آسانیذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



آسانی، معادل یُسر در زبان عربی است. بیشتر لغویان، یُسر را ضدّ عُسر و به معنای آسانی و بی‌نیازی دانسته‌اند. [۱] [۲]


مشتقات یسر

[ویرایش]

مشتقات گوناگون یُسر در قرآن ۴۴ بار آمده [۳] که اغلب به همین معنا به کار رفته است. مفهوم آسانی را در قرآن کریم می‌توان در قالب واژه‌هایی مانند تخفیف، هیّن، وسع، عفو ، رفق، رحمت، مغفرت و اِنظار جُست. از نفی اثم، حرج ، جناح ، تثریب، إصر، اطاقة، ضیق و مشقّت نیز مفهوم آسانی استفاده می‌شود؛ [۴] از قبیل آسانی تصرّفات خدا در نظام تکوین در دنیا و آخرت ، آسان شدن کار‌ها به دست خداوند، آسان‌گیری در تشریع احکام دینی و دستور به آسان‌گیری در روابط دینی و اجتماعی. گستره این مفهوم در تشریع احکام تا جایی است که می‌توان‌گفت بنای شریعت بر آسان‌گیری است.

آسانی کار‌ها برای خدا

[ویرایش]

از برخی مصادیق آسانی به تساهل و تسامح نیز تعبیر شده است که شاید این اصطلاح برگرفته از روایات متعدّدی از پیامبراکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) است که من به شریعت سهله سمحه برانگیخته شده‌ام؛ [۵] [۶] [۷] [۸] بر همین اساس، برخی از فقیهان در استنباطات احکام فقهی، بار‌ها به سهلة و سمحة بودن شریعت استناد کرده‌اند؛ [۹] [۱۰] [۱۱] [۱۲] البتّه قرآن برای آسانی، حدود و مرزهایی قائل شده است.

← آفرینش


الف. آفرینش نخستین هستی و بازآفرینی آن در قیامت:
قرآن، آفرینش آسمان‌ها و زمین را در شش روز و بدون سختی و مشقّت ذکر کرده: «و‌لَقَد خَلقنا السَّمـوتِ والأرضَ و ما بَینَهما فی سِتَّةِ أیّام و ما مسَّنا مِن لُغوب» [۱۳] و خداوند ایجاد و اعاده خلق را بر خود آسان دانسته است: «أَوَلَم یَرَوا کَیفَ یُبدِئُ اللّهُ الخَلقَ ثمّ یُعیدُه إنَّ ذلکَ عَلَی اللّهِ یَسیرٌ» [۱۴] حتّی اعاده آفرینش بر خدا، از ایجاد آن آسان‌تر است: «و‌هُوَالَّذِی یَبدؤُاالخَلقَ ثمَّ یُعیدُه و هُوَ أَهوَنُ عَلَیه» [۱۵] و حشر انسان‌ها بر خداوند، بسی آسان است: «ذلکَ حَشرٌ عَلینا یَسیرٌ.» [۱۶]
روشن است که قدرت خداوند درباره همه موجودات، یک‌سان است؛ بنابراین، تعبیر به آسان‌تر بودن اعاده، از آن جهت است که هر صفت کمالی درموجودات، به نحو کامل‌تر و بدون هیچ‌گونه نقص، در خداوند وجود دارد؛ بر این اساس، چون اعاده در مقایسه با ایجاد، نزد مردم آسان است، این آسانی در خداوند بیش‌تر و به گونه‌ای است که هیچ سختی و مشقّتی را به همراه ندارد. [۱۷]

← تدبیر منظم


ب. تدبیر منظم و آگاهانه آفرینش و حیات انسان‌ها:
خداوند، آفرینش انسان را از خاک، سپس از نطفه و باردار شدن زنان و کوتاهی یا بلندی عمر بنی‌آدم را بر خود آسان دانسته است: «واللّهُ خَلَقَکُم مِن تُراب ثمَّ مِن نُطفَة ثمَّ جَعَلَکُم أزوجاً و ما تَحمِلُ مِن أُنثی و لاتَضَعُ إلاّ بِعِلمهِ و ما یُعمَّرُ مِن مُعمَّر و لا یُنقَصُ مِن عُمُرِه إلاّ فِی کِتـب إنّ ذلِکَ عَلی اللّهِ یِسیرٌ». (فاطر:‌۱۱)
قرآن، اعطای فرزند را به پیرزنی نازا و شوهری فرتوت (حضرت زکریا و همسرش) بر خداوند آسان و هموار می‌شمرد: «قالَ رَبِّ أنّی یَکونُ لی غُلـمٌ و کانتِ امرَأَتِی عاقِراً و قَد بَلَغتُ مِن الکِبَرِ عِتِیّاً قالَ کذلِکَ قالَ رَبُّک هُو عَلیَّ هَیِّنٌ». [۱۸] و اعطای فرزند به زنی باکره و بی‌شوهر (حضرت مریم (علی‌ها السلام)) را نیز آسان می‌داند: «قالَت أنّی یَکونُ لِی غُلـمٌ و لَم‌یَمسَسنِی بَشرٌ و لَم‌أکُ بَغِیّاً قالَ کذلِکِ قالَ رَبُّکِ هُوَ عَلیَّ هَیِّنٌ». [۱۹]

← علم خدا


آگاهی به آن‌چه در آسمان‌ها و زمین وجود دارد و تدوین آن در کتاب، بر خداوند آسان است: «ألم‌تَعلَم أنّ اللّهَ یَعلمُ ما فی السَّماءِ و الأرضِ إنّ ذلِکَ فی کِتـب إنّ ذلکَ عَلی اللّهِ یسیرٌ.» [۲۰] همه مصیبت‌ها در زمین و در وجود شما، پیش از پیدایش، در کتابی وجود دارد و آن بر خدا آسان است: «ما أَصابَ مِن مُّصیبَة فِی‌الأرضِ و لاَ فِی أنفُسِکم إلاَّ فِی کتـب من قَبلِ أن نَبرأَ‌ها إنَّ ذلِک عَلَی‌اللّهِ یَسیرٌ.» [۲۱]

← مجازات گناه‌کاران


در آتش افکندن گناه‌کاران و ستم‌گران بر خدا سهل است: «فَسَوفَ نُصلیهِ ناراً و کانَ ذلکَ عَلَی اللّهِ یَسیراً.» [۲۲] دو چندان شدن عذاب زنان پیامبر در صورت اعمال ناشایست بر خدا آسان است: «یـنساءَ النّبیِّ مَن یأتِ مِنکنَّ بِفـحِشَة مُبَینّة یُضـعَف لَ‌ها العَذابُ ضِعفَینِ و کانَ ذلکَ علَی‌اللّهِ یَسیراً.» [۲۳]

← حبط اعمال


تباهی اعمال منافقانی که از جنگ سرباز زده به غنایم چشم دارند، بر خداوند سهل است: «أُولـئِکَ لَم یُؤمِنوا فَأَحبَطَ اللّهُ أعمـلَهم و کانَ ذلکَ عَلَی اللّهِ‌یَسیراً.» [۲۴]
آسان شدن کار‌ها به دست خداوند
الف. آسان کردن فهم قرآن و راه هدایت:
استدلال‌های روشن، پندهای حکیمانه، سلیس بودن و آهنگ عبارت‌ها، زمینه آسانیِ حفظ و فهم قرآن را فراهم می‌سازد: «و‌لَقد یَسَّرنا القُرءانَ لِلذِّکرِ فَهَل مِن مُدَّکِر.» [۲۵] ابن‌عبّاس گفته است: اگر خداوند معارف بلند قرآن را به صورت الفاظ متداول انسان‌ها فرود نمی‌آورد، هیچ انسانی نمی‌توانست آن (وحی) را به زبان آورد. [۲۶] خداوند فرموده است که قرآن را در زبان تو آسان کردیم تا وسیله بشارت برای مؤمنان و اِنذار لجوجان باشد: «فإنَّما یَسَّرنـهُ بِلِسانِک لِتُبشِّرَ بهِ المُتَّقینَ و تُنذِرَ بِه قَوماً لُدّاً». [۲۷] نیز فرموده است که بشر را از نطفه‌ای آفرید و راه هدایت را برایش آسان کرد. [۲۸] «مِن نُطفة خَلَقهُ فَقَدَّرُه ثُمّ السَّبیلَ یَسّرَه.»
ب. کمک به پیامبران و مؤمنان:
قرآن، کمک به پیامبران و مؤمنان را نوعی تمهید و آسان‌سازی زمینه توفیق آنان در عبادت و خدمت قرار داده است: «و‌نُیَسِّرُک لِلیُسری». [۲۹] به نظر برخی مفسّران، مقصود آیه این است که ما تو را برای شریعت سهله و سمحه یاری می‌دهیم. [۳۰] [۳۱] قرآن، آسانی و توفیق در کارهای شایسته را به انفاق کنندگان با تقوا که جزای نیک را باور دارند، بشارت‌داده‌است [۳۲] «فأمّامَن‌أعطی واتَّقی و صَدَّق بِالحُسنی فَسَنُیَسِّرُه لِلیُسری». [۳۳] قرآن کریم، این توفیق و آسانی را در قالب دعا اززبان حضرت موسی نقل می‌کند: «ربِّ اشرَح لی صَدری و یَسِّرلِی أَمرِی». [۳۴]

آسان‌گیری در جعل احکام

[ویرایش]

خداوند در تشریع احکام وتکالیف دین‌اسلام، آسان‌گرفته؛ به‌صورتی که عمل به آن وظایف در توان مکلّفان است: [۳۵] «لایُکَلِّف اللّهُ نَفساً إلاّ وُسعَ‌ها.» [۳۶] او از اراده خویش به تخفیف و آسان گیری خبر داده و بر این اساس، به کسانی‌که برای ازدواج با زنان مؤمن و آزاد تمکّن مالی ندارند، اجازه ازدواج با کنیزان را داده است [۳۷]: «و‌مَن لم‌یَستَطِع مِنکُم طَولا أن یَنکِحَ المُحصَنـتِ المُؤمِنـتِ فَمِن ما مَلَکت أیمـنُکم مِن فَتَیـتِکُم المُؤمِنـتِ... یُریدُاللّهُ أن یُخَفِّفَ عَنکُم.» (نساء آیه ۲۵، ۲۸) در جای دیگر فرموده است: خداوند آسانی را اراده کرده، و‌سختی و شدّت را نخواسته است: «یریدُاللّهُ بِکم الیُسرَ و لایُریدُ بِکم العُسرَ». [۳۸] او در موارد ناآگاهی و عذر، کیفر بر تکلیف را از بندگان برداشته است: «و‌ما کُنّا مُعذِّبینَ حتّی نَبعثَ رَسولا.» [۳۹] [۴۰] این ویژگی (آسانی) در جوهره همه ادیان آسمانی وجود دارد؛ امّا‌گاه در بعضی امّت‌ها برای تنبیه و کیفر، احکام سخت تشریع شده است؛ [۴۱] برای مثال به دلیل ستم‌گری، رباخواری، حرام‌خواری و مخالفت یهودیان با پیامبران، هر حیوان ناخن‌دار و سُم پهن مانند ش‌تر، هم‌چنین چربی گاو و گوسفند که غذای دل‌خواه آنان بود، بر آنان حرام شد. [۴۲] [۴۳] و [۴۴] به نقلی، زمام‌داران بنی‌اسرائیل، مردم کم درآمد را از خوردن گوشت پرندگان و چربی حیوانات منع می‌کردند؛ بدین روی، همان‌ها بر آنان حرام شد. [۴۵] [۴۶] تورات کنونی نیز به گونه‌ای به این مطلب اشاره کرده، می‌نویسد: شتر با وجودی که نشخوار می‌کند، امّا تمام سم چاک نیست، برای شما ناپاک است. [۴۷]
برخی از احکام ادیان پیشین، حتّی بدون داشتن جنبه تنبیهی، مشقّت‌آور بوده است؛ مانند روزه وصال که چند شبانه روز پیوسته امساک ادامه‌می‌یافت. [۴۸]
تکالیف در دین اسلام که پیام‌آور آن رحمةٌ للعالمین است، شاق و طاقت‌فرسا نیست. قرآن درخواست همین مطلب را از سوی مؤمنان گزارش‌کرده است: «ربَّناولاتَحمِل‌عَلَیناإصراً کَماحَمَلتَه علیَ‌الّذینَ مِن‌قَبلِناربَّنا ولا تُحَمِّلنا مالاطاقَةَ‌لَنابِه». [۴۹] شایدخاتمیّت این دین و لزوم انطباق آن با موقعیّت‌های متفاوت در همه عصر‌ها ونسل‌ها دلیل آسان‌تر بودن احکام آن باشد.

← نمونه های قرانی آسان گیری خدا


نمونه‌هایی از آن‌چه در قرآن، نشان از آسان‌گیری خداوند در تشریع احکام دارد، عبارتند‌از:

←← پذیرفتن اظهار اسلام


خداوند متعالی در پذیرش اسلام، آسان گرفته و دستور داده است که هر کس اظهار اسلام کرد، بی‌درنگ از او بپذیرید: [۵۰] «و‌لاتَقولوا لِمَن ألقی إلَیکُم السَّلـمَ لَستَ مُؤمِناً». [۵۱]

←← واجبات و کفّارات تخییری


در برخی واجبات، مکلّف بر یک عمل الزام نشده :
الف. وقوف در منی و قربانی: واجب است حاجی پس از اعمال روز دهم ( رمی جمره عقبه، قربانی، حلق یا تقصیر ) در ایام تشریق (یازدهم، دوازدهم، سیزدهم) در منی توقّف کند؛ [۵۲] امّا خداوند او را بین کوچ کردن روز دوازدهم و سیزدهم مخیّر کرده است [۵۳] [۵۴]: «واذکُروا اللّهَ فِی أیّام مَّعدودت فَمَن تَعَجَّلَ فی یَومَینِ فَلاَ إِثمَ عَلَیه و مَن تَأخَّر فَلاَ إِثمَ عَلیهِ لِمَن اتَّقی.» (بقره: ۲۰۳) نیز بر حاجی واجب است که در روز عید قربان قربانی کند؛ امّا خداوند او را به آن‌چه در توان او است (شتر، گاو، گوسفند) مخیر کرده [۵۵]: «فَمَن تَمتَّعَ بِالعُمرةِ إلی الحَجِّ فَمَا استَیسَرَ مِن الهَدیِ... ‌.» [۵۶]
ب. کفّاره قسم: اگر مسلمانی سوگند شرعی خویش را بشکند، خداوند به جای تعیین یک جریمه، وی را میان چند کفّاره مخیّر کرده است تا بر او گران نیاید و جریمه خود را آسان‌تر بپردازد. بر اساس آیه ۸۹ مائده [۵۷] کفّاره قسم یکی از این سه مورد است. اطعام ده فقیر یا پوشاندن لباس به آنان، آزاد کردن یک برده و در صورتی که قدرت مالی برای ادای یکی از جریمه‌های یاد شده را نداشت، سه روز روزه بگیرد. [۵۸] [۵۹]

←← واجبات و کفّارات ترتیبی


برخی واجبات یا کفّارات، به صورتی قرار داده شده که در صورت قدرت نداشتن مکلّف بر یک گونه از آن، شکل‌های دیگری پیش روی او باشد. واجبات و کفّارات ترتیبی در قرآن از این قرارند:
الف. کفّاره صید برای محرم: خداوند، صید حیوانات را بر مُحرِم ممنوع کرده و مجازات آن را حیوانی معادل آن مانند شتر، گاو و گوسفند قرار داده است؛ امّا اعلان فرموده که مکلّف در صورت عدم‌تمکّن می‌تواند شماری از فقیران را اطعام کند و اگر از عهده این نیز برنیاید می‌تواند چند روز (متناسب بانوع جرم) روزه بگیرد. [۶۰] [۶۱] [۶۲]
ب. قربانی: یکی از مناسک حج، قربانی است. اگر حاجی بر آن توانا نباشد، باید ده روز روزه بگیرد. [۶۳] [۶۴]
ج. کفّاره ظهار: کفّاره ظهار، آزاد کردن یک برده است که در صورت عدم تمکّن، دو جای‌گزین به ترتیب (شصت روز روزه پی در پی پیش از رجوع و اطعام شصت فقیر) [۶۵] برای آن قرار داده شده است. [۶۶]
د. کفّاره قتل خطایی: مجازات کسی که یکی از مسلمانان را به خطا کشته، پرداخت دیه کامل به بازماندگان مقتول و آزاد کردن یک برده مؤمن است؛ امّا اگر نتوانست برده آزاد کند، باید دو ماه پی‌درپی روزه بگیرد.
[۶۷] [۶۸]

← آسان‌گیری با قرار دادن شرایط


خداوند برای وجوب هر یک از تکالیف نیز شرایطی را قرار داده است که با فقدان یکی از آن‌ها، تکلیف برداشته می‌شود که خود نوعی آسان‌گیری است؛ مانند مشروط بودن وجوب حج به استطاعت : «و‌لِلّهِ عَلی الناسِ حِجُّ البَیتِ مَن استَطاعَ إلیهِ سَبیلا.» [۶۹] [۷۰]

← آسان‌گیری با رفع یا تبدیل احکام


گاه وضعیّت خاصّی برای برخی افراد پیش می‌آید که خداوند یا اصل تکلیف را برداشته یا آن‌را به‌حکمی دیگر تبدیل کرده است. این موارد عبارتند‌از:
الف. اضطرار: در اضطرار، حکم اوّلیّه برداشته می‌شود؛ به طور مثال با این‌که خوردن اَشیایی مانند مردار ، خون ، گوشت خوک ، ذبح شده به نام غیر خدا حرام است، در صورت اضطرار، حرمت آن برداشته شده است: [۷۱] «إنّما حَرَّم عَلَیکم المَیتةَ والدَّمَ و لَحمَ الخِنزیرِ و ما أُهِلَّ بِه لِغَیرِ اللّهَ فَمَنِ اضطُرَّ غَیرَ باغ و لا عاد فلا إثمَ عَلیه إنّ اللّهَ غفورٌ رَّحیمٌ.» [۷۲] آیه سوم مائده نیز پس از بیان حرمت گوشت حیوانِ خفه شده، حیوانی که بر اثر ضربه چوب یا شاخ حیوان دیگر یا سقوط از بلندی مرده باشد یا درنده‌ای او را کشته یا در پای بت ذبح شده و یا با تیر قرعه کشته شده باشد، کسی را که به ناچار و بدون قصد گناه، از آن خورده است استثنا می‌کند. [۷۳] [۷۴]
ب. اکراه: اگر کسی به گناه وادار شد، خداوند آن گناه رامی‌بخشد؛ چنان‌که اظهارات‌شرک‌آمیز را در زیر شکنجه مشرکان بخشید: [۷۵] [۷۶] «إلاّ مَن أُکرِهَ و قَلبُه مُطمَئِنٌّ بِالإیمنِ.» [۷۷]
ج. تقیّه: انسان به جهت حفظ خویش از ضرر دیگران می‌تواند کلام ناحق گفته یا برخلاف حق عمل کند. [۷۸] خداوند پس از نهی از برقراری ارتباط با کافران، فرموده که چنین ارتباط در صورت تقیّه مانعی ندارد: «لایَتَّخِذِ المُؤمِنونَ الکـفِرینَ أولیاءَ مِن دونِ المُؤمِنینَ... إلاّ أن‌تَتَّقوا مِنهم تُقـةً». [۷۹] [۸۰] این مطلب از آیه ۱۰۶ نحل نیز استفاده می‌شود. [۸۱]
د. خطا: ارتکاب بسیاری از کارهااگر به عمد باشد، مؤاخذه و پیامدهای مهمّی دارد و اگر به خطا باشد، یا هیچ گونه مؤاخذه و پیامدی ندارد یا پیامد آن اندک و سبک است: [۸۲] «لَیسَ عَلیکُم جُناحٌ فیما أخطَأتُم بِه ولـکِن ماتَعمّدَت قُلُوبُکم.» [۸۳] هـ‌. فراموشی: ترک واجب یا ارتکاب حرام از روی فراموشی مؤاخذه ندارد. قرآن این مطلب را در قالب دعا از زبان مؤمنان چنین نقل می‌کند: [۸۴] [۸۵] [۸۶] «رَبَّنا لاتُؤاخِذنا إن نَّسینا أو أخطَأنا». (بقره:‌۲۸۶)
و. مریضی: اگر ادای تکلیف در مواردی موجب بیماری شود، خداوند آن را از مکلّف مرتفع ساخته یا به واجب آسان‌تر تبدیل می‌کند؛ بر این اساس، به کسی که در ماه مبارک رمضان مریض است، اجازه افطار و قضای آن در روزهای دیگر را داده است: [۸۷] [۸۸] «و‌مَن کانَ مَریضاً أو عَلی سَفر فعِدّةٌ مِن أیّام أُخرَ یُریدُ اللّهُ بِکم الیُسرَ و لایُریدُ بِکم العُسرَ» [۸۹] هم چنین حکم وضو را برای مریضی که آب برای او ضرر دارد، به تیمم تبدیل کرده است: «... و إن کنتم مَّرضی أو عَلی سَفر أو جاءَ أحدٌ مِنکم مِن الغائطِ... فَتَیمَّموا صَعیداً طَیّباً... ما یُریدُ اللّهُ لِیَجعَل عَلَیکم مِن حَرج.» [۹۰] حکم جهاد نابینا، لَنگ و مریض نیز همین گونه است: «لَیس عَلی الأعمی حَرجٌ و لا عَلی الأَعرجِ حَرجٌ و لا عَلی المَریضِ حَرجٌ» [۹۱] [۹۲] پیامبراکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به یکی از اصحاب بیمار خود فرمود: نماز را ایستاده بخوان. اگر نتوانستی، نشسته بخوان و گرنه به پهلو و اگر نشد، خوابیده به پشت؛ زیرا خداوند هیچ انسانی را تکلیف نمی‌کند، مگر به قدر توان او. [۹۳] حرمت تراشیدن سر پیش از قربانی، در صورت بیماری یا مشکلی مانند آن، برداشته می‌شود و شخصی که وادار به حلق شد، باید روزه بگیرد یا فقیران را اطعام یا گوسفندی را قربانی کند که فدیه آن شمرده می‌شود: «و‌لاتَحلِقوا رُءوسَکم حتّی یَبلُغَ الهَدیُ مَحِلَّه فَمَن کان مِنکم مَریضاً أو بِه أذیً مِن رَّأسِه فَفِدیةٌ مِّن صیام أو صَدقة أو نُسک.» [۹۴] [۹۵] [۹۶]
ز. حرج و سختی توان‌فرسا: خداوند، تکالیف مشقّت‌زا را برداشته است. تخفیف شریعت در موارد حرجی، چنان شایع و مورد توجّه فقیهان بوده که به مثابهِ قاعده و اصل عمومی (نفی‌حرج) مورد کاربرد فقهی آنان در مسائل و ابواب گوناگون مشهور شده است: [۹۷] ۱۷۳ «و‌ما جَعَل علیکم فی‌الدینِ مِن حرَج.» [۹۸] امام صادق (علیه‌السلام) در پاسخ به پرسش یکی از اصحاب درباره کیفیّت وضوی کسی که دستش زخمی است، فرمود: حکم این گونه مسائل از همین آیه فهمیده می‌شود. قرآن این مطلب را به صورت درخواست قلبی مؤمنان نقل کرده است: «ربَّنا و لاتُحَمِّلنا ما لا طاقَةَ لَنا بِه». [۹۹]

رفع یا تبدیل تکلیف

[ویرایش]

انواع سختی که مجوّز رفع یا تبدیل تکلیف است، عبارتند از:

← تنگنای مالی


خداوند، حکم وجوب جهاد را از کسانی که مضیقه و تنگنای مالی، مانع حضور آنان در جبهه شده، برداشته و فرموده است: «لَیس عَلی الضُّعفاءِ و لا عَلی المَرضی و لا عَلی الّذینَ لایَجِدونَ ما یُنفِقونَ حَرَجٌ إذا نَصَحوا لِلّهِ و رَسولِه». [۱۰۰]

← ضعف توان و مقاومت روحی


قرآن در آغاز فرمان داده بود که اگر ارتش مسلمانان، یک دهم ارتش مشرکان باشد می‌توان با آنان به مقابله برخاست؛ زیرا ایمان و روحیّه قوی، توان پایداری و مقاومت را به آنان خواهد داد؛ امّا پس از پیدایش ضعف روحی، بر آنان آسان گرفت و مقایسه را به نصف تخفیف داد: «یـأُیّ‌ها النَبیُّ حَرِّضِ‌المُؤمِنینَ عَلی‌القِتالِ إن یَکُن مِّنکم عِشرونَ صـبِرونَ یَغلِبوا مِائَتَینِ و إن یَکُن مِّنکم مِائةٌ یَغلِبوا ألفاً... الـَـنَ خَفَّفَ اللّهُ عَنکم و عَلِم أنَّ فیکم ضَعفاً فإن یَکُن‌مِّنکم مِائةٌ صابِرةٌ یَغلِبوا مِائتَینِ و إن یَکُن مِّنکم ألفٌ یَغلِبوا ألفَینِ بِإذنِ اللّهِ.» [۱۰۱]

← نیاز جنسی


از آن‌جا که پرهیز از مباشرت با همسر در طول ماه رمضان برای مسلمانان صدر اسلام قابل تحمّل نبود و برخی بر اثر عدم تحمّل، با همسرانشان نزدیکی می‌کردند، خداوند بر امّت اسلام آسان گرفت و مباشرت را در شب ماه رمضان جایز کرد: [۱۰۲] [۱۰۳] «و‌أُحِلَّ لَکم لَیلَةَ الصّیامِ الرَّفثُ إلی نِسائِکم هُنّ لِباسٌ لَکم و أنتُم لِباسٌ لَهنَّ عَلِم اللّهُ أنَّکم کُنتُم تَختانونَ أنفُسَکم فَتابَ عَلَیکم و عَفا عَنکم فالْـَـن بـشِروهُنَّ وابتَغوا ما کَتبَ اللّهُ لَکُم.» [۱۰۴]

← سفر


برخی از احکام، مانند نمازهای چهاررکعتی، روزه و وضو در سفر به احکام آسان‌تر تبدیل شده است. [۱۰۵] [۱۰۶] «و‌إذا ضَربتُم فی‌الأرضِ فَلیس عَلیکم جُناحٌ أن تَقصُروا مِن الصَّلوةِ»، [۱۰۷] «کُتِب عَلیکُم الصِّیام... فَمَن کانَ مِنکم مَّریضاً أو عَلی سَفر فعِدَّةٌ مِن أیّام أُخَرَ»، [۱۰۸] «و‌إن کُنتُم مَّرضی أو عََلی سَفَر... فتَیَمّموا صَعیداً طَیّباً.» (مائده:‌۶)

← سال‌خوردگی


خداوند به سال‌خوردگان زمین‌گیر، تخفیف‌های بیشتری داده است؛ از جمله، برداشتن روزه و تبدیل آن به پرداخت یک وعده غذا (مد طعام) به فقیر در برابر هر روز: «و‌عَلی‌الذینَ یُطیقونَه فِدیَةٌ طَعامُ مِسکین.» [۱۰۹] [۱۱۰] [۱۱۱] امام باقر (علیه‌السلام) در توضیح این آیه فرمود: الشیخ الکبیر [۱۱۲] بر زنان سال‌خورده‌ای که به ازدواج امید ندارند نیز آسان گرفته شده است و از پوشش کامل معاف شده‌اند: [۱۱۳] «والقَوعِدُ مِن النِّساءِ الّـتی لایَرجونَ نِکاحاً فَلَیس عَلَیهِنّ جُناحٌ أن یَضَعنَ ثِیابَهنَّ غیرَ مُتَبرِّجـت بِزینَة.» [۱۱۴]

← خوف از خطر


قرآن یا روایات در موارد متعدّدی تصریح کرده‌اند: تکلیفی که انسان را در معرض خطر جدّی جانی یا مالی قرار دهد، ساقط می‌شود؛ مانند لزوم آرامش بدنی در نماز که در صورت خوف، ساقط می‌شود: [۱۱۵] [۱۱۶] «فإن خِفتم فَرِجالا أو رُکباناً.» [۱۱۷]

← ناآگاهی


مسلمان موظّف به فراگیری احکام و تکالیف دینی خویش است و در صورت کوتاهی در یادگیری مؤاخذه خواهد شد؛ امّا خداوند در چندین مورد بر ناآگاهان آسان گرفته است؛ مانند ناآگاهی و عذر ناشی از نرسیدن دعوت پیامبران: [۱۱۸] «و‌ما کُنّا مُعذِّبینَ حتّی نَبعَثَ رَسولا» [۱۱۹] یا عدم آگاهی از حرمت و وجوب برخی کار‌ها و اشیا در شریعت. مسلمان اگر پس از تحقیق لازم، هم چنان در حکم شرعی کاری یا چیزی شک داشته باشد، می‌تواند به استناد اصل حلیّت یا برائت، آن را بر خود حلال و جایز شمرد. قرآن می‌فرماید: [۱۲۰] «لایُکلِّفُ اللّهُ نَفساً إلاّ ما ءَاتـ‌ها». [۱۲۱]

فهرست منابع

[ویرایش]

(۱) مفردات.
(۲) لسان‌العرب.
(۳) المعجم المفهرس.
(۴) وسائل الشیعه.
(۵) بحارالانوار.
(۶) الکافی.
(۷) جواهرالکلام.
(۸) عوائدالایام.
(۹) القواعدالفقهیه.
(۱۰) المیزان.
(۱۱) الدّرالمنثور.
(۱۲) کشف‌الاسرار.
(۱۳) مجمع‌البیان.
(۱۴) قمی.
(۱۵) البرهان.
(۱۶) کتاب مقدّس.
(۱۷) ابن کثیر.
(۱۸) فقه‌القرآن.
(۱۹) المکاسب.
(۲۰) نورالثقلین.
(۲۱) التاج.
(۲۲) قرآن کریم.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. مفردات، ج۱، ص‌۸۹۱‌.
۲. لسان‌العرب، ج‌۱۵، ص‌۴۴۶.
۳. المعجم المفهرس، ج۱، ص‌۸۷۹‌.
۴. قرآن کریم.
۵. وسائل الشیعه، ج‌۲۰، ص‌۱۰۶.
۶. بحارالانوار، ج‌۶۵‌، ص‌۳۱۹.
۷. بحارالانوار، ج‌۶۵‌، ص۳۴۶.
۸. الکافی، ج‌۵‌، ص‌۴۹۴.
۹. جواهرالکلام، ج‌۷، ص‌۳۴۲.
۱۰. جواهرالکلام، ج‌۷، ج۱، ص‌۲۷، صج‌۲۹.
۱۱. عوائدالایام، ج۱، ص۱۷۳.
۱۲. القواعدالفقهیه، ج‌۱، ص‌۲۴۹.
۱۳. ق/سوره۵۰، آیه۳۸.    
۱۴. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۱۹.    
۱۵. روم/سوره۳۰، آیه۲۷.    
۱۶. ق/سوره۵۰، آیه۴۴.    
۱۷. المیزان، ج‌۱۶، ص‌۱۷۵.
۱۸. مریم/سوره۱۹، آیه۹.    
۱۹. مریم/سوره۱۹، آیه۲۱.    
۲۰. حج/سوره۲۲، آیه۷۰.    
۲۱. حدید/سوره۵۷، آیه۲۲.    
۲۲. نساء/سوره۴، آیه۳۰.    
۲۳. احزاب/سوره۳۳، آیه۳۰.    
۲۴. احزاب/سوره۳۳، آیه۱۹.    
۲۵. قمر/سوره۵۴، آیه۳۲.    
۲۶. الدرالمنثور، ج۷، ص۶۷۶.
۲۷. مریم/سوره۱۹، آیه۹۷.    
۲۸. المیزان، ج‌۲۰، ص‌۲۰۷.
۲۹. اعلی/سوره۸۷، آیه۸.    
۳۰. کشف‌الاسرار، ج‌۱۰، ص‌۴۶۱.
۳۱. الکشّاف، ج‌۴، ص‌۷۳۹.
۳۲. کشف‌الاسرار، ج‌۱۰، ص‌۵۱۴‌.
۳۳. لیل/سوره۹۲، آیه۵ ۷.    
۳۴. طه/سوره۲۰، آیه۲۶.    
۳۵. المیزان، ج‌۲، ص‌۴۴۴.
۳۶. بقره/سوره۲، آیه۲۸۶.    
۳۷. مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۵۴‌.
۳۸. بقره/سوره۲، آیه۱۸۵.    
۳۹. اسراء/سوره۱۷، آیه۱۵.    
۴۰. المیزان، ج‌۱۳، ص‌۵۸‌.
۴۱. المیزان، ج‌۷، ص‌۳۶۶.
۴۲. مجمع‌البیان، ج‌۴، ص‌۲۱۳.
۴۳. نساء/سوره۴، آیه۱۶۱.    
۴۴. انعام/سوره۶، آیه۱۴۶.    
۴۵. قمی، ج‌۱، ص‌۲۴۸.
۴۶. البرهان، ج‌۲، ص‌۴۹۲.
۴۷. کتاب مقدّس.
۴۸. ابن کثیر، ج‌۱، ص‌۲۲۶ـ۲۳۱.
۴۹. بقره/سوره۲، آیه۲۸۶.    
۵۰. مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۱۴۵.
۵۱. نساء/سوره۴، آیه۹۴.    
۵۲. جواهر الکلام، ج‌۲۰، ص‌۳.
۵۳. فقه‌القرآن، ج‌۱، ص‌۳۰۰.
۵۴. جواهرالکلام، ج‌۲۰، ص‌۴۱.
۵۵. فقه‌القرآن، ج‌۱، ص‌۲۹۴.
۵۶. بقره/سوره۲، آیه۱۹۶.    
۵۷. مائده/سوره۵، آیه۸۹.    
۵۸. فقه‌القرآن، ج‌۲، ص‌۲۲۶.
۵۹. مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۳۶۷.
۶۰. فقه‌القرآن، ج‌۱، ص‌۳۱۱.
۶۱. مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۳۷۷.
۶۲. مائده/سوره۵، آیه۹۵.    
۶۳. فقه‌القرآن، ج‌۱، ص‌۲۹۴.
۶۴. بقره/سوره۲، آیه۱۹۶.    
۶۵. مجمع‌البیان، ج‌۹، ص‌۳۷۲.
۶۶. مجادله/سوره۵۸، آیه۴.    
۶۷. فقه‌القرآن، ج‌۲، ص‌۴۰۹ـ۴۱۲.
۶۸. نساء/سوره۴، آیه۹۲.    
۶۹. فقه‌القرآن، ج‌۱، ص‌۲۶۴.
۷۰. آل‌عمران/سوره۳، آیه۹۷.    
۷۱. الکافی، ج‌۲، ص‌۴۶۲.
۷۲. بقره/سوره۲، آیه۱۷۳.    
۷۳. فقه‌القرآن، ج‌۲، ص‌۲۶۶ ـ ۲۶۸.
۷۴. مائده/سوره۵، آیه۳.    
۷۵. الکافی، ج‌۲، ص‌۴۶۲.
۷۶. مجمع‌البیان، ج‌۶‌، ص‌۵۹۷‌.
۷۷. نحل/سوره۱۶، آیه۱۰۶.    
۷۸. المکاسب، ج۱، ص‌۳۲۰.
۷۹. المیزان، ج۳، ص۱۵۳..
۸۰. آل‌عمران/سوره۳، آیه۲۸.    
۸۱. المیزان، ج۳، ص۱۵۳.
۸۲. الکافی، ج‌۲، ص‌۴۶۲.
۸۳. احزاب/سوره۳۳، آیه۵.    
۸۴. الکافی، ج‌۲، ص‌۴۶۲.
۸۵. نورالثقلین، ج‌۱، ص‌۳۰۵.
۸۶. عوائدالایام، ج۱، ص‌۲۴۷.
۸۷. فقه‌القرآن، ج‌۱، ص‌۱۷۶.
۸۸. المیزان، ج‌۲، ص‌۵‌.
۸۹. بقره/سوره۲، آیه۱۸۵.    
۹۰. مائده/سوره۵، آیه۶.    
۹۱. فتح/سوره۴۸، آیه۱۷.    
۹۲. توبه/سوره۹، آیه۹۱.    
۹۳. التاج، ج‌۱، ص‌۲۰۱.
۹۴. فقه‌القرآن، ج‌۱، ص‌۲۹۶.
۹۵. مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۵۱۹‌.
۹۶. بقره/سوره۲، آیه۱۹۶.    
۹۷. القواعد الفقهیه، ج‌۱، ص‌۲۴۹؛ عوائد الأیّام، ص‌
۹۸. حج/سوره۲۲، آیه۷۸.    
۹۹. بقره/سوره۲، آیه۲۸۶.    
۱۰۰. توبه/سوره۹، آیه۹۱.    
۱۰۱. انفال/سوره۸، آیه۶۶.    
۱۰۲. فقه‌القرآن، ج‌۱، ص‌۲۰۱.
۱۰۳. المیزان، ج‌۲، ص‌۴۵ و‌۴۷.
۱۰۴. بقره/سوره۲، آیه۱۸۷.    
۱۰۵. فقه‌القرآن، ج‌۱، ص‌۱۴۲.
۱۰۶. مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۱۵۳.
۱۰۷. نساء/سوره۴، آیه۱۰۱.    
۱۰۸. بقره/سوره۲، آیه۱۸۴.    
۱۰۹. فقه‌القرآن، ج۱، ص۱۷۷.
۱۱۰. مجمع‌البیان، ج۲، ص‌۴۹۳.
۱۱۱. بقره/سوره۲، آیه۱۸۴.    
۱۱۲. البرهان، ج‌۱، ص‌۳۸۷.
۱۱۳. مجمع‌البیان، ج‌۷، ص‌۲۴۳.
۱۱۴. نور/سوره۲۴، آیه۶۰.    
۱۱۵. فقه‌القرآن، ج‌۱، ص‌۱۵۳.
۱۱۶. مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۶۰۱‌.
۱۱۷. بقره/سوره۲، آیه۲۳۹.    
۱۱۸. مجمع‌البیان، ج‌۶‌، ص‌۶۲۳‌.
۱۱۹. اسراء/سوره۱۷، آیه۱۵.    
۱۲۰. عوائدالایام، ج۱، ص‌۲۴۸.
۱۲۱. طلاق/سوره۶۵، آیه۷.    


منبع

[ویرایش]

دائرة المعارف قرن کریم، برگرفته از مقاله «آسانی»    



جعبه‌ابزار