ابراهیم خلیل‌الله

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



حضرت ابراهيم (علیه‌السلام) یکی از انبیای عظام الهی و از پیامبران اولوالعزم است. دین توحیدی به آن حضرت منتسب است و ایشان پدر ارجمند حضرت اسماعیل (علیه‌السلام) و حضرت اسحاق (علیه‌السلام) می‌باشد که به واسطه آن دو، نسب بسیاری از انبیاء من جمله حضرت موسی (علیه السلام)، حضرت عیسی (علیه السلام) و حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به آن حضرت باز می‌گردد، باتوجه به مخالفت حضرت ابراهیم با بت‌پرستان و شکستن بتها، بت‌پرستان تصمیم به نابودی وی گرفتند و او را در آتش انداختند، اما آتش به فرمان خدا برای حضرت ابراهیم گلستان شد، جبرئیل هنگام سقوط ابراهیم در‌ آتش، به امر خداوند بر او نازل شد و آمادگی خود را برای هر گونه کمکی که ابراهیم بطلبد، اعلام داشت؛ امّا ابراهیم سر باز زد و گفت: از غیر خداوند درخواستی نخواهد کرد و این یکی از ادلّه خلّت ابراهیم (علیه‌السّلام) به شمارمی‌رود.
[۲] طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج۱، ص۳۲.


فهرست مندرجات

۱ - حضرت ابراهیم در آتش
۲ - هجرت حضرت ابراهیم
       ۲.۱ - منزل‌گاه نهایی
۳ - تشرف به مقام خُلّت‌
       ۳.۱ - تفسیر خلّت
۴ - کیفیت زنده ساختن مردگان
       ۴.۱ - زنده‌شدن مردگان در منابع عامه
       ۴.۲ - دیدگاه ابومسلم اصفهانی
       ۴.۳ - مراد آرامش قلبی
       ۴.۴ - مشاهده چگونگی احیاء
۵ - ابراهیم و لوط
۶ - وارد شدن فرشتگان میهمان‌
۷ - هدف نزول ملائکه
       ۷.۱ - بررسی چند نکته
              ۷.۱.۱ - نکته اول
              ۷.۱.۲ - نکته دوم
              ۷.۱.۳ - نکته سوم
۸ - عزیمت به مکه‌
۹ - بنای کعبه‌
۱۰ - فراخوانی مردم به حج‌
۱۱ - انجام مناسک حج‌
۱۲ - ابتلائات‌ حضرت ابراهیم
       ۱۲.۱ - مصادیق کلمات
۱۳ - قربانی‌کردن فرزند
       ۱۳.۱ - جزئیات ماجرا
              ۱۳.۱.۱ - ذبیح بودن اسماعیل
              ۱۳.۱.۲ - علت وصف غلام به حلیم
              ۱۳.۱.۳ - مقصود از سعی در آیه
              ۱۳.۱.۴ - تکرار خواب ذبح اسماعیل
              ۱۳.۱.۵ - طرح مأموریت با اسماعیل
              ۱۳.۱.۶ - پاسخ اسماعیل
              ۱۳.۱.۷ - شدت مصیبت
              ۱۳.۱.۸ - اعلام پایان مأموریت
              ۱۳.۱.۹ - اهمیت امتحان الهی
              ۱۳.۱.۱۰ - ذبح جایگزین اسماعیل
۱۴ - امامت ابراهیم علیه‌السلام‌
۱۵ - درخواست‌های حضرت ابراهیم
       ۱۵.۱ - تداوم امامت میان آل ابراهیم
       ۱۵.۲ - ایجاد حرم امن الهی در مکه
       ۱۵.۳ - بهره‌مندی از نعمت‌های الهی
       ۱۵.۴ - پذیرش عمل بنای مکه
       ۱۵.۵ - دست‌یابی به بالاترین مرتبه تسلیم
       ۱۵.۶ - ارائه مناسک
       ۱۵.۷ - پذیرش توبه
       ۱۵.۸ - برانگیختن پیامبر از فرزندانش
       ۱۵.۹ - دور ماندن از بت‌پرستی
       ۱۵.۱۰ - جذب قلوب مردم
       ۱۵.۱۱ - برخورداری ذریه وی از نعمت‌های الهی
       ۱۵.۱۲ - درخواست توفیق ادامه نماز
       ۱۵.۱۳ - درخواست پذیرش نیایش
       ۱۵.۱۴ - طلب آمرزش
       ۱۵.۱۵ - ملحق شدن به صالحان
       ۱۵.۱۶ - قراردادن لسان صدق برای وی
       ۱۵.۱۷ - درخواست وراثت بهشت
       ۱۵.۱۸ - طلب استغفار برای آزر
       ۱۵.۱۹ - محفوظ ماندن از رسوایی
       ۱۵.۲۰ - طلب فرزندان صالح
       ۱۵.۲۱ - محفوظ ماندن از پیامدهای تبری
۱۶ - پانویس
۱۷ - منبع

حضرت ابراهیم در آتش

[ویرایش]

مشرکان برای اثبات شکستن بت‌ها به وسیله ابراهیم (علیه‌السّلام) به عدم انکار او بسنده کرده، او را مجرم شناختند و برای حمایت از خدایانشان بعضی پیشنهاد اعدام و گروهی پیشنهاد سوزاندن وی را ارائه دادند: «قالوا اقتُلوهُ اَو حَرّقوه» و در‌ نهایت، به پیشنهاد نمرود و اتّفاق آرا، تصمیم بر آن شد که ابراهیم (علیه‌السّلام) سوزانده شود. برای اجرای این تصمیم، قرار شد حصاری بلند بنا نهاده، در‌ آن آتشی عظیم فراهم آورند تا ابراهیم (علیه‌السّلام) را در‌ میان انبوهی از آتش (جحیم) بیندازند:
«قَالوا ابنوا لَهُ بُنیناً فَاَلقوهُ فِی‌الجَحیم» زیرا تشکیلات مشرکان می‌کوشید تا مراسم سوزاندن ابراهیم را به گونه‌ای پر آوازه برگزار کند تا شاید ضربه‌ای که بر پایه‌های اعتقاد به خدایی بت‌ها از اقدام ابراهیم وارد شده بود، جبران گردد و این گونه وانمود کنند که اعتقاد به بت‌پرستی هم‌چنان پابرجا است.
بعضی، نکره بودن واژه‌ «کیداً» در‌ آیه‌ «فَاَرادوا بِهِ کَیداً» را بیان‌گر عظمت کید و اشاره به نقشه گسترده مشرکان بر ضدّ ابراهیم برای جبران ضربه‌های او بر پیکر بت‌پرستی دانسته‌اند؛ به این منظور، آن‌ها ابراهیم را برای مدّتی زندانی کرده، به گردآوری هیزم مشغول شدند. (در‌گزارشی، مدّت‌ بازداشت او هفت سال ذکر شده‌ که امر بعیدی است؛ ولی در‌ گزارش‌های دیگر، این مدّت یک ماه، چهل روز و یک سال‌
[۲۳] میبدی، رشیدالدین، کشف‌ الاسرار، ج۶، ص۲۶۶.
ذکر شده است.) هیزم‌ها را در‌ بنای یاد شده انباشته، آن را آتش زدند؛ آن‌گاه از آن‌جا که توان نزدیک شدن به آتش نبوده، ابراهیم را دست بسته‌ در‌ منجنیق نهاده، به درون آتش پرتاب کردند. نمرود و همراهان وی در‌ جای‌گاهی که از پیش برای آنان تهیه شده بود، حاضر شده، تماشاگر ماجرا بودند.
[۳۳] قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۷، ص۲۰۱.
بر اساس روایات، آرامشی‌ وصف‌ناپذیر بر ابراهیم حاکم بود و ملائکه الهی و دیگر موجودات، رهایی ابراهیم (علیه‌السّلام) را از خداوند متعال می‌طلبیدند.
ابراهیم پس از آن مشغول دعا به درگاه خداوند شد. در‌ منابع روایی، دعاهای متعدّدی از ابراهیم در‌ این لحظه نقل شده است. ابراهیم به درون آتش پرتاب شد؛ ولی خداوند سبحان، او را از آتش رهانید: «فَاَنجل- هُ اللّهُ مِنَ‌النَّار.» روایتی از امام باقر (علیه السلام‌) که مضمون آن در‌ روایات عامه‌ نیز آمده، حاکی از آن است که پس از فرمان خداوند به آتش: «کونِی بَرداً» دندان‌های ابراهیم از سرما به هم خورد و با افزودن‌ «و سلاماً» ابراهیم آرام گرفت. پس از آن‌که ابراهیم (علیه‌السّلام) به آتش پرتاپ شد، جبرئیل نیز با او فرود آمد و در‌ میان آتش با یک‌دیگر به گفت‌وگو نشستند. این جریان چنان حجّت آشکاری بر حقّانیّت ابراهیم و قدرت خداوند بود که نمرود بی‌اختیار به ستایش خدای ابراهیم پرداخته، گفت: اگر کسی خدایی بر می‌گزیند، باید مثل خدای ابراهیم را برگزیند. یکی از سران شرک برای پوشاندن این رسوایی بزرگ به نمرود گفت:
من به آتش فرمان داده‌ام تا ابراهیم را نسوزاند؛ ولی در‌ پی این سخن، زبانه‌ای از آتش بر آمده، او را سوزاند. گفته شده که آزر نیز با دیدن سلامت ابراهیم (علیه‌السّلام) در‌ میان آتش، خدای ابراهیم را ستوده که‌ ای ابراهیم! خدای تو خوب خدایی است. از ابراهیم (علیه‌السّلام) نقل شده: من هیچ‌گاه از زمان اقامت در‌ آتش خوش‌تر نبودم و دوست داشتم که همه زندگی‌ام مانند آن زمان می‌بود؛ به این ترتیب، طرح سران شرک برای مقابله با ابراهیم (علیه‌السّلام) ناکام ماند و کوشش مشرکان، مایه زیان بیش‌تر آنان شد: «و اَرادوا بِهِ کَیداً فَجَعَلنهُم الاَخسَرین» و خداوند، مشرکان‌ را در‌ برابر ابراهیم پست و مغلوب‌ ساخت: «فَاَرادوا بِهِ کَیداً فَجَعَلنهُم الاَسفَلین.» محل وقوع حادثه را بابل،
[۵۱] میبدی، رشیدالدین، کشف‌الاسرار، ج۸، ص۲۸۶.
حوالی‌ بابل‌ و کوثی‌ دانسته‌اند.

هجرت حضرت ابراهیم

[ویرایش]

ابراهیم پس از رهایی از آتش‌ چنان‌که پیش‌تر به آزر وعده داده بود: «و اَعتَزِلُکُم‌ و ما تَدعونَ مِن دونِ اللَّه» از موطن خویش هجرت کرد. در‌ آیات ۴۹ مریم«فَلَمّا اعتَزَلَهُم..» ۹۹ صافات: «اِنّی ذاهِبٌ اِلی‌ رَبّی» ۲۶ عنکبوت«و قالَ اِنّی مُهاجِرٌ اِلی‌ رَبّی..» و ۷۱ انبیاء: «و نَجَّینهُ و لوطاً اِلَی الاَرضِ الَّتی برَکنا فیها لِلعلَمین» به هجرت ابراهیم اشاره شده است. بر اساس روایاتی چند، هجرت ابراهیم در‌ پی تبعید حضرت به وسیله نمرود بوده است. گفته شده: افزون بر اجبار از ناحیه نمرود، خود ابراهیم نیز رسالتش را در‌ منطقه بابل پایان یافته می‌دیده و خواهان منطقه‌ای برای دعوت به توحید بوده و هر دو عامل در‌ هجرت ابراهیم (علیه‌السّلام) نقش داشته است.
[۶۷] سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۱۱، ص۲۵۶.
از همراهان او در‌ سفر هجرت در‌ قرآن، فقط از لوط نام برده شده است: «و نَجَّینهُ و لوطاً اِلَی الاَرضِ الَّتی برَکنا فیها لِلعلَمین»به گفته بسیاری از مفسّران‌
[۷۱] ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، قصص‌الانبیاء، ص۱۲۰.
که روایاتی‌ از امام باقر و امام‌ صادق (علیهما السلام‌) آن را تایید می‌کند، همسر ابراهیم ساره، از ابتدا با وی در‌ این سفر همراه بوده است، از آیه ۱۰۰ صافات: «ربّ هب لِی مِن الصَّلحین» که در‌ آن ابراهیم (علیه‌السّلام) از خداوند درخواست فرزند شایسته کرده‌ نیز همین استفاده شده است. به گفته‌ای، گروهی از ایمان آورندگان به ابراهیم (علیه‌السّلام) نیز با او هجرت کردند.
[۷۷] راوندی، قطب الدین، قصص الانبیاء، ص۱۱۰.


← منزل‌گاه نهایی


در‌ این که منزل‌گاه‌ نهایی ابراهیم (علیه‌السّلام) در‌ این‌ هجرت شام بوده، گویا تردیدی وجود ندارد. مقصود از شام، سوریه بزرگ است که شامل سوریه فعلی، لبنان، اردن و فلسطین می‌شود؛
[۷۹] فرهنگ فارسی، ج۵، ص۸۲۱.
به همین دلیل، مقصد ابراهیم را شام، ارض مقدّس‌ فلسطین،
[۸۸] سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۱۱، ص۲۵۹.
بیت‌المقدّس،
[۹۰] مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیه، ص۴۱.
رمله، سبع فلسطین‌
[۹۲] ثعلبی، احمد بن محمد، عرائس المجالس، ص۶۹.
(دو منطقه در‌ نزدیکی بیت‌المقدّس) و شکیم (نابلس) نیز یاد کرده‌اند؛ بنابراین، هجرت‌گاه حضرت، فلسطین بوده و این مطلب از آیه‌«و نَجَّینهُ و لوطاً اِلَی‌الاَرضِ الَّتی برَکنا فیها لِلعلَمین» که هجرت‌گاه ابراهیم را سرزمین مبارک یاد کرده، به ضمیمه آیه‌ «... اِلَی المَسجِدِ الاَقصَا الَّذِی برَکنا حَولَه...» که بیت‌المقدّس را مبارک خوانده نیز استفاده می‌شود.
[۹۷] سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۱۱، ص۲۵۹.
از ابن عبّاس چنین نقل شده: با توجّه به این‌که در‌آیه‌ «اِنَّ اَوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لَلنّاسِ‌لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً...» مکّه نیز مبارک نامیده شده، هجرت ابراهیم (علیه‌السّلام) به مقصد مکّه بوده است. به گفته‌ای، ابراهیم (علیه‌السّلام) ابتدا به «حران» رفته، مدّتی در‌ آن‌جا اقامت گزید؛ سپس در‌ هجرتی دوباره از حران، رهسپار فلسطین شد
[۱۰۳] قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، مج ۱۵، ج۲۳، ص۶۵.
تا آن‌جا که برخی، احتجاج با پرستش‌گران اجرام آسمانی‌
[۱۰۵] ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، قصص الانبیاء، ص۱۱۱.
و بعضی ازدواج با ساره را در‌ حران‌
[۱۰۶] عفیف، عبدالفتاح، مع الانبیاء، ص۱۲۱.
و حتّی برخی ساره را دختر پادشاه حران دانسته‌اند
[۱۰۷] طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، مج۱۰، ج۱۷، ص۶۲.
که البتّه سخنی غریب و خلاف مشهور است. ماجرای هجرت وی به حران و اقامت در‌ آن‌جا، از تورات‌
[۱۰۹] کتاب مقدس، پیدایش۱۱، ج۳۱.
و پاره‌ای از اسرائیلیات گرفته شده و با ظاهر قرآن‌ و برخی روایات‌ مخالف است.

تشرف به مقام خُلّت‌

[ویرایش]

یکی از مقام‌های معنوی ابراهیم (علیه‌السّلام) رسیدن وی به مقام خُلّت است: «واتَّخَذَ اللّهُ اِبرهیمَ خَلیلًا». خلیل (فعیل به معنای فاعل یا مفعول) می‌تواند از خُلَّت (دوستی) یا خَلّت (حاجت، خصلت) یا خَلّ (راه شن‌زار) یا خِلال (محبتّی که در‌ اعماق جان نفوذ کرده است) و یا خَلَل (لایه‌دار بودن و لابرلا داشتن) مشتق باشد.

← تفسیر خلّت


به همین دلیل، مفسّران در‌ توضیح این‌که خُلّت چگونه رابطه‌ای را میان‌ خداوند و ابراهیم (علیه‌السّلام) ترسیم کرده، گوناگون سخن گفته‌اند:
۱. خلیل به معنای ولی‌ و دوستی است که در‌ مودّت او خللی نباشد.
[۱۲۲] میبیدی، رشیدالدین، کشف‌الاسرار، ج۲، ص۷۱۰.
خُلّت از سوی ابراهیم، دوستی اولیا و دشمنی دشمنان خداوند، و از سوی باری‌تعالی، نصرت ابراهیم‌ و بهره‌مند ساختن او از خیرات و منافع‌ است؛
۲. خداوند به ابراهیم و ابراهیم به خداوند محبّت کامل داشته است.
۳. محبّت الهی سر تا پای وجود او را فرا گرفته بود؛ به گونه‌ای که جایی برای محبّت غیر خدا وجود نداشت.
۴. خداوند او را چنان که کسی دوست خود را گرامی‌ می‌دارد، گرامی‌ داشته است.
[۱۳۲] آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، مج۴، ج۵، ص۲۲۸.

۵. خداوند او را به اموری مانند وحی مخصوص گردانیده است؛ بنابراین، همه پیامبران، خلیل‌اند.
[۱۳۳] آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، مج ۴، ج۵، ص۲۲۹.

۶. او در‌ اتّصاف به اخلاق الهی از همگان پیشی داشت.
۷. خلیل کسی است که با دیگری راه می‌پیماید؛ بنابراین تسمیه ابراهیم به خلیل از آن‌رو است که به طور کامل در‌ مسیر الهی گام برمی‌داشته است.
۸. خداوند برای گرامی‌داشتن بنده خود، هر نامی‌ را که بخواهد بر او می‌گذارد و چون ابراهیم، خالص و مخلَص بوده، او را به این نام نامیده وگرنه خلّت به معنای متعارف آن بین خداوند و بنده بی‌معنا است.
۹. خلیل به معنای فقیر است و خُلّت ابراهیم (علیه‌السّلام) یعنی که او را به غیرخدا نیازی نبوده است.
[۱۳۸] میبدی، رشیدالدین، کشف الاسرار، ج۲، ص۷۱۲.

۱۰. خلیلِ شخص، یعنی صاحب اسرار او (از خَلّ/ لایه دار بودن) و خلیل بودن ابراهیم از این‌رو است که او امانت‌دار اسرار الهی و برگزیده او و از الهام‌های‌ غیبی و معارف الهی به طور کامل برخوردار بوده است. در‌ روایتی از حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به این معنا تصریح شده است. عامل تشرّف ابراهیم (علیه‌السّلام) به این منزلت، سجده فراوان بر زمین، کثرت صلوات بر محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) درخواست نکردن از غیر خداوند، پاسخ مثبت به‌ درخواست دیگران، اطعام، نماز شب، مدارا و مهربانی با مساکین‌
[۱۵۴] مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیه، ص۴۴.
و آشکار ساختن سلام‌ دانسته شده است.
بنا به قولی، همه این عوامل می‌تواند در‌ خلّت ابراهیم (علیه‌السّلام) مؤثّر باشد؛ چنان که خلّت جز با اجتماع این ویژگی‌ها در‌ شخص امکان ندارد.
[۱۵۷] جزائری، نعمت الله، النور المبین، ص۹۶.
در‌ نظری دیگر، آیه ۱۲۵ نساء می‌رساند که تشرّف ابراهیم به مقام خلّت، ناشی از شریعتی است که ابراهیم به امر خداوند آن را تشریع کرده است؛ زیرا آیه در‌ مقام تجلیل از آیین ابراهیم است؛ پس خداوند، ابراهیم را به دلیل علم و عمل به این شریعت، خلیل خویش قرار داده است؛ از همین نکته می‌توان دریافت که تشرّف ابراهیم (علیه‌السّلام) به مقام خلّت، پس از نبوت حضرت بوده است.
در‌ روایات متعدّدی نیز تصریح شده که مقام خلّت، پس از نبوّت و رسالت و پیش از امامت وی بوده است.
[۱۶۲] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۴، ص۱۹۹.
بعضی مقام خلّت را با مقام استجابت دعا ملازم دانسته‌اند و به قولی، خلّت مرتبه‌ای از مراتب محبّت بوده و محبّت مراتبی دارد که خلیل (علیه‌السّلام) به آن راه نیافته و ویژه پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) است. بشارت خلّت را بنا به قولی، جبرئیل(علیه‌السلام‌)
[۱۶۵] مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیه، ص۴۴.
و براساس‌ روایتی از امام باقر (علیه‌السلام‌) ملک‌الموت برای ابراهیم (علیه‌السّلام) آورده است.

کیفیت زنده ساختن مردگان

[ویرایش]

آیه ۲۶۰ بقره بیان می‌دارد که، ابراهیم گفت: پروردگارا! به من نشان ده که چگونه مردگان را زنده می‌کنی؟ خداوند فرمود: مگر باور نداری؟ گفت: چرا، ولی برای آن‌که قلبم آرامش یابد. فرمود: پس ۴ پرنده را گرفته، ذبح کن؛ آن‌گاه بر سر هر کوهی بخشی از آنان را قرار ده؛ سپس آن‌ها را فرا خوان. آن‌ها با شتاب به سوی تو می‌آیند و بدان که خداوند عزیز و حکیم است: «و اِذ قالَ اِبرهیمُ رَبّ اَرِنِی کَیفَ تُحیِ المَوتی‌ قالَ اَوَلَم تُؤمِن قالَ بَلی‌ و لکِن لِیَطمَئِنَّ قَلبِی قالَ فَخُذ اَربَعَةً مِنَ الطَّیرِ فَصُرهُنَّ اِلَیکَ ثُمَّ اجعَل عَلی‌ کُلّ جَبَلٍ مِنهُنَّ جُزءاً ثُمَّ ادعُهُنَّ یَاتینَکَ سَعیاً و اعلَم اَنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیم». ابراهیم (علیه‌السّلام) در پی این فرمان، ۴ مرغ را سر برید. سرها را نگه داشته، بدن‌های آنان را در‌ هاون قرار داد؛ سپس پر، گوشت و استخوان آن‌ها را در هم آمیخت؛ آن‌گاه آن‌ها را به ده جزء تقسیم کرده، بر سر ده کوه گذاشت؛ پس از آن، مقداری دانه و آب در‌ برابر خویش نهاد و منقارهای آنان را بین انگشتان خود گرفته، به آنان فرمان داد: به اذن خداوند پیش آیید. در‌پی این فرمان، گوشت، پر و استخوان هر یک از مرغانی که فرا خوانده شده بود، به پرواز درآمده، به یک‌دیگر ملحق شدند و آن‌گاه که بدن آنان کامل شد، به سوی سر خود آمده به آن ملحق گردیدند.

← زنده‌شدن مردگان در منابع عامه


در‌ منابع عامّه نیز ماجرا با تفاوت‌هایی در‌ تعداد کوه‌ها و چگونگی تقسیم پرندگان‌ ذکر شده است. روایات شیعه و اهل سنّت درباره طاووس از چهار پرنده مذکور در‌ آیه، متّفق بوده و در‌ تعیین سه پرنده دیگر از خروس، کبوتر و کلاغ، عقاب، مرغابی، هدهد، و رکاک (صرد) شترمرغ‌ و غرنوق (کرکی) نام برده شده است. در‌ روایتی از امام صادق (علیه‌السّلام) پس از بیان این‌که ابراهیم (علیه‌السّلام) چهار مرغ را گرفته، سر برید و... ، آمده است: تفسیر باطنی آیه چنین است که ابراهیم (علیه‌السّلام) مامور بوده تا ۴ انسان لایق را علم آموزد و آن‌ها را برای تبلیغ از طرف خود اعزام کند و هرگاه خواهان حضور آنان شد، با اسم اکبر خداوند، آنان را فرا خوانده، نزد او آیند. صدوق در‌ ذیل روایات اظهار داشته که ابراهیم (علیه‌السّلام) به هر دو امر (ذبح مرغان و اعزام مبلغان) مامور بوده است.

← دیدگاه ابومسلم اصفهانی


برخلاف اجماع مفسّران، ابو مسلم اصفهانی براین باور بوده که ابراهیم به ذبح پرندگان مامور نشده؛ بلکه آیه فقط مثلی برای حضرت ارائه داده و گفته: همان‌گونه که اگر تو پرندگانی را به خود مانوس کنی و بعد هر یک را سر کوهی قرار داده، آن‌ها را بخوانی، نزد تو خواهند آمد، مثال زنده کردن مردگان نزد خداوند نیز چنین است که آن‌ها را با کلمه «کن» فرا خوانده، دوباره زنده خواهند شد. این نظر از مجاهد نیز نقل شده و از متاخّران نیز عبده در‌ المنار آن را پذیرفته است؛ ولی سایر مفسّران آن را ردّ کرده‌اند. از ادلّه رازی در‌ ردّ این نظریّه، مخالفت آن با اجماع مفسّران است. علّت روی‌کرد ابومسلم به این نظریّه آن بوده که اگر ابراهیم را مامور به ذبح مرغان بدانیم، جمله‌ «ثُمَّ ادعُهُنَّ» در‌ آیه بی‌معنا خواهد شد؛ زیرا اگر مقصود، فراخوانی آنان پس از زنده شدن است، خواندن بهیمه، امری ناپسند و اگر مراد، فراخوانی اجزای متفرّق آنان باشد، ناپسندی آن آشکارتر است؛ غافل از این که امر یاد شده، فرمانی تکوینی است و نه تشریعی تا در‌ گرو وجود (عینی) مخاطب باشد؛
[۱۹۳] طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، مج۳، ج۳، ص۸۴.
گذشته از آن‌که درخواست ابراهیم (علیه‌السّلام) مشاهده کیفیّت احیا بوده و بنا بر نظر ابومسلم، درخواست ابراهیم اجابت نشده است.
[۱۹۶] سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۱۱، ص۲۸۱_۲۸۲.


← مراد آرامش قلبی


مطابق ظاهر آیه و برداشت بسیاری از مفسّران، آرامش‌قلبی مطلوب ابراهیم (علیه‌السلام‌) «لِیَطمئنّ قَلبِی» درباره معاد بوده؛ ولی نه به این معنا که حضرت در‌ این زمینه تردید داشته است؛ زیرا «اَوَلَم تُؤمِن» استفهام تقریری است؛ یعنی تو که ایمان آورده‌ای، چرا این سؤال را می‌پرسی؟ و اگر احتمال تردید ابراهیم وجود داشت، تعبیر آیه باید این می‌بود که‌ «الم تؤمن» تا حاکی از عتاب باشد یا اصولًا این استفهام به منظور ثبت پاسخ ابراهیم (علیه‌السّلام) ایراد شده تا همگان بدانند که پرسش او از سر تردید نبوده است.
برخی مفسّران آرامش مطلوب ابراهیم (علیه‌السّلام) را امور دیگری چون اطمینان به خُلّت (از آن‌جا که احیا به وسیله شخص، نشانه خلّت بوده است) یا نشان دادن قدرت الهی به نمرود یا اطمینان به رهایی از دست نمرود یا زدودن تردیدهای مردم دانسته‌اند. رازی پس از ذکر دوازده احتمال، این نظر را برگزیده که هدف، اطمینان یافتن از نبوّت بوده تا بداند با فرشته وحی مواجه است و کلامی‌ را که می‌شنود، کلام خداوند است، نه شیطان.
[۲۱۱] فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۷، ص۴۱.
این نظر بر فرض پذیرش، مبتنی بر آن است که ماجرا را به ابتدای نبوّت حضرت مربوط بدانیم؛ ولی به نظری، از آن‌جا که سرزمین بابل، دشتی هموار است و در‌ آن کوهی وجود ندارد، این ماجرا پس از هجرت به سوریه بوده است. در‌ سخنی از ابن‌عبّاس نیز زمان واقعه، پیش از فرزند دار شدن ابراهیم و نزول صحف بر وی دانسته شده‌
[۲۱۴] قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۳، ص۱۹۶.
پس ماجرا دست کم مدّتی نسبتاً طولانی پس از نبوّت بوده است.
مفسّرانی که هدف ابراهیم را اطمینان قلب درباره زنده‌کردن مردگان دانسته‌اند، در‌ توضیح‌ «لِیَطمَئِنَّ قَلبِی» وجوهی را ذکر کرده‌اند که عبارت است از: ازدیاد یقین یا ایمان، یا رهایی از دغدغه و تفکّر در‌ زمینه چگونگی زنده ساختن که آن را اعتقاد داشته‌ یا آرامش قلبی ناشی از علم‌العیان و زوال خواطر و وساوس شیطانی‌ و به عبارتی، پایان‌دادن به خطورات قوای وهمی‌که به دلیل انس این قوا با حس، در‌ برابر پذیرفته‌های عقلی انسان مقاومت کرده، موجب ایذای نفس می‌شود و گرچه با ایمان منافاتی ندارد، آرامش نفس را سلب می‌کند. در‌ روایتی از معصوم (علیه‌السّلام) تصریح شده که پرسش ابراهیم (علیه‌السّلام) نه از سر تردید، بلکه در حال یقین و برای ازدیاد ایمان‌
[۲۱۹] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۳۹۹.
و یقین‌ بوده است. در‌ روایتی از امام صادق (علیه‌السّلام) آمده که ابهام ابراهیم فقط در‌ زمینه چگونگی فعل خداوند بوده؛ لذا با ایمان منافاتی نداشته و در‌ توحید ابراهیم (علیه‌السّلام) نقصی نبوده است.

← مشاهده چگونگی احیاء


خواسته ابراهیم، به قولی مشاهده چگونگی احیا به معنای چگونگی تجمّع اجزا در‌ بازگشت به صورت اوّل و کیفیّت پذیرش دوباره حیات بوده است. طبق این نظر، خواست ابراهیم فقط آگاهی از چگونگی انفعال حاصل در‌ موجود، هنگام احیای مجدّد بوده، نه این‌که بخواهد با چگونگی فعل خداوند آشنا شود؛ به عبارت دیگر، او در‌ پی آشنایی با سبب نبوده؛ بلکه فقط آشنایی با مُسَبَّب را خواستار شده است؛ ولی بنا به گفته‌ای، پرسش ابراهیم (علیه‌السّلام) دو ویژگی دارد: نخست آن‌که او مشاهده چگونگی افاضه حیات از سوی خداوند را خواستار شده. این معنا، آشکارا از روایت امام صادق (علیه‌السّلام) نیز قابل استفاده است. گواه این امر، تعبیر آیه است که چگونه مردگان را زنده می‌کنی؟ و نپرسیده: چگونه مردگان زنده می‌شوند؟ بنابراین، پرسش به کیفیّت تاثیر سبب مربوط بوده که به گونه‌ای به‌ ملکوت اشیا و نه ظهور مادّی آن ارتباط دارد. روایتی از امام صادق نیز بیان‌گر ارتباط این ماجرا به جریان ارائه ملکوت است.
دوم آن‌که سؤال از مشاهده کیفیّت احیای مردگان (به لفظ جمع) است و ویژگی فراوانی و تعدّد مردگان نیز در آن دخیل بوده؛ زیرا زنده‌کردن مرده می‌تواند بر زنده کردن جسد سالمی بی‌روح انطباق یابد؛ امّا زنده‌کردن مردگان، این ویژگی را می‌رساند که اجزای جسد، پراکنده شده و صورتِ نخستین تغییر و حالت تمیّز و تشخّص خود را از دست داده و به فراموشی سپرده شده است؛ در نتیجه نه در خارج و نه در ذهن، چیزی (یک واحد) وجود ندارد تا متعلّق احیا قرار گیرد و او خواستار مشاهده کیفیّت افاضه حیات از سوی خداوند در چنین وضعیّتی بوده است. پاسخی که به ابراهیم (علیه‌السلام) ارائه شده، هر دو ویژگی را در بردارد. بر اساس ویژگی نخست، خداوند خود بدون واسطه، مرده‌ای را زنده نکرد تا ابراهیم فقط تماشاگر باشد و همین نشان می‌دهد که جریان به آن سادگی که دیگران پنداشته‌اند، نبوده؛ بلکه متصدّی احیا را خود ابراهیم قرار داد تا درخواست او اجابت شده، کیفیّت احیا را شهود کند و پاسخ با پرسش منطبق باشد.
نکته مهم آن است که خداوند، احیا را متفرع بر فراخوانی ابراهیم قرار داد:«ثُمَّ ادعُهنّ یَأتِینَکَ سَعیاً»؛ پس این فراخوانی سبب افاضه حیات بر پرندگان شده است و چون احیا بدون امر خداوند امکان ندارد، روشن می‌شود فراخوانی ابراهیم به گونه‌ای با فرمان الهی «کُن» که حیات را در موجودات پدید می‌آورد، اتّصال یافته و همین‌جا بوده که ابراهیم، چگونگی فیضان حیات از فرمان «کن» را مشاهده کرده است. بنابراین، احیای مردگان، ناشی از اثری نبوده که خداوند در لفظ قرار داده باشد؛ بلکه گونه‌ای اتّصال باطنی به نیرو و قدرت نامتناهی الهی است که در حقیقت همان نیرو کارساز است.
بر اساس ویژگی دوم، به او فرمان داده شد تا چهار پرنده گوناگون را گرفته، به طور کامل شناسایی، آن‌ها را ذبح و اجزای آن‌ها را کاملًا با هم مخلوط کند؛ سپس آن‌ها را تقسیم و هر بخشی را بر کوهی نهد تا هر گونه تمیّز و تشخّص از میان برود؛ آن‌گاه آن‌ها را فرا خوانَد تا به سوی او بشتابند. در پرتو این تجربه عملی برای او آشکار شد که تمیّز و تشخّص موجود و بازگشت به زندگی، بر فراخوانی نفس و روح موجود زنده متفرّع است؛ یعنی بدن تابع روح است، نه برعکس. میان روح و اجزای مادّه، رابطه خاصّی وجود دارد که فقط خداوند از آن آگاه است و برای بشر، احاطه علمی به آن میسور نیست؛ به همین دلیل، با فرا خوانی روح، اجزای جسد از روح پیروی کرده، حاضر می‌شوند؛ بنابراین، چکیده پاسخ به دغدغه ابراهیم، آشکار ساختن تبعیت بدن از روح بوده است.

ابراهیم و لوط

[ویرایش]

لوط از خویشان نزدیک ابراهیم (علیه‌السّلام) بود که پس از رهایی وی از آتش، به او ایمان آورد؛ «فَامَنَ لَه‌لُوطٌ» سپس با ابراهیم به فلسطینهجرت کرد. با آن که لوط (علیه‌السّلام) خود مقام پیامبری داشته، بر آیین ابراهیم بوده‌ و ابراهیم (علیه‌السّلام) بر او امامت داشته است.
[۲۳۳] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۷۵.
ابراهیم پس از هجرت به فلسطین، در‌ بخش بالایی شامات مستقر شد و لوط را در‌ بخش پایینی آن به فاصله هشت فرسنگ از خود برجای گذاشت.
[۲۳۴] مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیه، ص۴۱.
با شیوع فحشا در‌ سدوم‌ و شکایت گروهی از مردم به ابراهیم، وی لوط را به دیار آنان فرستاده، لوط نسبت خود با ابراهیم را برای مردم بیان‌کرد و به انذار آنان پرداخت؛ امّا مردم هم‌چنان بر فحشا اصرار می‌ورزیدند و ابراهیم و لوط، هر لحظه انتظار عذاب آنان را می‌کشیدند. سرانجام خداوند که به احترام ابراهیم و لوط بارها از عذاب آنان چشم پوشیده بود، آن‌ها را از بین برد.

وارد شدن فرشتگان میهمان‌

[ویرایش]

فرشتگانی که برای عذاب قوم لوط اعزام شده بودند، ابتدا نزد ابراهیم آمده، به حضرت بشارت فرزند دادند؛ سپس ماموریت خود را مبنی بر عذاب قوم لوط به آگاهی حضرت‌ رساندند. ماجرای نزول این فرشتگان در‌ آیات ۶۹- ۷۶ هود؛ ۵۱- ۵۶ حجر؛ ۳۱- ۳۲ عنکبوت و ۲۴_۳۵ ذاریات بازگو شده است. کاربرد صیغه جمع در‌ آیات یاد شده نشان می‌دهد که آنان دست کم سه فرشته بوده‌اند.
[۲۴۲] فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۱۸، ص۲۲ ۲۳.
رقم‌های ۴، ۹، ۱۱ و ۱۲
[۲۴۵] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۹، ص۲۳۷.
نیز نقل شده است. در‌ روایتی از امام صادق (علیه‌السلام‌)
[۲۴۶] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۳۲۸.
و نیز منابع اهل سنّت‌، تعداد فرشتگان، ۴ و به نام‌های جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و کروبیل(رفاعیل) ذکر شده است.
فرشتگان به صورت میهمان و به روایتی، در‌ شب‌ بر ابراهیم (علیه‌السّلام) وارد شده، ابتدا بر او سلام کردند: «ونَبّئهُم عَن ضَیفِ اِبرهیمَ• اِذ دَخَلوا عَلَیهِ فَقالوا سَلماً»،. ابراهیم میهمان را دوست می‌داشته؛ از همین رو کنیه‌اش ابوالاضیاف یا ابوالضیفان‌ بوده است؛ به همین دلیل، میهمانی بهترین راهی بود که ملائکه برای دیدار با او برگزیده بودند. با آن که ناشناس بودن میهمانان، ابراهیم را‌ اندیشناک کرده بود، سلام آنان را به گرمی‌ و با تحیّتی افزون پاسخ داد: «قالَ سَلمٌ.» با ورود میهمانان، ابراهیم (علیه‌السّلام) که آنان را بشر می‌پنداشت، برای آن که مانع او نشوند، پنهانی به‌ اندرون رفت و با شتاب، گوساله‌ای بریان (و فربه‌ را در‌ حالی که از آن آب و روغن می‌چکید، حاضر ساخت: «فَما لَبِثَ اَن جاءَ بِعِجلٍ حَنیذ»، «فَراغَ اِلی‌ اَهلِهِ فَجاءَ بِعِجلٍ سَمین» و چون میهمانان دست به سوی غذا نبردند در‌ دل از آنان ترسید: «فَاَوجَسَ مِنهُم خیفَة» به گونه‌ای که آثار ناخرسندی در‌ چهره‌اش ظاهر شد: «نَکِرَهُم» زیرا در‌ آن زمان اگر کسی درباره دیگری قصد سوء داشت، از غذای او نمی‌خورد. ملائکه خود را شناسانده، او را به فرزندی پسر بشارت دادند و نگرانی او را بر طرف ساختند: «قالوا لَاتَوجَل اِنَّا نُبَشّرُکَ بِغُلمٍ عَلیم»، «قالوا لَاتَخَف و بَشَّروهُ بِغُلمٍ عَلیم.» با آن که خداوند، پیش‌تر اسماعیل را نیز در‌ سنین پیری به ابراهیم عطا کرده بود، این بشارت ابراهیم را شگفت‌زده کرد؛ زیرا از آن زمان، سالیانی گذشته بود و در‌ سنین بالا آثار پیری به سرعت نمایان می‌شود؛ افزون بر آن‌که تولّد اسماعیل نیز در‌ آن سنین امری استثنایی به شمار می‌رفت؛ از همین رو به ملائکه گفت: آیا در‌این زمان که پیری من فرا رسیده و آثار آن در‌ وجود من ظاهر شده، چنین بشارتی به من می‌دهید؟ این چه بشارتی است؟ «اَبَشَّرتُمونِی عَلی‌ اَن مَسَّنِیَ الکِبَرُ فَبِمَ تُبَشّرون». این آیه نشان می‌دهد که ابراهیم (علیه‌السّلام) پس از تولّد اسماعیل، انتظار فرزند دومی‌ را نداشته است.
ملائکه در‌ پاسخ، بر بشارت یاد شده تاکید کردند و از او خواستند که نومید نباشد و ابراهیم آنان را آگاه ساخت که شگفتی او از سر نومیدی نیست؛ زیرا نومیدی از رحمت پروردگار، ویژگی گمراهان است و او گمراه نیست‌: «قالوا بَشَّرنکَ بِالحَقّ فَلاتَکُن مِنَ القنِطِین• قالَ‌ و مَن یَقنَطُ مِن رَحمَةِ رَبّهِ اِلَّا الضَّالّون.» از این آیه چه بسا بتوان استفاده کرد که سخن ابراهیم از سر

هدف نزول ملائکه

[ویرایش]

ابراهیم از ملائکه پرسید: برای چه امر مهمّی‌ فرود آمده‌اند: «فَما خَطبُکُم....» آنان ماموریّت خود را عذاب قوم لوط اعلام داشتند: «اِنّا اُرسِلنا اِلی‌ قَومِ‌ لُوط»، «اِنّا اُرسِلنا اِلی‌ قَومٍ مُجرِمین» و ابراهیم که نگرانی‌اش برطرف شده بود، با آگاهی از ماموریّت ملائکه، با آن‌ها درباره قوم لوط به مجادله پرداخت تا شاید عذاب آنان به تاخیر افتد: «فَلَمّا ذَهَبَ عَن اِبرهیمَ الرَّوعُ و جاءَتهُ البُشری‌ یُجدِلُنا فِی قَومِ لُوط» امّا فرشتگان او را آگاه ساختند که راهی برای رهایی قوم لوط نیست: «یاِبرهیمُ اَعرِض عَن هذا اِنّهُ قَد جاءَ اَمرُ رَبّکَ و اِنَّهُم ءَاتِیهِم عَذابٌ غَیرُ مَردود.»

← بررسی چند نکته


مفسّران درباره این ماجرا نکاتی را بیان کرده‌اند:

←← نکته اول


مقام نبوّت ملازم با عصمت از گناه و منافی باصفات ناپسند از جمله ترسی است که مقاومت نفس را گرفته، توان تدبیر را از آدمی‌ سلب می‌کند و در‌ کتاب‌های اخلاق از آن به جبن که تفریط در‌ به کارگیری قوّه غضبیّه است، تعبیر می‌شود؛ چنان که تهوّر یعنی عدم تاثّر از مشاهده مکروه به طور مطلق، افراط در‌به کارگیری قوّه غضبیّه، و در‌ شمار رذایل اخلاقی است. عصمت در‌ انبیاء، ملازم با شجاعت است و آن اعتدال در‌ به کارگیری قوّه غضبیّه به شمار می‌رود و شجاعت صفتی در‌ برابر جبن است، نه خوف.

←← نکته دوم


گفته شده که آیات بشارت، دو ماجرا را باز می‌گوید: یکی هنگام عزیمت به سوی قوم لوط و بشارت اسماعیل، و دیگری هنگام بازگشت و بشارت اسحاق؛ زیرا تردیدی نیست که آیات سوره ذاریات به قرینه آیه ۲۹ «فَاَقبَلَتِ امرَاَتُهُ فِی‌صَرَّة..» بازگوکننده بشارت اسحاق به ابراهیم است و آیات پس از آن به خوبی نشان می‌دهد که این بشارت پس از نابودی قوم‌ لوط بوده است: «قالوا اِنّا اُرسِلنا اِلی‌ قَومٍ مجُرِمینَ•... • فَاَخرَجنا مَن کانَ فیها مِن المُؤمِنین•..). در‌ سوره هود نیز که به نام اسحاق تصریح شده، مانند سوره ذاریات، ملائکه لفظ ماضی را به کار برده‌اند: «اُرسِلنا اِلی‌ قَومِ لوط» ولی آیات سوره حجر: «اِنّا لَمُنَجّوهُم اَجمَعینَ• اِلَّا امرَاَتَهُ قَدَّرنا اِنَّها لَمِنَ‌الغبِرین» و نیز آیات سوره عنکبوت: «اِنّا مُهلِکوا اَهلِ هذهِ القَریَةِ» آشکارا نشان می‌دهد که ماجرای بشارت در‌آن دو سوره، پیش از نابودی قوم لوط رخ داده است؛ هم‌چنین در‌سوره ذاریات، سخن از پذیرایی میهمانان با گوساله بریان است و ترس ابراهیم پس از پرهیز آنان از خوردن غذا بوده؛ ولی در‌ آیات سوره حجر، سخنی از پذیرایی نیست که خود قرینه‌ای بر تعدّد ماجرا به شمار می‌آید.
این معنا در‌ روایتی از امام باقر (علیه‌السّلام) نیز تصریح شده است؛ ولی بعضی به عللی از جمله آن که آیات سوره هود از سویی بشارت به اسحاق را تصریح کرده و از سویی کوشش ابراهیم برای رفع عذاب از قوم لوط را بیان داشته، بر آنند که بشارت اسحاق به طور قطع، پیش از عذاب قوم لوط بوده و در‌ نتیجه، همه آیات بشارت در‌ ماجرای نزول فرشتگان، به اسحاق مربوط است. به کارگیری لفظ ماضی‌ «اِنّا اُرسِلنا» در‌ آیات سوره ذاریات نیز نمی‌تواند دلیل باشد که این آیات بازگو کننده ماجرا پس از وقوع عذاب بر قوم لوط است؛ زیرا همین تعبیر در‌ سوره حجر نیز آمده و به طور مسلّم، آیات سوره حجر، به زمانی مربوط است که ملائکه هنوز از عذاب قوم لوط فارغ نشده بودند؛ افزون بر این که تعبیر «اِنّا ارسِلنا» از سوی ملائکه‌ای که در‌ مسیر عزیمت به سوی قوم لوط هستند، از نظر لغت و عرف کاملًا بلامانع است؛ امّا آیات ۳۵- ۳۷ ذاریات، سخن خداوند است و نه ملائکه.
بنابراین، خود آیات شاهد است که ملائکه در‌این ماجرا یک بار و آن هم پیش از عزیمت به سوی قوم‌لوط با ابراهیم دیدار کرده‌اند؛ به همین دلیل، روایت یاد شده نیز قابل اعتماد نیست. آیه ۱۰۱ صافات: «فَبَشَّرنهُ بِغُلمٍ حَلیم» بشارت فرزندی (به نام اسماعیل) به ابراهیم را بیان داشته است.

←← نکته سوم


درباره مجادله ابراهیم (علیه‌السّلام) گفته شده: این مجادله در‌ حقیقت پرسش ابراهیم از فرشتگان برای آگاهی از این بوده که آیا عذاب، همه را در‌ برمی‌گیرد یا نه و آیا در‌ حدّ ترساندن است یا نابودی و این که لوط چگونه نجات خواهد یافت که این استفهام، به طور مجازی مجادله نامیده شده است‌ یا این که مقصود، مجادله با فرشتگان برای رفع عذاب از قوم لوط به امید بازگشت آنان بوده است؛ زیرا هنوز روشن نبوده که فرمان عذاب قطعی‌ است، و فرشتگان، او را از حتمیّت فرمان آگاه ساختند: «یاِبرهیمُ اَعرِض عَن هذا اِنَّهُ قَد جَاء اَمرُ رِبّکَ و اِنَّهُم ءَاتیهِم عَذابٌ غَیرُ مَردود» به هر حال، آیه ۷۵ هود: «اِنَّ اِبرهیمَ لَحَلیمٌ اَوّ هٌ مُنیب» که مدح ابراهیم (علیه‌السّلام) در‌ جهت بیان علّت مجادله حضرت است، نشان می‌دهد که این مجادله، امری پسندیده برای تاخیر عذاب از قوم‌ لوط و ناشی از خصال نیک بردباری، دل‌سوزی، تاثّر از گمراهی مردم و رجوع مکرر او به خداوند برای رهایی گمراهان بوده است. مفاد این مجادله را آیه ۳۲ عنکبوت بیان کرده که‌ «اِنَ‌ فِیها لوطاً...«. در‌ روایتی از امام‌صادق (علیه‌السلام‌)
[۳۰۹] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۳۲۷.
که مضمون آن در‌ روایات اهل‌سنّت نیز آمده، مجادله ابراهیم (علیه‌السّلام) چنین بیان شده که به فرشتگان فرمود: اگر در‌ بین آنان صد مؤمن باشند، آیا باز هم آنان را نابود می‌کنید؟ گفتند: نه. گفت: ... او این رقم را پایین آورد تا به یک نفر رسید؛ آن‌گاه گفت: «اِنَّ فِیها لوطاً».

عزیمت به مکه‌

[ویرایش]

از آیات قرآن استفاده می‌شود که ابراهیم به‌ همراه اسماعیل به مکّه عزیمت کرده، وی را در‌ مکّه اسکان داد: «رَبَّنا اِنّی اَسکَنتُ مِن ذُرّیَّتِی بِوادٍ غَیرِ ذِی زَرعٍ عِندَ بَیتِکَ المُحَرَّم....» زمینه‌ساز این تصمیم، ناسازگاری ساره همسر ابراهیم با‌ هاجر (مادر‌ اسماعیل) پیش از تولّد اسحاق بود که این امر، ابراهیم (علیه‌السّلام) را آزرد و در‌پی شِکوه به خداوند، دستور یافت تا اسماعیل و مادرش‌هاجر را در‌مکّه اسکان دهد. آیات مربوط به این ماجرا، به ویژه آیه ۳۷ ابراهیم: «رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلوة» و ۱۲۵ بقره: «و عَهِدنا اِلی‌ اِبرهیمَ و اِسمعیلَ اَن طَهّرا بَیتِیَ..» نشان می‌دهد که هدف اصلی از این حرکت، ایجاد پایگاهی استوار برای نشر توحید بوده؛ چنان‌که حوادث آینده، از جمله درخواست تشریع امنیّت حرم نیز این مطلب را به خوبی اثبات کرده است. آیه ۳۹ ابراهیم: «الحَمدُلِلّهِ‌ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الکِبَرِ اِسمعیل...» دلیل آن است که ابراهیم (علیه‌السّلام) در‌ سنین پیری (حداقل در ‌۶۴ سالگی‌ و حداکثر در‌۱۱۷ سالگی) فرزنددار شده؛ بنابراین، عزیمت ابراهیم (علیه‌السّلام) به مکّه نیز در‌ همین سنین بوده است. از نیایش حضرت در‌ آیه ۱۲۶ بقره: «رَبّ اجعَل هذا بَلَداً ءَامِناً..» استفاده شده که هنگام ورود او به سرزمین مکّه، در‌ آن محل، شهری نبوده و اسکان اسماعیل و‌ هاجر در‌آن سرزمین، زمینه‌ساز تاسیس شهر مکّه بوده و دعای ابراهیم در‌ آیه ۳۵ ابراهیم: «رَبّ اجعَل هذا البَلَدَ ءَامِناً..» نشان می‌دهد که در‌ زمان خود ابراهیم (علیه‌السّلام) در‌ آن مکان، شهر مکّه شکل گرفته بوده.

بنای کعبه‌

[ویرایش]

بیش‌تر مفسّران برآن‌اند که کعبه پیش از ابراهیم وجود داشته است.
[۳۲۵] فخررازی، محمد بن عمر، التفسیرالکبیر، ج۴، ص۵۷.
[۳۲۹] شعراوی، محمدمتولی، قصص‌الانبیاء، ج۱، ص۵۵۳.
آیه ۱۲۷ بقره «وَ اِذ یَرفَعُ اِبرهیمُ القَواعِدَ مِنَ البَیت..» نشان می‌دهد که پایه‌های خانه کعبه قبل از ابراهیم موجود بوده‌ و آیه ۹۶ آل‌عمران: «اِنَّ اَوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنّاس..» نیز مؤیّد همین مطلب است.
[۳۳۶] شعراوی، محمدمتولی، قصص‌الانبیاء، ج۱، ص۵۵۵.
بعضی در‌ این زمینه به آیه ۳۷ ابراهیم: «رَبَّنا اِنّی اَسکَنتُ مِن ذُرّیَّتِی بِوادٍ غَیرِ ذِی زَرعٍ عِندَ بَیتِکَ المُحَرَّم..» تمسّک جسته‌اند؛ زیرا «عِندَ بَیتِکَ المُحَرَّم» نشان می‌دهد که هنگام عزیمت ابراهیم با اسماعیل و‌ هاجر به مکّه، اثری از کعبه وجود داشته است.
[۳۳۹] شعراوی، محمدمتولی، قصص‌الانبیاء، ج۱، ص۵۵۳.
این استدلال در‌ صورتی پذیرفته است که ثابت شود سخن مزبور هنگام آوردن اسماعیل و‌ هاجر به مکّه گفته شده باشد؛ ولی بعضی زمان این سخن را پس از بنای کعبه و تاسیس شهر مکّه و در‌ اواخر عمر حضرت دانسته‌اند. از روایات متعدّدی بر می‌آید که محل کعبه‌ مشخّص نبوده و ابراهیم (علیه‌السّلام) با ترسیم جبرئیل‌ یا وزش طوفانی‌
[۳۴۳] قرطبی، محمد، تفسیرقرطبی، ج۲، ص۸۳.
که از آن به سکینه تعبیر شده‌ یا قطعه ابری که به محلّ کعبه سایه افکند، محل کعبه را شناخته و آن را بنا نهاده است. گروهی، آیه ۲۶ حج: «و اِذ بَوَّانا لِاِبرهیمَ مَکانَ البَیت» را اشاره به این ماجرا دانسته‌اند.
[۳۵۰] سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۱۱، ص۲۶۹.

این نظر، مبتنی بر آن است که مقصود از واژه‌ «بوّانا»، شناساندن محلّ کعبه‌ یا آماده‌سازی آن برای ابراهیم (علیه‌السّلام) باشد؛ ولی بعضی این معنا را نپذیرفته و آیه را چنین معنا کرده‌اند: ما به ابراهیم وحی کردیم تا محلّ کعبه را معبد خویش قرار دهد؛ بنابراین از آیه برنمی‌آید که محلّ کعبه مشخص نبوده؛ هرچند می‌رساند که بنایی وجود نداشته است.
مؤیّد این برداشت، روایتی از امام صادق (علیه‌السّلام) است که بر اساس آن، ابراهیم نخستین بار که به مکّه آمد (در‌ حالی‌که بنای کعبه ویران بود) به حج ماموریت یافته، آن‌ را به‌جای آورد و سال بعد به بنای کعبه مامور شد. در‌ این روایت، تصریح شده که با وجود ویرانی کعبه، حدود آن مشخّص بود. آیات قرآن، فرمان بنای کعبه به ابراهیم (علیه‌السّلام) را به صراحت باز نگفته؛ ولی در‌ روایات آمده که ابراهیم از سوی خداوند مامور بنای کعبه شد. بیش‌تر مفسّران با توجّه به آیه ۱۲۷ بقره: «و اِذ یَرفَعُ اِبرهیمُ القَواعِدَ مِن‌البَیتِ و اِسمعیل..» برآن‌اند که ابراهیم و اسماعیل کعبه را به یاری یک‌دیگر بنا کرده‌اند؛ بلکه در‌ روایتی از امام صادق (علیه‌السّلام) تصریح شده که ابراهیم و اسماعیل (علیهما‌السّلام) هر دو به این کار ماموریت داشتند. آن دو مامور بودند خانه کعبه را پاکیزه دارند: «وعَهِدنا اِلی‌ اِبرهیمَ و اَسمعیلَ اَن طَهّرا بَیتِی...» ، «و اِذ بَوَّانا لِاِبرهیمَ مَکانَ البَیتِ اَن لَاتُشرِک بِی شَیئاً و طَهّر بَیتِیَ....» مقصود از طهارت می‌تواند فقط طهارت معنوی یا طهارت معنوی و ظاهری باشد؛ ولی به قرینه سیاق، منظور طهارت معنوی است؛ به این معنا که ابراهیم راه عبادت پیراسته از شرک را به مردم نشان دهد.

فراخوانی مردم به حج‌

[ویرایش]

پس از اتمام بنای کعبه‌ و به گفته‌ای بعد از انجام مناسک حج و اقدام به قربانی اسماعیل،
[۳۷۰] مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیه، ص۴۲.
ابراهیم (علیه‌السّلام) از سوی خداوند فرمان یافت تا مردم را به حج فرا خواند: «و اَذّن‌ فِی‌النّاسِ بِالحَجّ...» . پس از این فرمان، ابراهیم (علیه‌السّلام) بر کوه ابوقبیس‌ یا کوه صفا یا یکی از ارکان کعبه‌ یا حجر یا مقام‌ و به گفته‌ای، در‌ روز ۱۲ ذی‌حجّه بر کوه ثبیر ایستاد و مردم را ندا داد. مراد از ندا به حج، ممکن است فراخوانی مردم به انجام مناسک حج یا قصد کردن خانه کعبه (مثلًا برای زیارت) باشد.

انجام مناسک حج‌

[ویرایش]

چنان‌چه مقصود از مناسک در‌ آیه ۱۲۸ بقره: «... واَرِنا مَناسِکَنا..» مناسک حج‌ و منظور از سعی در‌ آیه ۱۰۲ صافات سعی صفا و مروه باشد،
[۳۸۸] مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیه، ص۴۲.
نه احتمال‌های دیگر، دو آیه یاد شده، به انجام حج از سوی ابراهیم و اسماعیل اشاره دارد.
بنا به روایتی، ابراهیم و اسماعیل، نخستین حجّ خود را پیش از بنای کعبه انجام داده‌اند؛ ولی ظاهر روایاتی دیگر نشان می‌دهد که نخستین حجّ ابراهیم، پس از بنای کعبه بوده است. به تصریح روایات، جبرئیل (علیه‌السّلام) در‌ طول مناسک با ابراهیم و اسماعیل (علیهما‌السّلام) همراه بود و مناسک را به آنان می‌آموخت.
[۳۹۵] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۴، ص۲۰۲.
بعضی، نخستین حج را به ابراهیم نسبت‌ می‌دهند؛ ولی در‌ منابع متعدّدی، نخستین حج‌گزار، آدم (علیه‌السّلام) معرّفی شده است؛
[۴۰۱] میبدی، رشیدالدین، کشف الاسرار، ج۱، ص۳۵۸.
حتّی بر اساس روایتی، قبل از عزیمت ابراهیم (علیه‌السّلام) به مکّه، با وجود آن که خانه کعبه ویران بوده، مردم عرب حج می‌گزارده‌اند.

ابتلائات‌ حضرت ابراهیم

[ویرایش]

خداوند ابراهیم (علیه‌السّلام) را به صورت‌های گوناگونی‌ آزمود: «و اِذِ ابتَلی‌ اِبرهیمَ رَبُّهُ‌بِکَلِمت...» ابتلا به معنای آزمایش‌ و مقصود از کلمات، ماجراهای سختی است که ابراهیم در‌ طول زندگی به آن دچار شده و نیز پیمان‌های الهی که وفا به آن از او خواسته شده‌ و به قولی، الزام او به آن‌چه همراه با سختی و رنج بوده‌ یا وظایف و اوامر و نواهی خداوند است. بعضی، فاعل (ضمیر مستتر) در‌«اتمّهنّ» را به ابراهیم‌
[۴۱۴] طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، مج۱، ج۱، ص۷۳۶.
و بعضی به خداوند بر گردانده‌اند. در‌ صورت نخست، معنا چنین است که ابراهیم، به خوبی از عهده این آزمایش‌ها برآمد و وظایف محوّل را چنان که از او خواسته شده بود به پایان رساند و امتثال کرد.
[۴۱۸] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۱، ص۳۷۹.
در‌ صورت دوم، مقصود آن است که خداوند، ابراهیم را در‌ عمل به آن توفیق و مساعدت داده، یا آن‌که با افزودن‌ امامت و نیز منع امامت از ذریه ظالم او، کلمات را پایان بخشیده است. از آن‌جا که هدف آیه، بیان مصادیق «کلمات» نبوده، درباره آن سکوت کرده؛ ولی بر اساس ترتّب امامت بر این کلمات اموری بوده‌اند که لیاقت ابراهیم را برای احراز مقام امامت اثبات کرده‌اند. روایتی از امام‌صادق (علیه‌السّلام) نیز نشان می‌دهد که آن‌چه ابراهیم به آن دچار شده، فرمان یافتن به ذبح اسماعیل بوده و اعطای امامت به حضرت به دلیل تسلیم ابراهیم در‌ برابر این فرمان بوده است.

← مصادیق کلمات


مفسّران در‌ بیان مصادیق کلمات، امور متعدّدی از جمله موارد ذیل را یادآور شده‌اند: ابتلا به ستارگان، بت‌ها، آتش، هجرت، قربانی فرزند، اسکان اسماعیل و‌ هاجر در‌ بیابان بی‌آب و علف مکّه، ایستادگی در‌ برابر انبوه عظیم مشرکان به تنهایی، امر به معروف و نهی از منکر، جبران بدی آزر به نیکویی، بازداشت همسر او به وسیله پادشاه قبطی و تعرّض به حریم ابراهیم (علیه‌السلام)، صبر بر بدخلقی ساره، التزام به «طهارت‌های ۱۰ گانه» از جمله: چیدن شارب، گرفتن ناخن، ازاله موهای زاید بدن، شستن محل بول و غائط...) که به حنیفیّه معروف است؛ مناسک حج، ختنه، محاجّه با نمرود، فرمان یافتن به اسلام: «اِذ قالَ لَهُ رَبُّهُ اَسلِم»، مامور شدن به مهمانی کردن، نماز، روزه، تقسیم غنایم‌ و کسب فضایل و ویژگی‌هایی که در‌ آیات ۱۱۲ توبه؛ ۱- ۹ مؤمنون؛ ۳۵ احزاب و ۲۲- ۳۴ معارج آمده است.
در‌ این زمینه از یقین، معرفت، توحید، خطا شمردن پیش‌بینی از طریق نجوم، حلم، سخاوت، توکّل، کوچک شمردن نفس در‌ طاعت خداوند، تنزّه از یهودی بودن یا نصرانی بودن، شهادت خداوند بر گزینش او در‌ دنیا و قرار داشتن در‌ زمره صالحان در‌ آخرت و مقتدا بودن برای پیامبران بعدی، استجابت درخواست او در‌ زمینه نشان‌دادن کیفیّت زنده‌ساختن مردگان به وی نیز یاد شده است. قرار دادن این موارد در‌ شمار کلمات، نشان می‌دهد که ابتلای ابراهیم (علیه‌السّلام) به کلمات، این گونه فرض شده که او وظیفه داشته، این فضایل را در‌ خویش پدید آورد و به گونه‌ای عمل کند تا اقتدای معاصران و آیندگان به او امکان‌پذیر باشد. به گفته‌ای، مقصود از کلمات، سخنانی بوده که ابراهیم وظیفه داشته آن را به قوم خویش ابلاغ کند.
بنا به نظر دیگر، مقصود از کلمات، اموری است که در‌ آیات بعد آمده و عبارت است از:
امامت، تطهیر کعبه، بالا بردن پایه‌های کعبه و دعا برای برانگیخته شدن پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) که لازمه آن، اخلاص و تطهیر کامل قلب از حسد است. روایتی از تفسیر عیّاشی‌ نیز می‌رساند که منظور از «کلمه» امامت است که خداوند آن را به امامت رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) اتمام بخشیده است؛ بنابراین، جمله‌ «قالَ اِنّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ اِماماً» «کلمات» را تفسیر کرده است؛ چنان‌که در‌ دیگر روایات، «کلمه» در‌آیه ۲۸ زخرف: «و جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِه» به امامت تفسیر شده است. در‌ روایتی از امام صادق (علیه‌السّلام) آمده است که مقصود از کلمات، کلماتی است که خداوند، توبه آدم را با آن پذیرفت که عبارت است از: «یا ربّ اسئلک بحقّ محمّد و علیّ و فاطمة و الحسن والحسین الّا تُبْتَ علیَّ» و مراد از «اَتَمّهُنّ» آن است که خداوند، نام ۹ امام دیگر را به آن افزود؛ بنابراین، معنای ابتلا به‌ کلمات، عرضه ولایت و شفاعت محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به حضرت بوده که با پذیرش آن، امامت به ابراهیم (علیه‌السّلام) عطا شده است.

قربانی‌کردن فرزند

[ویرایش]

در‌ آیات۱۰۰- ۱۰۷ صافات ماجرا به این صورت بیان شده که ابراهیم (علیه‌السّلام) از خداوند فرزندی صالح خواست: «رَبّ هَب لِی مِنَ الصلِحین» و خداوند او را به نوجوانی بردبار بشارت داد: «فَبَشَّرنهُ بِغُلمٍ حَلیم» پس از مدتی ابراهیم (علیه‌السّلام) خوابی را که از آن ماموریت ذبح فرزندش را دریافت کرده بود با وی در‌ میان گذاشت، ابراهیم (علیه‌السّلام) در‌ خواب دیده بود که فرزندش را ذبح می‌کند؛ «فَلَمّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعیَ قالَ یبُنَیَّ اِنّی اَری‌ فِی المَنامِ اَنّی اَذبَحُکَ فَانظُر ماذا تَری‌» فرزند نیز پذیرفت و پدر‌ را به اجرای فرمان پروردگار تشویق کرد: «قالَ یاَبَتِ افعَل ما تُؤمَرُ سَتَجِدُنی اِن شاءَ اللّهُ مِنَ الصبِرین» و هر دو، آماده اجرای این دستور شگفت شدند: «فَلَمّا اَسلَما و تَلّهُ لِلجَبین» ولی هنگام ذبح فرزند، خداوند متعالی ابراهیم را ندا داد که تو وظیفه خویش را انجام دادی: «و ندَینهُ اَن یاِبرهیمُ• قَد صَدَّقتَ الرُّءیا...) ؛ آن‌گاه ذبح عظیمی‌را فدیه فرزند ابراهیم (علیه‌السّلام) قرار داد:«و فَدَینهُ بِذِبحٍ عَظیم».

← جزئیات ماجرا


درباره جزئیات ماجرا نکاتی مورد بحث قرار گرفته است:

←← ذبیح بودن اسماعیل


در‌ تعیین ذبیح (اسماعیل یا اسحاق) اختلاف نظر فراوانی وجود دارد. رای مشهور میان عالمان شیعه همواره آن بوده که ذبیح اسماعیل است.
[۴۴۸] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۸، ص۷۰۷.


←← علت وصف غلام به حلیم


گفته شده که وصف غلام به حلیم در‌ متن بشارت، به موجب آمادگی او برای قربانی در‌ راه خداوند بوده است؛
[۴۵۰] سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۱۱، ص۲۷۵.
چنان‌که تعبیر از فرزند به «غلام» (نوجوان) به مقطعی که صفت حلم و آمادگی استقامت در‌ راه خداوند در‌ او بروز می‌کند، اشاره دارد.

←← مقصود از سعی در آیه


مقصود از رسیدن به «سعی» در‌ آیه‌ «فَلَمّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعی» به نظر بعضی رسیدن به سنّی است که انسان خود به کوشش برای تامین نیازهای زندگی می‌پردازد که همان دوران نزدیک به بلوغ است‌ و تعبیر «معه» نشان می‌دهد او به دورانی رسیده بوده که پدر‌ را در‌ امور زندگی یاری می‌داده است؛ ولی به قولی، مقصود از سعی، عبادت و کار برای خداوند است. گروهی از مفسّران، سنّ اسماعیل را هنگام ماجرا سیزده سال ذکر کرده‌اند. به گفته‌ای، منظور از سعی، سعی بین صفا و مروه در‌ اعمال حج است؛ به این معنا که هنگام سعی، ابراهیم (علیه‌السّلام) رؤیا را با اسماعیل در‌ میان گذاشت.
[۴۶۰] مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیه، ص۴۲.
این نظر را می‌توان از روایت امام صادق (علیه‌السّلام) نیز استفاده کرد.

←← تکرار خواب ذبح اسماعیل


تعبیر «اَری‌ فِی‌المَنامِ اَنّی اَذبَحُک» نشان می‌دهد که ابراهیم (علیه‌السّلام) به طور مکرّر
[۴۶۴] سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۱۱، ص۲۷۵.
و به گفته‌ای، سه شب پیاپی (هشتم، نهم و دهم ذی‌حجه) رؤیای ذبح اسماعیل را می‌دیده و از همین‌رو دریافته که به این امر مامور است.
[۴۶۷] قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۵، ص۶۸.
به نظری دیگر، او در‌ خواب صدایی را شنیده که خداوند تو را به ذبح فرزندت فرمان می‌دهد. بعضی برآنند که خداوند در‌ بیداری نیز این دستور را به او وحی کرده و گرنه ابراهیم نمی‌توانست به رؤیا ترتیب اثر دهد.
[۴۷۰] شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۸، ص۵۱۶.
به نظر بعضی، این فرمان به دلیل سختی آن، ابتدا در‌ رؤیا به حضرت ابلاغ شد تا در‌ حدّ لازم آمادگی یابد؛ آن‌گاه در‌ بیداری بر آن تاکید شد.

←← طرح مأموریت با اسماعیل


در‌ میان گذاشتن این ماموریّت با اسماعیل، جلوه‌ای از ادب الهی ابراهیم با فرزندش اسماعیل است. به گفته‌ای، هدف آن بوده تا کار بر اسماعیل آسان‌تر باشد و نیز دوست داشته تا میزان استقامت فرزندش در‌ راه خدا را بداند و به این وسیله، او را برای این مهم آماده ساخته تا در‌ این میدان بزرگ، آگاهانه وارد شود و فرزند نیز از لذّت تسلیم و رضا و هم ثواب بزرگ در‌ آخرت و ثنا در‌ دنیا بهره بَرَد.

←← پاسخ اسماعیل


پاسخ رضایت‌آمیز اسماعیل: «یاَبَتِ افعَل ما تُؤمَر» آکنده از ادب، تواضع و آرام‌کننده قلب پدر‌است. او نگفت: رای من چنین است تا در‌ برابر پدر، نهایت فروتنی را از خود نشان داده باشد و نگفت: اگر می‌خواهی انجام ده و نیز نگفت: مرا ذبح کن؛ بلکه اجرای فرمان الهی را با قاطعیّت خواست تا برساند که این فرمان، از طرف خداوند است و پدر‌ را جز فرمان‌بری از آن راه دیگر نیست تا دل ابراهیم (علیه‌السّلام) را آرام سازد؛ چنان‌که جمله‌ «سَتَجِدُنِی اِن شاءَ اللّهُ مِنَ الصبِرین» آکنده از ادب الهی اسماعیل در‌ برابر پروردگار و نفی استقلال از خود در‌ زمینه استقامت در‌ این ماجرا است؛ افزون بر این که با این جمله، دل پدر‌ خود را آرامش داده، به او فهماند که از جزع و کاری که آشفتگی پدر‌ را هنگام دیدن فرزند غرقه به خون خویش تشدید کند، پرهیز خواهد کرد.

←← شدت مصیبت


آیه‌ «فَلَمّا اَسلَما و تَلَّهُ لِلجَبین» بدون جواب‌ «فَلَمّا» پایان یافته، تا به شدّت مصیبت و تلخی واقعه اشاره داشته باشد و به شنونده اجازه دهد تا هم‌چنان با امواج عواطفش، قصه را دنبال کند.

←← اعلام پایان مأموریت


آیه‌ «و ندَینهُ اَن یاِبرهیمُ• قَد صَدَّقتَ الرُّءیا» پایان ماموریت را به ابراهیم (علیه‌السّلام) ابلاغ و او را آگاه کرده که این فرمان، دستوری برای آزمون (امر امتحانی) بوده که در‌ امتثال‌ آن، آمادگی برای اجرای فرمان و آغاز به کار کافی است.
درباره این آیه، بحث نسخ و دلالت یا عدم دلالت ماجرای ذبح بر جواز نسخ حکم پیش از عمل، طرح و در ضمن آن، این احتمال که ماموریّت ابراهیم (علیه‌السّلام) فقط انجام مقدّمات ذبح بوده و نه خود ذبح، مطرح شده است. برخی معتقدند آن‌چه در‌ واقع ابراهیم (علیه‌السّلام) بدان ماموریّت یافت، ذبح کبش(قوچ) بود که در‌ رؤیا به صورت فرزند برای وی ظاهر شد، و محبت شدید ابراهیم به خداوند مانع از آن شد که او رؤیای خود را تعبیر کند؛ زیرا عشق فراوان وی به محبوبش ایجاب می‌کرد که آن‌چه را بیش‌تر به آن علاقه دارد، در‌ راه او فدا نماید.
[۴۸۸] شرح فصوص‌الحکم، ص۶۱۷.


←← اهمیت امتحان الهی


ماجرای ذبح در‌ آیه ۱۰۶ صافات، «البَلؤا المُبین» نامیده شده که بیان‌گر اهمّیّت و سختی این امتحان است. طبق منابع شیعه و سنّی، شیطان در‌ این ماجرا بر ابراهیم (علیه‌السّلام) ظاهر شده و به شکل‌های گوناگون کوشیده تا او را از اجرای فرمان الهی باز دارد.

←← ذبح جایگزین اسماعیل


ذبح عظیمی‌ که فدای اسماعیل شد، قوچی بود که جبرئیل (علیه‌السّلام) آن را از آسمان آورد؛ قوچی که از مادر‌ تولّد نیافته؛ بلکه با فرمان «کن» ایجاد شده بود. بعضی آن را بز کوهی دانسته‌اند. گفته می‌شود در‌ صدر‌ اسلام سر این قربانی به صورت خشک شده، کنار ناودان کعبه آویزان بوده است. وصف آن به عظیم، به دلیل آن است که از ناحیه خدای سبحان بوده و فدای ذبیح قرار گرفته‌ یا به دلیل پذیرفته شدن آن در‌ درگاه خداوند یا چریدن در‌ بهشت‌ است. طبق روایتی از امام رضا (علیه‌السّلام) ابراهیم در‌ سرزمین منا آرزو کرده است که خداوند، قوچی را فدای اسماعیل قرار دهد و از آن رو که پیامبر و امامان‌ طاهر (علیهم‌السّلام) در‌ صلب اسماعیل بوده‌اند، این آرزو برآورده شده است.

امامت ابراهیم علیه‌السلام‌

[ویرایش]

«... قالَ اِنّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ اِماماً». مفسّران اهل سنّت، مقصود از امامت ابراهیم بر مردم را پیشوایی حضرت برای دیگران در‌ زمینه طهارت‌های عَشر
[۵۰۷] قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۲، ص۷۳.
یا پیروی آیندگان از ابراهیم‌
[۵۰۸] میبدی، رشیدالدین، کشف الاسرار، ج۱، ص۳۴۶.
و بعضی، مراد از امامت وی را نبوّت دانسته‌اند. تفسیر امامت به نبوّت از سوی مفسّران شیعه ردّ شده؛ زیرا از نظر ادبی، کلمه‌ «جاعلک» عامل در‌ کلمه‌ «اماماً» به شمار می‌رود و اسم فاعل اگر به معنای ماضی باشد، هرگز به جای فعل عمل نمی‌کند؛ مگر با شرایطی که در‌ این جمله وجود ندارد پس این خطاب، بازگوکننده ماجرایی در‌گذشته نبوده و به ناچار باید بیان‌کننده جعل امامت برای حضرت در‌ همان حال یا در‌ آینده باشد و از آن‌جا که ابراهیم (علیه‌السّلام) پیش از مخاطب شدن به این خطاب، پیامبر بوده، منظور از امامت، نبوّت نیست. شاهد قطعی بر پیامبری ابراهیم (علیه‌السّلام) قبل از این خطاب، درخواست امامت برای ذرّیّه است که نشان می‌دهد در‌ آن حال، فرزنددار بوده و روشن است که ابراهیم (علیه‌السّلام) در‌ سنین پیری فرزنددار شده است.
[۵۱۴] سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۱۱، ص۲۸۵.
فخر رازی که خود در‌ این آیه، امامت را به نبوّت تفسیر کرده، در‌ جای دیگر تصریح می‌کند که امامت حضرت، معلول اتمام کلمات است و سخن او نشان می‌دهد که مقصود او از اتمام کلمات، علم حضرت به شریعت خود و عمل به آن بوده است؛ هم‌چنین به تصریح طبری، درباره این‌که امامت ابراهیم (علیه‌السّلام) پس از هجرت و در‌ شام بوده، اجماع وجود دارد
[۵۱۶] طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، مج۱۰، ج۱۷، ص۶۲-۶۳.
و بسیار روشن است که دریافت شریعت پیش از نبوّت، بی‌معنا است؛ همان‌گونه که هجرت حضرت، مدّت‌ها پس از نبوّت بوده است.
مفسّران شیعه تاکید دارند که منصب امامت، غیر از منصب نبوّت‌ است و واپسین مرحله تکامل ابراهیم (علیه‌السّلام) به شمار می‌آید. روایتی از امام صادق (علیه‌السّلام) بیان داشته که خداوند ابتدا ابراهیم را به بندگی برگزید؛ سپس نبوّت، رسالت، خلّت، و در‌ نهایت، منصب امامت را به وی عطا فرمود.
[۵۱۹] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۷۵.

بعضی، منصب امامت ابراهیم (علیه‌السّلام) را به معنای تدبیر امور سیاسی و اجتماعی امّت دانسته‌اند و به گفته‌ای، درخواست ابراهیم: «و من ذرّیّتی» به ضمیمه تحقّق حکومت یوسف، داوود، سلیمان و طالوت(علیهم‌السّلام) که در‌ قرآن بیان شده، نشان می‌دهد که حکومت آنان، مصداق استجابت این درخواست است؛ بنابراین، امامت ابراهیم که آن را برای ذرّیّه خود نیز خواسته، همان حکومت و زمام‌داری است که برای گسترش شریعت، امری الزامی‌ بوده است.
[۵۲۱] سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۱۱، ص۲۸۷-۲۹۰.
در‌ مقابل، گفته شده که تفسیر امامت به نبوّت، مطاع بودن، پیشوایی، ریاست دینی و دنیایی و امثال آن، ناشی از سبک شمردن معانی الفاظ قرآن است. آیات قرآن خود نشان می‌دهد که منصب امامت منصب هدایت‌گری است؛ با این تفاوت که امام، هدایت‌کننده‌ای است که‌ هادی بودن او مانند هدایت‌گری مؤمنان عادی یا حتّی نبی و رسول، فقط نشان‌دادن راه نیست؛ بلکه اهمّیّت آن در‌ هدایت تکوینی انسان‌ها به سوی خداوند به معنای ایصال به مطلوب و قرار دادن آن‌ها در‌ درجات قرب است؛ البتّه بسیاری از پیامبران دارای مقام امامت نیز بوده‌اند که از آن جمله، به امامت ابراهیم (علیه‌السلام)، اسحاق و یعقوب در‌ آیه ۷۳ انبیاء«و جَعَلنهُم اَئِمّةً یَهدُونَ بِاَمرِنا» تصریح شده است.

درخواست‌های حضرت ابراهیم

[ویرایش]

قرآن‌کریم درخواست‌های فراوانی را از ابراهیم، درباره خود حضرت، فرزندان، پدر‌ و مادر‌ وی، مؤمنان، مکّه و مردم آن بازگفته که بیان‌گر آرمان‌ها، مجاهدت‌ها، فضایل و قرب او به خداوند متعالی است. این درخواست‌ها به ترتیب ذکر در‌ قرآن به این شرح است:

← تداوم امامت میان آل ابراهیم


تداوم منصب امامت در‌ میان ذرّیّه خود: «... قالَ اِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِمامًا قالَ و مِن ذُرّیَّتی». این درخواست، درباره آن دسته از ذرّیّه ابراهیم که خود را به ظلم(معصیت) آلوده نسازند، اجابت شد: «قالَ لاینَالُ عَهدِی الظلِمین» و منصب امامت در‌ میان آنان جاوید ماند. آیه ۲۸ زخرف: «و جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی‌ عَقبِهِ» بنابر تفسیری که روایتی از امام صادق (علیه‌السّلام) نیز آن را تایید می‌کند، به همین امر اشاره دارد. در‌ آیه ۷۳ انبیاء «و جَعَلنهُم اَئِمّةً یَهدونَ بِاَمرنا..» به امامت اسحاق و یعقوب تصریح شده است. بعضی احتمال داده‌اند که مقصود از رحمت در‌ آیه ۵۰ مریم: «و وَهَبنالَهم مِن رَحمَتِنا» اعطای امامت به اسحاق و یعقوب باشد.

← ایجاد حرم امن الهی در مکه


ایجاد حرم امن الهی در‌ سرزمین مکّه: «رَبّ اجعَل هذا بَلَدًا ءَامِنًا». هدف از این درخواست آن بود تا خداوند، مکه را که در‌آن هنگام، بیابانی خشک بود، حرم امن خویش قرار دهد تا امر دین سامان یافته، وجود این حرم امن رابطه‌ای میان مردم و پروردگارشان ایجاد کند و، برای عبادت او به آن‌جا روی آورند. این درخواست که در‌ نهایت به تشریع حرم امن الهی و بنای کعبه انجامید، نموداری از همّت مقدّس و بلند ابراهیم است که مسلمانان به سبب آن تا قیامت رهین منّت او هستند.
ابراهیم (علیه‌السّلام) یک بار دیگر در‌ اواخر عمر پس از تاسیس شهر مکّه، امنیّت آن را از خدا خواست‌: «رَبّ اجعَل هذا البَلَدَ ءَامِنًا». درباره خواسته ابراهیم و پیامدهای آن، نظریّات گوناگونی ارائه شده است: الف. خواسته ابراهیم در‌ آیات ۱۲۶ بقره و ۳۵ ابراهیم، امنیّت تشریعی سرزمین مکّه بوده و حرمت حرم، دستاورد خواسته حضرت است. ب. آیه مورد نظر در‌سوره بقره، ناظر به امنیّت عمومی‌مورد نیاز در‌ هر شهر، و آیه سوره ابراهیم، ناظر به امن تشریعی حرم است.
[۵۴۵] شعراوی، محمدمتولی، قصص الانبیاء، ج۱، ص۵۷۳.
ج. مکّه پیش از ابراهیم (علیه‌السّلام) نیز حرم امن بوده که به درخواست حضرت، حرمت مؤکّد یافته است. د. مکّه از آغاز در‌ برابر خطر بدخواهان، آفت‌ها و عذاب الهی، امنیّت تکوینی داشته؛ ولی به درخواست ابراهیم، افزون بر آن، امنیّت تشریعی نیز یافته است.
[۵۴۸] طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، مج۱، ج۱، ص۷۵۵.
ه. مکّه قبل از ابراهیم (علیه‌السلام)، از خطر حاکمان ستم‌گر و نزول عذاب الهی امنیّت داشته و او، امنیّت مکّه از شبیخون، قحطی و خشک‌سالی‌ را خواستار شده است. درخواست ابراهیم به وجهی امنیّت برای ساکنان مکّه را نیز دربردارد. بعضی در‌توضیح آیه‌ «رَبّ اجْعَل هذا بَلداً ءامِنًا» گفته‌اند که ابراهیم برای اهل مکّه در‌خواست امنیّت داشته است.

← بهره‌مندی از نعمت‌های الهی


بهره‌مندشدن مؤمنان مکّه از نعمت‌های الهی: «و ارزُق اَهلَهُ مِنَ الثَّمرتِ مَن ءَامَنَ مِنهُم..». مقصود از «ثمرات»، یا نیازمندی‌های غذایی بوده‌ تا با فراهم شدن آن مردم از مکّه کوچ نکنند و هم‌چنان آباد بماند یا اعمّ از نعمت‌های مادّی و معنوی است. در‌باره اختصاص نیایش ابراهیم به مؤمنان مکّه: «مَن ءَامَنَ مِنهُم..» گفته شده: این امر از آن جهت بوده که در‌پی در‌خواست امامت برای ذرّیّه خود، خداوند، محرومیّت ستم‌گران از ذرّیّه را به وی گوشزد فرموده بود و او دانست که گروهی از ذرّیّه‌اش مشرک خواهند بود.
بنابراین، او در‌این درخواست برای رعایت ادب، آن‌ها را استثنا کرد؛ ولی خداوند در‌ پاسخ، او را آگاه ساخت که حساب رزق مادّی جدا است. این توضیح، در‌ صورتی می‌تواند درست باشد که درخواست رزق پس از درخواست امامت برای ذرّیّه باشد؛ از این رو، توضیح یاد شده با این نظر که امامت ابراهیم (علیه‌السّلام) در‌ اواخر عهد حضرت و پس از ابتلای وی به قربانی فرزند بوده است، سازگاری ندارد؛ بنابراین، ابراهیم در‌ پی این درخواست از آن‌جا که به طور طبیعی می‌داند درخواست او شامل مؤمن و کافر هر دو می‌شود، پرسش خویش را مقیّد کرده است و خداوند، او را آگاه ساخته که براساس نظام حاکم بر جهان، ارتزاق مؤمنان از ثمرات، بدون شرکت کافران میسّر نخواهد بود و چون خواسته او بدون اعمال خرق عادت در‌ قانون طبیعت مستجاب می‌شود مؤمن و کافر هر دو از آن بهره‌مند خواهند شد.

← پذیرش عمل بنای مکه


پذیرش عمل او در‌ بنای کعبه: «رَبَّنا تَقَبَّل مِنّا اِنَّکَ اَنتَ السَّمیعُ العَلیم». این خواسته مشترک ابراهیم و اسماعیل (علیهما‌السّلام) در‌ حال بنای کعبه بوده است. گفته شده نظر به این‌که واژه‌ «تقبّل» معنای تکلّف در‌قبول را دارد. این تعبیر، اعتراف ضمنی به ناتوانی و تقصیر در‌ عمل است؛ همان‌گونه که آن‌ها از سر تواضع و کوچک شمردن عمل خود، به جمله‌ «تَقَبَّل مِنّا» بسنده کرده و از خود عمل که بنای بیت بوده یاد نکرده‌اند.

← دست‌یابی به بالاترین مرتبه تسلیم


دست‌یابی به بالاترین مرتبه تسلیم در‌ برابر خداوند برای خود و گروهی از ذرّیّه خود: «رَبَّنا واجعَلنا مُسلِمَینِ لَکَ وَ مِن ذُرّیَّتِنا اُمَّةً مُسلِمَةً لَک» که ادامه نیایش گذشته ابراهیم و اسماعیل است. به گفته‌ای، مقصود آنان این بوده که الطاف الهی آن‌ها را در‌برگیرد و در‌ باقی‌مانده عمر بر اسلام باقی باشند؛ ولی به نظری دیگر، مراد از این درخواست، تشرّف یا بقا بر اسلام نیست؛ بلکه دست‌یابی به بالاترین مراحل تسلیم و عبودیّت است که پس از مراحل سه‌گانه تسلیم ظاهری به زبان، سپس پذیرش قلبی و عملی و آن‌گاه انقیاد کامل همه قوای وجودی انسان در‌ برابر خداوند می‌توان به آن دست یافت. پس از طی این مراحل، راه‌یابی به واپسین مرحله از مراحل ایمان برای انسان امکان می‌یابد که در‌این مرحله، انحصار ملک برای خداوند به مؤمن نشان داده می‌شود و او می‌یابد که هیچ موجودی نمی‌تواند به استقلال، مالک خویش یا مالک چیزی برای خود باشد؛ بلکه در‌ اصل وجود و هم متفرّعات وجود خود، قائم به ذات حقّ است. دست‌یابی به این مرحله ایمان، از اختیار خارج و فقط امری اعطایی و موهبتی است. اسلامِ در‌خواستی ابراهیم (علیه‌السّلام) برای خود و برخی از فرزندانش، این مرحله از اسلام است. در‌ روایتی از امام صادق (علیه‌السلام‌) با استناد به این‌بخش از درخواست ابراهیم به ضمیمه جمله‌ «... واجنُبنِی وبَنِیَّ اَن نَعبُدَالاَصنام» بیان شده که مقصود از «امّت مسلمه» امامان هستند.

← ارائه مناسک


ارائه مناسک: «و اَرِنا مَناسِکَنا» این درخواست نیز در‌ ادامه خواسته پیشین بوده است. مناسک، جمع «منسک» و منسک یا مصدر‌ میمی‌ و به معنای عبادت یا عملی است که برای عبادت انجام می‌شود یا اسم مکان یعنی محلّ عبادت‌ است. برخی آن را به معنای محلّ ذبح دانسته‌اند. بنا به قولی، منظور از ارائه تعلیم و خواسته ابراهیم (علیه‌السّلام) در‌ این نیایش، آشنایی با مناسک حج‌ یا آگاهی از شیوه پرستش در‌ همه زمینه‌ها بوده است؛ ولی به نظری دیگر، با توجّه به اضافه مصدر‌(مناسک) در‌«مَناسِکَنا» که مفید تحققّ آن است، مناسک، اعمال عبادی انجام شده بوده و معنای آیه این است که حقیقت عبادت‌های ما را به ما نشان ده تا حق بودن اعمال خود را دیده، به دین‌ خود بصیرت کامل یافته، به این وسیله بر استقامت در‌ مسیر حق تایید شویم.

← پذیرش توبه


پذیرش توبه: «... و تُب عَلَینا» که آن را برای خود و ذرّیّه خود طلبیده‌ و چون ابراهیم و اسماعیل، پیامبرانی معصوم بوده‌اند، توبه آنان، توبه از گناهان به معنای رایج آن نیست. به گفته‌ای، با توجّه به آن که این نیایش در‌ حال بنای کعبه بوده، آن‌ها از آن‌رو درخواست توبه کرده‌اند که دیگران بدانند کعبه جای‌گاه توبه است‌ و به آنان در‌ این زمینه اقتدا کنند.

← برانگیختن پیامبر از فرزندانش


برانگیختن پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در‌ میان فرزندانش: «رَبَّنا وابعَث فِیهِم رَسولًا مِنهُم...».
به اتّفاق مفسّران، رسول در‌ آیه، پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) است؛ چنان‌که خود حضرت نیز فرموده است: «انا دَعوة ابی ابرهیم».

← دور ماندن از بت‌پرستی


دور ماندن او و فرزندانش از بت‌پرستی: «رَبّ اجعَل هذا البَلَدَ ءَامِناً واجنُبنِی و بَنِیَّ اَن نَعبُدَ الاَصنام». این درخواست و دیگر نیایش‌های ابراهیم که در‌ آیات ۳۵- ۴۱ ابراهیم بازگو شده، در‌ اواخر عمر او بوده است.
با توجّه به آن‌که ابراهیم (علیه‌السّلام) و دو فرزندش اسماعیل و اسحاق (علیهما‌السّلام) پیامبرانی معصوم و از بت‌پرستی در‌ امان بوده‌اند، مفسّران، توجیهاتی ارائه داده‌اند: الف. این در‌خواست تاکیدی بر اهمّیّت مبارزه با بت‌پرستی به شمار می‌رود. ب. این دعا، گونه‌ای اظهار نیاز به فضل خداوند در‌ همه زمینه‌ها یا منظور مصونیّت از شرک خفی است. ج. آن‌چه خدا عطا کند، از ملک او خارج نمی‌شود؛ بلکه نیاز دریافت کننده و نیز ملکیّت خداوند، پیش و پس از عطا یک‌سان، و طلب از خداوند، از آثار نیاز است و نه از آثار فقدان.
[۶۰۱] طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۲۱۱.
[۶۰۲] طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۸۴.
[۶۰۳] طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۲۱۱.
درباره درخواست مزبور، این پرسش طرح شده که چرا دعای ابراهیم (علیه‌السّلام) مستجاب نشد و قریش که فرزندان حضرت بوده‌اند، به بت‌پرستی آلوده شدند. در‌ پاسخ گفته شده:
مقصود، فرزندان بی‌واسطه ابراهیم مثل اسماعیل و اسحاق‌ یا فرزندانِ موجود هنگام نیایش بوده‌ یا درخواست این بوده که خداوند، هشدارهای لازم در‌ این زمینه را درباره ذرّیّه حضرت اعمال دارد که، دور داشتن به این معنا صدق می‌کند. بنا به قولی همین‌ که دعا درباره بعضی از فرزندان مستجاب شده، در‌ استجابت دعا کافی است؛ ولی به نظری دیگر، دعای ابراهیم (علیه‌السّلام) مخصوص فرزندانی بوده که خود را در‌ معرض حفظ خداوند از بت‌پرستی قرار دهند، نه آن‌که خداوند آنان را به ترک بت‌پرستی وادارد. این مطلب را از سخن بعدی ابراهیم: «فَمَن تَبِعَنِی فَاِنَّهُ مِنّی و مَن عَصانِی فَاِنَّکَ غَفورٌ رَحیم» می‌توان دریافت؛ زیرا این سخن، دعای ابراهیم (علیه‌السّلام) را تفسیر می‌کند و با تعمیم و تخصیص در‌مصداق فرزندان بیان می‌دارد: این دعا مخصوص کسانی است که با پیروی از آموزه‌های ابراهیم (علیه‌السّلام) در‌اعتقاد و عمل، خود را در‌معرض رحمت الهی و دور داشت خداوند از بت پرستی قرار داده باشند؛ پس درخواست ابراهیم در‌این نیایش، همان است که در‌ آیه۲۷ ابراهیم «یُثَبّتُ اللّهُ الَّذینَ ءَامَنوا بِالقولِ الثَّابِتِ فِی‌الحَیوةِ الدُّنیا و فِی‌الاَخِرَة» بیان شده است. با این بیان، روشن می‌شود که منظور از معصیت در‌ جمله‌ «و مَن‌عَصانِی» شرک نبوده؛ بلکه سرپیچی از بعضی آموزه‌های ابراهیم (علیه‌السّلام) بوده؛ پس این اشکال که چرا او برای مشرکان به طور تلویحی استغفار کرده، ازاساس منتفی است.

← جذب قلوب مردم


مایل شدن دل‌های مردم به فرزندان وی در‌ مکّه: «رَبَّنا اِنّی اَسکَنتُ مِن ذُرّیَّتِی‌ بِوادٍ غَیرِ ذِی‌زَرعٍ... فَاجعَل اَفِدَةً مِنَ النّاسِ تَهوِی اِلَیهِم». بعضی از ذرّیّه‌ «و مِن ذُرّیَّتِی» به قرینه جمله‌ «رَبَّنا لِیُقِیمُوا الصَّلوة» نه تنها اسماعیل، بلکه اسماعیل و فرزندان بعدی اویند. این درخواست برای آن بوده تا ذرّیّه‌اش از تنهایی رهایی یافته، با سایر مردم انس گیرند. ذکر انگیزه اسکان فرزندانی در‌ کنار کعبه‌ «رَبَّنا لِیُقِیمُوا الصَّلوة» و نیز پایان دادن بخش بعدی دعا «وارزُقهُم مِنَ‌الثَّمرت» به جمله‌ «لَعَلَّهُم یَشکُرون» برای بیان آن است که ابراهیم (علیه‌السّلام) از این اقدام هدفی درست و مشروع در‌ نظر داشته و تصریح به آن، به دلیل رعایت ادب در‌ دعا و برای بهره‌مندی بیش‌تر از رحمت الهی بوده است.

← برخورداری ذریه وی از نعمت‌های الهی


بهره‌مند شدن ذرّیّه او از نعمت‌های الهی: «و ارزُقهُم‌مِنَ الثَّمَرتِ لَعَلَّهُم یَشکُرون». در‌ آیه ۱۲۸ بقره نیز نظیر این دعا از ابراهیم (علیه‌السّلام) برای اهل مکّه بازگو شده است. ظاهر سخن بعضی مفسّران آن است که این دو آیه، دو نیایش را باز گفته است‌

← درخواست توفیق ادامه نماز


توفیق اقامه نماز برای خود و فرزندان: «رَبّ اجعَلنِی مُقیمَ‌الصَّلوةِ ومِن ذُرّیَّتِی..». در‌ این بخش از نیایش، مانند بخش نخست آن: «واجنُبنِی و بَنِیَّ اَن نَعبُدَ الاَصنام» مقصود، بعضی از فرزندان‌اند. این دو فقره، به طور کامل بر یک‌دیگر انطباق دارد. سخن در‌ این درخواست ابراهیم (علیه‌السّلام) از خداوند که وی و فزرندانش را از اقامه‌کنندگان نماز قرار دهد، همان است که در‌ دور داشتن از بت‌پرستی گذشت؛ به این معنا که منظور، اجبار آنان به اقامه نماز نبوده؛ بلکه حضرت توفیق الهی را برای کسانی که به این مهم همّت می‌گمارند، خواسته است و همان‌گونه که بخش نخست با جمله‌ «رَبّ اِنَّهُنَّ اَضلَلنَ...» تاکید شده، این بخش نیز با جمله‌ «رَبَّنا و تَقَبَّل دُعاء» مورد تاکید قرار گرفته است.

← درخواست پذیرش نیایش


پذیرش نیایش: «رَبَّنا و تَقَبَّل دُعاء».

← طلب آمرزش


آمرزش خود، والدین و نیز مؤمنان در‌ قیامت: «رَبَّنا اغفرِلِی و لِولِدَیَّ و لِلمُؤمِنینَ یَومَ یَقومُ الحِساب». بنا به قولی، این واپسین دعای ابراهیم (علیه‌السّلام) است که قرآن از زبان حضرت بازگفته است.

← ملحق شدن به صالحان


بخشیدن حکم به وی و ملحق شدن به صالحان: «رَبّ هَب‌لِی‌حُکماً واَلحِقنِی بِالصلِحین..». در‌ توضیح این نیایش، آرای گوناگونی ارائه شده است: الف. مقصود از حکم، نبوّت، و معنای ملحق شدن به صالحان، قرار گرفتن در‌ شمار رسولان الهی است؛
[۶۲۶] طباطبایی، محمدحسین، تفسیرالمیزان، ج۱۲، ص۷۸.
ولی از آن‌جا که او در‌ حال بیان خواسته خویش، پیامبر بوده و درخواست دوباره نبوّت، تحصیل حاصل می‌نماید، این تفسیر رد شده است. ب. منظور از حکم، بیان بر اساس چیزی است که حکمت اقتضا دارد و ابراهیم آن را به این دلیل خواسته که راه علم به امور است، و ملحق شدن به صالحان به معنای آن است که خداوند در‌ ثواب‌ یا درجه، او را با پیامبران همراه سازد. ج. مراد از حکم، کمال قوّه نظری و شناخت حق و باطل در‌ بعد نظری (توام با توان داوری درست و به‌ دور از هوا و خطا)، و مقصود از ملحق شدن به صالحان، کمال قوّه عملی است.
تقدّم طلبِ بخششِ حکم بر ملحق شدن به صالحان از آن رو است که حکمت نظری در انسان، مقدّمه حکمت عملی به شمار می‌رود. ابراهیم ملحق شدن به صالحان را خواسته و نه صالح بودن را زیرا صلاح آن است که قوّه عاقله، دقیقاً در‌ اعتدال و از افراط و تفریط کاملًا به دور باشد و این برای بشر ممکن نیست. البتّه این سخنی غیر قابل پذیرش است؛ چون این نظر، وجود انسانِ صالح را ممتنع دانسته؛ حال آن که ابراهیم (علیه‌السّلام) با قطع به وجود چنین انسان‌هایی درخواست الحاق به آن‌ها را داشته است. د. مقصود از حکم، تشخیص‌ حق در‌ ابعاد نظری و تطبیق رفتار بر آن در‌ ابعاد عملی است. اعطای حکم از سوی خداوند، وحی معارف در‌ زمینه اعتقاد و عمل (یا اعطای شریعت‌ و نیز توفیق پابرجایی و هدایت به صلاح در‌ عمل است.
معنای صلاح در‌«اَلحقِنِی بِالصلِحین» عمل صالح نیست؛ بلکه صلاح ذات به معنای استعداد کامل برای دریافت هرگونه خیر و سعادت ممکن از سوی خداوند است؛ بدون آن‌که اعتقادی باطل یا عملی ناشایست، استعداد ذاتی شخص را در‌ این زمینه محدود کند؛ پس درخواست الحاق به صالحان از لوازم درخواست اعطای حکم و متفرّع بر آن بوده، حاصل معنا آن است که خداوندا! به من «حکم» عطا فرما و اثر آن را که صلاح خود من باشد، در‌ من به نهایت برسان. علّت این‌که ابراهیم (علیه‌السّلام) درخواست خود را الحاق به صالحان قرار داده، آن است که صلاح، درجات متفاوتی دارد؛ البته ابراهیم (علیه‌السّلام) خود به دلیل آیه ۷۲ انبیاء: «... کُلًّا جَعَلنا صلِحین» از زمره صالحان است؛ امّا گروهی در‌ درجات بالاتری از صلاح بوده‌اند که ابراهیم (علیه‌السّلام) درخواست الحاق به آنان را داشته وخداوند این درخواست را فقط در ارتباط با آخرت پذیرفته است: «اِنَّهُ فِی‌الاَخِرَةِ لَمِنَ الصلِحین».
آیه ۱۹۶ اعراف: «اِنَّ وَلِیّ- یَ اللّهُ الَّذِی نَزَّلَ الکِتبَ و هُو یَتَوَلَّی الصلِحین» نشان می‌دهد که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از این گروه است؛ پس ابراهیم (علیه‌السّلام) درخواست ملحق شدن به وی را داشته؛ بنابراین اگر شنیده شد ابراهیم درخواست پیوستن به محمد و آل‌محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را داشته، نباید آن را بعید شمرد.

← قراردادن لسان صدق برای وی


قرار دادن «لسان صدق» برای وی در‌ میان آیندگان: «واجعَل لِی لِسانَ صِدقٍ فِی‌الاَخِرین». بیش‌تر مفسّران برآنند که درخواست حضرت در‌ این آیه، آن بوده که در‌ میان آیندگان به نیکی یاد شود و مقبولیّت همگانی داشته باشد.
[۶۴۵] طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، مج۱۱، ج۱۹، ص۱۰۷.
بعضی با توجّه به اضافه لام در‌«واجعَل لِی» که مفید اختصاص است، مقصود را آن دانسته‌اند که خداوند، برای او در‌میان آیندگان، زبانی قرار دهد که مانند زبان خودش بیان‌گر منویّات او (دعوت به توحید) باشد و شریعت او را ترویج‌ کند؛ بنابراین‌ در حقیقت خواهش او این بوده که خداوند، شریعتی عطایش کند که تا قیامت جاوید باشد. بسیاری از مفسّران احتمال‌ داده‌اند که مراد از لسان صدق، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) باشد؛ در‌ این صورت، به همان خواسته ابراهیم (علیه‌السّلام) در‌ آیه ۱۲۹ بقره: «رَبَّنا وابعَث فِیهِم رَسولًا مِنهُم..» بر می‌گردد؛ البتّه با این تفاوت که آن خواسته به صورت کلّی مطرح شده است. در‌ روایتی از تفسیر قمی‌ آمده که‌ «لِسانَ صِدقٍ» در‌ آیه مزبور، امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) است که می‌تواند از باب جری و تطبیق باشد. روایاتی دیگر از امامان (علیهم‌السّلام) حاکی است که خداوند در‌ جهت استجابت این دعای ابراهیم (علیه‌السّلام) علی (علیه‌السّلام) را برایش لسان صدق قرار داده و آیه ۵۰ مریم: «و جَعَلنا لَهُم لِسانَ صِدقٍ عَلِیّاً» به همین مطلب اشاره کرده است.

← درخواست وراثت بهشت


وراثت بهشت: «واجعَلنِی مِن وَرَثةِ جَنّةِ النَّعیم». تعبیر «ارث بری» از آن رو است که هر انسانی در‌ بهشت جای‌گاهی دارد و اگر در‌ شمار دوزخیان در‌آید، جای‌گاه او را بهشتیان به ارث خواهند برد.

← طلب استغفار برای آزر


استغفار برای آزر: «واغفِر لِاَبی اِنَّهُ کانَ مِنَ الضَّالّین». همان‌گونه که آیه ۴۷ مریم «سَاَستَغفِرُ لَکَ رَبّی» نشان می‌دهد، ابراهیم (علیه‌السّلام) به آزر وعده استغفار داده بود و همین وعده، انگیزه او در‌ طلب آمرزش برای آزر بوده است: «و ما کانَ استِغفارُ اِبرهیمَ لِاَبیهِ اِلَّا عَن مَوعِدةٍ وَعَدَها اِیّاه». با توجّه به این‌که در‌ شرک، مغفرت و شفاعت راه ندارد، این پرسش طرح شده که چرا ابراهیم (علیه‌السّلام) به آزر وعده استغفار داده است؟ مفسّران، توجیه‌های گوناگونی ارائه داده‌اند؛ از جمله با استناد به تعبیر «اِنّی اَخافُ اَن یَمسَّکَ عَذابٌ مِن الرَّحمن..» که خطاب به آزر است، استفاده شده که ابراهیم (علیه‌السّلام) به عناد آزر یقین نداشته و احتمال می‌داده در‌ شمار افراد مستضعف باشد و شمول رحمت الهی به مستضعفان امکان‌پذیر است؛ به همین دلیل پس از آن‌که دشمنی او با خداوند روشن شد، از او تبرّی‌ جست‌: «فَلَمّا تَبیَّنَ لَه اَنّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ‌ تَبَرّاَ مِنه».

← محفوظ ماندن از رسوایی


محفوظ ماندن از رسوایی در‌ قیامت: «و لَاتُخزِنی یَومَ یُبعَثون».
«خزی» پشتیبانی‌ نشدن از سوی کسی است که به یاری او امید دارند یا شکست روحی‌ و شرمساری است. روایاتی از اهل سنت این درخواست را به شرمساری ابراهیم (علیه‌السّلام) در‌ آخرت به دلیل مشرک بودن پدرش آزر ناظر دانسته‌اند.
[۶۷۰] سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ج۶، ص۳۰۷.
در‌ برابر آن، گفته شده: چون‌ این‌ روایات مبتنی برآن است که آزر پدر صلبی‌ ابراهیم (علیه‌السّلام) باشد، با نصّ قرآن در‌ آیه ۴۱ ابراهیم «رَبَّنا اغفِرلِی و لِولِدَیّ..» مخالف و از اعتبار ساقط است.

← طلب فرزندان صالح


فرزندان صالح: «رَبّ هَب لِی مِن الصلِحین». سخن ابراهیم در‌ آیه ۳۹ ابراهیم: «الحَمدُ لِلّهِ الَّذِی وَهبَ لِی عَلَی الکِبَرِ اِسمعیلَ و اِسحقَ اِنَّ رَبّی لَسمیعُ الدُّعاء» نشان می‌دهد که هر دو فرزند او، موهبت الهی در‌ سنین یأس از فرزنددار شدن و هر دو، حاصل برآورده شدن خواسته ابراهیم‌اند. در‌ آیات۷۱ هود ؛ ۵۳ حجر ؛ ۳۱ عنکبوت؛ ۱۰۱- ۱۱۲ صافات و ۳۴ ذاریات بشارت فرزند به ابراهیم از سوی خداوند بیان، و در‌ آیات ۷۱ هود و ۱۱۲ صافات به نام اسحاق در‌ این زمینه تصریح شده است. بعضی برآنند که همه آیات بشارت، به اسحاق ارتباط دارد و تولّد اسماعیل هرگز مورد بشارت نبوده است‌
[۶۸۲] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۱، ص۱۶۰.
و بعضی، آیات سوره حجر و عنکبوت را بشارت اسماعیل و بقیه آیات را بشارت اسحاق به ابراهیم می‌دانند. به نظری دیگر، فقط آیه ۱۰۱ صافات درباره اسماعیل (علیه‌السّلام) است‌ که روایتی از امام صادق (علیه‌السّلام) نیز همین امر را تایید می‌کند. در‌ این‌که اسماعیل، سالیانی پیش از اسحاق متولّد شده، اتّفاق نظر وجود دارد. در‌ روایتی از امام صادق (علیه‌السّلام) فاصله سنّی اسماعیل و اسحاق پنج سال ذکر شده است؛
[۶۹۳] راوندی، قطب الدین، قصص‌الانبیاء، ص۱۱۲.
با وجود این، بعضی تولّد اسماعیل از‌ هاجر، و اسحاق از ساره را هم‌زمان شمرده‌اند
[۶۹۴] میبدی، رشیدالدین، کشف‌الاسرار، ج۵، ص۲۶۹.
و بعضی با وجود اعتراف به اتّفاق نظر یاد شده، به استناد آیه ۴۹ مریم: «... فَلَمّا اعتَزلَهُم... وَهَبنا لَهُ اِسحقَ..» اسحاق را بزرگ‌تر از اسماعیل دانسته‌اند. این برداشت، با استناد به سیاق آیات سوره صافات رد، و با کمک آیه ۴۹ مریم چنین تبیین شده: مقصود آن است که پس از هجرت، اسحاق را به او عطا کردیم، نه این‌که بی‌درنگ پس از هجرت، اسحاق تولّد یافته باشد.
[۶۹۷] سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۱۱، ص۲۶۴.


← محفوظ ماندن از پیامدهای تبری


محفوظ ماندن از پیامدهای تبرّی از مشرکان: «... رَبَّنا عَلیکَ تَوَکّلنا و اِلَیکَ اَنَبنا و اَلَیکَ المَصیرُ• رَبَّنا لَاتَجعَلنا فِتنَةً لِلَّذینَ کَفروا واغفِرلَنا رَبَّنا اِنّکَ اَنتَ العَزیزُ الحَکیم». این خواسته ابراهیم در‌ ضمن نیایش و در‌ پی بیزاری ابراهیم و همراهان او از مشرکان است. در‌ ابتدا آنان حال خود را بیان کرده‌اند که پروردگارا! ما تدبیر امور خویش را به تو می‌سپاریم‌ «عَلیکَ تَوکّلْنا» و خودمان را نیز در‌ اختیار تو قرار می‌دهیم‌ «اِلیکَ اَنبنا» سپس از خداوند خواسته‌اند که آن‌ها را از پیامدهای تبرّی از کافران پناه دهد و آن‌ها را بیامرزد: «رَبَّنا لَاتَجعَلنا فِتنَةً لِلَّذینَ کَفروا....» فتنه، وسیله امتحان و منظور از «لَاتَجعَلنا فِتنَة» آن است که ما را وسیله امتحان کافران قرار مده که بر ما مسلّط شده، همه توان خود را برای ایذای ما به کار گیرند. بعضی، فتنه را به معنای گمراهی‌ دانسته و چنین توضیح داده‌اند که خدایا! ما را وسیله گمراهی کافران قرار نده؛ یعنی ما را مغلوب آن‌ها مساز که آن‌ها غلبه خود را بر ما، نشان حق بودن خود دانسته، در‌ نتیجه گمراه شوند.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. بحرانی، ‌هاشم بن سلیمان، البرهان، ج۳، ص۸۲۴.    
۲. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج۱، ص۳۲.
۳. زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، ج۳، ص۱۲۵.    
۴. انبیاء/سوره۲۱، آیه۶۸.    
۵. صافات/سوره۳۷، آیه۹۷.    
۶. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۲۴.    
۷. زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، ج۳، ص۱۲۵.    
۸. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۳، ص۳۳۸.    
۹. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۶، ص۱۲۰.    
۱۰. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۳۰۳.    
۱۱. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۸، ص۱۹.    
۱۲. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۱۵۰.    
۱۳. صافات/سوره۳۷، آیه۹۷.    
۱۴. زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، ج۳، ص۱۲۶.    
۱۵. انبیاء/سوره۲۱، آیه۷۰.    
۱۶. صافات/سوره۳۷، آیه۹۸.    
۱۷. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۹، ص۱۰۳.    
۱۸. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۳۶۹- ۳۷۱.    
۱۹. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۷۲.    
۲۰. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۹.    
۲۱. زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، ج۳، ص۱۲۵.    
۲۲. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۱، ص۳۰۳.    
۲۳. میبدی، رشیدالدین، کشف‌ الاسرار، ج۶، ص۲۶۶.
۲۴. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۷، ص۹۸.    
۲۵. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۷۱.    
۲۶. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۷، ص۹۸.    
۲۷. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۱، ص۳۰۳.    
۲۸. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۳۷۱.    
۲۹. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۳۶۸ ۳۶۹، ح ۵۵۹.    
۳۰. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۷، ص۹۸.    
۳۱. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القران العظیم، ج۳، ص۱۹۳.    
۳۲. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۳۶۸ ۳۶۹.    
۳۳. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۷، ص۲۰۱.
۳۴. بحرانی، ‌هاشم بن سلیمان، البرهان، ج۴، ص۶۱۱- ۶۱۲.    
۳۵. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۲، ص۳۵.    
۳۶. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۷۲.    
۳۷. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۱، ص۳۰۳.    
۳۸. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۲، ص۳۹- ۴۰.    
۳۹. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۶، ص۳۶۶.    
۴۰. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۹۲، ص۳۵۵.    
۴۱. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۲۴.    
۴۲. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۳۶۹.    
۴۳. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۱، ص۳۰۴.    
۴۴. انبیاء/سوره۲۱، آیه۶۹.    
۴۵. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۳۶۹.    
۴۶. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۳۶۹- ۳۷۰.    
۴۷. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، مج۱۰، ج۱۶، ص۳۰۷.    
۴۸. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القران العظیم، ج۳، ص۱۹۳.    
۴۹. انبیاء/سوره۲۱، آیه۷۰.    
۵۰. صافات/سوره۳۷، آیه۹۸.    
۵۱. میبدی، رشیدالدین، کشف‌الاسرار، ج۸، ص۲۸۶.
۵۲. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۲، ص۱۹۰.    
۵۳. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۷، ص۱۰۰.    
۵۴. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۳۷۰- ۳۷۱.    
۵۵. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۱۴، ص۵۳۲.    
۵۶. مریم/سوره۱۹، آیه۴۸.    
۵۷. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۷، ص۱۳۱.    
۵۸. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۱۵۱.    
۵۹. مریم/سوره۱۹، آیه۴۹.    
۶۰. صافات/سوره۳۷، آیه۹۹.    
۶۱. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۲۶.    
۶۲. انبیاء/سوره۲۱، آیه۷۱.    
۶۳. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۳۷۱.    
۶۴. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۲، ص۳۹.    
۶۵. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۲، ص۱۵۴.    
۶۶. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۳، ص۴۵۳.    
۶۷. سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۱۱، ص۲۵۶.
۶۸. انبیاء/سوره۲۱، آیه۷۱.    
۶۹. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۱، ص۳۰۵.    
۷۰. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۷، ص۹۹.    
۷۱. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، قصص‌الانبیاء، ص۱۲۰.
۷۲. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۳۷۰ ۳۷۱.    
۷۳. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، قصص‌الانبیاء، ص۱۰۷.    
۷۴. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۳، ص۳۳۹.    
۷۵. صافات/سوره۳۷، آیه۱۰۰.    
۷۶. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۷، ص۲۱۶.    
۷۷. راوندی، قطب الدین، قصص الانبیاء، ص۱۱۰.
۷۸. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۲، ص۳۸۴.    
۷۹. فرهنگ فارسی، ج۵، ص۸۲۱.
۸۰. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، مج ۱۳، ج۱۱، ص۳۰۵.    
۸۱. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۱۸، ص۴۷۰.    
۸۲. زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، ج۳، ص۱۲۶.    
۸۳. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۳۰۳.    
۸۴. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۷، ص۱۰۰.    
۸۵. سیوطی، جلاالدین، الدر‌المنثور، ج۵، ص۶۴۳.    
۸۶. طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج۷، ص۱۵۱.    
۸۷. زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، ج۳، ص۱۲۶.    
۸۸. سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۱۱، ص۲۵۹.
۸۹. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، قصص‌الانبیاء، ص۱۰۸.    
۹۰. مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیه، ص۴۱.
۹۱. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۰.    
۹۲. ثعلبی، احمد بن محمد، عرائس المجالس، ص۶۹.
۹۳. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۱۸، ص۴۷۰.    
۹۴. فرهنگ و معارف قرآن، اعلام القرآن، ص۲۱۳.    
۹۵. انبیاء/سوره۲۱، آیه۷۱.    
۹۶. اسراء/سوره۱۷، آیه۱.    
۹۷. سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۱۱، ص۲۵۹.
۹۸. آل‌عمران/سوره۳، آیه۹۶.    
۹۹. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۷، ص۱۰۰.    
۱۰۰. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۱۸، ص۴۷۰.    
۱۰۱. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۱۸، ص۴۷۰.    
۱۰۲. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۳، ص۳۳۹.    
۱۰۳. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، مج ۱۵، ج۲۳، ص۶۵.
۱۰۴. فرهنگ و معارف قرآن، اعلام القرآن، ص۲۱۳.    
۱۰۵. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، قصص الانبیاء، ص۱۱۱.
۱۰۶. عفیف، عبدالفتاح، مع الانبیاء، ص۱۲۱.
۱۰۷. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، مج۱۰، ج۱۷، ص۶۲.
۱۰۸. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، قصص الانبیاء، ص۱۹۲.    
۱۰۹. کتاب مقدس، پیدایش۱۱، ج۳۱.
۱۱۰. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۷، ص۲۳۹ ۲۴۰.    
۱۱۱. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۳۷۱.    
۱۱۲. نساء/سوره۴، آیه۱۲۵.    
۱۱۳. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۵، ص۴۰۰.    
۱۱۴. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۳، ص۱۹۹.    
۱۱۵. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۳، ص۳۴۱.    
۱۱۶. آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، ج۳، ص۱۴۸.    
۱۱۷. زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، ج۱، ص۵۶۹.    
۱۱۸. آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، ج۳، ص۱۴۸.    
۱۱۹. مصطفوی، حسن، التحقیق، ج۳، ص۱۲۲.    
۱۲۰. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۹، ص۲۵۱.    
۱۲۱. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۳، ص۳۴۱.    
۱۲۲. میبیدی، رشیدالدین، کشف‌الاسرار، ج۲، ص۷۱۰.
۱۲۳. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۳، ص۱۷۸.    
۱۲۴. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۹، ص۲۵۱.    
۱۲۵. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۳، ص۳۴۱.    
۱۲۶. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۳، ص۱۹۸.    
۱۲۷. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۲۳۰.    
۱۲۸. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۳، ص۱۹۹.    
۱۲۹. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القران العظیم، ج۱، ص۵۷۳.    
۱۳۰. آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، ج۳، ص۱۴۸.    
۱۳۱. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۵، ص۴۰۰.    
۱۳۲. آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، مج۴، ج۵، ص۲۲۸.
۱۳۳. آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، مج ۴، ج۵، ص۲۲۹.
۱۳۴. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۲۳۰.    
۱۳۵. آلوسی، محمود بن عبدالله، روح‌المعانی، ج۳، ص۱۴۸.    
۱۳۶. زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، ج۱، ص۵۶۹.    
۱۳۷. رشیدرضا، محمد، المنار، ج۵، ص۳۵۸.    
۱۳۸. میبدی، رشیدالدین، کشف الاسرار، ج۲، ص۷۱۲.
۱۳۹. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۳، ص۱۷۸.    
۱۴۰. طباطبایی، محمدحسین، تفسیرالمیزان، ج۱، ص۲۷۸.    
۱۴۱. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۳، ص۳۴۱.    
۱۴۲. مصطفوی، حسن، التحقیق، ج۳، ص۱۲۰.    
۱۴۳. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۹، ص۲۶۰.    
۱۴۴. شیخ صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، ص۳۴.    
۱۴۵. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۲، ص۴.    
۱۴۶. شیخ صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، ص۳۴.    
۱۴۷. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۲، ص۴.    
۱۴۸. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۴.    
۱۴۹. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۳.    
۱۵۰. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القران العظیم، ج۱، ص۵۷۳.    
۱۵۱. شیخ صدوق، محمد بن علی، علل‌الشرایع، ص۳۵.    
۱۵۲. شیخ صدوق، محمد بن علی، علل‌الشرایع، ص۳۵.    
۱۵۳. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۲، ص۴.    
۱۵۴. مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیه، ص۴۴.
۱۵۵. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۵، ص۲۵۷.    
۱۵۶. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۲، ص۶.    
۱۵۷. جزائری، نعمت الله، النور المبین، ص۹۶.
۱۵۸. نساء/سوره۴، آیه۱۲۵.    
۱۵۹. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۷۸.    
۱۶۰. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۲۳۰.    
۱۶۱. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۷۵.    
۱۶۲. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۴، ص۱۹۹.
۱۶۳. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۳۸۰.    
۱۶۴. آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، ج۳، ص۱۴۹.    
۱۶۵. مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیه، ص۴۴.
۱۶۶. شیخ صدوق، محمد بن علی، علل‌الشرایع، ص۳۵.    
۱۶۷. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۴.    
۱۶۸. بقره/سوره۲، آیه۲۶۰.    
۱۶۹. فیض کاشانی، محسن، الصافی، ج۱، ص۲۹۴.    
۱۷۰. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۶۳.    
۱۷۱. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۵، ص۵۰۶.    
۱۷۲. سیوطی، جلال‌الدین، الدرالمنثور، ج۲، ص۳۲-۳۶.    
۱۷۳. سیوطی، جلال‌الدین، الدرالمنثور، ج۲، ص۳۲ ۳۵.    
۱۷۴. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۵، ص۵۰۶.    
۱۷۵. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۷، ص۴۴.    
۱۷۶. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۴، ص۶۳۳.    
۱۷۷. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۳، ص۳۰۰.    
۱۷۸. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۲، ص۱۷۸.    
۱۷۹. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۶۵.    
۱۸۰. بحرانی،‌هاشم بن سلیمان، البرهان، ج۱، ص۵۳۵.    
۱۸۱. بحرانی،‌ هاشم بن سلیمان، البرهان، ج۱، ص۵۳۸.    
۱۸۲. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۶۳.    
۱۸۳. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۷۳.    
۱۸۴. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۳، ص۳۰۰.    
۱۸۵. سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ج۲، ص۳۴.    
۱۸۶. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۶۳.    
۱۸۷. بحرانی،‌هاشم بن سلیمان، البرهان، ج۱، ص۵۴۰.    
۱۸۸. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۶۳.    
۱۸۹. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۷، ص۳۷.    
۱۹۰. علم‌الهدی، سید مرتضی، تنزیه الانبیاء، ص۵۴.    
۱۹۱. رشیدرضا، محمد، المنار، ج۳، ص۵۷ ۵۸.    
۱۹۲. علم الهدی، سید مرتضی، تنزیه الانبیاء، ص۵۳.    
۱۹۳. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، مج۳، ج۳، ص۸۴.
۱۹۴. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۳۷۰.    
۱۹۵. علم الهدی، سید مرتضی، تنزیه الانبیاء، ص۵۴.    
۱۹۶. سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۱۱، ص۲۸۱_۲۸۲.
۱۹۷. بقره/سوره۲، آیه۲۶۰.    
۱۹۸. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۲، ص۱۷۸.    
۱۹۹. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۳۷۳.    
۲۰۰. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۷، ص۳۶.    
۲۰۱. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۳، ص۳۰۰.    
۲۰۲. فیض کاشانی، محسن، الصافی، ج۱، ص۲۹۲.    
۲۰۳. شیخ صدوق، محمد بن علی، علل‌الشرایع، ص۳۶.    
۲۰۴. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۲، ص۱۷۸.    
۲۰۵. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۶۲.    
۲۰۶. بحرانی،‌هاشم بن سلیمان، البرهان، ج۱، ص۵۳۵.    
۲۰۷. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۲، ص۱۷۷.    
۲۰۸. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۲، ص۱۷۷.    
۲۰۹. علم الهدی، سید مرتضی، تنزیه الانبیاء، ص۵۰.    
۲۱۰. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۷، ص۳۵.    
۲۱۱. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۷، ص۴۱.
۲۱۲. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۳۷۷.    
۲۱۳. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲، ص۳۰۷.    
۲۱۴. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۳، ص۱۹۶.
۲۱۵. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۳، ص۳۰۰.    
۲۱۶. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۲، ص۱۷۷.    
۲۱۷. فیض کاشانی، محسن، الصافی، ج۱، ص۲۹۳.    
۲۱۸. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۳۷۴.    
۲۱۹. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۳۹۹.
۲۲۰. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۶۳.    
۲۲۱. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۷۳.    
۲۲۲. بحرانی،‌هاشم بن سلیمان، البرهان، ج۱، ص۵۳۷.    
۲۲۳. بحرانی،‌هاشم بن سلیمان، البرهان، ج۱، ص۵۳۵.    
۲۲۴. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۳۷۱.    
۲۲۵. بحرانی،‌هاشم بن سلیمان، البرهان، ج۱، ص۵۳۵.    
۲۲۶. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص ۶۱.    
۲۲۷. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۳۷۰ ۳۷۶.    
۲۲۸. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۳۷۹.    
۲۲۹. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۳۷۹.    
۲۳۰. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۷۳.    
۲۳۱. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۲۶.    
۲۳۲. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۸، ص۱۸۳.    
۲۳۳. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۷۵.
۲۳۴. مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیه، ص۴۱.
۲۳۵. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۶۲.    
۲۳۶. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۵۵.    
۲۳۷. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۴۸.    
۲۳۸. هود/سوره۱۱، آیه۶۹ ۷۶.    
۲۳۹. حجر/سوره۱۵، آیه۵۱ ۵۶.    
۲۴۰. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۳۱ ۳۲.    
۲۴۱. ذاریات/سوره۵۱، آیه۲۴ ۳۵.    
۲۴۲. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۱۸، ص۲۲ ۲۳.
۲۴۳. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۳۲۰.    
۲۴۴. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۵، ص۳۰۶.    
۲۴۵. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۹، ص۲۳۷.
۲۴۶. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۳۲۸.
۲۴۷. سیوطی، جلا الدین، الدرالمنثور، ج۴، ص۴۴۶.    
۲۴۸. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۷۰.    
۲۴۹. حجر/سوره۱۵، آیه۵۱- ۵۲.    
۲۵۰. ذاریات/سوره۵۱، آیه۲۴- ۲۵.    
۲۵۱. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۶، ص۱۷۳.    
۲۵۲. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۶، ص۱۲۱.    
۲۵۳. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۳۷۷.    
۲۵۴. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۳۷۷.    
۲۵۵. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۳۲۰.    
۲۵۶. ذاریات/سوره۵۱، آیه۲۵.    
۲۵۷. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۵، ص۲۷۲.    
۲۵۸. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۳۲۰.    
۲۵۹. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲۲، ص۳۴۵ ۳۴۶.    
۲۶۰. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۳۲۰.    
۲۶۱. هود/سوره۱۱، آیه۶۹.    
۲۶۲. ذاریات/سوره۵۱، آیه۲۶.    
۲۶۳. ذاریات/سوره۵۱، آیه۲۸.    
۲۶۴. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۳۷۸.    
۲۶۵. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۳۷۷.    
۲۶۶. هود/سوره۱۱، آیه۷۰.    
۲۶۷. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۵، ص۳۰۶.    
۲۶۸. سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ج۴، ص۴۴۸.    
۲۶۹. حجر/سوره۱۵، آیه۵۳.    
۲۷۰. ذاریات/سوره۵۱، آیه۲۸.    
۲۷۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۱، ص۱۰۰.    
۲۷۲. حجر/سوره۱۵، آیه۵۴.    
۲۷۳. طباطبایی، تفسیر المیزان، ج۱۲، ص۱۸۱.    
۲۷۴. حجر/سوره۱۵، آیه۵۵ ۵۶.    
۲۷۵. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۹، ص۲۶۳.    
۲۷۶. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۱، ص۱۰۲.    
۲۷۷. حجر/سوره۱۵، آیه۵۷.    
۲۷۸. هود/سوره۱۱، آیه۷۰.    
۲۷۹. حجر/سوره۱۵، آیه۵۸.    
۲۸۰. هود/سوره۱۱، آیه۷۴.    
۲۸۱. هود/سوره۱۱، آیه۷۶.    
۲۸۲. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۳۲۱.    
۲۸۳. ذاریات/سوره۵۱، آیه۲۹.    
۲۸۴. ذاریات/سوره۵۱، آیه۳۲ ۳۷.    
۲۸۵. هود/سوره۱۱، آیه۷۰.    
۲۸۶. حجر/سوره۱۵، آیه۵۹ ۶۰.    
۲۸۷. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۳۱.    
۲۸۸. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۳۳۴.    
۲۸۹. بحرانی،‌هاشم بن سلیمان، البرهان، ج۳، ص۱۲۳.    
۲۹۰. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۷۰.    
۲۹۱. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۳۳۱ ۳۳۵.    
۲۹۲. صافات/سوره۳۷، آیه۱۰۱.    
۲۹۳. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۸، ص۵۱۵.    
۲۹۴. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۹، ص۱۱۸.    
۲۹۵. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۷، ص۲۳۲.    
۲۹۶. علم الهدی، سیدمرتضی، تنزیه‌الانبیاء، ص۶۰.    
۲۹۷. علم الهدی، سیدمرتضی، تنزیه‌الانبیاء، ص۶۰.    
۲۹۸. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۳۲۶.    
۲۹۹. طباطبایی، محمدحسین، تفسیرالمیزان، ج۱۰، ص۳۲۶- ۳۲۷.    
۳۰۰. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۹، ص۱۷۶.    
۳۰۱. هود/سوره۱۱، آیه۷۶.    
۳۰۲. هود/سوره۱۱، آیه۷۵.    
۳۰۳. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۵، ص۳۰۹.    
۳۰۴. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۱۸، ص۳۷۶.    
۳۰۵. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۳۱۹ ۳۲۸.    
۳۰۶. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۳۲۶-۳۲۷.    
۳۰۷. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۳۲.    
۳۰۸. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۳۲۶.    
۳۰۹. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۳۲۷.
۳۱۰. بحرانی،‌هاشم بن سلیمان، البرهان، ج۳، ص۱۱۹.    
۳۱۱. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۱۵، ص۴۰۴.    
۳۱۲. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳۷.    
۳۱۳. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۱، ص۶۰.    
۳۱۴. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳۷.    
۳۱۵. بقره/سوره۲، آیه۱۲۵.    
۳۱۶. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳۹.    
۳۱۷. زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، ج۲، ص۵۶۰.    
۳۱۸. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۶، ص۸۶.    
۳۱۹. بقره/سوره۲، آیه۱۲۶.    
۳۲۰. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳۵.    
۳۲۱. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۲، ص۶۸.    
۳۲۲. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۱، ص۴۶۲.    
۳۲۳. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۷، ص۱۴۷.    
۳۲۴. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱، ص۴۵۴.    
۳۲۵. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیرالکبیر، ج۴، ص۵۷.
۳۲۶. سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ج۶، ص۳۰.    
۳۲۷. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۲، ص۱۲۰.    
۳۲۸. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۳، ص۵۷.    
۳۲۹. شعراوی، محمدمتولی، قصص‌الانبیاء، ج۱، ص۵۵۳.
۳۳۰. بقره/سوره۲، آیه۱۲۷.    
۳۳۱. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۴، ص۵۱.    
۳۳۲. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱، ص۴۵۴.    
۳۳۳. آل عمران/سوره۳، آیه۹۶.    
۳۳۴. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱، ص۴۵۴.    
۳۳۵. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۳، ص۱۱.    
۳۳۶. شعراوی، محمدمتولی، قصص‌الانبیاء، ج۱، ص۵۵۵.
۳۳۷. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳۷.    
۳۳۸. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱، ص۴۵۴.    
۳۳۹. شعراوی، محمدمتولی، قصص‌الانبیاء، ج۱، ص۵۵۳.
۳۴۰. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۲، ص۷۶.    
۳۴۱. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۱، ص۶۱.    
۳۴۲. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۲، ص۱۴۷.    
۳۴۳. قرطبی، محمد، تفسیرقرطبی، ج۲، ص۸۳.
۳۴۴. سیوطی، جلال‌الدین، الدرالمنثور، ج۶، ص۳۰.    
۳۴۵. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۰۲.    
۳۴۶. سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ج۶، ص۳۰.    
۳۴۷. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۲۱۹.    
۳۴۸. حج/سوره۲۲، آیه۲۶.    
۳۴۹. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۶۷.    
۳۵۰. سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۱۱، ص۲۶۹.
۳۵۱. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۸۳.    
۳۵۲. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۶۷.    
۳۵۳. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۳۶۷.    
۳۵۴. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۹۳ ۹۴.    
۳۵۵. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۱، ص۶۱.    
۳۵۶. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۹۹.    
۳۵۷. بقره/سوره۲، آیه۱۲۷.    
۳۵۸. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۱، ص۴۶۲.    
۳۵۹. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۱، ص۳۸۷.    
۳۶۰. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۲، ص۱۲۲.    
۳۶۱. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۳، ص۵۷.    
۳۶۲. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۰۵.    
۳۶۳. بقره/سوره۲، آیه۱۲۵.    
۳۶۴. حج/سوره۲۲، آیه۲۶.    
۳۶۵. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۸۱.    
۳۶۶. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۳۶۷.    
۳۶۷. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۸۳.    
۳۶۸. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۲، ص۱۰۵.    
۳۶۹. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۲۱۹.    
۳۷۰. مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیه، ص۴۲.
۳۷۱. حج/سوره۲۲، آیه۲۷.    
۳۷۲. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۷، ص۱۲۹.    
۳۷۳. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۲، ص۱۱۵.    
۳۷۴. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۲، ص۳۸.    
۳۷۵. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۲۷.    
۳۷۶. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۲، ص۱۰۵.    
۳۷۷. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۱۸، ص۶۰۶.    
۳۷۸. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۸۳.    
۳۷۹. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۲، ص۱۰۶.    
۳۸۰. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۲۱۹.    
۳۸۱. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۲، ص۱۲۸.    
۳۸۲. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۳۶۹.    
۳۸۳. بقره/سوره۲، آیه۱۲۸.    
۳۸۴. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۲، ص۵۶۹.    
۳۸۵. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۱، ص۴۶۴.    
۳۸۶. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۲، ص۱۲۸.    
۳۸۷. صافات/سوره۳۷، آیه۱۰۲.    
۳۸۸. مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیه، ص۴۲.
۳۸۹. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۲، ص۵۶۹.    
۳۹۰. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۱، ص۴۶۴.    
۳۹۱. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۸۴.    
۳۹۲. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۹۳.    
۳۹۳. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۰۰.    
۳۹۴. سیوطی، جلال‌الدین، الدرالمنثور، ج۶، ص۳۱-۳۲.    
۳۹۵. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۴، ص۲۰۲.
۳۹۶. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۹۳-۹۶.    
۳۹۷. سیوطی، جلال‌الدین، الدرالمنثور، ج۶، ص۳۱.    
۳۹۸. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۱، ص۴۶۲.    
۳۹۹. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۱، ص۴۶۲.    
۴۰۰. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۱، ص۳۸۷.    
۴۰۱. میبدی، رشیدالدین، کشف الاسرار، ج۱، ص۳۵۸.
۴۰۲. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۲، ص۹۴.    
۴۰۳. بقره/سوره۲، آیه۱۲۴.    
۴۰۴. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۲، ص۷.    
۴۰۵. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۱، ص۳۷۳.    
۴۰۶. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۶۸.    
۴۰۷. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۷۰.    
۴۰۸. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۴، ص۳۴.    
۴۰۹. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۲، ص۷.    
۴۱۰. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۱، ص۳۷۳.    
۴۱۱. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۲، ص۹۷.    
۴۱۲. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۷۰.    
۴۱۳. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۱، ص۳۷۹.    
۴۱۴. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، مج۱، ج۱، ص۷۳۶.
۴۱۵. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۱، ص۴۴۶.    
۴۱۶. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۷۰.    
۴۱۷. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱، ص۴۳۶.    
۴۱۸. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۱، ص۳۷۹.
۴۱۹. طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج۱، ص۲۷۰.    
۴۲۰. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۷۰.    
۴۲۱. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۱، ص۴۴۶.    
۴۲۲. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۱، ص۳۷۷.    
۴۲۳. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۷۰.    
۴۲۴. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱، ص۴۳۷.    
۴۲۵. شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج۱، ص۳۰۵-۳۰۷.    
۴۲۶. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۶۷ ۶۸.    
۴۲۷. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۲، ص۹.    
۴۲۸. سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ج۱، ص۲۷۳.    
۴۲۹. بقره/سوره۲، آیه۱۳۱.    
۴۳۰. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۴، ص۳۵.    
۴۳۱. توبه/سوره۹، آیه۱۱۲.    
۴۳۲. مؤمنون/سوره۲۳، آیه۱ ۹.    
۴۳۳. احزاب/سوره۳۳، آیه۳۵.    
۴۳۴. معارج/سوره۷۰، آیه۲۲ ۳۴.    
۴۳۵. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۲، ص۹.    
۴۳۶. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۱، ص۳۷۵.    
۴۳۷. شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج۱، ص۳۰۵-۳۰۸.    
۴۳۸. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۴، ص۳۷.    
۴۳۹. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۴، ص۳۷.    
۴۴۰. عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، ج۱، ص۵۷.    
۴۴۱. بقره/سوره۲، آیه۱۲۴.    
۴۴۲. زخرف/سوره۴۳، آیه۲۸.    
۴۴۳. طباطبایی، محمدحسین، تفسیرالمیزان، ج۱، ص۲۷۹.    
۴۴۴. شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج۱، ص۳۰۵.    
۴۴۵. بحرانی،‌هاشم بن سلیمان، البرهان، ج۱، ص۳۱۷.    
۴۴۶. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۱، ص۳۷۵.    
۴۴۷. صافات/سوره۳۷، آیه۱۰۰ ۱۰۷.    
۴۴۸. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۸، ص۷۰۷.
۴۴۹. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۳۵.    
۴۵۰. سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۱۱، ص۲۷۵.
۴۵۱. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۱۵۱.    
۴۵۲. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۱۵۲.    
۴۵۳. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۵، ص۹۹.    
۴۵۴. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۹، ص۱۱۱.    
۴۵۵. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۸، ص۵۱۶.    
۴۵۶. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۸، ص۳۲۱.    
۴۵۷. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۸، ص۳۲۱.    
۴۵۸. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۵، ص۶۶.    
۴۵۹. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۹، ص۱۱۱.    
۴۶۰. مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیه، ص۴۲.
۴۶۱. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۳۶.    
۴۶۲. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۸، ص۳۲۶.    
۴۶۳. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۱۵۲.    
۴۶۴. سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۱۱، ص۲۷۵.
۴۶۵. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۶، ص۳۴۶.    
۴۶۶. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۵، ص۶۸.    
۴۶۷. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۵، ص۶۸.
۴۶۸. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۵، ص۱۰۲.    
۴۶۹. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۱۵۲.    
۴۷۰. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۸، ص۵۱۶.
۴۷۱. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۶، ص۱۵۶.    
۴۷۲. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۶، ص۲۷۳.    
۴۷۳. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القران العظیم، ج۴، ص۱۷.    
۴۷۴. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۲۱، ص۷۳.    
۴۷۵. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۸، ص۵۱۶.    
۴۷۶. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۹، ص۱۱۲.    
۴۷۷. فخررازی، محمد بن عمر، تفسیر الکبیر، ج۲۶، ص۱۵۷.    
۴۷۸. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۶، ص۲۷۳-۲۷۴.    
۴۷۹. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۶، ص۲۷۳-۲۷۴.    
۴۸۰. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۱۵۲.    
۴۸۱. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۱۵۲.    
۴۸۲. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۹، ص۱۱۴.    
۴۸۳. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۱۵۳.    
۴۸۴. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القران العظیم، ج۴، ص۱۸.    
۴۸۵. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۵، ص۱۰۲.    
۴۸۶. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۵، ص۱۰۴.    
۴۸۷. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۵، ص۱۰۵.    
۴۸۸. شرح فصوص‌الحکم، ص۶۱۷.
۴۸۹. صافات/سوره۳۷، آیه۱۰۶.    
۴۹۰. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۲۱، ص۷۸.    
۴۹۱. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۱۵۳.    
۴۹۲. فرهنگ و معارف قرآن، اعلام‌ القرآن، ج۱، ص۲۳۷، مؤسسة بوستان کتاب - قم، چاپ:اول، ۱۳۸۵.    
۴۹۳. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۲۲۵.    
۴۹۴. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القران العظیم، ج۴، ص۱۷.    
۴۹۵. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۱۵۳.    
۴۹۶. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۲۳.    
۴۹۷. ابن‌جوزی، عبدالرحمن بن علی، زاد المسیر، ج۷، ص۷۷.    
۴۹۸. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۲۱، ص۷۹.    
۴۹۹. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۵، ص۱۰۷.    
۵۰۰. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۲۱، ص۸۴.    
۵۰۱. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۱۵۳.    
۵۰۲. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۶، ص۳۵۱.    
۵۰۳. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۲۱، ص۸۸.    
۵۰۴. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۰۸.    
۵۰۵. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۲، ص۱۲۴.    
۵۰۶. بقره/سوره۲، آیه۱۲۴.    
۵۰۷. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۲، ص۷۳.
۵۰۸. میبدی، رشیدالدین، کشف الاسرار، ج۱، ص۳۴۶.
۵۰۹. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۴، ص۳۶.    
۵۱۰. رشیدرضا، محمد، المنار، ج۱، ص۴۵۵.    
۵۱۱. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۱، ص۳۷۷.    
۵۱۲. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۷۰ ۲۷۱.    
۵۱۳. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۶۸.    
۵۱۴. سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۱۱، ص۲۸۵.
۵۱۵. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۱۱، ص۲۳۰.    
۵۱۶. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، مج۱۰، ج۱۷، ص۶۲-۶۳.
۵۱۷. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۱، ص۴۴۹.    
۵۱۸. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱، ص۴۴۱.    
۵۱۹. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۷۵.
۵۲۰. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۱، ص۳۸۰.    
۵۲۱. سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۱۱، ص۲۸۷-۲۹۰.
۵۲۲. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۷۲ ۲۷۳.    
۵۲۳. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۱۰۶.    
۵۲۴. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱، ص۴۳۸-۴۳۹.    
۵۲۵. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱، ص۴۴۱.    
۵۲۶. انبیاء/سوره۲۱، آیه۷۳.    
۵۲۷. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۳۰۴.    
۵۲۸. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۸۱.    
۵۲۹. بقره/سوره۲، آیه۱۲۴.    
۵۳۰. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱، ص۴۳۶.    
۵۳۱. بقره/سوره۲، آیه۱۲۴.    
۵۳۲. طباطبایی، محمدحسین، تفسیرالمیزان، ج۱، ص۲۷۶.    
۵۳۳. زخرف/سوره۴۳، آیه۲۸.    
۵۳۴. طباطبایی، محمدحسین، تفسیرالمیزان، ج۱۸، ص۹۷.    
۵۳۵. طباطبایی، محمدحسین، تفسیرالمیزان، ج۱۸، ص۱۰۶.    
۵۳۶. انبیاء/سوره۲۱، آیه۷۳.    
۵۳۷. مریم/سوره۱۹، آیه۵۰.    
۵۳۸. طباطبایی، محمدحسین، تفسیرالمیزان، ج۱۴، ص۶۲.    
۵۳۹. بقره/سوره۲، آیه۱۲۶.    
۵۴۰. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۶، ص۲۷۲.    
۵۴۱. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳۵.    
۵۴۲. بقره/سوره۲، آیه۱۲۶.    
۵۴۳. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳۵.    
۵۴۴. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۲، ص۶۹.    
۵۴۵. شعراوی، محمدمتولی، قصص الانبیاء، ج۱، ص۵۷۳.
۵۴۶. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۱، ص۴۵۶.    
۵۴۷. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۱، ص۳۸۵.    
۵۴۸. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، مج۱، ج۱، ص۷۵۵.
۵۴۹. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۲، ص۱۱۷.    
۵۵۰. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۲، ص۴۷.    
۵۵۱. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۱، ص۴۵۷.    
۵۵۲. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۱، ص۳۸۵.    
۵۵۳. بقره/سوره۲، آیه۱۲۶.    
۵۵۴. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۸۱.    
۵۵۵. بقره/سوره۲، آیه۱۲۶.    
۵۵۶. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۸۱.    
۵۵۷. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۶، ص۲۷۱.    
۵۵۸. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱، ص۴۵۲.    
۵۵۹. بقره/سوره۲، آیه۱۲۴.    
۵۶۰. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۴، ص۴۸.    
۵۶۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱، ص۴۵۲.    
۵۶۲. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۱، ص۳۸۵.    
۵۶۳. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱، ص۴۵۲.    
۵۶۴. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۴، ص۴۸.    
۵۶۵. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۶۸.    
۵۶۶. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۸۲.    
۵۶۷. بقره/سوره۲، آیه۱۲۷.    
۵۶۸. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۴، ص۵۱.    
۵۶۹. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۸۲ ۲۸۳.    
۵۷۰. بقره/سوره۲، آیه۱۲۸.    
۵۷۱. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۱، ص۴۶۳.    
۵۷۲. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۳۰۲- ۳۰۳.    
۵۷۳. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۸۴.    
۵۷۴. حویزی، عبدعلی بن جمعه، نورالثقلین، ج۱، ص۱۲۹.    
۵۷۵. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳۵.    
۵۷۶. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۹۶.    
۵۷۷. بقره/سوره۲، آیه۱۲۸.    
۵۷۸. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۱، ص۴۶۴.    
۵۷۹. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۸۴.    
۵۸۰. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۱، ص۳۹۱.    
۵۸۱. سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ج۱، ص۳۳۳.    
۵۸۲. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۱، ص۴۶۴.    
۵۸۳. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۱، ص۳۹۲.    
۵۸۴. سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ج۱، ص۳۳۱-۳۳۳.    
۵۸۵. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱، ص۴۵۵.    
۵۸۶. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۸۴.    
۵۸۷. بقره/سوره۲، آیه۱۲۸.    
۵۸۸. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۲، ص۱۳۰.    
۵۸۹. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۱، ص۴۶۵.    
۵۹۰. بقره/سوره۲، آیه۱۲۹.    
۵۹۱. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۱، ص۴۶۶.    
۵۹۲. بحرانی،‌هاشم بن سلیمان، البرهان، ج۱، ص۳۳۴.    
۵۹۳. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۳، ص۸۲.    
۵۹۴. سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ج۱، ص۳۳۴.    
۵۹۵. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳۵.    
۵۹۶. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳۵ ۴۱.    
۵۹۷. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۶، ص۲۷۲.    
۵۹۸. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۰، ص۳۶۷.    
۵۹۹. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۱۹، ص۱۰۱.    
۶۰۰. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۲، ص۷۴.    
۶۰۱. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۲۱۱.
۶۰۲. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۸۴.
۶۰۳. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۲۱۱.
۶۰۴. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۲، ص۷۴.    
۶۰۵. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۲، ص۷۴.    
۶۰۶. علم الهدی، سیدمرتضی، تنزیه‌الانبیاء، ص۵۸.    
۶۰۷. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۱۹، ص۱۰۲.    
۶۰۸. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳۶.    
۶۰۹. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۲۷.    
۶۱۰. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳۶.    
۶۱۱. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۲، ص۶۹-۷۶.    
۶۱۲. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳۷.    
۶۱۳. طباطبایی، محمدحسین، تفسسیر المیزان، ج۱۲، ص۷۶.    
۶۱۴. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۶، ص۸۵.    
۶۱۵. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۶، ص۲۷۲.    
۶۱۶. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳۷.    
۶۱۷. بقره/سوره۲، آیه۱۲۸.    
۶۱۸. طباطبایی، محمدحسین، تفسیرالمیزان، ج۶، ص۲۷۲.    
۶۱۹. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۴۰.    
۶۲۰. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳۵.    
۶۲۱. طباطبایی، محمدحسین، تفسیرالمیزان، ج۱۲، ص۷۸.    
۶۲۲. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۴۰.    
۶۲۳. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۴۱.    
۶۲۴. طباطبایی، محمدحسین، تفسیرالمیزان، ج۱۲، ص۷۸.    
۶۲۵. شعراء/سوره۲۶، آیه۸۳.    
۶۲۶. طباطبایی، محمدحسین، تفسیرالمیزان، ج۱۲، ص۷۸.
۶۲۷. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۱۹، ص۳۶۴.    
۶۲۸. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۱۵.    
۶۲۹. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۷، ص۳۳۷.    
۶۳۰. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۸، ص۳۳.    
۶۳۱. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۸، ص۳۳.    
۶۳۲. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۷، ص۳۰۴.    
۶۳۳. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۱۵.    
۶۳۴. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۵، ص۲۶۱.    
۶۳۵. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۲۸۵ ۲۸۶.    
۶۳۶. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۲۸۵-۲۸۶.    
۶۳۷. انبیاء/سوره۲۱، آیه۷۲.    
۶۳۸. بقره/سوره۲، آیه۱۳۰.    
۶۳۹. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۲۷.    
۶۴۰. نحل/سوره۱۶، آیه۱۲۲.    
۶۴۱. اعراف/سوره۷، آیه۱۹۶.    
۶۴۲. بحرانی،‌هاشم بن سلیمان، البرهان، ج۱، ص۳۳۵.    
۶۴۳. طباطبایی، محمدحسین، تفسیرالمیزان، ج۱، ص۳۰۵.    
۶۴۴. شعراء/سوره۲۶، آیه۸۴.    
۶۴۵. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، مج۱۱، ج۱۹، ص۱۰۷.
۶۴۶. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۱۶.    
۶۴۷. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۳، ص۱۱۲.    
۶۴۸. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۲۸۶.    
۶۴۹. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۶، ص۲۶۹.    
۶۵۰. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۱۶.    
۶۵۱. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۳، ص۱۱۲.    
۶۵۲. بقره/سوره۲، آیه۱۲۹.    
۶۵۳. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۲۸۷.    
۶۵۴. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۲۹۲.    
۶۵۵. مریم/سوره۱۹، آیه۵۰.    
۶۵۶. بحرانی،‌ هاشم بن سلیمان، البرهان، ج۳، ص۷۱۴-۷۱۷.    
۶۵۷. بحرانی،‌هاشم بن سلیمان، البرهان، ج۴، ص۱۷۴.    
۶۵۸. شعراء/سوره۲۶، آیه۸۵.    
۶۵۹. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۱۲.    
۶۶۰. شعراء/سوره۲۶، آیه۸۶.    
۶۶۱. مریم/سوره۱۹، آیه۴۷.    
۶۶۲. توبه/سوره۹، آیه۱۱۴.    
۶۶۳. مریم/سوره۱۹، آیه۴۵.    
۶۶۴. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۶۰.    
۶۶۵. توبه/سوره۹، آیه۱۱۴.    
۶۶۶. شعراء/سوره۲۶، آیه۸۷.    
۶۶۷. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۲۸۷.    
۶۶۸. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۵، ص۲۶۴.    
۶۶۹. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۳، ص۱۱۴.    
۶۷۰. سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ج۶، ص۳۰۷.
۶۷۱. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۴۱.    
۶۷۲. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۲۹۲.    
۶۷۳. صافات/سوره۳۷، آیه۱۰۰.    
۶۷۴. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳۹.    
۶۷۵. هود/سوره۱۱، آیه۷۱.    
۶۷۶. حجر/سوره۱۵، آیه۵۳.    
۶۷۷. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۳۱.    
۶۷۸. صافات/سوره۳۷، آیه۱۰۱ ۱۱۲.    
۶۷۹. ذاریات/سوره۵۱، آیه۳۴.    
۶۸۰. هود/سوره۱۱، آیه۷۱.    
۶۸۱. صافات/سوره۳۷، آیه۱۱۲.    
۶۸۲. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۱، ص۱۶۰.
۶۸۳. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۵، ص۱۰۱.    
۶۸۴. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۳۳۴.    
۶۸۵. صافات/سوره۳۷، آیه۱۰۱.    
۶۸۶. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج۸، ص۵۱۵.    
۶۸۷. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۳۳۵.    
۶۸۸. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۷، ص۲۳۲.    
۶۸۹. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۹، ص۱۱۸.    
۶۹۰. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۸، ص۳۲۶.    
۶۹۱. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۵، ص۱۱۳.    
۶۹۲. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۳۳۵.    
۶۹۳. راوندی، قطب الدین، قصص‌الانبیاء، ص۱۱۲.
۶۹۴. میبدی، رشیدالدین، کشف‌الاسرار، ج۵، ص۲۶۹.
۶۹۵. مریم/سوره۱۹، آیه۴۹.    
۶۹۶. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج۱۵، ص۱۰۱.    
۶۹۷. سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۱۱، ص۲۶۴.
۶۹۸. ممتحنه/سوره۶۰، آیه۴ ۵.    
۶۹۹. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۲۳۳.    
۷۰۰. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲۴، ص۲۲.    


منبع

[ویرایش]

اعلام القرآن، فرهنگ و معارف قرآن، برگرفته از مقاله «ابراهیم خلیل الله».    






جعبه ابزار