاط، ابو عمرو خلیفة، تاریخ خلیفة بن خیاط، تحقیق فواز، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۵/۱۹۹۵، ص۱۵.
۵۸. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۴، ص۸۴.    
۵۹. ابن الاثیر، عز الدین ابو الحسن، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر - دار بیروت، ۱۳۸۵/۱۹۶۵، ج۳، ص۲۰.    
۶۰. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص۲۷۵.
۶۱. ابن اعثم کوفی، احمد (۳۱۴م)، الفتوح، بیروت، دار الندوة الجدیده، ج۴، ص۳۹۱.
۶۲. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۴، ص۲۶۴.
۶۳. الدینوری، ابو حنیفه، الاخبار الطوال، ص۱۳۹.    
۶۴. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۷۷.
۶۵. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۴، ص۲۶۴ - ۲۶۵.
۶۶. ابن خیاط، ابو عمرو خلیفة، تاریخ خلیفة بن خیاط، تحقیق فواز، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۵/۱۹۹۵، ص۱۰۶.
۶۷. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۵، ص۲۵.    
۶۸. http://lib.eshia.ir/۴۰۱۷۱/۳/۹۷۹/ظبية ابن خیاط، ابو عمرو خلیفة، تاریخ خلیفة بن خیاط، تحقیق فواز، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۵/۱۹۹۵، ص۹۸.
۶۹. عبد البر، ابو عمر یوسف بن عبدالله بن محمد، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، ط الاولی، ۱۴۱۲/۱۹۹۲، ج۳، ص۹۷۹.    
۷۰. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۵، ص۲۴.    
۷۱. ابن خیاط، ابو عمرو خلیفة، تاریخ خلیفة بن خیاط، تحقیق فواز، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۵/۱۹۹۵، ص۹۸.
۷۲. ثقفى كوفى، ابو اسحاق ابراهيم بن محمد، الغارات، ترجمه عزيز الله عطاردى، انتشارات عطارد، ۱۳۷۳ش، ص ۳۸۱.
۷۳. ابن اعثم کوفی، احمد (۳۱۴م)، الفتوح، بیروت، دار الندوة الجدیده، ج۲، ص۴۳۸.
۷۴. الیعقوبی، احمدبن ابی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دارصادر، بی تا، ج۲، ص۱۷۹.    
۷۵. ابن الاثیر، عزالدین ابوالحسن، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر - داربیروت، ۱۳۸۵/۱۹۶۵، ج۳، ص۲۶۰.
۷۶. ابن اعثم کوفی، احمد (۳۱۴م)، الفتوح، الفتوح، ترجمه، متن، ص۱۰۰۷.
۷۷. الطبری، ابو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالتراث، ۱۳۸۷/۱۹۶۷، ط الثانیة، ج۴، ص۴۸۶ - ۴۸۷.    
۷۸. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۶۲۱.
۷۹. الطبری، ابو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالتراث، ۱۳۸۷/۱۹۶۷، ط الثانیة، ج۴، ص۴۸۳.    
۸۰. ابن الاثیر، عزالدین ابوالحسن، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر - داربیروت، ۱۳۸۵/۱۹۶۵، ج۳، ص۲۶۰.
۸۱. الدینوری، ابو حنیفه، الاخبار الطوال، پاورقی، ص۱۵۵.    
۸۲. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۶۳۲.
۸۳. المسعودی، ابو الحسن علی بن الحسین بن علی، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم، دار الهجرة، چاپ دوم، ۱۴۰۹، ج۱، ص۷۴۹.
۸۴. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۶۳۳.
۸۵. الطبری، ابو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالتراث، ۱۳۸۷/۱۹۶۷، ط الثانیة، ج۵، ص۵۱.
۸۶. الدینوری، ابو حنیفه، الاخبار الطوال، ص۱۹۳ و گفتگوی احنف بن قیس با امام علی (علیه‌السّلام).    
۸۷. المسعودی، ابو الحسن علی بن الحسین بن علی، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم، دار الهجرة، چاپ دوم، ۱۴۰۹، ج۲، ص۳۹۰ - ۳۹۱.
۸۸. المسعودی، ابو الحسن علی بن الحسین بن علی، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم، دار الهجرة، چاپ دوم، ۱۴۰۹، ج۲، ص۱۹۷.
۸۹. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۶۳۳.
۹۰. الدینوری، ابو حنیفه، الاخبار الطوال، ص۱۹۵.    
۹۱. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۶۳۴.
۹۲. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۶۳۵- ۶۳۶.
۹۳. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۴، ص۸۴.    
۹۴. المقدسی، المطهر بن طاهر، البدءوالتاریخ، ج۵، ص۲۲۷ - ۲۲۸.    
۹۵. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ص۱۳۹.
۹۶. المقدسی، المطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، پیشین، ج۵، ص۲۲۷.    
۹۷. الدینوری، ابو حنیفه، الاخبار الطوال، ص۱۹۹ - ۲۰۲.    
۹۸. ابن قتیبة الدینوری، ابو محمد عبدالله بن مسلم، الامامة و السیاسة، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالاضواء، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۱، ص۱۵۵.    
۹۹. ابن قتیبة الدینوری، ابو محمد عبدالله بن مسلم، الامامة و السیاسة، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالاضواء، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۱، ص۱۵۹.    
۱۰۰. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۶۳۵.
۱۰۱. الکوفی، ابو محمد احمد بن اعثم (۳۱۴م)، الفتوح، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۱۱/۱۹۹۱، طالاولی، ص۱۰۰۷ - ۱۰۰۸.
۱۰۲. الطبری، ابو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالتراث، ۱۳۸۷/۱۹۶۷، ط الثانیة، ج۵، ص۸۴ - ۸۵.
۱۰۳. الکوفی، ابو محمد احمد بن اعثم (۳۱۴م)، الفتوح، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۱۱/۱۹۹۱، طالاولی، ج۴، ص۲۱۸ - ۲۱۹.    
۱۰۴. الدینوری، ابو حنیفه، الاخبار الطوال، ص۲۰۶ به بعد.    
۱۰۵. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۶۳۶.
۱۰۶. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۳، ص۲۳ - ۲۴.    
۱۰۷. الدینوری، ابو حنیفه، الاخبار الطوال، ص۲۰۲.    
۱۰۸. ابن قتیبة الدینوری، ابو محمد عبدالله بن مسلم، الامامة و السیاسة، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالاضواء، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۱، ص۱۶۰.
۱۰۹. ابن قتیبة الدینوری، ابو محمد عبدالله بن مسلم، الامامة و السیاسة، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالاضواء، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۱، ص۱۶۱.
۱۱۰. الطبری، ابو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالتراث، ۱۳۸۷/۱۹۶۷، ط الثانیة، ج۵، ص۱۳۹.    
۱۱۱. ابن عبد البر، ابو عمر یوسف بن عبدالله بن محمد، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، ط الاولی، ۱۴۱۲/۱۹۹۲، ج۱، ص۱۶۲ - ۱۶۳.    
۱۱۲. ابن قتیبة الدینوری، ابو محمد عبدالله بن مسلم، الامامة و السیاسة، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالاضواء، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۱، ص۱۶۱.
۱۱۳. البلاذری، احمد بن یحیی بن جابر، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ط الاولی، ۱۴۱۷/۱۹۹۶، ج۵، ص۴۸ - ۴۹.    
۱۱۴. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۴، ص۸۴.    
۱۱۵. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۴، ص۸۴ - ۸۵.
۱۱۶. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، بور سعید، مکتبة الثقافة الدینیة، بی تا، ج۵، ص۱۰۲.    
۱۱۷. الطبری، ابو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالتراث، ۱۳۸۷/۱۹۶۷، ط الثانیة، ج۴، ص۲۶۵.    
۱۱۸. ابن اعثم کوفی، احمد (۳۱۴م)، الفتوح، بیروت، دار الندوة الجدیده، ترجمه متن، ص۹۶۸.
۱۱۹. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج۶، ص۹۵.    
۱۲۰. ابن الاثیر الجزری، عز الدین ابو الحسن علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹/۱۹۸۹، ج۳، ص۲۶۵.    


منبع

[ویرایش]
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «ابوموسی اشعری»، تاریخ بازیابی۹۵/۱/۲۸.    
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «ابوموسی اشعری»، تاریخ بازیابی۹۵/۱/۲۸.    






جعبه‌ابزار