ابوعبیدالله یعقوب بن داود سلمی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



ابوعبیدالله یعقوب بن داود سلمی، از شخصیت‌های شیعی قرن دوم قمری و در ابتدا از یاران ابراهیم بن عبدالله معروف به قتیل باخَمرا بود. وی پس از آزاد شدن از زندان، به وزارت مهدی عباسی رسید اما به خاطر ارتباط با علویان مجددا به زندان افتاد تا اینکه هارون الرشید او را آزاد کرد و سرانجام به سال ۱۸۷ ق در مکه درگذشت.


معرفی اجمالی

[ویرایش]

ابوعبیدالله، یعقوب بن داود بن طهمانِ منسوب به سلمی از شیعیانی بود که مدتی به ابراهیم بن عبدالله بن حسن مثنّی پیوست.

زندانی شدن

[ویرایش]

چون ابراهیم در زمان منصور کشته شد یعقوب به زندان افتاد و هم چنان در زندان بود تا زمانی که مهدی، او و دیگر زندانیان را آزاد کرد.

وزارت مهدی

[ویرایش]

او از طریق ربیع بن یونس، حاجب مهدی، به مهدی پیوست. مهدی از لیاقت او به شگفت آمده و او را به خود نزدیک نمود و بدین ترتیب، منزلت یعقوب نزد مهدی اوج گرفت. مهدی در سال ۱۶۳ ق او را وزیر خود ساخت. او نیز بر تمام امور فایق آمد. شعرا به مدح او پرداختند و وزیران نیز نسبت به او بیشتر حسد ورزیدند و علیه او به سعایت پرداختند تا اینکه شایعات درباره وی فزونی گرفت.

ارتباط با علویان

[ویرایش]

یعقوب در حادثه‌ای از اسب افتاد و ساق پایش شکست. مهدی روز دوم به عیادت او رفت. سعایت کنندگان فرصت را غنیمت شمرده و ارتباط یعقوب با علویان را به مهدی اطلاع دادند.
گویند: مهدی، یعقوب را آزمایش کرد و از او خواست تا فردی علوی را که به او معرفی کرد، به قتل رساند. آن فرد علوی، حسن بن ابراهیم بن عبدالله بن حسن مثنّی بوده است. یعقوب، آن علوی را فرا خواند و یکی از افراد خود را مامور او ساخت و اموال بسیار به او بخشید و به وی اشاره نمود تا از آن جا رفته و خود را مخفی کند.

عزل از وزارت

[ویرایش]

مهدی کنیزی زیباروی نیز به یعقوب هدیه کرد و کنیز را مکلّف کرد که کارهای یعقوب را به اطلاع او برساند. بعد از مدتی، مهدی در مورد شخص علوی از یعقوب پرسید. یعقوب گفت: او مرده است. در حالی که مهدی می‌دانست او دروغ می‌گوید؛ لذا خلیفه، تمام راه‌های خروجی را بست. آن گاه آن فرد را آورد و در مکانی نزدیک مجلس خود قرار داد. آن گاه یعقوب بن داود را فرا خواند و باز درباره آن علوی از یعقوب سؤال کرد. یعقوب تاکید کرد که او مرده است. خلیفه از شدت غضب و خشم برآشفت و علوی را حاضر کرد.
وقتی یعقوب او را دید متحیر گردید و چیزی برای گفتن نداشت. مهدی، یعقوب را عزل نموده و او را در زندان «مطبق» (زندانی که تاریک و زیرزمین بود) حبس و اموال او را مصادره کرد. یعقوب تا پایان حکومت مهدی و تمام زمان حکومت‌ هادی و پنج سال و دو ماه از زمان حکومت‌ هارون الرشید در زندان باقی بود.

رهایی از زندان

[ویرایش]

هارون الرشید، با میانجیگری یحیی برمکی یعقوب را آزاد کرد و اموالش را به وی بازگرداند در حالی که یعقوب درزندان قدرت بینایی‌اش را از دست داده بود.

وفات

[ویرایش]

هارون الرشید درباره مکانی که او می‌خواهد در آن جا زندگی کند، پرسید. یعقوب نیز مکه را انتخاب کرد و ‌هارون به او اجازه داد تا در مکه اقامت کند. او سرانجام به سال ۱۸۷ ق در همانجا درگذشت.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج۸، ص۱۹۷.    
۲. ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الاعیان، ج۷، ص۱۹.    
۳. ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۲۱۰.    
۴. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۱۰، ص۱۹۶.    


منبع

[ویرایش]

عبدالسلام ترمانینی، رویدادهای تاریخ اسلام، ترجمه پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ج۱، ص۴۲۶.





جعبه ابزار