ابن زبیرذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



عبدالله بن زبیر بن عوام صحابی خردسال و از مدعیان خلافت در مکه بود؛ بنا بر مشهور، او نخستین نوزادی بود که پس از هجرت پیامبر (صلی الله علیه و اله) به مدینه، درمیان مسلمانان، در شوال سال اول ق. زاده شد.

فهرست مندرجات

۱ - نسب
۲ - ولادت
۳ - صفات ظاهری
۴ - کودکی ابن زبیر
۵ - ابن زبیر و عایشه
۶ - ابن زبیر و عثمان
۷ - ابن زبیر و امام علی
۸ - ابن زبیر و حسنین
۹ - ویژگیهای ابن زبیر
       ۹.۱ - مولود متعه
       ۹.۲ - بد خلق و بخیل
       ۹.۳ - اولین شهادت کذب
       ۹.۴ - بغض به اهل بیت
       ۹.۵ - ترک صلوات
       ۹.۶ - فرزندی شوم
       ۹.۷ - شکستن حرمت کعبه
       ۹.۸ - فضیلت‌های جعلی
۱۰ - ابن ربیر و بنی امیه
       ۱۰.۱ - معاویه‌ ابن‌ ابی‌سفیان
       ۱۰.۲ - یزید‌ ابن معاویه
       ۱۰.۳ - عمرو ابن زبیر
       ۱۰.۴ - فاجعه حره
       ۱۰.۵ - محاصره مکه
       ۱۰.۶ - آتش زدن کعبه
۱۱ - عوامل رسیدن به قدرت
       ۱۱.۱ - ثروتی عظیم
       ۱۱.۲ - دفاع از حرم
       ۱۱.۳ - فساد و مرگ یزید
       ۱۱.۴ - اعلان بیعت
۱۲ - ابن زبیر و سران شیعه
       ۱۲.۱ - محمد بن حنفیه
       ۱۲.۲ - عبدالله بن عباس
       ۱۲.۳ - مختار ثقفی
۱۳ - مهمترین اقدام ابن زبیر
       ۱۳.۱ - تخریب و بازسازی کعبه
       ۱۳.۲ - ویژگی‌های بازسازی
۱۴ - ابن زبیر و مروانیان
       ۱۴.۱ - محاصره دوم کعبه
       ۱۴.۲ - مرگ ابن زبیر
۱۵ - ابن زبیر و حج
۱۶ - خانه‌های ابن زبیر
۱۷ - خاندان ابن زبیر
۱۸ - فهرست منابع
۱۹ - پانویس
۲۰ - منبع

نسب

[ویرایش]

عبدالله بن زبیر بن عوام بن خویلد از تیره بنی اسد قریش، [۱] [۲] [۳] مکنا به ابوبکر [۴] و ابوخبیب [۵] [۶]و پدرش عمه زاده پیامبر و مادرش اسماء، دختر ابوبکر خواهر عایشه است. [۷] [۸] [۹]ابن زبیر بارها به این نسبت‌ها افتخار می‌کرد. [۱۰] [۱۱] [۱۲] [۱۳] [۱۴]

ولادت

[ویرایش]

بنا بر مشهور، او نخستین نوزادی بود که پس از هجرت پیامبر (صلی الله علیه و اله) به مدینه، [۱۵] [۱۶] [۱۷] [۱۸] [۱۹]درمیان مسلمانان، در شوال سال اول ق. زاده شد. [۲۰] [۲۱] [۲۲] [۲۳] [۲۴] [۲۵] مسلمانان با شنیدن خبر تولد او، از خوشحالی یکباره تکبیر گفتند؛ زیرا تولد وی نشانه بطلان شایعه یهودیان بود که به ادعای خویش می‌خواستند با جادو، مانع تولد نوزادان مسلمانان شوند و بدین ترتیب نسل مسلمانان را به تدریج منقرض کنند. پیامبر کام ابن زبیر را با خرما برداشت [۲۶] [۲۷]و او را عبدالله نامید [۲۸]و ابوبکر در گوش هایش اذان گفت. [۲۹] [۳۰] [۳۱] [۳۲]

صفات ظاهری

[ویرایش]

او پوستی به رنگ سبز تیره و بدنی لاغر و نحیف، [۳۳] [۳۴]قدی میانه، محاسنی زرد [۳۵] [۳۶] [۳۷]و بسیار کم پشت [۳۸] [۳۹] [۴۰] [۴۱]و موهایی بلند [۴۲] [۴۳]و پر پشت [۴۴] [۴۵]داشت و پدرش وی را شبیه‌ترین مردم به ابوبکر می‌دانست. [۴۶]

کودکی ابن زبیر

[ویرایش]

عبدالله در هفت یا هشت سالگی، در میان جمعی از کودکان مسلمان با پیامبر گرامی (صلی الله علیه و اله) بیعت کرد. از این رو، او را از صحابه صغار پیامبر شمرده‌اند. [۴۷] [۴۸] [۴۹] [۵۰] [۵۱]وی در روزگار ابوبکر، داوطلبانه سردسته گروهی از نوجوانان شد که در اجرای فرمان خلیفه، دزدی سابقه دار را در بقیع گردن زدند. [۵۲] [۵۳] [۵۴]او در نبرد یرموک به سال۱۳ق. همراه پدرش زبیر حاضر بود؛ اما از آن جا که تنها ۱۲ سال داشت، در جنگ شرکت نکرد. [۵۵] [۵۶]در روزگار عمر با او در مسابقه شترسواری رقابت کرد و بر او پیروز شد. [۵۷] [۵۸]او در هنگام پیوستن به سپاه عمرو عاص در مدینه در سال ۱۹ هجری به همراه پدرش زبیر حضور داشت.

ابن زبیر و عایشه

[ویرایش]

ابن زبیر را عایشه از کودکی نزد خود نگهداری کرد. از همین رو، پیامبر گرامی (صلی الله علیه و اله) ابن زبیر را «پسر عایشه» می‌خواند و به او که بچه دار نمی‌شد، کنیه «ام عبدالله» داد. [۵۹] [۶۰] [۶۱] [۶۲] [۶۳]بدین ترتیب رابطه عاطفی شدیدی میان عایشه و ابن زبیر شکل گرفت؛ [۶۴]به گونه‌ای که پس از رسول خدا (صلی الله علیه و اله) و ابوبکر، او نزد عایشه از همه محبوب تر بود.همین محبت باعث شد تا در امور مختلف به او توجه ویژه داشته باشد. از جمله وقتی فرزندان صحابه نزد وی آمدند تا جای ستون قرعه را به آنان نشان دهد، از این کار سر باززد؛ اما وقتی از اطراف وی پراکنده شدند، جایگاه ستون قرعه [۶۵] را تنها برای ابن زبیر مشخص کرد. [۶۶] [۶۷] [۶۸] بر پایه گزارشی، ابن زبیر به بهانه خرید حجره عایشه که محل دفن پیامبر گرامی و خلیفه اول و دوم است، اموال بسیاری در اختیار او قرار داد. این اموال آن قدر فراوان بودکه پنج شتر بزرگ آن را برای عایشه بردند. او شرط کرد که این حجره تا زنده بودن عایشه در اختیارش باشد. [۶۹]وقتی ابن زبیر آگاه شد که عایشه خانه اش را فروخته و بهای آن را صدقه داده، تهدید کرد که او را به سبب این ولخرجی از تصرف در اموالش محروم کند. عایشه به سبب این توهین سوگند یاد کرد که هرگز او را به حضور نپذیرد؛ [۷۰]اما محبت میان این دو باعث شد تا ابن زبیر با ترفندی به دیدن عایشه برود. عایشه برای کفاره شکستن سوگندش ۴۰ یا ۱۰۰ برده را آزاد [۷۱]و خود را برای شکستن سوگند ملامت کرد. [۷۲]به گفته عایشه، او پس از دفن شدن عمر در کنار رسول خدا، همیشه با حجاب کامل در حجره خود زندگی می‌کرد تا این که ابن زبیر دیوار و حائل میان قبرها و محل سکونت او را بنا کرد. [۷۳] [۷۴]ابن زبیر به عنوان وصی عایشه پس از مرگ او به سال ۵۷ق. بر پیکرش نماز گزارد و او را که بر پایه وصیت خودش به سبب برخی از کارهایش که ابن حجر آن را شرکت در جنگ جمل می‌داند، [۷۵] از دفن شدن در کنار پیامبر احساس شرم می‌کرد، در کنار دیگر همسران پیامبر در بقیع دفن کرد. [۷۶] [۷۷]

ابن زبیر و عثمان

[ویرایش]

عبدالله ابن زبیر در حمله به مغرب(بیزانتین آفریقا) به سال ۲۷ یا ۲۸ق. تحت فرماندهی عبدالله بن سعد بن ابی سرح شرکت داشت [۷۸] و به ادعای خود، با کشتن فرمانده لشکر دشمن، باعث پیروزی مسلمانان شد. [۷۹] [۸۰]. در هنگام بازگشت به مدینه و انتشار خبر این فتح، با سخنرانی ای از وی تجلیل شد. در سال ۳۰-۲۹ هجری وی در سپاه سعید بن عاص که به گرگان و طبرستان لشکر کشی کرده بودند، حضور داشت. او در زمان عثمان به سمت‌های مختلفی دست یافت. در روند یکسان سازی مصاحف، درکنار زید بن ثابت و سعید بن عاص، در زمره کاتبان نسخه‌های قرآن بود. [۸۱] [۸۲] [۸۳] [۸۴] [۸۵]او در زمان شورش مردم بر ضد عثمان، بر خلاف پدر و خاله اش عایشه، از مدافعان عثمان بود که به رغم خواسته وی خانه اش را ترک نکرد. [۸۶] [۸۷]همو نمایندگی عثمان را در مواجهه با معترضان و امامت جماعت [۸۸]را هنگام محاصره خانه اش بر عهده داشت و در این ماجرا زخمی شد. [۸۹] [۹۰]

ابن زبیر و امام علی

[ویرایش]

ابن زبیر در جوانی در برابر امام علی علیه‌السّلام قرار داشت و تاثیر او بر پدرش باعث جدایی زبیر از راه اهل بیت شد. [۹۱] [۹۲]در منابع روایاتی از حضرت علی (ع) وجود دارد که امام در مورد او می فرمایند: عبد الله بن زبیر، علت حضور زبیر در جنگ جمل و مایه گمراهی او است. طبری نقل کرده است: «خرج علی على فرسه فدعا الزبیر فتواقفا فقال له علی: ما جاء بک ؟ قال: جاء بی أنی لا أراک لهذا الأمر أهلاً ولا أولى به منا. فقال علی: لست أهلاً لها بعد عثمان ؟ قد کنا نعدک من بنی عبد المطلب حتى نشأ ابنک ابن السوء ففرق بیننا وبینک، وعظم علیه أشیاء وذکر أن النبی صلى الله علیه وسلم مر علیهما فقال لعلی: ما یقول ابن عمتک ؟ لیقاتلنک وهو لک ظالم. فانصرف عنه الزبیر وقال: فإنی لا أقاتلک. ورجع إلى ابنه عبد الله بن الزبیر فقال: مالی فی هذه الحرب بصیرة، فقال: لا ولکنک جبنت عن لقاء علی حین رأیت رایاته فعرفت أن تحتها الموت، قال: فانی قد حلفت أن لا أقاتله قال: فکفر عن یمینک بعتق غلامک سرجس. فأعتقه وقام فی الصف معهم .»وقتى على و اصحاب جمل ایستادند، على سوار بر اسب شده و زبیر را خواست، وقتى هر دو به هم نزدیک شدند، على به او گفت: چه چیزى تو را به اینجا آورد ؟ گفت: من به این علت به اینجا آمدم که تو را شایسته این کار نمى‌دانم و تو را از خود اولاى به خلافت نمى‌دانم! حضرت فرمودند: آیا بعد از مرگ عثمان من شایستگى خلافت ندارم ؟ ما تو را از بنى عبد المطلب مى‌دانستیم، تا اینکه پسر تو، پسر ناشایست تو بزرگ شد، و بین ما و تو فاصله انداخت. و سپس بعضى از امور را براى او بزرگ شمرد (بزرگى بعضى از گناهان را به او گوشزد کرد) و سپس به یاد او آورد که روزى رسول خدا (ص) بر آن دو مى‌گذشتند، و به على فرمودند: پسر عمه‌ات چه مى‌گوید؟ روزى او با تو به جنگ مى‌پردازد در حالیکه ظالم به تو است! زبیر باز گشت! و گفت من با تو نمى‌جنگم! و سپس به نزد پسرش عبد الله بن زبیر رفت و گفت: من هیچ بینشى (دلیلى دینی) براى این جنگ سراغ ندارم! پسر او گفت: نه! ولى تو پرچم‌هاى على را دیدى، از جنگ با او ترسیدى! و دانستى که این پرچم‌ها مرگ به همراه دارد! زبیر گفت: من قسم خورده‌ام که با على نجنگم! گفت: کفاره بده و غلامت سرجس را آزاد کن! او نیز چنین کرد و در صف با آنها ایستاد! [۹۳] [۹۴] [۹۵]در روایت دیگر در منابع اهل سنت آمده است که: «ما زال الزبیر منا أهل البیت حتى نشأ ابنه عبد الله فغلبه.» [۹۶] [۹۷] على گفت: زبیر از ما اهل بیت بود تا اینکه فرزندش عبد الله رشد کرده و بر او غالب شد! ابن اثیر این روایت را نقل مى‌کند که: «وشهد الجمل مع أبیه الزبیر مقاتلاً لعلی، فکان علی یقول: ما زال الزبیر منا أهلَ البیت حتى نشأ له عبد الله.»عبد الله جمل را همراه پدرش زبیر براى جنگ با على حاضر شد! [۹۸] على (ع)‌مى‌گفت: زبیر از ما اهل بیت بود تا پسرش عبد الله رشد کرد. [۹۹]شبیه همین عبارت، در آدرس‌هاى ذیل نیز آمده است: [۱۰۰] [۱۰۱] [۱۰۲] [۱۰۳] [۱۰۴] [۱۰۵] [۱۰۶] [۱۰۷] یقینا یکى از مسببین اصلى شروع جنگ جمل، زبیر بن عوام بود؛ که قبل از شروع جنگ، با مناظره‌اى که امیرمومنان على علیه السلام با او داشتند، از جنگ منصرف شد.اما عبد الله بن زبیر، پسرش حتی پدر خود را فریب داد! و او را مجبور کرد که به جنگ بیاید! عبد الله بن زبیر، خود یک‌تنه، بار شروع و ادامه جنگ جمل و حضور پدرش و عائشه را بر دوش مى‌کشد. عاطفه فراوان میان ابن زبیر و عایشه باعث شد تا طلحه و زبیر او را برای قانع کردن عایشه در اتحاد با خود در جنگ جمل به خدمت گیرند. [۱۰۸]بعدها وقتی عایشه از ابن عمر پرسید که چرا او را از همراهی با جملیان بازنداشته است، ابن عمر نفوذ ابن زبیر را مانع از آن دانست که عایشه سخن کسی را برای کناره گیری از جنگ بپذیرد. [۱۰۹] [۱۱۰]ابن زبیر در راه بصره و در این شهر پس از درگیری و نزاع طلحه و زبیر بر سر امامت لشکر، در کنار محمد بن طلحه امامت لشکریان جمل را عهده دار بود. [۱۱۱] [۱۱۲] [۱۱۳] [۱۱۴]پس از ورود اصحاب جمل به بصره و بر خلاف پیمان آتش بسی که با عثمان بن حنیف حاکم بصره تا رسیدن امام علی علیه‌السّلام بسته بودند، ابن زبیر در راس گروهی، ۴۰ نفر از محافظان مسلمان را کشت و بیت المال را تصرف کرد. [۱۱۵] [۱۱۶]او که فرمانده پیاده نظام جمل بود، [۱۱۷] [۱۱۸]در آغاز نبرد، با آگاهی از تصمیم پدرش زبیر برای کناره گیری از جنگ، کوشید تا با ترسو خواندن پدرش او را از این کار بازدارد. اما سرانجام زبیر از جنگ کناره گرفت. [۱۱۹] [۱۲۰]ابن زبیر در کشاکش نبرد دقایقی زمام شتر عایشه را در دست گرفت؛ [۱۲۱] [۱۲۲] [۱۲۳]اما عایشه که خطر این کار را می‌دانست، او را سوگند داد تا آن را رها کند. [۱۲۴]عبدالله در این جنگ با مالک اشتر درگیر شد و با وجود بیش از ۳۰ زخم [۱۲۵] [۱۲۶] [۱۲۷] [۱۲۸] [۱۲۹]جان سالم به در برد. عایشه به کسی که مژده سلامت او را در این نبرد داد، ۱۰/۰۰۰ درهم مژدگانی پرداخت. [۱۳۰] [۱۳۱] [۱۳۲]ابن زبیر پس از شکست اصحاب جمل، در خانه مردی از قبیله ازد پنهان شد [۱۳۳] و در کنار دیگر فراریان این نبرد، مشمول عفو امام علی علیه‌السّلام قرار گرفت. [۱۳۴] [۱۳۵]او پس از کناره گیری از طرفین درگیر در صفین، به دعوت معاویه، در جمع کناره گیران از امام علی برای نظارت بر حکمیت به دومة الجندل رفت. [۱۳۶] [۱۳۷] [۱۳۸]وی در این گردهمایی با گمان اقبال همگانی به خلافت عبدالله بن عمر، به او پیشنهاد پذیرش خلافت داد؛ ولی او نپذیرفت. [۱۳۹]لذا او قطعا مسبب اصلى جنگ جمل است، البته به گفته معاویه، علت اصلى ایجاد جنگ، طرفدارى از عثمان نبود؛ بلکه علت، دشمنى و کینه حضرت على علیه السلام بود! [۱۴۰]

ابن زبیر و حسنین

[ویرایش]

در دوران بنی امیه با توجه به جایگاه معنوی و اجتماعی امام حسن و امام حسین علیهما السلام درگیری و برخوردی میان ابن زبیر وآن دو رخ نداد؛ بلکه با وجود کینه دیرینه‌ای که از آن دو به دل داشت، مدارا ورزید و رفتارش تابع اوضاع روز بود. در مواردی نیز می‌توان به تلاش وی برای امتیازگیری از معاویه با تهدید به جانبداری از اهل بیت برخورد. از جمله این موارد، اعلان آمادگی وی برای یاری امام حسین علیه‌السّلام در برابر امویان، برای وفاداری به حلف الفضول و همچنین سخنرانی او بر ضد امویان بعد از شهادت امام حسین (ع) است؛ که زمینه بیعت و خلافتش را فراهم نماید. [۱۴۱] [۱۴۲] [۱۴۳] [۱۴۴] [۱۴۵]بود. ازدواج او با‌ ام الحسن [۱۴۶] [۱۴۷]و ازدواج پسر برادرش عمرو بن منذر با‌ ام سلمه دختران امام حسن علیه‌السّلام [۱۴۸] [۱۴۹]و ازدواج برادرش مصعب با سکینه دختر امام حسین علیه‌السّلام نشانی دیگر از سیاست بازی‌های او و خاندانش در روابط با اهل بیت علیهم‌السّلام است. [۱۵۰] [۱۵۱] [۱۵۲] [۱۵۳] [۱۵۴]

ویژگیهای ابن زبیر

[ویرایش]


← مولود متعه


یکی از نکاتی که در کتب اهل سنت، راجع به تولد عبد الله بن زبیر، جلب توجه مى‌کند، تولد او از متعه است! این نکته، در مقابل وهابیون که متعه را دقیقا زنا و ناشى از بی‌غیرتی مى‌دانند، نکته جالب توجهى است که ازدواج زبیر، با اسماء دختر خلیفه اول، از متعه بوده و عبد الله بن زبیر نیز ثمره همین ازدواج بوده است! و حتی طبق این مدارک او نخستین فرزندى است که بعد از اسلام از ازدواج موقت به دنیا آمد! ابو جعفر طحاوى، دانشمند نامدار اهل سنت در کتاب شرح معانی الآثار مى‌نویسد: «حدثنا صَالِحُ بن عبد الرحمن قال ثنا سَعِیدُ بن مَنْصُورٍ قال ثنا هِشَامٌ قال أخبرنا أبو بِشْرٍ عن سَعِیدِ بن جُبَیْرٍ قال سَمِعْت عَبْدَ اللَّهِ بن الزُّبَیْرِ یَخْطُبُ وهو یُعَرِّضُ بِابْنِ عَبَّاسٍ یَعِیبُ علیه قَوْلَهُ فی الْمُتْعَةِ فقال بن عَبَّاسٍ یَسْأَلُ أُمَّهُ إنْ کان صَادِقًا فَسَأَلَهَا فقالت صَدَقَ بن عَبَّاسٍ قد کان ذلک فقال بن عَبَّاسٍ رضی الله عنهما لو شِئْت لَسَمَّیْت رِجَالًا من قُرَیْشٍ وُلِدُوا فیها» از عبدالله بن زبیر شنیدم که سخنرانى مى‌کرد و به ابن عباس کنایه مى‌زد، و بر نظر او در مورد متعه، عیب مى‌گرفت. ابن عباس گفت: اگر راست مى‌گوید از مادرش بپرسد!!! [۱۵۵]او نیز از مادرش پرسید؛ مادرش (اسماء دختر ابوبکر) گفت: ابن عباس راست مى‌گوید، چنین است! ابن عباس نیز گفت: اگر بخواهم، نام مردانى از قریش را مى‌برم که همگى از متعه به دنیا آمده‌اند [۱۵۶]این روایت از نظر سندى اشکالى ندارد و طبق مبناى بزرگان علم رجال اهل سنت، معتبر است. [۱۵۷] در روایت دیگر چنین آمده است: «و أول مجمر سطع فی المتعة مجمر آل الزبیر...» [۱۵۸]اولین که آتش‌دانى که براى ازدواج متعه در آن عود ریخته شد (یعنى اولین جشن ازدواج از متعه) آتش‌دان آل زبیر بود! [۱۵۹] [۱۶۰] [۱۶۱]ممکن است که کسى اشکال کند که منظور از متعه در این روایات، متعة النساء و ازدواج موقت نیست، بلکه منظور از آن «متعة الحج» است، در پاسخ به این مسأله روایات فراوانى وجود داد که ما به یک روایت با سند معتبر اکتفا مى‌کنیم: «أخبرنا محمود بن غیلان المروزی قال ثنا أبو داود قال ثنا شعبة عن مسلم القری قال دخلنا على أسماء ابنة أبی بکر فسألناها عن متعة النساء فقالت فعلناها على عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم»مسلم قرى مى‌گوید به نزد اسماء دختر ابوبکر (مادر عبد الله بن زبیر) رفتیم و از او راجع به متعه نساء پرسیدیم، در پاسخ گفت: در زمان رسول خدا (ص) این کار را انجام دادیم!!ا [۱۶۲] [۱۶۳] [۱۶۴]این روایت نشان مى‌دهد که دختر بزرگ ابوبکر، از کسانى بوده است که به ا زدواج موقت اعتقاد داشته و خود او عملا نیز آن را انجام داده است. [۱۶۵] [۱۶۶]سند این روایت نیز طبق مبناى اهل سنت، کاملا معتبر است.

← بد خلق و بخیل


ابن زبیر را مردی شجاع، جنگجو، دارای قدرت بدنی بسیار، سخندان و خطیبی توانا [۱۶۷] [۱۶۸] [۱۶۹] [۱۷۰]و درعین حال بخیل، بدخلق و حسود معرفی کرده‌اند. [۱۷۱] [۱۷۲] [۱۷۳] [۱۷۴]بدخلقی ابن زبیر باعث دخالت در روابط زناشویی پدر و مادرش به سبب تعصب به مادر [۱۷۵] [۱۷۶]و سرانجام جدایی آنان شد. [۱۷۷] [۱۷۸] بخل شدید ابن زبیر ضرب المثل بود [۱۷۹] [۱۸۰] [۱۸۱] [۱۸۲] [۱۸۳]و اعتراض کسانی مانند ابن عباس [۱۸۴] [۱۸۵] [۱۸۶]و ابن عمر [۱۸۷]را ضد وی بر انگیخت. [۱۸۸]معاویه سال‌ها پیش تر خطر حرص و بخل شدیدش را به او گوشزد کرده بود. [۱۸۹]تنگ چشمی او به اندازه‌ای بود که در موارد فراوان برادرش مصعب بن زبیر برای جبران آن تلاش می‌کرد و در برابر، عبدالله، مصعب را برای دست و دل بازی توبیخ می‌کرد. هنگامی که وی به جذب رهبران قبایل و فرماندهان نظامی نیاز داشت، همین ویژگی بر مقبولیت عمومی او اثر منفی نهاد. [۱۹۰]او مردم بادیه نشین را که به یاری اش آمده بودند، افرادی بی ارزش خواند که در زمانه عافیت سربارند و در روزگار بلا، فراری؛ و بدین سان، باعث رمیدن آنان شد. [۱۹۱]یکى از نکاتى که عبد الله بن عباس، صحابى مشهور و حبر الامة راجع به عبد الله بن زبیر مطرح کرده است، بخل او است، [۱۹۲]البته با این کنایه که اگر بخیل، به خاطر بخلش به دیگران کمک نکند، مومن نیست؛ و نتیجه این سخن، آن است که عبد الله بن زبیر مومن نیست !«أخبرنا أبو الحسین بن بشران العدل ببغداد أنبأ أبو جعفر محمد بن عمرو ثنا أحمد بن الولید الفحام ثنا أبو أحمد الزبیری ح وأخبرنا أبو الحسین بن بشران أنبأ أبو الحسن علی بن محمد المصری ثنا بن أبی مریم ثنا الفریابی قالا ثنا سفیان عن عبد الملک بن أبی بشیر عن عبد الله بن المساور قال سمعت بن عباس رضی الله عنه وهو یبخل بن الزبیر یقول سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول لیس المؤمن الذی یشبع وجاره جائع إلى جنبه » [۱۹۳] مسئله بخل او در کتاب تاریخ مدینه دمشق به چندین سند آمده است:
۱.«اخبرتنا أم البهاء فاطمة بنت محمد قالت أنا إبراهیم بن منصور أنا أبوبکر بن المقرئ أنا أبویعلى نا زهیر نا وکیع عن سفیان عن عبد الملک بن أبی بشیر عن عبدالله بن مساور قال سمعت ابن عباس یبخل ابن الزبیر وقال رسول الله صلى الله علیه و سلم لیس المومن المؤمن الذی یبیت وجاره طاوی» [۱۹۴]
۲. «أخبرنا أبو القاسم الحسین بن علی بن الحسین بن علی بن الحسین الزهری وأبوالفتح المختار بن عبد الحمید بن المنتصر الادیب وأبوالمحاسن اسعد بن علی بن الموفق قالوا أنا أبو الحسن عبد الرحمن بن محمد بن المظفر أنا عبدالله بن أحمد بن حمویة أنا إبراهیم بن خزیم نا عبد بن حمید أنا عبد الرزاق أنا الثوری عن عبد الملک بن أبی بشیر عن عبدالله بن مساور قال سمعت ابن عباس ذکر ابن الزبیر فبخله ثم قال سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول لیس بالمؤمن الذی یشبع وجاره جائع إلى جنبه» [۱۹۵]
۳. «أخبرنا أبوغالب أحمد وأبوعبدالله یحیى ابنا الحسن قالا أنا أبوالحسین بن الآبنوسی أنا عثمان بن عمرو بن محمد بن المنتاب نا یحیى بن محمد بن صاعد نا الحسین بن الحسن أنا مؤمل نا سفیان عن عبد الملک بن أبی بشیر وکان تاجرا بالمدینة وکان مرضیا عن عبدالله بن مساور قال سمعت ابن عباس یعاتب ابن الزبیر فی البخل ویقول قال رسول الله صلى الله علیه و سلم لیس المؤمن الذی یبیت شبعان وجاره إلى جنبه جائع» [۱۹۶] [۱۹۷]
۴. «أخبرنا أبوالقتس عبد الصمد بن محمد بن عبدالله بن مندویة أنا أبو الحسن علی بن محمد بن أحمد الحسنأباذی أنا أبو الحسن محمد بن عمر بن عیسى بن یحیى الحطرانی البلدی أنا أبوعبدالله محمد بن العباس بن یونس الخیاط بالموصل نا محمد بن أحمد بن أبی المثنى نا قبیصة بن عقبة عن سفیان عن عبد الملک بن أبی بشیر عن عبدالله بن أبی المساور قال سمعت ابن عباس یقول وهو یبخل ابن الزبیر» [۱۹۸]
۵. «وأخبرناأبو الحسن السلمی أنا أبوالحسین بن أبی الحدید أنا أبوبکر محمد بن أحمد بن أبی الحدید أنا أبوعلی الحسن بن علی الامام الطبرانی أنا سعید بن عبدوس بن أبی زیدون أنا محمد بن یوسف نا سفیان عن عبد الملک بن أبی بشیر عن عبدالله بن أبی المساور قال سمعت ابن عباس یبخل ابن الزبیر ویقول قال لی رسول الله صلى الله علیه وسلم لیس المؤمن الذی یشبع وجاره جائع إلى جنبه » [۱۹۹]
۶. «أخبرناأبومنصور عبد الرحمن بن محمد الشیبانی نا أبوبکر أحمد بن علی الخطیب أنا محمد بن الحسین القطان أنا محمد بن عبدالله بن أحمد بن عتاب نا یحیى بن أبی طالب نا أبوأحمد الزبیری نا سفیان الثوری عن عبد الملک بن أبی بشیر عن عبدالله بن المساور وفی اصل القطان بن أبی المساور قال سمعت ابن عباس وهو یبخل ابن الزبیر یقول سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول لیس المؤمن بالذی یشبع وجاره جائع إلى جنبه» [۲۰۰]
۷. «... أخبرنا أبو القاسم بن السمرقندی أنا أبوالحسین بن النقور أنا عیسى بن علی أنا عبدالله بن محمد نا أبوسعید عیسى بن سألم الشاشی نا عبیدالله بن عمرو عن لیث بن أبی سلیم قال کان ابن عباس یکثر ان یعنف ابن الزبیر بالبخل قال فلقیه یوما فعیره فقال له ابن الزبیر ما اکثر ما تعیرنی یا ان عباس قال ان افعل فانی سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول ان المؤمن لا یشبع وجاره وابن عمه جائع» [۲۰۱]
۸. «أخبرنا أبوالفرج سعید بن أبی الرجاء بن أبی منصور أنا أبوالفتح منصور بن الحسین بن علی بن القاسم بن رواد الکاتب وأبوطاهر أحمد بن محمود قالا أنا أبوبکر بن المقرئ نا أبوأحمد اسرائیل بن محمد بن اسرائیل بن عبدالله بن عیسى بن یونس بن عمرو هو أبوإسحاق السبیعی بحصن منصور حدثنی عمی علی بن اسرائیل حدثنی خالی أحمد بن عمرو عن أبیه عمرو عن أبیه عیسى عن أبیه عن أبی إسحاق قال حججت مع أبی هریرة ورافع بن خدیج فنزلوا على عبدالله بن الزبیر فذبح لهم شاة وکان یبخل» [۲۰۲]

← اولین شهادت کذب


بر اساس منابع نخستین کسی که در اسلام شهادت دروغ داد عبدالله ابن ربیر است؛ در مسند احمد، سنن ترمذی و سنن ابن ماجة آمده است که رسول خدا (ص) فرمودند «شهادت دروغ، با شرک به خداوند با هم برابر هستند!»:«حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا مَرْوَانُ الفزاری ثنا سُفْیَانُ بن زِیَادٍ عن فَاتِکِ بن فَضَالَةَ عن ایمن بن خُرَیْمٍ قال قام رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم خَطِیباً فقال یا أَیُّهَا الناس عَدَلَتْ شَهَادَةُ الزُّورِ اشراکا بِاللَّهِ ثَلاَثاً ثُمَّ قال اجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ»رسول خدا (ص) فرمودند: شهادت دروغ، با شرک به خدا برابر است! سپس به این آیه استدلال کردند که «اجتنبوا الرجس من الاوثان واجتنبوا قول الزور» [۲۰۳] [۲۰۴] [۲۰۵]همچنین بخارى در صحیح خویش روایت مى‌کند که بزرگترین کبائر، شهادت دروغ است:« ألا أُنَبِّئُکُمْ بِأَکْبَرِ الْکَبَائِرِ قُلْنَا بَلَى یا رَسُولَ اللَّهِ قال الْإِشْرَاکُ بِاللَّهِ وَعُقُوقُ الْوَالِدَیْنِ وکان مُتَّکِئًا فَجَلَسَ فقال ألا وَقَوْلُ الزُّورِ وَشَهَادَةُ الزُّورِ ألا وَقَوْلُ الزُّورِ وَشَهَادَةُ الزُّورِ فما زَالَ یَقُولُهَا حتى قلت لَا یَسْکُتُ»رسول خدا (ص) فرمودند: آیا شما را از بزرگترین کبائر با خبر نکنم ؟ سه بار چنین فرمودند!گفتند: آرى اى رسول خدا! آن حضرت فرمودند: شرک به خدا و عاق والدین؛ رسول خدا (ص) تا اینجا تکیه داده بودند، سپس نشسته و فرمودند: آگاه باشید؛ و کلام دروغ و شهادت دروغ! و کلام دروغ و شهادت دروغ! و آن قدر این دو را تکرار کردند که ما گمان کردیم دیگر سکوت نخواهد فرمود! [۲۰۶] [۲۰۷] [۲۰۸]با این حال به گفته علماى اهل سنت، در لشکرکشی اصحاب جمل به بصره، سگان سرزمین حواب به عایشه پارس کردند و او به یاد حدیث پیامبر افتاد که همسرانش را بر حذر داشته بود که سگ‌های حواب سر راهشان را بگیرند. در این هنگام، ابن زبیر ۵۰ تن از بنی عامر بن صعصعه را واداشت تا نزد عایشه شهادت دهند که آن ناحیه حواب نیست. [۲۰۹] [۲۱۰]این گواهی نخستین گواهی دروغ در اسلام شناخته شد. [۲۱۱] [۲۱۲] به همین دلیل، علماى اهل سنت او را اولین کسى مى‌دانند که شهادت دروغ را در اسلام، ایجاد کرد! [۲۱۳]

← بغض به اهل بیت


ابن زبیر بر پایه گفته خود، از اهل بیت کینه‌ای ۴۰ ساله داشت. [۲۱۴] [۲۱۵]این کینه در خطابه‌های ابن زبیر بر ضد امام علی علیه‌السّلام و پیروانش و نیز در ناسزاگویی او به امام علی [۲۱۶] [۲۱۷]و ضمن ملاقاتش با ابراهیم فرزند مالک اشتر که همراه مصعب نزد او آمده بود، [۲۱۸] آشکاراست. در حالیکه از یک طرف علماى اهل سنت، از امیرمومنان على علیه السلام روایت نقل کرده‌اند که آن حضرت فرمود هرکس من را دشمن بدارد منافق است: « قال عَلِیٌّ وَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ إنه لَعَهْدُ النبی الْأُمِّیِّ صلى الله علیه وسلم إلی أَنْ لَا یُحِبَّنِی إلا مُؤْمِنٌ ولا یُبْغِضَنِی إلا مُنَافِقٌ»از على روایت است که فرمود: قسم به کسى که دانه را شکافت و موجودات را آفرید رسول خدا به من فرمود: که جز مومن من را دوست ندارد و جز منافق با من دشمنى نمى‌کند! [۲۱۹] [۲۲۰] [۲۲۱] [۲۲۲] همچنین در منابع روایی اهل سنت روایتی آمده که رسول خدا (ص) فرمودند: والذی نفسی بیده لا یبغضنا أهل البیت أحد إلا أدخله الله النار قسم به کسى که جانم در دست او است، هیچ‌کس با ما اهل بیت دشمنى نمى‌کند مگر آنکه خدا او را وارد جهنم خواهد کرد. [۲۲۳] [۲۲۴] [۲۲۵] از طرف دیگر علماى اهل سنت، روایات متعددى دارند که ثابت مى‌کند عبد الله بن زبیر با امیرمومنان على علیه السلام و اهل بیت رسول خدا (ص) دشمنى داشته است:
۱. «...ولولا بغض علی بن أبی طالب لجررت برجلی عثمان مع الضبع قال لقد فعلتها أنا قد اعطیناک عهدا فنحن وافون لک به ما عشت فاذا مت فسیعلم من بعدک» معاویه به مدینه آمد و مدتى در آنجا ماند، مردم زیادى جمع شده و از او خواسته‌هاى خود را مى‌خواستند .به همین دلیل روزى به یکى از غلامان خود گفت: وقتى موقع نماز عصر شد، مرکب من را آماده کن.او نیز چنین کرد.معاویه سوار شده و به سوى شام به راه افتاد! و بعد از آن به کاروان بارها و مردم ندا دادند که راه بیفتند.گروهى به سرعت به دنبال معاویه به راه افتادند و عبد الله بن زبیر جزو اولین کسانى بود که به معاویه رسید .شب هنگام که معاویه خواب بود، عبد الله بن زبیر در کنار او حرکت کرد.معاویه ترسید و گفت: چه کسى هستى ؟گفت عبد الله بن زبیر! آگاه باش که اگر مى‌خواستم تو را بکشم، مى‌کشتم (نگران نباش؟)معاویه گفت: تو در این حد نیستى! تو نمى توانى پادشاهان را بکشى! هر پرنده‌اى شکار خودش را دارد!عبد الله بن زبیر گفت: قسم به خدا من زیر پرچم پدرم به جنگ على (ع) رفتم! و تو مى‌دانى على کیست!معاویه گفت: اگر چنین بود (و واقعا على به جنگ آمده بود) شما را با دست چپ خود مى‌کشت (کنایه از اینکه حتی نیاز نبود دست راست خودش را استفاده کند) .عبد الله بن زبیر گفت: جنگ جمل، براى یارى عثمان بود، اما بعد از آن پاداشى براى این کار داده نشد!معاویه گفت: قسم به خدا تو نمى‌خواستى عثمان را یارى کنى! و اگر دشمنى با على بن ابى‌طالب نبود، تو همراه درندگان، دو پاى عثمان را روى زمین مى‌کشیدى!عبد الله گفت: این بلایى است که من به سر خود آوردم! ما با تو پیمانى بستیم که تا تو زنده باشى به آن وفا خواهیم کرد، وقتى مردى کسى که بعد از تو است، خواهد دانست (که ما که هستیم) [۲۲۶]
۲. «وتحامل عبد الله بن الزبیر على بنی هاشم تحاملا شدیدا وأظهر لهم العداوة والبغضاء»عبد الله بن زبیر به بنی‌هاشم کینه مى‌ورزید! و دشمنى و کینه با آنها را علنى کرد! [۲۲۷]
۳. «فقال: والله لئن کنت لی ولأهل بیتی مبغضاً، لقد کتمت بغضک وبغض أهل أبیک مذ أربعون سنة.»(عبد الله بن زبیر) گفت: اگر تو (عبد الله بن عباس) من و خانواده‌ام را دشمن داشتى، من بعض تو و خاندان پدرت را ۴۰ سال پنهان کردم! [۲۲۸]
۴. «وحدثنی العمری عن الهیثم بن عدی عن عبد الله بن عیاش الهمدانی قال، حدثنی محمد بن المنتشر قال: حضرت مکة أیام ابن الزبیر ... وأظهر سوء الرأی فی بنی هاشم»محمد بن منتشر مى‌گوید در زمان عبد الله بن زبیر در مکه بودم ... او بدبینى نسبت به بنى‌هاشم را آشکار ساخت! [۲۲۹]
۵. «فقال ابن الزبیر: إنی لأکتم بغضکم أهْلَ هذا البیت منذ أربعین سنة،»عبد الله بن زبیر گفت: من بغض شما اهل بیت را ۴۰ سال است پنهان کرده‌ام! [۲۳۰]
۶. «وکان عبد الله بن الزبیر یبغض علیاً علیه السلام؛ وینتقصه وینال من عرضه»عبد الله بن زبیر، دشمن على علیه السلام بود و از حضرت بدگویى مى‌کرد و به خاندان حضرت دشنام مى‌داد! [۲۳۱]
۷. دشمنی او با اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و اله) او را واداشت تا ۴۰ هفته، درخطبه نماز جمعه، حتی از درود فرستادن بر پیامبر (صلی الله علیه و اله) خودداری کند تا مبادا اهل بیت، به آن افتخار کنند. [۲۳۲] [۲۳۳] [۲۳۴]

← ترک صلوات


یکى از کارهایى که در روایات، از آن مذمت فراوان شده است، ترک درود بر رسول خدا (ص) است! اما عبد الله بن زبیر، درود بر رسول خدا (ص) و صلوات را ترک می کند بدلیل بغضی که از اهل بیت داشته است!نسائى مولف یکى از صحاح سته مى‌گوید: «أخبرنا أحمد بن عبد الله بن علی بن سوید بن منجوف قال حدثنا أبو داود عن یزید بن إبراهیم عن أبی الزبیر عن جابر أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال ما جلس قوم مجلسا فتفرقوا عن غیر صلاة على النبی صلى الله علیه وسلم إلا تفرقوا انتن من ریح الجیفة.»هیچ گروهى نیستند که در جایى بنشینند و بدون درود بر رسول خدا (ص) بر خیزند مگر آنکه موقع بیرون رفتن، بوى آنها از بوى مردار بدتر است! [۲۳۵]با این همه مى‌بینیم که به اقرار علماى اهل سنت، عبد الله بن زبیر، به خاطر دشمنى با اهل بیت رسول خدا (ص) درود بر آن حضرت را ترک کرده است!
بلاذرى در چند موضع این مطلب را بیان مى‌کند:
۱. «فقال ابن عباس (لعبد الله بن الزبیر)... بغضی والله ضرک واثمک إذ دعاک إلى ترک الصلاة على النبی صلى الله علیه وسلم فی خطبک ...»ابن عباس به عبد الله بن زبیر گفت: قسم به خدا دشمنى با من به تو ضرر زد و تو را گناه‌کار کرد، زیرا تو را وادار کرد که درود بر رسول خدا (ص) را در خطبه‌هایت ترک کنى! [۲۳۶]
۲. «وحدثنی العمری عن الهیثم بن عدی عن عبد الله بن عیاش الهمدانی قال، حدثنی محمد بن المنتشر قال: حضرت مکة أیام ابن الزبیر ... وأظهر سوء الرأی فی بنی هاشم، وترک ذکر النبی صلى الله علیه وسلم من أجلهم»ابن منتشر مى‌گوید در زمان عبد الله بن زبیر به مکه رفتم .... او بدبینى خود را نسبت به بنی‌هاشم آشکار کرد، و درود بر رسول خدا (ص) را به خاطر آنها ترک کرد! [۲۳۷]
۳. «وحدثنی هشام بن عمار قال: حدثت عن الزبیری عن الزهری أنه قال: کان من أعظم ما أنکر على عبد الله بن الزبیر ترکه ذکر رسول الله صلى الله علیه وسلم فی خطبته.»زهرى گفت: یکى از بزرگرترین اشکالاتى که بر عبد الله بن زبیر مى‌گرفتند این بود که یاد رسول خدا (ص) را در خطبه‌ خویش ترک کرد! [۲۳۸]
۴. «و تحامل عبد الله بن الزبیر على بنی هاشم...حتى بلغ ذلک منه أن ترک الصلاة على محمد فی خطبته فقیل له لم ترکت الصلاة على النبی.»عبد الله بن زبیر به بنى‌هاشم کیه مى‌ورزید!... به حدى که درود بر رسول خدا (ص) را در خطبه ترک کرد! به او گفته شد چرا درود بر رسول خدا (ص) را ترک کردی؟! [۲۳۹]
۵. «فقیل له لم ترکت الصلاة على النبی فقال إن له أهل سوء یشرئبون لذکره ویرفعون رؤوسهم إذا سمعوا به»به عبد الله بن زبیر گفته شد چرا درود بر رسول خدا (ص) را ترک کردى ؟ گفت زیرا رسول خدا (ص) خاندان بدى دارد، که وقتى نام او برده شود، گردنکشى مى‌کنند و وقتى نام او را مى‌شنوند سر خود را بالا مى‌گیرند! [۲۴۰]
۶. بلاذری در چند مورد چنین مضامینی را گزارش نموده است؛ «فقال ابن عباس (لابن الزبیر)‌ ...فإذا عوتبت على ذلک قلت إن له أهیل سوء، فإذا صلیت علیه تطاولت أعناقهم وسمت رؤوسهم»ابن عباس به عبد الله بن زبیر گفت: ... وقتى تو را به خاطر ترک درود بر رسول خدا (ص) مورد عتاب قرار دادند، گفتى: رسول خدا خاندان بدى دارد که وقتى بر رسول خدا (ص) درود فرستاده شود، گردن مى‌کشند و سر خود را بالا مى‌گیرند! [۲۴۱]«وحدثنی العمری عن الهیثم بن عدی عن عبد الله بن عیاش الهمدانی قال، حدثنی محمد بن المنتشر قال: حضرت مکة أیام ابن الزبیر ... وقال: إن له أهیل سوءٍ فإن ذکر مدوا أعناقهم لذکره،»محمد بن منتشر مى‌گوید: در زمان عبد الله بن زبیر در مکه بودم ... او گفت: رسول خدا (ص) خاندان بدى دارد که با یاد شدن رسول خدا (ص) گردنکشى مى‌کنند! [۲۴۲] «وحدثنی هشام بن عمار قال: حدثت عن الزبیری عن الزهری أنه قال: کان من أعظم ما أنکر على عبد الله بن الزبیر ... وقوله حین کلم فی ذلک: إن له أهیل سوء إذا ذکر استطالوا ومدوا أعناقهم لذکره.»از بزرگترین چیز‌هایى که بر عبد الله بن زبیر اشکال گرفته شود ... این بود که وقتى به او گفتند چرا یاد رسول خدا (ص) را ترک کردى، گفت: او خاندان بدى دارد که وقتى یاد مى‌شود خود را بالا مى‌گیرند و با یاد شدن رسول خدا (ص) گردن‌کشى مى‌کنند! [۲۴۳]این برخورد ابن زبیر باعث شده تا برخی دانشمندان اهل سنت مانند شیخ ابوالقاسم بلخی روایت او را به سبب دشمنی اش با امام علی علیه‌السّلام معتبر ندانند. [۲۴۴]

← فرزندی شوم


یکى از نکاتى که در روایات اهل سنت، راجع به عبد الله بن زبیر جلب توجه مى‌کند، این است که امیرمومنان على علیه الصلاة والسلام، او را «ابن سوء» مى‌دانند! طبری این روایت را با سند معتبر نقل مى‌کند که حضرت فرمودند: «ما حدثنیه أحمد بن زهیر قال حدثنا أبی أبو خیثمة قال حدثنا وهب بن جریر بن حازم قال سمعت أبی قال سمعت یونس بن یزید الأیلی عن الزهری فی قصة ذکرها من خبر علی وطلحة والزبیر وعائشة فی مسیرهم الذی نحن فی ذکره فی هذا الموضع قال ... لما وقف علی وأصحاب الجمل؛ خرج علی على فرسه فدعا الزبیر فتواقفا فقال له علی: ما جاء بک ؟ قال: جاء بی أنی لا أراک لهذا الأمر أهلاً ولا أولى به منا. فقال علی: لست أهلاً لها بعد عثمان ؟ قد کنا نعدک من بنی عبد المطلب حتى نشأ ابنک ابن السوء ففرق بیننا وبینک ...» [۲۴۵]وقتى على و اصحاب جمل ایستادند على سوار بر اسب شده و زبیر را خواست، وقتى هر دو به هم نزدیک شدند، على به او گفت: چه چیزى تو را به اینجا آورد ؟ گفت:من به این علت به اینجا آمدم که تو را شایسته این کار نمى‌دانم و تو را از خود اولاى به خلافت نمى‌دانم!حضرت فرمودند: آیا بعد از مرگ عثمان من شایستگى خلافت ندارم ؟ ما تو را از بنی عبد المطلب مى‌دانستیم، تا اینکه پسر تو، پسر ناشایست تو بزرگ شد، و بین ما و تو فاصله انداخت . [۲۴۶] [۲۴۷] البته شبیه همین مضمون در نهج البلاغه نیز آمده است، که امیرمومنان على علیه السلام فرمودند: «وَ قَالَ ( علیه السلام ) مَا زَالَ الزُّبَیْرُ رَجُلًا مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ حَتَّى نَشَأَ ابْنُهُ الْمَشْئُومُ عَبْدُ اللَّه‌.» [۲۴۸] زبیر مردى از ما بود تا اینکه پسر شوم او، عبد الله رشد کرد! [۲۴۹]امام علی در گزارشی او را لعنت می کند: «وقال على لابنیه: کیف قتل أمیر المؤمنین وأنتما على الباب ورفع یده فلطم الحسن وضرب صدر الحسین وشتم محمد بن طلحة، ولعن عبد الله بن الزبیر... وهذا حدیث کثیر التخلیط منکر الإسناد لا یعرف صاحبه الذی رواه عن ابن أبی ذئب وأما ابن أبی ذئب ومن فوقه فأقویاء»على به دو پسرش گفت: چطور امیرالمومنین کشته شد در حالى که شما در کنار در بودید ؟! سپس دست خویش را بالا برد و به صورت حسن سیلى زد و به سینه حسین ضربه زد! و به محمد بن طلحه دشنام داد و عبد الله بن زبیر را لعنت کرد ... [۲۵۰] [۲۵۱] [۲۵۲]همچنین امام حسن علیه السلام او را نادان مى‌دانند «سفیه لم یجد مسافها»نادانى است که نادان دیگرى پیدا نکرده که با او همراهى کند! این را حسن بن على (علیهما السلام)‌در مورد عمرو و عبد الله بن زبیر گفته است! [۲۵۳]

← شکستن حرمت کعبه


رسول خدا (ص) به سند صحیح راجع به فردی که حرمت کعبه را می شکند و خونش هدر می رود، روایتى دارند که جز بر عبد الله بن زبیر تطبیق نمى‌کند؛ ایشان فرمودند شخصى به نام عبد الله، از جنگ‌جویان قریش، در مکه الحاد مى‌کند! احترام مکه را زیر پا مى‌گذارد و در مکه خون او حلال شمرده مى‌شود! و چند تن از صحابه نیز این روایت را بر عبد الله بن زبیر تطبیق کرده بودند! احمد بن حنبل در مسند خویش چنین روایت مى‌کند که: «حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا إِسْمَاعِیلُ بن أَبَانَ الوَرَّاقُ ثنا یَعْقُوبُ عن جَعْفَرِ بن أبی الْمُغِیرَةِ عَنِ بن أَبْزَى عن عُثْمَانَ بن عَفَّانَ قال قال له عبد اللَّهِ بن الزُّبَیْرِ حین حُصِرَ ان عندی نَجَائِبَ قد أَعْدَدْتُهَا لک فَهَلْ لک ان تَحَوَّلَ إلى مَکَّةَ فَیَأْتِیَکَ من أَرَادَ أَنْ یَأْتِیَکَ قال لاَ إنی سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یقول یُلْحِدُ بِمَکَّةَ کَبْشٌ من قُرَیْشٍ اسْمُهُ عبد اللَّهِ علیه مِثْلُ نِصْفِ أَوْزَارِ الناس.» [۲۵۴]وقتى که عثمان محاصره شده بود، عبد الله بن زبیر به او گفت: من چند اسب تندرو دارم که آنها را براى تو آماده کرده‌ام! آیا نمى‌خواهى به مکه بروى و کسانى که مى‌خواهند با تو باشند، به نزد تو بیایند ؟عثمان گفت: خیر! من از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: قوچى در مکه الحاد مى‌کند که اسم او عبد الله است و بر او نصف عذاب مردم است! [۲۵۵]این روایت به خوبى نشان مى‌دهد که عثمان چنین برداشت کرده است که مقصود روایت، از کسى که باعث الحاد در مکه مى‌شود عبد الله بن زبیر است! [۲۵۶]در تطبیق این روایت امام حسین (علیه السلام) می فرمایند: اعلام حکومت در مکه، موجب حرمت شکنی برای حرم خواهد شد! و مصداق قوچی که در مکه الحاد می‌کند!«قال أبو مخنف قال أبو جناب یحیى بن أبی حیة عن عدی بن حرملة الأسدی عن عبدالله بن سلیم والمذری بن المشمعل الأسدیین قالا خرجنا حاجین من الکوفة حتى قدمنا مکة فدخلنا یوم الترویة فإذا نحن بالحسین وعبدالله بن الزبیر قائمین عند ارتفاع الضحى فیما بین الحجر والباب قالا فتقربنا منهما فسمعنا ابن الزبیر وهو یقول للحسین إن شئت أن تقیم أقمت فولیت هذا الأمر فآزرناک وساعدناک ونصحنا لک وبایعناک فقال له الحسین إن أبی حدثنی أن بها کبشا یستحل حرمتها فما أحب أن أکون أنا ذلک الکبش»عبد الله بن سلیم و مذرى بن مشعل گفته‌اند از کوفه براى حج رفتیم، روز ترویه به مکه رسیدیم حسین و عبد الله بن زبیر را دیدیم که بعد از روشن شدن روز، بین حجر و باب ایستاده‌اند، به آنها نزدیک شدیم و شنیدیم که عبد الله بن زبیر به حسین (علیه السلام) مى‌گوید: اگر مى‌خواهى در مکه بمان و این کار (خلافت) را به عهده بگیر، ما نیز تو را کمک کرده و یارى کرده و خیرخواه تو خواهیم بود و با تو بیعت خواهیم کرد .حسین به او گفت: پدرم به من خبر داد که در مکه قوچى است که حرمت مکه را خواهد شکست! من دوست ندارم که آن قوچ باشم! [۲۵۷]عبد الله بن عمرو بن العاص و عبد الله بن عمر بن الخطاب نیز عبد الله بن زبیر را مصداق این روایت می داند؛ «عن عبد الله بن عمرو سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول یلحد بمکة رجل من قریش یقال له عبد الله علیه نصف عذاب العالم فوالله لا أکونه فتحول منها وسکن الطائف قلت محمد هو المصیصی لین واحتج به أبو داود والنسائی» عبد الله بن عمرو گفت: از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمودند مردى از قریش که به او عبدالله مى‌گویند در مکه الحاد مى‌کند که نصف عذاب عالم بر او است، و قسم به خدا من او نخواهم بود، به همین دلیل از مکه بیرون رفت و در طائف ساکن شد! [۲۵۸]« أتى عبد الله بن عمرو عبد الله بن الزبیر فقال إیاک والإلحاد فی حرم الله فأشهد لسمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول یحلها وتحل به رجل من قریش لو وزنت ذنوبه بذنوب الثقلین لوزنتها قال فانظر یا ابن عمرو لا تکونه»عبد الله بن عمرو بن العاص به نزد عبد الله بن زبیر آمد و گفت مراقب باش که در حرم خدا الحاد نکنى، بدرستیکه از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: یکى از قریش، حرمت مکه را مى‌شکند و در مکه خون او حلال مى‌شود که اگر گناهان او با گناه ثقلین مقایسه شود، برابر است، مراقب باش اى ابن عمر که تو نباشى! [۲۵۹] [۲۶۰] [۲۶۱] [۲۶۲] [۲۶۳]از دیگر فرمایشات نبی مکرم اسلام درباره ابن زبیر این است: «ویل للناس منک وویل لک من الناس: واى بر مردم از دست تو». [۲۶۴] [۲۶۵]منابع اهل سنت درباره این ماجرا چنین نوشته اند: رسول خدا (ص) روزى حجامت کرده بودند، و به عبد الله بن زبیر گفتند خون را در جایى بریز که کسى نبیند، اما به جاى این کار عبد الله بن زبیر، خون رسول خدا (ص) را نوشید! رسول خدا (ص) وقتى متوجه این کار شدند، به او گفتند: واى بر مردم از دست تو! این روایت، براى کسانى که تبرک را منکر مى‌شوند، و خون رسول خدا (ص) را نجس مى‌دانند، غیر قابل توجیه است! در اخبار آمده است، روزى عبد الله بن زبیر به نزد رسول خدا (ص) آمد در حالى‌که آن حضرت مشغول حجامت بودند، وقتى که حجامت تمام شد، به عبد الله فرمودند برو و این خون را جایى بریز که کسى نبیند، وقتى که از نزد رسول خدا (ص) بیرون رفت، خون را نوشید! پیغمبر (ص) به او فرمودند: اى عبد الله! چه کردى ؟ گفت: آن را در پنهان‌ترین جا از مردم گذاشتم! آن حضرت فرمودند: نکند آن را نوشیده‌اى ؟ گفت: آری! آن حضرت فرمودند: چرا خون را نوشیدی؟ واى بر مردم از دست تو! و واى بر تو از دست مردم! [۲۶۶] [۲۶۷] [۲۶۸] [۲۶۹] [۲۷۰]ابن عساکر دمشقى در کتاب تاریخ مدینة دمشق مى‌نویسد: «...عن سلمان الفارسی قال لیحرقن هذا البیت على یدی رجل من آل الزبیر» سلمان فارسی گفت: قطعا این خانه (کعبه) به دست یکى از آل زبیر به آتش کشیده خواهد شد! [۲۷۱]

← فضیلت‌های جعلی


به احتمال بسیار، با توجه به نقش زبیریان در سیره نگاری و گردآوری متون تاریخی و روایی، ایشان گزارش‌هایی برای تطهیر و بزرگ نمایی شخصیت ابن زبیر جعل کرده‌اند؛ همچون این نمونه‌ها:
۱. وی به ۱۰۰ زبان با غلامانش سخن می‌گفت [۲۷۲] [۲۷۳] [۲۷۴]؛
۲. نخستین طواف او در قنداقه با دست ابوبکر بود [۲۷۵] [۲۷۶]؛
۳. نخستین واژه‌ای که درکودکی بر زبان آورد، شمشیر بود و پیوسته آن را تکرار می‌کرد. [۲۷۷] [۲۷۸]؛
۴. زنان جنی را در طواف دید و آنان را فراری داد [۲۷۹] [۲۸۰]؛
۵. با مردان جنی همسخن شد و از آنان نمی‌ترسید [۲۸۱] [۲۸۲]؛
۶. کنار حجرالاسود برای دستیابی به حکومت حجاز و خلافت، دعا نمود و خواسته اش برآورده شد. [۲۸۳] [۲۸۴] [۲۸۵]
۷. دسته‌ای از گزارش‌ها حاکی‌اند که او به عبادت‌هایی رو می‌آورد که دیگران از انجام دادن آن ناتوان بودند [۲۸۶] [۲۸۷]؛ همچون: آن گاه که سیل در مسجدالحرام مانع طواف مردم شده بود، [۲۸۸]وی شناکنان کعبه را طواف کرد [۲۸۹] [۲۹۰] [۲۹۱]؛ سجده اش چنان طولانی می‌شد که پرندگان بر پشت او می‌نشستند [۲۹۲] [۲۹۳] [۲۹۴]؛ هفت یا ۱۵ روز پیاپی بدون افطار روزه می‌گرفت [۲۹۵] [۲۹۶] [۲۹۷] [۲۹۸] [۲۹۹]؛ هر شب به گونه‌ای خاص عبادت می‌کرد: شبی را تا صبح می‌ایستاد، شبی تا صبح رکوع می‌کرد و شبی را تا صبح به سجده می‌گذراند [۳۰۰] [۳۰۱] [۳۰۲] [۳۰۳] [۳۰۴]؛ درمیان جمعی به رکوع رفت و با این که حاضران سوره‌های طولانی مانند بقره ، آل عمران ، نساء و مائده را خواندند، او از رکوع برنیامد. [۳۰۵] [۳۰۶] [۳۰۷]گزارش‌هایی در دست است که عبادت‌های شگفت آور وی در دوران پایانی زندگی اش باعث شده برخی مانند ابن عباس [۳۰۸] [۳۰۹]این عبادت‌ها را نوعی ریاکاری برای کسب مقبولیت بدانند. [۳۱۰] [۳۱۱]

ابن ربیر و بنی امیه

[ویرایش]


← معاویه‌ ابن‌ ابی‌سفیان


معاویه از جاه طلبی او با خبر بود و درباره شورش او به جانشینش یزید سخت هشدار داد [۳۱۲] [۳۱۳]؛ اما توانست از او بیعت بگیرد و وی را با تهدید و تطمیع در مدینه آرام نگاه دارد. [۳۱۴] [۳۱۵]وی در زمان معاویه در حمله به قسطنطنیه به سال ۵۰ق. [۳۱۶] [۳۱۷] [۳۱۸] [۳۱۹]با او همکاری کرد. بر اساس نقل منابع تاریخی ابن زبیر شب هنگام که معاویه خواب بود، در کنار او حرکت کرد.معاویه ترسید و گفت: چه کسى هستى ؟گفت عبد الله بن زبیر! آگاه باش که اگر مى‌خواستم تو را بکشم، مى‌کشتم (نگران نباش؟)معاویه گفت: تو در این حد نیستى! تو نمى توانى پادشاهان را بکشى! هر پرنده‌اى شکار خودش را دارد... [۳۲۰]ابن زبیر در نهایت چنین می گوید: ما با تو پیمانى بستیم که تا تو زنده باشى به آن وفا خواهیم کرد، وقتى مردى کسى که بعد از تو است، خواهد دانست (که ما که هستیم) [۳۲۱] [۳۲۲]

← یزید‌ ابن معاویه


یزید به توصیه پدرش معاویه پس از رسیدن به حکومت، عبدالله بن زبیر را میان بیعت و اعدام مخیر ساخت و باعث شد تا او به مکه پناه ببرد. [۳۲۳] [۳۲۴] [۳۲۵]ابن زبیر در مکه در جماعت بنی امیه شرکت نمی‌کرد و در کنار کعبه نماز می‌گزارد و در این مدت، پنهانی مردم را به شورای خلافت دعوت می‌کرد و خود را عائذ البیت [۳۲۶] [۳۲۷] [۳۲۸] [۳۲۹] [۳۳۰] [۳۳۱] [۳۳۲] [۳۳۳](پناهنده به خانه خدا) می‌خواند. [۳۳۴] [۳۳۵] [۳۳۶] [۳۳۷] [۳۳۸] [۳۳۹] [۳۴۰] [۳۴۱] گویا وی این لقب را برای خویش برگزید تا خود را با شخصی تطبیق کند که بر پایه روایتی از پیامبر، به کعبه پناه می‌برد و دشمنان او در بیابان بیداء، میان مکه و مدینه، در زمین فرومی روند. به اعتقاد برخی، این شخص امام زمان علیه‌السّلام است. [۳۴۲] [۳۴۳]با حضور امام حسین علیه‌السّلام در مکه، ابن زبیر که مجالی برای دعوت به خود نمی‌دید، ایشان را به سفر به عراق تشویق کرد؛ هر چند برای دفع اتهام از خود، گاه نیز آمادگی اش را برای همکاری با امام مطرح می‌کرد. امام حسین علیه‌السّلام هنگام خروج از مکه، نماندن خود را در مکه، به حدیثی از پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله) مستند دانست که ظهور فتنه گری را در مکه پیش بینی کرده بود که باعث شکستن حرمت کعبه می‌شود. [۳۴۴] [۳۴۵]امام نمی‌خواست با ماندن در مکه مصداق آن شخص باشد و درباره این رخداد به ابن زبیر نیز هشدار داد. [۳۴۶] [۳۴۷]روایت یاد شده را افراد دیگری مانند ابن عباس، ابن عمر ، عبدالله بن عمرو عاص و عثمان بن عفان خلیفه سوم نیز به عبدالله بن زبیر یادآوری کردند و او را از این کار بازداشتند. [۳۴۸] [۳۴۹] [۳۵۰]ابن زبیر پس از رسیدن خبر شهادت امام حسین علیه‌السّلام ، خطابه‌ای در رثای وی خواند و اهل کوفه و عراق را نکوهش کرد و با کنایه یزید را برای خلافت نالایق دانست. در این هنگام، هوادارانش خواهان بیعت با او شدند؛ ولی او زمان را مناسب ندانست. [۳۵۱] [۳۵۲] [۳۵۳] [۳۵۴]

← عمرو ابن زبیر


یزید بر عبد الله ابن زبیر که خود را مطیع می‌خواند و آماده بیعت با نماینده اش بود، سخت گرفت و با فرستادن قاصدی همراه غل و زنجیری از نقره، [۳۵۵] [۳۵۶] [۳۵۷] [۳۵۸] [۳۵۹] از او خواست تا برای نشان دادن فرمانبرداری خود، با آن غل و زنجیر نزد یزید حضور یابد؛ ولی وی نپذیرفت. [۳۶۰] [۳۶۱] [۳۶۲] [۳۶۳] [۳۶۴]از این رو، عمرو بن سعید، [۳۶۵] [۳۶۶] حاکم مکه و مدینه، به فرمان یزید ۴۰۰ تن را برای دستگیری ابن زبیر و وادار ساختن او به بیعت با یزید، به سوی مکه گسیل داشت. فرماندهی این نیروها را عمرو برادر ابن زبیر [۳۶۷]که مادرش از بنی امیه [۳۶۸] [۳۶۹]و خود داروغه و مامور رویارویی با طرفداران ابن زبیر در مدینه بود، [۳۷۰] [۳۷۱] داوطلبانه عهده دار شد. با رسیدن خبر اعزام نیرو به مکه، هواداران ابن زبیر از مناطق مختلف حجاز به یاری او آمدند. [۳۷۲]در نبردی کوتاه میان نیروهای ابن زبیر و لشکر عمرو در ناحیه ذی طوی [۳۷۳]یا حجون، [۳۷۴]لشکریان عمرو که در میانشان طرفداران ابن زبیر بودند، پراکنده شدند و عمرو با امان گرفتن از برادرش به اسارت نیروهای او در آمد. [۳۷۵]رفتار ابن زبیر در برخورد با برادرش، به رغم ادعای دینداری و زهد، نارضایتی و سرزنش مردم مکه را در پی داشت [۳۷۶] [۳۷۷]؛ زیرا وی عمرو را در زندانی تنگ در پشت دار الندوه [۳۷۸]که به نام یکی از همراهان او «عارم» نام گرفت، محبوس کرد [۳۷۹] [۳۸۰] [۳۸۱] [۳۸۲]و پس از مدتی زندان را بر سر وی و همراهانش ویران کرد. [۳۸۳] [۳۸۴]بر پایه گزارشی دیگر، پس از توبیخ برادرش به سبب شکستن حرمت کعبه و حمله به مکه، اعلان کرد هر که از عمرو در دوران ریاستش در مدینه آزار دیده، بدون نیاز به اثبات آن، وی را قصاص کند. [۳۸۵] [۳۸۶]در جریان این قصاص‌ها، عمرو پس از تحمل ۱۰۰ ضربه تازیانه به تقاص تازیانه‌هایی که به فرزند عبدالرحمن بن عوف [۳۸۷]زده بود، جان داد [۳۸۸] [۳۸۹]و عبدالله فرمان داد تا جنازه او را به دار بیاویزند [۳۹۰] [۳۹۱] [۳۹۲]و پس از مدتی پیکرش را در شعب جیف رها ساخت. [۳۹۳]

← فاجعه حره


با بالا گرفتن کار هواداران ابن زبیر در مدینه و بی توجهی آنان به نامه تهدیدآمیز یزید که ایشان را از مجازاتی بر حذر داشت که مانند داستان عاد و ثمود زبانزد شود، [۳۹۴] [۳۹۵] یزید لشکری را برای سرکوب ابن زبیر به حجاز گسیل داشت. او هنگام اعزام این سپاه که از طوایف مختلف شام تشکیل شده بود، سروده‌ای تهدیدآمیز برای ابن زبیر فرستاد. [۳۹۶] [۳۹۷]به فرمان یزید، این لشکر نخست مدینه را محاصره کرد و سه روز به مردم مدینه مهلت داد تا با فرمانبرداری از یزید، برای سرکوب ابن زبیر با لشکر شام همکاری کنند؛ اما آنان نپذیرفتند و به فرماندهی عبدالله بن حنظله بر انصار و فرماندهی ابن مطیع بر مهاجران که از طرف ابن زبیر منصوب شده بودند، [۳۹۸] [۳۹۹] در ۲۸ ذی حجه سال ۶۳ق. با لشکر شام به نبرد برخاستند. [۴۰۰]فرمانده شامیان مسلم بن عقبه مری بود که پس از جنایت هایش در این حادثه «مسرف» نامیده شد. [۴۰۱]او پس از شکست مردم مدینه، به فرمان یزید سه روز جان و مال و ناموس آنان را بر لشکر خود مباح کرد. [۴۰۲]شامیان با قتل عام مردم و صحابه پیامبر و هتک حرمت نوامیس، فاجعه حره را رقم زدند [۴۰۳]و پس از اعتراف گرفتن از افراد باقیمانده به بندگی برای یزید، برای دستیابی به ابن زبیر به سوی مکه آمدند. [۴۰۴] [۴۰۵]مسلم در میانه راه جان داد و به فرمان یزید، حصین بن نمیر کندی فرماندهی آن سپاه را بر عهده گرفت. [۴۰۶]

← محاصره مکه


لشکر شام، مکه را از ۱۳ صفر سال ۶۴ق. محاصره کرد و تا ۴۰ روز پس از مرگ یزید در ۱۴ ربیع الاول سال ۶۴ که شامیان از مرگش با خبر شدند، این محاصره را ادامه داد. [۴۰۷] [۴۰۸]اردوگاه شامیان، حجون تا بئر میمون بود. [۴۰۹] [۴۱۰]حجون قبرستان مکیان در کنار کوه محص بر بالای مکه بود که تا کعبه حدود ۵/۲ کیلومتر فاصله داشت [۴۱۱] [۴۱۲]و بئر میمون از چاه‌های دوران جاهلیت میان منا و باب معلاة در ابطح مکه بود. [۴۱۳]یاران ابن زبیر در مسجدالحرام مستقر گشتند. [۴۱۴] [۴۱۵]

← آتش زدن کعبه


شامیان به پیشنهاد فرمانده پیشین خود، مسلم بن عقبه، و با توجه به محیط جغرافیایی مکه و تمرکز جمعیت در مسجدالحرام، [۴۱۶] از سوم ربیع الاول سال ۶۴ق. بر کوه‌های مشرف بر مسجدالحرام از جمله کوه احمر، پشت دار الندوه و کوه ابوقبیس منجنیق نصب کردند [۴۱۷] [۴۱۸] [۴۱۹] [۴۲۰]و با پرتاب سنگ و گلوله‌های قیراندود و شعله ور، زبیریان را زیر فشار قرار دادند. مکیان برای پاسداری از کعبه و طواف کنندگان، سقفی از چوب ساج و پوست چرم گرداگرد کعبه و روی آن قرار دادند. سنگ‌های منجنیق با اصابت به کعبه آن را ویران کرد [۴۲۱] [۴۲۲]و به آتش کشاند. آتش پرده‌های میان رکن یمانی و حجرالاسود و چوب‌های ساج بنای کعبه را سوزاند. [۴۲۳] [۴۲۴]بر پایه گزارش یعقوبی، ابن زبیر مانع خاموش کردن آتش شد تا با این ترفند، مکیان را در برابر لشکر شام استوار سازد. [۴۲۵]زمان آتش سوزی را ۲۷ یا ۲۹ روز پیش از رسیدن خبر مرگ یزید دانسته‌اند. [۴۲۶] [۴۲۷]برخی زمان آتش سوزی کعبه را روز شنبه سوم ربیع الاول سال ۶۴ق. نیز یاد کرده‌اند. [۴۲۸] [۴۲۹]عده‌ای عامل سرایت ناخواسته آتش را یکی از لشکریان ابن زبیر به نام مسلم بن ابی خلیفه مذحجی می‌دانند. [۴۳۰]برخی دیگر سرایت آتش به کعبه را کاملا تصادفی و بدون دخالت عامل انسانی دانسته‌اند. [۴۳۱]؛ اما استقرار منجنیق شامیان بر کوه ابوقبیس برای کوبیدن کعبه [۴۳۲] [۴۳۳]و رجزهای شامیان در این زمینه [۴۳۴] [۴۳۵]گواه تصمیم پیشین آنان برای این کار است. این منجنیق یک بار با صاعقه نابود [۴۳۶]و دیگر بار برپا شد. [۴۳۷]زبیریان از این رخداد بیشترین بهره تبلیغاتی را بردند و در خطابه هایشان شامیان را آتش زنان خانه خدا نامیدند. [۴۳۸]شامیان با شنیدن خبر مرگ یزید دست از محاصره برداشتند و اجازه خواستند تا کعبه را طواف کنند. [۴۳۹] [۴۴۰] [۴۴۱]به رغم مخالفت عده‌ای از جمله خوارج، [۴۴۲]بر پایه فتوای مسور بن مخرمه، ابن زبیر اجازه این کار را به آنان داد [۴۴۳] [۴۴۴] [۴۴۵]؛ گر چه برخی گزارش‌ها حکایت دارند که وی از ورود آنان به مکه جلوگیری کرد. [۴۴۶]ابن زبیر در این جنگ، برادرانش منذر و ابوبکر [۴۴۷]و عمو زادگانش حذافة بن عبدالرحمن بن عوام و مقداد بن اسود بن عوام را از دست داد [۴۴۸]؛ هر چند گزارش شده که مرگ منذر با زمینه سازی ابن زبیر و احتمالا برای جلوگیری از رقابت او بر سر قدرت بوده است. [۴۴۹] [۴۵۰]

عوامل رسیدن به قدرت

[ویرایش]


← ثروتی عظیم


ابن زبیر با توجه به پیوند نسبی اش با عایشه و خدیجه، همسران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم ، [۴۵۱]سابقه پدرش در اسلام، نسبت خویشاوندی اش با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم، [۴۵۲] عضویت پدرش در شورای خلافت عمر [۴۵۳] [۴۵۴]و نیز با این ادعا که عثمان با او درباره خلافت پیمان بسته و همین باعث شده تا زبیر و طلحه پشت سر او نماز بگزارند، [۴۵۵] [۴۵۶] خود را برای خلافت شایسته تر از بنی امیه می‌دانست. ابن زبیر به عنوان فرزند بزرگ زبیر، پس از مرگ وی متولی میراث عظیم پدرش به ارزش بیش از ۵۰/۰۰۰/۰۰۰ درهم [۴۵۷] [۴۵۸]شد و با فروش بخش‌هایی از آن، بدهی او را که معادل۱/۲۰۰/۰۰۰درهم بود، پرداخت نمود و پس از این که چهار سال در ایام حج اعلان کرد که هرکه از پدرش طلبی دارد، به او مراجعه کند، باقیمانده ارثش را میان ورثه قسمت کرد [۴۵۹] [۴۶۰]و بر پایه وصیت پدرش، ثلث مالش را که افزون بر۱۷/۰۰۰/۰۰۰ درهم می‌شد، به نفع فرزندان خود در اختیار گرفت. [۴۶۱] [۴۶۲] نمی‌توان این ثروت عظیم را در تلاش او برای خلافت بی تاثیر دانست.

← دفاع از حرم


گروه‌ها و افراد گوناگون ابن زبیر را با انگیزه دفاع از مسجدالحرام یاری کردند؛ از جمله دسته ای۲۰۰ نفره از حبشیان که پادشاه وقت حبشه برای دفاع از کعبه اعزام کرده بود و در پرتاب زوبین مهارت داشتند [۴۶۳] [۴۶۴]و نیز گروهی ۷۰ نفری از خوارج [۴۶۵] [۴۶۶] [۴۶۷] [۴۶۸]که ابن زبیر با روی گشاده از آنان استقبال کرد و بدون پرس و جوی دقیق درباره عقایدشان، خود را با آنان موافق شمرد؛ [۴۶۹]اما پس از مرگ یزید که آنان خواستار اظهارنظر صریح ابن زبیر درباره اعتقاداتشان از جمله در زمینه اشتباهات عثمان در دوران خلافتش شدند، او آنان را از خود راند. آنان نیز به سرکردگی نافع بن ازرق حنظلی [۴۷۰] [۴۷۱]به بصره رفتند و با بهره گیری از اوضاع سیاسی آشفته، یاران خود را از زندان ابن زیاد رهانیدند و دامنه فعالیت خود را در اهواز گسترش دادند و تا پایان دوران حکومت زبیریان بر عراق، دشمنی خطرناک و قوی در برابر آنان بودند. [۴۷۲] [۴۷۳] مختار بن ابی عبیده ثقفی نیز در حمله حصین بن نمیر به مکه، با ابن زبیر همکاری کرد. [۴۷۴] [۴۷۵] [۴۷۶] [۴۷۷]

← فساد و مرگ یزید


یکی از مهمترین عوامل به قدرت رسیدن ابن زبیر فساد آشکار و خباثت‌های ظاهری یزید بوده است؛ عبد الله با رد پیشنهادهای مکرر یزید برای تسلیم شدن، ضمن خطبه‌ای در مکه با بیان مفاسد و آلودگی‌های یزید، مردم را به خلع او فراخواند [۴۷۸] [۴۷۹] [۴۸۰]و در این زمینه با مردم مدینه نامه نگاری و آنان را به خود دعوت کرد. مردم مدینه در پاسخ به وی، با عبدالله بن مطیع عدوی به نیابت از او بیعت کردند. یزید که از تمایل مردم مدینه به ابن زبیر آگاه بود، پس از قتل عمرو ابن زبیر که فرماندهی نیروهای حاکم مکه و مدینه بدست برادرش عبدالله ابن زبیر گروهی از اشراف مدینه از جمله منذر، برادر عبدالله بن زبیر، و عبدالله بن حنظله را نزد خود خواند و به رغم تلاش برای دلجویی از این افراد، آنان در بازگشت، همه به فسق و آلودگی وی گواهی دادند. [۴۸۱] [۴۸۲]آنان با اجازه او، عثمان بن محمد، حاکم یزید، را بیرون راندند و پس از فشار بر بنی امیه، آنان را اخراج کردند. [۴۸۳] [۴۸۴]بسیاری از شامیان پس از مرگ یزید بن معاویه، به سرکردگی ضحاک بن قیس فهری هوادار خلافت ابن زبیر بودند. [۴۸۵]از همین رو، حصین بن نمیر، فرمانده لشکر محاصره کننده که خود نیز از سران شام بود، به عبدالله پیشنهاد کرد تا با نادیده گرفتن کشتار مدینه به دست شامیان، برای به دست گرفتن خلافت همراه او به شام بیاید. [۴۸۶] [۴۸۷] [۴۸۸]اما ابن زبیر که گویا قدرت شام را دست کم گرفته بود، پیشنهاد حصین را نپذیرفت و به فرستادن نماینده بسنده کرد و همین باعث شد که حصین او را مردی بی کیاست بداند. [۴۸۹]برخی نیز سبب رد پیشنهاد حصین را بی اعتمادی ابن زبیر به جایگاه اجتماعی او در شام، ترس از پراکندگی نیروهایی که او را به عنوان پناهنده به خانه خدا یاری می‌دادند، تکیه ابن زبیر بر حجاز به عنوان وطن اصلی و پایگاه عشیره و قبیله‌اش، و ترس او از نیرنگ و خدعه حصین دانسته‌اند. [۴۹۰]

← اعلان بیعت


ابن زبیر در نهم رجب سال ۶۴ق. [۴۹۱]مردم را به بیعت با خود بر پایه کتاب خدا و سنت پیامبر (صلی الله علیه و اله) و سیره خلفا فراخواند. [۴۹۲]برخی نیز زمان اعلان خلافت ابن زبیر را سه ماه پس از مرگ یزید دانسته‌اند؛ یعنی هنگامی که بنی امیه به سبب اختلاف‌های خود نتوانسته بودند خلیفه‌ای را به جای او معین کنند. در میان بزرگان مکه و مدینه، افزون بر سران بنی هاشم از جمله محمد بن حنفیه و ابن عباس که از بیعت باابن زبیر سر باززدند، کسانی چون ابن عمر هم بودند که اعلان نمودند با هیچ گروهی بیعت نمی‌کنند و با جماعت نیز مخالفت نمی‌ورزند. [۴۹۳] [۴۹۴] مردم حمص با نعمان بن بشیر، مردم دمشق با ضحاک بن قیس، [۴۹۵] مردم قنسرین با زفر بن حارث، مردم کوفه با عامر بن مسعود، مردم بصره با سلمة بن ذویب، مردم خراسان با عبدالله بن خازم و مردم یمن با بحیر بن ریسان، از طرف او بیعت کردند. [۴۹۶] [۴۹۷]به این ترتیب، او به آرزوی دیرین خود دست یافت. وی پس از دعوی خلافت، طرفداران بنی امیه را از مکه راند [۴۹۸]و با محاصره سعد مولای عتبة بن ابی سفیان، از هواداران بنی امیه که در طائف پناه گرفته بود، او را همراه ۵۰ نفر از یارانش پس از ورود به حرم کشت. [۴۹۹]این کار او با اعتراض شدید عبدالله بن عمر و عبدالله بن عباس روبه رو شد. [۵۰۰] [۵۰۱]

ابن زبیر و سران شیعه

[ویرایش]


← محمد بن حنفیه


عبد الله از سران بنی هاشم و محمد بن حنفیه بغض شدیدی در دل داشت که بعد از به دست گرفتن مکه این بغض را آشکارا ابراز می نمود. [۵۰۲] با رسیدن خبر بیعت مردم مناطق مختلف به مکه، ابن زبیر از محمد بن حنفیه خواست تا بیعت کند؛ اما او بیعت خود را منوط به اتفاق نظر همه مسلمانان بر خلافت او دانست. [۵۰۳] [۵۰۴] هفده(۱۷) نفر از پیروان او که از کوفه به مسجدالحرام پناهنده شده بودند، با همین استدلال از بیعت سر باززدند و ابن زبیر را به سبب کشتن سرپیچندگان از بیعت با خود سرزنش کردند. [۵۰۵] [۵۰۶]پس از اهانت او به امام علی علیه‌السّلام بر منبر مسجدالحرام، محمد بن حنفیه در خطبه‌ای با اعتراض به این کار، بزرگان قریش را به واکنش در برابر این کار زشت فراخواند. [۵۰۷] [۵۰۸] [۵۰۹]پس از قیام مختار در کوفه و اخراج عبدالله بن مطیع، عامل زبیری آن سرزمین، ابن زبیر که از اقبال مردم به ابن حنفیه بیمناک بود، او را همراه پیروانش در حجره زمزم زندانی کرد [۵۱۰]و به آنان پیام داد که با خدا عهد کرده اگر با او بیعت نکنند، ایشان را بسوزاند یا گردن بزند. [۵۱۱]برخی ابن عباس را نیز در میان زندانیان دانسته‌اند. [۵۱۲] [۵۱۳]در این حال، محمد بن حنفیه به خواهش یکی از یارانش با نوشتن نامه‌ای مخفیانه، از مختار که در کوفه حکومت را به دست داشت، یاری خواست. [۵۱۴] [۵۱۵] [۵۱۶]عبد الله بن زبیر بسیار بد با بنی هاشم برخورد کرد و آنها را در محاصره قرار داده و آزار داد، و کلام خود را متوجه محمد حنفیه کرده و او را دشنام داد و از او بد گویى کرد و به او و بنى‌هاشم دستور داد که در شعب در مکه بمانند! و نگهبانانى بر آنها گمارد، و در سخنانى که به آنها گفت این بود:قسم به خدا یا بیعت مى‌کنید و یا شما را با آتش مى سوزانم! [۵۱۷] [۵۱۸] به همین سبب آنها بر جان خویش ترسیدند!سلیم ابوعامر مى‌گوید: من محمد حنفیه را دیدم که در زمزم زندانى شده بود!«فأظهر شتمه وعیبه وأمره وبنی هاشم أن یلزموا شعبهم بمکة وجعل علیهم الرقباء وقال لهم فیما یقول والله لتبایعن أو لأحرقنکم بالنار فخافوا على أنفسهم قال سلیم أبو عامر فرأیت محمد بن الحنفیة محبوسا فی زمزم» [۵۱۹] [۵۲۰]مختار گروهی۱۵۰ نفری را شتابان به مکه فرستاد. این گروه هنگامی رسیدند که ابن زبیر برای سوزاندن ابن حنفیه و یارانش در کنار زمزم هیزم انباشته بود. [۵۲۱] [۵۲۲] آنان شعار یا لثارات الحسین، شعار توابین، را سر دادند [۵۲۳] و برای حفظ حرمت حرم و مسجدالحرام به جای شمشیر چوبدست برداشتند و زندانیان زمزم را آزاد کردند. در برابر، ابن زبیر نیز نیروهای خود را برای رویارویی با یاران ابن حنفیه به صف بندی در مسجد واداشت. [۵۲۴] [۵۲۵]این صف بندی تا سه روز ادامه یافت و در این مدت، عمره گزاران برای طواف ازمیان صف‌ها می‌گذشتند. با رسیدن نیروهای امدادی مختار که طرفداران ابن حنفیه را به ۴۰۰۰ نفر رساند، [۵۲۶] [۵۲۷] [۵۲۸]او و یارانش از مسجد خارج شدند و تا قتل مختار در سال ۶۷ق. [۵۲۹]آسوده در شعب علی جای گرفتند. [۵۳۰] [۵۳۱] [۵۳۲]پس از قتل مختار، ابن زبیر دیگر بار ابن حنفیه را برای بیعت با خود زیر فشار قرار داد و ناچارش کرد تا به دعوت عبدالملک به سمت شام رود. اما با رسیدن نامه عبدالملک که از پذیرفتن او در شام بدون بیعت خودداری کرده بود، از میان راه به مکه بازگشت. [۵۳۳] [۵۳۴] [۵۳۵]پس از بازگشت ابن حنفیه به شعب علی، ابن زبیر برای افزودن فشار بر وی و یاران کوفی‌اش، زنان و خانواده کوفیان را که زیر سلطه برادرش مصعب بودند، به مکه احضار کرد و ابن حنفیه را تا پایان موسم حج مهلت داد. سپس او را همراه عبدالله بن عباس از مکه اخراج کرد. محمد بن حنفیه به رغم اصرار برخی از همراهانش برای درگیری نظامی با ابن زبیر، به نفرین ابن زبیر بسنده نمود. [۵۳۶]بلاذری در کتاب انساب الاشراف در باره برخورد ابن زبیر با محمد بن حنفیه می گوید: «فکف ابن الزبیر عن ابن الحنفیة حتى إذا حج الناس، وکان یوم النفر أرسل إلیه: تنح عن هذا المنزل وانفر مع الناس وإلا فإنی مناجزک. فسأله معاذ بن هانئ وغیره من أصحابه أن یأذن فی مقارعته، وقالوا: قد بدأک بالظلم واضطرک وإیانا إلى الامتناع، فقال له ابن مطیع: لا یغرنک قول هؤلاء فإنهم قتلة أبیک وأخیک، فقال له: نصبر لقضاء الله، اللهم ألبس ابن الزبیر لباس الذل والخوف، وسلط علیه وعلى أشیاعه وناصریه من یسومهم مثل الذی یسوم الناس، اللهم ألبسه بخطیئته، وأجعل دائرة السوء علیه، سیروا بنا على اسم الله إلى الطائف.»عبد الله بن زبیر، محمد حنفیه را ترک کرد، تا زمانى که وقت حج شد، روز نهم، به نزد او فرستاد و گفت: از خانه بیرون برو و با مردم به عرفات برو، وگرنه من تو را عذاب خواهم کرد!معاذ بن هانى و دیگر یاران محمد حنفیه از او اجازه خواستند که با عبد الله بن زبیر درگیر شوند! و گفتند او شروع به ظلم کرده است، و تو و ما را مضطر به مقابله کرده است!ابن مطیع به محمد حنفیه گفت: فریب اینان را مخور که همینها پدر و برادر تو را کشتند!به همین دلیل محمد حنیفه گفت: بر قضاء خدا صبر مى‌کنیم!خدایا عبد الله بن زبیر را لباس ذلت و ترس بپوشان، و کسانى را بر او و یاورانش مسلط کن، که بر سر آنها همان بلایى آورند که بر سر مردم آوردند! خدایا او را به خاطر گناهانش دچار عذاب گردان، و او را در دایره سختى‌ها بینداز؛ با یاد خدا ما را به سمت طائف ببرید! [۵۳۷]

← عبدالله بن عباس


ابن زبیر در دوران حکومت خود، با عبدالله بن عباس، چهره سرشناس علمی امت اسلام و از سران بنی هاشم، برخوردی خشن داشت. حضور ابن عباس در رکاب امام علی علیه‌السّلام در جنگ جمل و فتوا به جواز ازدواج موقت و بیان این نکته که خود ابن زبیر حاصل چنین ازدواجی بوده که اسماء نیز آن را تایید می‌کرد، [۵۳۸]
[۵۳۹] [۵۴۰] خشم او را از ابن عباس دو چندان می‌کرد تا آن جا که بر منبر به او اهانت می‌نمود. [۵۴۱] [۵۴۲]اما عامل اصلی درگیری او با ابن عباس سر باززدن وی از بیعت با ابن زبیر، [۵۴۳]پیش و پس از مرگ یزید [۵۴۴] [۵۴۵]بود؛ کاری که اتفاق نظر بزرگان امت بر خلافت ابن زبیر و مشروعیت خلافتش را زیر سؤال می‌برد. [۵۴۶]در این میان، تحریک اطرافیان او بر ضد ابن عباس نیز بی اثر نبود. [۵۴۷] [۵۴۸]ابن عباس، او را شایسته خلافت نمی‌دید [۵۴۹]و عامل هتک حرمت خانه امن الهی می‌دانست. [۵۵۰] [۵۵۱]تخریب کامل کعبه برای بازسازی آن [۵۵۲] [۵۵۳]و درگیری وی با محمد بن حنفیه و اهانت به او و اخراجش از مکه، اعتراض ابن عباس را در پی داشت و تنش میان آن دو را التهاب بخشید تا آن جا که ابن زبیر با درشت گویی او را نیز از مکه اخراج کرد. [۵۵۴] [۵۵۵]ابن زبیر در پی آگاهی از نکوهش هر روزه ابن عباس از حاکمان مسلمان در مجالس درسش، او را که پس از اخراج از مکه به طائف [۵۵۶]رفته بود، توبیخ و تهدید نمود. [۵۵۷]ابن عباس نیز این تهدید را با نامه‌ای تند پاسخ داد. [۵۵۸] [۵۵۹]یعقوبی در کتاب تاریخ یعقوبی چنین آورده است: «ولما لم یکن بابن الزبیر قوة على بنی هاشم وعجز عما دبره فیهم أخرجهم عن مکة وأخرج محمد بن الحنفیة إلى ناحیة رضوى وأخرج عبد الله بن عباس إلى الطائف إخراجا قبیحا وکتب محمد بن الحنفیة إلى عبد الله بن عباس أما بعد فقد بلغنی أن عبد الله بن الزبیر سیرک إلى الطائف فرفع الله بک أجرا واحتط عنک وزرا یا ابن عم إنما یبتلى الصالحون وتعد الکرامة للأخیار ولو لم تؤجر إلا فیما نحب وتحب قل الأجر فاصبر فإن الله قد وعد الصابرین خیرا والسلام»چون عبد الله بن زبیر قدرت مقابله با بنى‌هاشم را نداشت، و از نقشه‌هایى که براى آنها کشیده بود عاجز ماند، آنها را از مکه بیرون کرد؛ و محمد حنفیه را به منطقه رضوی و عبد الله بن عباس را به طائف به نحوى زشت تبعید کرد. محمد حنفیه به عبد الله بن عباس نامه نوشت که «اما بعد، به من خبر رسید که عبد الله بن زبیر تو را به طائف تبعید کرده است! خدا اجر تو را بالا ببرد و سختى را از تو بردارد، اى پسر عمو! بدرستیکه صالحان دچار امتحان مى‌شوند و کرامت براى نیکان آماده شده است، و اگر سزاى ما در دنیا تنها آن چیزى باشد که من و تو دوست داریم، پاداش (آخرت) کم مى‌شود؛ بدرستیکه خداوند به صابرین نیکى را وعده داده است. [۵۶۰] [۵۶۱]

← مختار ثقفی


مختار با ابن زبیر بیعت کرد و با لشکر شام جنگید، به این شرط که از مناصب حکومتی سهمی داشته باشد و پیشنهادهایش پذیرفته شود. [۵۶۲] [۵۶۳]وی پس از پایان محاصره به کوفه رفت [۵۶۴]و با حمایت شیعیان قدرت را به دست گرفت. [۵۶۵] [۵۶۶]و ابن مطیع، حاکم ابن زبیر، را از کوفه بیرون راند. [۵۶۷] [۵۶۸]بر پایه گزارش‌هایی، ابن زبیر مختار را به حکومت کوفه منصوب کرد؛ اما وقتی این منصب را از او بازپس گرفت، مختار با نفی خلافت ابن زبیر، شعار حمایت از اهل بیت و خون خواهی امام حسین علیه‌السّلام را سرداد. [۵۶۹] [۵۷۰] [۵۷۱]هر چند برخی منابع که احتمالا تحت تاثیر زبیریان نگاشته شده‌اند، دلیل جدایی مختار از ابن زبیر را محروم ماندنش از مناصب حکومتی زبیریان دانسته‌اند، [۵۷۲] [۵۷۳] بعید نیست تلاش مختار برای خون خواهی امام حسین علیه‌السّلام صادقانه بوده باشد. درگیری میان ابن زبیر و مختار باعث شد تا زبیریان مختار را به دنیاطلبی، ادعای غیبگویی و کذب در روایت متهم کنند و او را کذاب ثقیف بخوانند. [۵۷۴] [۵۷۵] [۵۷۶] [۵۷۷]بر اساس گزارش‌های دیگر، علت دشمنی ابن زبیر با مختار، افزون بر هواداری مختار از رقبای سیاسی ابن زبیر یعنی بنی هاشم، برداشت ابن زبیر از روایتی بود که قاتل وی را مردی از قبیله ثقیف می‌دانست و ابن زبیر وی را بر مختار تطبیق می‌کرد. [۵۷۸] [۵۷۹] [۵۸۰] [۵۸۱] [۵۸۲]با شروع مجازات حادثه آفرینان عاشورا و قاتلان امام حسین علیه‌السّلام به دست مختار، اشراف کوفه که خود را در خطر دیدند، نزد مصعب، حاکم زبیری بصره، گریختند [۵۸۳] [۵۸۴] [۵۸۵] [۵۸۶]و او را به جنگ با مختار تشویق کردند. [۵۸۷] [۵۸۸]به رغم ادعای ابن زبیر که سوگند یاد کرده بود در صورت دستیابی به قاتلان امام حسین علیه‌السّلام آنان را مجازات کند، [۵۸۹] [۵۹۰] [۵۹۱] [۵۹۲] مصعب با پذیرفتن نظر آنان و به دستور ابن زبیر، [۵۹۳] به کوفه حمله کرد و پس از سه روز درگیری و محاصره بر مختار چیره شد. او افزون بر مختار جمع فراوانی ازهمراهانش را با اصرار اشراف عراق کشت. [۵۹۴] [۵۹۵] [۵۹۶]شمار اینان را ۶۰۰۰ تا ۸۰۰۰ نفر یاد کرده‌اند [۵۹۷] [۵۹۸] [۵۹۹] که در میانشان ۷۰۰ تن از شیعیان ایرانی، از موالی کوفیان بودند که به توصیه عبیدالله بن حر جعفی [۶۰۰]گردن زده شدند. [۶۰۱] [۶۰۲]این کشتار چنان بیرحمانه بود که حتی ابن عمر، ابن زبیر را برای کشتن هزاران انسانی که در دار الاماره کوفه تسلیم او شده بودند، سزاوار دوزخ دانست. [۶۰۳] [۶۰۴]مصعب، به دستور برادرش ابن زبیر، همسر مختار عمره دختر نعمان بن بشیر انصاری را که شوهرش را بنده‌ای درستکار و محب اهل بیت می‌دانست، اعدام کرد. [۶۰۵] [۶۰۶]

مهمترین اقدام ابن زبیر

[ویرایش]


← تخریب و بازسازی کعبه


ابن زبیر پس از بازگشت لشکر حصین بن نمیر در ۲۵ ربیع الثانی سال۶۴ق. [۶۰۷] [۶۰۸] [۶۰۹]با برداشتن روپوش‌های کعبه و اطراف آن، با آسیب جدی بنای کعبه و سیاه [۶۱۰]و سه تکه شدن حجرالاسود بر اثر آتش سوزی روبه رو شد. گویا ابن زبیر پیشتر در اندیشه بازسازی کعبه بود؛ زیرا در زمان حیات عایشه از او روایتی شنید که پیامبر از شکل موجود کعبه در زمان خود ناخشنود بوده است. او ۱۰ نفر از بزرگان صحابه را برای گواهی دادن به این حدیث نزد عایشه فراخواند. [۶۱۱] [۶۱۲]بر پایه این روایت، قریش به سبب کمبود بودجه در ساخت کعبه کوتاهی کردند؛ زیرا می‌خواستند کعبه را تنها با درآمدهای حلال و پاکشان بسازند. [۶۱۳] [۶۱۴] از همین رو، بخشی از کعبه را در حجر اسماعیل وانهادند و برای آن که ورود و خروج را انحصاری کنند، در کعبه را بالاتر از سطح حرم قرار دادند. [۶۱۵] [۶۱۶]بر پایه این گزارش، پیامبر تاکید فرموده بود که اگر می‌توانست کعبه را خراب می‌کرد و آن را بر پایه طرح ابراهیم علیه‌السّلام می‌ساخت [۶۱۷] [۶۱۸] [۶۱۹]و دو در شرقی و غربی برای ورود و خروج آن قرار می‌داد. [۶۲۰] پیامبر بخش‌هایی از کعبه را که در حجر مانده بود، برای عایشه معین کرده [۶۲۱] [۶۲۲] [۶۲۳]و عایشه نیز آن را به ابن زبیر نشان داده بود. [۶۲۴] [۶۲۵]دستیابی به افتخار بازسازی کعبه [۶۲۶]و زدودن اتهام آتش زدن کعبه را نیز می‌توان در تصمیم او برای بازسازی کعبه دخیل دانست. او از افراد مختلف درباره این کار نظرخواهی کرد؛ اما بیشتر مردم، به ویژه ابن عباس، بدان سبب که این کار حاکمان بعدی را در تخریب کعبه گستاخ می‌کند، با آن مخالفت ورزیدند. [۶۲۷] [۶۲۸] [۶۲۹] او پیشنهاد کرد که به تعمیر و ترمیم کعبه بسنده شود [۶۳۰] [۶۳۱]؛ ولی ابن زبیر این کار را مخالف شان کعبه دانست. جابر بن عبدالله انصاری و جمعی از سرشناسان نیز با بازسازی کامل کعبه موافق بودند. [۶۳۲] [۶۳۳] [۶۳۴] [۶۳۵]سرانجام عبدالله بن زبیر در روز شنبه ۱۵ جمادی الثانی سال ۶۴ق. تخریب کعبه را به دست خود آغاز کرد. او اولین کسی است که کعبه را ویران کرد و سپس بنا نمود. [۶۳۶] [۶۳۷] [۶۳۸] [۶۳۹]بر پایه روایتی از پیامبر، مردانی حبشی با ساق‌های باریک و نحیف تخریب گر کعبه قلمداد شده بودند. ابن زبیر برای آن که کارش مصداق این حدیث شناخته شود، چند غلام حبشی را برای این کار به خدمت گرفت [۶۴۰] [۶۴۱] [۶۴۲]و دیوارهای کعبه را کاملا فروریخت. مردم مکه از ترس نازل شدن عذاب به سمت منا گریختند. [۶۴۳] [۶۴۴]او محل کعبه و حجر اسماعیل و پایه‌های آن را تا رسیدن به سنگ‌های عظیمی که مانند انگشتان دو دست [۶۴۵]یا گردن‌های شتر الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۲۸۶.     در هم تنیده شده بودند، حفرکرد. [۶۴۶] [۶۴۷] [۶۴۸]با ضربه زدن به این پایه‌ها که تا حجر اسماعیل ادامه داشت، تمام مکه به شدت به حرکت درآمد و کسانی که به تخریب و بازسازی کعبه رای داده بودند، پشیمان شدند و همه مردم به وحشت افتادند. [۶۴۹] [۶۵۰] [۶۵۱] [۶۵۲]این حفاری و پایه گذاری خانه بر پایه‌های ابراهیمی تحت نظارت شماری از بزرگان مکه انجام شد. [۶۵۳] [۶۵۴]به گزارش مجاهد بن جبر، بخشی از حجرالاسود که در داخل دیوار کعبه مانده و در این بازسازی نمایان شده بود، رنگ سفید داشت. [۶۵۵] ابن زبیر به توصیه ابن عباس حصاری چوبی گرداگرد پایه‌های کعبه قرارداد تا مردم پیرامون آن طواف کنند و به سوی آن نماز بخوانند. [۶۵۶] [۶۵۷] [۶۵۸]ابن زبیر در این بازسازی با افراد سالخورده و آگاه درباره کعبه مشورت نمود [۶۵۹] و سنگ‌های مورد نیاز خود را از همان هفت کوه (حراء، ثبیر، مقطع، خندمه، حلحله، مفجر مزدلفه، مقلع الکعبه) استخراج کرد که قریش برای بازسازی پیشین کعبه از آن استفاده کرده بود. [۶۶۰]نیز ملات کعبه را از گچ با دوام یمنی برگزید که به سفارش او از صنعا وارد می‌شد. [۶۶۱] [۶۶۲] [۶۶۳]در مدت بازسازی کعبه، حجرالاسود در پارچه‌ای از حریر [۶۶۴] [۶۶۵] [۶۶۶]گرانبهای سفید درون جعبه‌ای همراه دیگر اشیای کعبه، در دارالندوه نگهداری می‌شد. [۶۶۷]بر پایه گزارشی، او در حفاری حجر اسماعیل به سنگی سبز برخورد که عبدالله بن صفوان آن را قبر اسماعیل دانست و به حال خود رها کرد. [۶۶۸] [۶۶۹]

← ویژگی‌های بازسازی


۱. داخل کردن بخشی از حجر اسماعیل در کعبه، به استناد حدیث عایشه که باعث شد تا با افزوده شدن ۱۰ ذراع [۶۷۰]به مساحت کعبه، دیوار‌های ۱۸ ذراعی آن کوتاه به نظر آید [۶۷۱]و همین سبب شد تا ابن زبیر دیوارهای کعبه را نیز به ارتفاع ۲۷ ذراع برساند. [۶۷۲] [۶۷۳]
۲. جاسازی حجرالاسود که بر اثرآتش سوزی سه تکه شده بود، درون قابی نقره‌ای. [۶۷۴] [۶۷۵]
۳. نصب دو در دو لنگه‌ای روبه روی هم برای کعبه، روی زمین و بدون فاصله با سطح حرم که هریک ۱۱ذراع ارتفاع داشت. در شرقی برای ورود و در غربی برای خروج مشخص شد. پیش از این، در کعبه یک لنگه بود و با سطح زمین حدود دو متر فاصله داشت. [۶۷۶] [۶۷۷] [۶۷۸] [۶۷۹] [۶۸۰]
۴. ساختن راه پله‌ای چوبی، گرد و مزین به طلا در رکن شامی، برای رفتن بر بام کعبه. [۶۸۱]
۵. افزایش قطر دیوارهای کعبه به دو ذراع و جاسازی حجرالاسود در آن. [۶۸۲]
۶. کاستن از ستون‌های درون کعبه از شش به سه ستون. [۶۸۳] [۶۸۴]
۷. پرکردن روزنه‌های سقف کعبه با ماده‌ای به نام بلق برای تامین نور داخل کعبه که به سفارش او از صنعا آورده بودند. [۶۸۵] [۶۸۶]تعداد این روزنه‌ها را چهار عدد گزارش کرده‌اند. [۶۸۷]
۸. گسترش مسجدالحرام. بر پایه روایت ازرقی، ابن زبیر با خریدن خانه‌های پیرامون مسجدالحرام، آن را از سمت شرق و از سوی رکن شامی و نیز از طرف رکن یمانی گسترش داد. این اقدام، مسجد را تا دره پس از صفا و دارالندوه گسترد [۶۸۸]و به این ترتیب مسعی نیز وسعت یافت [۶۸۹]و مساحت مسجد به بیش از هفت جریب (تقریبا ۸۴۰۰ متر مربع) رسید. [۶۹۰]بنا بر گزارشی، او خانه‌های پیرامون کعبه را ویران کرد؛ زیرا صاحبان آن را متجاوز به حریم کعبه می‌دانست. [۶۹۱]بدین ترتیب، بیشتر خانه‌های پیرامون مسجد به آن پیوست. [۶۹۲]
۹. مسقف کردن مسجدالحرام و افزودن هفت ذراع به دیوارهای آن که از عهد عثمان کوتاه بود. [۶۹۳] [۶۹۴]
۱۰. انتقال محل سقایت از میان رکن و زمزم به گوشه مسجد نزدیک صفا. [۶۹۵] [۶۹۶]
۱۱. تزیین کعبه و طلاکاری آن و ستون هایش و ساختن کلید طلایی برای آن. [۶۹۷]
۱۲. مشک اندود کردن درون و بیرون دیوارهای کعبه. [۶۹۸] [۶۹۹] [۷۰۰] [۷۰۱]
۱۳. پوشاندن کعبه با پارچه‌های دیبا. [۷۰۲] [۷۰۳] [۷۰۴] [۷۰۵] [۷۰۶]
۱۴. نصب ناودانی که آب آن در حجر اسماعیل می‌ریخت. [۷۰۷] [۷۰۸]
۱۵. ساختن شاذروان کعبه برای استحکام بیشتر دیوار‌های آن. [۷۰۹] [۷۱۰]
۱۶. سنگ فرش کردن زمین مسجدالحرام به شعاع ۱۰ ذراع پیرامون کعبه. [۷۱۱] [۷۱۲]
پس از بالارفتن دیوارها تا مکان سابق حجرالاسود، در هنگام نماز جماعت، خود ابن زبیر یا پسرش حمزه یا عباد همراه جبیر بن شیبة بن عثمان [۷۱۳]از خاندان پرده داران کعبه، حجرالاسود را در جای خود نصب کردند و این کار اعتراض بسیاری را برانگیخت. [۷۱۴] [۷۱۵]این بازسازی در ۱۷ رجب سال ۶۵ق. پایان یافتو کعبه با پارچه سفید مصری پوشانده شد. ابن زبیر به شکرانه پایان کار، همراه هوادارانش از تنعیم محرم شد و از همه خواست به مقدار توانشان قربانی کنند و خود ۱۰۰ شتر قربانی کرد. ازرقی شمار قربانی‌های این روز را بی سابقه دانسته است. [۷۱۶] [۷۱۷]بر پایه گزارشی، از آن پس عمره این روز نزد مکیان سنت شد. ابن زبیر هر سال در روز عاشورا جامه‌ای نو بر کعبه می‌پوشاند [۷۱۸] [۷۱۹]و هر روز با قرار دادن یک رطل ماده خوشبو کننده و در روز‌های جمعه دو رطل در آتشدان، آن را خوشبو می‌کرد. [۷۲۰]بنای جدید کعبه چندان نپایید و پس از مرگ ابن زبیر و سلطه حجاج بن یوسف بر مکه به سال ۷۳ ق. وی به فرمان عبدالملک بن مروان، در غربی کعبه را بربست و حجر اسماعیل را به حالت سابق بیرون از کعبه قرار داد و درکعبه را به ارتفاع پیشین بازگرداند. [۷۲۱] [۷۲۲] [۷۲۳] [۷۲۴]

ابن زبیر و مروانیان

[ویرایش]

ابن زبیر پس از قدرت یافتن، بنی امیه از جمله مروان بن حکم بیمار و پیر و نیز پسرش عبدالملک را از مدینه اخراج کرد. حضور مروان در شام باعث شد تا در گردهمایی بنی امیه در جابیه به تاریخ دوشنبه نیمه ذی قعده سال ۶۴ق. به عنوان خلیفه رقیب ابن زبیر به میدان آید. [۷۲۵] [۷۲۶]همو در نبرد مرج راهط در ذی حجه سال ۶۴ق. [۷۲۷] [۷۲۸] [۷۲۹]بر هواداران شامی ابن زبیر چیره شد و ضحاک بن قیس را کشت. [۷۳۰] [۷۳۱] [۷۳۲]به این ترتیب، در زمانی کوتاه قدرت ابن زبیر در شام پایان یافت. با تلاش مروان، مصر نیز در سال ۶۵ق. از سلطه او بیرون رفت. [۷۳۳] [۷۳۴]دشمنی ابن زبیر و مروانیان باعث شد تا پس از دستیابی عبدالملک بن مروان به خلافت در سال ۶۵ق. ابن زبیر از موسم حج برای تبلیغ بر ضد آنان و بیعت گرفتن از حاجیان برای خود سود جوید. او در خطبه هایش در روز عرفه و ایام منا در مکه، با یاد کردن از لعنت پیامبر بر حکم بن عاص، جد عبدالملک، و دودمانش، شامیان را به خود متمایل می‌کرد. [۷۳۵] [۷۳۶]بر پایه برخی گزارش‌ها، او هر شب کنار در کعبه می‌ایستاد و بدعت‌ها و جنایت‌های بنی امیه و معاویه را بازمی گفت. عبدالملک برای گرفتن این فرصت از ابن زبیر، شامیان را از رفتن به حج بازداشت و در پاسخ به اعتراضشان، با کمک فتوای زهری، آنان را به حج گزاردن در بیت المقدس و طواف پیرامون صخره مسجدالاقصی واداشت. شامیان ساده دل نیز در ایام حج گرد این صخره طواف می‌کردند و اعمال حج را در روز عرفه و عید قربان، همان جا انجام می‌دادند. [۷۳۷] [۷۳۸] [۷۳۹]ابن زبیر گنبد و بارگاهی را که عبدالملک برای جلب توجه مردم به صخره ساخته بود، ایوان کسرا و کاخ سبز او می‌خواند. [۷۴۰]اختلاف‌های داخلی میان بنی امیه و تهدید رومیان و خوارج در این سال‌ها، مروانیان را از رویارویی جدی با ابن زبیر بازداشت [۷۴۱] [۷۴۲]تا آن که در سال ۷۲ق. عبدالملک پس از شکست و قتل مصعب بن زبیر و تصرف عراق، [۷۴۳] [۷۴۴] حجاج بن یوسف ثقفی را برای سرکوب ابن زبیر به حجاز فرستاد. [۷۴۵]

← محاصره دوم کعبه


حجاج در ذی قعده سال ۷۲ق. بعد از مرگ مصعب با آگاهی از ناتوانی ابن زبیر و پس از رسیدن نیروی کمکی ۵۰۰۰ نفری وارد مدینه شد [۷۴۶] [۷۴۷] [۷۴۸]و حاکم زبیری آن را اخراج کرد. [۷۴۹] [۷۵۰]سپس به سوی مکه حرکت و در بئر میمون اردو زد [۷۵۱] و ابن زبیر را در مسجدالحرام محاصره نمود. [۷۵۲]این محاصره در ذی حجه سال ۷۲ق. آغاز شد و پس از شش ماه و ۱۷ روز با قتل ابن زبیر در روز سه شنبه ۱۷ جمادی الاولی سال ۷۳ق. پایان یافت. [۷۵۳] [۷۵۴] [۷۵۵] [۷۵۶] [۷۵۷]برخی مدت این محاصره را هشت ماه و ۱۷ روز دانسته‌اند. [۷۵۸] [۷۵۹]در موسم حج سال ۷۲ق. ابن زبیر در مسجدالحرام در محاصره بود و چون از وقوف در عرفات و رمی جمرات بازماند، حج نگزارد و به کشتن شتری بسنده کرد. [۷۶۰] [۷۶۱]در این زمان حجاج بن یوسف با مردم حج گزارد [۷۶۲] [۷۶۳]و با لباس رزم در عرفات حاضر شد، [۷۶۴] [۷۶۵] [۷۶۶] [۷۶۷] با آن که به سبب جلوگیری ابن زبیر، طواف کعبه و سعی میان صفا و مروه را انجام نداده بود. [۷۶۸] [۷۶۹]بر پایه گزارشی، عبدالملک در آغاز، حجاج را از تهاجم نظامی به مکه بر حذر داشت و از او خواست با محاصره اقتصادی ابن زبیر را به تسلیم وادارد. [۷۷۰]از این روی، حجاج مانع رسیدن آذوقه به زبیریان شد و آنان را چنان در تنگنا قرار داد که تنها به آب زمزم دسترسی داشتند. [۷۷۱] [۷۷۲]حجاج با نصب منجنیق بر کوه‌های پیرامون مسجدالحرام و ابوقبیس، [۷۷۳] [۷۷۴] [۷۷۵]زبیریان را سخت کوبید. در این میان، سنگ‌های منجنیق به کعبه اصابت کرد و به آن آسیب رساند. [۷۷۶] [۷۷۷]گزارش دیگری هدف سنگ‌های حجاج را تخریب قسمتی از کعبه دانسته که ابن زبیر بر دیوار آن در ناحیه حطیم افزوده بود. [۷۷۸] [۷۷۹]به خواست برخی صحابه مانند ابن عمر [۷۸۰]یا جابر بن عبدالله انصاری و ابوسعید خدری، حجاج تا پایان موسم حج و بازگشت حاجیان از منا، هجوم را متوقف کرد و سپس از حاجیان خواست که به شهرهای خود بازگردند تا او مبارزه اش را با ابن زبیر ادامه دهد. [۷۸۱] [۷۸۲]همزمان با پرتاب نخستین سنگ به سوی کعبه، رعد و برقی سخت پدیدار شد که شامیان را بیمناک ساخت. [۷۸۳] حجاج برای زدودن بیم آنان با دست خود سنگ در منجنیق گذاشت. [۷۸۴] [۷۸۵]فردای آن روز ۱۴ نفر از شامیان با اصابت برق کشته شدند و هراسی سخت در دلشان افتاد. اما روز بعد یاران ابن زبیر نیز مورد اصابت برق قرار گرفتند. [۷۸۶] حجاج این رعد و برق‌ها را در منطقه مکه طبیعی شمرد و دیگر بار شامیان به پرتاب سنگ با منجنیق ادامه دادند. [۷۸۷] [۷۸۸]این سنگ‌ها دیوار مشرف بر چاه زمزم را فروریخت و کناره‌های کعبه را ویران کرد [۷۸۹] [۷۹۰]و حجرالاسود را از جای خود بیرون افکند. [۷۹۱]سپس حجاج دستور داد تا با گلوله‌های نفت آلود و آتشین مسجد را هدف گیرند. این کار که پرده‌های کعبه را سوزاند، [۷۹۲]ابن زبیر را واداشت تا برای جلوگیری از آسیب بیشتر کعبه، با فرستادن قسمتی از نیروهایش به بیرون از مسجد، میدان نبرد را توسعه دهد. [۷۹۳]وی برای جلوگیری از آسیب دیدن دیگر بار حجرالاسود، حفاظی بر آن نهاد. [۷۹۴] [۷۹۵]فشار اقتصادی و گرانی فراوان ارزاق عمومی سبب شد تا ابن زبیر که نمی‌خواست از آذوقه بسیار انبارها استفاده کند، ناچار به کشتن اسب و پخش گوشت آن در میان یارانش شود. [۷۹۶] [۷۹۷] [۷۹۸]او آن آذوقه را تقسیم نمی‌کرد تا نیروهایش با دیدن آن، نیروی روحی یابند. [۷۹۹] [۸۰۰]خاندان و یاران عبدالله بن زبیر و برادرش عروه، او را به صلح با عبدالملک و تاسی به امام حسن علیه‌السّلام فرامی خواندند. وی در واکنش به این پیشنهاد، عروه را با همه شان و جایگاهش سخت تنبیه کرد. [۸۰۱]این وضعیت در کنار اعلان عفو عمومی [۸۰۲] [۸۰۳] [۸۰۴] [۸۰۵] [۸۰۶]سبب گشت یاران ابن زبیر و حتی پسرانش خبیب و حمزه برای حفظ جان خود تسلیم شوند. [۸۰۷] [۸۰۸] [۸۰۹]

← مرگ ابن زبیر


بر پایه گزارشی، ابن زبیر از چند روز پیش از مرگش مواد خوشبو مانند مشک می‌خورد [۸۱۰]تا در صورت آویخته شدن بر دار، جنازه اش بوی بد نگیرد. [۸۱۱] [۸۱۲] [۸۱۳] آخرین روز در گفت وگو با مادرش اسماء [۸۱۴] [۸۱۵] [۸۱۶] [۸۱۷] [۸۱۸] [۸۱۹] قیام خود را برای خدا دانست و دامن خود را از هرگونه خیانت و ارتکاب عمدی گناه و دنیاطلبی پاک دانست و تصریح کرد که به ظلم‌ها وجنایت‌های کارگزارانش خشنود نبوده است. او انگیزه خود را از این سخنان، دلداری مادر و نه تزکیه خود دانست. [۸۲۰] [۸۲۱] [۸۲۲]وی به سفارش مادرش [۸۲۳] [۸۲۴]با یارانی اندک تا واپسین لحظه و در حالی که به کعبه تکیه داده بود، [۸۲۵]جنگید و به دست مردانی از بنی سکون و بنی مراد [۸۲۶] [۸۲۷] [۸۲۸]در ۷۲ سالگی کشته شد. [۸۲۹] [۸۳۰] [۸۳۱] [۸۳۲]در این نبرد ۲۴۰ نفر همراه ابن زبیر کشته شدند و خون برخی از آنان تا درون کعبه جاری شد. [۸۳۳] [۸۳۴]سر او را همراه سرهای عبدالله بن مطیع و عبدالله بن صفوان [۸۳۵] به مدینه بردند [۸۳۶] [۸۳۷] [۸۳۸]و آن جا نصب کردند. [۸۳۹] [۸۴۰] [۸۴۱]سپس این سرها را برای عبدالملک بردند [۸۴۲]و هر یک از حاملان سرها ۵۰۰ دینار پاداش گرفت. [۸۴۳] [۸۴۴] [۸۴۵]روایت‌های دیگر محل قتل ابن زبیر را نزدیک حجون دانسته‌اند. [۸۴۶] [۸۴۷]بر پایه برخی روایت‌ها، عبدالملک سر ابن زبیر را برای تسلیم کردن عبدالله بن خازم، حاکم ابن زبیر در خراسان، به آن دیار فرستاد و او سر را همان جا دفن کرد. [۸۴۸] [۸۴۹]حجاج جسد ابن زبیر را تا یک سال از پا آویخت. [۸۵۰] [۸۵۱] [۸۵۲]مکان این آویختگی، کنار گردنه سمت راست حجون [۸۵۳] [۸۵۴]نزدیک قبرستان المعلات [۸۵۵]در عقبه مدینه [۸۵۶]یاد شده است. سرانجام به خواهش مادرش از عبدالملک یا ابن عمر از حجاج، پیکر او به اسماء سپرده شد. مادرش پیکر او را پس از غسل دادن [۸۵۷] [۸۵۸]با آب زمزم در قبرستان حجون مکه به خاک سپرد. [۸۵۹] [۸۶۰] [۸۶۱] [۸۶۲]از آن پس این گونه غسل دادن میان مکیان سنت شد. [۸۶۳]بر پایه گزارش مصعب بن عبدالله، جسد ابن زبیر را به مدینه انتقال دادند و در خانه مادر بزرگش صفیه دفن کردند که بعدها به مسجد پیامبر (صلی الله علیه و اله) ملحق شد. [۸۶۴] [۸۶۵] [۸۶۶] [۸۶۷]

ابن زبیر و حج

[ویرایش]

ابن زبیر بین هشت تا ده سال، بنابر اختلاف اقوال سرپرستی حاجیان( امیر الحاج ) را بر عهده داشت. [۸۶۸] [۸۶۹]او در سال ۶۳ق. آن گاه که خود را پناهنده به حرم نامیده بود، سرپرستی حاجیان را بر عهده گرفت. [۸۷۰] [۸۷۱] [۸۷۲]پس از ادعای خلافت در سال‌های ۶۴-۷۲ق. نیز هشت سال با مردم حج گزارد. [۸۷۳]اما در سال ۷۳ق. با محاصره مکه به دست حجاج، از این کار بازماند. [۸۷۴]او در دهه اول ذی حجه میان نماز ظهر و عصر بر منبر می‌نشست و مناسک حج را به مردم می‌آموخت. [۸۷۵] [۸۷۶]او را داناترین فرد به احکام حج دانسته‌اند. [۸۷۷]از جمله فتاوای او درحج عبارتند از: حرمت تمتع در حجة الاسلام، [۸۷۸] استحباب استلام همه ارکان کعبه، [۸۷۹] [۸۸۰] [۸۸۱] [۸۸۲] [۸۸۳]استحباب خواندن دو رکعت نماز پس از نماز عصر رو به روی کعبه، [۸۸۴] انجام دادن طواف به صورت قران (انجام دو طواف بدون فاصله شدن نماز طواف)، [۸۸۵] خواندن دعا زیر ناودان کعبه، [۸۸۶] [۸۸۷] جواز غذا خوردن و خوابیدن در مسجدالحرام، [۸۸۸] [۸۸۹] نهی از مسح و لمس مقام ابراهیم، [۸۹۰] [۸۹۱] رساندن عدد شوط‌های طواف استحبابی به عدد فرد در صورت بیشتر شدن شوط‌ها از هفت، [۸۹۲] [۸۹۳] [۸۹۴] ترجیح نماز جماعت استداره‌ای بر گرد کعبه، [۸۹۵] [۸۹۶] [۸۹۷] و اکتفا به خواندن نماز عید در روزی که جمعه و عید قربان هم زمان شوند. [۸۹۸]ابن عباس نیز فتوای اخیر را تایید کرد.از جمله روایت‌های او درباره حرمین و حج، روایت مشروعیت حج نیابی از پیامبر گرامی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّمو تعیین مکان قبر دختران اسماعیل است. [۸۹۹] [۹۰۰]او در وصف حج بنی اسرائیل می‌گفت: ۷۰/۰۰۰ نفر از آنان به احترام کعبه با پای برهنه از تنعیم وارد حرم می‌شدند.وی به نقل از پدرش، مقام ابراهیم و جای گام‌های او را مکانی می‌دانست که ابراهیم بر آن اعلان عمومی حج کرد. [۹۰۱]نیز او روایت‌های فراوان درباره فضیلت نماز در مسجدالحرام نقل کرده است. [۹۰۲] [۹۰۳]ابن زبیر را در طبقه میانی اصحاب در تعداد فتوا و هم ردیف ابوبکر، ‌ ام سلمه، انس بن مالک و ابوسعید خدری به شمار آورده‌اند. [۹۰۴] احمد بن حنبل ۳۲ حدیث از او در مسند خود نقل کرده و ذهبی روایت‌های او را ۳۳ حدیث مسند دانسته است. [۹۰۵]او از پدرش، پدر بزرگش ابوبکر، مادرش اسماء، خاله اش عایشه، عمر، عثمان و دیگران روایت نقل کرده و برادرش عروه و پسرانش عامر و عباد و پسر برادرش محمد بن عروه و کسانی چون عامر شعبی و وهب بن کیسان و طاووس بن یمان، راوی حدیث او بودند. [۹۰۶]پس از شکست ابن زبیر، گروهی از خاندانش راه عزلت گزیدند و گروهی دیگر خود را به حاکمان اموی و عباسی نزدیک کردند؛ زیرا نزد خوارج و شیعیان جایگاهی نداشتند. در آثار سیره نبوی (صلی الله علیه و اله) که به دست زبیریان تدوین شده، دو گرایش دیده می‌شود: بیان سیره آل زبیر و کسانی که با آنان ارتباط نسبی و سببی داشته‌اند؛ گزینش اخباری که حاکمان اموی و عباسی از آن نمی‌رنجیدند. [۹۰۷]

خانه‌های ابن زبیر

[ویرایش]

براساس منابع تاریخی زبیر در هنگام مرگ چندین خانه از خود به ارث نهاد [۹۰۸]و همچنین از خانه‌های فراوانی در حرمین شریفین یاد شده که متعلق به ابن زبیر بوده است؛ از جمله سه خانه نزدیک کوه غربی مکه به نام قعیقعان. او در نزدیک‌ترین این سه خانه به مسجدالحرام سکنا گزیده و در عمارت بزرگ تر چاهی حفر کرده بود. نقل کرده‌اند که وی این خانه‌ها را از خاندان عفیف بن نبیه سهمی خرید. یکی از این خانه‌ها «دار زنگیان» نام داشت که سکناگاه بردگان سیاه ابن زبیر بود. در این خانه‌ها راهی به کوه احمر در شمال مکه وجود داشت. [۹۰۹] [۹۱۰]با توجه به گزارش ازرقی از هموار کردن شکافی که به این خانه‌ها راه داشت، [۹۱۱] گویا خزانه اموال ابن زبیر در این بناها قرار داشته است. اما فاکهی بیت المال زبیریان را در خانه‌ای میان دار الندوه و دار العجله می‌داند و خانه‌هایی به نام‌های دار البخاتی و دار العجله نیز برای ابن زبیر یاد می‌کند. [۹۱۲]در خلال گزارش‌ها می‌توان دریافت که این خانه‌ها انبار غله و آذوقه زبیریان نیز بوده است. [۹۱۳] [۹۱۴] [۹۱۵]خانه‌های ابن زبیر در مدینه در ناحیه بقیع زبیر، سمت شرقی مسجدالنبی و نزدیک به بقیع الغرقد بوده است که پیامبر گرامی (صلی الله علیه و اله) پس از مرگ کعب بن اشرف یهودی، آن را به زبیر واگذار کرد و درآن، خانه افرادی دیگر از خاندان زبیر از جمله مصعب، عروه و منذر، پسران زبیر، قرار داشته است. [۹۱۶] [۹۱۷]

خاندان ابن زبیر

[ویرایش]

این کسان را همسران او شمرده‌اند: نفیسه دختر امام حسن علیه‌السّلام [۹۱۸]؛ عایشه دختر عثمان بن عفان، مادر بکر [۹۱۹] [۹۲۰]؛ عایشه دختر عبدالرحمن بن حارث و خواهرانش ریطه، مادر عبدالرحمن و حنتمه، مادر موسی و عامر و زجله؛ تماضر، دخترمنظور، مادر خبیب، حمزه، عباد، ثابت و زبیر. [۹۲۱]او ۱۲ پسر و پنج دختر داشت. قیس، عبدالله، یوسف، هاشم و عروه دیگر پسران ابن زبیر و فاخته، فاطمه، ‌ام حکیم و رقیه دختران او بودند. [۹۲۲] [۹۲۳] [۹۲۴]از میان این پسران، خبیب در عبادت و دانش نام آور بود. [۹۲۵] [۹۲۶] [۹۲۷]عباد قاضی مکه در عهد ابن زبیر بود که او را جانشین پدرش می‌پنداشتند. [۹۲۸] [۹۲۹]زبیر و عروه در کنار پدرشان کشته شدند و خبیب و قیس و بکر و هاشم بدون نسل درگذشتند. [۹۳۰]محدثان و دانشمندان بسیاری را از نسل ابن زبیر شمرده‌اند که از جمله آنان ابوعبدالله زبیر بن بکار بن عبدالله بن مصعب بن ثابت بن عبدالله بن زبیر (م. ۲۵۵ق.) است. [۹۳۱]او قضاوت کوفه را در مدتی طولانی از سوی عباسیان عهده دار شد و تالیفات فراوان داشت. [۹۳۲] [۹۳۳]

فهرست منابع

[ویرایش]

الاحتجاج: ابومنصور الطبرسی (م. ۵۲۰ق.) ، مشهد، ۱۴۰۳ق؛ احسن التقاسیم: محمد بن احمد المقدسی (م. ۳۸۰ق.) ، قاهره، مکتبة مدبولی، ۱۴۱۱ق؛ اخبار الدولة العباسیه: به کوشش الدوری و المطلبی، بیروت، دار الطلیعه؛ الاخبار الطوال: ابن داود الدینوری (م. ۲۸۲ق.) ، به کوشش عبدالمنعم، قم، الرضی، ۱۴۱۲ق؛ اخبار الکرام باخبار المسجدالحرام: احمد بن محمد الملکی (م. ۱۰۶۶ق.) ، بیروت، دار الصحوه، ۱۴۰۵ق؛ اخبار مکه: الازرقی (م. ۲۴۸ق.) ، بیروت، دار الاندلس، ۱۴۱۶ق؛ اخبار مکه: فاکهی (م. ۲۷۵ق.) ، به کوشش عبدالملک دهیش، بیروت، دار خضر، ۱۴۱۴ق؛ الادب المفرد: البخاری (م. ۲۵۶ق.) ، به کوشش محمد فؤاد، بیروت، دار البشائر الاسلامیه، ۱۴۰۹ق؛ الاستیعاب: ابن عبدالبر (م. ۴۶۳ق.) ، به کوشش البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق؛ اسدالغابه: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م. ۶۳۰ق.) ، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق؛ الاصابه: ابن حجر العسقلانی (م. ۸۵۲ق.) ، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق؛ اعلام العلماء: عبدالکریم القطبی (م. ۱۰۱۴ق.) ، ریاض، دار الرفاعی، ۱۴۰۳ق؛ الاعلام: الزرکلی (م. ۱۳۹۶ق.) ، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۹۷م؛ الاغانی: ابوالفرج الاصفهانی (م. ۳۵۶ق.) ، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۵ق؛ الامامة و السیاسه: ابن قتیبه (م. ۲۷۶ق.) ، به کوشش علی شیری، بیروت، الرضی، ۱۴۱۳ق؛ الانباء فی تاریخ الخلفاء: ابن العمرانی (۵۸۰ق.) ، به کوشش السامرائی، قاهره، الآفاق العربیه، ۱۴۱۹ق؛ انساب الاشراف: البلاذری (م. ۲۷۹ق.) ، به کوشش زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق؛ الانساب: عبدالکریم السمعانی (م. ۵۶۲ق.) ، به کوشش عبدالرحمن بن یحیی، حیدرآباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق؛ الاوائل: حسن بن عبدالله العسکری (م. ۳۹۵ق.) ، ۱۴۰۸ق؛ البدء و التاریخ: المطهر المقدسی (م. ۳۵۵ق.) ، بیروت، دار صادر، ۱۹۰۳م؛ البدایة و النهایه: ابن کثیر (م. ۷۷۴ق.) ، بیروت، مکتبة المعارف؛ البغال: الجاحظ (م. ۲۵۵ق.) ، بیروت، مکتبة الهلال، ۱۴۱۸ق؛ تاریخ ابن خلدون: ابن خلدون (م. ۸۰۸ق.) ، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۸ق؛ تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر: الذهبی (م. ۷۴۸ق.) ، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق؛ تاریخ الکعبة المعظمه: حسین عبدالله باسلامه، ۱۳۵۴ق؛ تاریخ الیعقوبی: احمد بن یعقوب (م. ۲۹۲ق.) ، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق؛ تاریخ خلیفه: خلیفة بن خیاط (م. ۲۴۰ق.) ، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق؛ تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک): الطبری (م. ۳۱۰ق.) ، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی؛ تاریخ مدینة دمشق: ابن عساکر (م. ۵۷۱ق.) ، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق؛ تاریخ مکة المشرفة و المسجدالحرام: محمد بن احمد ابن الضیاء (م. ۸۵۴ق.) ، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۴ق؛ تاریخ مکه (از آغاز تا پایان دولت شرفای مکه): احمد السباعی (م. ۱۴۰۴ق.) ، تهران، مشعر، ۱۳۸۵ش؛ تاریخ و آثار اسلامی: اصغر قائدان، مشعر، ۱۳۸۶ش؛ تجارب الامم: ابوعلی مسکویه (م. ۴۲۱ق.) ، به کوشش امامی، تهران، سروش، ۱۳۶۶ش؛ تذکرة الخواص: سبط بن جوزی، قم، الرضی، ۱۴۱۸ق؛ تهذیب التهذیب: ابن حجر العسقلانی (م. ۸۵۲ق.) ، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۴ق؛ تهذیب الکمال: المزی (م. ۷۴۲ق.) ، به کوشش بشار عواد، بیروت، الرساله، ۱۴۱۵ق؛ الجمل: المفید (م. ۴۱۳ق.) ، کنگره شیخ مفید، قم، ۱۴۱۳؛ جمهرة انساب العرب: ابن حزم (م. ۴۵۶ق.) ، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق؛ جمهرة نسب قریش: الزبیر بن بکار بن عبدالله (م. ۲۵۶ق.) ؛ الجوهرة فی نسب النبی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم و اصحابه: محمد بن ابی بکر انصاری، ریاض، دار الرفاعی، ۱۴۰۳ق؛ حجاز در صدر اسلام: احمد العلی، ترجمه: عبدالمحمد آیتی، مشعر، ۱۳۷۵ش؛ حلیة الاولیاء: ابونعیم الاصفهانی (م. ۴۳۰ق.) ، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۵ق؛ حیاة الحیوان الکبری: الدمیری (م. ۸۰۸ق.) ، به کوشش احمد حسن، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۴ق؛ دولت امویان: محمد سهیل طقوش، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۷ش؛ الروض المعطار: محمد بن عبدالله المنعم الحمیری (م. ۹۰۰ق.) ، بیروت، مکتبة لبنان، ۱۹۸۴م؛ سبل الهدی و الرشاد: محمد بن یوسف الصالحی (م. ۹۴۲ق.) ، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق؛ سمط النجوم العوالی: عبدالملک بن حسین العصامی (م. ۱۱۱۱ق.) ، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق؛ السنن الصغری: البیهقی (م. ۴۵۱ق.) ، ریاض، مکتبة الرشد، ۱۴۲۲ق؛ السنن الکبری: البیهقی (م. ۴۵۸ق.) ، بیروت، دار الفکر؛ سنن النسائی: النسائی (م. ۳۰۳ق.) ، بیروت، دار الفکر، ۱۳۴۸ق؛ سیر اعلام النبلاء: الذهبی (م. ۷۴۸ق.) ، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق؛ السیرة النبویه: ابن هشام (م. ۸-۲۱۳ق.) ، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیه؛ شذرات الذهب: عبدالحی بن عماد (م. ۱۰۸۹ق.) ، به کوشش الارنؤوط، بیروت، دار ابن کثیر،، ۱۴۰۶ق؛ شرح نهج البلاغه: ابن ابی الحدید (م. ۶۵۶ق.) ، به کوشش محمد ابوالفضل، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق؛ شرف النبی صلی الله علیه و آله: ابوسعید خرگوشی (م. ۴۰۶ق.) ، به کوشش روشن، تهران، بابک، ۱۳۶۱ش؛ شفاء الغرام: محمد الفاسی (م. ۸۳۲ق.) ، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۱ق؛ صحیح البخاری: البخاری (م. ۲۵۶ق.) ، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق؛ صحیح مسلم بشرح النووی: النووی (م. ۶۷۶ق.) ، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ق؛ صحیح مسلم: مسلم (م. ۲۶۱ق.) ، بیروت، دار الفکر؛ طبقات الفقهاء: ابواسحاق الشیرازی، به کوشش احسان عباس، بیروت، دار الرائد العربی، ۱۹۷۰م؛ الطبقات الکبری: ابن سعد (م. ۲۳۰ق.) ، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق؛ عبدالله بن الزبیر العائذ ببیت الله الحرام: ماجد لحام، دمشق، دار القلم، ۱۴۱۵ق؛ فتح الباری: ابن حجر العسقلانی (م. ۸۵۲ق.) ، بیروت، دار المعرفه؛ فتوح البلدان: البلاذری (م. ۲۷۹ق.) ، بیروت، دار الهلال، ۱۹۸۸م؛ الفتوح: ابن اعثم الکوفی (م. ۳۱۴ق.) ، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الاضواء، ۱۴۱۱ق؛ فرهنگ اعلام جغرافیایی: محمد محمد حسن شراب، ترجمه: رسول جعفریان، تهران، مشعر، ۱۳۸۶ق؛ قاموس الحرمین الشریفین: محمد رضا نعمتی، مشعر، ۱۳۷۷ش؛ کعبه و جامه آن از آغاز تا کنون: محمد الدقن، ترجمه: انصاری، تهران، مشعر، ۱۳۸۳ش؛ الکامل فی التاریخ: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م. ۶۳۰ق.) ، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق؛ کنز العمال: المتقی الهندی (م. ۹۷۵ق.) ، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق؛ مجمع الزوائد: الهیثمی (م. ۸۰۷ق.) ، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۲ق؛ محاضرة الابرار و مسامرة الاخیار: ابن عربی (م. ۶۳۸ق.) ، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۲ق؛ المحبر: ابن حبیب (م. ۲۴۵ق.) ، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده؛ مرآة الحرمین: ابراهیم رفعت پاشا، بیروت، دار المعرفه؛ مروج الذهب: المسعودی (م. ۳۴۶ق.) ، به کوشش اسعد داغر، قم، دار الهجره، ۱۴۰۹ق؛ المسالک و الممالک: ابوعبید البکری (م. ۴۸۷ق.) ، به کوشش ادریان فان لیوفن و اندری فیری، دار الغرب الاسلامی، ۱۹۹۲م؛ مسند ابن راهویه: اسحاق بن راهویه (م. ۲۳۸ق.) ، به کوشش البلوشی، المدینه، مکتبة الایمان، ۱۴۱۲ق؛ مسند احمد: احمد بن حنبل (م. ۲۴۱ق.) ، بیروت، دار صادر؛ المصنف: ابن ابی شیبه (م. ۲۳۵ق.) ، به کوشش سعید محمد، دار الفکر، ۱۴۰۹ق؛ المصنف: عبدالرزاق الصنعانی (م. ۲۱۱ق.) ، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی؛ المعارف: ابن قتیبه (م. ۲۷۶ق.) ، به کوشش ثروت عکاشه، قم، رضی، ۱۳۷۳ش؛ المعجم الاوسط: الطبرانی (م. ۳۶۰ق.) ، قاهره، دار الحرمین، ۱۴۱۵ق؛ معجم البلدان: یاقوت الحموی (م. ۶۲۶ق.) ، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م؛ المعرفة و التاریخ: الفسوی (م. ۲۷۷ق.) ، به کوشش اکرم الامری، بیروت، الرساله، ۱۴۰۱ق؛ مکه و مدینه تصویری از توسعه و نوسازی: عبیدالله محمد امین کردی، ترجمه: صابری، تهران، مشعر، ۱۳۸۰ش؛ المنتظم: ابن جوزی (م. ۵۹۷ق.) ، به کوشش نعیم زرزور، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق؛ نسب قریش: عبدالله الزبیری (م. ۲۳۶ق.) ، بیروت، دار المعارف؛ نقد و بررسی منابع سیره نبوی: رسول جعفریان، تهران، سمت، ۱۳۷۸ش؛ نهایة الارب: النویری (م. ۷۷۳ق.) ، قاهره، دار الکتب و الوثائق القومیه، ۱۴۲۳ق؛ النهایه: ابن اثیر مبارک بن محمد الجزری (م. ۶۰۶ق.) ، به کوشش محمود محمد و طاهر احمد، قم، اسماعیلیان، ۱۳۶۷ش؛ الوافی بالوفیات: الصفدی (م. ۷۶۴ق.) ، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق؛ وفاء الوفاء: السمهودی (م. ۹۱۱ق.) ، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. الوافی بالوفیات، الصفدی، ج۱۷، ص۹۱.    
۲. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ص۳۰.    
۳. الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۹۰۵.    
۴. الجوهرة فی نسب النبی، محمد البری، ج۲، ص۲۸۹.    
۵. الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۹۰۵.    
۶. اخبار مکه، الفاکهی، ج۲، ص۳۵۲.    
۷. انساب الاشراف، البلاذری، ج۱، ص۴۲۱.    
۸. الطبقات، ابن سعد، ج۳، ص۷۴.    
۹. اسد الغابه، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۲۴۱.    
۱۰. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۳۳.    
۱۱. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۶، ص۱۶۱.    
۱۲. اخبار الدولة العباسیه، الدوری و المطلبی، ص۹۶.    
۱۳. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۳۹۷.    
۱۴. الاخبار الطوال، ابن داود الدینوری، ص۲۶۴.    
۱۵. اخبار مکه، الفاکهی، ج۱، ص۱۴۰.    
۱۶. البدء و التاریخ، المطهر المقدسی، ج۶، ص۱۳.    
۱۷. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۳۱.    
۱۸. الاوائل، حسن بن عبدالله العسکری، ص۲۲۰.    
۱۹. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۱۵۷.    
۲۰. نهایة الارب، النویری، ج۲۲، ص۵۱۷.    
۲۱. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۳۳۹۷.    
۲۲. الوافی بالوفیات، الصفدی، ج۱۷، ص۹۱.    
۲۳. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۳۴.    
۲۴. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۴۳۶.    
۲۵. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۲، ص۶.    
۲۶. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۳۲.    
۲۷. الاوائل، حسن بن عبدالله العسکری، ص۲۲۰.    
۲۸. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۳۴.    
۲۹. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۳۹۸.    
۳۰. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۳۱-۳۲.    
۳۱. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۴۳۷.    
۳۲. الاصابه، ابن حجر العسقلانی، ج۴، ص۸۰.    
۳۳. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۷.    
۳۴. الوافی بالوفیات، الصفدی، ج۱۷، ص۹۲.    
۳۵. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۱۲۴.    
۳۶. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۲.    
۳۷. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۴۴۰.    
۳۸. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۳۹۸.    
۳۹. الوافی بالوفیات، الصفدی، ج۱۷، ص۹۲.    
۴۰. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۴۴۷.    
۴۱. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۳۳.    
۴۲. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۱۲۴.    
۴۳. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۲.    
۴۴. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۷.    
۴۵. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۳۵.    
۴۶. الاصابه، ابن حجر العسقلانی، ج۴، ص۸۱.    
۴۷. الوافی بالوفیات، الصفدی، ج۱۷، ص۹۱.    
۴۸. الاصابه، ابن حجر العسقلانی، ج۴، ص۸۰.    
۴۹. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۳۹۸.    
۵۰. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۴۳۰.    
۵۱. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۳۹۷.    
۵۲. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۳۹۹.    
۵۳. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۱۶۴.    
۵۴. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۴۳۸.    
۵۵. تاریخ الطبری، الطبری، ج۳، ص۵۷۱.    
۵۶. الاصابه، ابن حجر العسقلانی، ج۳، ص۳۳۴.    
۵۷. المصنف، صنعانی، ج۸، ص۴۶۷.    
۵۸. کنز العمال، المتقی الهندی، ج۱۶، ص۷۲۹.    
۵۹. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۳۴.    
۶۰. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۵، ص۲۹۴.    
۶۱. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۳۶.    
۶۲. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۹، ص۱۹۰.    
۶۳. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۳۹۸.    
۶۴. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۲.    
۶۵. المحکم والمحیط الاعظم، ابن سیده، ج۱، ص۲۰۲.    
۶۶. مجمع الزوائد، نور الدین الهیثمی، ج۴، ص۹.    
۶۷. وفاء الوفاء، السمهودی، ج۲، ص۳۹.    
۶۸. جامع الاحادیث، السیوطی، ج۹، ص۱۲۰.    
۶۹. الطبقات، ابن سعد، ج۸، ص۱۳۱.    
۷۰. انساب الاشراف، البلاذری، ج۱، ص۴۱۹.    
۷۱. انساب الاشراف، البلاذری، ج۱، ص۴۱۹.    
۷۲. السنن الکبری، البیهقی، ج۶، ص۱۰۲.    
۷۳. الطبقات، ابن سعد، ج۲، ص۲۲۵.    
۷۴. وفاء الوفاء، السمهودی، ج۲، ص۱۱۱.    
۷۵. فتح الباری، ابن حجر العسقلانی، ج۱۳، ص۳۰۸.    
۷۶. المعارف، ابن قتیبه، ص۱۳۴.    
۷۷. وفاء الوفاء، السمهودی، ج۲، ص۱۲۱.    
۷۸. الجوهرة فی نسب النبی، محمد البری، ج۲، ص۲۹۰.    
۷۹. فتوح البلدان، البلاذری، ص۲۲۴.    
۸۰. المنتظم، ابن جوزی، ج۴، ص۳۴۴.    
۸۱. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۱.    
۸۲. انساب الاشراف، البلاذری، ج۱۱، ص۶۷.    
۸۳. اسد الغابه، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۲۸.    
۸۴. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۳۵.    
۸۵. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۴۴۰.    
۸۶. تاریخ خلیفه، خلیفة بن خیاط، ص۱۷۳.    
۸۷. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۷، ص۱۸۱.    
۸۸. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۳۶.    
۸۹. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۳۶.    
۹۰. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۵۶۴.    
۹۱. و السیاسه، ابن قتیبه، ج۱، ص۲۸.    
۹۲. اسد الغابه، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۲، ص۳۰۷.    
۹۳. تاریخ الطبری، الطبری، ج۳، ص۵۲۰.    
۹۴. انساب الاشراف، البلاذری، ج۲، ص۲۵۵.    
۹۵. الکامل فی التاریخ، ابن أثیر الجزری، ج۲، ص۵۹۷.    
۹۶. الوافی بالوفیات، الصفدی، ج۱۷، ص۹۳.    
۹۷. الجوهرة فی نسب النبی، محمد البری، ج۲، ص۲۹۷.    
۹۸. الجوهرة فی نسب النبی، محمد البری، ج۲، ص۲۹۰.    
۹۹. اسد الغابة، ابن اثیر الجزری، ج۳، ص۱۳۹.    
۱۰۰. العقد الفرید، احمد بن محمد بن عبد ربه، ج۵، ص۶۴.    
۱۰۱. الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ابن عبد البر، ج۳، ص۹۰۶.    
۱۰۲. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۱۸، ص۴۰۴.    
۱۰۳. شرح نهج البلاغة، إبن أبی‌الحدید، ج۲۰، ص۱۰۲.    
۱۰۴. شرح نهج البلاغة، إبن أبی‌الحدید، ج۲، ص۱۶۷.    
۱۰۵. شرح نهج البلاغة، إبن أبی‌الحدید، ج۴، ص۷۹.    
۱۰۶. الدلائل فی غریب الحدیث، قاسم السرقسطی، ج۲، ص۶۹۵.    
۱۰۷. الجمل، المفید، ص۲۰۸.    
۱۰۸. الاحتجاج، ابومنصور الطبرسی، ج۱، ص۲۴۴.    
۱۰۹. الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۹۱۰.    
۱۱۰. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۴، ص۲۴۶.    
۱۱۱. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۶۷.    
۱۱۲. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۲، ص۵۷۲.    
۱۱۳. مروج الذهب، المسعودی، ج۲، ص۳۵۸.
۱۱۴. الجمل، المفید، ص۱۵۱.    
۱۱۵. فتوح البلدان، البلاذری، ص۳۶۵.    
۱۱۶. الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۱، ص۳۶۸.    
۱۱۷. الاخبار الطوال، ابن داود الدینوری، ص۱۴۶.    
۱۱۸. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۳، ص۴۸۵.    
۱۱۹. الفتوح، ابن اعثم الکوفی، ج۲، ص۴۷۰.    
۱۲۰. مروج الذهب، المسعودی، ج۲، ص۳۶۳.
۱۲۱. الجوهرة فی نسب النبی، محمد البری، ج۲، ص۲۹۱.    
۱۲۲. الجمل، المفید، ص۱۸۷.    
۱۲۳. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۳۷.    
۱۲۴. مروج الذهب، المسعودی، ج۲، ص۳۶۷.
۱۲۵. الجوهرة فی نسب النبی، محمد البری، ج۲، ص۲۹۱.    
۱۲۶. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۳۹.    
۱۲۷. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۳۹.    
۱۲۸. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۲.    
۱۲۹. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۶۵.    
۱۳۰. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۲.    
۱۳۱. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۳۶.    
۱۳۲. الاصابه، ابن حجر العسقلانی، ج۴، ص۸۲.    
۱۳۳. الجوهرة فی نسب النبی، محمد البری، ج۲، ص۲۹۱.    
۱۳۴. تاریخ الطبری، الطبری، ج۴، ص۵۳۶.    
۱۳۵. الفتوح، ابن اعثم الکوفی، ج۲، ص۴۸۵.    
۱۳۶. انساب الاشراف، البلاذری، ج۲، ص۳۴۶.    
۱۳۷. الاخبار الطوال، ابن داود الدینوری، ص۱۹۸.    
۱۳۸. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۵۱.    
۱۳۹. انساب الاشراف، البلاذری، ج۲، ص۳۴۴.    
۱۴۰. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۲۰۱.    
۱۴۱. نهایة الارب، النویری، ج۲۰، ص۵۱۷.    
۱۴۲. تاریخ الطبری، الطبری، ج۵، ص۴۷۵.    
۱۴۳. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۰۴.    
۱۴۴. السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۱۳۵.
۱۴۵. الطبقات، ابن سعد، خامسه۱، ج۱، ص۳۴۵.    
۱۴۶. المحبر، ابن حبیب، ص۵۷.    
۱۴۷. انساب الاشراف، البلاذری، ج۷، ص۱۴۱.    
۱۴۸. نسب قریش، عبدالله الزبیری، ص۵۰.    
۱۴۹. المحبر، ابن حبیب، ص۵۷.    
۱۵۰. الجوهرة فی نسب النبی، محمد البری، ج۲، ص۳۰۳.    
۱۵۱. انساب الاشراف، البلاذری، ج۷، ص۲۱.    
۱۵۲. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۵۲۶.    
۱۵۳. انساب الاشراف، البلاذری، ج۷، ص۱۰۰.    
۱۵۴. انساب الاشراف، البلاذری، ج۲، ص۱۸.    
۱۵۵. انساب الاشراف، البلاذری، ج۴، ص۴۱.    
۱۵۶. شرح معانی الآثار، الطحاوی الحنفی، ج۳، ص۲۴.    
۱۵۷. السنن الکبری، البیهقی، ج۷، ۳۳۵.    
۱۵۸. انساب الاشراف، البلاذری، ج۴، ص۴۱.    
۱۵۹. العقد الفرید، احمد بن محمد بن عبد ربه، ج۴، ص۹۹.    
۱۶۰. العقد الفرید، احمد بن محمد بن عبد ربه، ج۵، ص۱۶۲.    
۱۶۱. انساب الاشراف، البلاذری، ج۴، ص۴۰.    
۱۶۲. المسند المستخرج علی صحیح مسلم، أبو نعیم الأصبهانی، ج۳، ص۳۴۱.    
۱۶۳. التلخیص الحبیر، ابن حجر العسقلانی، ج۳، ص۳۲۸.    
۱۶۴. السنن الکبری، النسائی، ج۵، ص۲۳۲.    
۱۶۵. الفتوح، ابن اعثم الکوفی، ج۶، ص۳۲۵.    
۱۶۶. اخبار مکه، الفاکهی، ج۲، ص۳۸۲.    
۱۶۷. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۱.    
۱۶۸. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۴۴۰.    
۱۶۹. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۱۷۹.    
۱۷۰. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۳۵.    
۱۷۱. الجوهرة فی نسب النبی، محمد البری، ج۲، ص۲۹۷.    
۱۷۲. الوافی بالوفیات، الصفدی، ج۱۷، ص۹۳.    
۱۷۳. الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۹۰۶.    
۱۷۴. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۶، ص۳۴۳.    
۱۷۵. الاوائل، حسن بن عبدالله العسکری، ص۱۵۶.    
۱۷۶. اسد الغابه، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۷، ص۷.    
۱۷۷. اسد الغابه، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۷، ص۷.    
۱۷۸. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۴۶.    
۱۷۹. النهایه، ابن اثیر، ج۳، ص۲۶۱.    
۱۸۰. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۵۳۳.    
۱۸۱. الاوائل، حسن بن عبدالله العسکری، ص۲۲۰.    
۱۸۲. النهایه، ابن اثیر، ج۱، ص۳۹۶.    
۱۸۳. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۵۲.    
۱۸۴. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۱۷.    
۱۸۵. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۴۴۴.    
۱۸۶. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۴۴۴.    
۱۸۷. تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ج۲، ص۲۶۸.
۱۸۸. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۳، ص۳۶۴.    
۱۸۹. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۴۶.    
۱۹۰. دولت امویان، محمد سهیل طقوش، ص۱۱۲.
۱۹۱. انساب الاشراف، البلاذری، ج۷، ص۱۲۰.    
۱۹۲. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۳۹.    
۱۹۳. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۳۹.    
۱۹۴. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۲۱۶.    
۱۹۵. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۲۱۶.    
۱۹۶. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۴.    
۱۹۷. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۲۱۶.    
۱۹۸. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۲۱۶.    
۱۹۹. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۲۱۷.    
۲۰۰. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۲۱۷.    
۲۰۱. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۲۱۸.    
۲۰۲. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۲۱۸.    
۲۰۳. مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۳۱، ص۱۹۹.    
۲۰۴. سنن الترمذی، الترمذی، ج۴، ص۱۲۲.    
۲۰۵. سنن ابن ماجه، ابن ماجه، ج۲، ص۷۹۴.    
۲۰۶. صحیح البخاری، البخاری، ج۸، ص۶۱.    
۲۰۷. صحیح البخاری، البخاری، ج۹، ص۳.    
۲۰۸. صحیح البخاری، البخاری، ج۹، ص۱۳.    
۲۰۹. انساب الاشراف، البلاذری، ج۳، ص۲۲۴.    
۲۱۰. الفتوح، ابن اعثم الکوفی، ج۲، ص۴۵۸.    
۲۱۱. الامامة و السیاسه، ابن قتیبه، ج۱، ص۸۲.
۲۱۲. تذکرة الخواص، سبط بن جوزی، ص۶۸.
۲۱۳. مروج الذهب، المسعودی، ج۱، ص۳۱۶،
۲۱۴. انساب الاشراف، البلاذری، ج۳، ص۲۹۱.    
۲۱۵. اخبار الدولة العباسیه، الدوری و المطلبی، ص۱۱۶.    
۲۱۶. تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ج۲، ص۲۶۲.
۲۱۷. مروج الذهب، المسعودی، ج۳، ص۸۰.
۲۱۸. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۸۵.    
۲۱۹. الجوهرة فی نسب النبی، محمد البری، ج۲، ص۲۳۲.    
۲۲۰. فتح الباری، ابن حجر العسقلانی، ج۷، ص۷۲.    
۲۲۱. المسند الجامع، محمود محمد خلیل، ج۱۳، ص۴۰۳.    
۲۲۲. مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۲، ص۷۲.    
۲۲۳. الدر المنثور، السیوطی، ج۷، ص۳۴۹.    
۲۲۴. امتاع الاسماع، المقریزی، ج۱۱، ص۱۷۸.    
۲۲۵. المستدرک، الحاکم، ج۳، ص۱۶۲.    
۲۲۶. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۲۰۱.    
۲۲۷. تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۶۱،
۲۲۸. انساب الاشراف، البلاذری، ج۳، ص۲۹۱.    
۲۲۹. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۱۷.    
۲۳۰. سمط النجوم، العصامی، ج۳، ص۲۳۷.    
۲۳۱. شرح نهج البلاغة، إبن أبی‌الحدید، ج۴، ص۶۱.    
۲۳۲. انساب الاشراف، البلاذری، ج۳، ص۲۹۱.    
۲۳۳. مروج الذهب، المسعودی، ج۳، ص۷۹.
۲۳۴. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۴، ص۶۲.    
۲۳۵. عمل الیوم واللیلة، النسائی، ج۱، ص۱۶۴ ش ۵۸.    
۲۳۶. انساب الاشراف، البلاذری، ج۳، ص۲۹۱.    
۲۳۷. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۱۷.    
۲۳۸. انساب الاشراف، البلاذری، ج۷، ص۱۳۳.    
۲۳۹. تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ج۲، ص۲۶۱،
۲۴۰. تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ج۲، ص۲۶۱،
۲۴۱. انساب الاشراف، البلاذری، ج۳، ص۲۹۱.    
۲۴۲. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۱۷.    
۲۴۳. انساب الاشراف، البلاذری، ج۷، ص۱۳۳.    
۲۴۴. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۰.    
۲۴۵. انساب الاشراف، البلاذری، ج۲، ص۲۵۵.    
۲۴۶. تاریخ الطبری، الطبری، ج۴، ص۵۰۹.    
۲۴۷. الکامل فی التاریخ، ابن أثیر الجزری، ج۲، ص۵۹۷.    
۲۴۸. انساب الاشراف، البلاذری، ج۲، ص۲۵۵.    
۲۴۹. نهج البلاغه، کلمات قصار، محمد الدشتی، ص۳۸۴، ش۴۵۳.    
۲۵۰. تاریخ المدینة المنورة، عمر بن شبة النمیری، ج۴، ص۱۳۰۵.    
۲۵۱. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۵۵۹.    
۲۵۲. العقد الفرید، احمد بن محمد بن عبد ربه، ج۵، ص۴۲.    
۲۵۳. المستقصی فی أمثال العرب، الزمخشری، ج۲، ص۱۱۸.    
۲۵۴. الوافی بالوفیات، الصفدی، ج۱۷، ص۹۲.    
۲۵۵. مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۱، ص۵۱۹.    
۲۵۶. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۴.    
۲۵۷. تاریخ الطبری، الطبری، ج۵، ص۳۸۴.    
۲۵۸. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۵.    
۲۵۹. مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۱۰، ص۳۳۶.    
۲۶۰. مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۱۱، ص۴۳۵.    
۲۶۱. مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۱۱، ص۶۲۱.    
۲۶۲. سیر اعلام النباء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۵.    
۲۶۳. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۳۳.    
۲۶۴. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۳۹۹.    
۲۶۵. الوافی بالوفیات، الصفدی، ج۱۷، ص۹۲.    
۲۶۶. الاحاد والمثانی، ابن أبی عاصم، ج۲، ص۹۱.    
۲۶۷. الآحاد والمثانی، الشیبانی، ج۱، ص۴۱۴.
۲۶۸. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۴۳۷.    
۲۶۹. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۳۳.    
۲۷۰. سبل الهدی، محمد بن یوسف الصالحی، ج۱۰، ص۴۰.    
۲۷۱. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۲۲۱.    
۲۷۲. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۴۴۴.    
۲۷۳. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۳۹.    
۲۷۴. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۰.    
۲۷۵. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۳۴.    
۲۷۶. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۱۵۷.    
۲۷۷. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۸.    
۲۷۸. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۴۰.    
۲۷۹. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ۲۸، ص۱۸۵.    
۲۸۰. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۳۶.    
۲۸۱. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۱۸۵.    
۲۸۲. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۳۶.    
۲۸۳. اخبار مکه، الفاکهی، ج۱، ص۱۴۰.    
۲۸۴. المنتظم، ابن جوزی، ج۶، ص۱۳۵.    
۲۸۵. الجوهرة فی نسب النبی، محمد البری، ج۲، ص۳۰۳.    
۲۸۶. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۴۴۰.    
۲۸۷. الاصابه، ابن حجر العسقلانی، ج۴، ص۸۲.    
۲۸۸. اخبار مکه، الفاکهی، ج۱، ص۲۵۰.    
۲۸۹. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۱۴۵.    
۲۹۰. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۱.    
۲۹۱. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۸.    
۲۹۲. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۷.    
۲۹۳. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۱۷۰.    
۲۹۴. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۱۴۳.    
۲۹۵. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۶۲.    
۲۹۶. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۶۱.    
۲۹۷. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۰.    
۲۹۸. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۸.    
۲۹۹. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۴۴۰.    
۳۰۰. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۱۴۳.    
۳۰۱. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۱.    
۳۰۲. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۷.    
۳۰۳. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۱۷۰.    
۳۰۴. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۴۴۰.    
۳۰۵. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۱.    
۳۰۶. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۱۷۱.    
۳۰۷. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۳۴.    
۳۰۸. انساب الاشراف، البلاذری، ج۴، ص۴۸.    
۳۰۹. الفتوح، ابن اعثم الکوفی، ج۶، ص۳۲۶.    
۳۱۰. مروج الذهب، المسعودی، ج۳، ص۶۹.
۳۱۱. البدء و التاریخ، المطهر المقدسی، ج۶، ص۱۳.    
۳۱۲. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۱۴۵.    
۳۱۳. الاخبار الطوال، ابن داود الدینوری، ص۲۲۶.    
۳۱۴. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۳۸.    
۳۱۵. اخبار الدولة العباسیه، الدوری و المطلبی، ص۶۰.    
۳۱۶. الوافی بالوفیات، الصفدی، ج۱۷، ص۹۱.    
۳۱۷. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۴۳۶.    
۳۱۸. تاریخ ابن خلدون، ابن خلدون، ج۳، ص۱۲.    
۳۱۹. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۳۹۸.    
۳۲۰. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۷۰.    
۳۲۱. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۳۸.    
۳۲۲. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۲۰۱.    
۳۲۳. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۴۳.    
۳۲۴. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۱۳.    
۳۲۵. تاریخ الطبری، الطبری، ج۵، ص۳۳۹.    
۳۲۶. البدء و التاریخ، المطهر المقدسی، ج۶، ص۱۳.    
۳۲۷. اخبار مکه، الفاکهی، ج۲، ص۳۵۹.    
۳۲۸. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۴۴.    
۳۲۹. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۳.    
۳۳۰. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۲.    
۳۳۱. انساب الاشراف، البلاذری، ج۱۱، ص۳۳۶.    
۳۳۲. انساب الاشراف، البلاذری، ج۱۳، ص۳۱۲.    
۳۳۳. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۱۷.    
۳۳۴. الجوهرة فی نسب النبی، محمد البری، ج۲، ص۲۳۰.    
۳۳۵. الاخبار الطوال، ابن داود الدینوری، ص۲۶۲.    
۳۳۶. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۰۴.    
۳۳۷. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۱۳۱.    
۳۳۸. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۲۰۰.    
۳۳۹. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۲۵۷.    
۳۴۰. نهایة الارب، النویری، ج۲۰، ص۴۹۶.    
۳۴۱. نهایة الارب، النویری، ج۲۰، ص۵۱۷.    
۳۴۲. المصنف، ابن ابی شیبه، ج۷، ص۴۵۹.    
۳۴۳. صحیح مسلم، ج۴، ص۲۲۰۸.    
۳۴۴. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۴۴۴.    
۳۴۵. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۳۹.    
۳۴۶. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۰۰.    
۳۴۷. تاریخ الطبری، الطبری، ج۵، ص۳۸۵.    
۳۴۸. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۲۲۱.    
۳۴۹. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۴۴۴.    
۳۵۰. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۳۹.    
۳۵۱. الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۰۴.    
۳۵۲. المنتظم، ابن جوزی، ج۵، ص۳۴۷.    
۳۵۳. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۲۰۰.    
۳۵۴. نهایة الارب، النویری، ج۲۰، ص۵۱۸.    
۳۵۵. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۳.    
۳۵۶. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۰۵.    
۳۵۷. الاخبار الطوال، ابن داود الدینوری، ص۲۶۲.    
۳۵۸. الامامة و السیاسه، ابن قتیبه، ج۱، ص۲۵۱.
۳۵۹. نهایة الارب، النویری، ج۲۰، ص۵۱۸.    
۳۶۰. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۴۳.    
۳۶۱. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۱۳.    
۳۶۲. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۴۴.    
۳۶۳. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۰۸.    
۳۶۴. تاریخ الطبری، الطبری، ج۵، ص۴۷۵.    
۳۶۵. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۴۵.    
۳۶۶. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۱۱.    
۳۶۷. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۳.    
۳۶۸. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۱۱.    
۳۶۹. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۱۹۸.    
۳۷۰. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۱۹۹.    
۳۷۱. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۱۴۸.    
۳۷۲. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۱۲.    
۳۷۳. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۴۵.    
۳۷۴. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۱۴.    
۳۷۵. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۱۴.    
۳۷۶. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۱۶.    
۳۷۷. الفتوح، ابن اعثم الکوفی، ج۵، ص۱۵۴.    
۳۷۸. اخبار مکه، الفاکهی، ج۳، ص۳۰۱.    
۳۷۹. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۴۷.    
۳۸۰. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۱۵.    
۳۸۱. تاریخ الطبری، الطبری، ج۵، ص۳۴۷.    
۳۸۲. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۱۴۹.    
۳۸۳. اخبار مکه، الفاکهی، ج۳، ص۳۰۱.    
۳۸۴. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۱۵.    
۳۸۵. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۴۶.    
۳۸۶. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۱۲.    
۳۸۷. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۴۸.    
۳۸۸. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۴۸.    
۳۸۹. الفتوح، ابن اعثم الکوفی، ج۵، ص۱۵۴.    
۳۹۰. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۴۸.    
۳۹۱. المحبر، ابن حبیب، ص۴۸۱.    
۳۹۲. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۱۴.    
۳۹۳. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۲۰۰.    
۳۹۴. الامامة و السیاسه، ابن قتیبه، ج۱، ص۲۲۹.
۳۹۵. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۲۱.    
۳۹۶. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۲۱.    
۳۹۷. البدء و التاریخ، المطهر المقدسی، ج۶، ص۱۴.    
۳۹۸. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۲۶۲.    
۳۹۹. تاریخ ابن خلدون، ابن خلدون، ج۲، ص۳۵۳.    
۴۰۰. المنتظم، ابن جوزی، ج۶، ص۱۶.    
۴۰۱. البدء و التاریخ، المطهر المقدسی، ج۶، ص۱۴.    
۴۰۲. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۲۵.    
۴۰۳. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۳.    
۴۰۴. الامامة و السیاسه، ابن قتیبه، ج۱، ص۲۳۱.
۴۰۵. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۲۲۰.    
۴۰۶. معجم البلدان، یاقوت الحموی، ج۲، ص۲۴۹.    
۴۰۷. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۳۹.    
۴۰۸. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۱۴، ص۳۸۷.    
۴۰۹. اخبار مکه، الفاکهی، ج۳، ص۳۹۴.    
۴۱۰. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۶۷.    
۴۱۱. معجم البلدان، یاقوت الحموی، ج۲، ص۲۲۵.    
۴۱۲. الروض المعطار، محمد بن عبدالله المنعم الحمیری، ص۱۸۸.    
۴۱۳. قاموس الحرمین، محمد رضا نعمتی، ص۵۶.
۴۱۴. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۳۹.    
۴۱۵. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۱۴، ص۳۸۷.    
۴۱۶. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۳۸.    
۴۱۷. اخبار مکه، الفاکهی، ج۲، ص۳۵۵.    
۴۱۸. الاخبار الطوال، ابن داود الدینوری، ص۲۶۸.    
۴۱۹. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۳.    
۴۲۰. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۴۰.    
۴۲۱. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۹۹.    
۴۲۲. الامامة و السیاسه، ابن قتیبه، ج۲، ص۱۹.
۴۲۳. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۹۸.    
۴۲۴. اخبار الکرام، احمد بن محمد الملکی، ص۱۳۳.
۴۲۵. تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ج۲، ص۲۵۲.
۴۲۶. الامامة و السیاسه، ابن قتیبه، ج۲، ص۱۹.
۴۲۷. تاریخ الطبری، الطبری، ج۵، ص۴۹۸.    
۴۲۸. تاریخ الطبری، الطبری، ج۵، ص۴۹۸.    
۴۲۹. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۲۲۵.    
۴۳۰. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۹۸.    
۴۳۱. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۴۸.    
۴۳۲. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۲.    
۴۳۳. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۴۰.    
۴۳۴. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۴۱.    
۴۳۵. تاریخ الطبری، الطبری، ج۵، ص۴۹۸.    
۴۳۶. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۴۱.    
۴۳۷. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۹۹.    
۴۳۸. الامامة و السیاسه، ابن قتیبه، ج۲، ص۲۰.
۴۳۹. الاخبار الطوال، ابن داود الدینوری، ص۲۶۸.    
۴۴۰. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۶۷.    
۴۴۱. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۵۰.    
۴۴۲. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۵۲.    
۴۴۳. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۶۷.    
۴۴۴. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۴۴.    
۴۴۵. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۳۵.    
۴۴۶. الامامة و السیاسه، ابن قتیبه، ج۲، ص۱۷.
۴۴۷. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۶۰، ص۲۹۴.    
۴۴۸. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۵۰.    
۴۴۹. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۴۳.    
۴۵۰. البغال، الجاحظ، ص۴۹.    
۴۵۱. الاخبار الطوال، ابن داود الدینوری، ص۲۶۴.    
۴۵۲. اخبار الدولة العباسیه، الدوری و المطلبی، ص۶۱.    
۴۵۳. تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ج۲، ص۱۶۰.
۴۵۴. الامامة و السیاسه، ابن قتیبه، ج۱، ص۴۲.
۴۵۵. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۶۷.    
۴۵۶. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۱۴، ص۳۸۷.    
۴۵۷. الطبقات، ابن سعد، ج۳، ص۸۱.    
۴۵۸. المنتظم، ابن جوزی، ج۵، ص۱۱۰.    
۴۵۹. الطبقات، ابن سعد، ج۳، ص۸۱.    
۴۶۰. المنتظم، ابن جوزی، ج۵، ص۱۱۰.    
۴۶۱. الطبقات، ابن سعد، ج۳، ص۸۰.    
۴۶۲. انساب الاشراف، البلاذری، ج۹، ص۴۲۵.    
۴۶۳. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۹۴.    
۴۶۴. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۴۳.    
۴۶۵. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۵۲.    
۴۶۶. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۹۴.    
۴۶۷. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۴۹.    
۴۶۸. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۵۲.    
۴۶۹. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۳.    
۴۷۰. نهایة الارب، النویری، ج۲۰، ص۵۲۱.    
۴۷۱. الاخبار الطوال، ابن داود الدینوری، ص۲۶۹.    
۴۷۲. تاریخ الطبری، الطبری، ج۵، ص۵۶۴-۵۶۹.    
۴۷۳. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۲۵۵.    
۴۷۴. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۸۰.    
۴۷۵. انساب الاشراف، البلاذری، ج۶، ص۳۷۹.    
۴۷۶. تاریخ الطبری، الطبری، ج۵، ص۵۷۵.    
۴۷۷. البدء و التاریخ، المطهر المقدسی، ج۶، ص۱۵.    
۴۷۸. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ص۶۸.    
۴۷۹. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۱۹.    
۴۸۰. البدء و التاریخ، المطهر المقدسی، ج۶، ص۱۸.    
۴۸۱. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۱.    
۴۸۲. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۱۹.    
۴۸۳. مروج الذهب، المسعودی، ج۳، ص۶۹.
۴۸۴. الاخبار الطوال، ابن داود الدینوری، ص۲۶۴.    
۴۸۵. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۳.    
۴۸۶. نهایة الارب، النویری، ج۲۰، ص۵۲۰.    
۴۸۷. الاخبار الطوال، ابن داود الدینوری، ص۲۶۸.    
۴۸۸. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۶۸.    
۴۸۹. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۱۷.    
۴۹۰. تاریخ مکه، سباعی، ص۱۳۷.
۴۹۱. تاریخ خلیفه، خلیفة بن خیاط، ص۲۵۸.    
۴۹۲. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۶۸.    
۴۹۳. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۵۲.    
۴۹۴. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۲۳۹.    
۴۹۵. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۷۰.    
۴۹۶. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۵۲.    
۴۹۷. تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ج۲، ص۲۵۵.
۴۹۸. الفتوح، ابن اعثم الکوفی، ج۵، ص۱۵۶.    
۴۹۹. الفتوح، ابن اعثم الکوفی، ج۵، ص۱۵۶.    
۵۰۰. اخبار مکه، الفاکهی، ج۳، ص۳۳۴.    
۵۰۱. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۱۶.    
۵۰۲. الجوهرة فی نسب النبی، محمد البری، ج۲، ص۲۳۰.    
۵۰۳. اخبار مکه، الفاکهی، ج۲، ص۳۶۰.    
۵۰۴. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۲.    
۵۰۵. انساب الاشراف، البلاذری، ج۳، ص۲۹۴.    
۵۰۶. الفتوح، ابن اعثم الکوفی، ج۶، ص۲۴۷.    
۵۰۷. تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ج۲، ص۲۶۲.
۵۰۸. مروج الذهب، المسعودی، ج۳، ص۸۰.
۵۰۹. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۴، ص۶۲.    
۵۱۰. انساب الاشراف، البلاذری، ج۳، ص۲۹۴.    
۵۱۱. تاریخ الطبری، الطبری، ج۶، ص۷۶.    
۵۱۲. تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ج۲، ص۲۶۱.
۵۱۳. اخبار الدولة العباسیه، الدوری و المطلبی، ص۹۹.    
۵۱۴. تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ج۲، ص۲۶۱.
۵۱۵. تاریخ الطبری، الطبری، ج۶، ص۷۶.    
۵۱۶. تجارب الامم، ابوعلی مسکویه، ج۲، ص۱۸۸.    
۵۱۷. اخبار مکه، الفاکهی، ج۲، ص۳۶۰.    
۵۱۸. البدء و التاریخ، المطهر المقدسی، ج۶، ص۲۱.    
۵۱۹. الطبقات الکبرى، الزهری، ج۵، ص۱۰۰،
۵۲۰. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۵، ص۵۹.    
۵۲۱. انساب الاشراف، البلاذری، ج۳، ص۲۹۴.    
۵۲۲. تاریخ الطبری، الطبری، ج۶، ص۷۶.    
۵۲۳. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۴۰.    
۵۲۴. انساب الاشراف، البلاذری، ج۳، ص۲۹۴.    
۵۲۵. تاریخ الطبری، الطبری، ج۶، ص۷۷.    
۵۲۶. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۴۰.    
۵۲۷. اخبار مکه، ازرقی، ج۲، ص۳۶۰.    
۵۲۸. انساب الاشراف، البلاذری، ج۳، ص۲۹۴.    
۵۲۹. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۲۸۷.    
۵۳۰. اخبار مکه، الفاکهی، ج۲، ص۳۶۰.    
۵۳۱. انساب الاشراف، البلاذری، ج۳، ص۲۹۴.    
۵۳۲. اخبار الدولة العباسیه، الدوری و المطلبی، ص۱۰۷.    
۵۳۳. الاخبار الطوال، ابن داود الدینوری، ص۳۰۹.    
۵۳۴. انساب الاشراف، البلاذری، ج۳، ص۲۹۱.    
۵۳۵. الفتوح، ابن اعثم الکوفی، ج۶، ص۳۲۰.    
۵۳۶. الفتوح، ابن اعثم الکوفی، ج۶، ص۳۲۳.    
۵۳۷. انساب الاشراف، البلاذری، ج۳، ص۲۹۰.    
۵۳۸. اخبار مکه، الفاکهی، ج۲، ص۳۸۲.    
۵۳۹. انساب الاشراف، البلاذری، ج۴، ص۴۱.    
۵۴۰. الفتوح، ابن اعثم الکوفی، ج۶، ص۳۲۵.    
۵۴۱. انساب الاشراف، البلاذری، ج۴، ص۴۰.    
۵۴۲. اخبار الدولة العباسیه، الدوری و المطلبی، ص۱۱۰.    
۵۴۳. الاخبار الطوال، ابن داود الدینوری، ص۲۶۴.    
۵۴۴. المعرفة و التاریخ، الفسوی، ج۱، ص۵۳۱.    
۵۴۵. انساب الاشراف، البلاذری، ج۳، ص۲۹۴.    
۵۴۶. تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ج۲، ص۲۴۷.
۵۴۷. الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۹۳۷.    
۵۴۸. اخبار الدولة العباسیه، الدوری و المطلبی، ص۹۷.    
۵۴۹. اخبار الدولة العباسیه، الدوری و المطلبی، ص۹۱.    
۵۵۰. تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ج۲، ص۲۵۰.
۵۵۱. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۳۹.    
۵۵۲. تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ج۲، ص۲۶۰.
۵۵۳. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۶.    
۵۵۴. انساب الاشراف، البلاذری، ج۳، ص۲۹۴.    
۵۵۵. مروج الذهب، المسعودی، ج۳، ص۸۰.
۵۵۶. انساب الاشراف، البلاذری، ج۳، ص۲۹۴.    
۵۵۷. الوافی بالوفیات، الصفدی، ج۱۷، ص۹۳.    
۵۵۸. انساب الاشراف، البلاذری، ج۴، ص۴۸.    
۵۵۹. الفتوح، ابن اعثم الکوفی، ج۶، ص۳۲۶.    
۵۶۰. تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ج۲، ص۲۶۱،
۵۶۱. نثر الدر فی المحاضرات، ابوسعد منصور بن الحسین الآبی، ج۱، ص۲۸۲.    
۵۶۲. مروج الذهب، المسعودی، ج۳، ص۷۱.
۵۶۳. انساب الاشراف، البلاذری، ج۶، ص۳۷۹.    
۵۶۴. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۸۰.    
۵۶۵. البدء و التاریخ، المطهر المقدسی، ج۶، ص۱۸.    
۵۶۶. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۸۰.    
۵۶۷. الاخبار الطوال، ابن داود الدینوری، ص۲۸۸.    
۵۶۸. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۸۰.    
۵۶۹. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۸۰.    
۵۷۰. الامامة و السیاسه، ابن قتیبه، ج۲، ص۳۱-۳۲.
۵۷۱. المنتظم، ابن جوزی، ج۶، ص۵۷-۵۸.    
۵۷۲. انساب الاشراف، البلاذری، ج۶، ص۳۷۹.    
۵۷۳. تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ج۲، ص۲۵۸.
۵۷۴. الجوهرة فی نسب النبی، محمد البری، ج۲، ص۲۹۹.    
۵۷۵. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۱۲۲.    
۵۷۶. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ص۱۲۱.    
۵۷۷. تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ج۲، ص۲۶۷.
۵۷۸. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۱۴۴.    
۵۷۹. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۶.    
۵۸۰. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۸.    
۵۸۱. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۶۳-۶۴.    
۵۸۲. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۴۴۶.    
۵۸۳. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۳۲.    
۵۸۴. الاخبار الطوال، ابن داود الدینوری، ص۳۰۴.    
۵۸۵. انساب الاشراف، البلاذری، ج۶، ص۴۰۱.    
۵۸۶. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۲۷۰.    
۵۸۷. الاخبار الطوال، ابن داود الدینوری، ص۳۰۴.    
۵۸۸. الاصابه، ابن حجر العسقلانی، ج۶، ص۲۷۷.    
۵۸۹. تاریخ الطبری، الطبری، ج۵، ص۴۷۵.    
۵۹۰. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۰۴.    
۵۹۱. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۰۴.    
۵۹۲. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۲۰۰.    
۵۹۳. الامامة و السیاسه، ابن قتیبه، ج۲، ص۳۲.
۵۹۴. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۶۴.    
۵۹۵. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۶۰.    
۵۹۶. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۱۸.    
۵۹۷. الامامة و السیاسه، ابن قتیبه، ج۲، ص۳۲.
۵۹۸. انساب الاشراف، البلاذری، ج۶، ص۴۴۲.    
۵۹۹. البدء و التاریخ، المطهر المقدسی، ج۶، ص۲۲.    
۶۰۰. انساب الاشراف، البلاذری، ج۷، ص۳۴.    
۶۰۱. الاخبار الطوال، ابن داود الدینوری، ص۳۰۹.    
۶۰۲. الفتوح، ابن اعثم الکوفی، ج۶، ص۲۹۳.    
۶۰۳. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۶۰.    
۶۰۴. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۱۸.    
۶۰۵. الاخبار الطوال، ابن داود الدینوری، ص۳۰۹.    
۶۰۶. الفتوح، ابن اعثم الکوفی، ج۶، ص۲۹۳.    
۶۰۷. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۴.    
۶۰۸. سمط النجوم، العصامی، ج۱، ص۲۱۱.    
۶۰۹. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۷۱.    
۶۱۰. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۴۹.    
۶۱۱. احسن التقاسیم، محمد بن احمد المقدسی، ص۷۴.    
۶۱۲. معجم البلدان، یاقوت الحموی، ج۴، ص۴۶۶.    
۶۱۳. السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۱۹۴.
۶۱۴. الطبقات، ابن سعد، ج۱، ص۱۱۷.    
۶۱۵. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۳۹.    
۶۱۶. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۹، ص۲-۳.    
۶۱۷. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۷۳.    
۶۱۸. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۴۹.    
۶۱۹. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۲۸۶.    
۶۲۰. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۴۹.    
۶۲۱. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۶.    
۶۲۲. السنن الکبری، البیهقی، ج۵، ص۱۴۵.    
۶۲۳. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۱، ص۱۶۶.    
۶۲۴. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۷۳.    
۶۲۵. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۱، ص۱۶۶.    
۶۲۶. سمط النجوم، العصامی، ج۱، ص۲۱۱.    
۶۲۷. اخبار مکه، الفاکهی، ج۵، ص۲۱۱.    
۶۲۸. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۷۲.    
۶۲۹. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۴۹.    
۶۳۰. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۴.    
۶۳۱. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۴۹.    
۶۳۲. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۷۲.    
۶۳۳. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۴۹.    
۶۳۴. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۵.    
۶۳۵. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ص۷۲.    
۶۳۶. اخبار مکه، الفاکهی، ج۳، ص۲۰۵.    
۶۳۷. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۶.    
۶۳۸. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ص۷۲.    
۶۳۹. محاضرة الابرار، ابن عربی، ج۱، ص۱۸۹.
۶۴۰. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۵.    
۶۴۱. الروض المعطار، محمد بن عبدالله المنعم الحمیری، ص۹۴.    
۶۴۲. سمط النجوم، العصامی، ج۱، ص۲۱۱.    
۶۴۳. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۶۲.    
۶۴۴. تاریخ مکه، ابن ضیاء، ج۱، ص۱۶۲.    
۶۴۵. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۷۲.    
۶۴۶. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۷۲.    
۶۴۷. تاریخ الطبری، الطبری، ج۵، ص۶۲۲.    
۶۴۸. محاضرة الابرار، ابن عربی، ج۱، ص۱۹۰.
۶۴۹. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۲۵۱.    
۶۵۰. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۱۴.    
۶۵۱. سبل الهدی، محمد بن یوسف الصالحی، ج۱، ص۱۶۷.    
۶۵۲. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۲۵۱.    
۶۵۳. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۷.    
۶۵۴. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۲۵۱.    
۶۵۵. اخبار مکه، الفاکهی، ج۱، ص۱۳۴.    
۶۵۶. تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ج۲، ص۲۶۰.
۶۵۷. محاضرة الابرار، ابن عربی، ج۱، ص۱۸۹.
۶۵۸. تاریخ ابن خلدون، ابن خلدون، ج۱، ص۴۳۸.    
۶۵۹. اخبار مکه، الفاکهی، ج۲، ص۱۶۱.    
۶۶۰. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۲۲.    
۶۶۱. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۴۹.    
۶۶۲. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۵.    
۶۶۳. تاریخ ابن خلدون، ابن خلدون، ج۱، ص۴۳۸.    
۶۶۴. الاخبار الطوال، ابن داود الدینوری، ص۲۸۸.    
۶۶۵. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۷۳.    
۶۶۶. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۴۹.    
۶۶۷. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۲۵۰.    
۶۶۸. تاریخ و آثار اسلامی، اصغر قائدان، ص۷۵.
۶۶۹. المعالم الاثیره فی السنه والسیره، محمد حسن شراب، ص۹۷.    
۶۷۰. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۲۵۱.    
۶۷۱. محاضرة الابرار، ابن عربی، ج۱، ص۱۹۱.
۶۷۲. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۷۳.    
۶۷۳. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۹.    
۶۷۴. اخبار مکه، الفاکهی، ج۱، ص۱۳۵.    
۶۷۵. تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ج۲، ص۲۶۰.
۶۷۶. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۷۳.    
۶۷۷. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۹.    
۶۷۸. تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ج۲، ص۲۶۰.
۶۷۹. کعبه و جامه آن، محمد الدقن، ص۵۸.
۶۸۰. اخبار مکه، الفاکهی، ج۵، ص۲۱۲.    
۶۸۱. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۹.    
۶۸۲. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۹.    
۶۸۳. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۹.    
۶۸۴. محاضرة الابرار، ابن عربی، ج۱، ص۱۹۱.
۶۸۵. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۸.    
۶۸۶. محاضرة الابرار، ابن عربی، ج۱، ص۱۹۱.
۶۸۷. تاریخ و آثار اسلامی، اصغر قائدان، ص۶۷.
۶۸۸. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۱۰-۲۱۱.    
۶۸۹. حجاز در صدر اسلام، احمد العلی، ص۴۸۳.
۶۹۰. تاریخ و آثار اسلامی، اصغر قائدان، ص۸۴.
۶۹۱. انساب الاشراف، البلاذری، ج۷، ص۲۱۳.    
۶۹۲. اعلام العلماء، عبدالکریم القطبی، ص۷۷.
۶۹۳. اخبار مکه، ازرقی، ج۲، ص۷۱.    
۶۹۴. اخبار مکه، الفاکهی، ج۲، ص۱۷۲.    
۶۹۵. اخبار مکه، ازرقی، ج۲، ص۶۰.    
۶۹۶. اخبار مکه، الفاکهی، ج۲، ص۶۹.    
۶۹۷. اعلام العلماء، عبدالکریم القطبی، ص۵۳.
۶۹۸. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۷۳.    
۶۹۹. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۲۵۱.    
۷۰۰. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۴.    
۷۰۱. اخبار مکه، الفاکهی، ج۱، ص۳۳۱.    
۷۰۲. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۷۳.    
۷۰۳. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۴.    
۷۰۴. انساب الاشراف، البلاذری، ج۵، ص۳۴۹.    
۷۰۵. معجم البلدان، یاقوت الحموی، ج۴، ص۴۶۷.    
۷۰۶. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۲۵۱.    
۷۰۷. مرآة الحرمین، ابراهیم رفعت پاشا، ص۲۸۰.
۷۰۸. کعبه و جامه آن، محمد الدقن، ص۵۸.
۷۰۹. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۷.    
۷۱۰. تاریخ و آثار اسلامی، اصغر قائدان، ص۶۳.
۷۱۱. اخبار مکه، الفاکهی، ج۱، ص۳۳۱.    
۷۱۲. مکه و مدینه، عبیدالله محمد امین کردی، ص۸۱.
۷۱۳. محاضرة الابرار، ابن عربی، ج۱، ص۱۹۱.
۷۱۴. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۸.    
۷۱۵. تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ج۲، ص۲۶۰.
۷۱۶. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۱۰.    
۷۱۷. شرف النبی، ابوسعید خرگوشی، ص۳۸۸.
۷۱۸. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۵۵.    
۷۱۹. مرآة الحرمین، ابراهیم رفعت پاشا، ص۲۸۲.
۷۲۰. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۵۷.    
۷۲۱. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۱۱.    
۷۲۲. البدء و التاریخ، المطهر المقدسی، ج۴، ص۸۴.    
۷۲۳. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۴، ص۴۱۲.    
۷۲۴. اخبار مکه، الفاکهی، ج۵، ص۲۱۳.    
۷۲۵. الطبقات، ابن سعد، ج۵، ص۳۱.    
۷۲۶. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۲۴۱.    
۷۲۷. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۷۴.    
۷۲۸. انساب الاشراف، البلاذری، ج۶، ص۲۷۳.    
۷۲۹. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۳۸.    
۷۳۰. تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ج۲، ص۲۵۲.
۷۳۱. تاریخ الطبری، الطبری، ج۵، ص۵۳۷.    
۷۳۲. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۲۴۲.    
۷۳۳. الامامة و السیاسه، ابن قتیبه، ج۲، ص۲۲.
۷۳۴. مروج الذهب، المسعودی، ج۳، ص۸۸.
۷۳۵. اخبار مکه، الفاکهی، ج۵، ص۲۲۵.    
۷۳۶. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۲۸۰.    
۷۳۷. تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ج۲، ص۲۶۱.
۷۳۸. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۲۸۰.    
۷۳۹. حیاة الحیوان، الدمیری، ج۲، ص۵۸.    
۷۴۰. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۲۸۰.    
۷۴۱. . الامامة و السیاسه، ابن قتیبه، ج۲، ص۳۷.
۷۴۲. دولت امویان، محمد سهیل طقوش، ص۱۱۰.
۷۴۳. انساب الاشراف، البلاذری، ج۷، ص۹۵.    
۷۴۴. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۱۵.    
۷۴۵. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۳۹۹.    
۷۴۶. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۱۳۳.    
۷۴۷. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۹۳.    
۷۴۸. انساب الاشراف، البلاذری، ج۷، ص۱۱۵.    
۷۴۹. تاریخ الطبری، الطبری، ج۶، ص۱۷۵.    
۷۵۰. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۳۹۹.    
۷۵۱. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۱۳۴.    
۷۵۲. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۹۳.    
۷۵۳. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۱۴۱.    
۷۵۴. اخبار مکه، الفاکهی، ج۲، ص۳۵۹.    
۷۵۵. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۱۱۷.    
۷۵۶. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۹۳.    
۷۵۷. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۷.    
۷۵۸. تاریخ الطبری، الطبری، ج۶، ص۱۷۵.    
۷۵۹. المنتظم، ابن جوزی، ج۶، ص۱۲۴.    
۷۶۰. الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۹۰۷.    
۷۶۱. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۰.    
۷۶۲. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۱۳۴.    
۷۶۳. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۹۳.    
۷۶۴. الجوهرة فی نسب النبی، محمد البری، ج۲، ص۲۹۷.    
۷۶۵. الفاکهی، ج۲، ص۳۴۲.    
۷۶۶. تاریخ الطبری، الطبری، ج۶، ص۱۷۵.    
۷۶۷. المنتظم، ابن جوزی، ج۶، ص۱۲۰.    
۷۶۸. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۳۹۹.    
۷۶۹. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ص۹۳.    
۷۷۰. الفتوح، ابن اعثم الکوفی، ج۶، ص۳۳۸.    
۷۷۱. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۹۴.    
۷۷۲. اخبار مکه، الفاکهی، ج۲، ص۳۴۷.    
۷۷۳. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۱۳۴.    
۷۷۴. انساب الاشراف، البلاذری، ج۷، ص۱۱۶.    
۷۷۵. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۰.    
۷۷۶. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ص۹۵.    
۷۷۷. الانباء، ابن العمرانی، ص۵۰.    
۷۷۸. احسن التقاسیم، محمد بن احمد المقدسی، ص۷۴.    
۷۷۹. معجم البلدان، یاقوت الحموی، ج۴، ص۴۶۶.    
۷۸۰. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۰.    
۷۸۱. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۱۳۴.    
۷۸۲. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۰.    
۷۸۳. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۱۳۵.    
۷۸۴. انساب الاشراف، البلاذری، ج۷، ص۱۲۲.    
۷۸۵. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۳۱۳.    
۷۸۶. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۱۳۵.    
۷۸۷. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۰.    
۷۸۸. حیاة الحیوان، الدمیری، ج۲، ص۵۸.    
۷۸۹. الفتوح، ابن اعثم الکوفی، ج۶، ص۳۴۰.    
۷۹۰. حیاة الحیوان، الدمیری، ج۲، ص۵۹.    
۷۹۱. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۳۱۵.    
۷۹۲. الوافی بالوفیات، الصفدی، ج۱۷، ص۹۲.    
۷۹۳. الفتوح، ابن اعثم الکوفی، ج۶، ص۳۴۱.    
۷۹۴. الوافی بالوفیات، الصفدی، ج۱۷، ص۹۲.    
۷۹۵. مجمع الزوائد، الهیثمی، ج۷، ص۲۵۴.    
۷۹۶. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۱۳۵.    
۷۹۷. اخبار مکه، الفاکهی، ج۲، ص۳۴۴.    
۷۹۸. انساب الاشراف، البلاذری، ج۷، ص۱۲۰.    
۷۹۹. انساب الاشراف، البلاذری، ج۷، ص۱۲۱.    
۸۰۰. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۱.    
۸۰۱. الامامة و السیاسه، ابن قتیبه، ج۲، ص۳۸.
۸۰۲. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۱۳۵.    
۸۰۳. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۱۰۸.    
۸۰۴. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۶.    
۸۰۵. انساب الاشراف، البلاذری، ج۷، ص۳۴۳.    
۸۰۶. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۳۰.    
۸۰۷. تاریخ الطبری، الطبری، ج۶، ص۱۸۸.    
۸۰۸. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۱.    
۸۰۹. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۲۹.    
۸۱۰. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۱۱۵.    
۸۱۱. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۵.    
۸۱۲. انساب الاشراف، البلاذری، ج۷، ص۱۲۸.    
۸۱۳. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۱۴۲.    
۸۱۴. الجوهرة فی نسب النبی، محمد البری، ج۲، ص۲۹۷.    
۸۱۵. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۱۳۶.    
۸۱۶. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۹۶.    
۸۱۷. الوافی بالوفیات، الصفدی، ج۱۷، ص۹۳.    
۸۱۸. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۱.    
۸۱۹. الفاکهی، ج۲، ص۳۴۹.    
۸۲۰. انساب الاشراف، البلاذری، ج۷، ص۱۲۴.    
۸۲۱. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۲.    
۸۲۲. تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ج۲، ص۲۶۷.
۸۲۳. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۹۸.    
۸۲۴. المنتظم، ابن جوزی، ج۶، ص۱۲۵.    
۸۲۵. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۹۹.    
۸۲۶. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۱۴۱.    
۸۲۷. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۱۱۳.    
۸۲۸. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۵.    
۸۲۹. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۷.    
۸۳۰. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۹۹.    
۸۳۱. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۱۱۳.    
۸۳۲. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۴۲.    
۸۳۳. الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۹۱۰.    
۸۳۴. الجوهرة فی نسب النبی، محمد بن ابی بکر انصاری، ج۲، ص۳۰۰.    
۸۳۵. اخبار مکه، الفاکهی، ج۲، ص۳۳۹.    
۸۳۶. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۵.    
۸۳۷. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۱۵۱.    
۸۳۸. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۴۵۲.    
۸۳۹. الجوهرة فی نسب النبی، محمد البری، ج۲، ص۲۹۸.    
۸۴۰. تاریخ الطبری، الطبری، ج۶، ص۱۹۲.    
۸۴۱. الاصابه، ابن حجر العسقلانی، ج۵، ص۲۲.    
۸۴۲. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۱۱۰.    
۸۴۳. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۱۴۱.    
۸۴۴. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۱۱۴.    
۸۴۵. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۵.    
۸۴۶. تجارب الامم، ابوعلی مسکویه، ج۲، ص۲۴۷.    
۸۴۷. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۴۲.    
۸۴۸. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۱۵۱.    
۸۴۹. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۳۲۶.    
۸۵۰. مجمع الزوائد، الهیثمی، ج۷، ص۱۲.    
۸۵۱. الوافی بالوفیات، الصفدی، ج۱۷، ص۹۲.    
۸۵۲. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۸.    
۸۵۳. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۱۴۱.    
۸۵۴. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۱۱۵.    
۸۵۵. انساب الاشراف، البلاذری، ج۴، ص۲۷۴.    
۸۵۶. الجوهرة فی نسب النبی، محمد بن ابی بکر انصاری، ج۲، ص۲۹۸.    
۸۵۷. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۷.    
۸۵۸. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۶.    
۸۵۹. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۱۴۱.    
۸۶۰. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۱۱۶.    
۸۶۱. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۵.    
۸۶۲. انساب الاشراف، البلاذری، ج۷، ص۱۲۹.    
۸۶۳. اخبار مکه، الفاکهی، ج۲، ص۴۶.    
۸۶۴. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۷.    
۸۶۵. الوافی بالوفیات، الصفدی، ج۱۷، ص۹۳.    
۸۶۶. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۲۸، ص۲۵۴.    
۸۶۷. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۵، ص۴۴۷.    
۸۶۸. الجوهرة فی نسب النبی، محمد البری، ج۲، ص۲۹۷.    
۸۶۹. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۴۹.    
۸۷۰. و السیاسه، ابن قتیبه، ج۱، ص۲۸.    
۸۷۱. تاریخ الطبری، الطبری، ج۵، ص۴۹۴.    
۸۷۲. البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۲۲۱.    
۸۷۳. الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۹۰۷.    
۸۷۴. الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۹۰۷.    
۸۷۵. اخبار مکه، الفاکهی، ج۳، ص۴۵.    
۸۷۶. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۵۰.    
۸۷۷. طبقات الفقهاء، الشیرازی، ج۱، ص۵۰.    
۸۷۸. مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۴۴، ص۵۱۰.    
۸۷۹. اخبار مکه، الفاکهی، ج۱، ص۱۵۳.    
۸۸۰. اخبار مکه، الفاکهی، ج۱، ص۱۳۳.    
۸۸۱. المصنف، صنعانی، ج۵، ص۴۵.    
۸۸۲. صحیح البخاری، البخاری، ج۲، ص۱۶۷.    
۸۸۳. صحیح البخاری، البخاری، ج۲، ص۱۵۸.    
۸۸۴. اخبار مکه، الفاکهی، ج۱، ص۱۸۱.    
۸۸۵. اخبار مکه، الفاکهی، ج۱، ص۲۲۱.    
۸۸۶. اخبار مکه، الفاکهی، ج۴، ص۲۲.    
۸۸۷. اخبار مکه، الفاکهی، ج۱، ص۱۴۸.    
۸۸۸. اخبار مکه، الفاکهی، ج۲، ص۱۰۶.    
۸۸۹. اخبار مکه، الفاکهی، ج۳، ص۱۸۲.    
۸۹۰. المصنف، صنعانی، ج۵، ص۴۷.    
۸۹۱. المصنف، ابن ابی شیبه، ج۳، ص۳۳۴.    
۸۹۲. المصنف، صنعانی، ج۵، ص۵۰۱.    
۸۹۳. اخبار مکه، الفاکهی، ج۱، ص۱۸۷.    
۸۹۴. اخبار مکه، الفاکهی، ج۱، ص۲۷۸.    
۸۹۵. المصنف، صنعانی، ج۲، ص۵۵.    
۸۹۶. اخبار مکه، الفاکهی، ج۲، ص۸۶.    
۸۹۷. اخبار مکه، الفاکهی، ج۲، ص۱۰۷.    
۸۹۸. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۵۷.    
۸۹۹. اخبار مکه، ازرقی، ج۲، ص۶۶.    
۹۰۰. اخبار مکه، الفاکهی، ج۳، ص۱۲۳.    
۹۰۱. اخبار مکه، الفاکهی، ج۱، ص۴۵۱.    
۹۰۲. مسند ابن راهویه، اسحاق بن راهویه، ج۲، ص۸۳.    
۹۰۳. صحیح مسلم، مسلم، ج۲، ص۱۰۱۲.    
۹۰۴. شذرات الذهب، عبدالحی بن عماد، ج۱، ص۲۶۰.    
۹۰۵. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۴۰۵.    
۹۰۶. سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۴، ص۳۹۷.    
۹۰۷. نقد و بررسی منابع سیره نبوی، رسول جعفریان، ص۹۰-۹۱.
۹۰۸. الطبقات، ابن سعد، ج۳، ص۸۰.    
۹۰۹. اخبار مکه، الفاکهی، ج۴، ص۲۲.    
۹۱۰. المسالک و الممالک، ابوعبید البکری، ج۱، ص۴۰۲.    
۹۱۱. اخبار مکه، ازرقی، ج۲، ص۲۸۵.    
۹۱۲. اخبار مکه، الفاکهی، ج۲، ص۱۷۰.    
۹۱۳. انساب الاشراف، البلاذری، ج۷، ص۱۲۱.    
۹۱۴. الکامل، ابن اثیر علی بن محمد الجزری، ج۳، ص۴۰۱.    
۹۱۵. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۱۳۵.    
۹۱۶. وفاء الوفاء، السمهودی، ج۴، ص۳۳.    
۹۱۷. انساب الاشراف، البلاذری، ج۹، ص۴۲۵.    
۹۱۸. جمهرة نسب قریش، الزبیر بن بکار بن عبدالله، ج۱، ص۴۶۱.    
۹۱۹. انساب الاشراف، البلاذری، ج۷، ص۱۴۱.    
۹۲۰. جمهرة انساب العرب، ابن حزم، ص۱۲۲.    
۹۲۱. انساب الاشراف، البلاذری، ج۷، ص۱۴۱.    
۹۲۲. نهایة الارب، النویری، ج۲۱، ص۱۴۳.    
۹۲۳. الطبقات، ابن سعد، خامسه۲، ج۲، ص۳۰.    
۹۲۴. انساب الاشراف، البلاذری، ج۹، ص۴۴۹.    
۹۲۵. الجوهرة فی نسب النبی، محمد البری، ج۲، ص۳۰۰.    
۹۲۶. تهذیب الکمال، المزی، ج۸، ص۲۲۴.    
۹۲۷. تهذیب التهذیب، ابن حجر العسقلانی، ج۳، ص۱۳۵.    
۹۲۸. تهذیب الکمال، المزی، ج۱۴، ص۱۳۷.    
۹۲۹. تاریخ الاسلام، الذهبی، ج۶، ص۹۷.    
۹۳۰. نسب قریش، عبدالله الزبیری، ج۱، ص۷۷.    
۹۳۱. نقد و بررسی منابع سیره نبوی، رسول جعفریان، ص۶۵-۸۰.
۹۳۲. الانساب، عبدالکریم السمعانی، ج۶، ص۲۶۶.    
۹۳۳. الاعلام، الزرکلی، ج۳، ص۴۲.    


منبع

[ویرایش]
حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت، برگرفته از مقاله«ابن زبیر».    


رده‌های این صفحه : رجال | صحابه




جعبه‌ابزار